• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110



    

    در وصال حق

    هعی خدا...  
    ظهر وصال بودم داشتم برمیگشتم خونه گوشیم زنگ خورد، "ف" بود :/
    -سلام، جانم؟
    +سلام، کجایی؟
    -وصال
    +خب هیچی برو خونه حرف میزنیم با هم
    [حس کردم بغض داره صداش]
    -چته "ف"؟
    +حالا برو خونه
    [چند دیقه از من اصرار و اینا]
    -[کاملا جربان رو گفت که از حوصله من و جمع خارجه و گفتش که:]بابام فوت کرده
    و من بودم و بهتی که تموم نمیشد...

    هعی خدا... 
    در وصال حق  
     
    در وصال حق
    در انتظار وصال عاشق و معشوق رنجورم      رخسار یار نگریستم ، عاشق معبود شدم
    کودکیم به طلوع خورشید و ماه می نگریستم          یافتم  که نتوانم جز خالقم دگر کسی پرستم
    آه معبودم غروبی هم هست اما فراموشش کردم          از تاریکی و تنهایی این غروب  ها می هراسم
    همچو خورشید باش بتاب روشنی به حیاتم          ای ماه من ،بشو مهتاب خاموشی شبانگاهم
    در امید روز و شب پاس می دارم لحظه هایم          می ستایم،می ستایم خالقم چون صبوری پیشه ام
    در ف

    در وصال حق 
    دلم شوق وصال دارد..  
    سوم بود که رفت..دلم خیلی تنگ شده..کاش زودی برگرده..کاش زودتر کارامون بیفته رو روال و نزدیک و نزدیکتر شیم تا وصال...احتمالا شنبه می بینم عشقمو...:)
    کاش بیاد زود..هیشششکی عشق آدم نمیشه..فقط لحظه ها با یاره که خوشه..
    خدایا بازم از ته دل میخوام که کمکمون کنی..نا امیدی رو ازمون دور کن..کمک کن برسیم بهم...دیگه طاقت ندارم..همه چیز باید درست بشه و میدونم تویی که کمکمون می کنی..خدایا ما همو دوستداریم..
    ما رو واسه هم نگه دار...
    فقط خودمون دوتاییم..یه عشق پاک و صاف...

    دلم شوق وصال دارد.. 
    در وصال حق  
    متن
    در وصال حق
    در انتظار وصال عاشق و معشوق رنجورم      رخسار یار نگریستم ، عاشق معبود شدم
    کودکیم به طلوع خورشید و ماه می نگریستم          یافتم  که نتوانم جز خالقم دگر کسی پرستم
    آه معبودم غروبی هم هست اما فراموشش کردم          از تاریکی و تنهایی این غروب  ها می هراسم
    همچو خورشید باش بتاب روشنی به حیاتم          ای ماه من ،بشو مهتاب خاموشی شبانگاهم
    در امید روز و شب پاس می دارم لحظه هایم          می ستایم،می ستایم خالقم چون صبوری پیشه ام
    د

    در وصال حق 
    پرواز کن ....  
    پرواز کن ،   تا اوج آسمان ، تا ورای خیال ، تا وصال معشوق ، آسوده پرواز کن ،  حجم  سبز نگاه من در اندیشه هیچ رویایی نیست  ،  نخ آرزوها را  به دست تقدیر سپردم  تا سایه بالهای احساس بر قلبم سنگینی نکند ،  پرواز کن ،  عشق لابلای  رنگین کمان خیال ،  از پس نوازش  اشک اسمان بر دشت سوزان دل  مرثیه جدایی خواند ، آرام باش و پرواز کن تا شوق وصال یار  ، تا اوج آسمان ، تا .....

    پرواز کن .... 
    چهارشنبه ی بیست و ششم: وصل  
    سلام حضرت آقا
    وصال شهد شیرین دنیای هجرآمیز روزگار ماست، از وصل به یکدیگر آنقدر شاد میشویم که برای چند روز هم که شده دنیای پست تر از شکمبه ی گوسفند برایمان میشود عسل ... الحق و الانصاف وصال شیرین است آقا 
    ولی
    تلخ هم هست، از لحظه ای که طعمش را چشیده ام، فراق و دوری و دلتنگی تلخ تر شده و همه ی اینها به کنار، انتظار طاقت فرساتر. 
    میدانی حضرتِ توحید
    خودم را میگذارم جای سلمان، فکر میکنم به روزگار او که آسمان و ریسمان به هم بافت و از شهری و دیاری و دینی

    چهارشنبه ی بیست و ششم: وصل 
    وصال  
    ساعت ده صبح 24بهمن پرواز میکنم به سوی عشقم.....وچه شیرین است وصال
    ( وصال )
    پـَر میکشـم به سویـَت
    مجـروح است امّـا تَنـم
    وردِ زبـانـم کـربـلا
    بـاشد دلیـلِ بودنـم 
                زنـده مانـدم که ببینم حَرمَـت
    بـر غروبِ آفتـاب
    دیـده را میـدوختـم
    بـردنِ نـامِ تو بـوده جُـرمِ من
    زخمها برمـن زدنـد و سوختـم
                  به جوانی شکست بال و پَرَم
     
    تـوانِ ایستـادن را نـدارم
    شـاکی از رفتـارهایِ دشمَنـم
    آمـدم ، رنجـور و سینـه پُـر زِ درد
    ایـن دلِ مجـروح و ای

    وصال 
    داستان مورینیو و منچستریونایتد؛ رابطه پنهانی 12 ساله ای که سرانجام به وصال رسید  
    ژوزه مورینیو امروز رسماً سکان هدایت منچستریونایتد را در استادیوم اولدترافورد به دست گرفت، جایی که 12 سال قبل در آن برای اولین در بالاترین سطح فوتبال دیده شد و تولدش را در آن به عنوان یک ستاره درخشان فوتبالی جشن گرفت. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

    داستان مورینیو و منچستریونایتد؛ رابطه پنهانی 12 ساله ای که سرانجام به وصال رسید 
    غزل دوم حافظ ، بیت یکی مانده به آخر  
    بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
    خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
    معنی :آن روزگار وصال گذشت و یادش بخیر و گرامی باد ، آن دورانی که حضرت یار ما را مورد کرشمه و عتاب قرار می داد .
    منظور : گفته می شود مراد عالم ذر بوده است .
    نظر دکتر بلخاری :
    در مصرع اول مقصود حالت کشف و شهودی است که بین سالک و خدای خود رقم می خورد به صورت اتفاقی
    ئ در مصرع دوم مفهوم قهر و لطف هجویری در کشف المجوب مقصود است ، در آنجا گفته شده است که برای سالک ، قهر و لطف خدا فرقی ندارد ، س

    غزل دوم حافظ ، بیت یکی مانده به آخر 
    "هرچهارسال یکبار"  
    اولین بار که دیدمتان,هزار دل عاشقتان شدم.مرا مجنون کردید و راهی شهر و دیارم نمودید.4 سال طول کشید تا دوباره وصال را به معنای واقعی وصال تجربه کنم.حالا قرار ما هر چهارسال یکبار شده بود...راستی عاشقی را سراغ دارید که معشوقش را هر 4 سال یکبار ببیند و زنده بماند?!قرار سوم ما ,سال 94 بود...بی خیال شده بودم ,اسفند از نیمه گذشته...امروز تلفنم به صدا در آمد و نوید سومین دیدارم را با حضرت امام خامنه ای داد...12 سال است که شوریده ات هستم و خونم برای دفاع از شما در

    "هرچهارسال یکبار" 
    یک بطری دوغ ...  
    چند وقت پیش ... عصر یک روز تعطیل ...به همراه عیال و سیبیلچه خزیدیم داخل ماشین و گفتیم دوری در اطراف منزل بزنیم ... همینطور که خیابان های تهران را می رفتیم ناگهان هوس ساندویچ فلافل میدان انقلاب را کردیم به یاد دوران دانشجویی ... سر اتومبیل را کج کردیم رفتیم سمت انقلاب ... ساندویچ که خریدم ... چون جای ماشین بد بود یادم رفت نوشیدنی بگیرم ... آمدم در ماشین نشستیم ... و تصمیم گرفتم برم تقاطع خیابان طالقانی با خیابان وصال و از آن مغازه قدیمی ... که همیشه دوغ ها

    یک بطری دوغ ... 
    درخواست مکرر وهابیون تند عربستان از پادشاه عربستان سعودی درخواست میکنم که دامنه حملات خود را به داخل  
    عبدالرحیم ملازاده دلقک وهابی در شبکه وصال فارسی گفته است:از پادشاه عربستان سعودی درخواست میکنم که دامنه حملات خود را به داخل ایران بکشاند، زیرا ایرانی ها زبانی جز زبان آتش و آهن را درک نمی‌کنند ‎قابل ذکر است شبکه ماهواره ای وصال فارسی یک شبکه وهابی است که توسط عربستان در انگلیس راه اندازی شده است و برنامه های خود را به فارسی پخش میکند. این شکبه تلاش دارد اندیشه های تروریستی و وهابی را در ایران گسترش دهد. ملازاده همواره از کشته شده های داعش

    درخواست مکرر وهابیون تند عربستان از پادشاه عربستان سعودی درخواست میکنم که دامنه حملات خود را به داخل 
    گلچین شعر کوتاه 57  
    می‌روم بر سر راهش به امید نظریآه اگر بگذرد آن شوخ و نگاهی نکند...#هلالی_جغتایی جانا ز فراق تو اینمحنت جان تا کیدل در غم عشق تو رسوای جهان تا کیچون جان و دلم خونشد در درد فراق توبر بوی وصال تو دلبر سر جان تا کی#عطار_نیشابوری F????TIMA???? M, [۲۳.۰۲.۱۹ ۱۰:۳۰]جانا ز فراق تو اینمحنت جان تا کیدل در غم عشق تو رسوای جهان تا کیچون جان و دلم خونشد در درد فراق توبر بوی وصال تو دلبر سر جان تا کی#عطار_نیشابوری‌گرچه افروختم وسوختم ودود شدمشِکوِه از دست تو هرگزبه زب

    گلچین شعر کوتاه 57  
    حضرت عشق  
    روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
    از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
    مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
    حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
    مورچه گفت: ...
    .
    "تمام سعی ام را می کنم...!"
    حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را

    حضرت عشق 
    داستان بز کوهی و دریاچه آبی  
    بز کوهی تشنه در انتظار مرحمت برکه آب و برکه منتظر لطف آسمان تا شاید پس از مدت طولانی باری دیگر باران ببارد. دریغ از قطره ای آب در آن صحرای برهوت! در میانه روز، نگاه نافذ خورشید بر قله کوهی سفید افتاد و رنگین کمان مهر حادث شد. برکه خشک با دیدن الوان کمانی به شوق آمد و بز کوهی با شتاب به سوی قله روانه شد. از گذرگاه های سخت و تنگه های باریک گذشت تا به نزدیکی قله رسید. مستی می وصال تمام پیکرش را در بر گرفته بود و صدای نفس های تند او، قلوه سنگ های کوچک ر

    داستان بز کوهی و دریاچه آبی 
    دلم هوس وصال تو را دارد  
    امروز صبح خرگوش ام رو بافتم بعد پای وبلاگ نشستم قالب خوجل گذاشتم برای وبلاگم . ظهر از موسسه بهم زنگ زدن کلاس دادن عصر ساعت چهار تا پنج و نیم موسسه رفتم . بعد از کلاس مامان اومد دنبالم چون اونورا کار داشت رفتیم هایپر می خرید کردیم و یکم پاساژ درمانی کردم روحیه ام عوض شد شارژ شدم اومدیم خونه .از یک تا چهار در حال خوندن بودم . من با اینکه چهار سال از درسم می گذره  نشستم فارسی سال پیش دانشگاهی رو خوندم .  شاگردم  یک دختر بود . تغییر رشته  ای ب

    دلم هوس وصال تو را دارد 
    طالب بی قرار شو تا که «قرار» آیدت  
                     زاهد ز راه شرع کند منع ما ز دوست
                     شرعی که ره به دوست ندارد ضلالت است
                                                                                وصال شیرازی
    همین!

    پی نوشت: دوست دارم مخاطب های وبلاگ رو بشناسم. یعنی دوست تر دارم بدونم کی حرف هام رو می خونه

    طالب بی قرار شو تا که «قرار» آیدت 
    بغض هایم بوی پدر می دهد..............  
    این روزها بغض هایم بوی پدر می دهد
    قدم که برمی دارم تا راه بروم میل رسیدن نیست مگر وصال پدر
    چشم هایم انگار می خواهند ببارند برای کسی که هر لحظه می گفت دخترم بنشین تا دورت بگردم.......
    کاش می بود تا من  یک عمر دورش می گشتم
    کاش می شد صدای نفس هایش را بار دیگر می شنیدم
    کاش یکبار صدایم می کرد فقط یکبار دیگر............
    وای بر من وای بر من........................

    بغض هایم بوی پدر می دهد.............. 
    یارنامه  
    یا علی (ع)وقتی میخواهی برای کسی بنویسی که تازه دوست داشتن ش را نیت کرده ای ، وقتی که میخواهی برای لحظات عاشق شدن که در پیش میبنی وضو بگیری ، وقتی که قامت به جواب حی الی عشق بسته ای، و همت به هم راه ی و هم یاری و هم سری هم کُف خود بسته ای !دیگر این صفحه کلید ، این تصویر ، این نوشته ها و حتی ابیات عاشقانه که از پشت صفحه دیجیتال به جلوه گری مشغولند، قادر به انتقال اذکار تو نیستند.باید آن تسبیح ِ با جوهر آبی خود را دست بگیری و سجاده ات را ورق بزنی ،این ص

    یارنامه 
    قسمت دهم _ رمان چینی بند زده  
    سلام دوستای گلم...
    بعضیاتون گفتین لینک کانال تلگرامتو بده...بچه ها من هیچ کانالی ندارم و قصدیم ندارم حالا حالاها کانال بزنم توی وبلاگ راحتترم.
    گفتین سن نیکی با اون 9 سال جور در نمیاد
    خب وصال وقتی با پاشا آشنا شده 19 سالش بود...19 سال 7 ماه بوده که با پاشا آشنا میشه، 6 ماهم باهاش بوده و ماه آخر باردار میشه...خب 9 ماه هم در نظر بگیرین وصال میشه 21 ساله میشه...خب سن نیکی هم اینجوری درمیاد و دقیقا تولد وصال و نیکی تو یه ماهه...البته تمام اینارو تو رمان میگم ت

    قسمت دهم _ رمان چینی بند زده 
    غزل انوری  
    ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
    آتش زدی اندر من و چون دود برفتی
    چون آرزوی تنگ‌دلان دیر رسیدی
    چون دوستی سنگ‌دلان زود برفتی
    زان پیش که در باغ وصال تو دل من
    از داغ فراق تو برآسود برفتی
    ناگشته من از بند تو آزاد بجستی
    ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی
    آهنگ به جان من دلسوخته کردی
    چون در دل من عشق بیفزود برفتی
    انوری

    غزل انوری 
    دیگه از خدا چى بخوام؟  
    سال ٩٤ براى من و تو سال متفاوتى بود. ما تو سال ٩٤ به وصال رسیدیمسال ٩٢ با تو آشنا شدم در حالى که هیچى بینمون نبود جز یه حس مثبت.سال ٩٣ سال شروع یه عشق تو قلب ما بود.عشقى که خدا رو هزار مرتبه بخاطرش شکر مى کنم.اردیبهشت ٩٤ جرقه ى وصال ما بود یادم نمیره روزى رو که گفتى مامانت مى خاد بیاد خونمون.تیر ٩٤ بهم رسیدیم.سال ٩٣ و ٩٤ لحظه تحویل سال چیزى جز وصالمون آرزوى من نبودمامسال هر چى فک کردم آرزویى  نداشتمآرزوى من لحظه ى سال تحویل کنارم بود دستم تو دست

    دیگه از خدا چى بخوام؟ 
     
    برایت خانه ای از عشق خواهم ساخت
    خانه ای با سقفی از تراکم ستارگان آسمان
      با کفپوشی از ابرهای خیال خاکستری
    دیوار هایش را با قاب هایی از آروزهای وصال تزیین خواهم کرد
    بر روی درِ آن خطاب به نسیم خنیاگر خواهم نوشت:
    لطفاً بدون بوی عطر یار وارد نشو...
    اینجا یکی تمام عمر خویش را؛
     ایستاده به انتظار نشسته است.
    بابااوغلی/ بهمن 94

     
    شب جمعه آخر سال  
    شب جمعه شده و آخر سال است بیااز گنه مرغ دلم بی پر وبال است بیاباز گردیده زمین دور سر شمس شمامه و خورشید وفلک  محو کمال است بیاآخر فاطمیه گشته و ان شاءاللهمزد ما دیدن آن ماه جمال است بیادل شده غرق محن از ستم وجور وجفاتا که جانی به تن و صبر و مجال است بیاپیر و برنا همگی وصل تورا می خواهند شام هجران گرو صبح وصال است بیازندگی بی تو حرامست حرامست حرامبا تو جان گیرم وجان با تو حلال است بیا

    شب جمعه آخر سال 
    مخمس_تا کی به تمنای وصال تو یگانه ...  
    تاکی به تمنای وصال تو یگانه
    اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
    خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
    ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
    جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
    رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد
    دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
    در میکده رهبانم و در صومعه عابد
    گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
    یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه
    روزی که برفتند حریفان پی هر کار
    زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
    من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
    حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
    او خان

    مخمس_تا کی به تمنای وصال تو یگانه ... 
    چی بگه آدم ؟  
    دیروز داشتم میرفتم خونه ، که دیدم دو تا دختر تقریبن 17 . 18 ساله وایساده بودن روبروی یه فروشگاه مواد غذایی و داشتن در مورد پوستر قسمت 28 سریال شهرزاد حرف میزدن.دختر الف : میدونستی آخرش فرهاد و شهرزاد بهم میرسن ؟دختر ب : واااااااااای. راس میگی ؟ جون من ؟دختر الف : راس میگم بخدا. دروغم چیه ؟دختر ب : آخ جووووووووووووون. خدا رو شکر. من:  شهرزاد: فرهاد:قباد:عوامل دست اندر کار ساخت سریال شهرزاد:کلیه عشاق به وصال هم رسیده در طول تاریخ:کلیه عشاق به

    چی بگه آدم ؟ 
    ثـــــانـــــیــه هــــــــای انـــــــــس  
    از زیبا ترین حالات برای انسان، هم نشینی و گفت و گو با محبوبیاست که عشق خالص و محبتی تمام نثار انسان می نماید.
    خوشی و لذت ثانیه ها و دقایقی هم با او، گاه چنان است که انسان از دیگر لذت ها دست شسته و به هر فرمان و خواسته او تن در می دهد تا وصال او را تجربه نماید.

    ثـــــانـــــیــه هــــــــای انـــــــــس 
    عبدالحسین مختاباد - تمنّای وصال عبدالحسین مختاباد - تمنّای وصال A. Mokhtabad - Tamanaye Vesal تکنوازان: استاد شهناز، استاد ناهید Album Download By RapidShare MP3 128 Album Download By MediaFire WMA 64 ْVideo:Golnaraghi - Tamanaye Vesal  
    عبدالحسین مختاباد - تمنّای وصال عبدالحسین مختاباد - تمنّای وصالA. Mokhtabad - Tamanaye Vesalتکنوازان: استاد شهناز، استاد ناهید  Album Download By RapidShare MP3 128Album Download By MediaFire WMA 64   ْVideo:Golnaraghi - Tamanaye Vesal - Album Download By RapidShareْVideo:Golnaraghi - Tamanaye Vesal - Album Download By Mediafire  این آلبوم مختاباد خاطرست و تار زیبای استاد شهناز هم یه صفای دیگه ای بهش داده.امّا حسن گلنراقی خواننده ترانه مشهور "مرا ببوس" یک اجرای زیبایی از شعر " تا کی به تمنّای وصال تو یگانه" کرده که کمتر

    عبدالحسین مختاباد - تمنّای وصال عبدالحسین مختاباد - تمنّای وصال A. Mokhtabad - Tamanaye Vesal تکنوازان: استاد شهناز، استاد ناهید Album Download By RapidShare MP3 128 Album Download By MediaFire WMA 64 ْVideo:Golnaraghi - Tamanaye Vesal  
    همین چند خط بس است . برای تو ؟! هوم . برای تو ...  
    دوست .
    ای کسی که وصال ِ ما را ترک کرده ای ، برگرد .
    و ای کسی که بر جدایی از ما سوگند خورده ای ، سوگند ِ خود را بشکن .
    ما ابلیس را برای این از خود راندیم که بر تو سجده نکرد .
    [حدیث قدسی]


    +
    سرم رو میذارم
    به پای تو مآدر .
    تموم مادر ها
    فدای تو مآدر .

    همین چند خط بس است . برای تو ؟! هوم . برای تو ... 
    ادبیات عاشقی  
    ادبیات عاشقی، ادبیاتی گمراه کننده استآنها که به هم رسیدندفرصت ارزشمند با هم بودن را برای داستان سرایی نمی سوزانندو آنچه میماند روایت شکست در وصال و یا تجربه ی فراغ استآنها میگویند و مینویسند و به این شکلدانش ساختن تجربه های تلختکثیر میشود#محمدرضا_شعبانعلی

    ادبیات عاشقی 
    فرارسیدن ماه رجب بر شما مبارک باد  
    انان که اهل ماه رجب هستند همواره مورد توجه خدای متعال قرار میگیرند و اینکه امام کاظم (ع)فرمودند :رجب نام نهری است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند از آن نهر به او می ‏نوشاند" و اینکه ماه رجب که میرسد کم کم صدای منادی بلند میشود و نوید اعیاد بزرگ شیعیان و ماه پر خیر و برکت رمضان را میدهد " ما باید در این ماه رجب خود را برای ماه رمضان اماده کنیم "ماه رجب همیشه کم به مردم معرفی شده در جایی خواندم که پ

    فرارسیدن ماه رجب بر شما مبارک باد 
    صبح سعادت دمید وقت وصال و لقاست  
    هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست     
    ما به چمن می رویم عزم تماشا که راست
                     نوبت خانه گذشت نوبت بستان رسید            
        صبح سعادت دمید وقت وصال و لقاست
     
    ای شه صاحب قران خیز ز خواب گران          
           مرکب دولت بران نوبت وصل آن ماست
      
    طبل وفا کوفتند راه سما روفتند           &nb

    صبح سعادت دمید وقت وصال و لقاست 
    یا ضامن آهو  
     
    با پایی لرزان و قلبی شکسته به سوی حرم عشق قدم برمیدارم
     
    نمیدانم از چه و از کجا بگویم
     
    قلم قاصر از آن است که جلوه ی عشق را نقاشی کند
     
    عشقی که پایانی ندارد
     
    ای ماه من
     
    ای روشنی شبهای من
     
    آمده ام ... آمده ام تا همچون ستاره ای دیوانه وار بر کعبه ی وجود تو سر نهم
     
    و قلمرو بی پایان ظلمت و خاموشیم را با چابکی نور خود تابان سازی
     
    مولای من
     
    پر پروازم شکسته و در زندان دنیا اسیر شده
     
    آمده ام تا از پنجره ی نگاه تو بر

    یا ضامن آهو 
    این دقیقه های بکر ...  
    دستم را بگیر
    محکم تر از هر زنجیری
    و مهربان تر چشم های آهو
    همراهم بیا
    تا امتداد غروب ِ غم
    تا طلوع ِ شکوفه ی سیب
    دنیا کم دارد مارا در لحظه های خوب ، در صبر ِ بی دریغ
    ما هم دنیا را کم داریم برای جولان دادن لبخند در شالیزار ِ برنج !
    اینجا که ایستاده ایم گوشه ای از مرکز ِ جهان است ، گوشه ای از باور ِ خدا به وصال ِ دست های گم شده
    بیا دست ِ کم ما کم نیاوریم ، بیا ایمان بیاوریم به لحظه های خوشبخت !
    دستم را بگیر
    محکم تر از ریشه های صنوبر
    مهربان تر از بال های مر

    این دقیقه های بکر ... 
    حق‌ با من بود یا اون؟!  
    اینجا پیج یک اقاییه که پستای مذهبی گذاشتهو توی پست اخرش مانورش روی اینه که:مذهبی ها عاشقترند.عشق و عاشقی ولی خاص پرنسس های چادری
    .از دیدگاه یه فرد نیمه مذهبی که خودم باشم :   مناظره اینطوری شد...
    به من گفت تو ذهن و فکرت خرابه. منم گفتم : ان الله علیم بذات صدور.
    + منم
    - اونه
    +سلام
    -سلام عزیزم
    +مرسی که ج دادی
    -خواهش
    +خالا اگه‌ میخوای ضایم کنی اینجا بکن
    +☺️
    -چطور
    +جدی چطور میتونین از دیدگاه انفسی بخث اختلاط و این عاطفه ها رو توجیه کنین
    -توجیه کنیم ؟واضح

    حق‌ با من بود یا اون؟! 
    مدافعان حرم , محرمان ِ اسرارند  
    مدافعان حرم ,  محرمان ِ اسرارندمحبت ِ طاها میان ِ دل دارنددلاوران ِ قسم خورده ی سپاه ِ حسینبرای شادی ِ زینب همیشه بیدارندبرای دفاع از حریم آل اللهشبیه جابر و عون و حبیب و عمارندبه انتقام ِ سیلی ِ دشمن به صورت ِ ساداتبه چشم هر چه یزید و سعودی است خارندکمیلیان ِ علی و مظاهران ِ حسیناگرچه در خم ِ ابروی او گرفتارندخدا کند که مدافع شویم به عمل روزیاگرچه منتظران ِ وصال بسیارند

    مدافعان حرم , محرمان ِ اسرارند 
    دیالکتیک عاشقانه مولانا  
    مولوی در هزاران بیت از کتاب کلیات شمس و مثنوی معنوی، تاثیر متقابل حالات فراق و وصال، خوف و رجا، هوشیاری و مستی، مرگ و زندگی، رنج و شادی را در وجود عاشق بیان می کند و آن را به طور اخص « دیالکتیک عشق» می نامد
    این غزل زیبا که نمونه یک دیالکتیک عاشقانه از تحسین و توصیف عشق می باشد را بخوانید :
     
    هر که ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین           هر که ز ماه گویدت بام برآ که همچنین
    هر که پری طلب کند چهره خود بدو نما           هر که ز مشک دم زند زلف گشا که همچنی

    دیالکتیک عاشقانه مولانا 
    شیخ بهایی  
    سوم اردیبهشت « روز بزرگداشت شیخ بهایی»
    تا کی به تمنای وصال تو یگانه                                 اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه                        ای تیره غمت را دل عشاق نشانه جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه                        رفتم به در صومعه عابد و زاهد دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد                      در میکده رهبانم و در صومعه عابد
    شیخ بهاء الدین ، محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی دانشمند بنام دوره صف

    شیخ بهایی 
    انتظار....  
    به نام خداانتظارانتظارانتظاراز انتظار سخن نگوئید که زخم قدیمی ست که بر دل دارممرهم این زخم فقط یک چیز است، وصالپدر جان!تو نیامدیاما، من به سوی تو شتابان خواهم آمدوعده دیدار فراموش نشود!به گمانم بعد از سالها دوری مرا نشناسیعکس کودکی ام در دستانم استو در لحظه موعود من دوباره در آغوش توامباز مثل عکس کودکی ام

    انتظار.... 
    پارسال  
    جای جای زندگی مان آرزوها خاکمالای دریغا از همین آمال های بی وصال
    روزگاران هرچه آید بعد از این دارم یقینروز بهتر از برای عاشقان هرگز ندارد احتمال
    سرخ رویی بهر سیلی باشد و سبزی ز رنگوای از این رنگ و لعاب و شوق و حال
    پیچ و تاب سال ها و صحنه های زندگیلحظه تحویل سال و در پی تغییر فال
    در تمام روزها در فکر روزی بهتریم"هرچه آید سال نو گوییم دریغ از پارسال"
    محمد لالوی
    7/1/95

    پارسال 
      

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب

    هر هفته 7 فیلم رایگان !!
    دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)