• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110



    

    کیارُخ نوشت...

    از سر نوشت  
    کاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت 
    کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت
    کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست
    با محبت، با وفا، با مهربانیها نوشت
    کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان
    داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت
    کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود
    کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت

    از سر نوشت 
    این هفته ی من!  
    +کتاب نوشت: "دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم!‌ چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است؟ و چرا آدم ها در یاد من زندگی می کنند و من در یاد هیچ کس نیستم؟ ".... سال بلوا این روزها از دستم نمی افتد! 
    + موسیقی نوشت: "از نفس افتاده بودم اومدی... راهمو گم کرده بودم اومدی.... جاده خالی و بدون نور ماه.... ماهمو گم کرده بودم...اومدی" ... بغض دریا یکسره توی گوشم می خواند!
    + فیلم نوشت: "تا حالا هیچ کس انقدر قوه ی تخیلم را به کار نگرفته بود"....  طعم شیرین خیال! 
    + شهرزادنوش

    این هفته ی من! 
    ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ .  
    ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ .ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ ...ﺁنطﺮﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ ...ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ ...ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ. ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﺭﺍ ﺷﺴﺖ .ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : " ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ! ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ". زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمی

    ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . 
    کاش...  
    کاش می شد بار دیگر سرنوشت را از سر نوشت/ کاش می شد هرچه هست بر دفتر خوبی نوشت/ کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست با محبت ،با وفا،با مهربانیها نوشت/ کاش می شد اشتباه هرگز نبودش درجهان/داستان زندگانی را بی غلط حتی نوشت/ کاش دلها از اول مهمور حسرتها نبود/کین ای همه ای کاش ها را بر دفتر دلها نوشتfarzam

    کاش... 
    بذار خیال کنم ـهـ ــنوز ....  
    گاه گاهی که دلم می گیرد،
    پیش خود می گویم،
    آنکه جانم را سوخت،
    یاد می آرد از این بنده "هـــنوز"...!؟
    پی نوشت: اَه که چقدر بد است. به این خوبی ها, تمام کردن کسی که قرار بود "هنوز ها" تمام نشود...
    پی نوشت: من دیگر "عشق" را نمی فهمم!! اما "وداع" را "هنوز" می فهمم...!
    پی نوشت: گفته بودند: که "از دل برود یار چو از دیده برفت"
    سالها هست که از دیده ی من رفتی، لیک،
    دلم از مِهر تو آکنده "هنوز"!

    بذار خیال کنم ـهـ ــنوز .... 
    این آیین زندگی من است  
    در بی خبری صبحگاهان برمیخیزم 
    فارغ از هرگونه خیال برمیخیزم
    با خود اندیشه ها کردم و گفتم به شود ...غم مخور 
    زین دو روزی که گذشته به نشد بدتر بشد
    من نمیدانم چه خوابی دیده ای ،ای سر نوشت
    کاش هم سر نوشت را می‌شد از سر...نوشت
    گر تو نوشتی که بمان بی همزبون  
    پس بگو تا من بگویم بی چرا باشد همین
    از دو روزی که گذشت بر منو حالم تو بدانی یا ندانی
    سوختم از غم حال و غصه اکنونم
    زندگی این است ای جان جانان سخت نگیر
    در پی آسودگی بفکر خویش این  شده رسم زمانه

    این آیین زندگی من است 
    قابل توجه همکاران محترم ودیگرکارمندان عزیز  
    نوشت افزار مهر:
    نوشت افزار مهر:

    قابل توجه همکاران محترم ودیگرکارمندان عزیز 
    روز پدر مبارک  
    سلام به دوستان خوبم ،تولد حضرت علی(ع) به همه دوستان مبارک باشه.. روز پدر بر همه مردان سرزمینم  مبارک . نوشته زیر تقدیم به تمام پدران زحمت کش و مهرباننام زیـبـای پــدربا سیم و زر باید نوشت.خوب و عـالی با عـیاری معتبر باید نوشت.برکت نــان و نمک از همـتوالای اوست.این چنین گویمکه نامش تاج سر باید نوشت. روز پدر مبارک

    روز پدر مبارک 
    میتوان قطب را جهنم کرد، پای دل اگر در میان باشد  
    گاهی باید تنها و تنهانوشت.... نه از چیزینه احساسی، عشقی کسی تویی، اویی، ماییگاهی تنها و تنها باید نوشت حتی نه برای خودنه برای منباید نوشت تا حجم درد آور کلمات التهاب متشنج حرف هاو تب پنهان در وقایعکاهش یابدآرام بگیردسرد شود... گاهی تنها و تنها باید نوشت نوشت و باز هم نوشت.... +کاش برای چند لحظه تمام نقش ها عوض میشدحتم دارم قدر یکدیگر قدر لحظه ها وقدر موقعیت ها را بهتر میدانستیم.... ++بگذارید از صفر شروع کنیم، از همان جایی که کسی، احساسی، اتفاقی،

    میتوان قطب را جهنم کرد، پای دل اگر در میان باشد 
    از شاخ گل به خاک فتاد و تپید و مرد  
    جمعه باشد،
    پاییز هم باشد و یک روز بارانی
    چی از آدم می مونه به جز یک عالمه حس بغض؟!
                            باید به استقبال مردن رفت وقتی
                            پاییز باشد، مهر* باشد، جمعه باشد
                                                                         انسیه آرزومندی
    *هر چند که آبان است

    پی نوشت 1: لعنت به خاطره هایی که هیچ کاری به جز چلوندن دل ازشون برنمیاد 
    پی نوشت 2: لعنت به حسرت دل سپردن ِ بی نگرانی و پر از حس از اعتماد و داشتن تکیه گاه محکم و دل قرص از م

    از شاخ گل به خاک فتاد و تپید و مرد 
    افطار ها به کام دلم زهر میشود....شعر رمضان و امام زمان(عج)  
    افطار ها به کام دلم زهر میشودارباب ما گرسنه و تشنه شهید شدجمعه نوشت:دم افطار که بی تاب تر و تشنه ترممی شوم غرق علمدار...عمو...آب...حرمبعد یاد تو می افتم که غریبی آقا...تو کجا دعوتی افطار؟چرا بی خبرم؟عطش نوشت:دوست دارم که دم افطار کمی تشنه شوم ...نوکر شاه ، که عطشان بشود خوبتر استتلنگرنوشت:تو لحظات تشنگی با این تک بیت گریه کنیم...هنوز گوشه ی مشکت رطوبتی دارد...رباب روی همان هم حساب کرده بیا....محرم نوشت:دم افطارعجب میچسبد...رطب تازه ی بین الحرمین...جرعه

    افطار ها به کام دلم زهر میشود....شعر رمضان و امام زمان(عج) 
    داغ بر دل نشسته  
    کسی در خواهد زد،
    و خواهد آمد.
    کسی که چشمان تو را خواهد داشت
    و برایت حرفهای خوب بزند.
    شاید با هم شعر نوش جان کنید.
    و من ...
                                                                        او را نخواهم شناخت...!
    پی نوشت: از یه جایی به بعد، به همه چیز و همه کس بی اعتنا می شی!
    دیگه نه از کسی می رَنجی ، نه به عشق کسی دل می بندی...!
    پی نوشت: هیچ اتفاقی نیفتاده ، اما آدمی است دیگر ..... همیشه منتظر می ماند! 
    و زندگی همین است دیگر ، انسان انتظار کسی را می کشد که هرگز نخواه

    داغ بر دل نشسته 
    همراه بسیار است اما همدمی نیست  
    امشب از اون شب های گرفته ست،
    از اون شب ها که دلم خواست حافظ بهم یه خبر خوب بده
    از اون شب ها که دلم می خواد یک نفر باشه که با هم دلی حرف بزنیم و دل به دل هم بدیم 
    شعر بخونیم و شاید حتا با هم گریه کنیم
    اما حتا حافظ هم نتونست حالم رو خوب کنه
    پی نوشت 1: 
                              خوردیم چو گنجشک به دیوار بلورین
                              پنداشته بودیم که این پنجره باز است
                                                                               سید حسن حسینی
    پی نوشت 2: کار ک

    همراه بسیار است اما همدمی نیست 
    دریا باش  
    ﮐﻔـﺶِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ.
    آنطرﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫا ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ.
    ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ.
    ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ.
    ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ.
    ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ :ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ...

    دریا باش 
    آواز ِ گنجشـک هـا به سر رسید!بیــا...  
    بهـار بیا...کـوچه هـا از انتـظار به ستوه آمده اند...
    درخت ها منتظر ِ آواز ِ گنجشک ها هستند...تنگ بلـوری در غم ِ فراق ماهی هاست...
    بهـار بیا....
    این کوچه های سرد و بی روح و این خیـابان های ِ خالی از محبت انتظار ِ تورا می کشند..
    بهـار بیا که خیلی ها همچون کوچه های شهر سرد و بی روح شده اند...قلب ِ شان سنگـی و سخت شده...
    بیا و بـا آمدنت جـان ِ تازه ای ببخش به این شهر...به این کوچـه ها...به این آدم ها...
    بهـار بیا که آدم ها دیگـر خودشان را هم نمی شناسند....
    پی نوشت: :| م

    آواز ِ گنجشـک هـا به سر رسید!بیــا... 
     
     
     
    سال ۱۳۶۴، معلم روی تخته سیاه نوشت:بابا آب داد. بابا نان داد.صدای انفجار آمد.....بابا جان داد.اما هنوز زن حجاب دارد.سال ۱۳۹۰، خودش معلم بود.روی تخته سیاه نوشت: بابا آب داد. بابا نان داد.زیر لب گفت: حیف، بابا جان داد!!! زن دیگر حجاب ندارد......براستی در طی این سال ها چه اتفاقی افتاد؟!!!!!!
     

     
    یه مرد بود یه مرد...  
    عکس نوشت: این کاریکاتور را قبلا هم در وبلاگ مرحوم مغفور فیلتر مکان درجش کرده بودم!!! مربوط هست به اسفند 87 ویژه نامه ی رستاران پیرامون ملی شدن صنعت نفت. یاد دکتر مصدق، دکتر فاطمی و یاران جبهه ی ملی گرامی باد.
    عید نوشت: سر رسیدن سال نو و بهار طبیعت رو تبریک عرض می کنم داغاداغ!!!! تا اگر فرصت شد بهاریه ای بنویسم به مانند سالهای اخیر.
     دل نوشت: گاهی همه چیز عادی می شود... انگار نه انگار...

    یه مرد بود یه مرد... 
    تمرین پنجم عید  
    یک شعر انتخاب کنید (یک غزل، مثنوی، قصیده، رباعی، چهارپاره، بیت، مصراع یا ...)
    ابعاد کار را از بین سه گزینه زیر انتخاب کنید:
             800px × 800px
             1600px × 900px
             1600px × 1200px
    برای شعری که انتخاب کردید در ابعادی که انتخاب کردید تصویرسازی کنید.
    پی نوشت 1: مینیمالیسم را بلدید!
    پی نوشت 2: برای شعرتان بنده چند پیشنهاد می دهم. البته مختارید از خارج از اینها نیز باشد:
    1. یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست / از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند
    2. مَبَر از پینه‌

    تمرین پنجم عید 
    درد نوشت  
    درد من تنهایی نیست، بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامد.
    بقول محمدرضا فروتن:ممنون رنج‌ها و دردهای زندگی‌ام هستم
    الهی نوشت:خدایا ممنونم که همه دعاهای منو مستجاب نمیکنی!

    درد نوشت 
    میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها  
    نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد 
    نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد
    نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
    دلیل خلق زمین و زمان معین شد
    میلاد حضرت مادر بر همه شما عزیزان مبارک
    جشن میلاد خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها فردا ساعت 16:30، حسینیه رجب نیا
    روزی سال نو را با هم از دستان پر مهر مادر طلب کنیم

    میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها 
    تبریک سال 1395  
    آرزوی سلامتی ، موفقیت در تمام عرصه های زندگیتون ، عشق (عشقی شیرین و دو طرفه ) و درنهایت آرامشی تمام نشدنی رو در سال 1395 براتون دارم...دوستتون دارم...پی نوشت : یک هفته ای نیستم و مسافرت هستم ، دوستان هرکس دلش هوای من رو کرد و خواست منو خیلی خوشحال کنه ( از قدیمی ها و جدیدی ها ، از خاموش ها  و روشن ها ) میتونه پیام بده رو گوشیم (اس ام اس ، واتس آپ و تلگرام ) ، خوشحالم میکنید...پی نوشت دوم : تعطیلات خوبی رو براتون آرزو میکنم...

    تبریک سال 1395 
    من و حافظ 4  
     "با خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه"/ پیغام داده: مِن بعد، با رنگ آبی بنویس!   خلاصه نوشت: خلاصه اینکه دیروز از صبح تا ظهر جونمون بالا اومد تا بالاخره ابلاغمون رو دادن برگردیم مدرسه قبلی دیالوگ مدیر مدرسه جدید اول مهر امسال نوشت: اولاً که تا حالا کجا بودی خانم؟ چرا دیر اومدی؟ بعدش هم من وقتی میذارم بری که نیروی جایگزینت، پسندم بشه! پسندم شد اونوقتبعدترشم، من با شما کار دارم!!!من نوشت: یا حسین غریب:(فرجام نوشت: صلواۀ ظهر، بالاخره مدیر قبلی نجاتم د

    من و حافظ 4 
    عمریه غم تو دلم زندونیه  
    ضربه ای که شیمی آلی3 و میکروب شناسی و فیزیولوژی این ترم بهم زد؛ هیتلر به لهستان نزد. چیزی به اتمام فرجه نمونده و از این هفته امتحاناسامتحانا تموم شد میخوام فقط چند روز بخوابم بس که داغونم کرد داروسازیه عزیز جانمپی نوشت : عنوان؛  آهنگ زندول دل از فریدن فروغیهپی نوشت 2 : اگه یه روزی بعد صد سال از تهران به روستا کوچ کردم فقط بخاطر دو تا دلیله :مسیره بیست دقیقه ای که هر روز سه ساعت تو ترافیکشم، و دوم اینکه دلم واسه یه نفس عمیق کشیدن تو یه هوای پر اکس

    عمریه غم تو دلم زندونیه 
    علامه  
    پی نوشت 1: واقعا با علامه طباطبایی خیلی حال میکنم.تا حالا که یه خورده از کتاب (شیعه در اسلام ) و یه خورده از کتاب(شیعه ، مذاکرات علامه با هانری کربن) رو خوندم،نکته زیبایی که ازش گرفتم اینه که هیچ وقت سعی نمیکنه که حقانیت خودشو اثبات کنه،بلکه بیشتر سعی میکنه تا به حقیقت برسه.این یعنی همین که از اول یه حقیقتی رو واسه خودش در نظر نمیگیره و بعدش بخواد اونو اثبات کنه ، بلکه از اول خودش به دنبال حقیقت میره و بدون هیچ گونه تعصبی(تاکیر میکنم ، بدون هیچ گ

    علامه 
    یک آدم تنها و چُلاق ِ... بیلاخ  
    پس نوشت: این از صفحه گوگل پلاس خودم ِ 
    پس نوشت ۲: یک آدم غمگین و تنها، تنهائی که تا آخر عمر محکوم ِ که با تنهایی سر کنه... شاید تا بعد از سال نو ننویسم... نمیدونم حالم اصلا از لحاظ روحی و روانی و جسمی خوب نیست... نسبت به همه چیز و همه کس بدبینم... خوش به حال اونایی که تنها نیستند این آخر سالی ِ رو کسی رو دارنند باهاش حرف بزند... دیشب بدجوری دلم گرفته و میخواستم با کسی حرف بزنم اما هیچ کس رو تویی این دنیا ندارم هیچ کس رو... پس فقط مثل همیشه پتومو بغل کردم و

    یک آدم تنها و چُلاق ِ... بیلاخ 
    درود بر وبلاگستان  
    بعد از چهل پنجاه روز اختلال، بلاگفا بالاخره در هایش را به روی ما باز کرد. هر چند آرشیو دو سال اخیر و سیستم نظردهی هم رفته روی هوا اما همین که می شود دوباره اینجا نوشت ، خوب است. (سطح مطالبات به کف خودش رسیده!)
    در این مدت کلی مطلب و سوژه برای نوشتن پیش آمدند که اگر می شد نوشت هم ممکن بود نوشته نشود، اما چون نمی شد نوشت ما به شدت حسرت خوردیم که چرا نشد...
    این اختلال خیلی ها را تشویق کرده به راه انداختن یک وبلاگ جدید که دیگر وابسته به هیچ سرویس دهنده ای

    درود بر وبلاگستان 
    داستان پاسخ جالب انيشتين به خواستگارش!!!  
    پاسخ جالب انیشتین به خواستگارش!!!
    می گویند مریلین مونرو  یک وقتی نامه ای نوشت به  البرت اینشتین  که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند!
    اقای اینشتین  هم نوشت  ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم. واقعا هم که چه غوغایی می شود! ولی این یک روی سکه است. فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود!
    فرید كوشكی زاده

    داستان پاسخ جالب انيشتين به خواستگارش!!! 
    نو میشن !  
    سال نو میشه ! آدما نو میشن ! لباسا نو میشن ! درختا نو میشن ! هوا نو میشه ! خونه ها نو میشن ! ولی اینهمه سال که همه چی نو شده... یبار ندیدم که ...اخلاقی نو بشه! دلی نو بشه ! عملی نو بشه ! دوستیا نو بشه ! همش ظاهرو اهمیت میدم و عمل میکنم بش، با خودم میگم امسال دیگه سال موفقیته، امسال اون سالیه که باید همه چی بر وفق مراد باشه، امسال همون سالیه که من متولد میشم از نو ولی اینا همه حرفه بعد از خرید عید و نشستن سر سفره هفت سین و دعا خوندن و نهایتا سه روز خوب

    نو میشن ! 
    اندازه تو هیچکس مهربان نبود  
    می دانی عزیز،
    هر چقدر هم که آدم خوش بین و آرام و مثبتی باشی، ته دلت این است که کی تمام می شود این دنیای پر از رنج
    کی می توانم پناه بیاورم به آغوش تو
    تا کی می توانم نگران این باشم که کاری نکنم تو را برنجاند، بندگان تو را برنجاند،
    نگران اینکه نکند حرکت یا حرفی حتا در قالب جمله ای آبرویی از کسی ببرد یا دلی را بشکند.
    هر چند تمام این نگرانی و تلاش آخرش هم ختم نمیشود به موفقیت، خودم خوب می دانم ...
    نگران اینکه در دنیای امروز حتا یک ریال با شک از گلویم پای

    اندازه تو هیچکس مهربان نبود 
    جایی برای حرفهای خودمانی  
    البته اینجا هم که می‌نویسم سعی میکنم غیر خودمانی و پر تکلف نباشد امّا بهرحال دستم نمی‌رود خیلی چیزها را پست وبلاگ کنم. مدتی بود که دغدغه داشتم کوتاه‌نوشت‌های خودمانی‌تر را در جایی دیگر بنویسم. چند جای را امتحان کردم و آخر پشیمان به همینجا بازگشتم (که شرح ما وقع را در مطلب چند جملک نوشتم). امّا فکر می‌کنم این‌بار جای خوبی را پیدا کرده باشم. در کانال تلگرام بنده، کوتاه‌نوشت‌هایی خودمانی‌تر را خواهم نوشت. حضورتان باعث افتخار بنده است.
    tele

    جایی برای حرفهای خودمانی 
    خبرهای کوتاه - 1 مرداد  
    # HITC Sport نوشت پل پوگبا به همبازیان سابقش در منچستر یونایتد گفته بزودی به الترافورد باز خواهد گشت.
    # نشریه اسپانیایی ال کانفیدنشیال نوشت منچستر یونایتد آماده است تا با 54 میلیون پوند برای خرید خامس رودریگز وارد عمل شود.
    # روزنامه برزیلی Estadao مدعی شد منچستریونایتد طی چند روز آینده پیشنهاد 29 میلیون پوندیش را برای جذب گابریل خسوس ستاره 19 ساله پالمیراس ارائه خواهد داد. این ادعا در حالی مطرح شده که پیشتر رسانه ها اعلام کرده بودند هئیت مدیره باشگاه م

    خبرهای کوتاه - 1 مرداد 
    اندحکایت معوقات  
    نوشت افزارمهر:

    اندحکایت معوقات  
    /:/:/:/:/:/:/:  
    چند روزی از عید میگذره ولی به نظر میاد خیلی بیشتر گذشته! به نظر من عید فقط یه بهونست برا یه شروع جدید،یه فرصتی تا شاید بشه ادم به خودش بیاد! و من هنوز دارم سعی میکنم به خودم بیام ولی هیچ چی عوض نمیشه! جز اینکه شروع کردم شعرای عطارو حفظ کردن /: و یه اعتماد به نفس عجیب که فک میکنم هر سوال ترکیبیاتی رو میتونم حل کنم! :/
    کلا عید غیر از همون قسمتیش که ادم به خودش میاد چیزه بیخودیه!سعی میکنم خودمو راضی کنم لااقل یه عید دیدنی برم ولی تقصیر من نیست! بدم میاد

    /:/:/:/:/:/:/: 
    گشته‌ام در جهان و آخر کار/ دلبری برگزیده‌ام که مپرس!  
    هوا تاریک بود و من بعد از ساعت تأخیر رسیدم خوابگاه. رانندهٔ ترمینال، ماشین را نگه‌ داشت تا مدارکم را به نگهبانی نشان دهم. بلیط و کارت دانشجویی به‌دست وارد اتاقک نگهبانی شدم و سلام کردم. آقای نگهبان جوابم را داد و کارت دانشجویی‌ام را خواست و بعد در یک دفتر شروع به نوشتن اطلاعاتم کرد. اسم و فامیل را نوشت و رفت سراغ رشته. خودکار آبی‌اش را که روی کاغذ کشید، نتیجه‌اش این بود: ادبیات فارسی! لبخند زدم و با تاکید گفتم: «زبان و ادبیات فارسی» سرش را با

    گشته‌ام در جهان و آخر کار/ دلبری برگزیده‌ام که مپرس! 
    خیانت  
    ‏وقتی به تو خیانت می کنند انگار بازوهایت را قطع کرده اندمی توانی آنها را ببخشیاما نمی توانی در آغوششان بگیری...تولستوىپس نوشت: وقتی تحقیرت ِ میکنند و یا با حرف و رفتارشان نابودت می‌کنند و بغض میکنی اما لبخند میزنی.... هم شامل می‌شود... اما باهاشون میخندی... در آغوششان میگیری اما هرگز نمیبخشم... پس نوشت: امروز توی سالن بدنسازی چنین حسی با حرف های مربی بهم دست داد میگفت " عروس دوماد قوزی نمیخواهد " لعنت به آدم های سالم... لعنت به آدم های که ف

    خیانت 
    حس خیلی بد  
    حس بدی دارم! شاید استرس و بی خوابی دیشبم هم تاثیر گذار باشه! شایدم تموم شدن تعطیلات عید و باز درس و دانشگاه این حس رو درم تشدید کرده باشه!ولی بیشتر حس عذاب وجدانه! از امروز! که نباید این طوری میشد! دیروز هم نباید!چرا اینطوری شد که شد؟کاش نمی شد...فقط میدونم شاید به درد مدیریت نمی خورم! البته مقابل غریبه ها نه! در قبال دوستان! اینکه بهشون بگی این نه! اینکه زحمت و شور و شوقشونو ببینی و بگی نه! اینکه نمک گیر شدی و بگی نه! پی نوشت: چیکار می کنی تو مصطفی ت

    حس خیلی بد 
    دوست هایی که نیستند  
    دوست اگر دوست باشد......
    هیچوقـــــــــــت کمرنگ نمی شود...........
    اما اگر دوست باشد.....
    مشکل این است که بعضی ها را از همان ابتدا ... اشتباه نام گذاری کردیم....

    بی ربط نوشت 1: می شه ماشین تک سرنشین سوار نشین؟ چون یه دستی تایپ کردن خیـلی سخته.... هیـــــــس خیلی ام ربط داره :| باز هوا زیادی آلوده شده من هی تند تند خون دماغ می شم... تازه یه دستی تایپ کردن قسمت خوب ماجراس .... فاجعه بو و طعم زنگ آهن تو بینی و دهنته :|
    بی ربط نوشت2: هدا و نگار عکس غذاهایی که درست کردن

    دوست هایی که نیستند 
     
    فعال سیاسی اصلاح‌طلبان در یادداشتی در روزنامه آرمان نوشت:

     
    روز نوشت  
    سلاااااام مای دییِر لیدیز اند جنتلمنز گودنایت

    روز نوشت 
    راه حل ساده  
    هنگامی ‌که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد،با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون ‌جاذبه کار نمی‌کنند. (جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی‌یابد و روی سطح کاغذ نمی‌ریزد.) برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب‌کردند. تحقیقات بیش‌از یک دهه طول‌کشید، 12میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می‌نوشت، زیر آب کار می‌کرد، روی هر سطحی حتی کریست

    راه حل ساده 
    امشبم تموم شد کمی راجب علی  
    خوب امشبم عروسی علی رو گرفتیم و تمام شد و رفت . حالا علی هم قاطی مرغ ها شد:) منظورم از مرغ یعنی متاهل شدنه  . امشب فک کنم جزء بهترین و خاطره انگیز ترین شب زندگیش میشه با اینکه 20 سالش اینا بود ولی جا داره به خاطره این تلاش ها رسیدن به عشقش براتون چند خط بنویسم . 
    علی از 15 سالگی با همسرش آشنا شده اون دوران فک کنم تو همون فاز لاو اینا بودن ولی جدی بودن ... وقتی میگم جدی یعنی سرش  شده بود دعوا هم میکرد . علی جزو کسایی بود که از نظر من تونست رابطه شو با چنگ

    امشبم تموم شد کمی راجب علی 
    دوباره و شاید آخرین بار وداع  
    روز دوم عید بود که فهمیدم تمدید لازم است. مطرح کردم گفت ترجیح می دهد تمدید نکند ولی هنوز این جا باشد. گفتم چرا؟ چیزی نگفت. چند روز بعد بود که در تلگرام  129 با send کرده بود توجیه نه گفتنش را و من که حوصله نداشتم گفتم که می نویسم و او نوشت مرسی.دو هفته پیش پیامی نوشتم که تا دو هفته بعد باز نکرده بود. دوشنبه مفصل تر نوشتم که ببینم مظنه اش چیست خیلی عصبانی بود و تصمیم گرفته بود به جدایی. سخت سخن می گفت با من. نوشت که دیگر به او کاری نداشته باشم و فقط از آق

    دوباره و شاید آخرین بار وداع 
    کیمیایی همچو صبر آدم ندید  
    مهم ترین فکر و تلاش این روزها، ساختن یک شخصیت مستقله، 
    که فکر میکنم بزرگ ترین اشتباهم طی سال های گذشته این بود که برای اتفاقی که باید می افتاد و رفتاری که باید از خودم نشون می دادم، منتظر تصمیم دیگران بودم
    گاهی هزینه های سنگینی می پردازیم تا یاد بگیریم راه درست چیه. ان شا الله عاقبت به خیر شویم همه ...
    پی نوشت 1:
    در حال تمرین برای امتحان دوره ی خوش انجمن خوشنویسان ام، دو ماه وقت دارم
    پی نوشت 2:
    همان دو ماه پیش وقتی رویا تعریف کرد وقت گذراندتان را ب

    کیمیایی همچو صبر آدم ندید 
    رد ِ پاتـو بر ندار از کوچه ی ِ ذهنم...!  
    همین چند لحظه پیش از این کوچه گذشتی...
    از این کوچه های بهاری...از این کوچه ی خاطره ها...از این کوچه ی ذهنم...
    با هر قدمی که بر می داشتی گنجشک های عاشق هوس پر زدن به آسمون توی دل ِ شون ولوله می کرد...!
    پشت ِ سرت روی سایه ات قدم بر می داشتم...
    نمی خواستم هیچکس از روی سایه ات رد شه...
    نمی خواستم هیچکس با دیدن ِ ت دوباره عاشق شه...
    نمی خواستم هیچکس صدای ِ پاتو بشنوه...
    دلم می خواست گردن ِ کفش هاتو توی دستام بگیرم و خفه شون کنم...! تا دیگه هیچکس صداشونو نشنوه...
    نمی خ

    رد ِ پاتـو بر ندار از کوچه ی ِ ذهنم...! 
    من و حافظ 3 (نرفته بودم که برگردم ولی!)  
     " آنکه پامال جفا کرد چو خاک راهم/ تف به این معرفتش! بی همه چی! با ماهم؟     پایانی برای آغاز نوشت: برگشتم سر جا اولمیه وقتا هم اینجوری میشهاینقدر تو این دو هفته چیزای عجیبی دیدم که گاهی باورم نمیشد تو محیط آموزشی هنوز اینجور چیزها باشهشاید یک روز گفتم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک!تکرار نوشت: گاهی هم باز باید رفت تا رسید... کجا؟ جای اول:)) پیش مدیر قبلیتشکرنوشت: یه چیز نشدنی به اندازه چشم برهم زدنی شد و من که تا ساعت یک و نیم معلم مدرسه جدید بودم

    من و حافظ 3 (نرفته بودم که برگردم ولی!) 
    به قضاوت دیگران اعتنانکن..  
    کفش کودکی رادریا برد،کودک روی ساحل نوشت:دریــــــــــای دزد
    آن طرف ترمردی که صیدخوبی داشت،روی ماسه هانوشت:دریــــای سخاوتمند
    جوانی غرق شد،مادرش نوشت:دریــــــای قاتل
    پیرمردی مرواریدی صیدکرد،نوشت:دریـــــــــــای بخشنده
    موجی آمد،نوشته هاراشست،دریـــــــــــــاآرام گفت:
     
    ((به قضاوت دیگران اعتنا نکن اگر،می خواهی دریــــــــــاباشی...))

    به قضاوت دیگران اعتنانکن.. 
    باکس خوب‎نوشت‎ها بصورت تایپی و متحرک  
    .regsen{
    width:100%;
    background:#95a5a6;

    height:33px;
    border-radius:2px;
    margin:5px auto;
    text-align:right;
    font:13px/2.3em "BYekan",B Yekan;
    color:#F0F0F0;
    }
    .regsen a{
    color:#4b3f3f;
    text-decoration:none;
    }
    .logosen{
    background:#474747;
    width:90px;
    height:33px;
    float:right;
    background-repeat:no-repeat;
    margin-left:10px;
    -webkit-border-top-right-radius:5px;
    -webkit-border-bottom-right-radius:5px;
    -moz-border-radius-topright:5px;
    -moz-border-radius-bottomright:5px;
    border-top-right-radius:5px;
    border-bottom-right-radius:5px;
    }
    .logosen .dislogo{
    width:80px;
    height:39px;
    direction:rtl;
    margin:1px 5px 0px 0px;
    }
    خوب نوشت‎ها :
    function startTicker(){
    CurrentStory = -1;
    CurrentLength = 0;
    if(document.getElementById){
    AnchorObj

    باکس خوب‎نوشت‎ها بصورت تایپی و متحرک 
    پيش مياد  
    «هربلایی كز آسمان آید
    گرچه بر دیگری قضا آید
    به زمین نارسیده می‌پرسد
    خانه‌ی انوری كجا باشد...!»
    «انوری»
     
    از كجا نوشت: گاهی اینقد اتفاقات عجیب میفته كه نمیدونی كدومش و چی ش رو ! بگی...
    به قول یه نفر« گذشت، دیگه فكرش نكن» 29/9/94 شری بود كه به خیر گذشت...صرفا جهت ثبت
    به یاد او نوشت: 16/8/94 صرفا جهت ثبت رفتن و پركشیدن او...
    تاكید نوشت:  تواریخ! بالایی و پایینی هیچ ربطی به هم ندارن

    پيش مياد 
    اخرین صفحه 94  
    ایستاده در همان پاگرد همیشگی...
    به تک تک اجزای صورتت نگاه کردم
    به ماه پیشانی ات،
    ابروان نازنینت،
    شقیقه های بی قرارت،
    گونه های مهربانت
    به همه و همه...
    و در آخر،به چشم های دلتنگت...
    باید برای روزهای پیش رویم،تمامشان را به خاطر می سپردم.
    باید در آغوشت می کشیدم تا یادم نرود یکی هست که میتوان تا ابدیت او را دوست داشت
    میتوان از کهکشان وجودش نوشت و نوشت و به انتها نرسید.
    باید دستت را محکم می فشردم تا به تو و خودم یادآور شوم که عنوان همه ی نوشته های امسالم

    اخرین صفحه 94 
    آدمها  
    بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند . بعضی ضخیم و بعضی جلد نازک . بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی . بعضی از آدم ها ترجمه شده اند . بعضی از آدم ها  تجدید چاپ می شوند و بعضی از آدم ها فتوکپی آدم های دیگرند . بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می شوند و بعضی از آدم ها صفحات رنگی دارند .بعضی از آدم ها تیتر دارند ٬ فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدم ها نوشته اند : حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است . بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند

    آدمها 
    تناسب اندام درست مثل ازدواجه،اگه خیانت کنی،نتیجه خوبی نمیبینی :)))  
    8:05 نوشت: صبح زود بیدار شدم،الان هم درحال خوردن آب و بعد شیر نسکافه.امیدوارم روز خوبی باشه.دلم میخواست برم کتابخونه اما حسش نبود.12:07 نوشت:  قاتل های وقت و زمانتی ویلپ تاپ ( اینترنت )موبایل ( اینترنت )حس خوبی دارم از اینکه شب زود میخوابم.وای خدا شکرت.الهی دیگه همیشه قبل 12 خواب باشم.

    تناسب اندام درست مثل ازدواجه،اگه خیانت کنی،نتیجه خوبی نمیبینی :))) 
    گند نزن  
    پس نوشت: از صفحه گوگل پلاس  NASTRAN SHAKERI پس نوشت: از دختر خانومی توی دانشگاه ازش ِِ  خوشم اومد هر روز میرفتم دانشگاه تا ببینم که کجاست ِِ و چه میکنه اما هیچ وقت جرات نکردم بهش بگم... هیچ وقت... فقط یادم میاد میخواستم بهش بگم بدجوری باهاش جر و بحث کردم نمیدونم وقتی که میخواستم بگم کلمات اشتباهی به کار بردم و به همه چیز گند زدم همین... این کار همیشگیم... هیچ وقت نباید بگم نه یا گنده کاری کنم... شاید باید روان شناس یا تراپیست مشکل رو حل کنه... 

    گند نزن 
    .: ملت  
    اصلا این کسایی که به قدرت می رسند به فکر "ملت" نیستند!
    این بشار اسد چهار سال مردمش رو داره به کشتن میده. اگه از همون اول می رفت کنار که اینجوری نمیشد! 
    این ها به فکر مردم نیستند.
    یا همین آقای خامنه ای. الان حاضره بره کنار؟
    سال 85 _ :| _ یکی بالای درخت بود، گفت: مرگ بر خمینی. مردم هم باهاش گفتن، من می شناختمش، از اون به بعد معلوم نشد که کجا رفت. بردن کشتنش!
    ببینید، شاه وقتی دید مردم دارن اذیت میشن گذاشت از کشور رفت (!!) زمان شاه هم مردم کشته شدن ولی نه اینق

    .: ملت 
    700 میلیارد دلار  
    سید یاسر جبرائیلی نوشت:جناب آقای علی جنتیوزیر محترم ارشاد دولت یازدهمسلام علیکم

    700 میلیارد دلار 
    خبرهای کوتاه - 25 تیرماه  
    # خوزه مورینیو با ارسال پستی در اینستاگرام نوشت "بعد از برگزاری 10 جلسه تمرین می توانم بگویم عاشق کار کردن با این بچه ها هستم." منچستر یونایتد روز شنبه در دیداری دوستانه به مصاف ویگان می رود و بعد از آن سه شنبه برای برگزاری تور تابستانی راهی چین خواهد شد.
    # نشریه آلمانی کیکر نوشت اینتراخت فرانکفورت قصد دارد گیرمو وارلا مدافع اروگوئه ای منچستر یونایتد را به صورت قرضی به خدمت بگیرد. پیشنهاد باشگاه آلمانی یکساله همراه با بندی برای خرید قطعی وارلا

    خبرهای کوتاه - 25 تیرماه 
    عصبانیت توییتری ترانه علیدوستی! + عکس  
    ترانه علیدوستی در توییت های تازه خود به توهین و افتراهای اخیر برخی از سایت ها واکنش نشان داد.
    ترانه علیدوستی در این رابطه در توئیتر نوشت: «من در چهارچوب قانون همین مملکت به خودم حق اظهارنظر و نقد می دهم. هرگاه کار غیرقانونی کردم باید به نهادهای رسمی جوابگو باشم. نه قلدرهای بی نام»
    او در ادامه با اشاره به مخاطب حرف هایش نوشت: «معلوم است که مخاطب این حرفهام مردم و طرفدارها نیستند. عذرخواهی از شماها بابت لحن تندم. اینها جوابی به توهین و افتراهای

    عصبانیت توییتری ترانه علیدوستی! + عکس 
    عدالت الهی از زبان مرد الهی  
    اصرالدین شاه قاجار در ماه مبارک رمضان نامه ای به مرجع تقلید آن زمان میرزای شیرازی به این مضمون
    نوشت :من وقتی روزه میگیرم از شدت گرسنگی و تشنگی عصبانی میشوم و ناخود آگاه دستور به قتل افراد بی گناه میدهم لذا جواز روزه نگرفتن مرا صادر بفرمایید!آیت الله العظمی میرزای شیرازی در جواب ناصرالدین شاه نوشت:بسمه تعالی حکم خدا قابل تغییر نیست لکن حاکم قابل تغییر است اگر نمیتوانی به اعصابت مسلط شوی از مسند حکومت پایین بیا تا شخص با ایمانی در جایگاه تو ق

    عدالت الهی از زبان مرد الهی 
    امتحان جمعه  
    کمرم درد گرفته بود؛ از بس میزش کوتاه بود؛ لحظه‌ای تعلل کردم، شاید اندکی می‌خواستم نفسی بگیرم. خانم مسنی مانتویی جلو آمد. گفت: «خودکار را نیازی ندارید؟» همه چیز را گذاشتم روی میز، گفتم: «بفرمایید، خدمت شما.»
    غلغله بود. در مساحتی شاید به اندازه 20 متر مربع، بیش از 50 نفر ایستاده و نشسته بودند! جای سوزن انداختن نبود. خودکار را دادم. خیلی دوست داشتم بدانم چه می‌خواهد بنویسد؟!
    تعارف نکرد، سوال هم نکرد. برگه‌هایش را گذاشت کنار برگه‌های من از لیست آ

    امتحان جمعه 
    چون بعضی چیزها هیچ جوره عوض نمی شوند...  
    هر چنــــد بار که دوست داری این جاده را طی کن....
    هر جور که دوست داری...
    با هر کسـی که می خواهی....
    مقصد عوض نمی شود....
    مبدا هم.....
    کمی طول می کشد تا بفهمی بعضـی چیزها ، هیچ جوره عوض نمی شوند......بی ربط نوشت : من هم به جمعیت "من رای می دهم " ها پیوستم :)الـبته نمی شه بگـم : من با اعتـــــــماد رای می دهم....اما رای می دم :) چون در بدبینانه ترین حالت  احساس می کنم این که یه کاری بکنی اما هیچ نتیجه ای نداشته باشه بهتر از اینه که هیچ کاری نکنی واسه همینم هیچ نتیجه

    چون بعضی چیزها هیچ جوره عوض نمی شوند... 
     
    رسانه انگلیسی «میرر» در اقدامی طعنه‌آمیز نحوه پوشش ستارگان تیم فوتبال بارسلونا قبل از دیدار شب گذشته این تیم مقابل اتلتیکو مادرید را سوژه خود قرار داده و بر این اساس نظرسنجی درنظرگرفته که نتایج آن جالب بوده است.به گزارش توریسم آنلاین، این رسانه با اشاره به پوشش بارسایی‌ها نوشت که گویا در هتل محل اقامت کاتالان‌ها آینه‌ای وجود نداشته است.
    بیشترین هدف این سایت نحوه پوشش مسی بود که او را سوژه خود کرده بود و نوشت: فوق ستاره بارسا با لباسی شطر

     
    من و حافظ 2 :)  
     " ای که مهجوری عشاق روا می داری"/ عارضم خدمتتان، درد و مرض! بیماری؟!    مهر نوشت: وقتی هر پایه ای سه تا کلاس داشته باشه خوب مشخصه جمعیت مدرسه و به تبعش کادرش چقدر هست. هر کلاسی هم سی و شش تا...پیدا کنیم پرتقال فروش راامیدوارم مثل امروز که بین اینهمه معلم گم و گور بودم، تا آخر سال هم کسی کاری به کارم نداشته باشه و بذاره بفهمم چه کار می کنم.صندلیای از رده خارج دانشگاه که پایه هاش پوشش پلاستیکی نداره، قاعدتاً وقتی روی زمین کشیده می شه سیگنال آدم رو

    من و حافظ 2 :) 
    عالم همه مبهوت تماشای حسین است  
    شب عاشوراست ...
                                  آنقدر دور حرم سینه زدم تا دیدم
                                  کعبه شش گوشه شد آنگاه دلم محرم شد
                                                                                                 سید حمیدرضا برقعی
    پی نوشت 1: امان از دل زینب ...

    آدم اهل فکری که باشی و برات مهم باشه که قدم هات رو درست برداری،
    می بینی که این روزها چقدر حق و باطل به هم آمیخته شده.
    هر سال محرم که می شه این موضوع برام پر رنگ تر میشه
    که اگر هر کدوم از ما زمان ان

    عالم همه مبهوت تماشای حسین است 
    خبرهای کوتاه - 7 تیرماه  
    # اسکای اسپورتس نوشت انتقال هنریک مخیتاریان به منچستر یونایتد وارد فاز پیشرفته شد. مخیتاریان سال 2013 از شاختار در ازای 23.5میلیون پوند به دورتموند پیوست و فصل گذشته آمار 18 گل و 25 پاس گل را برای تیم آلمانی ثبت کرد. منابع اسکای گزارش داده اند که منچستر یونایتد در آستانه نهایی کردن این انتقال است.
    # جیانلوکا دی مارزیو خبرنگار مشهور ایتالیایی می گوید زلاتان ابراهیموویچ روز جمعه 1 جولای وارد شهر منچستر خواهد شد تا با قراردادی آزاد به مدت یک فصل به من

    خبرهای کوتاه - 7 تیرماه 
    در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد  
    در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد، رنگ آبی آسمان که می بینم و می دانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم هست.
     در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار است. ولی در نماز پایان است، شاید این بدان معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.
    خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم، اما نشانم نده. خدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد.
    ﮐﻔﺶِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ. ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ: ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ.
    آنطرفتر ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ، ﺭﻭﯼ ﻣﺎ

    در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد 
    گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود  
    گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
     گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
     گاهی بساط عیش خودش جور می شود 
     گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
     گه جور می شود خود آن بی مقدمه  
     گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
     گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
     گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود                
     گاهی گدای گدایی و بخت باتویار نیست             
    گاهی تمام شهر گدای تو می شود…
     گاهی برای خنده دلم تنگ می شود                  
    گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
     گاهی

    گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود 
    نامه ی نهم  
    برای منه از کلاس فراری تموم شدن دوره ی کارشناسی و استفاده نکردن از موقعیت معرفی به استادی یعنی مرگ...
    یعنی تا اخر عمرم حصرت خوردن-_-
    حتی اگه صد تا قانون و تبصره هم گذاشته باشن برای ندادن معرفی به استاد من امروز دو واحد شیرین از حلقوم مبارکشان بیرون کشیدم!
    شیرهههههههههه!
    درسته که به خاطرش مجبور شدم دقیقا یازده بار با اسانسور قراضه ی ساختمون بالا پایین برم.
    ولی شیرینی پاس کردن دو واحد بدون رفتن سر کلاس به همه ی اینا می ارزه!
    توی گروه همه ی اساتید د

    نامه ی نهم 
    ماجرای یک تبریک  
    هفته پیش تبریک روز معلم را در تلگرام برای خانم معلم کلاس اول امیرعباس فرستادم. دیروز برایم نوشته است. شما؟ توضیح دادم که مادر امیرعباسم. نوشتم دو سال پیش معلمش بودین. بدون هیچ حرف اضافه ای نوشت عکس بفرستین. گفتم شاید اسم پسرم را یادش نیست و چهره اش را ببیند یادش بیاد. قبل از ارسال عکس امیرعباس یادم آمد که در پروفایل تلگرامم چندین عکس از امیرعباس هست. گفتم شاید دقت نکرده. یکی از همان عکسهای پروفایل را فرستادم. عکس عید امیرعباس بود.  بعد دوبار

    ماجرای یک تبریک 
    توزیع شب‌نامه علیه روحانی و هاشمی در حرم حضرت معصومه  
    ایلنا نوشت در شب عید سعید فطر جمعی از نیروهای افراطی در حرم حضرت معصومه (س) در استان قم اقدام به توزیع شب‌نامه‌هایی علیه حسن روحانی و آیت‌الله هاشمی کردند. اینستاگرام منسوب به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با انتشار تصویر این شب‌نامه نوشت: بازهم دلواپسان، تندرو‌ها خودسر‌ها با پخش شب نامه علیه آیت الله هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی در شب عید فطر در حرم حضرت معصومه نشان دادند هدف آنان نشان گرفتن افراد انقلابی و بدنبال آن انتخابات ریاست جمهور

    توزیع شب‌نامه علیه روحانی و هاشمی در حرم حضرت معصومه 
    آنتونی ۴۰ ساله بود که دکترها به وی گفتند یک سال دیگر  
    آنتونی ۴۰ ساله بود که دکترها به وی گفتند یک سال دیگر بیشتر زنده نیست زیرا توموری در مغز خود دارد.وی بیشتر از خود نگران همسرش بود که پس از وی چیزی برای وی باقی نمی گذاشت.
    آنتونی قبل از این هرگز نویسنده حرفه ای نبود اما در درون خود میل و کششی به داستان نویسی حس می کرد و می دانست که استعداد بالقوه ای در وی وجود دارد. بنابراین تنها برای باقی گذاشتن حق الامتیاز نشر برای همسرش پشت میز تحریرنشست وشروع به تایپ کرد او حتی مطمئن نبود که آیا ناشری حاضر می

    آنتونی ۴۰ ساله بود که دکترها به وی گفتند یک سال دیگر 
    یک جای کار همیشه می لنگد ...  
    یک جای کار همیشه می لنگد  شاید وقتی داستان شبهای بلند خانه پدری را می نوشتند، ما را از قلم انداختند  شاید وقتی شعر سرزمین آباد را می سرودند، به نامما قافیه نساختند  شاید عاشقانه های آرام را یادمان ندادند و شاید به هنگام خلقتمان ، لوح تقدیرمان را اشتباهی به دست دیگری دادند ...  یک جای کار همیشه می لنگد  که به وقت کودکی سرودهایمان بوی اذان می داد و لباس هایمان سر گلدسته های مسجد خشک میشد تا نسل آرمان باخته ی پدر و مادرانمان ، آسمان نقاشی های کو

    یک جای کار همیشه می لنگد ... 
    بمباران خبری!  
    امنیت حس بی نظیریست از آن حس ها که تا از دست ندهی قدرش را نمیدانی مثل سلامتی و نگاه عشقت ناامنی و شوک خبری جزیی از زندگی ما شده هر روز با خبری دلخراش صبحمان را شب میکنیم و تازگی ضدضربه شده ایم نه خشی به اخلاقمان می افتد نه دلمان میسوزد نه حتی اشک در چشمانمان حلقه میزند!دیگر نمیدانیم برای چه کسی ناراحت شویم و برای چه کسی بیشتر غصه بخوریم!هر جا بشر هست ناامنی هم هست و این چه فاجعه ی تکراری خطرناکیست!هر روز یک انفجار، یک مرگ ، یک تجاوز، یک عکس ، یک

    بمباران خبری! 
    پاییز  
    یکی از شعرهای فروغ فرخزاد این چند روز مدام در ذهنم تکرار می شود و من خیال می کردم اسم شعر پاییز است ولی کتاب را که نگاه کردم شعر"اندوه پرست"بود.بارها این اتفاق افتاده و نام شعر یا تلفظ لغتی یک چیز دیگر بوده و من آن را طوری دیگری به ذهنم سپرده یعنی همانگونه که خودم دوست داشته ام باشد؛الان که فکر می کنم می بینم در مورد خیلی از اتفاقات هم همین مساله تکرار می شود و ما اتفاقات را ان طوری که خودمان دوست داریم تعبیر می کنیم.پی نوشت:این هم از شعر فروغ و م

    پاییز 
    بازیافت  
    مجید مثل من یه سطل زباله داشت کاغذها رو جدا می‌ریخت تو اون. البته سطل زباله که نمیشه بهش گفت، چون سر آخر همه کاغذا رو می‌گرفت می‌داد به این دوره گردا. رضا مسخره‌ش می‌کردُ می‌گفت: در ازای این کاغذا جوجه رنگی می‌گیری؟ یا وقتایی که جدی بود می‌گفت: حالا این کاری که می‌کنی چه کمکی به محیط زیست میکنه آخه؟ تو تنهایی. ولی مجید اهمیت نمی‌داد. رضا ولی خودش هر چی می‌نوشت رو جمع می‌کرد می‌برد تو حیاط روی موزائیکا آتیش می‌داد. اینُ از روی لکه‌ی سیا

    بازیافت 
    مبارک باشه  
    مادر ...چیزی نمیتوان گفت در مقابل این واژه ی آسمانی ...آسمانی که ...نه ...بهشتی ...بهشتی ترین واژه ی دنیاست ، مادر ...در مقابلش چیزی نمیتوانم بگویم ، چیزی هم نمیگویم ...فقط ...خدایا ....!!!!!!!!بالاتر از بهشت هم داری ...؟برای زیر پای مادران سرزمینم میخواهم ...******************************************************ولادت با سعادت دخت پیامبر اکرم ، حضرت فاطمه زهرا ؛روز بانوان ســــــــــــــرزمینم ،و همچنین ، روز مـــــــــــــــادران کشور سبزم ؛با تاخیر بسیار ، مبارک...پی نوشت :بابت

    مبارک باشه 
    ما از سرمایه گذاران خارجی استقبال می کنیم  
    پس از رفع تحریم ها علیه ایران شرکت های عمده بین المللی در حال سرازیر شدن به سمت کشور برای پیدا کردن جایگاه خود هستند. تا به حال توافقنامه هایی به ارزش کلی دست کم سی و هفت میلیارد دلار در بخش هایی نظیر ساخت و ساز ، هواپیمایی و تولید خودرو اعلام شده است

     
    به گزارش اگزیم نیوز به نقل از پایگاه اتاق بازرگانی تهران، فریال مستوفی در یادداشتی نوشت: بعد از اجرای برجام، رفت و آمدهای خارجی هم بیشتر شد. گروه های مختلف از کشورهای مختلف بازار ایران را بررس

    ما از سرمایه گذاران خارجی استقبال می کنیم 
    یادی از دکتر سیمین دانشور  
    یادی از دکتر سیمین دانشور
    سالروز خاموشی بانوی داستان نویسی ایران
    از خانم دانشور می توان به عنوان نخستین زن ایرانی یاد کرد که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت. مهم‌ترین اثر او رمان «‌سووشون» است
    هجدهم اسفند یادآور سالروز درگذشت بانوی اول داستان نویسی ایران است. سیمین دانشور همسر یک نویسنده مشهور هم بود اما پس از مرگ جلال آل احمد نیز 42 سال زندگی کرد. نوشت و به فعالیت اجتماعی و فرهنگی پرداخت.

    یادی از دکتر سیمین دانشور 
    یک  
    معلم پای تخته نوشت یک با یک برابر است....یکی از دانش آموز ها بلند شد و گفت: آقا اجازه یک با یک برابر نیست... معلم که بهش بر خورده بود گفت: بیا پای تخته ثابت کن یک با یک برابر نیست... اگه ثابت نکنی پیش بچه ها به فلک میبندمت....دانش آموز با پای لرزون رفت پای تخته و گفت:آقا من هشت سالمه علی هم هشت سالشه.... شب وقتی پدر علی میاد خونه با علی بازی میکنه اما پدر من شبها هر شب من و کتک میزنه....چرا علی بعد از اینکه از مدرسه میره خونه میره تو کوچه بازی میکنه اما من بع

    یک 
    جامه قامت من  
    بسم الله
    خیر...
    حتی در مقوله کاری هم لباس استثمار به من می آید.
    بعد از دو ماه کار کردن تازه می فرمایند ما پولی نداریم برای حقوق.
    و تازه تر که تضمینی نکرده بودیم برای غذایتان.
    و ماییم و خدا و رمضان.

    راستش ولی..
    ماه رمضان امثال آی که چقدر به جان و تنم می چسبد.
    شست و شویش بی نظیر است.
    خدایا شکرت. راضیم به رضایت. پاکم کن..
    پی نوشت:
    فکر نمی کردم روزی به چنین عظمتی برسم که باور کنم هیچم..
    خدایا من هیچم. اما مگذار به حرمت وجودت در وجودم، نمای بیرون هم همین گونه

    جامه قامت من 
    به آمریکا اعتماد نکن.......  
    رابرت فیسک: روحانی شعار «به آمریکا اعتماد نکن» را فراموش کرد
    تحلیلگر انگلیسی در یادداشتی نوشت:

    به آمریکا اعتماد نکن....... 
    داستانی کوتاه اما خواندنی  
    معلم پای تخته نوشت یک با یک برابر است....
    یکی از دانش آموز ها بلند شد و گفت: 
    آقا اجازه یک با یک برابر نیست... 
    معلم که بهش بر خورده بود گفت: 
    بیا پای تخته ثابت کن یک با یک برابر نیست... اگه ثابت نکنی پیش بچه ها به فلک میبندمت....
    دانش آموز با پای لرزون رفت پای تخته و گفت:
    آقا من هشت سالمه علی هم هشت سالشه.... شب وقتی پدر علی میاد خونه با علی بازی میکنه اما پدر من شبها هر شب من و کتک میزنه....
    چرا علی بعد از اینکه از مدرسه میره خونه میره تو کوچه بازی میکنه اما

    داستانی کوتاه اما خواندنی 
        

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب

    خرید مستقیم فرش از کارخانه !!
    تفاوت قیمت با فروشگاه های سطح شهر 30 الی 50%