• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110
    

    دانلودترانه اربابو من کمرم 5 تیربرنو

    سجده  
    نیمه شب بود و سرم با یادِ تو بر سجده رفت *** که خیال وصل تو دل را مشوش کرده،    رفت+تلاشی نافرجام از سین برای شعر در کردن.+این
    را بعد از تقاضای وقت استراحت کمرم برای دل کندن از لپ تاپ به بهانه
    مسواک زدن در کردم. وقتی که تاریکی خانه و غفلت خودم را دیدم. بعد هم وقت
    استراحت تمام شد و دوباره چالش کمرم شروع شد. لذا سوءبرداشت نشود! :-)

    سجده 
    A HELL  
    نور٬نور٬نور می زند بیرون از خاطرات و می کوباندم بر مردم.
    درد٬سرد٬مرد
    زبانم لیس زنان خودش را می کشاند تا مغزم تا در هم آمیزند.
    صدایم می زند.ورقی کاغذ سر میخورد روی سفیدی چشمم و خطی سرخ در گذشته می ریزد.
    می لغزی٬ بارها استخوان هایم می شکنند و می ریزند.خم می شوم.صدایم می زند.جمع می شوند و نخاع گناهم می زند از کمرم بیرون.سرخ شده ام. در امتداد یک محدوده، حصار نخاعم، درد می کشم.سایه ها رد شده و بر کمرم می شکنند.
    پشت خاکستری این صدای نامرئی نه من، بلکه ا

    A HELL 
    حال من دست خودم نیس ...  
    - امیر ...
    - جانم ...
    - امیر ...
    - جانم ...
    - امیر این روزا هی یه صدایی توی مغزم میاد ... 
    - چه صدایی ؟
    - صدای زهیر ...
    - کی ؟
    - صدای زهیر ... توی سریال مختار ... صدای زهیر که میگفت : منم زهیر بن قین بجلی ....
    - آهان ...
    نگاش میکنم ٫‌ حس عجیبی دارم ٫‌ یه چیزی مثل جریان آب از پس سرم شُرّه میکنه رو کمرم و همه موهای کمرم سیخ میشن ...
    ---- خودمم چند روزه این صدا پیچیده بود تو سرم .. منتهی یادم نمیومد از کجا شنیده بودمش و صاحبش کی بود ----

    حال من دست خودم نیس ... 
    جریان کمردرد  
    ترکه میره دکتر میگه آقای دکتر کمرم درد میکنه دکتر بش میگه مگه چی شده؟ میگه والا رفتم خونه دیدم زنم رو تخت خوابیده ، دره بالکن بازه...دوییدم تو بالکن دیدم یکی داره تو خیابون لباس میپوشه درمیره...یه یخچال تو بالکن داشتیم بلند کردم پرت کردم روش ، کمرم گرفت دکتره نسخشو مینویسه میره  نفر بعدی میاد تو به دکتر میگه آقای دکتر کمرم درد میکنه دکتر میپرسه تو چرا؟میگه والا صبح دیرم شده بود داشتم تو خیابون لباسامو میپوشیدم میدوییدم که برسم اداره...یه دف

    جریان کمردرد 
    شنبه  
    دیشب حدود 10.30 خوابیدم و صبح 5.10 از چراغی که مامان و بابا روشن کرده بودن بیدار شدم.(همسر نیست و من دیشب خونه ی مامان بودم).به نسبت خوب خوابیدم ولی وقتی بیدار شدم دیدم زیردلم درد شدیدی داره. اطراف پهلوهام هم همینطور.از تخت اومد پایین که برم توالت، دیدم کمرم درد می کنه.وقتی راه افتادم سمت اداره خوابالو بودم. با کمر درد زیاد. دل دردم کمی بهتره. نمی دونم چرا اینقدر خسته ام.دیروز عصر کلاس داستان داشتم.بازنویسی فصل 10 رو دادم استاد بخونه و غلط گیری کنه.گر

    شنبه 
    شنبه  
    دیشب حدود 10.30 خوابیدم و صبح 5.10 از چراغی که مامان و بابا روشن کرده بودن بیدار شدم.(همسر نیست و من دیشب خونه ی مامان بودم).به نسبت خوب خوابیدم ولی وقتی بیدار شدم دیدم زیردلم درد شدیدی داره. اطراف پهلوهام هم همینطور.از تخت اومد پایین که برم توالت، دیدم کمرم درد می کنه.وقتی راه افتادم سمت اداره خوابالو بودم. با کمر درد زیاد. دل دردم کمی بهتره. نمی دونم چرا اینقدر خسته ام.دیروز عصر کلاس داستان داشتم.بازنویسی فصل 10 رو دادم استاد بخونه و غلط گیری کنه.گر

    شنبه 
    125  
    صبح که پاشدم کمرم یه جوووووووووری درد می کرد-و درد می کنه - که گفتم وای خدایا مگه تو خواب چی کار کردم:| مگه خواب چییی دیدم :| کی زده رفته :| حداقل بیاد بچه شو بگیره ببره :/ :/ :/ +نگو این ترانه بازم یه دروغ عاشقانست +کاش مامان نمی ذاشت اینجوری شه +توی گرمیِ نگاهت یه سبد ترانه دارم !تو شبای بی ستاره واسه تو ماهو میارم

    125 
    بالاخره تونستم  
    بعد از چندین ماه سعی و تلاش و چند گیگ حروم کردن اینترنت  تونستم لینوکس ارچ رو نصب کنم روی virtual box  امشب هم یک چهار ساعتو خوردی وقت گذاشتم براش دیگه کمرم راست نمیشه از درد پام بی حس شده ... یک مدت روی virtual box ازش استفاده کنم دستم راه بیفته بعد بعنوان سیستم عامل اصلی ازش استفاده میکنم ...

    بالاخره تونستم 
    از خودم عصبانی ام و با خودم قهر  
    نرفتم. امروز رو کوه نرفتم، به همین سادگی. به بهانه درد و کوفتگی کمر و سردی هوا، تنبلی کردم و نرفتم. اما خب خودم که می دونم دلیل اصلیش ترس از تنهایی بود: این که کمرم بگیره و تنهایی سختم باشه یا مچ رگ به رگ شده پا، اذیتم کنه. هرچه که بود، نتونستم به عهد با خودم پایبند بمونم و نرفتم. حالا هم برام یک پشیمانی بزرگ مونده و کلی ناراحتی.فعلا که با خودم قهرم.....

    از خودم عصبانی ام و با خودم قهر 
    دیشب  
    یه سری خاطرات 5 سال پیش امروز زنده شد.چه اتفاقات عجیبی افتاده و ما فراموش کردیم.دیشب مادرشوهرم سبزی قرمه و سبزی پلویی و چند مدل سبزی خشک برام آورده بود.خیلی دیر اومدن. دیشب اینقدر بدو بدو کرده بودم کمرم درد می کرد. خواهرشوهره گفته 5شنبه مامان بیاد خونه ام. من می دونستم مادر از دختر دستور می گیره. الان دیگه مهم نیست. خداوند براش جایگزین کنه.

    دیشب 
    راستی! فاطمیه نزدیک است...  
    زیر باران دوشنبه بعد از ظهراتفاقی مقابلم رخ دادوسط کوچه ناگهان دیدمزن همسایه بر زمین افتادسیب ها روی خاک غلطیدندچادرش در میان گرد وغبارقبلا این صحنه را...نمی دانمدر من انگار می شود تکرارآه سردی کشید،حس کردمکوچه آتش گرفت از این آهو سراسیمه گریه در گریهپسر کوچکش رسید از راهگفت:آرام باش! چیزی نیستبه گمانم فقط کمی کمرم...
    ادامه مطلب

    راستی! فاطمیه نزدیک است... 
    42  
    سلام....کمرم درد میکنه..1-نزدیک 15 روز دیگه عروسی خواهرمه ...ایشالا همه چی خوب پیش بره..لباس گرفتم از تهران ولی باید بدم درستش کنن..زیادی دیگه بازه...روز قبل از عروسی خواهرم عقد دوست صمیمی با فامیلمونه ...2-شدیدا غرغرو شدم..نمیدونم چرا..هورمونی هم نیستماااا ولی نمیدونم چرا بی حوصلم...دیروز شهریار که اومد خونه یکسره غرغر کردم..انقدر غرغر کردم عصبانی شد رفت خوابید منم رفتم تو اتاق ...خودش رفت نیمرو درست کرد منو صدا کرد با هم خوردیم..امشب هم میخام غرغر کنم

    42 
    صبح  
    صبح قرار بود برای کار برم ک نرفتم..یعنی بیدار شدم ولی بشدت بخاطر استرس دیشب کمرم درد میکرد.گردنم...تمام عضلاتم گرفته بود...خیلی پشیمونم کاش میرفتم.. الانم با یکی صحبت کردم برای کار..قرار شد منتقل کنه رزومه امو.خدایا من حساب کرده بودما... .دوستان مشهدی لباس مجلسی خوشگل و پوشیده وخیلیییییی قیمت مناسب اگه آدرس دارین لطفا دریغ نکنین.ممنونم.خدایا شکرت:)

    صبح 
    خسته ام...  
    این روزهــــــــــا سخت خسته ام! خسته تــــــــــر از آن که بخــــــــــواهم با کسی بحث کنم، دلیل بیاورم یا گلــــــــــه کنم؛ از آدمهایی که خــــــــواسته یا نــــــــــاخواسته دلــــــــــم را شکستــــــــــند، کمرم را خم کردند و در جامه ی رفاقت چون گرگ از چپ و راستم دریدند... حال که نه پایی برای رفتــــــــــن دارم و نه دلــــــــــی برای کنــــــــــدن ناگذیر میشوم!!! آرام و بیــــــــــصدا گـــــــــم شوم در تمــــــــــام حرف

    خسته ام... 
    هویجوریجات  
    خب اولین تغییری که تو سال جدید داشتم این بود که ویندوز لپ تاپو عوض کردم وآپگرید کردیم به ویندوز 10!! یه جوریه انگار سوار ماشین خارجی شده آدم:)))))
    کلی ملت از ویتا فیلم گرفتن و گذاشتن تو شبکه های اجتماعی! نمیگن حق کپی رایت داره ها.من هنوز خودم یه فیلمم ازش نگرفتم تا حالا:))))
     آهنگ انقلابی ای ایران یاد این ویتا دادیم گفتیم آبرو داری کنه واسمون. ویتا هم میزندش ولی خب پشت بندش قر تو کمرم فراوونه میزنه و هر چی ما رشته کردیم رو پنبه میکنه.خودش قرتیه:))))

    هویجوریجات 
    بچه ی ولات  
    مو بچی ناف دهاتم، بند نافم تو ولاتن
    هر کجا هم که برم مو خاطراتم تو ولاتن
    شهر اصفهان که میگن نصفه جهانن
    مو نخواستم بخدا، دائم دلوم تنگ ولاتن
    لگجی و کنارش بهتر از گیلاس شهرن
    نون سنگک ، نون بربر تفتون و لواش
    نون نازک، کشک و دوو، مرغ مسمای تو ولاته
    گر بمیرم موو در شهر اصفهان
    قیمت گورش به اندازه ی دوتا خونه تو ولاته
    کمرم رگ به رگ وایی دکتر گفت دیسک خفیفن
    گفتمش دیسک دِ چِن ، دوای درد مو تش باد ولاتن
    گِل کیچش بهزه صد آسفالت شهرن
    تو قفس جای مو نیسن، جام

    بچه ی ولات 
    و صبوری مرا کوه تحسین می کرد  
    وقتی یه بار سنگین و قد یه سال رو کولت تحمل میکنی،
    زمین که میذاریش تازه درد میپیچه تو استخونات،
     مفصلات به قژ قژ میفته،
    پات دیگ جون دوییدن نداره،
    نه نشستن آرومت میکنه، نه تحمل راه رفتن مونده برات،
     بی قراری، درد داری، کلافه شدی!
    دلت میخواد بار و برگردونی به شونه هات بلکه کمتر چنگت بزنه این سبکی!
    از ظهر کمرم جیغ میزد،
    پامم، شونه هامم، اصلا هر عضوی ک سهمی تو حرکتم داره
    اما من میرفتم، میرفتم
    میرفتم...
    اونقدر میرفتم که بارم و جا بذارم، 
    که تو رو کنا

    و صبوری مرا کوه تحسین می کرد 
    :000  
    تو پشت بوم داشتم ماهواره تنظیم میکردم  مامان بزرگم داد
    زد پاشو که بسیج اومده !!!  
    هرچی بود و نبود ریختم تو حیاط خلوت پریدم پایین  
    میگم کوش،میگه اوناهاش،برای گوشیت بسیج اومده !!!  
    کمرم هنوز رگ به رگه، تا شب به افق خیره بودم  :|

    :000 
    Joy  
    حآل ندارم برم چونه بزنم برای نمره. منکه معدل کلم داغون هست!چه فرقی میکنه بقیه اش. سخت نگیرم بهتره...خواهرکوچولوم تو عکس پروفایلش نوشته:اتفاق از اتاق می افتد.بنشین روی گودی کمرمدستهایت را بگذار روی چشمهامبگو تا ده بشمرم... بازشان که کردم دوسدارم کف اتاقم پر از آرزوهایم شود 

    Joy 
    شش تا تخت همراه رو تحویل دادیم  
    خانم دارابی سر پرستار بخش بعد تحویل شش تا تخت همراه اومد دستشو انداخت دور کمرم و با بغض گفت می بینی چه خوشحالند و ممنون. تلاشمونو می کنیم که شرایط بهتر شه و من فقط سر تکون دادم و حیران و با بغض جا مونده بودم بین خانواده های که امروز 6 تا تخت همراه نصیبشون شد و 7 تا خانواده ای که هنوز رو صندلی یا رو زمین و کنار بچه هاشون رو تخت اطفال می خوابن.کاشکاشانقدر توان مالی داشتیم که همه نیازها را یک جا و یک باره برآورده میکردیم و میون اون همه سختی امکان آسا

    شش تا تخت همراه رو تحویل دادیم 
    تبخال خیلی وحشتناکه  
    برای اولین بار تو عمرم تبخال زدم حتی نمی دونستم اینی که رو لبمه تبخاله.  جمعه خونه بابا اینا بودم عصری داشت دربی پخش می کردم رفتم خوابیدم ولی لبم به شدت درد می کرد دردش واقعا کلافه کننده بود. امروز احساس می کردم لثه هام می خوان منفجر بشن از فشاری که از سمت تبخاله بهشون وارد می شد زیر گلومم درد می کرد انگار چرک کرده همشم به خاطر این ویروس مسخرس.  سرچ کردم تو نت امکانش هست به خاطر بارداری تبخال زده باشم..کمرم به شدت درد می کنه و هیچ کاری نمی شه

    تبخال خیلی وحشتناکه 
    پر کن ای ساقی شراب....  
    دوربین  عکاسی واست نون  و آب نمیشد ، میشد؟صدبار گفتم  به جای سر و‌کله زدن با شاگرد شوفرهای تریلی های قراضه واسه رفتن روی کاپوت و‌عکس گرفتن از  جاها و چیزایی که خودتم نمیدونی کجان و چی ان ، بیا بریم از بوسه های یواشکی ایی که واسه هم‌میفرستادیم، نگاه هایی که با هم رد و بدل کردیم،بوی قرمه سبزی ایی که با هم پختیم و توی  یه بشقاب با هم خوردیم ، لبخند هایی که به هم زدیم، عطر های لعنتی ایی که واسه دیدن هم میزدیم ، بوی نفس هایی که توی گردن

    پر کن ای ساقی شراب.... 
    ارامشی از جنس توووووووووو  
    آرامشی میخواهمخلوتی میخواهم...تو باشی و مندر کنار همتو سکوت کنی و من گوش کنمو من آرام بگویم *دوستت دارم*و تو گوش کنیو آرام بگویی: من بیشتر...بودنت را دوست دارموقتی دست دور کمرم حلقه میکنی...و مرا به آغوشت سفت میفشاری... و وادارم میکنیکه به هیچکس فکر نکنم...!!جز تو...

    ارامشی از جنس توووووووووو 
    چند کلام حرف تقریبا حسابی ...  
    به احترام حضرتم فاطمه تا سه شنبه مورخ 25 بهمن پستی نمیذارم

    و در مورد کمرم بگم که وقتی کلی اصرار کردم بلاخره راضی شدن یه نیم نگا هم به منه بیچاره بندازن...
    داستانو برای دکتر گفتم...اونم با خوشرویی تمام گفت که کمتر کسی اینطوری میشه اما طبیعیه...با یه ماساژ کوچولو همه چیز حل شد:)

    چند کلام حرف تقریبا حسابی ... 
    پیام من به جوانان جنبش سیکس پک  
    خب، جوانان سیکس پک دار عزیز، من، اونموقعی که شماها به سیبزمنی میگفتید دیبدمنی، من اون موقع سیبزمنی میخوردم! من با این توان ناچیز خودم تمامی تلاشم را برای آب کردن هرچه بیشتر چربیهای خودم به کار بستم. جا داره بگم که من الان اصلا اضافه وزن ندارم و سگک کمربندمم همیشه از سوراخ آخر فرو میکنم تو بدون اینکه بهم فشار بیاد! من بارها چون ادامه کمربندم زیادی دراز بود خودم کمربندمو کوتاه کردم. البته نه اون کمربند صورتیرو، که بذار اون کمربند صورتیه همیشه

    پیام من به جوانان جنبش سیکس پک 
    خونه  
    باد بلند شده، باد شدید، پنجره آشپزخونه رو یادم رفته ببندم فکرکنم تا الان خاک تموم زندگیم رو برداشته باشه، تازه همه جا رو تمیز کرده بودم، زندگیم به باااد رفت فقط بخاطر یه اشتباه یه فراموشیحتما تا الان بوته سنبل از بی آبی خشک شدهنمی دونم آخرین لحظه در رو درست قفل کردم یا نه!!؟ عجله کردن همین میشه دیگه چقد من گیجم این روزا دزد و گدااااا زیاد شده، یوقت به زندگیم دزد نزنه،با بدبختی و گدایی همه چیز رو درست کردم و جمع و جور کرده بودیمدلشوره خونه ر

    خونه 
    اوضاع  
    خطا کردم.. برام شده یک کار عادی بدون لذت و همراه با عذاب وجدان که خسته ترشم و بتونم زودتر بخوابم و درد کمتر بکشم... رفتم امشب یعنی شنبه شب پیش آقای ب و بهش گفتم من بیام درب مغازه اینجوری برام بهتره و راحت تر و کمتر اذیت میشم... گفت خبرت میکنم... امیدوارم حرفش حرف باشه هنوز یک ماهه و ده روزی که پیش ش بودمو رو حساب نکرده... آخر شب مربی ورزش پیام داد ورزش روزهای یکشنبه و سه شنبه ساعت ۱۲ تا ۱۴ نمیدونم برم یا نه... میرم ورزش دردم بیشتر شده اما دامنه‌ای

    اوضاع 
    لذت پرخوری  
    سلام .واقعاً خوابم میاد و دارم می نویسم. امروز کوزت بودم و محل کار آشپزخانه ی کذایی ! بازیگر نقش زن تناردیه بابام بود ظهری همش هرچی میگفت باید اطاعت می کردم و فامیل های پدرم ؛ عمه و عمو و مامان بزرگ ... امروز از صبح کمرم گرفت تا ظهر که مهمون ها اومدن .جاتون خالی به جاش موقع نهار یک دلی از عزا درآوردم . کباب کوبیده از نوع پدر پز و پلو با پیاز و گوجه و ته دیگ زعفرانی و نوشابه ،به به چسبید حسابی بهم بعد از نهار هم دوتا شیرینی رولت چسبوندم و لذت بردم از ز

    لذت پرخوری 
    و باز هم خواب های دنباله دار ...  
    دیشب طرف ساعت های 12 بود که از شدت خستگی محبور به خوابیدن شدم . با اینکه ظهر حدود 2 ساعتی خوابیده بودم ولی چشمام از روی هم بلند نمیشد و به زور قهوه بیدار بودم . بعد از یه تمرین سنگین هم تو باشگاه حسابی بدنم گرفته بود و همین بیشتر گیجم میکرد . مسواکمو شستمو گذاشتم سر جاش و رفتم سمت رختخوابم . هنوز ده دقیقه ای نگذشته بود که یه خواب عمیقی رفتم که با هیچ سر و صدایی نمیشد بیدارم کرد . من عادت دارم بعضی شب ها به سینه میخوابم و دیشب هم طبق عادت دمر خوابیدم ..

    و باز هم خواب های دنباله دار ... 
    میگن شاید برای شما هم اتفاق بیفتد ولی من به اینا میگم "محبت"  
    امروز روز خوبی نبود.روزایی که اسباب کشی میکنم،چه کلی،چه جزیی، روزای خسته کننده ایه. 
    برای نهار،ازونجا که قلیه ماهی دوس ندارم،به شاورما روی آوردم 
    البته بگذریم از محل مزخرفی(تقریبا)که رفتیم.
    آخر هم نرفتیم اون هتلِ که  ریسپشنش به دلم نشسته بود.خیلی هم مهم نبود.نمیتونستم مخشو بزنم در هر حال:|( دلایل::زن داشت،قدش خیلی بلند بود به من نمیخورد،تیپی نبود که از من خوشش بیاد،...و اصن من مال این حرفا نیستم:|)
    **
    1)
    رفتم شاورما،همونی که قرار بود برم و از دل ی

    میگن شاید برای شما هم اتفاق بیفتد ولی من به اینا میگم "محبت" 
    امتحان جمعه  
    کمرم درد گرفته بود؛ از بس میزش کوتاه بود؛ لحظه‌ای تعلل کردم، شاید اندکی می‌خواستم نفسی بگیرم. خانم مسنی مانتویی جلو آمد. گفت: «خودکار را نیازی ندارید؟» همه چیز را گذاشتم روی میز، گفتم: «بفرمایید، خدمت شما.»
    غلغله بود. در مساحتی شاید به اندازه 20 متر مربع، بیش از 50 نفر ایستاده و نشسته بودند! جای سوزن انداختن نبود. خودکار را دادم. خیلی دوست داشتم بدانم چه می‌خواهد بنویسد؟!
    تعارف نکرد، سوال هم نکرد. برگه‌هایش را گذاشت کنار برگه‌های من از لیست آ

    امتحان جمعه 
    منظومه کثیف  
    عشق کردم ادبیات بازی درآرم...
    زمین مشحون از زمین های گشن...انبوه از خوشه های خشم...پر از واژه های ترس...مملو از سیاست های پست...خارج این اتمسفر اما فضاییست به رنگارنگی گرانیت های الوند...پر از لکه های اما تیره نه...روشن
    منظومه شمسی را دوست ندارم زیرا میدانم که اثر این همه ده مرده گوی در گله به گله آن جلی است
    حتی از پلوتو با همه معصوم بودنش بیزارم...دلم میخواهد یک دنباله بار باشم...اما نه مثل هالی که هر از سالی آزگار با تکبر خودنمایی می کند...نمیخواهم سی

    منظومه کثیف 
    راستی فاطمیه آمد باز  
    نام:راستی فاطمیه آمد بازخواننده:علی فانیمتن:زیر باران دوشنبه بعد از ظهراتفاقی مقابلم رخ دادوسط کوچه ناگهان دیدمزن همسایه بر زمین افتادسیب‌ها روی خاک غلطیدندچادرش در میان گرد و غبارقبلا این صحنه را… نمی‌دانمدر من انگار می‌شود تکرارآه سردی کشید، حس کردمکوچه آتش گرفت از این آهو سراسیمه گریه در گریهپسر کوچکش رسید از راهگفت: آرام باش! چیزی نیستبه گمانم فقط کمی کمرم…دست من را بگیر، گریه نکنمرد گریه نمی‌کند پسرمچادرش را تکاند،

    راستی فاطمیه آمد باز 
    روز 425: احتمالات، خوشی ها، ناکامی ها  
    یاد گرفته ام، در واقع خیلی وقت است که فهمیده ام باید یاد بگیرم، که دنبال نقطه ی «خاصی» برای رسیدن نباشم. نباید انتظاری در زندگی ام ایجاد کنم که بخاطر به وقوع نپیوستنش کمرم برای مدت ها خم باشد. زمانی در زندگی هر کسی می رسد، به دفعات، که دلش می خواهد رو به منشائی در این هستی، فریاد بزند که چه می خواهد... یک چیز «خاص»، اتفاقی که «اسم» دارد، و جایی که در و دیوارهایش را می توان به چشم دید،‌نه یک چیز انتزاعی،‌نه آزادی، نه قدرت، نه شادی، بلکه یک وجود م

    روز 425: احتمالات، خوشی ها، ناکامی ها 
    تولدت مبارک  
    سلام آقای دکتر ساعت هشت و نیم بهم زنگ زدتبریک گفتم دوست ندارم اینطوری تبریک گفتن را انگار بغض میکنمیهو یه لبخند گنده اومد روی لبم....گفتم پاشو امروز بیا پیشمپاشو بیا تا منم بتونم سوپرایزت کنمبرات تولد بگیرمبهت هدیه بدمیه لحظه یه طور غریبی لبریز عشق و هیجان شدم انگار از توی کمرم دوتا بال داشت در میومدآقای دکتر با یه سردی عجیبی گفت : توکل برخدا ... امروز که برنامه ریزی نکردم باشه برای بعد.... پ ن 1 : بغض کردن فایده نداره پس میخندم ... باید از غم انتقا

    تولدت مبارک 
    خوابالو  
    خب به عرض برسونم ک هنوز در رختخوا ب سر میبرم(آیکون شرمساری)دیشب تا ساعت 3:30خوابم نبرد...لب تاب گذاشته بودم جلوم و فیلم میدیدم تا خابم ببره..اخرم پشتمو کردم بهش و فقط صداشو میشنیدم تا خابم ببره!!! (دیوونه هم خودتونین)خوابم برد و نماز صبح هم قضا شد و همش پیامک میومد برام و بیدارم میکرد..زنگ میخورد گوشیم...کمرم درد میکرد یکم...همونطور خوابم برد ک یهو خوابهای خاک برسری میدیدم....و وسط خواب!!!!! از شدت کمر درد و شکم درد بیدار شدم.یعنی اصلاااااا نمیشدتکون بخ

    خوابالو 
    کاش مینوشتم...  
    به نام خدا
    آنگاه که...
    دلم میخواد یه شب خیلی خاص اینجا باشم فقط گریه کنم.
    کاش مینوشتم... کاش "قلم در کف من همچو عصا در ید موسی" میشد اما...
    زیر باران دوشنبه بعد از ظهراتفاقی مقابلم رخ دادوسط کوچه ناگهان دیدمزن همسایه بر زمین افتادسیب ها روی خاک غلطیدندچادرش در میان گرد و غبارقبلا این صحنه را... نمی دانمدر من انگار می شود تکرارآه سردی کشید، حس کردمکوچه آتش گرفت از این آهو سراسیمه گریه در گریهپسر کوچکش رسید از راهگفت: آرام باش! چیزی نیستبه گمانم فقط

    کاش مینوشتم... 
    یک مناجات عاطفی...  
     
    من غلام سیه و بی کس و بد بو هستمگرچه بی ارزشم ای شاه ولیکن بخرم
    برای خواندن متن کامل شعر به ادامه ی مطلب مراجعه کنیدبسم الله الرحمن الرحیم...
    مثل اسپند در آتش شده ام محتضرممث پروانه ی پر سوخته ای شعله ورمبه سر دست گرفتم دل رسوایم راسر بازار که این کهنه قبا را ببرم؟به قمار هوسم باخته ام هستم راچه شد آن خلوت نیمه شب و اشک سحرممن خود انداخته ام یوسف خود را در چاهچه بلاییست که این نفس بیاورد سرمباید این دیده ی هرجایی من کور شودحال که اینهمه از دلب

    یک مناجات عاطفی... 
    غلط کردم  
    یکی از همکارا گفت که چون پایین موهاش همش گره میخورد و داغون شده بود کوتاهش کرد. منم دیدم پایین موهام همینجوری شده،  تصمیم گرفتم بدون اینکه به مامانم بگم دو سانت از موهامو کوتاه کنم. ولی نمی دونم چرا خیلی بیشتر از دو سانت شد. شاید فکر کنید مثلا ده سانت. ولی نه! خیلی بیشتر :| یعنی قبلا موهام تا کمرم بود شایدم پایینتر، اما الان مثلا تا پایین بازومه. بعد که دیدم اینجوری گند زدم خومو دلداری دادم و گفتم خب زیادم کوتاه نیست و رفتم پیش مامان. مامان داش

    غلط کردم 
    عملیات والفجر 2 + شهدای ترکالکی ...  
     
    عملیات والفجر 2 پس از عدم موفقیت دو عملیات والفجر مقدماتی و عملیات والفجر 1 در جبهه جنوب ، اولین عملیات در جبهه شمالی با نام والفجر2   اجرا شد . این عملیات با طراحی و فرماندهی سپاه و ارتش در 2 محور اجرا شد که نتیجه آن چنین بود : تصرف پادگان حاج عمران ، اشرف بر  شهر چومان مصطفی ، مسدود شدن یکی از معابر مهم تردد ضد انقلاب به کردستان ایران در مرز تمرچین ، متقابلا تسهیل نفوذ نیروهای نامنظم ایران به کردستان عراق و امکان تردد معارضان  کرد

    عملیات والفجر 2 + شهدای ترکالکی ... 
      

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب

    ربات تلگرام چت ناشناس
    پیدا کردن افراد نزدیک با GPS
    ( اسنپ گرام )