دانلود مانکن

دانلود رایگان سریال مانکن
  • 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110
    

    خونه ت دو

    چت خونه ـ وبلاگ چت خونه |وبسایت خونه چت  
    چت خونه.وبلاگ چت خونهت خونه.سایت چت خونه.جامعه مجازی چت خونه.سایت چت خونه.کاربران چت خونه.لیست چت خونه چت خونه ـ وبلاگ چت خونه |وبسایت خونه چت
    .سیستم امتیازات چت خونه.سیستم نظرسنجی چت خونه.سایت پیام مدیریت چت خونه.انجمن چت خونه::

    چت خونه ـ وبلاگ چت خونه |وبسایت خونه چت 
    خانه  
    در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند بچه ها نمی توانند بـــــزرگ شوند ! شایـد قـــد بکشند ، اما بال و پـــــر نخواهند گرفت ! میدونید خونه ﻛجاست؟ خونه یعنی احترام و درک متقابل خونه یعنﻰ جایﻰ ﻛه وقتﻰ بهش فﻜر میﻜنﻰ یه لبخند بیاد رو لبات خونه یعنی آرامش و امنیت خونه یعنﻰ یه استﻜان چاﻯ گرم در ﻛنار ﻛسانی ﻛه دوستشون دارﻯ خونه یعنی فضایی خالی از خشم خالی از دود خالی از قرص خواب واسترس خونه یعنﻰ وقتﻰ واردﺵ میشﻰ لبخند بزنی و لبخند ببینی

    خانه 
    خاطره 74 (فراخوان 1 = 1 + 1) / بچه حزب اللهی ها عاشقترند!  
    بسم الله✔️کی گفته بچه مذهبی ها پست عاشقانه بلد نیستن بزارن؟! بهشت کجاست؟!!↩️ ✿ بهشت خونه ایه که وقتی صدای اذان توش بلند میشه اقای خونه هرجا باشه خانوم خونه روصدا بزنه و بگه خانووووم کجایی که عشقمون منتظره!!! و برا نماز اماده شن... :) ↩️✿ بهشت خونه ایه که وقت نماز خانوم خونه به آقاش اقتدا کنه و بعد نماز آقا با بند انگشت خانومش ذکر بگه... :) ↩️✿ خونه ایه که وقتی مهمون میاد، پذیرایی پایِ آقای خونه باشه چون برا خانوم با چادر پذیرایی کردن سخته... :)

    خاطره 74 (فراخوان 1 = 1 + 1) / بچه حزب اللهی ها عاشقترند! 
    شمیم بیحوصله  
    سلام خوبم و هستم تولد برگزار شد از چهارشنبه ظهر خونه نهال بودم تا جمعه بعدازظهر که اومدم خونه خودم. جمعه شب خونه خاله مهمون بودیم. شنبه خونه بودم و شب با حامد رفتیم خونه نهال تا شارژرم که جا مونده بود بگیریم.از اونجا هم رفتیم شام خوردیم.بعد عمری یه شام دونفره بیرون از خونه... دیروز ناهار خونه مامان اینا بودم و ساعت سه هم رفتیم خونه خاله کوچیکه وارایش و مودرست کردن ..میخواست بره نامزدی...خیلی هم خوشگل شد. همین. گفتنی زیاده اما ح

    شمیم بیحوصله 
    خاطره 74 (فراخوان 1 = 1 + 1) / بچه حزب اللهی ها عاشقترند!  
    بسم الله✔️کی گفته بچه مذهبی ها پست عاشقانه بلد نیستن بزارن؟! بهشت کجاست؟!!↩️ ✿ بهشت خونه ایه که وقتی صدای اذان توش بلند میشه اقای خونه هرجا باشه خانوم خونه روصدا بزنه و بگه خانووووم کجایی که عشقمون منتظره!!! و برا نماز اماده شن... :) ↩️✿ بهشت خونه ایه که وقت نماز خانوم خونه به آقاش اقتدا کنه و بعد نماز آقا با بند انگشت خانومش ذکر بگه... :) ↩️✿ خونه ایه که وقتی مهمون میاد، پذیرایی پایِ آقای خونه باشه چون برا خانوم با چادر پذیرایی کردن سخته... :)

    خاطره 74 (فراخوان 1 = 1 + 1) / بچه حزب اللهی ها عاشقترند! 
    درباره آووکادو  
    شاید بتونیم وبلاگ رو هم به لیست مدرسه و شهر و ...اضافه کنیم و خونه nام حسابش کنیم!
    با این حساب وبلاگ اعترافات یک درخت برای مثل یه خونه است , خونه یه دوست , خونه ای که احتیاج به در زدن و اِهن و تُلُپ نداره !!!
    یه خونه بزرگ و نو ساز , خونه ای از جنسِ اعتراف , حرف و شعر , دلتنگی و خاطره ...
    یه خونه با کتاب خونه بزرگ , آلبوم عکس فوق العاده , آرشیو موسیقی بی نظیر , ...
    درختی با ریشه های امید و ایمان 

    پ ن : یک سالگی وبلاگتون مبارک جناب آووکادو :)

    درباره آووکادو 
    emptiness  
    وضع عجیبیه
    خودمم و خودم
    نمیدونم برا چی مینویسم
    برا کی مینویسمزود به زود این بلاگ خالیو چک میکنم که مثه یه خونه ی بی سکنه میمونه, خونه ای که سالهاست رها شدهاره, این بلاگ تاریک بوی خونه میدهحس کردم تازگی ساکنینش برگشتنولی انگار توهم بودهنوز خودمم و خودم :-(خنده داره...مسخرس...سفر درازی دارممیخواستم این خونه رو هم کول کنم با خودمم ببرمولی خونه ی خالی فقط بار سفرو سنگین میکنهبازم دست خالی سفر میکنم, مثه همیشه...

    emptiness 
    شعر خونه ى مادر بزرگ ٢٠١٤  
    خونه ی مادر بزرگه / الان آپارتمانه
    خونه ی مادر بزرگه / استخر و لابی داره
    خونه ی مادر بزرگه / wifi ی مفتی داره
    خونه ی مادر بزرگه / دیش و LNB داره
    کنار خونه ی اون / همیشه پارتی برپاست
    پارتیهای محله / پر شور و شوق و غوغاست
    مادر بزرگه الان / مازراتی سواره
    رنگ موهاشم هر روز / جور واجورو باحاله
    مادر بزرگه الان / شلوار جین می پوشه
    کفش کالج و کیفش / همیشه روبه روشه
    مادر بزرگه هرشب / Gem Tv رو میبینه
    خرم سلطان و سنبل / لامیارو میبینه
    خونه ی مادر بزرگه / هنوز خیلی باحال

    شعر خونه ى مادر بزرگ ٢٠١٤ 
    عمران زاده به خونه به خونه بابل پیوست  
    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950415001314به گزارش خبرنگار ورزشی خبرگزاری فارس، حنیف عمران‌زاده مدافع فصل گذشته تیم فوتبال استقلال با امضای قراردادی رسماً به تیم فوتبال خونه به خونه بابل پیوست.عمران‌زاده که هفته گذشته با حضور در آبادان با صنعت نفت این شهر قرارداد بسته بود، پس از مشکلات خانوادگی و بیماری مادرش تصمیم به حضور در شهر بابل گرفت و پس از گرفتن فسخ قرارداد خود از باشگاه صنعت نفت رسما به تیم فوتبال خونه به خونه بابل اضافه شد

    عمران زاده به خونه به خونه بابل پیوست 
    بی خانمان  
    +آبجی بی خانمان یعنی چی؟
    -یعنی کسی که خونه نداره
    + خب این خوبه یا بد؟
    - بستگی داره. بعضیا خونه شونُ رها می کنن، همه زندگیشونُ می ریزن تو یه کوله و میرن واسه خودشون تو کوچه و خیابون و این شهر و اون شهر زندگی می کنن. بعضیام هستن از اولش خونه ندارن و حسرتش به دلشون میمونه.
    + خب اگه اونایی که خونشونُ رها میکنن بدنش به اونایی که از اول خونه نداشتن بهتر نیست؟
    -...
    + ها؟ نمیشه؟
    - چرا. فکر کنم اینجوری کلی از مشکلای دنیا کم میشه.
    #چلاندنی ها

    بی خانمان 
    عقد تو خونه  
    با اینکه برگزاری مراسم عقد تو خونه سختیای خودشو داره
    با اینکه اطرافیان خیلی زحمت می کشن و ممکنه هزینه بیشتر از بیرون هم بشه
    ولی خیلی خوش می گذره!
    به خودم که خیلی خوش گذشت... بقیه م می گفتن که خوش گذشته بهشون... 

    امیرحسین رفته مشهد!
    و م نو نبرده!
    کلا از اون روز تو خونه عزا بود تا امروز که بره!
    م نم اومدم خونه مامان اینا
    بهم میگه "خوبه دیگه... فرصتیه برای این که پیش حاج خانوم باشی، حاج آقا، زهرا خنوم... مثه دوران مجردی... فقط خواستگار راه ندیدا"
    ینی م ن :|

    عقد تو خونه 
    تحویل خونه ی عشقمون  
    باز استاد اجازه دفاع نداد... بسی ناراحتماسباب کشی بتا بود و من تیلدا رو نگه داشتم و سیگما هم کلیییی کمک کرد بهشون. خونه عشقمون رو تحویل گرفتیم بالاخره. خانواده سیگما برامون قرآن و آیینه برده بودن و رفتیم کلی نظر دادیم واسه بازسازی خونه. البته خونه 5 ساله س و کار چندانی نداره، ولی یه کم تغییر دکوراسیون و اینا لازمه براش. تموم بشه انشالله شروع کنیم به بردن وسایل این پست از خونه ی سیگماینا داره گذاشته میشه

    تحویل خونه ی عشقمون 
    مدافع استقلال در راه خونه به خونه  
     

    وبسایت رسمی برنامه نود - مدافع فصل گذشته تیم فوتبال استقلال در یک قدمی پیوستن به خونه به خونه بابل قرار گرفته است.
    به گزارش وب سایت نود و به نقل از کاپ، حنیف عمران زاده مدافع فصل گذشته استقلال بعد از اینکه در لیست مازاد آبی پوشان قرار گرفت، قراردادی را با صنعت نفت آبادان امضا کرد. غیبت عمران زاده در تمرینات روزهای گذشته صنعت نفت در نهایت با عذرخواهی وی از حضور در این تیم همراه بود. به نظر می رسد جدایی عمران زاده از جمع نفتی های آبادان قطعی ش

    مدافع استقلال در راه خونه به خونه 
    برگشتیم خونه  
    ما تازه برگشتیم خونه از خونه ای خاله رفتیم خونه داداش اینا یعنی مامان هوس پیتزا کرده بود پیتزا گرفتیم و رفتیم اونجا خوردیم الان هم برگشتیم شدید خسته ام... خونه ای خاله خیلی خوب بود روحیم عوض شد...با پسرخاله و نوه ای خاله که هم سن و سال من کلی گفتیم و خندیدیم و کثافت کاری فیلم های مزخرف برام فرستاد منم همه شو توی راه برگشت به خونه پاک کردم... کانال تلگرامی مزخرف و اشغال بازم به کانال های تلگرام خودم که فقط جوک و لطیف های بی مزه و بعضا مثبت هجده س

    برگشتیم خونه 
    جادوگر در تیم خونه به خونه  
    شماره هشت محبوب پرسپولیسى ها از این پس به عنوان مشاور در تیم خونه به خونه فعالیت خواهد کرد. خونه به خونه که یکى از مدعیان صعود به لیگ برتر محسوب مى شود از امروز با حمید درخشان به عنوان سرمربى این تیم کار خود را آغاز کرده و امیدوار است در جدال با دیگر تیم ها جواز حضور در لیگ برتر شانزدهم را به دست آورد.

    جادوگر در تیم خونه به خونه 
    حرف بزنم میثاقیان باید در زمین فرو برود!/ مولایی از 2 ماه قبل با بازیکن مس در ارتباط بود  
    زمان دریافت خبر: یکشنبه ۰۸ فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۳۹منبع خبر: خبرگزاری فارسطبقه بندی: ورزشیقاسم حسن زاده مالک باشگاه خونه به خونه بابل در گفت و گو با خبرنگار ورزشی خبرگزاری فارس در خصوص اظهارات اکبر میثاقیان مبنی بر لیگ برتری شدن مس کرمان و خونه به خونه گفت: او به هر شهری که می رود چنین حرفی را می زند. از کسی که به تیم شهر خود رحم نمی کند نباید انتظار داشته باشیم به تیم خونه به خونه بابل رحم کند. میثاقیان بهتر می داند اگر سکوتم را بشکنم باید زمی

    حرف بزنم میثاقیان باید در زمین فرو برود!/ مولایی از 2 ماه قبل با بازیکن مس در ارتباط بود 
    مامانبزرگ  
    بعدظهر با مامان و خواهری رفتیم خونه مامانبزرگ.مامانبزرگ واسمون شربت درست کرد وای که چقدر دلم شربت میخواد ،که من گفتم مادرجون من روزه ام،کلی مادرجون قربون صدقه  من رفت .بعد از خونه مامانبزرگ من و خواهری رفتیم آرایشگاه   و مامان و فندق خونه بودن شب هم شام خونه خواهری دعوت شدیم و قراره خونه خواهری  بریم  . واسه افطار برای من   هم ،،من و مامان وخواهری و فندق بیرون بریم و من یه چی بخورم.

    مامانبزرگ 
    عوضش نون کنجدی تازه هست  
    بعد سه هفته اولین صبحه که خونه ام.بیدار شدم اومدم پایین دیدم هیچکس خونه نیست! :(من از تنهایی صبحونه خوردن تو خونه هیچ خوشم نمیاد.فکر میکنم خوابگاه عقده ایم کرده. :))زنگ زدم به مامانم پرسیدم کجایی؟ خیلی با نشاط گفت صبح بخیر! اومدیم پیاده روی! الان سر پل فلان هستیم!! ^_^(پل فلان پلی ست در انتهای شهر) :| :))ایشیمیزه باخ!

    عوضش نون کنجدی تازه هست 
    متن شعر خونه مادربزرگه شعر طنز  
    متن شعر خونه مادربزرگه شعر طنز

    خونه مادربزرگه دهه 60 , 70 :
    خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادربزرگه حرفای تازه داره خونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره
    خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادربزرگه حرفای تازه داره خونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره
    کنار خونه ی ما همیشه سبزه زاره دشتاش پز از بوی گل اینجا همش بهاره دل وقتی مهربونه , شادی میاد میمونه خوشبختی از رو دیوار،

    متن شعر خونه مادربزرگه شعر طنز 
    نتیجه دیراومدن به خونه  
    دیشب دیر اومدم خونه..بابام گفت کجا بودی آواره بدبخت؟؟گفتم خونه دوستم.ورداشت به ۱۰ تا از دوستام زنگ زد..دمشون گرم هر ۱۰ تاشون گفتن خونه ما بود..۲ تاشون که دمشون گرمگفتن الان اینجاس. خوابه خستس بیدارش نمیکنیم..اینا به درک..من حیرون مرام اون دوستمم که سنگ تموم گذاشت گفت..اینجاس داره نماز میخونه واما واما رفیق فابم که ترکوند دیگه صداشو شبیه من کرد و گفت سلام بابا خیلی خوابم میاد بعدا بهت زنگ میزنم خرابه این رفقامم

    نتیجه دیراومدن به خونه 
    پیشنهاد وسوسه انگیز خونه به خونه به بنگر: 2 میلیارد  
    پیشنهاد وسوسه انگیز خونه به خونه به بنگر: 2 میلیارد

    محسن
    بنگر یکی از بازیکنانی است که به احتمال زیاد از پرسپولیس می رود و در
    صورتی که سیدجلال به این تیم برگردد، جدایی بنگر قطعی خواهد شد. بنگر البته
    یک پیشنهاد وسوسه انگیز از لیگ یک دارد و خونه به خونه بابل مشتری جدی
    اوست. روزنامه گل در شماره امروز خود به رقم پیشنهادی بابلی ها به بنگر
    اشاره کرده و نوشته این باشگاه حاضر است برای بنگر 2 میلیارد تومان هزینه
    کند. رقمی که یک میلیارد و 50 میلیارد

    پیشنهاد وسوسه انگیز خونه به خونه به بنگر: 2 میلیارد 
    فرق صاحب خونه با مستاجر  
    یک مادر بزرگی بودکه میگفت: رهبر خوبه
    میگفتیم :عزیز چرا؟
    خیلى ساده اما یك جواب
    دندانشكن میگفت: رهبر مثل صاحب خونه میمونه
    ولى رییس جمهور
    مثل مستاجره?
    هر چهار 4سال باید جاش رو عوض كنه...
    پسرم
    همیشه صاحب خونه
    به فكر خونشه(مردم_کشور)
    اما مستاجرهیچوقت بفكر خونه اى كه نشسته نیست چون مال خودش نیست و میدونه که چند سال دیگه رفتنیه برای همین دلش نمیسوزه!
    اللهم حفظ قائدنا الا إمام الخامنه ای
    جانم به فدایت ای رهبر آزاده. ای پدر مهربان مردم ایران.

    فرق صاحب خونه با مستاجر 
    دلم بارونیه  
    اخرین شبی که توی اتاق خودم روی تخت خودم می خوابم. سرشبی رفدم به شستن ظرفای خونه وقتی یادم اومد دیگه نیسدم تو این خونه
    و این اخرین شبیه که خونه حاجیم اشک امونمو برید.
    چشم باز کردم دیدم حاجی پشت سرم وایسادن
    اخه اخرین شب مصادف با عید مادرم باشه مادرتم که پیشت نباشه و یه حاجی و یه دخترش فقط.... 

    دلم بارونیه 
    +  
    روز اومدنم به شاهرود خونه خاله‌ام بودم و با مامان بزرگ و فاطمه گلی منتظر بودیم خاله‌ام از کلاسش برگرده، دیر برگشت منم پاشدم که برم.از هر دوتاشون خداحافظی کردم و از خونه اومدم بیرون، یکمی رفتم دیدم فاطمه گلی داره پشت سرم میدوئه، بهم گفت خداحافظ و اینا و برش گردوندم خونه، دوباره راه افتادم باز تو کوچه دنبالم کرد و گفت که دلش برام تنگ میشه، دوباره بردمش تا خونه، دفه سوم دیگه خیلی دور شده بودم، برگشتم مطمئن شم که باز نیومده، اومده بود. گفت میخو

    + 
    خونه باغ+یادداشت های سنجاق شده  
    من و مامان بابا اومدیم خونه باغ. الان از خونه باغ دارم یادداشت میزارم.هوا وحشتناک گرمه یه گنجیشک کوچولو داخل ساختمان بودش و مرده بود.   منم کلی ترس و درحد خیلی کوتاه جیغ که باباااااااا من میترسم :(واینکه چطور داخل ساختمان شده. میخوام الان درس بخونم سنجاق شدهعمو و خاله و دخترخاله اومدن خونه باغ پیش ما  باطری موبایلم مجدد خیلی سریع شارژ تموم میکنه   :(

    خونه باغ+یادداشت های سنجاق شده 
    روز خوب  
    سلام.دیشب خونه داییش دعوت بودیم. خوب بود. دستپخت خانومش خیلی خوشمزه بود.امشب خونه دایی من که همسرش عمه همسریه دعوتیم. همونا که شب خونمون خوابیدن.فردا عصر برادرشوهرم زمانی که همسری داره از سر کار برمیگرده  منو میبره ساری. به امید خدا.دوست دارم زودتر برم خونمون. دیگه حوصلم نمیکشه اینجا.امروز بهم خوش گذشت. با دختر عمم رفتیم خونه یکی از فامیلا که دوتا دختر هم سن و سال من دارن. خیلی گفتیم و خندیدیم. سره حال  اومدم.  خوش گذشت بهم.خداروشکر. ازش

    روز خوب 
    113  
    اینم اولین پست  سال جدیدحالم خوب از صبح که بیدارمیشم منتظر مهمونیم تا شب خوبه پذیرایی از مهمونایی ک گاها فقط سالی  یه بار میبینیمن عاشق خونه پر مهمونم نه اینکه ه روز بری خونه طرف اسایششو بگیریاما اینم ک سالی   یه بار بری خوب نیسمن دوس دارم خونه پر مهمون رفت امد خوبه مخصوصا با ادمای خوبخوب فعلا همین:) :) 

    113 
    شمارش معکوس  
    امروز همه ش درگیر جمع و جور کردن وسایلام بودم. کتاب هام، وسایل نقاشی و ... فهمیدم چقدر چیز میز دارم. هنوز باورم نشده دارم از این خونه میرم. خونه ی پدری. اتاق ۱۲ متری ه دنجم با ۳ متر کمد پر از چیز میز. کتابخونه ی کوچیکم و کتابایی که فعلا باید بذارمشون تو انباری خونه ی پدرشوهرم کنار کتاب های همسرم. آخه خونمون خیلی فینگیلی ه. همه ی همه ش ۶۵ متر. بازم خدارو شکر میکنم که همینو هم موقت داریم تا خونه ی خودمون. شروع زندگی و خونه ی مستاجری و در آینده خونه ی خو

    شمارش معکوس 
    زیر باران باید ماند  
    امشب تا ساعت نه نیم توی پاسگاه بودیم. بدجوری هم بارون میومد. وقتی داشتم میومدم خونه اون یه تیکه آخرو دوئیدم که خیس نشم. دقیقا 2 متری خونه یهو خوردم زمین.تا پاشدم دیدم کف دو تا دستام هم زخم شده و داره خون میاد. یه پرایدی هم زد کنار و صدام کرد. گفت: «بیا برسونمت. کمک نمیخوای؟» بهش گفتم:«ممنون، خونه مون همینجاست» معلوم بود صحنه زمین خوردنمو دیده و دلش سوخته. هیچی خلاصه اومدم خونه. هیشکی نبود.مامان اینا رفتن عروسی. با آب گرم گلی که لای زخم دستام پر شد

    زیر باران باید ماند 
    در درون خزیده  
    داداش بزرگه وقتی می خواست تصمیم های سخت و مهم بگیره موهاش رو از ته می
    زد و می نشست تو خونه. یه بار تابستون بین سال های دانشگاهش موهاش رو از ته زد و یه
    حنا روش. هنوز عکساش هست یه جایی گذاشتیم واسه بعدنا. الان دقیقا توی همون حسم. باید موهام رو از ته بزنم. یه حنا روش. بشینم تو خونه. شاید یکی
    بگه: همین جوریش الان تو خونه نشستی خب چه کاریه؟! اما من بهش می گم این یه تصمیم
    خیلی مهمه. یه چیزی هست که آدم متوجه نمی شه اما خب حتما باید موها رو از ته زد و
    نشست تو خ

    در درون خزیده 
    من اینجام  
    بیا فکر کنیم اینجا یه جای دیگه ست ،یه خونه امن برای ما دوتا .یه خونه که هیچکس آدرسش رو نداره و توش میتونیم با خیال راحت زندگی کنیم ...
    بیا آدم های جدیدی بشیم ، من " جوجه " باشم و تو ... و تو خودت باشی همون " سوم شخص مفرد " یا یه اسم راحت تر . بزار " او " صدات کنم . تو " او " باشی و من " جوجه " باشم .
    این تمام زندگی ماست و این اولین پست . خونه جدید مون مبارک :)

    من اینجام 
    خونه  
    این مدت چند هفته ایی، در بین خونه هایی که دیدیم، یکیش خونه خیلی مناسبی بود و خیلی با سلیقه م و موارد خواستنیم موافق بود اما به نظر دلالهای خونه که مقداری کاردان این موارد هستند، خونه مناسب خریدن نبود. مشکل خونه حیاط پشتی بود که شیب دار و رو به منزل بود. که باعث زیادتر شدن احتمال جمع شدن و وارد شدن آب باران و برف  که اینجا خیلی می باره، در زیر زمین منزل می شه و همین باعث شد برای خریدنش اقدام نکنیم. صاحب منزل خونه رو بزرگتر کر

    خونه 
    فاضلاب  
    تازه برگشتم خونه لوله ای فاضلاب خونه ای خودمون گرفته بود لوله ای فاضلاب رو تازه بابا درست کرده کارگرها داخلش شن و ماسه ریخته بودن ... با هزار مکافات و دردسر شماره یکی از این چاه بازکن هارو گیر اوردم زنگ زدم امده یک ساعت و نیم گیر بودیم خونه ای که چندماه توش نبودیم و فقط کارگرها کار میکردند برای اینکه مامان خونه رو تغییر بده چون خسته شده بوده از ظاهرش و یک کمی هم لوله کشی اب ش مشکل داشت ... هیچ کس توی خونه بجز برق کار نبوده اونم رفته دستشویی فهمید

    فاضلاب 
    دغدغه  
    خیلی خوبه که بحث بچه های اتاق ما یا درباره سیاسته یا دین یا درس و بحث مون سر اینکه از الآن پاشیم با هزینه گزاف بریم یه کشور ازوپایی که مثلا پزشکی یا دندان بخونیم !!! خدایا شکرت خدایا شکرت. یکی از دوستام از الآن رقته آلمان دندان بخونه و من بدجور نگرانشم. قراره تنهایی تو یه خونه بمونه که هزینه خونه و ایناشم با باباشه. ینی امکان نداره شبانه بریزن تو خونه این و ... ؟؟؟

    دغدغه 
     
    دیشب دیر اومدم خونه..بابام گفت کجا بودی آواره بدبخت؟؟گفتم خونه دوستم.ورداشت به ۱۰ تا از دوستام زنگ زد..دمشون گرم هر ۱۰ تاشون گفتن خونه ما بود..۲ تاشون که دمشون گرمگفتن الان اینجاس. خوابه خستس بیدارش نمیکنیم..
    اینا به درک..من حیرون مرام اون دوستمم که سنگ تموم گذاشت گفت..اینجاس داره نماز میخونه و اما و امارفیق فابم که ترکوند دیگه صداشو شبیه من کرد و گفت سلام بابا خیلی خوابم میاد بعدا بهت زنگ میزنم

     
    خانه ی دوست کجاست؟  
    دیشب رفتیم خونه خاله...بد نبود...دیشب برای خواب رفتم خونه ی خاله کوچیکه...امروز همش خواب بودم...الان تازه اومدم خونه...مامان برام آش رشته نذر کرده بود ک امروز درستش کرد...هوا دلگیره...خیلی زیاد...ادمو دلتنگ میکنه...دلتنگ چی و کی نمیدونم..بابام داره باکنترل ور میره تا باتریش کار کنه بزنه اخبار..بقیه هم توی حیاط نشستن..حس و حالم خوش نی

    خانه ی دوست کجاست؟ 
    کوچه تاریک کودکی  
     یکی از اقوام ما توی یکی از روستاهای نیشابور آخر یک کوچه ی تنگ و تاریک که پر از خونه های قدیمی‌و‌خشتی بود ساکن‌بودند و زمانی‌که‌ چهار پنج ساله بودم و نصف شب با پدر و مادرم فاصله بین خونه پدربزرگ و خونه اونها رو پیاده میرفتیم یادم میاد که از اون کوچه همیشه ترس داشتم و مدام به این فکر میکردم که‌ یکی داره مارو تعقیب میکنه برای همین من بسم الله الرحمن الرحیم میگفتم ، جالبه بدونید به جای پدر و مادرم که گرم صحبت بودند هم ذکر میگفتم

    کوچه تاریک کودکی 
    مقوله ی تقسیم کار  
    احتمالا امشب قرمه سبزی می پزم.بدجوری هوس کردم.مامانم دستش درد گرفته و من میگم روماتیسمت عود کرده. اینقدر دستش درد می کنه که کارای خونه رو نمی تونه انجام بده.غصه اش رو می خورم. نمی تونمم برم کمکش کنم. یه مدت مامانم روماتیسمش شدید شده بود، کل خونه رو بسیج کردم. برنامه ی هفتگی نوشتم که کی چه زمانی چیکار کنه. زمان باداری اخیر مامان هم همین کار رو کردم. الان هم به یه همچین برنامه ای نیازه و البته یه ناظر. داداشم با اینکه آشپزی بلدن و کارای خونه رو گ

    مقوله ی تقسیم کار 
    خونه مادر بزرگ  
    متن شعر خونه مادربزرگه شعر طنز

    خونه مادربزرگه دهه 60 , 70 :
    خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه دارهخونه ی مادربزرگه شادی و غصه دارهخونه ی مادربزرگه حرفای تازه دارهخونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره
    خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه دارهخونه ی مادربزرگه شادی و غصه دارهخونه ی مادربزرگه حرفای تازه دارهخونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره
    کنار خونه ی ما همیشه سبزه زارهدشتاش پز از بوی گل اینجا همش بهارهدل وقتی مهربونه , شادی میاد میمونهخوشبختی از رو دیوار، سر م

    خونه مادر بزرگ 
    فروش سردخانه در شاهرود  
     سردخانه ۳۵۰۰تنی در شاهروددارای پیشرفته ترین تجهیزات و امکانات انبارداری با قابلیت نگهداری زیر صفر و بالای صفر در سالنهای به ظرفیت هر سالن 500 تن با نزدیکترین فاصله به میدان بار و سایر مراکز تولید و توزیع شاهرود و در همجواری کمربندی تهران شاهرود مشهد مجهز به دقیق ترین باسکول پنجاه تنی که هم اکنون درحال بهره برداری جهت نگهداری میوه و سایر کالا ها می باشد(به صورت ملکی)به فروش میرسد 

    فروش سردخانه در شاهرود 
      

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب