• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110



    

    متنهای خودم

    دوباره گمشده بودم در ازدحامِ خودم  
    دوباره گمشده بودم در ازدحامِ خودمغزل برای تو گفتم ولی به نام خودمچقدر خسته گذشتی چرا نفهمیدی؟چقدر هست که افتاده ام به دام خودمنماز ثانیه را بی تو نیز می خوانمخودم برای خودم می شوم امامِ خودمچه سرنوشت عجیبی ست تازه فهمیدمکه دور بوده ز من نیمی از تمام خودمکسی دوباره از آن سوی شعر می آیدبلند می شوم از جا، به احترام خودماز این به بعد بدون تو نیستم تنهامن آشنا شده ام با کسی به نام "خودم"

    دوباره گمشده بودم در ازدحامِ خودم 
    دارم برای حال خودم گریه می کنم  
    دارم برای حال خودم گریه می کنم
    بر این شکسته بال خودم گریه می کنم
    من در مصاف نفس چه زود خورده ام زمین
    شرمنده از جدال خودم گریه می کنم
    از اوج آسمان چه زمینی شدم ببین
    شیطان مرا زاوج به پایین کشیده است
    بر این همه زوال خودم گریه می کنم
    از دست رفته است جوانی بدون سود
    اصلا به سن وسال خودم گریه می کنم
    در فکر چند آروزی کهنه مانده ام
    بر خواب و بر خیال خودم گریه می کنم
    سنگین شده است بار گناهان به دوش من
    حالا به این وبال خودم

    دارم برای حال خودم گریه می کنم 
    Me And Me Myself  
    طعم خستگی چطوریه؟
    ها! باید مزه ی خاک بده.
    بوی خاک نمناک
    وقتی که بارون خیلی آروم روش می باره 
    وقتی از پشت پنجره ابرا رو تماشا میکنی
    وقتی توی سرما سیگار میکشی و نمیفهمی چی شد که تموم شد
    وقتی صدای سرفه هات تو حجم خالی اتاق می پیچه
    وقتی چیزی که تو آینه می بینی، اون چیزی نیست که بقیه میبینن
    یکی هم که میبینه، چه توقعی داری؟
    اونم مثل خودت از تو متنفر میشه
    اصلاً کاش نبیننت، کاش بشه تا ابد توی همین تاریکی غرق شد
    فقط و فقط سرخی آتیشه سیگار و صدای فوت
    خودم

    Me And Me Myself 
    عکسهای عاشقانه و متنهای رمانتیک جدید  
    عکسهای عاشقانه و متنهاي رمانتیک جدید


    عکسهای عاشقانه و متنهاي رمانتیک جدید

    عکسهای عاشقانه و متنهاي رمانتیک جدید
    با زنت شوخی کن سر به سرش بگذار از غذایش بچش از دستپختش تعریف کن و بدان که اگر گاهی هم ظرف ها را تو بشوری آسمان خدا به زمین نمی آید…!
    آخر می دانی؟ او همان دختر رویاهای دیروزت است که به آشپز خانهء زندگی امروزت آمده…! باور کن بدون او اجاق خانه ات حسابی کور کور است…کافیست تو را به نام بخوانم تا ببینی “لکنت” عاشقانه ترین لهجه هاست

    عکسهای عاشقانه و متنهای رمانتیک جدید 
    از خودم بدم میااد  
    از خودم بدم میاد،چرا من نمیتونم دردمو تو دل خودم نگه دارم؟
    این چه اخلاق بدیه من دارم.
    نباید حرف بزنم ،نباید بگم از دلم .اونم واسه کسایی که همدمم نیستن.مثل دیوارن
    میخوام با خودم قرار بذارم دیگه با کسی درد ودل نکنم
    به خودم قول میدم
     
     
     

    از خودم بدم میااد 
    از خودم عصبانی ام و با خودم قهر  
    نرفتم. امروز رو کوه نرفتم، به همین سادگی. به بهانه درد و کوفتگی کمر و سردی هوا، تنبلی کردم و نرفتم. اما خب خودم که می دونم دلیل اصلیش ترس از تنهایی بود: این که کمرم بگیره و تنهایی سختم باشه یا مچ رگ به رگ شده پا، اذیتم کنه. هرچه که بود، نتونستم به عهد با خودم پایبند بمونم و نرفتم. حالا هم برام یک پشیمانی بزرگ مونده و کلی ناراحتی.فعلا که با خودم قهرم.....

    از خودم عصبانی ام و با خودم قهر 
    سه نقطه...  
    من امروز که هندزفری در گوش هایم نبود و تنها، خیابان هایی نا آشنا را قدم می زدم، یک آن به خودم آمدم و دیدم که دارم با خودم صحبت می کنم! آن هم بلند بلند! و جالب اینجاست که به خودم گفتم دارم با خودم حرف می زنم، و جالب تر اینجاست که با گفتن این حرف، هنوز هم داشتم با خودم حرف می زدم! و اینجا که نمی توانستم جلو حرف زدن با خودم را بگیرم هم، جالب است...بعد،؛ مادرم گیر داده که می خواهد برایم برود خواستگاری.......... ! و این اصلن جالب نیست...

    سه نقطه... 
    مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشم  
    مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشمباید خودم بی واژه لیلای خودم باشم عمری مرا دور تو گردیدم دمی بگذارگرداب نا آرام دریای خودم باشم شیدایی شبهای بی لیلا به من آموختباید به فکر روح تنهای خودم باشم بیهوده بودم هرچه از دیروز تا دیروزباید از امشب فکر فردای خودم باشم بگذار من هم رنگ بی دردی این مردمدر گیرودار دین و دنیای خودم باشم اما نه…! من آتش به جانم، شعله ام، داغمنگذار یک پروانه هم جای خودم باشم حیف است تو خاتون خواب هر شبم باشیاما خودم ت

    مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشم 
    شکوه...  
    من اگر جای سنتور جان دل بودم قطع به یقین شکایت نامه ای علیه خودم و مضراب ها مینوشتم به این مضمون:"دخترک بی رحم،دلخور از بی رحمی روزگار بر تن خسته ام میکوبد رفیق های جان را!!!امانم دهید..."نمیدونم چرا من با خودم حرف میزنم ولی خودم جوابم رو نمیده!!خودم!!!قهری؟!کاش سلفژ نبود تا با خیال راحت میگفتم پس این عید کوفتی کی تموم میشه!!!!!مثبت نوشت:اوضاع تمرین خوب است...

    شکوه... 
    راه حل 2  
    راستی بعد از انجام مقطوع النسلی خودم . هر هفته هم یک آزمایش عدم اعتیاد هم میدم که خیالشون از اینکه معتاد بشم هم راحت بشه .  خوب خود خانوادمم میدونند تمام دوستام را از دست دادم . پس رفیق بازیم نمیکنم و قطعا خودم هم از خودم مطمعنم که اهل جاکشی و کس کشی هم نیستم . پس همه چی حله تا اینجا  . من فقط آرامش میخوام همین ....

    راه حل 2 
    بازنگری  
    اول،می خواستم این جا از درمان درد های روحی ناباروری بنویسم .از راهکارهایی که حالم را بهتر می کند. برای خودم و بقیه
    بعدتر اما که رفتم سلامتکده طوبی برای ویزیت، یک عالمه زن جوان،قدری بزرگتر و کوچکتر از خودم دیدم با مشکلاتی قدری بیشتر و کمتر از خودم که حالشان از من، خیلی بهتر بود با اینکه حجابشان از من شل تر.. و خجالت کشیدم از خودم و روحیه بدم.
    بعدتر،توی صحن امام حسین با زنی حرف می زدم و اشک توی چشمهایم بود و او گفت: تو خیلی زود خودتو باختی ..زن دادا

    بازنگری 
    e65  
    and then the strangest thing happenedi went to him to ask him for sth
    and i saw in his eyes, that he does't see in me sth worth spending time
    and i miss him
    i cannot say what it is but i'm missing sth
    حالا هرچی
    ***خدایا به جون خودم منظورم این نبود!فقط دلم می خواس کاش منم مثه اون بودم، یه حس خرکی الکی. به جان خودم اصن یه ذره این باشه که نخوام خوشبختیشو، رسیدنشو. به جان خودم. (نه این که بگم من بهتر از شما می دونما، گفتم که اعتراف کرده باشم) به جان خودم که می خوام برسه و منم هرچی خیره.چرا ریجکت آخه؟ رحم کن خداجون. خودت صاف و صوفش کن، برسن

    e65 
    yet  
    خب اشتراک متممو خودم برا خودم خریدم!
    ولی هنوز هیشکی نیس منو ببره سینما قلهک سانس 23! 
    آخرش اونم مجبور میشم خودم با آژانس یا ایشالا ماشین خودم برم!
    کلا من هر روز هفته هم که برم تفریح باز آخرش کمبود تفریح دارم!!
    آخر میشم همون که تو کتاب استیفن کاوی نوشته که شما آدم پوچی هستین چون محور و مدار زندگیتون تفریحه!!
    خدایا منو به راه راست هدایت کن
    آمین
    الان که یادم اومد هانیه رم به راه راست هدایت کن!

    yet 
    پرده ها حجم روشن شب را از نگاه اتاق می گیرند  
    اصولا زیاد به کارها و رفتارم فکر می کنم. به درست و غلط بودن شان از نگاه خدا، دیگرانی که مهم اند، و در راستای اهداف خودم در زندگی.
    پیش خودم فکر می کنم نسبت به گذشته چه تغییراتی کرده ام، هر کدام شان مثبت بوده اند یا منفی.
    جنس این وبلاگ هم با همه آن قبلی ها فرق دارد. نوشته هایش از روی بی مخاطبی ست بر خلاف قبلی ها،
     و همین آن ها را بیشتر به خودم نزدیک می کند.
    جنس این رهایی هر چه هست انگیزه های زندگی ام را به من برگردانده است و حس بلاتکلیفی را از زندگی ام

    پرده ها حجم روشن شب را از نگاه اتاق می گیرند 
    |:  
    خب من واقعا نمی دونم به خودم چی بگم.
    به انسانی که دو تا سنجش رو پشت سر هم گند زده و روز بعد از از اینکه یه برنامه طویل نوشته برای درس خوندن، از هشت صبح تا دقیقا الان که می شه یک و بیست و هشت دقیقه بامداد، سر جمع یک ساعت و نیم درس خونده چی می گین؟
    شخصا نمی دونم چی کار کنم :|
    بعد خیلی جالبه که از صبح برمی گشتم به آمال و آرزو های چند ماه گذشته که خیلی دور هم به نظر نمیومدن، با رتبه دیروز مقایسه می کردم و ادامه می دادم به وب گردی.
    می خوام بگم از خودم متنفر

    |: 
    باید امشب بروم شام غریبان خودم...  
    هرچه کردم به خودم کردم و وجدان ِخودم
     
    پسـر  نوحــم  و  قربانـی  طوفـــان  خودم
     
    تک و تنهــاتر از آنــم که به دادم برسند
     
    آنچنانم که شدم دست به دامان خودم
     
    موی تو ریخته بر شانه ی تو ٬ امّــا من
     
    شانه ام ریخته بر موی پریشان ِ خودم!
     
    از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست
     
    مـی روم  سر  بگذارم  به  بیــابان  خودم
     
    آسمان سرد و هوا سرد و زمین سردتر است
     
    اخـــوانــم کـــه رسیدم بــــه زمستان خودم
     
    تو گرفتـار خودت هستی و آزادی هات
     
    من گر

    باید امشب بروم شام غریبان خودم... 
    اخه پاشنه دارررر؟:/  
    فردا قراره برم تهران که برای پنجشنبه برم نمایشگاه کتاب . امروز حساببببببی  کار داشتم اما بازدهی خوبی داشت. کییییییییی با کفش پاشنه دار میره دانشگااااااااااه؟؟؟؟؟؟ من:/ دیگه این حرکتو نمیزنم:/6000تایی شدنم رو به خودم و خودم و خودم تبریک میگم و به خودم افتخار میکنم :)))) 

    اخه پاشنه دارررر؟:/ 
    آی ام اندوهگین:(  
    اون از وضع زیبای نمره هام!
    اونم از دابل اس ک تو هیچکدوم از رای گیریا اول نشد
    اینم از خودم ک همش تو نتم!
    واقن درک نمیکنم چرا نمیتونم بیشینم پایه درسام!
    ای بابا دیگه دارم شورشو در میارم اه
    خیلی آدمه بدیم
    احساس بی مصرف بودن میکنم
    هیچ کاریو درس انجام نمیدم
    واقن برا خودم متاسفم!
    بدم از خودم میاد...

    آی ام اندوهگین:( 
    سلامتی خودم  
    سلامتی خودم
    سلامتی دلم که خیلی شکسته
    ●سلامتی دلش که دلموشکسته
    ●سلامتی باوفاییام
    ●سلامتی بی وفاییش
    ●سلامتی قسمهای دروغش به جون من
    ●سلامتی بغضم که هرشب میشکنه
    ●سلامتی هق هق هایی که توتنهاییم سرمیدم
    ●سلامتی آدمایی که هیچوقت درکم نکردن
    ●سلامتی وقتی که میگه  ناراحت شدی بااینکه اشکام میریزه میگم نه مهم نیست
    ●سلامتی خودم که ازجوونیم خیری ندیدم
    ●.سلامتی شبهای سردم
    ●.سلامتی خودم که یه گوشه کز کردم
    ●سلامتی اون که تواین روزانبودش روحس کردم


    سلامتی خودم 
    قلب تپنده من  
    دلم گرفت از خودم،از زندگی،از تو،از آسان هایی که سخت شد و باز گریه کردم.دلم گرفت از تو!خودم را از تو جدا کردم و گفتم:این راه من است و باز هم بی تو می روم.خودم را از تو تا ابد جدا کردم و به عشق سپردمت ولی بعد از آن تنها در من "خودی" ماند که غیر تو نبود!!تا خواستم تو را از ذهن و روحم بیرون کنم،نشد!!آخر تو "قلبم" بودی و من انقدر درگیر ذهن و روحم بودم،این را فراموش کرده بودم!!

    قلب تپنده من 
    چگونه به دیگران اهمیت ن دهیم؟  
    فکر میکنم لازم نیست نگران باشم دیگران راجع به من چه فکر میکنند. هر چه الان دارم حاصل تلاش خودم است و هر آنچه ندارم نیز باز ناشی از خودم است. دیگران هیچ تأثیری روی بهتر یا بدتر شدن زندگی من ندارند. یا حداقل قطعاً می توانم بگویم بسیار تأثیرشان کمتر از تأثیر خودم است. پس چرا به خاطر آنها خودم را ناراحت کنم و یا برایشان وقت بگذارم و یا نگران رنجیده شدن آنها از خودم باشم؟
    درست است که در ظاهر مردم با هم خوش و بش و حال و احوال می کنند، ولی در باطن نیازه

    چگونه به دیگران اهمیت ن دهیم؟ 
    تجربه ای نو...  
    امشب برای اولین بار خودم تنهای تنها دارم توو خونه میخابم....به همه دروغ گفتم که خودم تنها نیستم ولی هستم.  .از سر شب تا حالا اینقدر دروغ گفتم و پیچوندم ک خودمم توو کار خودم موندم...یه دوست بیکارم نداریم تا صبح باهاش حرف مفت بزنیم ...کسی اینجا نیس????راجب مسائل خاورمیانه و گرم شدن کره زمین باهم حرف بزنیم:))))

    تجربه ای نو... 
    خاطرات دور از دسترس  
    دیگر به خاطراتم دسترسی ندارممثل اینکه خیلی عوض شده امخودم را نمی شناسم دیگروقتی تنها میشوم میایم اینجا سری به خودم میزنمچند کلامی در بطری شیشه ای نوشته و به دور دست ها میان امواج پرتش میکنمشاید رهگذری آنرا بیابد و بخواندشاید خودم تشنه نوشتنم

    خاطرات دور از دسترس 
    198  
    من آلیس نیستم. سعی می کنم راه خودم رو برم. در دنیای واقعیت ها، نه در سرزمین عجایب. صبحها و شبها کلاسهامو برم و کارهامو انجام بدم. این روزا نهار نخورم و شبها ساندویچ کثیف -گاها بدمزه- بخورم. توی دفترم از آقای میم به آقای میم غر بزنم و  بعدش زود پشیمون شم. به چیزای جدی فک نکنم. انگشتهامو نجوم . با خودم بلند بلند صحبت نکنم و وقتایی که تو دفترم تنهام با خودم آواز نخونم که خانوم میم بره به مسوول حراست بگه فلانی با خودش آواز میخونه!!!  خلاصه سرم تو کا

    198 
    2_چشم هایش...چشم هایت...!  
    آخ از چشم ها...سپیده نزده بود که به خودم قول داده بودم این چشم ها مال تو خواهد شد!
    سپیده که زد با خودم فکر کردم این چشم ها مال من خواهد شد؟
    باران رگبار زد و با خودم فکر کردم چشم هایش...چشم هایش...
    + رویای دلم کار بزرگ علوی بود!
     از چشم تو میخاست کتابی بنویسد...
    هر چشم تو چون یک "ح" جیمی ست ازین رو
    آماده شدم حرف حسابی بنویسد...
     #صاحب علم

    2_چشم هایش...چشم هایت...! 
    تازه دارم به خودم میام  
    جدیدا اینجور شدم که باید خودمو مجبور کنم به کتاب خوندن..از یه طرف به خودم میگم مگه زوریه؟وقتی دیگه مثل قدیما واست جذابیت نداره پس 
    انجامش نده و از یه طرف دیگه به خودم میگم چی شد که عوض شدم؟
    فیلم MOMMY ... اهنگ ludovico einaudi .. انگار زمینی نیست
    ایا مینا یک عدد خیلی جوگیر هست؟ :) خوشحالم که دیگه به اسم بهین نمینویسم..مینا بهتره :)

    تازه دارم به خودم میام 
    خسته ام  
    زندگی هم اینطور میگذره ... برام جای سواله که آیا بقیه هم با این افکاری که تو سر من هست و با این تجریباتی که من از زندگی دارم ، رو داشتن ، اونها هم مثل الان من میبودن؟ یا کارای دیگه ای میکردن ؟ الان دارم به این فکر میکنم ... و این یعنی که من میخوام ادم دیگه ای بشم ... چرا ؟ نمیدونم ... خسته شدم از خودم ، از خودم بدم نمیاد .... اصلا ، من هر کاری که خوب و درست بود به نظرم انجام دادم تا جالا ، به کسی هم آزار نرسوندم ولی از خودم خسته ام ... از اینکه اینطور زندگی کر

    خسته ام 
    مجلس ترحیم خودم  
    مجلس ترحیم خودم
    آمدم مجلس ترحیم خودم، 
    همه را می دیدم
    همه آنها که نمی دانستم
    عشق من در دلشان ناپیداست
     
    واعظ از من می گفت، 
    حس کمیابی بود
    از نجابت هایم، 
    از همه خوبیها
    و به خانم ها گفت:
    اندکی آهسته
    تا که مجلس بشود سنگین تر
     ادامه مطلب

    مجلس ترحیم خودم 
    برگشتی  
    یادش بخیر یه سال قبل بود داشتم شعر شهریار رو میخوندم ... با خودم میگفتم یه روز که برگردی این شعر رو برات میخونم : آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ... " بعدش میزنم زیر خنده و سریع میگم باو شوخی بود .... همه اینا برا من یه رویا بود ... رویایی که حتی جراتشو نداشتم به کسی بگم . یعنی بالاترین و محالترین رویای زندگی م این بود که تو برگردی ...حالا برگشتی ... اما احساس میکنم هنوز چیزی نشده ... هنوز یه چیزی کمه ... یه چیزی جای خودش نیست ... فکر کنم من باشم . منم که جای خ

    برگشتی 
    نظر اولیه و ثانویه و ثالثیه  
    نظر اولیه این بود که دفترچه خاطرات درش قفل بشه همه چی با رمز بشه فقط خودم بخونم. اما این روش بنا به دستور جسم جوهری بنده رد شد نظر ثانویه این بود که به جای این طور حصار خشنی کشیدن بزاریم حصار باز باشه ملت بیان ولی خودم رو اهلی کنم به این صورت که بتونید بخونید ولی نتونید حرفی بزنیدآخه مگه پای دفترچه خاطرات کسی شما کامنت می دید؟ پس بیشتر برای خودم می نویسم، یعنی بیشتر که نه فقط برای خودم می نویسم شمام خواستید بخونید اشکال نداره تنها لطفی که به خ

    نظر اولیه و ثانویه و ثالثیه 
    غرغر به خودم!  
    ای کاش من یه ذره آدم میشدم!!!!یکی نیس به من بگه بابا!آخه بچه جون،10 روزه فقط!!!10 روز بشین درست رو بخون بعدش 20 روز بزن و برقص و خوش باش.یه اخلاق گندی که دارم اینه که وقتی یه شکستی میخورم دیگه ناامید میشم.فکر میکنم دنیا به آخر رسیهد.اعتماد به نفسم رو به کل از دست میدم.فکر میکنم دیگه نمیتونم!دیگه نمیشه.در صورتی که خودم میدونم اگه خودم بخوام خدا هم کمک میکنه و واقعا میشه.من میخوام یه بار هم که شده خودم رو به خودم اثبات کنم بعد چند سال!!!!!!!!عاقاااااا هرچی

    غرغر به خودم! 
    وجود داره  
    با اون همه جنگی که وجود من وجود داره
    با اون همه خاطرات تلخ که در من وجود داره
    حتی نخواستم یک لحظه بد باشم
    حتی نخواستم یه لحظه از خودم دور باشم
    زخم زبونارو به جون خریدم
    از همه حتی از خودم بریدم (1)
    چه دردی کشیدم به اینجا رسیدم
    چه اشکی که ریختم به اوج رسیدم
    حالمو نمی دونی، انگار من همون غریبه ام
    عکسامو می سوزونی ولی من همینم
    دوست نداشتم به هر تقدیر شکلک در بیارم
    فقط می خواهم شکل خودم باشم (2)
    بذار بمونم همونجور که می خواهم
    بذار تموم شه این آتش بس بذا

    وجود داره 
    خاک تو سرم!  
    نباید به خودم فحش بدم،اما من میگم تا شاید یه تلنگری باشه برام.
    امروز رو سوزوندم،فردا و پس فردا ها هم اگر اینطوری پیش بره،خواهند سوخت.
    من با دستان خودم،خودم را بدبخت میکنم.
    نباید اینطور بشود.نباید بی هدف فرصت هایم را با دست خودم قتل عام کنم.
    چرا پشیمان نیستم از کارهایی که نباید بکنم و میکنم و کارهایی که باید بکنم و نمیکنم.
    من اگر میخواهم کاری بکنم با ابطال وقت که چیزی درست نمی شود.
    بدبختی در واقع خود من هستم،مشکل خود منم،و جالب اینکه راه حل هم خ

    خاک تو سرم! 
    اعلامیه!  
    از امروز تا آخر نوروز لب تاپ اینجاست و احیاناً وقتی ازش اسفاده میکنم، مالکیت معنوی وبلاگتون پُر میشه از ای پی بنده! از الان مالکیت معنویِ خودم پُر شده از ای پی خودم :/  از الان اعلام میکنم و واقعا هم عذر میخوام برای اینکه دست خودم نیست و عادتی هم نیست که بتونم ترکش کنم :)
    +دلیل اینکه چرا اینطور میشه در این پست

    اعلامیه! 
    اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم  
     
    شعری از فاضل نظری...
     
    من آسمان پر از ابرهای دلگیرم
    اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
     
    من آن طبیب زمینگیر زار و بیمارم
    که هر چه زهر به خود می دهم، نمی میرم
     
    من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع
    به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم
     
    به دام زلف بلندت دچار و سردرگم
    مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم
     
    درخت سوخته ای در کنار رودم من
    اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
     

    اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم 
    در خانه ما عشق كجا ضيافت داشت /آخرين نامه  
    تو از رنج‌های من برایِ فراموش کردنت چیزی نمی‌دانیهیچ کس نمی‌‌داندهیچ کس جز خودم و همان خدائی که دیگر دوستم ندارد و دیگر دوستش ندارممثلِ یک پلنگِ وحشی با خودم دست و پنجه نرم می‌کنمخودم با خودم حرف می‌‌زنم میگذارم یک دیوانه که خودش را به زور در سرم جا داده نصیحتم کند.
    شب‌ها ، این شب‌هایِ تاریکِ طولانیِ بی‌ پدرحرف‌های توآخرین حرف‌های تو شکلِ یک سگِ هار می‌‌شوندسگی‌ که وحشی تر از قبل وجودِ نازکِ مرا می‌‌درد و می‌‌درد و می‌‌درد... و م

    در خانه ما عشق كجا ضيافت داشت /آخرين نامه 
    سرگشته ام چو باد  
    چه کنم من با امسال؟ با تابستان و پاییز و زمستانش چه کنم؟ ما هنوز بهار نداشته ایم، خبرت هست؟می دانی؟ چند روز است دنبال خودم می گردم پیدایم نمی کنم. گم شده ام لابه لای خاطراتت. کمی عقب برو بگذار خودم را پیدا کنم. یک سری ها را دور باید بریزم. خدا را چه دیدی یک وقت تو هم بینشان بودی!

    سرگشته ام چو باد 
    جواب ترشرویی  
    در اعماق استیصال...در اعماق بغضی که هر دم فرو میشکند..در اعماق حال خرابتان..در اعماق بی قراریتان....ب مادر خود نگویید:أه...چقدر حرف میزنید!!بنده بعد از گفتن این جمله که نمیداااانم از کجایم درآمد...در حال و هوای خودم اصلاا نبودم.اصلا گویا حضور نداشتم.... و بشدت نادم و پشیمان بودم.....توان حتی گفتن ببخشید را نداشتم چون قطرات اشک در حال سرازیر شدن بود......جرعه ای شیر خوردم و تمام لب و زبان و دهانم سوخت!!به همین روشنی.به همین واضحی!!!+من مرغ مغرور سرگشته شدم..

    جواب ترشرویی 
    210  
    به خدا دست خودم نیست
    حالم از خودم بهم میخوره میام اینا رو اینجا مینویسم
    اما خیلی ضعیف و حساس شدم
    حسودیم میشه به این دختره، به خیلیای دیگه
    من چی کم دارم مگه از همشون؟
    چرا نمیتونم خودمو جمع و جور کنم لعنتی
    دلم بدجور شکسته
    کاش این پستا رو هیچکس نخونه
     

    210 
    دائما" یکسان باشد حال دوران ، غم بخور!  
    به نتیجه ی نا امید کننده ای رسیدم..اینکه انقدر زور زدن برای
    تغییر کردن فایده ای نداره... فکر کنم بیشتر باید تلاش کنم تا همین که هستم
    رو هضم کنم.. همین ذهن ، بدن ، شرایط ... راه رفتن امروزم تا خونه این رو
    بهم گفت.. سریع و فرار گونه... خیلی وقت هست که احساس جذاب نبودن رو دارم..
    حتی برای خودم .. جذاب نبودن صرفا" به ظاهر خلاصه نمیشه .. علاوه بر اون
    خسته کننده س افکارم ، رفتارم ... تمام این مدت که خودم بودم وخودم .. که
    دست خودم رو میگرفتم میبردم اینور اونور

    دائما" یکسان باشد حال دوران ، غم بخور! 
    دو ساعت برای خودم  
    دو ساعت از این جمعه مال من است پدر و پسرک با عموی پسرک رفته اند استخر ومن از صبح که داشتم صبحانه برایشان  اماده میکردم لیست کارهایی را که میتوانم درخلوت خودم بدون حضوراین دو انجام دهم را مرورمیکردم.کتلت مرغ روی اجاق است زعفرانی و خوشمزه با امضای خودم اما یک شکل و هم اندازه نیستند چون هول هولکی با قاشق و چنگال شکل دادمشان مهم نیست .موهایم را در این فاصله رنگ کردم و دوش گرفتم و لباسهای روی تخت که تمام نشدنی هستند را تا زدم و هرکدام را در کمد وک

    دو ساعت برای خودم 
    دو ساعت برای خودم  
    دو ساعت از این جمعه مال من است پدر و پسرک با عموی پسرک رفته اند استخر ومن از صبح که داشتم صبحانه برایشان  اماده میکردم لیست کارهایی را که میتوانم درخلوت خودم بدون حضوراین دو انجام دهم را مرورمیکردم.کتلت مرغ روی اجاق است زعفرانی و خوشمزه با امضای خودم اما یک شکل و هم اندازه نیستند چون هول هولکی با قاشق و چنگال شکل دادمشان مهم نیست .موهایم را در این فاصله رنگ کردم و دوش گرفتم و لباسهای روی تخت که تمام نشدنی هستند را تا زدم و هرکدام را در کمد وک

    دو ساعت برای خودم 
    نظر سنجی مهم  
    از دیروز که دارم خاطرات رو مینویسم نتونستم بفهمم چه مدل روایت بهتره...چون طلب شما رو نمیدونم.من برای خودم همه ی جزییات رو مینویسم که بمونه و همه ی آنچه که برای خودم پند بوده،خب خیلی از این حرفها برای شما بیهوده است...الان چند گزینه هست..یکی اینکه مناطق رو روایت کنم و برخی نکاتی که شنیدم و به درد همه میخوره،مثل پست قبلی.یکی اینکه در کنار اینها دلنوشته های خودم در طول سفر قبل یا بعد از بازدید مناطق هم بنویسم،که البته برای این موضوع وجود طالب برام

    نظر سنجی مهم 
     
    من خودم را می پذیرم
    تو این پذیرفتن من در خودم را بپذیر
    حالا باید خود را دست باد بدهیم
    مثل برگی كه از درخت می افتد
    بی آنكه بداند قرار است اسیر باد شود و مدتی در هوا معلق بماند
    این حقیقت زندگی است
    و ما شبیه همین برگ های پاییزی هستیم
    معلق
    رو به زمین
    روی هوا

     
    79  
    مینویسم، برای خانم شین، برای نوشته های آن جایی. گاه و بی گاه وسطشان مکث میکنم، میخندم، ذوقش خفه ام میکند، باخودم میگویم شاید هیچوقت نتوانم توصیفش کنم، کلمه ذوق داشتن یا خندیدن یا لبخند زدنِ بی هوای میان جمله هایم را. نگاه میکنم... خوشحالی هرچیز کوچک و بزرگ حول کلمات دیوانه کنندست برایم. مینویسم و همان نوشته ها را دوباره در ذهنم مرور میکنم، دلم میخواهد بروم و دوباره بخوانمشان، خودم را... خودم را... خودم را...

    79 
    گذشت............  
    امروز 17 روز از فروردین 95 گذشت و من مثل همیشه حالم بهتر از روزای عید و قبل از عیده هر سال با خودم میگم ببین این روزا هم سپری شد وهیچ اتفاقی نیوفتاد و اگه سال دیگه زنده بودم انقدر حال خودم واطرافیانم رو خراب نمی کنم ولی انسان و آدم بی آر نمی دونم از نظر دیکته ای درست نوشتم یا باید بی عار رو اینجوری مینوشتم در هر صورت اینو با خودم می گم ولی سال دیگه فراموش می کنم چی گفتم و این روزا هر سال بد تر از سال قبل تکرار میشه خدا رو شکر همه چیز تقریبا رو به راه

    گذشت............ 
    نمیخوام برگردم :(((  
    حس میکنم دوباره دارم تو همون باتلاق همیشگی فرو میرم :(نمیخوام ...نمیخوام با دستای خودم آرزوها و آیندم رو به باد بدم ....کمک میخوام اما نمیدونم از کی ...فک میکنم تنها کسی ک میتونه بهم کمک کنه خودم باشم ...- خودم ؟؟؟منِ سرکش ؟؟؟... میشه کمک کنی ؟؟ میشه برنگردی ؟؟میشه دنده عقب نگیری و ایست نکنی ؟؟میشه پا بذاری رو هرچی عامل سست کنندس ؟؟میشه به فکر من باشی ؟؟خواهش میکنم کمکم کن .... فقط این 4 ماه ... بعد دیه ولت میکنم هرکار دوس داری بکن... باشه ؟؟قول ؟؟- قول ...+ ه

    نمیخوام برگردم :((( 
    .  
    *خداوندا به پاهای من قدرتی بده برای رفتن و به دست هام توانی برای ساختن زندگی تازه.مثل همین سه سال پیش.که اگر نبودی،اگر نمی خواستی،امروز جایی بودم که هرگز نمی خواستم!سه سال پیش رفتم،برای احساس خودم،احترام به خودم و رفتن پی آرزوها و خواسته های خودم!این بار باید رفت برای احساس او،احترام به او و آرزوها و خواسته های او.می خواهم و توان ندارم.می روم و به آستانه در نرسیده،بازمی گردم و پنهان می کنم خودم را در آغوشش."از پیش تو پای رفتنم نیست"!جنگ ب

    . 
    روزنوشت  
    مضحک‌ترین بخش زندگی، آن قسمت است که در حالت کاملا سکون هی می‌خواهی 
    انگیزه‌هایت را برای باقی آذوقه‌ی نفس هایت بشماری، که خنده‌ات می‌گیرد.
    این روزها گذرایند، مطمئنم که حتی به ماه هم نمی‌کشد کِش آمدنشان، 
    پدر درمی‌آورند،اشک از چشمانت بیرون می‌کشند، تو را آواره‌ی کوچه‌ی علی چپ می‌کنند،
    اما خودشان خسته می‌شوند و گورشان را از وسط زندگی‌ات گُم می‌کنند.
    +به خودم که بیایم، موقعیت‌های پیش آمده را رسم می‌کنم، شاید بشود حرکتی زد،
    چیزی چه

    روزنوشت 
    نقد انیمیشن inside out  
    سلام خدمت همه ی کاربرای عزیز بعد از مدت ها یه مطلب براتون قرار دادیم در مورد نقد انیمیشن inside out.من خودم این انیمیشن را دیدم ولی الان وقت ندارم که نقد اختصاصی خودم را بنویسم(تواناییشم ندارم D:) بنابراین این مطلب را از منابع مختلف جمع آوری کردم ولی خودم به شخصه دیدن این انیمیشن را توصیه میکنم:
    متن نقد ها در ادامه ی مطلب

    نقد انیمیشن inside out 
    شروعی ازخودم ... ( بازگشت محمد ! )  
     
    برای این همه پروازه یک لحظهو غمهایی که هر لحظهنگاهش می رود تا عمق چشمم میشود بارانشروعی از خودم دارمکه از هر لحظه بیزارم
    برای این همه تنهاییه با منکه حتی "ما" در این تنها ترین تنهاستشروعی از خودم دارمکه از هر لحظه بیزارم
    برای این همه لبخند تکراریو دنیایی که با لبخند من هرگز نمی خندیدشروعی از خودم دارمکه از هر لحظه بیزارم
    برای این موجود بی سایهو خورشیدی که حتی در غروبش نیست دلگیریشروعی از خودم دارمکه دنیا را نمی خواهم ...                  

    شروعی ازخودم ... ( بازگشت محمد ! ) 
    دیدم ننویسم ... می میرم ...  
    با خودم عهد کرده بودم که دیگر دنبال زندگی خودم باشم اما ...
    به هر حال برخی مسائل کاسه " صبر انقلابی " ما را لبریز کرد و
    نمی توان نخواند و نشنید و نگفت ...
    لال شوم ، کور شوم ، کر شوم                              لیک محال است که من "خر" شوم
    (مرحوم استاد حسینی)

    دیدم ننویسم ... می میرم ... 
    آخه این چه مرضی یه!!  
    قبل تر ها که خودم رانندگی نمی‌کردم پیش نمیومد که از رانندگی کسی بترسم مخصوصا کسی مثل داداشم شوهر خواهرم! بدترین و شلوغ ترین جاده ها  رو هم که میرفتیم به رانندگی شون اعتماد کامل داشتم!ولی از وقتی خودم ماشین خریدم وقتی کسی داره رانندگی میکنه همش فکر میکنم الان ماشین های کناری یا  پشت سری میخورن بهمون یا ما بهشون میخوریم!! دقیقا مشکلی که موقع رانندگی خودم  دارم ، البته به خاطر بی تجربگیه  خودم میدونم!!ولی استرس بدی تو رانندگی بهم وارد

    آخه این چه مرضی یه!! 
    یکی از این همه دست نوشته ...  
    دارم یه کلاه میخرمیه کلاه خیلی بزرگ ، کلاهی که خودم میخوام رو سر خودم بذارم ...
    یه کلاه به وسعت همه ی دغل بازی های جهان ...
    اینو که بذارم ، دیگه نه از تو خبری هست ، 
    نه از دستکش های یه لنگه ی چند پست قبلی ...
    اینو که بذارم ، خودم توش گم میشم ، میشم یه نفر بدون چهره ، یه کسی که هر کسی میتونه باشه ، مثل تو ... و میرم دنبال چیزایی که هر چیزی میتونن باشن ، مثل تو ...
    اگه خواستی یه روز بیا و این کلاهو بردار ، تا چهره هایی رو بهت نشون بدم که تاحالا توی همهمه ی این

    یکی از این همه دست نوشته ... 
    تاحالا انقدر کامل خودم رو براى خودم توصیف نکرده بودم  
    میدونى دقیقاً  چه حسى دارم؟ اینکه انقدر که من به همه آدما نیاز دارم کسى نیازى به من نداره ... دینگ!+ اون روز داشتم از روى پل هوایى میرفتم .. و خیلى بى انرژى بودم یهو سست شدم به سمت نرده اى که زیرش ماشین ها با سرعت رد میشدن (نه اون سمتى که بیلیورد هاى تبلیغاتى رو نصب میکنن)... با خودم گفتم یکم مونده بود پرت شم.. بعد ١٠٠٪‏ هرکى میشنید و میدید فکر میکرده خودکشى کردم .. و چقدر دوس نداشتم که دلیل مرگمم با ضعف باشه .. واسه همین همیشه آدم هایى که توو جنگ میم

    تاحالا انقدر کامل خودم رو براى خودم توصیف نکرده بودم 
    سنگر خاطرات ۸۳  
    [ سنگر خاطرات ]
    ~~ مثل بچه های خودم هستم
    ∞ شهید مهدی باکری
    شهردار که بود٬ به پرورشگاه بچه های بی سرپرست خیلی اهمیت می داد.
    هفته ای یک بار می رفت به آن جا سر می زد.
    چند ساعتی با بچه ها می گفت و می خندید.
    یک بار حرف پیش آمد از ازدواج بچه های پرورشگاه و این که مهدی هر کاری از دستش برآمده برایشان کرده.
    خودش زیر بار نمی رفت.
    می گفت: کاری نکرده ام!
    بالاخره گفت: این بچه ها مثل بچه های خودم هستند. اصلا دختر و پسرهای خودم هستند. اگر دختری را می فرستم خانه ی بخت٬

    سنگر خاطرات ۸۳ 
    مهسا ناوي  
     (نوازش) 
    چشمایه بسته تو رو با بوسه بازش میكنم قلب شكسته تو رو خودم نوازش میكنم 
    نمیزارم تنگ غروب دلت بگیره از كسی تا وقتی من كنارتم به هر چی میخوای 
    میرسی خودم بغل میگیرمت پر میشم از عطر تنت كاش كه تو هم بفهمی كه 
    میمیرم از نبودنت خودم به جای تو شبا بهونه هاتو میشمرم...
    من عاشق این موسیقی هستم

    مهسا ناوي 
    تو و دوستی خدا را  
    شاید باید گاهی از خودم هم رد بشم از خودم بی رحمانه و از دیگران مهربانانه !گفتم بعد تو توکل به خدا فکر میکردم جانانه تر از اینا پای رفاقت بایستهکسی که جانانه باهات نیست و رها کن شاید جانانه بتونه جای دیگه ی بدرد بخورههمیشه گذز های زندگیم سخت بوده

    تو و دوستی خدا را 
    یا دست بکش از من و از خویش برانم؛  
    حالی که امروز داشتم سر کلاس 
    اصلا بوی خوبی نمی دهد
    کاملا فهمیده ام حال زهرای درونم بد شده است. نمیدانم چرا با اینکه خودم را گول زدم باز هم حالم جا نیامده است. این نشانه ها دارد عذابم می دهد. من با خودم چند چندم خدا؟ چرا حس میکنم اینقدر عوض شدم؟ نکند مشهد هم بروم و باز.... وای... نگذار پوست کلفت شوم. تو را به مادرمان قسم که پوستم را بکن اما نگذار اینجور بمانم. خودم را دوست ندارم. هرقدر تلاش کنم کاردستی درست کنم و دستبند بسازم و تیرامیسو درست کنم و کیک

    یا دست بکش از من و از خویش برانم؛ 
    اعتراف  
    صادقانه اعتراف می کنم ...
    از این روزمرگی بدم میاد. لحظه شماری می کنم از اون دانشگاه لعنتی بیرون بیام. خیلی چیز چرندیه. تمام برنامه هام بعد از خروج از دانشگاه شروع میشن. بدجوری ذهنم متوقف شده و اصلاً هم نمی تونم این وضعیت رو تحمل کنم. آرزو می کنم هیچوقت دچار سردرگمی و بلاتکلیفی نشید.
    جدیداً وضعیتم جوری شده جلوی آینه که قرار می گیرم حالا به هر دلیلی آخرش یه ...ـاک نرم به خودم نشون میدم.
    من الان مسئولیت خودم رو به عهده دارم، خواسته ها و توقعاتی از خود

    اعتراف 
    اشتباه من  
    سال پیش این موقع،این روزا
    چه روزای متفاوتی بود برام
    هنوز از خاطرش هم کلی ذوق می کنم
    خودم با دست خودم همه چی رو خراب کردم
    پس کی می خوام یاد بگیرم که لحظه ای تصمیم نگیرم؟
    خب اگه بیشتر صبر می کردم،
    شاید همه چیز یه جور دیگه میشد..
    + نمیدونم..!
    گاهی میگم " الخیر فی ما وقع"
    حتما صلاح بود.. شاید...

    اشتباه من 
    21  
    بعضی وقتها دلم میخواد از اتفاق های کوچیک یا حتی از روز مره هام بنویسم بعد به خودم میگم که چی ؟ حالا فرض هم کنیم که نوشتی ، واقعا تاثیری توی حالت داره ؟ یا به خودم میگم الان مثلا این خزعبلات رو چرا نمیری توی یه دفترچه بنویسی ؟ چرا ادم وار کار هات رو نمیکنی ؟ الان مثلا اینجا مینویسی واقعا منتظری کسی بخونه این چرت و پرت ها رو ؟ تازه کلی هم زحمت رمزی نوشتن رو هم به خودت میدی! اخه مگه مریضی ؟ اینا رو دقیقا هر دفعه که میام اینجا یا به این وبلاگ فکر

    21 
    آیا این پدیده زندگی شما را فلج کرده؟  
    قطعا برای همه ما اتفاق افتاده است؛
    قرار است کاری را انجام دهیم ، اما خیلی ساده آن را انجام نمی دهیم !
    یک سال پیش تصمیم گرفتم کسب و کار خودم رو راه بندازم اما تا حالا کاری انجام ندادم
    دو سال پیش به خودم قول دادم روابط اجتماعی ام رو تقویت کنم اما هنوز تو تنهایی خودم دست و پا می زنم
    یک سال پیش با خودم عهد بستم تا 6 ماه بعد بهترین کارمند و فروشنده شرکت باشم اما تو این 12 ماه اتفاقی نیفتاده
    اطمینان داریم نتیجه مفیدی از انجام دادن آن عمل و برنامه عاید

    آیا این پدیده زندگی شما را فلج کرده؟ 
    وقتی موهایم را آبی کنم.....  
    یکی دوهفته قبل به این فکر میکردم که چقدر خوب میشد اگر میتوانستم راحت و بدون دردسر و بدون تفکر به حرفهای صغری خانم،کبری خانم،شمسی خانم و غیره  موهای خودم را آبی رنگ کنم....!!و توی یک یادداشت برای خودم نوشتم که روزی که موهایم را آبی کنم یعنی آزادی!!ولی واقعیت اینست که مسیری طولانی وجود دارد که من بعدش به این تفکر برسم که آهان این حرکت یعنی آزادی،یعنی فریدام....آزادی از چه؟!از خیلی چیزها!!(آزادی با بیقانونی و هرج و مرج تفاوت دارد،بعله،اینرا خودم می

    وقتی موهایم را آبی کنم..... 
    وصیت نامه  
    هر لحظه عمرم را به تو تقدیم می کنم
    لحظه ی خوش بختیم را به تو تقدیم می کنم
    هر چه دارم و ندارم به تو تقدیم می کنم
    می نویسم وصیت نامه ام را که به تو تقدیم کنم
    خیلی خوشحالم از اینکه تونستم هر چیزی را
    به تو دهم ، همه اش تقدیم به تو، به تو که
    حتی حاضر نبودی من را یک بار هم ببینی
    البته می دانم کمبود از خودم بود
    خوب دنبالت نگشتم
    اما خیلی دوست دارم تو را از نزدیک ببینم
    نفس کشیدنت را حس کنم
    حبست کنم در خودم ، در خودم که
    ارزشت را بدانم
    گرچه که تو همانی و همان می

    وصیت نامه 
    قالب جدید  
    نظرتون در مورد قالب جدید چیه ؟ خیلی دوست دارم نظر یکی از دوستان یا بازدیدکنندگان رو حداقل بدونم . قالب جدید این امکان رو به من داد که در بخش اسلایدر قالب تبلیغ بذارم . اینجور هیچکس اذیت نمیشه و ظاهر قالب رو میشه زیباتر کرد . رنگ بندی هم بنظر خودم خوبه اما دوست داشتم نظر چند نفر دیگه رو هم بدونم . خیلی وقتا به خودم میگم دل از بلاگ اسکای بکنم و برم یه بلاگ با وردپرس برا خودم بزنم اما نمیدونم چی میشه که بعدش یهو ته دل خالی میشه و همچین کاری نمیکنم .شا

    قالب جدید 
    slow the f..k down bi...h  
    هم خونه ای قبلیم خیلی دختر خوش استایلی بود. البته بدبخت از هفت صبح بیدار بود داشت می دوید. توی عر/تش بود. برشون می داشتن می بردن چند شب توی دشت و بیابون سرد با جک و جوونور می خوابیدن صبح های کله ی سحر هم کل بیابون رو می دویدن دیگه عمه ی من هم بود هیکلش خوب می شد. بعد این هر بار که از باشگاه بر می گشت همونقدر فرش و تر و تازه بود فقط یکم صورتش از ورزش زیاد گل می نداخت. امروز که داشتم از باشگاه بر می گشتم یاد اون افتاده بودم. آخه تمام راه داشتم پاهام رو ر

    slow the f..k down bi...h 
    یه ستاره آرزو کن  
    یه ستاره آرزو کن برای دستای سردم!
    از خودم خیلی دلخورم. یه زمانی خیلی تنها بودم، یه تنهایی که نه کسی رو میشناخت و نه کسی اون رو!
    نمیدونم چی شد که باعث شد بخشی از خلوت خودم رو توی محیط هایی که جاش نبود بیارم.
    حالا.. هنوزم تنهام! یه تنهایی که غرورش رو هم شکسته.
    راز ها تا زمانی جذاب هستند که راز باشند.
    از خودم دلخورم.
    اذیتم میکنن خیلی از حرف ها.
    اذیتم میکنن این آدم هایی که فکر میکنن من رو میشناسن.
    دوست دارم خودم رو پس بگیرم از حس هایی که تنهایی رو توی آین

    یه ستاره آرزو کن 
    معجزه  
    خدا معجزه نمیکند!
    نمیدانم چرا من به دنبال اتفاق خارق العاده ای هستم که من را از این وضع فلاکت بار و ترحم برانگیز نجات دهد.
    چرا خدا باید برای من معجزه ای کند؛در حالی که من با دست خودم گور خودم را به تدریج میکنم.
    خدا بزرگ است،ما فوق تصور من حتی،ولی خدا چه کاره است این وسط،
    دقیقا وقتی که من عمرم را به بطالت میگذرانم،وقتی که هدفی ندارم،
    وقتی که در مقابل خواسته های بی موردم،نمیتوانم به خودم نه بگویم.
    ببین،نمیدانم که خدا معجزه ای برای من دارد یا نه؛


    معجزه 
     
    این آقای راننده امروز، و رانندگی اش،
    به شدت منو یاد GTA بازی کردن های خودم انداخت.. با این تفاوت که آقای راننده امروز، در لحظه آخر به آن موتوری ای که یکهو پیچید جلوش نزد، ولی من بدلیل خاصیت کور و کر بودن محض موتورسواران در GTA، همیشه خدا می زدم یارو را پرت می کردم شش متر آن طرف تر، بعدش هم موتورش رو خودم سوار می شدم می رفتم! از حرصم!!
    :|

     
    ناخوانده  
    سرما بدی خوردم ،از صبح گلو درد و الان هرچی پیش میره حالم بدتر میشه به حدی که مامان ایناهم بیرون رفتنشون  بخاطر من  کنسل کردن .احتمالا آخرشب با بابا برم اورژانس .چون الان خیلی شلوغه. دکتر نمیرم و خودم برای خودم دارو تجویز کردم.

    ناخوانده 
    روز گند  
    خیلی بیشعور بازی در میارم جدیدا و آدم پستیم و خودم هم حالم از خودم به هم میخوره اما دلیل اینهمه ناهنجاری چیه و چه چیزی توی رفتار عادی
    خلل ایجاد میکنه ؟ تنها نتیجه ای که به اون رسیدم ، جذبه های این دنیا بود که داره منو از دنیای واقعی دور میکنه و معلوم نیست آخرش سر از کجا دار میاره.
    ولی باورم به اینه که خودم همچین چیزیو نمیخوام و احتیاجی هم به مشاوره و درمان اینچیزا ندارم و همه چیزش دسته خودمه فقط باید به خودم بیام و همه چیزو درست کنم و طرز حرف زدن

    روز گند 
    ارایشگاه  
    امشب بعد از چند هفته رفتم آرایشگاه و موهامو کوتاه کردم ... بعد از ارایشگاه از خودم عکس گرفتم بعد از اصلاح ریش و سیبل هام هم از خودم عکس گرفتم قبل از رتن به ارایشگاه عکس گرفته بودم هر سته تا عکس رو گذاشتم توی اینستاکرام بعنوان یکی از زمانی های که حتی محتاج پول ارایشگاه بودم .

    ارایشگاه 
    احساس تو کافی ست چه در متن و حواشی...  
    این روزا وقتی از امید به بیم،از شوق به غم و از عشق به ترس می رسم وقتی آینده رو مبهم می بینم وقتی به خاطر خیلی چیزا دلم و غصه برمی داره فقط و فقط یه چیزه که می تونه آرومم کنه این که خودم به خودم میگم: " تهش هر چی که شد دختر،مهم اینه که این روزا دلت به یه چیزی زنده شده،شوق به تو برگشته..حتی اگه تهش هیچی و پوچی باشه،به اون حسی که این چند روز ته دلت وول وول می کنه  می ارزه. . ." 

    احساس تو کافی ست چه در متن و حواشی... 
    *کار لعنتی  
    وقتی تمام عصر جمعه غم عالم می افته تو دلم که واااای خدا فردا شنبه س، اصلاً عجیب نیست که دیگه هیچ انگیزه ای برای کار کردن نداشته باشم.باید با خودم حرف بزنم.باید توانایی هام رو به خودم یادآوری کنم،باید ترس هام رو بذارم کنار و دنبال کار جدید باشم.اینجا هر روز دارم افسرده تر می شم...

    *کار لعنتی 
    به اندازۀ سگِ ولگردِ هدایت خسته ام  
    محکومم به حبس ابد درون خودم
    شعرهایم را برای تو می نویسم 
    برای تو که نیستی
    دنیارا سیاه می بینم 
    آنقدر سیاه که خودم را درون آیینه نمی بینم
    من زنده هستم تا زندگی من را بکند
    خسته ام آنقدر خسته که خسته از من خسته می شود
    آغوشم هنوز بوی عطر تو را می دهد
    تو دیگر نمی آیی و من می ترسم حمام بروم که مبادا
    عطر تو از آغوشم بپرد
    محکومم به تنهایی
    به خودم
    به خودزنی درون خاطره ها
    سینیور چیز

    به اندازۀ سگِ ولگردِ هدایت خسته ام 
    کنج بهشت  
    در آینه به خودم نگاه کردم.
    تا به حال که مراعات همه چیز را کرده بودم نتیجه ای که می خواستم نگرفته بودم.
    پس چه خوب که برای یک بار هم شده نگران معیارهای تعریف شده نباشم.
    باید دل به دریا زد.
    جمله ای در جایی خوانده بودم که « من از اشتباهاتم رضایت بیشتری دارم چون انتخاب خودم هستند»
    از این حرف زدن و بودن با او حس خوبی داشتم حتی اگر اشتباه بود...
    -تکین حمزه لو-

    کنج بهشت 
     
    باید امروز حواسم باشدکه اگر قاصدکی را دیدم ،آرزوهایم رابدهم تا برساند به خدا ،✨به خدایی که خودم میدانم ،نه خدایی که برایم از خشم ،نه خدایی که برایم از قهر،نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند .به خدایی که خودم میدانم ،به خدایی که دلش پروانه است ،و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید،و به باران گفته است باغها تشنه شدند ،و حواسش حتی به دل نازک شب بو هم هست،که مبادا که ترک بردارد ،✨به خدایی که خودم میدانمچه خدایی جانم...هر روزتان سرشار از عطــــــ

     
    ...  
    یه عده آدم هستند که با احساس بیگانه اند یا شاید هم احساس را فقط برای خودشان تصور میکنند حرفی که ندارند به احساس آدم گیر میدهند...همیشه چون دوتا برادر بزرگتراز خودم داشتم نمیشد دختر باشم دخترانه رفتار کنم لاک بزنم با احساس باشم خودم را لوس کنم چیزی اذیتم میکند گریه کنم و...جای همه ی اینها داد میزدم عربده میکشیدم میجنگیدم حتی یک بار برادرک را به بخاری چسباندم و سوخت:| اگر دختر میبودم میخندیدند دو به یک سخت بود...چند وقتیست رفتار دخترانه ای دارم ب

    ... 
    فقط برای خودم هستم  
    فقط برای خودم هستم " مـــن...! "خودِ خودمـــــــــ ـ ـ ـ ...نه زیبایم و نه عروسکی و نه محتــــــاج نگاهی...!برای تو که صورتــ ـــهای رنگ شده را می پرستـــینه سیرتــــــ آدمها را ،هیــــــچ ندارمــــــ...راهت را بگیر و برو....................حوالی من٬ توقفـــ ممنـــــــــوع استـــ

    فقط برای خودم هستم 
        

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب

    خرید مستقیم فرش از کارخانه !!
    تفاوت قیمت با فروشگاه های سطح شهر 30 الی 50%