• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110



    

    خسته از خسته بودن...

    نمایشنامه 'کتابفروشی خیابان بیست و یکم شرقی'  
    من خیلی فکر کردم تا فهمیدم این رو!اینکه خسته میشیم، از همه چی!از تنهایی خسته میشیم و دوست داریم با کسی باشیم،از با کسی بودن خسته میشیم. دوست داریم تنها باشیم،از کار کردن خسته میشیم و دوست داریم استراحت کنیم،اما حتی از استراحت کردنم خسته میشیم و دوست داریم کاری کنیم.از داشتن، نداشتن، بودن، نبودن، خواستن، نخواستن...از همه چی زود خسته میشیم.من خیلی فکر کردم تا این ها رو فهمیدم،اما دروغ چرا، من حتی از فهمیدنم خسته شدم. روزبه معین

    نمایشنامه 'کتابفروشی خیابان بیست و یکم شرقی' 
    خسته شدم  
    دلم میخاد برم از این زندگی،دور باشم از آدمای دو رو برم. بازپدرجناب میم خودش رو بیکار کرده. باز میم عزیز تمام فکرش شده خانوادش. منم که جزئی ازخانوادش نیستم.  خسته شدم از میم عزیزم. خسته شدم ازبس سرش یا تو تلویزیونه یا گوشی. خسته شدم ازاین زندگی که توش هرچیزی هست جز عشق و محبت.  متنفرم ازاین زندگی مزخرف

    خسته شدم 
    ازخود خدا هم خسته م  
    خسته ام قلبم خیلی مچاله ساشکم خیلی دم مشکم استدرست در لحظه ای هستم که میدونم اگه از این خونه برم برنمی گردم از نق های مادرم خسته ام از زخم زبونش خسته ام از درک نشدن خسته امبه من چه که تو اونقدر  احمق بودی که یک  روز از کلاس اومدی و بت گفتن برو بالا ، شوهرت بالاست! مردی که هرگز ندیده بودی و اسم این احمق بودن و بی مسئولیت بودنت رو گذاشتی پاکی و با افتخار یادش میکنیحالا ازش خسته ای و خسته ای و خسته ایو نق خستگیات رو به جون من میزنیمن اگه جا

    ازخود خدا هم خسته م 
    خسته  
    خسته ام خسته تر از همیشه 
    بی حوصله ام بی حوصله تر از همیشه 
    بی تفاوتم بی تفاوتتر از همیشه 
    مرا چه شده من که اینجور نبودم
    همه چیز برام زیبا بود ولی الان هیچ چی واسم زیبا نیست 
    حتی بهار و گلای بهاری واقعا مرا چه شده دارم دیوانه می شوم دیوانه تر از همیشه 
    دلم تنگ شده دلتنگ تر از همیشه آه ای خدا کی تموم میشه از این وضعیت خسته شدم فقط تورو دارم بهم کمک کن خداجون.
    آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست واقعاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

    خسته 
    ورق صد و هفدهم  
    خسته ام! خسته تر از آنی که بتوانم فکر کنم.
    دلم یک تغییر می خواهد. یک تغییر اساسی. یا نه! دلم معجزه می خواهد. آخر من هم بنده ای از بندگان خداوندم. پس من هم می توانم معجزه ای برای خود داشته باشم.
    "دلم" یک خانه تکانی اساسی می خواهد.
    "افکارم" نیاز به گردگیری دارد. باید افکار بیخود و اضافی را از سرم دور بریزم و فیلتری بر روی آن نصب کنم تا هر فکر و خیالی را به ذهنم راه ندهم.
    آآآآآآآه.... این ها همه اما انرژی فراوان می خواهد. من اما خسته ام، خسته....
    خسته ام! خسته

    ورق صد و هفدهم 
    به اندازۀ سگِ ولگردِ هدایت خسته ام  
    محکومم به حبس ابد درون خودم
    شعرهایم را برای تو می نویسم 
    برای تو که نیستی
    دنیارا سیاه می بینم 
    آنقدر سیاه که خودم را درون آیینه نمی بینم
    من زنده هستم تا زندگی من را بکند
    خسته ام آنقدر خسته که خسته از من خسته می شود
    آغوشم هنوز بوی عطر تو را می دهد
    تو دیگر نمی آیی و من می ترسم حمام بروم که مبادا
    عطر تو از آغوشم بپرد
    محکومم به تنهایی
    به خودم
    به خودزنی درون خاطره ها
    سینیور چیز

    به اندازۀ سگِ ولگردِ هدایت خسته ام 
    132  
    من از این وسواس فکری که روی رفتار های دوستام دارم خسته شدم از اینکه اینقدر حساسم از اینکه از هر چیز کوچیک ناراحت میشم از اینکه برام خیلی مهمن خسته شدم . کسی اینجا هست که بتونه کمک کنه؟
    تنها چیزی که مامان میگه اینه که باید قوی باشم ولی نمیگه چجوری . من خسته شدم از اینکه هر بهد از ظهر و هر شب خوابشونو ببینم. ایت سوند ا لیل گی بات:|||

    132 
    بستگی داره به تو  
    سوفی:می خای چی کار کنی؟طوبی: نمی دونمسوفی: تا حالا چی کار کردی؟طوبی: زندگیسوفی: مطمعنی؟طوبی: نمی دونمسوفی: پس چی رو می دونی؟طوبی: ولم کن. خستمسوفی: خسته ی چی؟ تو که گاری نکردیطوبی: خسته ی هیچ کار نکردمم. خسته ی زنده بودن الکی. خسته ی بی هدفی. خسته ی ... ولم کن سوفی. سوفی: نمی تونمطوبی: من اونی نیستم که تو فک میکنیسوفی: مگه من بهت گفتم که چی فک می کنم؟طوبی: نه، ولی اون آدمی که قراره دنیا رو فتح کنه من نیستم. اونی که قراره آدم بزرگی بشه من نیستم. من ناب

    بستگی داره به تو 
    خستگی  
    حال این روزام اصلا خوب نیست ،اصلا عادی نیست، اصلا دوست داشتنی نیست.
    این که منتظر باشی ولی ندونی منتظر چی، از بد ترین انتظار هاست.
    این که یه نفر بره و تو منتظر برگشتش باشی ولی یه حسی بهت بگه که اونی که برمی گرده اون نیست خیلی دلت می گیره.
    از این که این همه حس دل تنگی داشته باشی و کسی ندونه خستت می کنه، خسته از آدما، خسته از زندگی .
    دلم برای اسم قبلی وبلاگم تنگ شده: خسته
    خلاصه که دل تنگ و خسته و چشم انتظار دارم چایی می خورم اونم تلخ، به تلخی این روزام

    خستگی 
    345- عوارض جانبی  
    چاره ای نیست. گاهی مجبوری که آدم بده ی داستان باشی. اونم کاملا آگاهانه. اونم وقتی می دونی این بد بودن نیست ولی قراره بد بودن به نظر برسه. چون که نمیشه دست رو شونه ی هرکسی که لبخندتو دوست داشته بندازی و راه بری. دست و دل کم میاری آدم جان. من مثل "او" نیستم. او میتونه عشقِ عمومی بپراکنه. من خسته میشم. من پناه میبرم به زبانِ تلخ و گزنده ام و میگم که نمی خوام. بعد هم حالِ دلم بد میشه. دوست نداشتم دل آدم ها رو بگیرانم. اما من خسته میشم. خسته میشم ازینک

    345- عوارض جانبی 
    منو هایده...  
    از غمگین بودن خسته شده اماز سرزنش کردن خوداصلن از خسته بودن خسته شده ام...-مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنهغم با من زاده شده،منو رها نمیکنه...یک زمانی وقتی به چشم هایم نگاه میکردمبرق میزدند،شبیه ستاره هااما الان ستاره ها خاموشند گویی عمرشان به پایان رسیدهتازه فهمیدم که آنها ستاره ها نیستند،"امید"ند که برق میزنند...-کی میاد به حرفای من گوش بدهآخه من غریبه هستم با همهیکی آشنا میاد به چَشم منولی از بخت بدم اونم غمه...وقتی ستاره ای تمام میشود ی

    منو هایده... 
    خسته ام  
    زندگی هم اینطور میگذره ... برام جای سواله که آیا بقیه هم با این افکاری که تو سر من هست و با این تجریباتی که من از زندگی دارم ، رو داشتن ، اونها هم مثل الان من میبودن؟ یا کارای دیگه ای میکردن ؟ الان دارم به این فکر میکنم ... و این یعنی که من میخوام ادم دیگه ای بشم ... چرا ؟ نمیدونم ... خسته شدم از خودم ، از خودم بدم نمیاد .... اصلا ، من هر کاری که خوب و درست بود به نظرم انجام دادم تا جالا ، به کسی هم آزار نرسوندم ولی از خودم خسته ام ... از اینکه اینطور زندگی کر

    خسته ام 
    چه می‌دونم؟ من لرم؟  
    هنو چشم به راه دامنم هستم.مادرم می‌گه می‌خوای برم خودم بگم بش؟ می‌رم می‌گم. صداش رو نازک می‌کنه و به فارسی می‌گه:خانَم می‌بخشی دوختَرم دامنش میخاد. خودش دامن نداره. می‌بخشی‌ ها..خسته نباشی.می‌گم خسته نباشی دیگه چیه؟می‌گه چه می‌دونم به بیگ پور که روبرومونه هر وقت گفتم خسته نباشی گفته فرمانده نباشی.می‌گم درمانده مو فرمانده..درمانده نباشی.می‌گه وین ادری؟ آنه لریه؟!

    چه می‌دونم؟ من لرم؟ 
    خسته ام...  
    این روزهــــــــــا سخت خسته ام! خسته تــــــــــر از آن که بخــــــــــواهم با کسی بحث کنم، دلیل بیاورم یا گلــــــــــه کنم؛ از آدمهایی که خــــــــواسته یا نــــــــــاخواسته دلــــــــــم را شکستــــــــــند، کمرم را خم کردند و در جامه ی رفاقت چون گرگ از چپ و راستم دریدند... حال که نه پایی برای رفتــــــــــن دارم و نه دلــــــــــی برای کنــــــــــدن ناگذیر میشوم!!! آرام و بیــــــــــصدا گـــــــــم شوم در تمــــــــــام حرف

    خسته ام... 
    گرفته دل  
    دلم به شدت گرفته، دارم تکنوازی کمونچه گوش میدم...
    توی این مواقع پی می برم که چقدر کلمات حقیرند، هیچ کلمه ای نمیتونه یه حس را منتقل کنه.
    حالم خرابه، از این که ما زندگی نمی کنیم، از این که هیچ کدوم از مردم ما زندگی نمی کنند، حالم خرابه.
    از این که هر روز دنبال امید باشم و کم رنگ تر بشه، خسته ام
    از این امید های الکی خسته ام
    از این آینده نامعلوم
    از بی نظمی
    از خیلی چیزا
    هر بار له میشم و دوباره سر بالا میارم، چون چاره ای ندارم
    خسته ام، خیلی...

    گرفته دل 
    بن بست نهایی  
    من فکر می کنم در تمام قید و بند های دنیا گیر افتاده ام
    از بخت بد تو هم چنین شده ای توان پاره کردن زنجیر هایمان از هر دویمان گذشته است
    تو گیری
    من گیرم
    تو خسته ای
    من انگار خسته تر
    رمقی از هیچ کداممان نمانده
    کوچه بن بست است
    تصمیم خودت را بگیر

    بن بست نهایی 
    دارم جون میکنم اما نمیمیرم.  
    لابد یه جای کار میلنگه که وقتی بقیه دارن درساشونو میخونن، پروژه شونو جلو میبرن یا حداقل خوش میگذرونن اونوقت من صبح تا الان تنها نشستم توی این اتاق، روی این صندلی لعنتی و دارم...چقدر دیگه باید چای بخورم تا فراموشت کنم؟ هان؟  تا وقتی که بودی هیچ وقت نشد یه دل سیر طعم داشتنت رو بچشم. حالا که نیستی هم جای خالیت هر روز باید عذابم بده. خسته م کردی دیگه. خسته م کردی...به خدا خسته م کردی...

    دارم جون میکنم اما نمیمیرم. 
    میروم زندگیم را بکنم...  
    خسته ام میفهمید؟!خسته از آمدن و رفتن و آوار شدنخسته از منحنی بودن و عشقخسته از حس غریبانۀ این تنهاییبخدا خسته ام از این همه تکرار سکوتبخدا خسته ام از این همه لبخند دروغبخدا خسته ام از حادثۀ صاعقه بودن در بادهمۀ عمر دروغگفته ام من به همهگفته ام: عاشق پروانه شدم!واله و مست شدم از ضربان دل گل!شمع را میفهمم!کذب محض است، دروغ است، دروغ!! من چه میدانم از حس پروانه شدن؟!من چه میدانم گل، عشق را می فهمد؟یا فقط دلبریش را بلد است؟!من چه می دانم شمعواپسی

    میروم زندگیم را بکنم... 
    خدایا خسته ام...  
    بار الهی خسته ام دگر روزگار بامن نیست
    خسته از لحظه هایی...که دگر شوق زیستن نیست
    خسته از بدبیاری تقدیر
    خسته از دورنگی آدم ها...در این تاریکی دنیا
    دلم گرفته سال هاست که لبریز از بغضم
    سال هاست بغض گلویم را گرفته و نمی شکند
    مثل ابرهای بدون باران که می آیند و نمی بارند
    دگر می دانند زمین جای باریدن نیست
    خدایا خیلی وقته فکر میکنم دستانم را رها کرده ای
    خیلی وقته درهای امید و به روی من بسته ای
    خدایا تمام دنیایم شده پر از دیوار
    پر از کوچه های رو به بن بست
    ن

    خدایا خسته ام... 
    خسته ام....از نبودن هایت  
     
    خسته ام از نبودن هایت.............از مجازی بودن هایت......                             دلم هوایی ات شده است.............   همان هوایی که هیچ وقت در واقعیت به مشامم نرسید.......   خسته ام از نبودن هایت.............از مجازی بودن هایت......   خسته ام از ندیدن هایت.............جز قاب عکسی دیدن هایت........
     
     
     
    برگرد دارم میمیرم از درد شدم یه عاشق ولگرد نمیری از خاطرم این دوری دلمو شکسته منظر تو یکی نشسته با این پاهای خسته کجا برم
    &n

    خسته ام....از نبودن هایت 
    جمعه غم انگیز  
    دل است دیگرخسته میشود......!!! از روزگار از آدمها از خودش از اثبات از توضیح از کلماتی که رابطه ها را به گند میکشند....!!!! از این همه مهربانی کردن و نا مهربانی دیدن......!!!! از سنگ صبور بودن وآخرهممهر سنگ بودن،خوردن....!!!از زهر حرف هایی که تا آخر عمر آدم را می آزارد......!!! خسته ام..... همین.... جمعه باشه. تنها باشی تو خونه.تلویزیون  فیلمی هم نداشته باشه. خوب همه ی اینا دست به دست هم میدن که ادم غم انگیز بشه.تازه ورقه واسه تصحیح هم داشته باشی

    جمعه غم انگیز 
    تمدن و ملالت های آن  
    تمدن یعنی صبح سر ِ کار رفتن، انجام کار های جور واجور ، شب - خسته - به خانه امدن و دراز کشیدن و فیلم دیدن. تمدن یعنی اینستاگرام، تلگرام، پروفایل لینکدین، فالوور، یعنی فشار بی انتها برای پیشرفت کردن. یعنی مدام در فکر تحصیل بودن ( - بی ک بدانی چرا - ) مدام در فکر درامد بودن. یعنی لباس پوشیدن فلان، زندگی بهمان. تمدن یعنی کرم های ضد چروک صورت، یعنی مرکز خرید کوروش. تمدن یعنی اپلای، تافل، دویدن. تمدن یعنی همان خسته به خانه امدن و خسته از خانه رفتن. یعنی ن

    تمدن و ملالت های آن 
    خسته  
    این غزل را که نوشتم و منتشر کردم، همه نکوهش کردند که «چرا این همه ناامیدانه؟».حال‌م در آن لحظه همین بود که در شعر می‌خوانید؛ اما گذرا بود و گذشت.

    مانده‌ام بین عده‌ای بدخواه
    بی‌صلابت، چنان که احمدشاه
    منتظر مانده‌ام شبی برسد
    وقت انجام کودتای سیاه1
    .
    .
    خسته‌ام از حضور توخالی
    خسته از عمق برکه‌ی بی‌ماه
    از نگون‌بختی من است این‌که
    بسته راه مرا رفیق راه
    ای برادر! مرا به چاه انداز
    ساربانا! نظر نکن بر چاه
    حال من مثل حال محبوسی‌ست
    بی‌رمق، گوشه‌گ

    خسته 
    فاز غم  
    باز هم نصفه شب و تاب و تبی تکراری 
    دلبرم! دخترِ مهتاب! تو هم بیداری؟        
     
    گل شب بوی غزل ریز! مزاحم نشوم!   
    وقت داری کمی از روی غمم برداری؟؟  
     
    میشود دست به بغضم بکشی؟ بی زحمت!
    میشود گوش به آهنگِ دلم بسْپاری؟
     
    "یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم" 
    خسته ام،خسته از این زندگیِ اجباری!
     
    شده مخروبه بنایِ دلِ کج بنیادم!
    شاعری را چه به وصله زدن و معماری!
     
    خسته ام،منتظرِ معجزه ی تازه ایَم
    تو بیایی به دلم دینِ نُویی می آری!
     
    کاش! پایانِ غمِ من به خودت خت

    فاز غم 
    .  
    درد می کند.درد می کند وجودم از بودن.از راه رفتن،دویدن،نرسیدن.از زخم های تازه ای که گناه من نیستند.بیمار شدن تقصیر من نیست،خیانتی که از دوست بیست و چند ساله مان دیدیم تقصیر من نیست.از من بپذیرید که بعضی چیزها هم تقصیر من نیست،اما غمش دامن من را می گیرد.آتشش به زندگی من هم می گیرد."از رنجی خسته ام که از آن من نیست!" و تنها-واقعن تنها-تمام این روزها را طی می کنم به امید لحظه ای که نفس کشیدن آسان تر شود.بودن آسان تر.این روزها چقدر ضروری ست حضور آ

    . 
    پوچی  
    همه ی حرفهام و احساساتم دیگه تکراری شده.از اینکه هر بار همین اعصاب خوردی رو تحمل کنم خسته شدم.حتی از گفتن کلمه ی خسته شدم هم خسته شدم.
    تابحال چندین بار تصمیم گرفتم یه مدتی بازیهای شالکه رو نبینم ولی هیچوقت نتونستم.
    دیگه هیچ چیزی از شالکه شگفت زده ام نمیکنه.اگه 4-0 جلو می افتادیم و 5-4 هم میباختیم تعجب نمیکردم چون شالکه بهم خیلی خوب ثابت کرده همه کار میتونه بکنه و همه ی اتفاقهای عجیب عالم رو میتونه تو خودش جا بده.
    از همون اول فصل هم میدونستم امسال

    پوچی 
    خسته  
    من خسته تر از آنی بودم که بدی ها را با بدی جواب بدهم و "هوی" باشم در جواب ِ "های"ِ آدم ها ...خسته تر از آنی بودم که روحم را شرحه شرحه کنم تا بفهمند که در موردم اشتباه می کنند یا بفهمند که به کار من ، کاری نداشته باشند ،و بیخیال تر از آنی ؛ که از کسی کدورتی به دلم داشته باشم ...من در هر شرایطی و در مواجهه با هر آدمی ، خودم بودم ! کسی که برای هیچکس بد نخواست ، هیچکس را بد نمی دید و دیگران را نه از روی ظاهر و نه از روی رفتارها و قضاوت های عجولانه ، قضاوت نمی ک

    خسته 
    شکنجه میکنی مرا،مرا که سخت خسته ام  
    شکنجه میکنی مرا،مرا که سخت خسته امچگونه میزنی مرا،منی که دست بسته ام
    مرا چه ساده باختی میان این قمار هامنی که همچو بت ترا،به سجده می نشسته ام
    دلم شکسته از توو، تمام حرف های تومنی که راست بوده ام،خم شده و شکسته ام
    نکرده ها برای تو هزار بار کرده امچرا ندیده ای مرا،منی که بد گسسته ام
    درون پیله خسته ام ،من همچو غنچه بسته امولی هنوز هم ز تو ،همیشه من خجسته ام
    منم همان که لحظه ای غلط نکرده بوده امهمان که از گناه ها ،همیشه می گذشته ام
    تو بعد آنکه اعتم

    شکنجه میکنی مرا،مرا که سخت خسته ام 
    نه  
    خسته‌ام از اینکه همه‌ی سؤال‌ها از من پرسیده میشه.
    خسته‌ام از کابینت آشپزخونه که هر روز پر آب میشه و پولی نیست برای تعویضشون.
    چون جراحی مامان احتمالا حدود پونزده بیست میلیون خرج داره
    و دو تا کنتور آب قراره بیاریم، احتمالا حدود هشت تا ده میلیون
    و مهندس تصادف کرده و شاید مقصر باشه و خسارت ماشین طرف مقابلم باید بدیم
    و هدهد تا آخر ماه باید اسباب‌کشی کنه و خونه‌ش هنوز تکمیل نیست.
    خسته‌ام از اینکه مامان همه‌ی لباس‌های نو و روشنم رو میندازن تو

    نه 
    پیامک  
    پنج شنبه و صبح جمعه برایش چند پیام فرستادم و شعر، جواب نداد. نمی دانم چه حالی دارد وقتی می خواند؛ عصبانی است یا ته دلش خوشحال است. امروز صبح هم سلام و صبح بخیر فرستادم.به یاد روزهای آشنایی. جواب نداد. الان هم کلاس تمام شد، خسته ام. اگر بود خسته نبودم.

    پیامک 
    یک دقیقه از دوشنبه گذشت....  
    هومممم... چقددددر زمان که از دست دادم... فک میکنم زندگیه بیخودی داشتم... هومممم... اگر الان برگردم به گذشته... اول اون انتخاب رشته ی لعنتی رو درست میکنم و اون دانشگاه افسری لامصب رو انتخاب نمیکنم... اصلا قبل از اون، به جای رشته ریاضی فیزیک میرفتم تجربی و برا دانشگاه داروسازی میزدم... پوووففففف... آدم که از واقعیت خسته میشه میزنه تو رویا و خیال پردازی... خسته ام... ولی هنوز نفس میکشم... هنوز میتونم کوه رو جابجا کنم... هنوز همون آدم قدیمم... فقط یه خورده خسته

    یک دقیقه از دوشنبه گذشت.... 
    خستگی...  
    الان دیگه رفتیم تو ۱۲ خردادتولدمه...خیلی وقته ک نمیذارم کسی برام تولد بگیره...جالبه چند سالی هم هست ک کادوی تولدم میشه اشک و خستگی!حکمتی داره شاید!!!خیلی خسته ام انقدر ک نوشتن این پست سختم شده ...حتی نمیدونم منی ک ۷۱ هستم از فردا باید بگم ۲۴ سالمه یا ۲۵!هرچی هست حس میکنم...ولشخسته ام!

    خستگی... 
    نیومدی... یه سال خسته‌تر شدم...  
    بدون تو و دستایِ مهربونتچه عیدی؟+ کاش «خسته» تشدید داشت. کاش حرفی در این کلمه بود که می‌شد از ته حلق ادایش کرد. از جایگاه اسکان بغض. کاش یک چیزی داشت این کلمه، که می‌شد با آن گفت، این خستگی معمولی نیست... این خستگی، بی تو، ما را خواهد کشت؛ به پروردگارت قسم...

    نیومدی... یه سال خسته‌تر شدم... 
    زندگی  
    گرگ خسته است
    از دردی هماره!
    خستگی از نوع طبیعی
    از نوع زندگی!
    گرگ خسته است 
    از انکار این واقعیت
    که زندگی میون یه مشت قالتاق پفیوز آی کیو بالا
    راحت تره
    تا وسط یک عده آدم دوست داشتنی و صمیمی
    با آی کیوی عادی...
     
    پ.ن: و انکار این حقیقت، که نه تو برای زندگی ساخته شدی ، و نه زندگی برای تو...

    زندگی  
    خسته ام از آرزوها...  
     خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
    شوق پرواز مجازی ، بال های استعاری
    لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
    خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
    آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
    سقف های سرد و سنگین ، آسمان های اجاری
    با نگاهی سرشکسته ، چشم هایی پینه بسته
    خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
    صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده
    خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
    عصر جدول های خالی ، پارک های این حوالی
    پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
    رونو

    خسته ام از آرزوها... 
    302- و برای همه مان عشق آرزو می کنم  
    به معنای واقعی کلمه خسته ام. گیر افتادم بین آدم های بی منطقی که ادعاشون کون فلک رو پاره کرده که ما فلان و بیساریم. ژنتیک هیچ کمک شایانی به درک رفتارهای بی منطق نمی کنه. نمی تونم به خانومِ مادر حق بدم که اینقدر بی انصاف باشه. و خب حقیقت اینکه خسته ام از این بازی های حقیر. دیگه نمی خوام بیننده یا شنونده یا جزئی از این ها باشم. دوست دارم دور بشم و امیدوارم که همه چیز در این جهت درست پیش بره. 

    302- و برای همه مان عشق آرزو می کنم 
    فقط خسته ام همین...  
    دیگه خسته ام از هر رابطه ای دیگه مغزم رد داده
    فقط دلم ارامش میخواد
    دلم میخواد ساعت ها بدون استرس
    ماه ها بدون درد
    سال ها با شادی زندگی کنم
    دیگه نمیتونم زنگدی برام محکومیت سنگینی بریده
    شاید تنها راهش خلاصی خودم از این زندگیه...

    فقط خسته ام همین... 
    خسته‌ام  
    خسته‌ام، خسته خسته خسته خسته.... امروز یک کاری کردم که علی‌الظاهر مثل قدیم می‌شد حالم را خوب کند، اما نکرد. کار خوب هم بکنم پشیمانی در پی‌اش می‌آید. سر ذوق بیاورد، دید بدهد،‌ نه... در محفلی شعر خواندم و تشویق شدم ولی انگار دیگر منتظر تشویق هم نیستم، یعنی نه اینکه به خودم تلقین کنم که مصطفی خودت را نگیر و نباز و ذوق نکن نه، انگار مهم نبود اصلا، چیزی به من افزوده نشد، انگار هیچ چشمی را طلب نمیکردم، انگار هیچ چشمی برای من نبود، مرا نمیشناخت، دیگ

    خسته‌ام 
    خسته نباشید ...  
    سلام خدا جوون قبلا برات چندباری درخواستها و نامه های زیادی برای شما ارسال کردم و شبها و روزها و لحظات زیادی ازت خواستم کمک م کنی اما جوابی ندادی تا این لحظه اخرین بار امروز بعد از نماز صبح ازت خواستم کمکم کنی ... 16 دیماه 94 هم ازت خواست یک آپدیت چندمگابایتی برام نصب کنی برای حل مشکلاتم اما دریغ از این کار ... دریغ ... اما هیچ جوابی از سمت شما نیامده است دوباره نوشتم که به جنابتان خسته نباشی عزمی بابت مدیریت زندگی اینجانب که بعنوان یکی از محصولاتتا

    خسته نباشید ... 
    تکیه بر خلاء  
    بلاتکلیفی ناشی از ناتوانی خیلی بده. نه میتونی قدمی به جلو برداری،چون توانشو نداری؛ نه می تونی برگردی عقب چون میدونی تا اینجا اومدن راحت نبوده. اما یه روز خسته میشی از وایسادن تو یه نقطه ثابت. یه روز دلت خالی میشه و خسته میشی و با خودت میگی بذار هرچی میشه بشه.بعد از اون روز زمان باز هم میگذره و میگذره و یه روز جدید میرسه که از صبر کردن هم خسته میشی و حاضری هرچی تا الان ساختی و هر چی تا الان به دست آوردی هم خراب کنی فقط واسه اینکه از بن بست در بیای؛

    تکیه بر خلاء 
    دعا  
    بیایم همین لحظه باهم دعا کنیم
    برای اون آفریقایی گرسنه
    پرای اون صحرانشین تشنه
    برای اون دریانشین خسته
    برای ویلچری که گوشه ای نشسته
    برای کودک یتیم جنگ زده
    برای دربون خسته یک کازینو
    یا زن محتاج کنار خیایون
    برای اون هایی که ما رو دعا میکنن
    برای همه دعا کنیم
    چیزی که از ما کم نمیشه
    میشه؟!

    دعا 
    دونه ی صد و بیست و یکم  
    دارم به این فکر میکنم که چرا یادم رفت صبحونه بخورم ؟؟ من که هیچوقت بدون صبحانه بیرون نمیرم ، کلا یادم رفت که وعده ای به نام صبحانه وجود داره !!!!!  ینی فکرم در این حد مشغوله؟؟سه شنبه ها ، روزای خسته کننده ای هستن . از هست و نیم تا شیش کلاس دارم . همشون هم عملی به جز فیزیولوژی . چه قدر خسته میشم سه شنبه ها :(

    دونه ی صد و بیست و یکم 
    321  
    تو با قلب ویرانه ی من چه کردی
    ببین عشق دیوانه ی من چه کردی
    در ابریشم عادت آسوده بودم
    تو با بالِ پروانه ی من چه کردی
    ننوشیده از جام چشم تو مستم
    خمار است میخانه ی من، چه کردی؟
    مگر لایق تکیه دادن نبودم
    تو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟
    مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
    سفر کرده با خانه ی من چه کردی؟
    جهان من از گریه است خیسِ باران
    تو با سَقف کاشانه ی من چه کردی؟
    افشین یداللهی

    321 
    خسته .....  
    بسم الله
    این روزها خیلی خسته است خیلی
    به اندازه تمامی روزهای زندگی خسته است از زندگی....
    نه دلیلی برای بودن هست نه رفتن ...
    خیلی خسته است همین ....
    فقط برای اینکه زنده بماند چراکه باید زنده ماند.....
    مدام دل اش را شاد می کنند با شادی هایی از جنس نور ....
    تازه دارد جناب اینشتن را می شناسد ....
    تازه دارد می فهمد که ایشان نه تنها نمی خواستند منکر وجود خدا باشند
    بلکه با تمام وجود داشتند وجود خدا را اثبات می کردند
    سرعت نسبی و محاسبه هر چیز با نور ....
    می توانی از

    خسته ..... 
    مُسَکِّن  
    مانند کسى که مانده در بندِ ساواک /من منتظر تیر خلاصت هستمهر بار که از تو "نه" شنیدم، بَعدَش/با حال بدى پاى غزل بنشستمتقصیر تو نیست که اینقدر بى رحمى/تقصیر من است که اینقدر دل بستممن عاشقمُ ، عاشقمُ ، می دانم /تو خسته شدى خسته شدى از دستماوزان غزل زِ درد من کم میکرد /از بس که نوشته ام مُسَکِّن خستمشاکی ٩۴/٠٩/٠۶ ده دقیقه تا اذان صبح

    مُسَکِّن 
    خسته نباشی  
    دیروز و روز قبلش  خیلی خسته شدی....می دونم این کار رو دوست داری ولی یکم هم به فکر خودت باش.....دارم فکر می کنم الآن در چه حالی؟مطمئنم که خیلی خسته ای ...حتی با این که این کار رو دوست داری....امیدورم امروز  روز خوبی برات باشه و راحت باشی.......می دونی که....شبت خوش.....

    خسته نباشی 
    عاشقانه  
    تو با قلب ویرانه ی من چه کردیببین عشق دیوانه ی من چه کردیدر ابریشم عادت آسوده بودمتو با بالِ پروانه ی من چه کردیننوشیده از جام چشم تو مستمخمار است میخانه ی من، چه کردی؟مگر لایق تکیه دادن نبودمتو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟مرا خسته کردی و خود خسته رفتیسفر کرده با خانه ی من چه کردی؟جهان من از گریه است خیسِ بارانتو با سَقف کاشانه ی من چه کردی؟

    عاشقانه 
    برای دل خودم  
    خدایا!    بی نگاه لطف تو، هیچ کار به سامان نمی رسد.نگاهت را از من دریغ نکن.
     
    خدایا!    نگاهم را از غیر خودت بگردان و من را نگران خودت بگردان.
     
    خدایا!    در قیامت با چه رویی به چشمهای تو نگاه کنم که در مقابل عمری نعمت،جز گناه و معصیت نیاورده ام. شرمساریِ آن روز از هر عذابی دردناک تر است.دستم را بگیر.
     
    خدایا خسته ام ،
    از بد بودن هایم ...
    از اینهمه تظاهر به خوب بودن هایی که نیستم .
    از آفرینش کوهها و آسمانها و هستی که سخت تر نیست ...
    خوبم کن ؛
    فقط همین.
    ی

    برای دل خودم 
    خسته قاسیمدان بیر ساتیریک شعر  
    خسته قاسیم 1081 شمسی ایلینده تیکمه داش کندینده آنادان اولوب 76 ایل یاشایاندان سونرا دونیاسینی دگیشیبدیر.
    خسته قاسیمین عاشیقلار ایچینده یوکسک مقامی وار. اؤزوندن سونراکی عاشیقلار درین تاثیر قویوب... (آرتیق معلوماتی محمد عبادی قاراخانلو یازان خسته قاسیم کیتابیندان آلماق اولار. بو کیتابی نشر اختر 1384 چاپ ائدیبدیر)
    خسته قاسیمین ساتیریک روحیه سینی تانیماق اوچون اوندان بیر شعری سیزلر ایله پایلاشماق ایسته دیم.
    واردیم باسمینج حامامینا
    دللک گؤردوم

    خسته قاسیمدان بیر ساتیریک شعر 
    خسته  
    اخر سالی خیلی خسته ام.   هم جسمی هم روحی.. 
    دلم گریه می خواد... به قدری که سبک بشم
    فقط می خوام تو مسافرت استراحت کنم.برام حل تمرین درس ویس سمینار مهم نیست و هیچی با خودم نمی برم انگار که یه ادم فارغ از درسم!
    التماس دعا 
    سال نوتون پیشاپیش مبارک 
    ایشالا سالی پر از خوشبختی خوشحالی موفقیت سلامتی در کنار عزیزاتون پیش رو داشته باشین و خدا مهمون دلای مهربونتون باشه 
    آمین

    خسته 
    تصنیف ای دل  
    پرمی کشی ای دل کجامی  آیمت  من پا به پاسوی خدا سوی خدااندیشه ام را کن رهامن خسته ام از بی کسیاندوه دل دارم بسیبرگرد برگرد ای صبامی میرم از دل واپسیآشفته می بینم تو راچون زلف یار بی وفایا دستم از دامن بداریا کن گرفتارت مراچشمت چوچشم آهوانتیرافکن آیدسوی جانبس کشته بینی هرقدمافتاده در صحرای جانآهسته ای دل خسته امزندانی ای پابسته امبا خود ببر با  خود ببراین شیشه بشکسته ام

    تصنیف ای دل 
    بی حوصلگی  
    بابا و مامان رفتند خونه دایی مامان من تنهام
    ... مثل همیشه حالم خوب نیست بی خود و بی جهت نشستم پای لب تاپ حوصله ای
    هیچ کاری رو ندارم ...
    ورزش امروز بجز اینکه درد پامو بیشتر و خسته ترم کنه فایده ای دیگه ای نداشتم برام ... خسته ام ولی از درد نمیتونم بخوابم ... 

    بی حوصلگی 
    تو با قلب ویرانه من چه کردی؟  
    تو با قلب ویرانه من چه کردی؟ببین عشق دیوانه من چه کردی؟!در ابریشم عادت اسوده بودم...تو با حال پروانه من چه کردی؟ننوشیده از جام چشم تو مستم...خمار است میخانه من...چه کردی؟مگر لایق تکیه دادن نبودم؟تو با حسرت شانه من چه کردی؟مرا خسته کردی و خود خسته رفتی...سفر کرده!باخانه من چه کردی؟جهان من از گریه ات خیس باران...تو با سقف کاشانه من چه کردی؟

    تو با قلب ویرانه من چه کردی؟ 
    قتل به رنگ آبی  
    باران میبارید؟؟
    چه فرقی داشت..؟! در دل من که میبارید...
    هوا گرفته بود؟؟
    چه فرقی داشت..؟ دل من که گرفته بود...
    خسته بودم
    از بس برق ها می آمد
    و میرفت
    از اینکه وسط راه بودم
    به شیرینی پایان نگاه میکردم
    به تلخی شروع
    خسته بودم
    دو دل
    تنها
    در جنون همیشگی ام
    سوالی پرسیدم
    جوابش را نگفتی
    اما فهمیدم..
     
    خون من چه آبی بود :)
     
    آقای ربات...

    قتل به رنگ آبی 
    نقد بورنموث 0 - 2 آرسنال  
     سلام دوستان 
    برعکس بازی قبل که خوب بازی کردیم و نبردیم
    این بازی خوب بازی نکردیم و بردیم
     
    تیم شدیدا خسته بود و مشخصه که تمرینات سختی رو پشت سر گذاشته بودن
    بازیکنایی که همیشه سرحال بودن (مثل ژیرو و مونرال) توی این بازی خسته و بی رمق نشون میدادن
    شاید بخاطر فاصله لندن تا محل بازی بوده و زمان سفر و ... که من بی اطلاع هستم ولی باز همین که بردیم خداروشکر

    نقد بورنموث 0 - 2 آرسنال 
    عشق یعنی...  
    عشق یعنی بعد از یک روز فوق العاده طولانی...هر دو خسته ایم...حتی تو بیشتر از من...ولی وقتی میبینی دخترک دارد شیطنت میکند بغلش میکنی که: برویم پدر دختری کمی بیرون تا مامانی استراحت کنه...تا دوساعت بعدش که خسته و کوفته با دختری خوابیده در بغل وارد میشوی و عاشقانه های زیر پوستی ات شروع میشود...گفته بودم برایت من چقدر خوشبختم که تو عاشقتر و بسیار مهربانتر و فداکارتر هستی؟!!پ.ن: روز زن هدیه اش برای من است یا تو؟!!:-)))))

    عشق یعنی... 
    188.  
    به این فکر میکردم که یه توقف اساسی خیلی هم خوشاینده،وقتی همه چی رو دوره تنده، وقتی مثه اسب یک نفس میتازونی،ایست هم نداری.بعد به این نتیجه رسیدم برای کسی که همیشه ایستاده بوده،موقع شکستن هم،ایستاده بوده،موقع مُردن هم،قدم هاش از تاب نیوفتاده بوده،روی هُلد بودن خیلی هم ترسناکه،اصن میتونه بعنوان بدترین کابوس قلمداد بشه.ذاتِ این قضیه تا جایی بد نیست که یه ترمز کوچولوآیی در قالب آدمای دوروبرت باشن که هرازگاهی یادت بندازن میشه این وسط ها خو

    188. 
    حصار زده ام زندگی ام را با رنگی سرخ ...  
    غمگینم ...یک خط قرمزِ پر رنگ را حصار زدم دور زندگی ام ، کسی پایش را چه از روی عمد و چه خطا داخل حریمم بگذارد دیگر مثل احمق های خوشبین ساکت نمیمانم و درست مثل همین دو ساعت پیش با حرف هایم سرش را میبُرم و تمام ...
    خسته شده ام از تمام نفهم ها ، کج فهم ها ، نقاب دار ها ، ظاهر ساز ها ، دروغگو ها ، بیشعور ها ، کم شعور ها ...
    خسته ام و غمگین ...
    مرزهایم را ، خط قرمز هایم را دیگر فراموش نخواهم کرد .

    حصار زده ام زندگی ام را با رنگی سرخ ... 
    خوشحالم  
    از خوشحالی بلاگری که یک پست بعد از مدتها منتشر کرده،از پیدا کردن کار گفته،از مصمم شدن برای تصمیمی که قبلا گرفته بود،گفته،خوش حالم.
    خوش حالم که خوشحالی را در سطر هایی که خواندم،حس کردم.
    حس خوبی دارم از خواندن پستش؛از حس خوبش،از امیدش.
    خدایا؛خوشحالی همه را میخواهم.رسیدن به خواسته های قلبی،اگر صلاح است،برای همه میخواهم.
    خدایا،دوستت دارم.با تو بودن را میخواهم.با تو همه چیز را میخواهم و بی تو هیچ را.
    خدایا،خواسته ها و خواهش های زیادی دارم،گاه آ

    خوشحالم 
    زندگی را خسته می کنم  
    خستگی را زندگی کرده ام 
    می خواهم کمی هم زندگی را خسته کنم...
    گاهی دلم از هرچه آدمیست می گیرد...
    گاهی دلم دوکلمه حرف مهربانانه میخواهد...
    نه به شکل دوستت دارم...
    و یا نه به شکل بی تو می میرم...
    ساده باشید...
    مثل دلتنگ نباش،فردا روز دیگریست...
    بعضی دردها را نباید گفت...
    نباید تقسیم کرد با کسی...
    نباید گذاشت زخمش سر باز کند...
    باید بماند بین خودت و دلت و چشم هایت...
    چون
    اندازه اش را...
    عمقش را...
    حجمش را...
    فقط خودت می دانی...

    زندگی را خسته می کنم 
    مرام نامه  
    عزیزم
    شود که ز سر لطف نگاهی بکنی ؟
    با نگاهی به من خسته دوایی بکنی ؟
    میشود کنج نگاهت به منی هدیه دهی ؟
    یا که از جرم گناهم به منم تخفیف کنی ؟
    یا شده تا به سحر خواب به چشمانت رفت ؟
    میتوانی تو یکی راه ز جایی بکنی ؟
    من که خسته ام و حیران نگاهت ای دوست
    میشود زیر دو پایت نیم نگاهی بکنی ؟؟؟
    عزیزم همین الان این شعر رو برات گفتم . میخواستم خنده روی لبات بیارم تا دنیا به روی من بخنده ....

    مرام نامه 
    :)  
    Every thing changed me
    کمی #خسته 
    بیشتر #خوشحال
    چشامو رو خیلی چیزا بستم :) 
    روزی که یک سال منتظرش بودم رسیده... باورم نمیشه :)
    دل خسته از گنجشک های حوض نقاشی
    رنگ سفیدت را به روی بوم میپاشی
    لیوان بعدی قرص های حل شده در سم
    باور بکن از هیچی دیگر نمیترسم
    پشت سیاهی های دنیامان سیاهی بود
    حس #سبکبالی و #آرامش بیشتر از هر وقت دیگه...
    حس دوری از نزدیک ترین هام
    و نزدیکی ب دورترین هام 
    #کارما
    امتحانا شروع شده
    فاقد ژن خرخونی ام
    #سمفونی_مردگان و #بیشعوری رو خواهم خوند
    شب بخ

    :) 
    تکست آهنگ میدونی از پویا سالکی  
    persian musicpersian radio,download persian mp3,iranian music download,persian music download,download persian music,iranian music,persian musicمی دونی هر کجا باشی حواسم سمت تو میره قلب منتمام می دونن پیشته دست تو گیره دل نکنتو که می دونی نمی تونه جات بگیره قلب منبی تو میمیرهپس نزن تک تک خاطره هامون و از توی قلبتدست نزن به کسی که یه روزی بشه پاره قلبتاز دلمتو که بدی ندیدی بگو درد تو چی بود عشق منعشق تو کی بوداز من چی می مونه تو قلبت پیش اونه هنوزباشه نذار از تو جداشه نشی خسته یه روزاز من چی مونه تو قلبت پیش ا

    تکست آهنگ میدونی از پویا سالکی 
    تکست موزیک میدونی از پویا سالکی  
    persian musicpersian radio,download persian mp3,iranian music download,persian music download,download persian music,iranian music,persian musicمی دونی هر کجا باشی حواسم سمت تو میره قلب منتمام می دونن پیشته دست تو گیره دل نکنتو که می دونی نمی تونه جات و بگیره قلب منبی تو میمیرهپس نزن تک تک خاطره هامون از توی قلبتدست نزن به کسی که یه روزی بشه پاره قلبتاز دلمتو که بدی ندیدی بگو درد تو چی بود عشق منعشق تو کی بوداز من چی می مونه تو قلبت پیش اونه هنوزباشه نذار از تو جداشه نشی خسته یه روزاز من چی مونه تو قلبت پیش ا

    تکست موزیک میدونی از پویا سالکی 
    مترسک-داستان کوتاه  
    یک بار به مترسکی  گفتم : لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای. گفت : لذت ترساندن عمیق و پایدار است من از آن خسته نمی شوم. دمی اندیشیدم و گفتم : درست است چون که من هم مزه این لذت را چشیده ام . گفت : فقط کسانی که تن شان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند.آنگاه من از پیش او رفتم و ندانستم که که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من. یک سال گذشت و مترسک فیلسوف شد.هنگامی که باز از کنار او میگذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند . برگرف

    مترسک-داستان کوتاه 
    تسلیم  
    گاهی وقتها جز اینکه دستهاتو ببری بالا و بگی تسلیم انگار راه دیگه ای نیست
    غمگینم. کشتی ام شکسته به خاطر وجود طوفان و صخره و البته عدم مدیریت بنده شکست و به مقصد (مقصدی که من میخواستم) نرسید این چندمین بار است که اینچنین کشتی ام می شکند و به مقصد نمی رسد.
    در این وانفسا بدترین و غیر قابل باور ترین خبر را هم برایت می آورند، خبر رفتن تنها عمویت که همان او دیدنش دلت را وا می کرد. بودنش دلگرمی ات بود. وقتی که نتوانستی باز هم بخاطر طوفان لعنتی و کنکور و د

    تسلیم 
    142  
    امشب کسی رو میخوام که تا خود صبح باهاش حرف بزنم...یکی که بهم روحیه بده...باهام حرف بزنه و براش مهم باشم...کسی از جنس یک مرد...هرچقدر هم که خانواده  بهت محبت کنن،اما گاهی دلتنگ جنس خاصی از محبت و دوست داشتن میشی...به وضوح از ایستادگی و مقاومت،از اینکه توی همه ی سختی ها، محکم بودم خسته ام...خسته ام از اینکه توی مشکلاتم دست هام رو محکم مشت کردم و با خودم گفتم حکیمه محکم باش،قوی باش،مرد باش....دوست دارم غرق در دخترانه هام بشم...نه اینکه مثل یک مرد باشم...

    142 
    حس خوب...حس بد  
    گاهی فقط می تونی سکوت کنیدلشکسته باشیخسته باشیبی حوصله باشیولی بازم یه لبخند پهن رو صورتت باشهپای هر چیز و هرکسی باشی که بهت نگن بد عنقخودتو نگیرولی من خسته اماز دیدنایی که توش دیده نشدمشنیدنایی که توش شنیده نشدماز زندگی به تنگ اومدمدلم فقط خواب می خوامفقط خوابدردام رو سینه م سنگینی می کنهدلتنگم خدایادیگه کجا و چجوریش فرق نمی کنهپ.ن:احساس بدی دارم به این اهنگ و از بخت من خیلی جاها می خوره به پستمحس خوبیهببینی یه نفر به خاطر تو همه رو پس زده

    حس خوب...حس بد 
    پیامک‌های تبریک روز پرستار  
    خسته نباشی! گرچه می دانم خستگی را خسته کرده
    ای بس که از خودت مایه می گذاری تا مبادا شرمسار خانوده ای شوی که چشمشان
    به التیام دردهای کسی است که قوت لایموتشان را تامین می کند، خستگی را خسته
    ی پایداری و استقامتت در برابر ناملایمات می کنی! و در و دیوار بیمارستان
    از تو بابت این همه پایداری شرمسار است.
    ادامه مطلب

    پیامک‌های تبریک روز پرستار 
    تکست موزیک میدونی از پویا سالکی  
    persian musicpersian radio,download persian mp3,iranian music download,persian music download,download persian music,iranian music,persian musicمی دونی هر کجا باشی حواسم سمت تو میره قلب منتمام می دونن پیشته دست تو گیره دل نکنتو که می دونی نمی تونه جات و بگیره قلب منبی تو میمیرهپس نزن تک تک خاطره هامون و از توی قلبتدست نزن به فردی که یه روزی بشه پاره قلبتاز دلمتو که بدی ندیدی بگو درد تو چی بود عشق منعشق تو کی بوداز من چی می مونه تو قلبت پیش اونه هنوزباشه نذار از تو جداشه نشی خسته یه روزاز من چی مونه تو قلبت پی

    تکست موزیک میدونی از پویا سالکی 
    من و مجازی  
    علت اینکه کمتر میام یه خداحافظی نصفه نیمه با دنیای مجازیه.وای که چقد خوبه. قبلا همیشه وایفای گوشیم روشن بود مرتب تلگرام رو چک میکردم اخیرا به شدت معتاد شده بودم .چون حوصله شلوغی و جمعیت رو ندارم بندرت بیرون میرم .پس چشمم مرتب به گوشیم بود.تا اینکه خسته شدم ،واقعا خسته. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

    من و مجازی 
    مست..  
    دیوار مست و پنجره مست و اتاق مستاین چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟رویای تو ، مقابل من ؛گیج و خط خطیدر جیغ جیغ گردش خفاش های پسترویای «من» مقابل «تو»،تو که نیستیدکتر بلند شد و مرا روی تخت بستدارم یواش یواش که از هوش می...رومپیچیده توی جمجمه ام هی صدای دستهی دست دست می کنی و من که مرده امآن کس که نیست ، خسته شده از هر آنچه هستمن از ..کمک!همیشه ..کمک !خسته تر .. کمکمادر یواش آمد و پهلوی من نشست«با احتیاط حمل شود چون شکستنی است»یکهو جیرینگ بغض کسی د

    مست.. 
    ۲۵۲}-دنیای این روزای من  
    اگر از حال این روزهام می خواهی بدانی، دیگر گریه ام نمی گیرد.
    معده ام کمی می سوزد. گوشه لبم نبض می زند انگار که بخواهد تبخال زشتی را میزبان شود. راستش همه اینها را می توانم تحمل کنم حتی لرزش انگشتانم را. ولی امروز نمی دانم چرا دلم گریه می خواست. اصلا یک جور عجیبی میل به بارش داشتند چشم هام. بین خودمان بماند ولی هرچه زور زدم اشکی جاری نشد و این برای دختری که اشکش دم مشکش بود، یک پارادوکس پیچیده است. 
    خب شاید اگر این را بخوانی خوشحال بشوی و لبخند بزن

    ۲۵۲}-دنیای این روزای من 
    کجایی حضرت صاحب؟  
    حالا که دارم اینها را می نویسم نه جمعه هست نه سه شنبه، نه وقت و مناسبت خاصی. اما دلم گرفته از نبودنت. باور کن هزار و چهارصد سال و اندی خیلی عدد بزرگی ست. خیلی سال است. خیلی درد عمیقی است. خیلی بیشتر از تحمل ماست. همین خوده من، نه به اندازه ی بیست و چهار سالی که عمر کردم، به اندازه ی همین چهار پنج سالی که بهتر میفهمم، خسته شدم از چشم انتظاری و این هفته و آن هفته کردن. چه برسد به هزار سال و صد سال. قلبم خیلی سنگین شده از دیدن این حجم بدی ها و سیاهی ها و

    کجایی حضرت صاحب؟ 
    تکست آهنگ میدونی از پویا سالکی  
    iranian music downloadpersian radio,download persian mp3,iranian music download,persian music download,download persian music,iranian music,persian musicمی دونی هر کجا باشی حواسم سمت تو میره قلب منتمام می دونن پیشته دست تو گیره دل نکنتو که می دونی نمی تونه جات و بگیره قلب منبی تو میمیرهپس نزن تک تک خاطره هامون از توی قلبتدست نزن به فردی که یه روزی بشه پاره قلبتاز دلمتو که بدی ندیدی بگو درد تو چی بود عشق منعشق تو کی بوداز من چی می مونه تو قلبت پیش اونه هنوزباشه نذار از تو جداشه نشی خسته یه روزاز من چی مونه تو قلبت

    تکست آهنگ میدونی از پویا سالکی 
    از بار فرو بسته ترم  
    من حقیقتا خیلی خسته م. ده روزه رابطه م با علی تموم شده. بعد از سه جلسه مشاوره ازدواجِ طاقت فرسا، بعد از یک عالمه صحبت و بحث فرسایشی. بعد از یک دنیا تلاش و صبر و حوصله خرج کردن. خسته م چون امتحان زنان دارم پس فردا و هیچوقت اینقدر غیر آماده و درس نخونده نبودم برای امتحان. امشب دو تا نمونه سوال زدم دیدم در حد پاسی هم نیستم حتی. روان پزشکم دوز داروی ضد افسردگی و اضطراب و وسواسم (!) رو پنجاه تا برد بالا. حالا شده صد و پنجاه. شبها با کلونازپام میخوابم و قب

    از بار فرو بسته ترم 
    نامه ای به نمی دونم کی  
    سلامخیلی خسته امدارم به خودم چنگ می زنمخدایا؟ حواست به من هست؟منو نگاه می کنی؟من پر از گناه... تو که مبرایی... منو می بینی...خیلی خسته امدوست دارم این آغوش باز کنه بپرم در آغوششچقدر انتظارچقدر خون دل خوردنکل زندگیم بدبخت بودم.. بدبخت هوا و هوس و حماقت هاااادیگه نمی خای نگاهم کنی؟خدایا یعنی می شه چشمامو باز کنم بببینم همه چیز تموم شده؟حل شده؟من همونی هستم که می خام؟خدایا دیگه نمی دونی کی رو صدا بزنم...یا علی

    نامه ای به نمی دونم کی 
    آخر هفته ای من ( 1 ) ...  
    هفته ای که گذشت ... چیییییی گذشت ....
    همش بدو بدو ... ببین ببین ... فکر کن ... قضاوت کن ... تصمیم بگیر ....
    به این برس ... به اون برس .. اینو در نظر بگیر ...
    صدای درد رو بشنو ... شادی درمان رو ببین ... یأس بی درمانی ...
    استرس ... استرس ... استرس ...
    خواب بد ... اضطراب تماس نیمه شب اورژانس ....
    درد مغز ... نگرانی از فردا ... فردایی که نمی دانی چه خواهد شد ...
    امییییر ؟؟؟
    تا کی ؟؟؟
    تا کی اینه ؟؟؟
    کی میشه بی ملاحظه با صدای بلند بخندی ؟؟؟
    کی میشه آروم بخوابی ؟؟؟
    کی میشه ندوی ؟ نترسی ؟ د

    آخر هفته ای من ( 1 ) ... 
    حرفهای تنهایی ۱۰۸  
    یاهو
    خدای خوبم، اگر ادامه دادن یا ندادن زندگی رو به اختیار خودم گذاشته بودی دوست داشتم بعد از گفتن این حرفها در آرامش پایان بدم به این وضعیت و بودن.
    خدای خوبم نه که دنیا بد باشه، نه اینکه غرق نعمت نباشم نه اینکه در آسایش نباشم نه.
    فقط چیزی رو کم دارم که بدون اون خیری از دنیا و آخرت نمیبینم. محبت.
    خدای خوبم نکنه مثل بقیه با عتاب تا کنی؟ که در این صورت بیچاره تر از من در این عالم نیست...
    خدای خوبم خودم رو میکشونم. ولی خودت شاهدی سخته. خدای مهربونم شر

    حرفهای تنهایی ۱۰۸ 
    زندگی جبری  
    از وقتی خودمو شناختم، یه موجود تو سری خور بودم که تو هیچ موضوعی حق نظر دادن نداشتم؛ نه تو خونه، نه هیچ جای دیگه. الآنم که بزرگ شدم، هیچ کس نه منو آدم حساب می کنه، نه تو موضوعاتی که به آینده ی من مربوطه برای من حق نظر دادن وجود داره. زندگیم افتاده دست یه آدم خود رأی و لجباز که جز حرف خودش حرف کس دیگه ای رو قبول نداره و من در مقابل این آدم کوچک ترین قدرتی ندارم و هیچ کاری نمی تونم بکنم. خودمو سپردم به دست تقدیر. خسته ام. خیلی خسته ام.

    زندگی جبری 
        

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب

    خرید مستقیم فرش از کارخانه !!
    تفاوت قیمت با فروشگاه های سطح شهر 30 الی 50%