• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110



    

    خرابات 3

    راه بر!  
    در اوج احتیاج، نیاز و درماندگی
    در اوج در به در دنبال راه بر گشتن!
    در مسیر حفظ دکلمه ای برای تمرین خطابه، یک روز صبح زود، گوشی را برداری زنگ بزنی صادق کریمی؛
    و از او درباره حفظ متن ادبی بپرسی.
    و او تو را حواله دهد به اشعار سیدعلی صالحی
    و تو نه سیدعلی صالحی را می شناسی و نه خط و ربطش را می دانی
    اما می نشینی از این خرابات مغان جرعه ها می نوشی...
     

    راه بر! 
    عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت  
    عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتکه گناه دگران بر تو نخواهند نوشتمن اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باشهر کسی آن درود عاقبت کار که کشتهمه کس طالب یارند چه هشیار و چه مستهمه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشتسر تسلیم من و خشت در میکده‌هامدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشتناامیدم مکن از سابقه لطف ازلتو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشتنه من از پرده تقوا به درافتادم و بسپدرم نیز بهشت ابد از دست بهشتحافظا روز اجل گر به کف آری جامییک سر از کوی خرابات بر

    عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت 
    قرابت  
    مرا با خدایم قرابت دهیداز این زندگی، ترک عادت دهیداگر آب حیوان ندارید پسبه مشروب من را طهارت دهیدچو روح القدس چهره در می کشدبه باران و دریا قداست دهیدگدایم سر شارع کفر و شرعبیایید و من را کرامت دهیدبیارید کام و بیارید جامو این لولیان را رفاقت دهیدبزاقش چو شیرینی و لب چو ناربر این شهد داغش شهادت دهیدمرا تا سرانجام مستی بریدو آنجا سرم را سلامت دهیدبیایید و با عشق در اختیارقضا را به دست قضاوت دهیدخرابات این مغز آشفته رااز ابروی طاقش، عمارت ده

    قرابت 
    شاه دل  
                                                                                از کتاب یادم کن امشب
    آمد آن شاه دل و باز ز من برد قرارم
                           زخم عشقش چو به جانست از این زخمه خمارم
    یک جهان مست ز وصفش یا خرابات نشینند
                                 من چه شیرین چو ز هجرش زفلک داد برارم
    نشعه و خورد و خمارم چو به میخانه چه مسجد
                                    که مرا سیلی سیلاب شده بر دیده نثارم
    دیده باران بهار و من بر این چش

    شاه دل 
    چشم خمارین  
    ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت

    وی جام بلورین که خورد باده نابت

     

    خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر

    از خواب برآرم که نبینند به خوابت

     

    ای شمع که با شعله دل غرقه به اشگی

    یارب توچه آتش که بشویند به آبت

     

    ای کاخ همایون که در اقلیم عقابی

    یارب نفتد ولوله وای غرابت

     

    در پیچ و خم و تابم از آن زلف خدا را

    ای زلف که داد اینهمه پیچ و خم و تابت

     

    عکسی به خلایق فکن ای نقش حقایق

    تا چند بخوانیم به اوراق کتابت

     

    ای پیر خرابات چه افتاده که دیریست

    در کنج خرا

    چشم خمارین 
    فرارسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان تسلیت...  
     
    وقتی دلم هوای خرابات می کند، آهسته با حسین مناجات می کند. عکس حرم، مقابل چشمم میآید و، زیبایی ضریح،مرا مات می کند. از بس کریم بوده و حلال مشکلات، هر کس غلام اوست مباهات می کند. گفتند: نوکری که برایش نفس زده، با مادرش به حشر ملاقات می کند. السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)ْ

    فرارسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان تسلیت... 
    "دم مسیحایی صبح" را نخواستیم  
    عجیب این بیدار شدن صبح گاهی عذاب آور است. این ساعت بدن من هم کی سر تنظیم شدن با این شرایط کاری را دارد؟ نمی دانم. هر صبح با هزار زحمت و بعد از زنگ زدن هزمان ساعت، موبایل، روشن شدن تی وی در حالی خانه شبیه سالن اپرا پر از سروصداهای مختلف است بی دار می شوم،با چشمان نیمه باز و چون کشتی بی لنگر کژ می شوم ومژ می شوم تا به در شعبه برسم.در تاکسی یا در شعبه دوستانی را می بینم که نه تنها ساعت 7 اول صبحشان نیست بلکه یکی دو ساعتی است بیدارند و با صدای غره از ای

    "دم مسیحایی صبح" را نخواستیم 
    مردان خدا - شعر از فروغی بسطامی  
    مردان خدا پردهٔ پندار دریدند

    یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند


    هر دست که دادند از آن دست گرفتند

    هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند


    یک طایفه را بهر مکافات سرشتند

    یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند


    یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند

    یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند


    جمعی به در پیر خرابات خرابند

    قومی به بر شیخ مناجات مریدند


    یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد

    یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند


    فریاد که در رهگذر آدم خاکی

    بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند


    همت

    مردان خدا - شعر از فروغی بسطامی 
    تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد  
    تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببردحیف باشد که تو باشی و مرا غم ببردنیست دیگر به خرابات خرابی چون منباز خواهی که مرا سیل دمادم ببردحال آن خسته چه باشد که طبیبش بزندزخم و بر زخم، نمک پاشد و مرهم ببردپاکبازی که تو خواهی نفسی بنوازیشنه عجب باشد اگر صرفه ز عالم ببردآنکه بر دامن احسان تواَش دسترسی‌ستبه دهان خاکش اگر نام ز حاتم ببرد... عماد خراسانی

    تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد 
    عشق و ثروت  
    من از بی نیازی به ثروت رسیدم
    که از بی نیازان غنی تر ندیدم
    برای رسیدن به آرامش دل
    من از مال دنیا چه آسان بریدم
    خدایا من از تو دولت نمی خواهم
    متاع دنیا رو شوکت نمی خواهم
    فقط ز لطف بی کرانت به من عطا کن
    آرامش خاطر ای خالق قادر
    ****
    من مشتری دائم میخانه عشقم
    سرمست و خرابات پیمانه عشقم
    با من سخن از قصر سلیمان نتوان گفت
    درویش صفت عاشق ویرانه عشق است
    ****
    من از بی نیازی به ثروت رسیدم
    که از بی نیازان غنی تر ندیدم

    عشق و ثروت 
    کریمان همه مات ام البنین اند  
    کریمان همه مات ام البنین اند
    فقیر کرامات ام البنین اند
    نه تنها دل ما که داوود و موسیٰ
    اسیر مناجات ام البنین اند
    همه ساقیانی که صاحب سبویند
    دخیل خرابات ام البنین اند
    مریدان عباسِ او در دو عالم
    به دنبال خیرات ام البنین اند
    پسرهای او یار خون خدایند
    دلیل مباهات ام البنین اند
    پسرهای نور و تجلی نورند
    تجلی آیات ام البنین اند
    به خورشید تابان قمرها می آید
    به ام البنین این پسرها می آید
    گرفتند ماهش... همه تکیه گاهش
    گرفتند ابالفضل... پشت و پناهش
    عصایی ندار

    کریمان همه مات ام البنین اند 
    154-شعر معاصر(تازه کاری در عشق)  
    گر آینه ی شهود صیقل بزنیم
    یا فال براهینِ مدلّل بزنیم
    بویی نبریم از تب عشق ، الا
    آن روز که سر تا پا تاول بزنیم
    (امید مهدی نژاد)
    ---------
    ما از آینه هایِ رضا هم بگذشتیم
    از یقین و شهود به کرار بگذشتیم
    چون صحبت عشق آمد به وسط
    این راضیة َ مّرضیه را بگذشتیم
    جا نیست در این تازه خرابات برایمان ، بگذشتیم
    از بی وفای تمحیصِ دل هامان به ناچار ، بگذشتیم
    چون لاله به سر بریم هر روز ز جان ، تن را
    باز هم از این شهدِ شهود رسیدن ، بگذشتیم
    (عین کاف - 2 اسفند 94)

    154-شعر معاصر(تازه کاری در عشق) 
    به کوی یار  
    عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه
    سرشت
     
    که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

    من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را
    باش
     
    هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

    همه کس طالب یارند چه هشیار و چه
    مست
     
    همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

    سر تسلیم من و خشت در میکده​ها
     
    مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

    ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
     
    تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

    نه من از پرده تقوا به درافتادم و
    بس
     
    پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

    حافظا روز اجل گر

    به کوی یار 
    شهید، حجت اسدی  
    در روضه ها عازم شامات می شود
    "حجت" فدای عمه سادات می شود
    قولش نرفت منبر خود را تمام کرد
    او گفته بود اهل خرابات می شود
    در کربلا قرار زیارت نهاده بود
    در زینبیه وقت ملاقات می شود
    امشب بیا به مجلس هیات سری بزن
    صاحب عزا بانی خیرات می شود
    دور از توایم و فراقت... کمک بکن
    دوری ز یار، باعث عادات می شود
    حجت بیار برگ براتی برای "اشک"
    در زینبیه وقت ملاقات می شود؟

    زهرا به فکر سر و وضع خانه است
    او پا شود دوباره مکافات می شود

    >>> تقدیم به غلامان کویش، ازجمله ش

    شهید، حجت اسدی 
    آرزوهاتون همیشه بیشتر از خاطره هاتون  
    ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاستشب تار است و ره وادی ایمن در پیشآتش طور کجا موعد دیدار کجاستهر که آمد به جهان نقش خرابی دارددر خرابات بگویید که هشیار کجاستآن کس است اهل بشارت که اشارت داندنکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاستهر سر موی مرا با تو هزاران کار استما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاستبازپرسید ز گیسوی شکن در شکنشکاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاستعقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کودل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاستسا

    آرزوهاتون همیشه بیشتر از خاطره هاتون 
    همتی رفت و حسین زاده سرپرست بانک ما شد  
    در این هیاهوی افشای فیش های حقوق مدیران ارشد بیمه مرکزی و پذیرش خطا از سوی رئیس آن و در نهایت استعفا، اتفاقاتی هم در بانک ملی افتاد که باید به فال نیک گرفت. آقای همتی مدیرعامل خودمان که در دولت آقای " اسمش را نبر" رئیس این بیمه بوده از بانک رفت و مسئول سروسامان دادن به بیمه شد. از این اتفاق البته خوشحال نیستیم چون آقای همتی را مدیرتوانایی می دانم اگرچه د ربدنه بانک مخالفان سرسختی دارد. اما نکته خوب بعد از رفتن آقای همتی اتفاق افتاد و آن حکم سرپر

    همتی رفت و حسین زاده سرپرست بانک ما شد 
    دلربایانه دگر بر سر ناز آمده‌ای... "صائب تبریزی"  
     دلربایانه دگر بر سر ناز آمده‌ایاز دل من چه به جا مانده که باز آمده‌ای در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگچشم بد دور که بسیار بساز آمده‌ای بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرمکه عجب تنگ در آغوش نیاز آمده‌ای می بده، می بستان، دست بزن پای بکوببه خرابات نه از بهر نماز آمده‌ای آنقدر باش که من از سر جان برخیزمچون به غمخانه‌ام ای بنده نواز آمده‌ای چون نفس سوختگان می‌رسی ای باد صبامی‌توان یافت کزان زلف دراز آمده‌ای چون نگردد دل

    دلربایانه دگر بر سر ناز آمده‌ای... "صائب تبریزی" 
    آن پیر می فروش که ذکرش به خیــــــــــر باد....  
    باسمک یا مستعان
    یادش بخیـــــــــر!
    آن روزها....
               که ما....
                        همه....
    خرابات نشین یک آستان بودیم...

    منتهای قلّۀ قاف عشقمان.... به پایین همین پله ها خلاصه می شد...در زیر سایۀ آن ایوان....از پایین همین پله ها... دستمان از سدرة المنتهای بهشت میوه می چید...یادش بخیـــــــــــــــر!"من" نبود... "تو" نبود...اصلاً انگار یکدیگر را نمی دیدیم!آخر...آن که چشم به لاجورد آسمان دوخته، و در پی زیارت تلألؤ خورشید است،دل کنده از زمین و زمان!با ه

    آن پیر می فروش که ذکرش به خیــــــــــر باد.... 
    مشاعره 203  
    مشاعره 203دوش ای پسر می خورده ای چشمت گواهی می دهد باری  حریفی جو که او مستور دارد راز راسعدی =آن دل که پریشان شود ازناله بلبل دردامنش آویز که باوی خبری هست عرفی شیرازی =تاگل عشق تو آمیخته با گوهر ماشعله خون می خورد ازگرمی خاکستر مانوذرپرنگ =آن دل که جلوه گاه خیالش بودآیینه سان  به سنگ گران بشکست دکترکاسمی =تاگنج غمت دردل ویرانه مقیمست همواره مراکوی خرابات مقام است حافظ=تاگوهر  امید شوم دردل صدف ازدیده ی سپهر به دریاگریختم مشفق کاشانی=

    مشاعره 203 
    حیف باشد .....  
    تو که یک گوشه چشمت غم
    عالم ببرد
    حیف باشد که تو باشی و
    مرا غم ببردنیست دیگر به
    خرابات،خرابی چون منباز خواهی که مرا سیل
    دمادم ببرد
    حال آن خسته چه باشد که
    طبیبش بزند
    زخم و بر زخم،نمک پاشد و
    مرهم ببرد
    آن که بر دامن احسان تو
    اش دسترسی ست
    به دهان،خاکش اگر نام ز
    حاتم ببردزنگ چل ساله آیینه ما گر
    چه بسی ست
    آتشی همدم ما کن که به یک
    دم ببردرنج عمری،همه هیچ است اگر
    وقت سفر
    رخ نماید که مرا با دل
    خرّم ببرد
    من ندانم چه نیازی ست تو
    را با همه قدر
    که غمت دل ز

    حیف باشد ..... 
    تا قفس هست مرا لذت آزادی نیست  
    بیشه ای سوخته در قلب کویری است، منم   
     واندر آن بیشه ی آتش زده شیری است، منم
    ای فلک، خیره به رویین تنی ات چشم مدوز 
      راست در ترکش رستم، پر تیری است، منم
    تا قفس هست مرا لذت آزادی نیست       
     هر کجا در همه آفاق اسیری است، منم
    زندگی، سنگ عظیمی است ولی می شکند 
     که روان زیر پی اش جوی حقیری است، منم
    در پی آب حیاتی؟ به خرابات برو             
     خسته از عمر در آن زاویه پیری است، منم
    گرچه دور است ولی زود عیان خواهد شد  
     آنچه کوه است در آن دامنه دیری

    تا قفس هست مرا لذت آزادی نیست 
    رباعیات شیخ احمد جام  
    با درد بساز چون دوای تو منمدرکس منگر که آشنای تو منم گر بر سر کوی عشق ما کشته شوی شکرانه بده که خونبهای تو منم------------------------------------------------------ در یمنی و بامنی  پیش منیدر پیش منی و بی منی در یمنیمن با تو چنانم ای نگار چینیکاندر غلطم که من توام یا تو منی------------------------------------------------------از خلق مخواه ار ندهد سوخته شیور زانکه دهد به منت افروخته شیاز خالق خود خواه ار دهد اندوخته شیور می ندهد بر درش آمیخته شی ------------------------------------------------------چون ق

    رباعیات شیخ احمد جام 
    به مناسبت بزرگداشت حکیم عطار نیشابوری ...  
    ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم
    نام بلی چون بریم چون همه مست آمدیم

    پیش ز ما جان ما خورد شراب الست

    ما همه زان یک شراب مست الست آمدیم


    خاک بد آدم که دوست جرعه بدان خاک ریخت

    ما همه زان جرعهٔ دوست به دست آمدیم


    ساقی جام الست چون و سقیهم بگفت

    ما ز پی نیستی عاشق هست آمدیم


    دوست چهل بامداد در گل ما داشت دست

    تا چو گل از دست دوست دست به دست آمدیم


    شست درافکند یار بر سر دریای عشق

    تا ز پی چل صباح جمله به شست آمدیم


    خیز و دلا مست شو از می قدسی از آنک

    ما نه بد

    به مناسبت بزرگداشت حکیم عطار نیشابوری ... 
    غزل ۳۲۱ ِ حضرت ِ حافظ  
    هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
    هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم

    شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا
    بر منتهای همت خود کامران شدم

    ای گلبن جوان بر دولت بخور که من
    در سایه تو بلبل باغ جهان شدم

    اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود
    در مکتب غم تو چنین نکته دان شدم

    قسمت حوالتم به خرابات می‌کند
    هر چند کاین چنین شدم و آن چنان شدم

    آن روز بر دلم در معنی گشوده شد
    کز ساکنان درگه پیر مغان شدم

    در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت
    با جام می به کام دل دوستان شدم

    از آن زمان ک

    غزل ۳۲۱ ِ حضرت ِ حافظ 
    «دلتنگ بابا»؛ عیدانه ای برای چشم های اشکبار دختران شهدایِ مدافع حرم  
    «دلتنگ بابا»؛ عیدانه ای برای چشم های اشکبار دختران شهدایِ مدافع حرم
    به گزارش بسیج پرس؛ منصور نظری از شعرای آئینی سرا و متعهد کشور به مناسبت فرارسیدن سال نو، قطعه شعر «دلتنگ بابا» را سرود و به عنوان عیدانه ای به قلبهای شکسته و چشم های اشکبار دختران شهدایِ مدافع حرم، تقدیم کرد.
    این شعر را در ادامه می خوانید:
    دختر بابا منم، طناز عشق - رفته بابایم سفر شهر دمشقیادم آید آن سحرگاهی که رفت - برنگشته او از آن راهی که رفت
    وقت رفتن هست یادم در وداع - گفت ب

    «دلتنگ بابا»؛ عیدانه ای برای چشم های اشکبار دختران شهدایِ مدافع حرم 
    شعر: دختر بابا منم، طناز عشق...  
    عیدانه‌ای تقدیم به قلب‌های شکسته و دیده‌های اشکبار دختران شهدایِ مدافع حرم
     
    دختر بابا منم، طناز عشق/ رفته بابایم سفر شهر دمشق
    یادم آید آن سحرگاهی که رفت/ برنگشته او از آن راهی که رفت
     
    وقت رفتن هست یادم در وداع/ گفت بابا می‌روم بهر دفاع 
    گفتم از که؟ از کجا؟ ای خوب عشق/ گفت از ناموس شیعه در دمشق 
     
    گفت بابا، زینب آنجا بی‌کَس است/ حضرت زهرا بر او دلواپس است 
    خون ز غیرت در رگ بابا به جوش/ گفت باید او علم گیرد به دوش  
     
    گفت باید تا شود عباس او/ از

    شعر: دختر بابا منم، طناز عشق... 
    اشعار زیبای عید نوروز و سال نو  
    کدخبر:39
    عید نوروز در شعر امام خمینی(ره)
      باد نوروز وزیده است به کوه و صحرا          جامه عید بپوشند، چه شاه و چه گدا
      بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست         نازم آن مطرب مجلس که بود قبله نما
         صوفی و عارف از این بادیه دور افتادند       جام می گیر ز مطرب، که روی سوی صفا
    همه در عید به صحرا و گلستان بروند       من سرمست زمیخانه کنم رو به خدا
    عید نوروز مبارک به غنی و درویش          یا

    اشعار زیبای عید نوروز و سال نو 
    اشعار زیبای عید نوروز و سال نو  
    کدخبر:39
    عید نوروز در شعر امام خمینی(ره)
      باد نوروز وزیده است به کوه و صحرا       جامه عید بپوشند، چه شاه و چه گدا
      بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست      نازم آن مطرب مجلس که بود قبله نما
         صوفی و عارف از این بادیه دور افتادند  جام می گیر ز مطرب، که روی سوی صفا
    همه در عید به صحرا و گلستان بروند     من سرمست زمیخانه کنم رو به خدا
    عید نوروز مبارک به غنی و درویش      یار دلدار! زبتخانه دری رابگشا
          &

    اشعار زیبای عید نوروز و سال نو 
    مردان خدا  
    مردان خدا پرده‌ی پندار دریدند
     
    یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند

    هر دست که دادند از آن دست گرفتند
     
    هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند

    یک طایفه را بهر مکافات سرشتند
     
    یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند

    یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند
     
    یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند

    جمعی به در پیر خرابات خرابند
     
    قومی به بر شیخ مناجات مریدند

    یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
     
    یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

    فریاد که در رهگذر آدم خاکی
     
    بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدن

    مردان خدا 
    باز خراب می کند  
    وباز خراب می کند

     

    چشمهایت

     

    خانه ی نگاه مرا

     

    چیست درچشمهایت؟

     

    باطل السحر ؟

     

    یا افسون نگاهی ناگاه؟

     

    یا خود جادویی برای تسخیر نگاهم؟

     

    وبازخراب می کند

     

     چشم هایت

     

    این بارجادوی  نگاه مست مرا

     

    ومن

     

    درخرابات چشمهایت

     

     مست وخراب

     

    تسلیم واسیر نگاهت می شوم

     

    وباز خراب می کند

     

    چشمهایت

     

    مناجات وخواهشهای مرا

     

    چیست مگر

     

    در چشمهایت؟

     

    که اینگونه

     

    تمناهایم بال می گشاید

     

    ودر خرابات نگاهت

     

    من خراب ترازآن می شوم

     

    که ب

    باز خراب می کند 
    ویژه نامه عید نوروز  
    ✿*◕*✿عطر کمال طبیعت✿*◕*✿✿*◕*✿ویژه نامه عید نوروز✿*◕*✿
     باد نوروز وزیده است به كوه و صحراجامه عید بپوشند، چه شاه و چه گدابلبل باغ جنان را نبود راه به دوستنازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نماصوفى و عارف از این بادیه دور افتادندجام مى گیر ز مطرب، كه روى سوى صفاهمه در عید به صحرا و گلستان بروندمن سرمست زمیخانه كنم رو به خداعید نوروز مبارك به غنى و درویشیار دلدار! زبتخانه درى رابگشاگرمرا ره به در پیر خرابات دهى به سروجان به سویش راه نوردم نه به

    ویژه نامه عید نوروز 
    نکاتی درباره خیام از زبان خرمشاهی  
       اندیشگرد/ بهاء الدین خرمشاهی:« یکی از مضامین همیشگی رباعیات خیام، توجه و اعتنای بسیار به باده و خطابهای مکرر به ساقی است. اگر اشاره ها و مضمون سازیهای خیام در پیرامون باده، و ستایش مستی و بیخبری در رباعیات او، به معنی حقیقی گرفته شود، از خیام ژرف اندیش که حکیم و ریاضی دانی والامقام و به احتمال بسیار شاگرد ( و در غیر این صورت پیرو فلسفۀ) ابن سینا بوده است، چهرۀ فردی بی مسئولیت و لاابالی و دائم الخمر و لذت باره و می پرست و تلف کنندۀ وقت و عمر و

    نکاتی درباره خیام از زبان خرمشاهی 
    القلبُ حرم الله  
    دوتا دل مثلِ دوتا دونه توپِ قلقلی نیستند، که
    پس از یک بر خوردِ جانانه هر کدام با یک بردار برآیند، و یک تکانه و شتابِ جدید به
    سمت و سویِ دیگری راه خودشان را ادامه بدهند! دو تا دل، دو تا عالمِ بزرگ پر از
    توپ قلقلی هستند، که پس از برخورد با هم، اگر قرار باشد بر هم نهی موثری نداشته
    باشند، و با هم هم قدم نشوند. دو عالمِ جدایِ از هم، به هم می ریزد. دو مملکت وجود
    متلاطم می شوند. دو دل پریشان می شود، و دو خاطر آشفته. دو دلی که حرم الله بوده.
    دو خاطری که عهد ک

    القلبُ حرم الله 
    ساقی نامه حافظ  
    حافظ
    بیا ساقی آن می کـه
    حال آورد 
    کرامـت فزاید کـمال آورد
    بـه مـن ده که بس بی‌دل افتاده‌ام
    وز این هر دو بی‌حاصـل افـتاده‌ام
    بیا ساقی آن می که عکسش ز جام
    بـه کیخـسرو و جم فرسـتد پیام
    بده تا بـگویم بـه آواز نی
    کـه جمشید کی بود و کاووس کی
    بیا ساقی آن کیمیای فـتوح
    کـه با گنـج قارون دهد عـمر نوح
    بده تا بـه رویت گـشایند باز
    در کامرانی و عـمر دراز
    بده ساقی آن می کز او جام جـم
    زند لاف بینایی اندر عدم
    بـه مـن ده که گردم به تایید جام
    چو جـم آگـه از س

    ساقی نامه حافظ 
    عشق و فکرم همه دانشگه بود....  
     

    بعد
    ازچهار سال که از دوران دانشجویی ام گذشت.امسال باری دیگر دلم هوای دانشگاه کرد.
    امتحان دادم و باز دانشگاه یزد قبول شدم یک روز استاد درس مرجع شناسی از ما خواستند در مورد دوران کارشناسی
    بنویسیم و من اینگونه نوشتم:

    همه چیز
    عوض شده است. همه چیز کلی فرق کرده است. خصوصیت زمان  این است که همه چیز را تغییر می­دهد.حتی گاهی
    ممکن است فضای دانشگاه را جا به جا کند. اما من فکر می کنم هنوز همان انسان هستم.
    همان کسی که آفتاب مهرماه 1387 را از لابه لای سقف های

    عشق و فکرم همه دانشگه بود.... 
    زندگی شمس مغربی - بخش دوم  
    زندگی شمس مغربی - بخش دوم
    دکتر ابوطالب میر عابدینی
     
    مغربی و كمال خجندی
    از مریدان معروف سیسی كه با مغربی صحبت می‌داشت، كمال خجندی بود. مؤلف حبیب‌السیر درباره‌ كمال گوید در بازگشت از سفر مكه، در تبریز اقامت می‌كند و مورد توجه سلطان حسین‌بن سلطان اویس (784ـ 776ق) قرار می‌گیرد. سلطان باغی در ولیان‌كوه (یا وییلان‌كوه) به وی می‌بخشد و كمال در آنجا خانقاهی می‌سازد، میرزا میرانشاه نیز به شیخ خجندی ارادت می‌ورزید. روزی مولانا مغربی با محمد مشرقی

    زندگی شمس مغربی - بخش دوم 
    متن سخنرانی ابراهیم صنوبر مدیرعامل موسسه سفیران صلح درباره اهمیت صلح از منظر اسلام  
    سخنرانی استاد ابراهیم صنوبر مدیرعامل موسسه بین المللی سفیران صلح درباره اهمیت صلح از منظر اسلام  در  گردهمایی خانواده بزرگ سفیران صلح در ماه مبارک رمضانسخنرانی استاد ابراهیم صنوبر مدیرعامل موسسه بین المللی سفیران صلح درباره اهمیت صلح از منظر اسلام  در  گردهمایی خانواده بزرگ سفیران صلح در ماه مبارک رمضانسخنرانی استاد ابراهیم صنوبر مدیرعامل موسسه بین المللی سفیران صلح درباره اهمیت صلح از منظر اسلام  در  گردهمایی خانواده بزرگ سفیران ص

    متن سخنرانی ابراهیم صنوبر مدیرعامل موسسه سفیران صلح درباره اهمیت صلح از منظر اسلام 
    دانلود آهنگ بچه بازی با دمبوره فیروز قندوزی  
    آپارات - فیروز قندوزی بچه بازی

    www.aparat.com/result/فیروز_قندوزی_بچه_بازی



    Translate this page
    آپارات - فیروز قندوزی بچه بازی. ... فیروز دمبوره بچه بازی ... برگشتیم با یک بازی بچگانه ی دیگه به نام Aztec Ball .... آهنگ زیبای محسن چاوشی ××بچه های اهواز××.


    بچه بازی فیروز قندوزی - لینک گردی

    nimrang.ir/news/بچه-بازی-فیروز-قندوزی




    Translate this page
    Home اهنگ ها فیروز قندوزی صوتی ... دیگر از بازی با موبایل و تبلت خود خسته نمی شوید! 170. فیروز کندزی دمبوره - Download Songs and Music Videos …


    دانلود آهنگ بچه بازی با دمبوره فیروز قندوزی 
    فراخون صدا؛ سعدی‌خوانی  
    اگه شعری که دوست دارید در نسخه‌ی گنجور جور دیگری نوشته شده، از روی نسخه خودتان (با ذکر منبع) بخونید والبته منبع رو اعلام کنید.مثلا منتخب غزلیاتی که من دارم، به کوشش سید محمد جواد هاشمی گردآوری شده.پی‌نوشت:((اشعاری که رنگ فونت متفاوتی دارند، قبلا انتخاب شده‌اند.))
     از الی برای باز نشر این پست ممنونم
    دکلمه‌هاتون رو به این نشانی بفرستید:  
     اینفایل راهنمارو  که جنابرضا فانیتهیه کرده‌اند، ببینید
     
     غزل ۱: اول دفتر به نام ایزد دانا
    غزل ۲: ای ن

    فراخون صدا؛ سعدی‌خوانی 
      

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب

    جستجو ها

    خرید مستقیم فرش از کارخانه !!
    تفاوت قیمت با فروشگاه های سطح شهر 30 الی 50%