• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110



    

    ناطور دشت

    چرا ناطور؟ چرا جاده؟  
    مثل همه ی داستان های بی مزه، داستان با هشت صبح در سرویس دانشگاه شروع شد و با جا ماندن من از سرویس شش عصر تمام.
    باید برای یک عده شال میخریدم، پایین پارک دانشجو کنار نرده ایستاده بودم و زیرپله هایی که با شال و روسری دیوار را رنگ کرده بودند رصد میکردم.
    سیل جمعیت خسته مثل رود بر من میگذشت، و من دستم را به درخت گرفتم که با موجی که هر تنی به من میزد، اینور و آنور تاب نخورم.
    صدایش را شنیدم، زیر امواج خروشان یک ماهی قرمز کوچولو با کلاه آبیش ایستاده بود،

    چرا ناطور؟ چرا جاده؟ 
    بستنی کره ای و ناطور دشت  
    امروز بعد باشگاه رفتم توی یه سوپرمارکت ک بستنی بخرماینو روی رو گذاشته بودهنوز نخوردمش ولی...
    [...]
    من با تو حرف می زنمبستنی کره ای رو خوردمهممون خوردیمحدس بزن کی خیییییلی خوشش اومد؟!از بس تعریف کرده بودی واسه من ک عادی بودالبته همون عادی رو از دیروز 3بار خوردمبغضم میگیره...از گلوم نمیره پایینبیخیال حالامامانم خیییییلی خوشش اومدبقیه ام دوس داشتن ولی مامانم دیگه خیلی گفتاغراق کرد!امروز رفتم بیرونبعد دیدم دلم گرفته 3تا کتاب واسه خودم خریدمولی د

    بستنی کره ای و ناطور دشت 
    سعدی  
    حاکم ظالم به سنان قلم   دزدی بی‌تیر و کمان می‌کند  گله ما را گله
    از گرگ نیست   این همه بیداد شبان می‌کند  آنکه زیان می‌رسد از وی به خلق  
    فهم ندارد که زیان می‌کند  چون نکند رخنه به دیوار باغ   دزد، که ناطور
    همان می‌کند  

    سعدی 
    پشیمانی بعد از خرید  
    نمیدونم چرا هر وقت هر چیزی میخرم بعد از یک مدتی پشیمون میشم و نظرم در موردش عوض میشود نمونه اش همین رادیو یا همین کتابهایی که امشب خریدیم البته در مورد کتاب ها یک مورد دیگر هم نمیدونم اول کدوم شروع کنم... اول ناطور دشت یا اول نادیا.. بهرحال پشیمون سودی نداره یعنی هیچ وقت نداشته در هیچ کاری! 

    پشیمانی بعد از خرید 
    ممنونم از انرژی های مثبت شما  
    الان یک نظر خودم خصوصی بود از نظرات که خواننده ها میذارند ده و بیست دقیقه گذشته بود به نام ناشناس... خیلی انرژی گرفتم حال و هوای م عوض شد...ممنونم ازش یعنی ممنونم از همه ی کسایی که نظرات پر انرژی میذارند برام.مامان و بابا برگشتند بهم هیچی نگفتند ولی مثل کوه آتشفشانند هرآن امکان انفجار هست اومدم اتاقم و میخواهم بقیه کتاب ناطور دشت رو بخونم.

    ممنونم از انرژی های مثبت شما 
    دوتا چیزی که آرامم میکنند  
    وقتی حالم خوب نیست دوتا چی حالم خوب میکنه یکی خرید اونم فقط خرید کتاب و دومی هم پیاده روی. یکی، دو ساعت راه رفتم خیلی درد پام بیشتر میشود و شده اما خوب از لحاظ روحی آروم شده ام. و رفتم آمادگاه دو تا کتاب خریده ام و یک دفترچه یادداشت و روان نویس.اسم کتاب های خریدیم "ناطور دشت" نویسنده " جی.دی.سلینجر" مترجم " احمد کریمی "" نادیا "نویسنده" آندره برتون " مترجم " کاوه میرعباسی " کتاب دوم یک کتاب سورئالیسم ست تا حالا ا

    دوتا چیزی که آرامم میکنند 
    ناطور دشت  
    از کتابخانه کتاب ناطور دشت سلینجر را دوباره امانت گرفتم. چند سال پیش آن را خوانده بودم. راستش را بخواهید خیلی برایم ماندگار نبود. گو اینکه نیمه کاره هم ولش کردم. من همیشه وقتی کتابی میلم را به خودش نکشد نصفه رهایش می کنم. جدیدا دیگر تصمیم گرفته ام این اخلاق را کنار بگذارم. پسر فقط  یک کتاب را توانستم به زور و شکنجه اینطور بخوام.آن هم« شرق بهشت» اشتاین بک بود. اصلا نتوانستم با شخصیت هایش ارتباط بگیرم. سه کتاب دیگر از اشتاین بک خوانده بودم و قلمش

    ناطور دشت 
    مرد صد ساله  
    مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد
    نوشته: یوناس یوناسن
    مترجم: فرزانه طاهری
    انتشارات: نیلوفر
    در وصف زیبایى و گیرایى این رمان همین را بگویم که تا خواندنش تمام شد خواستم نامه اى به هولدن کالفیلد بنویسم و بگویم:
    هولدن عزیز
    با سلام
    خواستم تو را با دوستى جدید که به دنیاى ما وارد شده است آشنا کنم، کسى که همچون تو، از دیگر شخصیتهاى داستانها و رمانهایى که خوانده ام خاص تر و دوست داشتنى تر است. آلن کارلسن صد سال دارد. او متخصص انفجار است و به

    مرد صد ساله 
    آبروی از دست رفته...  
    جین ایر بالاخره تموم شد...
    خیلی وقت بود کتاب هفتصد صفحه ای اونم از نوع رمان نخونده بودم و کلا از سیصد صفحه بیشتر حوصله یاری نمیکرد..
    کتاب خوبی بود،نمیگم عالی بود ولی دوستش داشتم و طبق معمول هر رمانی باهاش تو این مدت زندگی کردم و غرقش شدم، کلا داستانای قدیمی که نویسندشون انگلیسی باشه رو دوست دارم،همینطور فیلماشون،تشریفاتشون، لباس پوشیدنشون...
    دیشب آبروی از دست رفته کاترینا بلوم رو شروع کردم که صد و چهل صفحه هم بیشتر نیست و نصفشو همون دیشب خوند

    آبروی از دست رفته... 
    موز ماهی چیست ؟  
    (سیمور گلس ،  سیبل را روی قایق لاستیکی روی آب دریا جلو میبرد) سی‌بل ( دختر بچه ای کوچک !)  آمرانه گفت: ” ولم نکن. محکم بگیرم. ”
    جوان ( سیمور گلس )  گفت: ” خواهش می‌کنم، دوشیزه کارپینتر . من با فوت و فن کارم آشنام.
    فقط چشماتو باز بذار، هر چی موزماهی هست می‌بینی.  امروز یه روز خوش برای
    موزماهی‌هاست. ”
    سی‌بل گفت: ” من که چیزی نمی‌بینم. ”
    ” معلومه. آخه عادت‌های خیلی عجیبی دارن. ” قایق را هم‌چنان پیش می‌برد. آب
    هنوز تا سینه‌اش نرسیده بود. گفت: ” ز

    موز ماهی چیست ؟ 
    رشد  
    علامت
    انسان رشد نیافته این است که می خواهد بزرگوارانه در راه یک هدف جان
    بسپارد، و حال آنکه علامت انسان رشد یافته این است که می خواهد در راه یک
    هدف به فروتنی زندگی کند . (به نقل از ویلهلم استکل ، روانشناس مشهور آمریکایی)
    +ناطور دشت | جی دی سلینجر | احمد کریمی

    رشد 
    شروع خاص!  
    دارد تمام می‌شود...تابستانی که "از بهترین" که نه؛ بهترین تابستان تمام عمرم بود!
    چرا؟ عرض میکنم.
    زیرا نزدیک شد قلب‌هامان به همدیگر.
    زیرا خواب و بیداری‌هامان یکی شد.
    زیرا روزهای خوب و بد را باهمدیگر گذراندیم و تمام کردیم و پشت سر گذاشتیم و سپردیم به کَتِگوریِ "گذشته‌های شیرین دونفره‌مان"
    زیرا تهِ‌تابستانمان قرار است با اردوی فرهنگی تفریحی مدرسه خوش بُگذرد.
    زیرا 3عدد آلبوم دانلود کردیم و اوج لذت را از آن ربودیم و نوش جان کردیم!
    زیرا فعالیت وا

    شروع خاص! 
    رمان اتحادیه ابلهان نشر چشمه؛ ترجمه پیمان خاکسار  
    دااستان انتشار اتحادیه ابلهان نوشته‌ی جان کندی تول
    داستان غریبی‌ است. جان‌کندی کتاب را در سی‌سالگی نوشت و بعد از این‌که
    هیچ ناشری زیر بار چاپ آن نرفت به زندگی خود پایان داد. مادرش یازده سال
    تلاش کرد تا بالاخره دانشگاه لوییزیانا راضی به انتشار کتاب شد. کتاب به
    محض انتشار غوغا به پا کرد و همان سال ــ 1981 ــ جایزه‌ی پولیتزر را ربود و پس از آن تبدیل به یک کالت شد. شاید بتوان محبوبیت کتاب را با ناطور دشت
    سلینجر مقایسه کرد. ایگنیشس جی رایلی قهر

    رمان اتحادیه ابلهان نشر چشمه؛ ترجمه پیمان خاکسار 
    کتابهایی که نمی خوانیم ....  
    تغییر و تحولات محل کارم فرصت خوبی شد تا کمی به گذشته برگردم و کتابهای نخوانده این سالها را به قول طلبه ها تورق کنم از یک کتاب اطلاعاتی و امنیتی که خاطرات یک افسر عالیرتبه کا.گ.ب به نام ویکتور چرکاشین بود و توسط یکی از حراستهای وزارتخانه ها هدیه شده بود تا کتابهای معروفی نظیر : ناطور دشت ، پیرمرد صدساله ای که از آسایشگاه فرار کرد، هفت داستان شکسپیر،رهایی از جوزف کنراد، سالهای سگی از بارگاس یوسا و... چند کتاب دیگر که البته آخری آن یک رمان گیرای ا

    کتابهایی که نمی خوانیم .... 
    مقاومت تا آخرین لحظه !  
    من خودم درونی حس نوشتنم ندارم پرشین بلاگم دامن میزنه به این حس!
    روی ارسال مطلب جدید یا آخرین نظرات کلیک میکنم،میرم یه کتابی* میخونم و یه دوشی میگیرم بعد که میام میبینم تازه صفحه باز شده! البته اگه ارور نده...
    پرشین بلاگ عزیز! بهتر نبود توی تولد چهارده سالگیت این مشکلاتو برطرف کنی؟به جان تو اگه از دست من بر میومد به عنوان کادو این سیستم ِ ..... درست میکردم!
    دیگه همه جا باید مهاجرت کنیمشدیم مثل دسته غازهای وحشی
    من مهاجرت برام سخته نمیتونم برم یه جا

    مقاومت تا آخرین لحظه ! 
    ناطور دشت یا هولدن کالفیلد کیه ؟؟؟  
    هولدن کالفیلد شخصیت اول یکی از شاهکارای جی دی سالینجره  پسر 17 ساله ای که کلاه شکاری قرمزش همیشه سرشه و  قسمتی از موهای سرش سفید شده و  برخلاف همسناش جوری دیگه ای نسبت به همه چیز فکر میکنه هولدن  بد از اینکه نزدیک تعطیلات کیریسمس از مدرسه اخراج میشه سعی میکنه چند روزیو سمت منزلشون افتابی نشه  تا اینکه این سه چهار روزم سپری شه بد برسه خونه از همین بابت بد از اینکه از مدرسه اخراج میشه تصمیم میگیره چند شبی رو اینور اونور بگذرونه هولدن که نسبت ب

    ناطور دشت یا هولدن کالفیلد کیه ؟؟؟ 
    ناتور دشت !  
    کاترینا تموم شد... دوستش داشتم!
    با اینکه بعضی جاها گیج میشدم که فکر کنم بیشتر واسه این بود که تمرکز نداشتم ولی هی برمیگشتم عقب و دوباره میخوندم و میفهمیدم،وقتی هم تموم شد نقد و بررسیشو خوندم که بیشتر برام جا افتاد، بعدشم من یه کم که شخصیتا توی کتاب زیاد میشن خنگ میشم
    کتابیه که باید خوند! بعضی جاهاش خیلی شباهت داشت به وضع ِ جامعه ی ما
    نقد و بررسیشو تو این وبلاگ خوندم که خیلی خوب و کامل بود،کتابای دیگه ی وبلاگم که نگاه کردم همینقدر خوب تحلیل کرد

    ناتور دشت ! 
    17  
    کارپیثیا، از هر زاویه ای نگاهش کنی شومه و نمیدونه چه جور قصه هایی قراره بگه. امروز فکر کردم تازه متوجه سنگینیِ روحت شدم. یه روح سوخته ی سنگین که تازگیا فقط میخواد آروم بگیره به یه نحوی. حالا خواه غرق شدن تو موجای دریا باشه خواه اون چیزی که یادم نیست الان. حالا دیگه مردان خوشحال رو سرزنش نمیکنم. میدونی میخوام چی بگم، بحثِ تفاوت رنگ هاست و چقدر رنگ ها بی ارزش می تونن باشن. چقدر تفاوت ها بی اهمیت میتونن جلوه کنن و چیزهای فراتر از رنگ ها هم میتونن ه

    17 
    این هم از خونه ای خاله روستا  
    تازه از خونه
    ای خاله برگشتیم خیلی خوب بود ، موقع رفتن خونه ای خاله با خودم لب تاپ رو بردم
    بلاوه کتاب " ناطور دشت " توی اتوبوس چندین صفحه اشو خوندم تا اونجا
    بعدش دیگه خونه خاله فرصت ننشود بخونم . دیشب تا صبح با پسرخاله و دوتا از نوه های
    خاله نشستیم به حرف زدن و گفتن و خندیدن چهار نفر آدم بودیم بعلاوه سه پاکت سیگار
    البته اونا همیشه میکشند و من فقط هوسی کشیدم دیشب ، کنت نقره ای بود و وینستون
    لایت و بهمن من دو نخ بیشتر نکشیدم یک وینستون و یک نخ ک

    این هم از خونه ای خاله روستا 
    در باره باباجق و کلمه بابا در تاریخ درگز  
    چند روز قبل در منزل یکی از دوستان در باره شهر باورد یا ابیورد و وجه تسمیه آن و واژ ه بابا که در بین ترکها و مناطق شمال خراسان بخصوص منطقه اتک درگز زیاد بوده و نمونه ای از آن نام باباجق است که اسم قبلی شهر لطف آباد می باشد ، صحبت شد ، لازم دانستم برای تحقیق و ارایه مطالب بیشتر ، واژه و نام بابا و نامهایی که دارای کلمه بابا است مانند : باباجق و وجه تسمیه آن مطالبی بطور کامل تهیه و درج گردد تا با رفع کاستی ها و عیب و نقص آن توسط دوستان و محققین ، قابل

    در باره باباجق و کلمه بابا در تاریخ درگز 
      

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب

    جستجو ها

    خرید مستقیم فرش از کارخانه !!
    تفاوت قیمت با فروشگاه های سطح شهر 30 الی 50%