• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110



    

    حرفهایی از عمق دل من

    رییس قوه قضائیه از چه چیزی آشفته است  
    آیت الله لاریجانی:
    کسانی که خودشان در این کشور مسئول بوده‌اند، یک دفعه نقش عوض کرده‌اند و اپوزیسیون شده‌اند / اخیرا در یکی از شبهای قدر حرفهايي تعجب آور زده شد / یک نگاه به خودشان و آقازاده‌ها و اطرافشان بیندازند، آن وقت مشخص می‌شود که مشکل از کجاست

    آیت الله آملی لاریجانی گفت: قریب به 15 میلیون پرونده در دادگستری رسیدگی می‌شود و مجموعه خدمات در دستگاه قضایی در امنیت و اعتماد مردم دخیل است.

    رییس قوه قضائیه از چه چیزی آشفته است 
    تمام.  
    یک وقتهایی چقدر خوبه درددل کردن ...سبکباری میارهاما...کسی نیست تا سبکبارت کنه...و زهر خیلی اتقاقات کشنده میمونه زیر زبانت!امشب شبی بود که اعتماد و اعتقاد و باور ده دوازده ساله خورد و خاکشیر شد ...و حرفهايي که و دردهایی که مثل زخم برای ابد در دل موند...از پشت خنجر خوردن ها و خون دل و سکوت.

    تمام. 
    آی آدمها  
    آدمها حرفها را میزنند...راحت هم میزنند و می گذرند بعد فکر نمی کنند چه زخمی به تو زده اند...بعدتر هم فکر نمی کنند چقدر جای زخم عمیق است و خوب شدنش سخت...بعد هم بجای اینکه مرحم بشوند و ضماد دستشان را می گذارند روی زخم و فشارش می دهند آنقدر که خون فواره بزند...
    قبل ترها خیلی زیاد از آدمها دلم می گرفت آنقدر که می نشستم و ساعتها گریه می کردم و با خودم واگویه می کردم...حالا ولی ضد ضربه شده ام...ضد ضربه ی ضد ضربه که نه...ولی خب ...آرامترم .
    این هفته برایم هفته ی ح

    آی آدمها 
    امیدواری در روزنه...........  
    كارهایی هست كه دیگران هم می توانند انجام دهند، ⭐️ آن را انجام نده!!!
    حرفهايي هست كه دیگران هم می توانند بزنند، ⭐️ آن را بیان نكن؛
    و چیزهایی هست كه دیگران هم می توانند بنویسند ⭐️ آن را ننویس!

    امیدواری در روزنه........... 
    اینم درس خوندن من  
    دوست بابا که قرار برام کار پیدا کنه زنگ زد یک کمی با هم صحبت کرد در مورد کار و از این مسائل... یک ساعت بیشتر نتونستم بخونم درس درد پا و این فکر و خیال های مزخرف که نشات گرفته از حرفهايي دوست بابا بود دیوونه م کرد... پاشدم اومدم خونه کاشک میتونستم فکر و خیال هامو کنترل کنم... امروز فقط آمار و معارف خوندم همین 

    اینم درس خوندن من 
    نماینده ای فقط برای دنیا!!!؟  
    این روزها در بین مردم تب انتخابات مجلس دهم گرم است.
    در میان مردم هم بحث های انتخاباتی و اظهار نظر درباره کاندیداهای موجود و همچنین ویژگی های یک کاندیدای مناسب برای شهر میبد داغ داغ است.
    امام متاسفانه بعضا حرفهايي را می شنویم که باورمان نمیشود مردمان خوب شهر میبد دارند این حرفها را می زنند....
    ادامه مطلب

    نماینده ای فقط برای دنیا!!!؟ 
    حرفهای قلبم  
    شاید اون جوری که بایدقدرتومن ندونستم
    حرفهايي بودتوی قلبم من نگفتم نتونستم
    من به تو هرگز نگفتم با تو بودن ارزومهنقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبه رومه
    نیومد روی زبونم که بگم بی توچی هستم
    که بگم دیوونتم من زندگیمو به توبستم

    حرفهای قلبم 
    بسم الاول  
    بسم الله الرحمن الرحیماین بلاگ برای نوشتن حرفهايي که در دل می ماندایجاد شده تا در دل نمانددر زمانی که مدرنیته می رود تا ما را تلگرامیته و اینستا گرامیته کندشاید نوشتن از درد های دل سخت باشدو زایش کلمات درد از  ذهنی که تلاش دارد بیمار نماند  و یااگرم هست بیمار چشمهای یار باشدتا مست اغیار.... به قول جناب بیدل
    بر نعمت دنیا چه هوسهاکه نپختیم


    هرچند غذا جز قسمی نیست در اینجا
    دارم امید که که مقبول یار افتد

    بسم الاول 
    ریشه ها ورانه ها  
    رانه های عاطفی از کجا می آیند؟پاسخ به تعداد انسانها خواهد بود؟ریشه حرفهايي که گفته می شوند و گفته نمی شوندانسان موجودی که خیال می آفریند؟انسان ها واژه درستی استواژه ها از کجا زاییده می شوند؟برداشتهایمان از چیزی که گفته می شود شخصیت ما را شکل می دهدچیزی که شخصیت نامیده می شود در پس پرده ای از ناتوانی زبانی در شکل دهی مفهوم خارج می شود؟ما آنی هستیم که بیان می کنیم؟ احساسات در کجای جمله ها پنهان می شوند؟

    ریشه ها ورانه ها 
    احترام صورت چروک و دلسوزش  
     تو در برابر تک تک حرفهايي که میزنی مسئولی
    از روی ریزترین حرفهای تو بر تو قضاوت میشه
    و بد حالیه اگر حرف تو باعث دل شکستن کسی بشه که احترام مو سفید و دست چروکش و عمر رفته اش گردنته
    گاهی میگم بذار همینو بگم فقط... و نتیجه اش این میشه
    وای من...

    احترام صورت چروک و دلسوزش 
    راحت بشم دعا کنید  
    بابای کارتشو داد بهم گفت پول مربی رو بده الان هم با،بابا اومدیم لب آب پسردایی مامان هم زنگ زد دعوت خودشو گرفت گفت میام پیشتون بعدشم با هم بریم استخر. اصلاً حالم خوب نیست اعصابیم بهم ریخته...  بابای جانم داره نصیحت میکنه اینقدر با مامانت جر و بحث و کل کل نکن... داریم پدری و پسری میزنیم. عکس سلفی هم یهویی گرفتیم فرستادیم برای آبجی خانم... هنوز از حرفهايي مامان دلخورم و دلم می خواهد همه چیز تموم بشه... الان هم که دارم اینو مینویسم بابا داره با نوه ا

    راحت بشم دعا کنید 
    لازم نیست، لازم هست  
    گاهی لازم نیست اصلا یک حرفهايي را برای کسی بگیم، گاهی لازم نیست اصلا درباره چیزی توضیحی بدیم، با این گفتن ها برعکس یک سری علامت سوال توی ذهن طرف مقابل میکاریم، چیزی را بهتر نمیکنیم فقط پدر طرف را در میاریم. 
    گاهی لازم نیست یک کارهایی را انجام بدیم؛ فقط برای اطمینان حاصل کردن. مثلا لازم نیست یک خرس قهوه ای را بغل کنیم تا مطمئن بشیم که واقعاً مثل خرس قصه جنگله یا نه میتونه کمرمونو بشکنه!
    گاهی وقتها صبر و تحمل و تأمل لازمه.
    ______________________________
    هیچوق

    لازم نیست، لازم هست 
    حرفهایی که باید داغ داغ گفت و شنید.  
    چای هم از دهن می افتد، انتظار داری حرفهایت همیشه تازه باشد؟ انتظار داری از دهن نیفتد؟ بعضی حرفها را باید داغ داغ گفت. اصلا یک چیزی، می شود کمی به وقتش باشی؟ مثلا حالا که من دلم چند فنجان حرف می خواهد بنشینی و رو به رویم و به کمی حرفهای تازه میهمانم کنی؟می شود بیایی و بخواهی برایت اعتراف کنم؟ و باز می پرسم، می شود فقط برای یک بار هم که شده، کمی به وقتش باشی؟! اردیبهشت جان، می شود خودت یک کاری برایم کنی؟ + شما را نمی دانم، من هیچ وقت به وقتش آ

    حرفهایی که باید داغ داغ گفت و شنید. 
    بدونِ پلک زدن.  
    یک دفتر داشتم، قدّ نوشتنِ یک خروار حرف، با تو. حرفهايي که فقط مالِ خودِ خودت بود. از وقتی که واقعا دلم خواست تویی باشی که حرفهام را بهش بزنم، هیچ راهِ بهتری به ذهنم نرسید، جز داشتنِ یک دفتر، برای حرف زدن. آنقدر حرف تویِ گلوم تل انبار شده بود که دم دستی ترین دفتری که تویِ کمد بینِ کتابها پیدا کردم را برداشتم و شروع کردم به گفتن. وقت هایی که دلم خیلی میگرفت دفتر را با خودم میبردم این طرف و آن طرف به خیالِ اینکه تو همراهمی.
    حالا
    آمده ای، هستی، و من ا

    بدونِ پلک زدن. 
    روایت 1  
    می خواهم با شما صحبت کنم.می خواهم از لحظه ای بگویم که در بیست و سه سالگی م تجربه اش کردم.از نگاه آشنایمان شروع شد.سلام کردیم تا آن چه چشمهایمان می گفتند را در نظر نیاوریم.حرف زدیم.از آن حرفهايي که میلیاردها آدم در هر جای زمین با زیان مادریش به مخاطبش می گویدو می شنود.خوبی؟سلامتی؟ممنون.تو خوبی؟چه کار می کنی؟... ذهن من اما در جهان دیگری قدم می زد.آن جهان خلوت ترین قدمگاه بود.من و او.پر بوسه با عطر خوش. در ذهن او چه می گذشت؟نمی دانم.جوانه و پرنده و دس

    روایت 1 
    از خود راضی!  
    نمی دونم چرا بعضی آدما فکر می کنن اگه پولدارن یا صاحب پست و مقامی هستن می تونن هر چی خواستن بگن یا حتی بالاتر از این بقیه هم بی هیچ چون و چرایی باید  بپذرین. و من از اینکه می تونم مقابل این آدمای از خود راضی از حق خودم و بقیه دفاع کنم خیلی خوشحالم. هر چند که قطعا طرف مقابل هم در سطح منطق و شعور خودش حرفهايي میزنه که ممکنه ناراحتم کنه. اما مهم نیست بعدش خوشحالم و این خوشحالی دراز مدت می ارزه به اون ناراحتی موقت. خوشحالم که تونستم حرفمو بزنم. خوشح

    از خود راضی! 
    باورررر  
    ماها قراره كار كنیم تو زندگیمون چه تو نتورك چه بیرون از اینجا ، پس لازمه ی كسب درآمد كار كردنه، اما ماها قبل از نتورك واسه كسب درآمد ١٠٠٪‏ كار میكردیم و انرژی میزاشتیم ،جون مادرتون بابت حقوقی كه بیرون از اینجا میگرفتین حضرت عباسی چه بهاهایی رو می دادی ؟ چه حرفهايي رو میخوردی ؟چه فشارهایی رو بایست تحمل میكردی ؟؟؟بابا اینجا به قرآن ده برابر صد برابر شایدم هزار برابر بیرون از اونجا بیشتر بهت میده ، پس نباید ده برابر فشار بیشتری رو تحمل كنیم !؟

    باورررر 
    استخاره در مورد مکتب  
    چند وقتی بود پالتاک میرفتمیه روز اتفاقی وارد کانال پرچمهای سیاه شدمتا وارد شدم مهدی رجیمی گفت به به اقا آصف خوش امدی باور کن الان میخواستم بهت پیام بدم و موضوعی را بهت بگمگفتم خیره ان شااللهشروع کرد از داستانشون که چطور شد که از مکتب جدا شدند تعریف کرد‌و کلی ادله و روایت و توضیحات که این مکتب از طرف سید س نیستحالم بد شده بود از حرفهايي که می شنیدمگفتم من سید س را با تبلیغ و دعوت شما بدست نیاوردم که الان با حرف شما برگردمما در مورد خود سید س از

    استخاره در مورد مکتب 
    نظریه شما!  
    سال داره تموم میشه و با اینکه ذهن و فکرم پره از حرفهايي که داره داغونم میکنه اما نمیتونم بنویسم ... میدونم چی میخوام بگم اما نمیدونم چجوری بگم یا چجوری بنویسم :/
    حالا که 94 هم داره تموم میشه ، میخوام برای 95 یه معیاری، سنجشی، امتحانی، حرفی، نظری، نمره ای در مورد خودم داشته باشم ... 
    در مورد دنیای حقیقی که نمیتونید نظر بدید! اما بگید که تو این فضا چجور بودم؟ زیادی حرفِ الکی و بی مورد زدم؟ به همراه همه اینا که اگه دوست داشتید میتونید بگید، دوست دارم ب

    نظریه شما! 
    حس خوب  
    حس خوبِ بعد از یک روز همراهییک روز همراه شدنگوش سپردن به حرفهايي از جنس سادگی و زلالی و باز هم سادگیحتیاگرفاصله باشد به قدر ده سال و..،اگرفقط شنوا باشی،خوب است اینکه می توانی فقط همراه و همراز باشی..:)یادآوری روزهای خرمشهر و دزفول خوش..ببینhttp://aftabnews.ir/fa/news/368567/امام جعفر صادق (ع) : صبر سر ایمان است .اصول کافی ، ج 3 ، ص .140

    حس خوب 
    اینو می دونم !  
    من خیلی زود بهم بر می خوره ... اینو می دونم !من سرد و بی عاطفه و بی محبتم ... اینو می دونم !من نسبت به رفتار بد آدما خیلی کینه ایم ... اینو می دونم !من یه آدم بی اراده و سست عنصر و ترسوام ... اینو می دونم !من اگه از کسی ناراحت بشم هیچ وقت نمی بخشمش ... اینو می دونم !من اگه دلم از کسی بشکنه دیگه نمی تونم درستش کنم ... اینو می دونم !من با شنیدن حرفهايي خیلی ساده ، خیلی زود ناراحت میشم ... اینو می دونم !من آدم بی ظرفیت و بی جنبه ایم و نمی تونم شوخی رو بپذیرم ... اینو م

    اینو می دونم ! 
    تا انتخابات(3)/کنتم جُند المراه / خ 13  
    در جواب کسانی که در بوشهر حرفهايي زدند.

    نفوذ و ایجاد فتنه امری امروزی و جدید نیست، بلکه از قبل اسلام بوده تا دوران معصومین و امروز هم.

    در زمان امیرالمومنین هم نفوذیها به دنبال فتنه بودند تا از گرد و خاک بلند شده در میدان فتنه، سوار بر موج فتنه شوند

    و تخم خودشان را گذاشته( خطبه 7 نهج البلاغه) تا بعد بتوانند از زبان آنها استفاده کند.

    کنتم جند المراه / امیرالمومنین فرمود شما پیروان و لشکریان زنی هستید ( عایشه) و اتباع البهیمه ...(عهدکم شقاق) پیمانی

    تا انتخابات(3)/کنتم جُند المراه / خ 13 
    شاید بتوانی...  
    ادم باید یک بار هم که شده اونی که رفته و گند زده به زندگیش را دوباره ببیند !مهم نیست کجا باشد و چطوری اما بهترست در یک قرار باشددرست وسط یک کافی شاپ نه گوشه باشید نه دور از دیدهمونجایی که هیچکس نمی نشیندو همیشه صندلیهایش خالیه خالی ست!خلاصه اش کنم باید حرف بزنی گریه کنی ضجه بزنی فحش بدی داد بزنی !اما بلاخره یک بار هم که شده باید حرفهایت را بزنی همون حرفایی که هیچ وقت نگفتی و کینه شد لامصب همون حرفهايي که هر شب اشک شد و ریخت و مُردآری باید حرف بزن

    شاید بتوانی... 
    من وحرفای همیشگی  
    با  ز و بلنده داریم چایی میخوریم، حرف کشیده میشه به دکتر، ز میگه وای بلنده نیستی ببینی وقتی آنه تو اورزانس میبینه دکتر رو چه حالی میشه، دیگه حواسش نیست به حرفهايي که بهش میگم و خودشم تو حرفاش میمونه، بلنده با ذوق میگه وای ز خوشبحالت تو یه عاشق رو از نزدیک اونم تو این وضعیت دیدی!!!! اخه یه روز تو اورزانس داشتم با ز حرف میزدم یه دفعه دیدمش نمیدونستم کشیکه، بعد دلم ریخت، نمیتونستم حواس وفکرمو جمع وجور کنم و ادامه حرفامو به ز بزنم و اصلا یه وضعی،

    من وحرفای همیشگی 
     
     
    ز دوستان ودشمنان زخم زبان شنیده ای
     
    ز حنجربریده ی حسین (ع)بوسه چیده ای
     
     
    درباره ی مقام حضرت زینب سلام ا...علیها ومدافعین حرم آن وحیده ی دوران مطلب نوشتن صفای دل وایمان کامل وپاکی قلم وقدم می خواهدکه بنده فاقد جملگی آنها هستم ولی برحسب وظیفه جهت تجلیل ازمقام شامخ شهید بزرگوارسیدرضا مراثی که واقعاً سلسه ی سادات راروسفید کردند،عرض می شود که شیعه نه بت پرست است ونه وابسته ی گنبدوگلدسته بلکه پاسداروعاشق وشیفته ی رمزها وکلیدواژه های الهی است

     
    تفاوت حال ما  
    در گذشته های نچندان دور تاریخ این مرز و بوم .آنجا که ذهن پدربزرگان و مادربزرگانمان یاری می کند خیر و برکت در این شهر همواره و در همه ی روزهای زندگی حتی در زمانهای قحطی و جنگ و بیماری به فور یافت میشد. در عین پیشرفت و بزرگی فرهنگی غنی داشتیم. اصالت داشتیم. و راه و رسم درست زندگی کردن را به شهرهای دیگر می آموختیم. و حاصل چیزی نبود جز پرورش مردانی که امروز یاد و نامشان را باید در تقویم فرهنگی کشور بیابیم. و در این بین نگاهی به امروزمان انداختم و حس ک

    تفاوت حال ما 
    تربیت  
    دختری اخلاق بدی دارد.... اینکه به هیچ وجه بعد از کار بدش عزرخواهی نمی کند ...باید بگزاریم ارام که شد بعد خودش می اید برای جبران...ولی گفتن لفظ ببخشید کلافه اش میکند انگار...قبلا سرسری از رفتار و خطایش عبور می کردیم که بچه است ولی چندوقتیست که زیر بار کارهای بدش نمی رومامشب هم از ان شبها بود ...خانه ی دیگری که مهمان بودیم برخلاف رفتار مودبانه دو ساعت قبلش در هنگام بازگشت چند دقیقه مسلسل وار فحش می داد حرفهايي که تا به حال نشنیده بودیم نتیجه اش شد محر

    تربیت 
    طرح اولیه فیلمنامه «ناصر»  
    بخشهایی از ان واقعیست و بخشهایی هم خیالی... ورود یک مستندساز به زندگی ناصر و حرفهايي که در یک شب به ناصر میزند باعث دیدن واقعیتهایی از جانب ناصر میشود که چند سال بوده آنها را نمیدیده...شاید اگر تغییر ناصر یک شبه اتفاق نیفتد و در طول زمان به صورت تدریجی اتفاق بیفتد و نشان داده شود که قرصها را برای مدت زیادی نمیخورد و به مرور حالتش تغییر میکند بهتر باشد. (دلایل اینکه چرا این طرحها در اینجا قرار گرفته در پست: http://hivha.rozblog.com/post/83 ) وبلاگ ،انجمن و شبکه

    طرح اولیه فیلمنامه «ناصر» 
    پسر دلبندم مادرت حرفهایی برای گفتن دارد  
    پسر دلبندم مادرت حرفهايي برای گفتن داردahoooo.rozblog.com/post/1711/پسر-دلبندم-مادرت...پسر دلبندم مادرت حرفهايي برای گفتن دارد … پســـرم… مامانت برای تو حرف هایی داره حرف ...سایت عاشقانه آهـوahoooo.rozblog.com/post/830پسر دلبندم مادرت حرفهايي برای گفتن ... از دختر و پسر ... محتوای سایت پیگرد قانونی دارد. ...باران - مانیفست - benyaamin.blogfa.combenyaamin.blogfa.com/cat-2.aspx... (و نویسنده بدین وسیله دارد ... " حرفهايي هست برای گفتن ... کودک دلبندم این روزها برای ...عاشقترین لیلی دنیا - azeze-del.blogfa.c

    پسر دلبندم مادرت حرفهایی برای گفتن دارد 
    دشمن ایران اسلامی کیست؟  
     
    شبکه‌ی استکبار و شبکه‌ی صهیونیستی؛ دشمنان نظام اسلامی
    خب آنچه حالا ما باید عرض کنیم این است که دشمن کیست؟ ما گفتیم دشمن داریم؛ دشمن کیست؟ دشمن خودش را کاملاً لخت و عریان در مقابل چشم ما قرار داده؛ نیازی نداریم بگردیم دشمن را پیدا کنیم؛ دشمن، شبکه‌ی استکبار و شبکه‌ی صهیونیستی است؛ این دشمن است. شبکه‌ی استکبار در رأسش دولت رژیم ایالات متّحده‌ی آمریکا است و شبکه‌ی صهیونیستی هم مظهرش رژیم جعلی صهیونیستِ حاکم بر فلسطین اشغال‌شده است؛ ا

    دشمن ایران اسلامی کیست؟ 
    معادله ها  
    امشب،
    به پاس مسرت و اعجاب دو خبری که شنیدم اومدم به اینجا سر بزنم و فقطِ فقط دلنوشته
    بنویسم!
    گاهی برخی چیزها رو که میشنویم چه عجیب معادله ها در ذهنمون به هم میریزه و ایمان
    میاریم به قدرتِ عشق...
    و چه عجیب همیشه دیدن این بهم ریختن معادله ها برام لذت بخش بوده...
    با همه تلخیِ معادله ای که بهم نریخت و بر اصول و اسلوب عقل و زندگانیِ عادیِ مردمانِ
    زمین باقی موند!
    و امـــا
    شب آرزوهاست ؟!
    هر چه باشه یا نباشه شب جمعه است و همیشه شبهای جمعه برام آسمان به رنگ

    معادله ها 
    روزمره گی گوه  
     از سالن بدنسازی اومدم داشتم میمودم مربی گفت دوچرخه خریدی؟ باید کار با دوچرخه جدی چند هفته پیش استارت میزنی، گفتم نه، گفت رضا داری کارخودتو عقب میندازی...بعدش گفت قسط بعدی رو به بابا بگو پرداخت کنه. به محض ی که از سالن زدم بیرون دیدم یک هوای ابری و بارانی هست... الان هم داره بارون میاد. به مامان بابا حرفهايي مربی رو گفتم مامان میگه بهش بگو چه خبره هی خرج میتراشه، این همه هزینه برای چی؟  هم خرج تو هست و هم خرج ورزش من... آخه مامان برای کم

    روزمره گی گوه 
    وضعیت حقوق بشر درون سازمان مجاهدین بخش دهم زنده یاد محمد نوروزی ( قسمت اخر)  
    وضعیت حقوق بشر درون سازمان مجاهدین بخش دهم زنده یاد محمد نوروزی ( قسمت اخر)
     
    محمد کرمی، وبلاگ عیاران
    لبخند زد و گفت منتظرت بودم و شروع کرد به حرف زدن با صدای ضعیف ؛ میگفت چند روز دیگر قرار است او را ببرند و شک داشت به این بردن میگفت حرفهايي که زده اند مشکوک بوده فکر کنم میخواهند مرا بکشند . آنموقع هنوز از این جنایات سازمان خبر نداشتم و این حرف او را به شوخی گرفتم….هفته دوم یا سوم حمله بود که شنیدم محمد نوروزی فوت کرده , گفتند که خودرو .

    وضعیت حقوق بشر درون سازمان مجاهدین بخش دهم زنده یاد محمد نوروزی ( قسمت اخر)  
    عقل و دین  
    پیام پیامبرگونه یک فیلسوف (برتراندراسل)من توجه شما را در زندگی به دو نکته مهم جلب میکنم :1- وقتی موضوع فکری را بررسی میکنید و یا توجه شما به یک فلسفه یا مکتب فکری (ایدئولوژی) جلب میشود تنها چیزی که باید از خودتان بپرسید این است که ، حقیقت و یا واقعیت های این مکتب یا فلسفه چیست؟ هیچ وقت به خودتان اجازه ندهید آنچه را که دوست دارید حق و حقیقت فرض کنید، یا آنچه را که فکر می کنید حقیقت بودنش برای بشر مفید است شمارا از اصل حقایق و واقعیت ها دور کند. فقط

    عقل و دین 
    اعـــــــتــیـــاد دارمــــــ بهــــ دریایــــ چشـــمانتــــ1  
    یک نخ آرامش دود میکنم به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند … یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولی هایم … یک نخ سکوت به یاد حرفهايي که همیشه قورت داده ام … یک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریخته … کمی زمان لطفا ، به اندازه یک نخ دیگر ، به اندازه قدم های کوتاه عقربه … یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده !آخر چه طور انتظار داری بدون دیدن دریای چشمانت طوفانی نباشم؟آن اسمان متنها به دریای بیکران کجاست؟دلم برایشان تنگ شده

    اعـــــــتــیـــاد دارمــــــ بهــــ دریایــــ چشـــمانتــــ1 
    طعم زندگی  
    وارد خانه اش که شدم، عطر بهارنارنج مستم کرد.خانه بوی بهشت می داد...دو فنجان چای ریخت و سینی را روی میز گذاشت. لبخند زد و با ابرو به فنجان های توی سینی اشاره کرد«این قانون من است، چای که مرغوب نباشد، چیزی به آن اضافه می کنم، چوب دارچینی، هِلی، نباتی،شده چند پَر بهارنارنج،چیزی که آن مزه و بوی بی خاصیتش را تبدیل به عطر خوش و طعم خوب کند...»فنجان را برداشتم و کمی از چای نوشیدم، خوب بود،هم عطرش، هم مزه اش.لبخند زدم:«قانون کارآمدی داری...»بعد با خودم

    طعم زندگی 
    شیشه و نمک روی زخم!  
    یک روز یکی از اسرا علیه صدام حرفهايي زد. بعثی ها او را به
    حمام برده و آب جوش بر بدنش
    ریختند. به طوریکه پوست بدنش تاول زد. سپس او را چنان زدند
    که تمام تاولها ترکید و تمام
    بدنش-که دیگر بی پوست شده بود-پراز خون شد آنگاه روی
    زخمهایش خورده شیشه ونمک
    ریختند تا این برادر نیز با وضع فجیعی به شهادت رسید.
     
     
    حالا شما بگویید این همه بلا هارا میتوانستید تحمل کنید یا نه؟
     
     

    شیشه و نمک روی زخم! 
    هزار تکه شد این من به لطف آینه هایت...  
    از هر طرف که رد میشی یکی یه تیکه بارت می کنه، جوجه آخوند، حاج آقا تقبل الله، و از این قبیل عنایات که شامل حال ما طلبه ها می شه. این جمله رو گفتم تا حرفم رو از همین جا شروع کنم.
    دنیای طلبگی هم مثل بقیه، برای خودش دنیائیه. دنیایی که از ابتدا تا انتهاش شیرینی و لذت حضور خدا موج می زند اما سختی های خودش رو هم دارد. از وقتی که یک طلبه وارد حوزه میشه، تمام نیرو و کشش فامیل و بعضا خانواده چماق میشه توی سر این طلبه. و از راه های مختلف سنگ میذارند جلوی پاش، ب

    هزار تکه شد این من به لطف آینه هایت... 
    بسم الله الرحمن الرحیم  
     
    پستهای وب قبلی را که نگاه میکردم، یادم آمد چقدر حرفهايي داشتم که خوردمشان... چه نوشته هایی که همانطور در حالت چرکنویس باقی ماند و هیچگاه روی صفحه نیامد... داشتم خودم را مرور میکردم و احوالی را که رغبت من را برای نوشتن کمتر میکرد...
    هنوز هم همانم. با اینکه دفتر یادداشتم را نو کرده ام. ممکن است دیر به دیر بنویسم. و مدتها حرف هایم را بخورم. اما اینجا باید باشد. وبلاگ باید باشد. برای حرفهای طولانی و مهم تری که گاهی گفتنشان خیلی لازم است...
    نه اینستاگر

    بسم الله الرحمن الرحیم 
    آیت اله خامنه ای چه کسی از همکاران سابقش را لعنت کرده اند  
    بخشی از سخنان آیت اله خامنه ای در دیدار رمضانی با اساتید و تشکل های دانشجویی........گفتم: خدا لعنت کند کسانی را که بساط فکر سیاسی و کار سیاسی و تلاش سیاسی را از دانشگاه‌ها جمع کردند،(۱۰) از ما گله‌مند شدند که شما بچّه‌ها را وادار میکنید به کار سیاسی. خب، حالا البتّه همانها گاهی اوقات ریاکارانه یک حرفهايي میزنند راجع به دانشگاه و دانشجو و این حرفها، لکن عقیده‌ی واقعی‌شان همان است؛ [امّا] من عقیده‌ام این است. محیط دانشگاه به‌طور طبیعی محیط تضا

    آیت اله خامنه ای چه کسی از همکاران سابقش را لعنت کرده اند 
    تفاوتهای بازپرس و روانکاو  
    بازپرس و روانکاو هردو با انسانهایی مواجهند که باید اززیرزبانشان حرف بیرون بکشند حرفهايي که دونیاز متفاوت راپاسخگوست بازپرس میخواهد به اطلاعاتی برسدکه آن اطلاعات زمینه ی تحقیقات درخصوص افراددیگروافراد خاصرافراهم میکند اماروانکاو میخواهد به اطلاعاتی برسد که به خودفرد آنالیزان یعنی فردروانکاوی شونده کمک نمایدتازندگی بهتری داشته باشد  بازپرس از کسی تحقیق میکند که به پای خودنیامده ومورد کین اوست درست برخلاف آنالیزان وی به پای خودآمده

    تفاوتهای بازپرس و روانکاو 
    اون عصبانیه!  
    شاید یکی از عیب های من زود و راحت عصبانی شدنم باشه.البته بر اساس معیار ها و اولویت های خودم.شاید چیزی که برای من مهم است برای شما مهم نباشد و بر عکس!اما وقتی کسی من رو عصبانی میکنه بر اساس شدت خشمی که نسبت بهش دارم اتفاقاتی میوفته.اتفاقاتی که هیچکس متوجهش نمیشه.برای افتادن همین اتفاقات اغلب از اینکه اون کسی که از دستش عصبانی هستم ، ازم دوره، خوشحال میشم.
    تو تمام مسیری که تنهام.دارم راه میرم.یا با نیمچه اخمی از پنجره اتوبوس زل زدم بیرون با کمتری

    اون عصبانیه! 
    نمایندگان مجلس جدیدجانبازان را قله ترقی خود یا پل عبور برای کسب کرسی خود قرار ندهند.  
    به گزارش مظلومین شیمیایی ایران به نقل از جانباز بالای هفتاددرصدشیرازی وعضوانجمن حمایت از جانبازان شیمیایی غلام دلشاد که افتخار مدال رشاذت دوران دفاع مقدس را دارد می گوید اخیرا برای نمایندگان مجلس خیلی مهم شده ام طوری که احساس می کنم به تازگی جانباز شده ام انها مرا مورد تفقد قرار می دهند وطالب ان می باشند تا در جلسات انجمن وگردهماهیهای ایثارگران شرکت نمایند.همین عزیزان تا دیروز جواب تلفن مرا نمی دادند وبرای پیگیری مشکلات ایثارگران وخانو

    نمایندگان مجلس جدیدجانبازان را قله ترقی خود یا پل عبور برای کسب کرسی خود قرار ندهند. 
    شعر طنز خانمهای متأهل  
     
    باز شوهر بی بهانه
     
    با ادایی کودکانه
    هیکل چون استوانه
     
    میکند غر غر به خانه
     
    یادم آید روز اول
     
    گردنش کج, دست و پا شل
    پیش بابا موش می شد
     
    سرخیش تا گوش می شد
     
    دختری افتاده بودم
     
    مهربان و ساده بودم
     
    نرم و نازک
     
    شاد و چابک
     
     
    چشمهایم همچو آهو
     
    عطر موهایم چو شب بو
     
    می شنیدم از لب او
     
    حرفهايي همچو جادو:
     
    من غلام خانه زادت
     
    جان دهم هر دم به یادت
     
    گر نیایی خانه ی من
     
    می گریزد روحم از تن
     
    بعد از آن گفتار زیبا
     
    خام گشتم من همانجا
     
    شد به پا

    شعر طنز خانمهای متأهل 
    باران برای تو می بارد  
    حاشیه ای بر "باران برای تو می
    بارد..."

    صفحات را می گشتم همینطور ، گاه گاهی اشعاری می
    دیدم بر صفحه دوستان که جالب بودند . برای همچون منی که از کودکی کتاب از دستم جدا
    نشده بود و خیلی سخت به کتاب یا مطلبی "خوب" است می گفتم ، موضع گیری
    اظهار نظر کاری بس دشوار بود.

    انگار هر آنچه از نقد و ادبیات می دانستم(ولو
    اندک و حقیر ) در مقابل این اشعار وامانده بودند از اظهار نظر ، اشعاری که جدای از
    مفاهیم عمیق و حرفهايي تامل برانگیز ، چنان صادقانه نگاشته شدند که هر

    باران برای تو می بارد 
    شعر ناب  
    گاهی چند بیت شعرجای ساعتها سخنرانی وبحث وتبادل نظرونقدرا پرمی کند . حرفهايي که هیچ وقت کهنه نمی شوند وگاهی با حوادث روزمره همخوانی عجیبی پیدا می کنند 
    مریز آبروی سرازیر مارا 
    به ما باز ده نان وانجیر ما را 
    خدایا اگر دستبند تجمل 
    نمی بست دست کمانگیر مارا 
    ولی خسته بودیم ویاران همدل 
    به نانی گرفتند شمشیر مارا
    ولی خسته بودیم ومی برد طوفان 
    تمام شکوه اساطیر مارا 
    طلا را که مس کرد ، دیگر ندانم 
    چه خاصیتی بود ، اکسیر مارا 
    محمد کاظم کاظمی 
    یاد با

    شعر ناب 
    بنویس  
    دنیای نوشتن آخرین پناهگاه آدمهای خسته و به بن بست رسیده ی دنیاست.
    هرچه دل تنگت میخواهد بگو و بنویس...کاغذها صبورند.
    هررنجی که داری به تن سفید کاغذ بسپار...از گذشته های دور،از حال بی هدف...
    از دنیای تنهاییت که انگار هیچ وقت به پایان نخواهد رسید...
    از جهانی که روز به روز به سمت تیرگی میرود...
    از آدمهایی که معتاد به تنهایی شده اند...
    از عشقهایی که مثل آدم برفی عمرشان کوتاه است است و با تابش اولین آفتاب  محو میشوند.
    از دستهای خسته ی همیشه خالی و شرمنده...


    بنویس 
    بی حرفی...  
    نوشتن یه مطلب جدید میتونه خیلی سخت باشه خصوصن وقتی چیزی واسه گفتن نداری و یه حسی هی بهت میگه الان باید تو وبلاگت پست بذاری...بعد تو هی به اون حسه میگی  باشه بعدن میذارم.... بعد اون حسه میگه   نه همین الان باید بذاری...بعد تو به این فکر میکنی که از تکنیک معلم هندسه استفاده کنی و هی حرف تو حرف بیاری که مطلبت جور شه و درنهایت که می بینی نمیتونی و هیچ چیز به ذهنت نمیرسه ، به توانایی بی نظیر معلما در حرف زدن ایمان میاری... و حتی یاد دبیر ادبیاتت میفتی که و

    بی حرفی... 
    غربت علی ها  
    سرآغاز سخن را از کجا شروع باید کرد که بغض گلو را می فشارد و ناراحتی قلب را می درد و صدا در گلو خفه شده است و جای فریادی نیست تا سربرآورد و فریاد زد که چرا بشریت بیدار نمی شود و منتظر سیلی سخت و ناگوار تاریخ است...؟؟؟
    فراموش کردیم که هرچه مصیبت در تاریخ بر بشریت گذشته تنها به دلیل ظلمی بود که بر امیرالمومنین علی بن ابی طالب رفت... بخاطر نشناختن ولی مسلمین و نداشتن بصیرت و تبعیت از ولی الله بود...
    علی غربیب شد، به دست بشریت هم غربت بر او تحمیل شد و این

    غربت علی ها 
    جن گرفتگی  
    این خاطره مربوط میشه به سال 83 كه داشتم از شمال به سمت تهران برمیگشتم، تو اتوبوس نشسته بودم ردیف سوم پشت راننده و كنارم هم مرد آكله ای بود. حدود سه ساعت از حركت اتوبوس گذشته بود كه خوابم گرفت و تصمیم گرفتم بخوابم. چشم هام رو بستم، نمیدونم چقدر ولی با صدای عجیبی كه تركیبی از جیغ و خرخر بود از خواب پریدم و اطرافم رو نگاه كردم، اما همه چی عادی به نظر میرسید غیر از خودم كه احساس میكردم هیچ كدوم از مسافرها متوجه من نیست، انگار همه تو حالت خلصه بودن. م

    جن گرفتگی 
    قرص های لعنتی  
    قرص های لعنتی گیجت میکردند، گاهی از قرص خوردن ات وحشت میکردم، مشت مشت قرص میخوردی مثل ما که نخودچی میخوردیم. بعد که قرصها را میخوردی می افتادی گوشه ی اتاق، خواب نبودی ولی بیشتر از یک آدم خواب هم کاری از دستت بر نمی آمد، گاهی میدیدم که چشمانت باز است و نگاه میکنی اما هیچ تکانی نمیخوردی، فقط نگاه میکردی. باورم نمیشد آن هیولایی که تا نیم ساعت قبل بخاطر اینکه داروهایش دیر شده به ما و مادر حمله ور میشد و زیر مشت و لگدمان میگرفت الان حتی نمیتواند سر

    قرص های لعنتی 
    ...  
     چند تا پراید پشت هم زدن روی ترمز و بوق بوق کنان حرفهايي زدن که چون
    از دور تماشا میکردم چیزی نمیشنیدم. پژو هم اومد ، سمند ، یه دونه هم زانتیا ...
    ترافیکی شده بود برای خودش. احتمالا حراجی بوده، آخه برند بازها نگه نمیداشتن و
    زودی رد می شدن."کمری" و " هیوندا" و ... اصلا نگاه هم نکردند.تا
    اینجاش دردی نداشت. اما وقتی دیدم دو سه تا تاکسی سبز و زرد هم هوس کردن شانس
    خودشون رو امتحان کنن خیلی دردم گرفت. آخه سن راننده تاکسی ها بالا می زد. می خورد
    به

    ... 
    کواچیچ:هنوز تحت تاثیر جشن اوندسیما هستم  
    کواچیچ:هنوز تحت تاثیر جشن اوندسیما هستم
     
    ماتئو کواچیچ در مورد قهرمانی ئرال در اروپا صحبت کرد: سرحال هستم. جشن اوندسیما خیلی خاص بود و هنوز تحت تاثیر هستم. در فینال بازی نکردم اما حس خیلی خوبی دارم.
    وی افزود : مهم این است که سرحال باشی و بعد از آن خوش شانس باشی. در بازی اول کار مهمی مقابل ترکیه داریم. تیم بی نظیری هستند که بازیکنان خوبی دارند.
    کواچیچ در مورد آینده اش گفت : پنج سال قرارداد دارم و دلیلی نیست که در موردش سوال بپرسید. حرفهايي که زده م

    کواچیچ:هنوز تحت تاثیر جشن اوندسیما هستم 
    مرهم خوب زمان  
    دیروز بعد از برگشت از خانه دوستی احساس خیلی خیلی بدی داشتم متاسفانه.  مقصر خودم بودم با همه حرفهای زیادی که زدم. با به اشتراک گذاشتن خیلی از ماجراهایی که در خانواده ها سراغ داشتم و همه حرفهايي که زدم واقعیت بود اما شکل گفتنش که از یک دل سوخته و خیلی شاکی بر می آمد و شکل استقبالی که از صحبتها شد، همه اینها باعث شد  بعد از برگشتن به منزل احساس بدی داشته باشم. و این احساس تا شب هم ماند و بعد از اینکه خوابم برد، ساعت چهار صبح بیدار شدم و بعدش

    مرهم خوب زمان 
    دکمــــــه ها  
    دکمه ها هم دل دارند...هردکمه برای خودش یه قصه داره مثل آدما...مثل خونه ها...مثل همه چیز...هیچوقت نباید دکمه ها رو دست کم گرفت.دکمه ها یه حرفهايي تودلشون نهفته است...حرفایی که کمی دقت کنی متوجه میشی.بعضی دکمه ها حرفاشون سنگینه...بعضیا بلند...بعضیاشون حرفای عجیب غریب میزنن...




    حرفای بعضیاشونم معمولیه...حرف بعضی دکمه ها رو سخت میشه فهمید...بعضیاشون از دل یه کتاب یا یه فیلم امدن بیرون بعضیاشون ادم رو یاد یه دوست میندازن...بعضیاشونم یاد یه دشمن که نبا

    دکمــــــه ها 
    ...  
    از دیروز بعد از ظهر باز کردن صفحه ی وبلاگ برام زجر آور شده بود... بارها پست یلخیز رو خونوم و هر بار میگفتم آخه کجای کارش ایراد داره... به تک تک کلماتش فکر میکردم و میدیدم احساسات واقعیمه و من نمیتونم ذره ای از موضع خودم پایین بیام... دیدین یک وقتهایی ادم یک دفعه خسته میشه... ؟ یادم نمیاد که تو این ۱۰ ماه هیچ وقت خداحافظی کرده باشم یا یک دفعه غیب شده باشم... اما یه دفعه بریدم... اوجش اونجایی بود که خاله ی تنها و معصوم من از یک هفته قبل پیام داد ک

    ... 
    نوبت دهی اتاق برای کاربران پرنازچت  
    سلام به همه دوستان گرامی. ازاینکه پرنازچت را برای چت کردن و بحث و سرگرمی انتخاب کردین بینهایت متشکریم امیدواریم درکناربودن باما خوش بگذره بهتون.باتوجه به اینکه حرف زدن بمدت طولانی درچتروم یه کم سخت و طاقت فرساهست تصمیم بر ان شدیم تا به کاربران فعالمون اتاق  رمزداربزنیم  تامجبور به چت کردن در پنجره خصوصی نباشندهیچ کسی حتی مدیر چتروم پرنازهم نمیتواند حرفهايي که زده شده را ببیند یابخوانندجز اونکه رمز اتاقتونو داشته باشد.کاربران عزیز شما ف

    نوبت دهی اتاق برای کاربران پرنازچت 
    بزرگ شدن  
    همه این ضرب المثل را شنیده ایم که میگویند طرف یک شبه پیر شد ... به نظرم باید یک ضرب المثل دیگر باشد که بگویند طرف یک شبه کلی بزرگ شد... بزرگ شدنی که به معنای پیدا کردن درکی بهتر از زندگی و معنایش باشد...این چند روز اتفاقاتی افتاد و افرادی بهم حرفهايي رو زدند که باعث شد کمی نگاهم به دنیای اطرافم تغییر کند...حرفهای بد و واکنش های من ،و در مقابل  حرف ها و  نصیحت های خوب و سکوتِ من و در پی اش تفکر ... شاید شعله ور شدن این تغییر بواسطه ی مواجهه با &

    بزرگ شدن 
    یک ماجرا و هزار درس  
    مامان‌بزرگ زیاد از ایده ازدواج‌کردن دانشجوها استقبال نکرد. به من گفت حرفهام مثه دیوونه‌هاست. کلافه بود. یاد مامانم افتادم. مادر و دختر ...، حرف‌های مخالف، براشون درک‌ناپذیر و کلافه‌کننده است.مامانم هم همیشه در مقابل حرفهايي که با تصوراتش هم‌خوانی نداره، صورت در هم می‌کشه و با چشم‌های تنگ‌شده و صدای فوق‌زیر، ازم خاهش می‌کنه که خفه شم! چون داره از دستم دیوونه میشه! انقدر این واکنش مرسوم و رایج شده، که اصلا یادم نمیاد که به طور خاص بابت

    یک ماجرا و هزار درس 
    غرولند*  
    «همیشه از آدمهای غرغرو لجم می گیره. نکنه منم
    غرغرو هستم و خودم خبر ندارم؟ ولی نه! من فقط به همسرم غر می زنم، چون فقط با اونه
    که لازم نیست مراقب باشم که بهش بر نخوره! تازه، غر تمام عالم رو به اون می زنم.»
    اینها را با خود گفت، اما هنوز احساس گناه می کرد و لازم
    دید که با صدای بلند اقرار کند.
    «می دونی چیه؟ وقتی منصفانه نگاه می کنم، متوجه می شم حرفهايي
    که در عصبانیت به تو می گم و غرولند هایی که گاه و بیگاه نثارت می کنم، اصلا خوب نیست
    و اگه یه روز تو با هم

    غرولند* 
    رویکرد قدرشناسانه یا تأثیرگذار در روند تغییرات سازمان  
    در سازمانها گفتگو درباره مشکلات فراوان است. حرفهايي مانند در بازاریابی مشکل داریم یا مدیرعامل ما خلاق نیست، کارکنان ناراضی اند و از این قبیل.
    گوئی  باید تمام مسائل حل شوند تا سازمان کارایی داشته باشد. اما آیا واقعا اینطور است؟
    اگر ما روی تک تک مشکلات تمرکز کنیم، از کلیت کار غافل میمانیم و نگاه ما، دیگر به آینده معطوف نخواهدبود. از یکدیگر عیبجویی میکنیم و متقابلا در حالتهای تدافعی قرار می گیریم و ازآنجایی که مسائل تمام شدنی نیست، راه اندازی

    رویکرد قدرشناسانه یا تأثیرگذار در روند تغییرات سازمان 
    بهونه گیر  
    چند وقتیه
    اتفاقات ناامید کننده دور و برم زیاد رخ میده، تا میام اتفاق قبلی رو هضم کنم
    و  قوای تحلیل رفتم رو بازسازی کنم برای
    رودررویی با دیو دوران یه اتفاق ناامید کننده دیگه رخ میده تا اونجا که الان احساس
    میکنم امید به بهبود اوضاع در وجودم به صورت قلفتی گم شده وخیلی وقتا صبح قبل طلوع
    خورشید که بیدار میشم میگم خدایا میشه امروز افتابت از یه طرف دیگه بتابه؟ واسه تو
    که کاری نداره ولی دریغ که تا حالا نشده.البته این تنها جاییه که فعلا ناامید نشدم


    بهونه گیر 
    متن ترانه و ترجمه آهنگ Heart of Gold  
    متن ترانه و ترجمه آهنگ Heart of Gold دومین قطعه از آلبوم Fire Within
    (برای احترام به زحمت مترجم نام او در صورت نشر در جایی دیگر ذکر شود.)
    مترجم :  negarina94 (تیم ترجمه dlera)
    [Verse 1]
    I can be strong when I want to be
    من هروقت بخوام میتونم
    قوی باشم

    You think I’m weak ‘cause you can tear me apart with the
    words that you speak

    فکر میکنی ضعیفم چون
    با حرفهايي که میزنی میتونی منو پاره پاره کنی
    You think you’re in control
    فکر میکنی کنترل رو
    تو در دست داری

    But you don’t understand how much you’re wrong
    اما متوجه نیستی چقدر اشتباه میکنی

    You choose to las

    متن ترانه و ترجمه آهنگ Heart of Gold 
    دستور امام برای پرداخت حقوق به خانواده خلبانان اعدام شده  
    گروه امنیتی دفاعی خبرگزاری فارس -
    خلبان «فریدون علی‌مازندرانی» متولد سال 1330 در تهران، پس از طی دوره
    آموزش خلبانی در آمریکا به عنوان خلبان جنگنده F-5 «تایگر» در پایگاه شکاری
    دزفول مشغول به خدمت شد و با ورود جنگنده‌های F-14 «تامکت» در سالهای
    پایانی دهه 50 برای آموزش خلبانی این پرنده انتخاب و به اصفهان منتقل
    گردید.

    او
    یکی از نسل‌های اولیه نهاجا در پرواز با تامکت‌های این نیروست که در طول
    جنگ چندین شکار موفق داشت و در مراحل مختلف خدمتی خود اق

    دستور امام برای پرداخت حقوق به خانواده خلبانان اعدام شده 
    چه ساده بودم من...  
    چه ساده بودم من...!!!

    چه ساده بودم من! ...این روزها پر از سکوتم ، اما سکوتم پر از حرف است .
    حرفهايي که جز با زبان سکوت نمی توانم بگویم.
    اگر تمام کلمات دنیا راهم برایت بنویسم باز هم مرا نمیفهمی...
    چون ندیدی چشمهایم چقدر مات شده این روزها ...
    به روی گریه نمیآورم که شب است ...چقدر حماقت میخواهد که آدمی نا امید شود ...
    چه ساده بودم من! ...فکر میکردم آنقدر بزرگ شده ام که گریه را از یاد برده ام ،
    فکر میکردم آنقدر سخت شده ام که هیچ زمین خوردنی نمیتواند مرا بشکند،


    چه ساده بودم من... 
    صداقت=دیوانگی  
    اینجا خیلی حرف از صداقت زده میشه اما در عمل میبینی هیچکس صادق نیست. یا مثلا روزانه هزار تا پیام تلگرامی و از اینطور اطلاع رسانی های امروزی بدست همه میرسه که حاوی جملات زیبایی است که همه از راستی و درستی و صداقت حرف میزنن و اینکه باید به عقاید هم احترام بذاریم و دروغ نگیم و مهارت ساده زیستی...مهارت نه گفتن و هزار تا جمله از این دست....من که همه رو پاک میکنم و اقلا اونقدر صادق هستم که بگم حوصله این اراجیف رو ندارم....حرفهايي که فقط به ظاهر گفته میشه

    صداقت=دیوانگی 
    اهلی کردن چیز بسیار فراموش شده ای است، یعنی علاقه ایجاد کردن...  
    اهلی کردن چیز بسیار
    فراموش شده ای است، یعنی علاقه ایجاد کردن...
     متن زیر بخشی از کتاب شازده کوچولو ست
    زمانی که شازده کوچول به زمین آمده و بایک روباه آشنا میشود
    با  اینکه سالهای زیادی از نوشتن آن میگذرد اما هنوز حرفهای زیادی برای گفتن دارد
    حرفهايي که درد امروز جوامع بشری است
     
    ادامه مطلب

    اهلی کردن چیز بسیار فراموش شده ای است، یعنی علاقه ایجاد کردن... 
    گاهی لازم است چیزی از زندگی کم کنی  
    وارد خانه اش که شدم، عطر بهارنارنج مستم کرد،
    خانه بوی بهشت می داد،
    دو فنجان چای ریخت و سینی را روی میز گذاشت.
    لبخند زد و با ابرو به فنجان های توی سینی اشاره کرد
    «این قانون من است، چای که مرغوب نباشد، چیزی به آن اضافه می کنم،
    چوب دارچینی، هِلی، نباتی،
    شده چند پَر بهارنارنج،
    چیزی که آن مزه و بوی بی خاصیتش را تبدیل به عطر خوش و طعم خوب کند...»
    فنجان را برداشتم و کمی از چای نوشیدم،
    خوب بود،هم عطرش، هم مزه اش.
    لبخند زدم:«قانون کارآمدی داری...»
    بعد با خ

    گاهی لازم است چیزی از زندگی کم کنی 
    بیانات رهبر انقلاب در دیدار جمعى از دانشجویان  
    ممکن
    است به ذهن بیاید که آقا، ما این همه حرف داریم -این‌همه مسئله‌ی اقتصادی و اجتماعی
    و مسئله‌ی قراردادهای نفتی و برجام و حرفهايي که آقایان گفتند و همه‌اش هم مهم است-
    حالا شما رفته‌اید سراغ معنویّت و روزه و نورانیّت دل! من میخواهم عرض بکنم این از
    همه‌ی آنها مهم‌تر است. چون شما برای اینکه مشکلات را حل کنید، احتیاج دارید به مجاهدت،
    به مبارزه -که حالا اگر ان‌شاءالله وقت شد، عرض خواهم کرد- و این مبارزه و مجاهدت،
    متوقّف است بر یک نیروی درون

    بیانات رهبر انقلاب در دیدار جمعى از دانشجویان 
    دلم گرفته13  
    یه نخ ارامش دود میکنم
    به یاد ناارامی هایی که از سروکولم بالا رفته اند
    یه نخ تنهایی٫به یاد تمام دلتنگی هام
    یه نخ سکوت٫به یاد حرفهايي که قورت داده ام
    یه نخ بغض
    به یاد تمام اشکهای بی کسیم
    کمی زمان به اندازه یه نخ دیگر
    یه نخ بیشتر تا مرگه این پاکت نمانده

    نخ اخر برای وداع
    به یاد تمام سلام هایی که بدون وداع بر باد رفت
    یه نخ٫یه کام٫یه پاکت٫یه جوانی
         یه عمر
    این تمام زندگی من بود
     
    خدایا... 
    یک "مرگ" بدهکارم و هزار "ارزو" طلبکار،:
    خسته ام" یا طلبم را ب

    دلم گرفته13 
    بدون شرح  
    کو گوش شنوا........
    میخواهم
    یک نکته را بگویم. عزیزان دانشجو! سخنرانی و اجتماعات ایرادی ندارد؛ اما دو گروه
    هیچ وقت همزمان در یک دانشگاه اجتماع تشکیل ندهند. این توصیه پدرانه من به شماست.
    شما گروهی هستید که میخواهید اجتماعات تشکیل دهید و سخنرانی کنید. مثلاً حرفهايي
    دارید که به نظر خودتان لازم است، ولی ممکن است از نظر دیگری هم لازم نباشد. خیلی
    خوب؛ دور هم جمع شوید؛ اما آن گروهِ دیگر، تا دید که شما جلسه یا اجتماع دارید،
    اجتماعش را به وقت دیگری بینداز

    بدون شرح 
    مسیح روشن من....  
    مسیح روشن من....
    هر روز که بلند می شوم در سطور کتابهایی غرق می شوم که هیاهوی امواج آنها می تواند آنقدر گوش های مرا پر کند که جایی برای شنیدن آهنگ ترس ها و تردید هایم نباشد.
    یک خط منطقی در زندگی تان ایجاد کنید و بعد در مجاورت آن به کارهایی بپردازید که با انجام آنها احساس می کنید دارید خودتان را شخم می زنید. این خط منطقی می تواند کارهای روزمره ای باشد که انجام ندادنشان زندگی تان را از روال معمول خارج می کند بعد خواه نا خواه شما را در معرض فشاری شبیه

    مسیح روشن من.... 
    جمعه یکصد و هفتاد و چهارم : حاضری  
    جناب آقاجان ...
    آندم که جناب ابراهیم خلیل الله خواست بت های بت پرستان را در نگاهشان خفیف سازد به امر پروردگار با ایشان احتجاج نمود که اینان اگر خدای شما هستند، از ایشان بخواهید تا اجابت کنند شما را. بنگرید این درخواست شما به اجابت خواهد رسید یا خیر، قطعا نخواهد رسید! پس شما چگونه می پرستید خداوندی را که در اجابت شما عاجز است؟
    همچنین آن زمان که جناب خاتم مامور شد تا وحی را تقدیم خلایق کند، چنین امر آمد که «إِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّ

    جمعه یکصد و هفتاد و چهارم : حاضری 
    ما ذاتا دیالوگ نابلدیم!  
    پرشده ام  از کلید واژه هایی که متن ندارند. پر شده ام از حرفهايي که یک وقتی هجوم آورده بودند که مکتوب شوند و متن شوند و ثبت؛ و نشدند و ماندند و گوشه ای برای خود کز کرده اند از بی هویتی...و به هیچ وجه هم از کنج خلوتشان کوتاه نمی آیند که دوباره همانجوری که اول بوده اند بیایند و جاری شوند و نوشته شودن.... همین است که این جا پر شده از پست های پیش نویس دو سه خطی ای که هرگز به نمایش در نیامده اند. چون عریانند و هنوز بی هویت. و من هرگز راضی نمی شوم فرزندانم را

    ما ذاتا دیالوگ نابلدیم! 
    دیرنامه  
    زندگی شبیه یک شوخی مضحک شده که در مقابلش، حتی سطحی ترین بخشهای ذهنم هم لبخندشان نمی آید. هرچقدر هم که تلاش کنی به ساده ترین زبان ممکن راجب دلایلت حرف بزنی، باز هم یک جا کم می آوری، با خودت می گویی، یا احمق جلوه میکنم، یا کسی باور نمیکند. می ایستی، کلمات را بخاطر حقارتشان در مقابل احساست سرزنش میکنی، کمی در خودت فروتر میروی، و فردا بازهم به حس کردن ادامه میدهی. 
    تمام این احساسات، از ساده ترینشان گرفته تا آنها که حتی برای خودت هم هضمشان دشوار اس

    دیرنامه 
    متن ترانه و ترجمه آهنگ Words As Weapons  
    متن ترانه و ترجمه آهنگ Words As Weapons سومین قطعه از آلبوم Fire Within(برای احترام به زحمت مترجم نام او در صورت نشر در جایی دیگر ذکر شود.)
    مترجم :  negarina94 (تیم ترجمه dlera)

    [Verse 1]

    I feel your knife as it goes right in
    چاقوت رو حس میکنم که
    درونم فرو میره

    Cut to my core but I'm not bleeding
    تا درونم ببرش اما من
    خون ریزی نمیکنم

    All that you say tryin' to make me small
    باهمه حرفهايي که میزنی
    داری سعی میکنی منو کوچیک کنی

    Well the bigger you get the harder you fall

    خوب هرچی بزرگتر میشی
    ، بدتر شکست میخوری
     
    ادامه مطلب

    متن ترانه و ترجمه آهنگ Words As Weapons 
    شعر - عاشقانه  
    کاش دوست داشتنت
    به مانند حرفهايي که در دهان مردم
    می پیچد و دست به دست
    می رسد به تمام شهر
    می پیچید در دهانشان
    شهر پر می شد از تو
    و من پیروز میدان می آمدم
    میان جمعیت برایت دست تکان می دادم
    و فریاد می زدم
    دیدی؟ گفته بودم دیوانه ام!
    گفته بودم تو را میخواهم!
    کاش دلهره هایم
    رسوایم می کرد!
    رسوایی گاهی آنقدرها هم بد نیست
    وقتی پای یک تو در میان باشد
    و یک منِ آواره ی عاشق
    رسوایی معنا ندارد!
    کاش می توانستم تمام قد
    رو به روی چشمانت به ایستم!
    نگاهت کنم
    چشمانم ر

    شعر - عاشقانه 
    بانو از خودت دست نکش-الهه فاخته-دکلمه رضا پیربادیان  
    بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن خدا نابغه بوده که تو را آفریدهبیخیال بنده هایش که دنیای زنانه ات را نادیده گرفتند...بانو ایندفعه سر سفره ، تو نان گرم بخوراصلا تمام زیتون های دنیا هم مال توهر وقت هم تنت سرد شدتنهاییت را بغض نکنآواز کنبا صدای بلند برای گرمیه دلت بخواندیگر هیچ وقت تنهاییت را باگریه نشان ندهحتی وقتی تنها میخوابی.بگذار ایندفعه لالاییت را برای خودت...چه خوب میشد عصرانه میهمان خودت باشیبانو...چای که دم

    بانو از خودت دست نکش-الهه فاخته-دکلمه رضا پیربادیان 
    مثبت باش سارا  
    این روزا از بس انرژی منفی گرفتم خیلی خسته شدم. بیمارستان از یه طرف،‌ غرغر های اعضای خانواده از طرف دیگه، فکر درهم ریخته ی خودمم که نگو ... . صبح رفتم با دکتر پدرم حرف زدم گفت احتمالا تا ۲ ۳ هفته دیگه مرخص میشه. از اخر این هفته ام می تونیم با گاواژ غذا دادن بهشو شروع کنیم. پیشرفت خوبیه،‌ امیدوارم که حالش بهترم بشه.بعدم اقای خواستگار اومد بیمارستان !!! بهش گفتم من هر کاری تونستم کردم حالا تو یه کاری بکن که این ازدواج سر نگیره، مرتیکه پررو پررو برگش

    مثبت باش سارا 
    مسافرت قشم ! دایناسور خلیج فارس !  
    چند روزی رفتیم قشم . گزینه ی خوبی برای ایرانگردیه ... نه خبری از تمدن معذب کننده ی کیش هست ! نه خبری از زاغه نشینی های استان های عزیزمون ! تو این چند روز خیلی چیزای باحال پیش اومد که عمرن شبیهشونو تجربه کنم ! مردم اونجا به همه چیز میخندن . فحشایی که هنگام رانندگی بهم میدن آمیزه ای از ضرب المثل و نزاکته ! کلن به خاطر نزدیک دریا بودن و هوای سالم ، مردمش همیشه تو تعطیلاتن و من تو این مدت ندیدم کسی قیافش کمی به اخم بزنه ! به خدا میگم ! هرچی ناراحت تر میشدن

    مسافرت قشم ! دایناسور خلیج فارس ! 
        

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب

    خرید مستقیم فرش از کارخانه !!
    تفاوت قیمت با فروشگاه های سطح شهر 30 الی 50%