• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110
    

    نمیدونم

    نمیدونم!  
    نميدونم چرا جوابم به همه سولای دیگرون نميدونمه...
    خوبی؟
    نميدونم.
    فلان غذا رو دوس داری؟
    نميدونم.
    دوس داری بریم فلان جا؟
    نميدونم.
    این لباس یا اون یکی؟
    نميدونم.
    مسافرت فلان جا؟
    نميدونم.
    منو دوس داری؟
    نمی دونم...
    نمی دونم...
    نمی دونم...
    همون قد که شما ها از نميدونم شنیدنای من اذیت میشین هزار برابرشو منی که دارم میگم اذیت میشم.وقت کردین بفهمین...
     

    نمیدونم! 
    گیر کردن درچاله  
    من یه اشتباه فاجعه بار کردم ،واقعا نگرانم نميدونم چیکار کنم ،وخب نميدونم چه جور میتونم با کسی مطرح کنم وخب میدونم قبل اینکه بیان کنم قضاوت میشم از یه لحاظم نگران فردام  چون نميدونم تا فردا چه جور درستش کنم،تا حالا اینجور گیر نکرده بودم مثل این میمونه راه جلو وبرگشت رو بستن الان واقعا از ظهر توفکرشم:/

    گیر کردن درچاله 
    29. برگشتی..  
    برگشتی..نميدونم باید بگم خوب شد که برگشتی یا نه..نميدونم باید بگم چرا برگشتی یا نه..نميدونم..فقط میدونم باید کمرنگ تر شی..نباید بذارم باز انقدر پررنگ  شی که رفتنت باز تا این حد بهمم بریزه..مخصوصا اینکه میدونم کمتر از 5 ماه دیگه وقت رفته..

    29. برگشتی.. 
    ساعت و وقت های درس خوندن و درس نخوندن  
    نميدونم چرا موقعی سر کلاسیم این قدر دیر زنگ  میخوره ولی تا میریم بیرون یا کامپیوتر بازی یا گوشی و.... وقت این قدر دیر میره این وقت رو هم نمیشه عقب کشید ...      نميدونم چطور این وقت کار میکنه یا ما نمی فهمیم و قدرشو نمیدونیم و یا اون درست میر و بر خلافش ... من سر این قضیه رو نميدونم تو چی نهفتس ... نظر شما چیه؟؟؟
    منتظر نظرات شما هم هستم که ببینم شما چی میگین..آرزوهای قلبی

    ساعت و وقت های درس خوندن و درس نخوندن 
    1  
    چی شد که دوباره وبلاگ زدم؟ نميدونم... خیلی یهویی...
    چی شد که دوباره اصلن شروع کردم به نوشتن؟ نميدونم ...فک کردم که باید بنویسم...
    برای بعدش چی تو ذهنمه؟ نميدونم....تا کجا میخاد بره؟ نميدونم... واقعن نميدونم... بعضی وقت ها فقط تو ذهنت میخای... شاید حتی تو نا خود آگاهت... و کائنات برات فراهم میکنه... و کائنات تو رو فقط تو مسیر قرار میده... دلیل نماز خوندن امروز؟ دلیل این که به مامان گفتم برام کتاب باز کنه و بگه چی میشه تهش؟ و حس های امید بخش ِ جملات ِ کتاب... و

    1 
    457  
     نميدونم چرا 2-3 روزه همه بلا استثنا بهم میگن تو چرا انقد فرق کردی؟!!چرا انقد مغمومی.. چرا تو خودتی.. چرا دیگه مث قبل بشاش نیستی.. چرا انقد کم حرف میزنی.. چراساکتی همش.. چرا مث قبل ما رو نمی خندونی..وکلی حرف دیگه!!درصورتی که از نظر خودم اصن اینجوری نیست!! یعنی دارم  تلاش میکنم اینجوری نباشه.. ظاهرا اما تلاشام بیهودست.. وقتی همه اینو میگن لابد خیلی تابلو ام دیگه!!!!!!!!!!!!بابام فک میکنه بخاطر ازدواج زهرس.. اما بخاطر اونم نیست..اصن و ابدا نميدونم چمه؟!!

    457 
    199  
    از ویژگی هام که نميدونم خوبه یا بد، دیگرانو اذیت میکنه یا نه
    اینه که میتونم درباره هر موضوعی، هر موضوعی! ساعت ها حرف بزنم و بحث کنم :|
    حالا زیادی اطلاعات 
    یا پر حرفی
    یا دیدگاه منتقدانه خدادیه نميدونم 
    ناراحت میشید از دستم؟ :/
     
     

    199 
    عجیبه!! :/  
    عجیبه !! واقعا عجیبه !! چت شده تو ؟؟ نميدونم ..!!همین ک ببینی نگرانم ، بدتر می کنی !! نميدونم چی دارم میگم !! از دیشب هر چی پیام دادم بهت ، بعد از مدت طولانی می خونی .. تازه  ، جالبه ک جوابم نمیدی !! چرا ؟ نميدونم ..!! از دیشب ک مامان اون خبر وحشتناک رو داده ، دلم یه جوری شد .. صدبار خواستم حالتو بپرسم ، اما الکی خودمو آروم کردم .. تا آخر طاقت نیاوردم !! اما بی جواب موندم ..!! دیشبم تا صبح خواب پریشون دیدم .. :'( + خدا جان ، غلط کردم !! کمک کن .

    عجیبه!! :/ 
    جاده  
    این روزها خوابهامو مینویسممیچرخمزیر چشمهام قد یه بند انگشت گود شدهاز بهار هم فقط سیزدهش مونده تو یادمخواب بچه ها رو دیدم ، که میخندیدیمنميدونم چی شد یکهو از خواب پریدمدلتنگی؟ نميدونماما حالا میفهممکه بزرگ شدن هم همچین آش دهن سوزی نبود

    جاده 
    453  
    در حال حاضر یه حس و حال مزخرفی دارم که تا بحال تجربش نکرده بودم!!نميدونم میخوام گریه کنم.. میخوام خودکشی کنم.. میخوام بخوابم فقط.. میخوام فکر کنم..خوشحالم .. ناراحتم.. اصن نميدونم چه مرگمه؟؟؟!!فقط میدونم خیلی مزخرفه حسش..ایستاده مردن

    453 
    من و عشقم  
    سلااماووووم نميدونم از کجا بگم از کجای زندگیمم این ک عاشقم اما یک طرفه باهم حرف میزنیم در مورد هم همه چی میدونیم اما بازممم ... خستم خستههههه دنیام ب اخر رسیده نميدونم چیکار کنم شما بگین واسم دعا هم کنینن تا از هزار تا گرفتاری ک نمیتونم ب کسی بگم حتی بنویسم رهایی یابم

    من و عشقم 
    تولد(آرزو)  
    امروز تولدمِ!!!!!(22سالگی ،نميدونم ! شایدم23 سالگی!!!)
    نميدونم چرا از صبحی دارم یه ریز گریه میکنم؟؟!!!
    اصلأ اینجوری نبودم!! خودمم نميدونم چِم شده!! فقط میدونم حوصله خانواده مو ندارم!(اختلافی هم باهم نداریمااا!! کلا همه چی در صلح و صفاست) ولی نميدونم چرا اصلأ دوست ندارم بیام خونه! وقتی هم تو خونه ام ،همه اش تو اتاقمم:/
    هرچی بیشتر بهم محبت میکنن انگار بیشتر دلم میخواد ازشون دور شم!!!! طبیعیه عایا؟؟؟ چرا اینجوری شدم؟؟؟
    کاش میشد بریم یه شهر دیگه زندگی کنیم!

    تولد(آرزو) 
    میگذره اینم!  
    چرا نمی تونم مثل بقیه زندگی کنم؟
     دوحالت تو افکارم وجود داره یا به هرچیزی نگاه میکنم بی تفاوت رد میشدم یا ناراحت.
    کلا نميدونم چمه، حالم ازخودم گرفته  وحتی خوشم نمیاد تصویر خودمو تو آینه ببینم
    یه چن وقته نمیتونم بخوابم ، نميدونم چرا ولی نمیشه ،  مگه باقرص بشه راحت خوابید، کلا زندگیم نابود شده 2  تا ازکلاسارو دیگه نمیرم ،اصلا مسخرس برم که چی بشه،همشون برن به درک ،تیک عصبیم اذیتم میکنه نميدونم چرا اینقدر تشدید پیدا کرده ،  این مزخرفم وقت گیر آ

    میگذره اینم! 
    57  
    یهو وارد وبلاگت شی بعد از کلی وقت
    ببینی کلی نظر برات اومده ...
    ببینی همه وبلاگا اپدیت شده ...
    شاید قبلانا اگه اینجوری میشد خوشحال میشدم
    ولی نميدونم چرا الان کلافه شدم
    حسش نیس به نظرا جواب بدم :(
    حسش نیس برم وبلاگا رو بخونم
    پوف :|
    .
    .
    .
    اسمونم گرفته (نميدونم وضعیتش چیجوریه )

    57 
    نمیدونم فامیلن یا...  
    تا اوضاع یکم اروم میشه سرو کله یکی دیگه پیدا میشه
    نميدونم این یکی چرا انقد گیر شده.یه سال شده ول کن دیگه تو رو خدا
    اینم از فامیلای نزدیک ما بجای اینکه سمت من باشن سمت اونان
    تو درو همسایه هم آبرو نمیذارن برا آدم
    اگه خدا هم یه پیغام بده منو استثنا قرار بده اونوقت دوراطرافیام ول بکن نیستن

    نمیدونم فامیلن یا... 
    نقطه حمله  
    فکر میکنم مهم ترین تاثیری که ناراحتی رو  من میذاره یا درواقع نقطه حمله اش روی من ساعات خواب و غذای منه.گاهی خیلی میخوابم بطوری که حتی باورمم نمیشه که اینقدر خوابیدم و این در واقع زمانیه که من کاملا افسرده ام و دل گیر و هیچ کاری ازم برنمیاد.وقتی اشتها ندارم هم دقیقا یعنی همین حالت و وقتی زیاد میخورم یعنی عصبانیم یا استرس دارم.نميدونم ولی واقعا خواب بهترین فراره یا شایدم  بدترین.اخه جالبه که نميدونم از چی و از کی دارم فرار میکنم.حس و حالم ا

    نقطه حمله 
    شبی که فرداش روز مادره...  
    این روزا اشکم راحت سرازیر میشه..با تلنگری ...با یادی...با کوچکترین افکار..این روزا پرم از هیچ...پرم از هیچ..امید دارم همچنان..نميدونم خوبه این امید داشتن یا نه..نميدونم اصن باید امید داشت یا نه..این روزا یه نميدونمه بزرگم..یه اشک قلمبه ام...این روزا..این روزای اسفندی...  

    شبی که فرداش روز مادره... 
    آزادی بیان :)  
    سلام امروز بلاگ اسکای که حالش خراب شدم تصمیم گرفتم برم بیان ...ثبت نام کردم ولی چون به محیطش هنوز آشنایی ندارم نميدونم اونجا دوام میارم یا نه ؟o_Oفعلا که یک پست اونجا گذاشتم ولی نميدونم موندنی میشم یا همین جا میام ور دل بلاگ اسکای :دی خدا از باعث و بانیش (بلاگفا) نگذره که ما رو آواره کرد نميدونم بیان که خیلی خوبه ولی تا آشنا شدن من به اون محیط نميدونم چقد زمان میبره و اینکه تا رسیدن من به لپ تاپم قطعا اینجا هستم :)شایدم کلا همه چی رو بستم و رف

    آزادی بیان :) 
    ۰۰۰۰۰۰۰  
    من دوباره تلگرامُ رو نصب کردم نميدونم ۰را اما احتمالا دوباره واتس اپ رو هم نصب میکنم اصلا نميدونم چرا پاک کردم. اوضاعم امروز اصلا خوب نبود فقط آرزوی مرگ میکنم نرفتم تمرین باشگاه بدنسازی فردا صبح هم باید برمدعا کنید بمیرم راحت بشم

    ۰۰۰۰۰۰۰ 
    تعطیلات مزخرف من  
    فکر میکردم این یه هفته تنهایی کلایعنی هیچ کسو نبینم احساس خوبیه،ولی جالبم نیس همش فکرم پی نابود کردن خودمه،احساس میکنم سرم داره میترکه،نميدونم ناخودآگاه به این سمت کشیده میشم،خیلی ترسناکه احساس میکنم نمیتونم حتی خودمو کنترل کنم،توآشپزخونه دارم چیزی خورد میکنم یهو نميدونم با همون چاقو یه سری چرندیات تو ذهنم میاد،کل تیغای خونه رو ازجلو دستم جمع کردم واقعا نميدونم چمه،هرچیزی میبینم این جور حالتی بهم دست میده،قبلا این جور نبودم نميدونم ،

    تعطیلات مزخرف من 
    نمیدونم چی دارم میگم  
    بعضی وقتا خیلی ناامید میشم از خودم.
    تا به کوچکترین مشکلی تو زندگیم برمیخورم ازش کوه میسازم.
    دوست ندارم اینقدر لوس وضعیف باشم،ولی واقعیت اینه که هستم.
    نميدونم چیکار کنم ؟نميدونم وقتی گند میزنم،چطوری باید درستش کنم؟اصلأ نميدونم چرا جدیدأ اینقدر گند میزنم!!:ا 
    چرا باوجود اینکه تودرس هام باهوشم(آیکونه اعتمادبه سقف) اما تو زندگیم اینقدر احمقم؟چرا از حرف هاش نفهمیدم منظورشو:/
    برای شما هم پیش اومده ناخواسته باعث ناراحتی کسی بشین؟یا پیش اومده نف

    نمیدونم چی دارم میگم 
    مطلق!  
    من یه اخلاقی دارم که نميدونم اسمشو باید ایراد گذاشت یا نه...من یه جورایی مطلق گرام.نميدونم اسمش همین درسته یا نه....اصن هر کوفتی که میشه اسمشو گذاشت....در واقع حد وسط ندارم.یا اینورم.یا اونور..این اخلاقمم باعث میشه که خیلی وقتا موقع قضاوت راجع به چیزی همه رو با یه چوب بزنم.نميدونم چرا اعتقادی به حد وسط ندارم....به نظرم حد وسط کامل وجود نداره.بالاخره مایل به یه سمتیه.مایل به تیرگی یا به روشنیه.من دیگه اینو حد وسط نميدونم.اگه مایل به هر طرف باشه اونو

    مطلق! 
    جدول حل کردن من و بابام  
    داشتم جدول حل میکردم به بابام میگم: واحد پول بوسنی چیه؟میگه: نميدونم میگم: مخترع کشتی بخار کیه؟میگه : نميدونم از اونور مامانم میگه: بس کن بچه اینقد باباتو اذیت نکنبابام میگه: ولش کن زن بزار سوال کنه معلوماتش بره بالا

    جدول حل کردن من و بابام 
    حسادت یا رفاقت...  
    یکی دو روزی میشه نتایج کنکور کارشناسی اومده..
    نميدونم اینجا کسی کنکور داره یا نه ولی خونه ی ما یکی داشت؛ داداشم.
    خداروشکر خیلی خوب شده؛ در حدی که من بهش حسودی کنم؛ ۱۳۰۰
    ایشالا میمونه شهر خودمون و مثل من 4 سال آواره ی بهترین سالهاش نمیشه.
    فقط این وسط نميدونم با این حسادته چی کنم. فقط یه جور میشه ازش کم بشه اونم اینه که ارشد قبول بشم.

    شوخی کردم من با داداشم رفیقم...

    حسادت یا رفاقت... 
    پشیمانی بعد از خرید  
    نميدونم چرا هر وقت هر چیزی میخرم بعد از یک مدتی پشیمون میشم و نظرم در موردش عوض میشود نمونه اش همین رادیو یا همین کتابهایی که امشب خریدیم البته در مورد کتاب ها یک مورد دیگر هم نميدونم اول کدوم شروع کنم... اول ناطور دشت یا اول نادیا.. بهرحال پشیمون سودی نداره یعنی هیچ وقت نداشته در هیچ کاری! 

    پشیمانی بعد از خرید 
    خبر اسکورت شدن آقایی  
    بسم اللههمین چند ساعت  پیش محمد اس داد که اسکورت شدنش قطعی شدهنميدونم خوشحال باشم یا نهراستش یکم میترسمولی از خدا میخوام خودش به حرمت سلامتی آقا امام زمان (عج) مواظب محمدم باشه و تو پناه خودش حفظ کنهدلم برات تنگه عشقم...خیلی وقته ندیدمتنميدونم چی بگمامیدوارم ایام به کامت باشه و روز به روز موفق تر و روسفیدتر بشیالهی آمین

    خبر اسکورت شدن آقایی 
    من و ترجمه هام تو این اوضاع 2  
    دو تا کار دستمه که باید تا پنج شنبه تحویل بدم... و مادر شوهر داره میره بیمارستان تا چشم شو عمل کنه! نميدونم کی قراره باهاش بره اما برای من بهتره که شب برم پیشش، برای خودشونم بهتره چون همه دخترا بچه دارن و تنها کسی که حتی تو عروسا میتونه شب بیمارستان بمونه منم! اما دقیقا نميدونم چی کار قراره بکننمنم استرس ترجمه دارم... اگه شب برم میتونم تا غروب این کارو تموم کنم. بعدشم فردا که برمیگردم بعد از ظهر اون یکی رو شروع کنم... نميدونم چرا کنترل کردن استرس ا

    من و ترجمه هام تو این اوضاع 2 
    به بزرگی نام اعظمت ، بسم الله الرحمن الرحیم  
    بلخره تونستم خودمو راضی کنم از بلاگفا دل بکنم و اینجا رو بسازم.
    الان دقیقا حس ماشین ژیانی رو دارم که بعد چند مدت خاک خوردن از پارکینگ درش آوردن و دستی به سر و روش کشیدن و روشنش کردن :))
    فعلا خودمم نميدونم میخوام با ژیانم کجا برم :دی منظورم اینه که فعلا نميدونم میخوام با اینجا چیکار کنم :/ فعلا همینجوری باشه تا بعد!

    به بزرگی نام اعظمت ، بسم الله الرحمن الرحیم 
    قول مردونه ...  
    بعد همه اتفاقات خوب وبدی که از بعد ازدواج افتاد ...
    دیشب واقعا بریدم .... از در که اومد متوجه شد ...
    ب سرعت اومد طرفم ... بغلم کرد
    و بهم قول داد که تکرار نکنه ....
    گفت و گفت و گفت ....
    ازم خواست ببخشمش ...
    نميدونم میتونم یا نه ...
    ینی خواستم ببخشمش اما بهش گفتم باید ببینم چقد رو قولت وایمیستی ...
    گفت من مرد خوبی ام ... مردونه قول دادم ...
    کلی حرف بینمون رد و بدل شد و وقتی خوابید ...
    کلی فکر تو سر من ...
    نميدونم
    تو دو راهی عجیبی ام ک حتی نمیتونم اینجا ... تو منطقه امنم

    قول مردونه ... 
    سلام با سرمايي شبيه زمستان  
    الان یهو یادم افتاد كه ماه آبان چیزی برای آرینم ننوشتم این ماه خیلی فكری بودم .
    خدایا شكرت كه ما سالمیم .میدونید چرا چون اونقدر مشكلات زیاد شده دیگه یه جورایی سلامتی هم فراموش شد.
    ولی ازهر چیزی بگذریم آرینو عشق است جیگرم امروز لباس جدید پوشیده و خوشش نیومده چرا نميدونم ،جالبه كه رنگ سبز خیلی دوست داره و لباسش هم سبزه.
    بیخیال خدمت شما عرض كنم كه آرین خیلی بزرگ شده تلاش میكنم عكسش رو برایتون بگذارم .
    همتون دوست دارم .

    سلام با سرمايي شبيه زمستان 
    روز عیدی  
    بسم الله الرحمن الرحیمامروز روز دوم عید:یه چندجایی رفتیم و مهمون هم اومدهاما نميدونم چرا هیچی بهم نمیچسبهنميدونم چرا انقد بی شوقم و حوصله چیزی رو ندارمنه حال و حوصله درسو دارم نه پذیرایی از مهمونا نه رفتن به جاییولی خب زورکی مجبورم یه کارایی بکنم بلکه رو اعصاب نرن....خدایا شکل زندگیمونو خوشگلترش کن خب فدات بشم مندلم گرفته برا اونایی که الان عید براشون مفهومی ندارهیا مریضی دارن یا گرفتاری یا دلخوری و غمی.....خدایا به عزتت قسم حال دل همه رو خوب

    روز عیدی 
    همبازی یا تیم حرفه ای برای تراوین3x  
    دوستان عزیز سلام
    تراوین بازیه زمان بری هستش و برای این که هم بازی لذت بخش باشه هم بهترین نتیجه گرفته بشه نیاز به یک یا چند نفر همبازی هستش هر کس علاقه مند به بازی در تیم بنده هست تو قسمت نظرات شماره تلفنش رو بزاره از طریق تلگرام خبر میدم 
    من هرگز تراوین با سرعت 10 و نميدونم 50 و نميدونم 1000 به دلیل مزخرف بودن و کپی نا برابر اصل بودنو نميدونم 100 جور باگ  بازی نمیکنم این تیم قراره برای 3 ایکس تو کشور های خارجی ساخته بشه در مورد (ف ی ل ت ر) بودن هم راهکا

    همبازی یا تیم حرفه ای برای تراوین3x 
    مدارا  
    من از تو میترسم و فراری ام.گاهی من خیلی بی اعتمادم به حسم و اونچه که فلبم بهم میگه.نشستم و فکر میکنم بارها و بارها به خودم و به اتفاقات اطرافم.نميدونم گاهی حتی خواسته هامم نميدونم.من خیلی خواست تو برام مهمه خدایا.الان و تو این نقطه از زندگی خواست تو برای من بالاترین اولویت و داره.کاش همینطورم بمونه کاش تو هم با من کمی مدارا کنی

    مدارا 
    دندون درد  
    دارم از دندون درد می میرم ...تا حالا انقدر شدید نشده بود . نميدونم چرا دلم نمیخواد برو دندون پزشکی شایدم میدونم نمیخوام قبول کنم، من میترسم نميدونم دقیقا از چی و چرا!فقط یه حس بد دارم و دوست ندارم پام به اونجا وا شه.الان ژلوفن انداختم... آب و نمک و آبغوره قرقره کردم ... مترونیدازول انداختم... و میخک رو دندون گذاشتم!اما هنوز درد دارم... گوشمم درد میکنه، زده به سرم و چشمم هم بی نصیب نمونده!خدایا دارم میمیرم

    دندون درد 
    حس خوب...  
    دیشب رفتم خونه الهام....کلیییییی غیبت مدیرمونو کردیم...داره اذیتمون میکنه...مامانم میگه نمیتونه اخراجت کنه ولی مجبورت میکنه استعفا بدی...من فقط نگران اون وامهایی هستم ک گرفتم...بعدشم خداخودش روزی من و میده...اگرم مجبور شم این کاررو ول کنم دیگه اتفاقی هست ک باید بیفته دیگه...نه؟؟ علی رفته خونه خاله....باباهم رفته روستا...نميدونم شب برمیگرده یا ن؟من و مامان تنهاییم خونه...مامان خوابیده فک کنم سرش درد میکنه...گشنمه و نميدونم چی درست کنم ک هم دوس داش

    حس خوب... 
    درباره امیر مومنان!  
    من نميدونم امیر مومنان با کدوم یکی از این تناقض گویی های فقها موافق بود، یا با کدومیکیشون همراهی کرده بود؟ من نميدونم چه امیر مومنانی رو شناخت رهبر معظم انقلاب، اما به هر حال رهبر معظم انقلاب در هیات آخوند رهبر سیاسی کل ایران بود و از دست من برای ملت ایران کار بیشتری بر نیومد! ببخشید ملت ایران!

    درباره امیر مومنان! 
    نمیخوام ـش  
    من دیگه نمیخوام این وضعیتو!
    باید تموم شه خب. یه روزی یه جایی باید تموم شه.
    من دوستی ـتو میخوام لعنتی. بهش نیاز دارم. میشه تموم شه؟ خواهشاً..!
    + هر کسی خودش رو مخاطب در نظر نگیره. من برای انگشت شماری از آدم ها التماس میکنم. بقیه..بقیه ای وجود نداره راستش :))
    + من خیلی احمقم. دقیقا نميدونم اون کسی که باید به خودش بگیره منم یا نه. نميدونم مشکل چیه که نمیفهمم.

    نمیخوام ـش 
    نمیدونم چی بنویسم  
    درود:)همون طور که گفتم نميدونم چی بنویسم:\
    امشب که خیلی خستم یعنی اغلب اوقات همینم 
    چون تا شب بیرونم 
    و مطمئنن خیلی خسته
    اما امشب دچار یک درد بزرگ شدم 
    آره ساعت 2شب مطمئنا بی خوابیه دیگه چیزی نمیمونه
    واقعا ذهنم درگیره درگیر همه چیز
    افراد کمی هستن که مثل من درگیر باشن 
    نميدونم شایدم هستن اما به روشون نمیارن 
    من که واقعا درگیر تمام مسائل روزانه هستم 
    سیاست،اجتماع،آینده شخصی وووو
    نميدونم خوبه یا بد اما احساس می کنم اینکه من بادیدن یک تصویر از ک

    نمیدونم چی بنویسم 
    98  
    یادتونه یکی از دوستام روانشناسی میخوند
    یادتونه چند تا از تستاش رو من جواب داده بودم
    یادتونه گفته بود باید حتما حضوری صحبت کنیم
    من رفته بودم و کلی حرف زده بودیم
    حالا حرفامو به یکی از استاداش گفته
    استادشم ازش خواسته ایمیلش رو بهم بده
    تا من دوباره همه ی حرفام رو براش بفرستم
    نميدونم میخواد چی بهم بگه
    یا میخواد از حرفای من چی بفهمه که خودم نفهمیدم
    ولی اصل قضیه نوشتن اون همه حرفه
    نميدونم از کجا باید شروع کنم!!!

    98 
    دلنوشته  
    سلام خدای مهربونم.چه خبره اون بالاها؟خوش میگذره؟
    دلم گرفته ...خودمم نميدونم چرا.از اون حسای عجیب همیشگیه که یهو حال آدم عوض میشه. امروز به فکر من و مهدی خورد که یه وبلاگ درست کنیم.البته پیشنهاد خودم بود و مهدیم قبول کرد ولی الان نميدونم کجاست و چراگوشیشا جواب نمیده.دلم واسش تنگ شده.این وبلاگ درست کردیم که تنهاییا و  شادیامونا بگیم از هرکسی که به وبلاگمون سرزد خواهش میکنم که نظر بده.ممنون از شما دوستای خو بم .خداجون خودت پشت و پناهمون باش ...خدا

    دلنوشته 
    پخش ویدئو در دسکتاپ  
    تو سیستم عامل ویندوز، Desktop یکی از جاهاییه که شما بیشترین زمان رو سپری می کنین. به همین دلیل انتخاب تصویر زمینه مناسب، می تونه علاوه بر زیبایی، باعث افزایش انرژی شما موقع کار کردن بشه. ویندوز فقط به شما اجازه میده تا یه عکس رو به عنوان Background تعریف کنین، ولی اگه شما دوس دارین به جای عکس، ویدئوی مورد علاقتون تو زمینه Desktop پخش بشه، پیشنهاد می کنیم از نرم افزار Video Wallpaper استفاده کنین. با کمک این برنامه میتونین ویدئوهای دلخواهتون رو به عنوان زمینه Des

    پخش ویدئو در دسکتاپ 
      

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب

    ربات تلگرام چت ناشناس
    پیدا کردن افراد نزدیک با GPS
    ( اسنپ گرام )