• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110
    

    جدیدحاج بهلول حبیب زنجانی_برای زائرین اربعین_آهنگ دلنشینبا صدای وحید علیزاده

    دعای گردو  
    فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: «بشکن و بخور و برای من دعا کن.»بهلول گردوها را شکست و خورد ولی دعایی نکرد. آن مرد گفت: «گردوها را می‌خوری نوش جان، ولی من صداي دعای تو را نشنیدم!»بهلول گفت: «مطمئن باش اگر در راه خدا داده‌ای، خدا خودش صداي شکستن گردوها را شنیده است!»

    دعای گردو 
    حکایات بهلول 2  
    آوره اند که داروغه بغداد در بین جمعی ادعا می کرد که تا به حال هیچکس نتوانسته است مرا گول بزندبهلول در میان آن جمع بود گفت : گول زدن تو کار آسانی است ولی به زحمتش نمی ارزد .داروغه گفت چون از عهده آن بر نمی آیی این حرف را می زنی . بهلول گفت حیف که الساعه کارخیلی واجبی دارم والا همین الساعه تو را گول می زدم .داروغه گفت حاضری بری و فوری کارت را انجام بدهی و برگردی ؟بهلول گفت بلی . پس همین جا منتظر من باش فوری می آیم . بهلول رفت و دیگر برنگشت . داروغهپس از

    حکایات بهلول 2 
    داستان خیلی زیبا از بهلول  
     آورده اند که روزی زبیده زوجه ی هارون الرشید در راه بهلول را دید که با کودکان بازی میکرد و با انگشت بر زمین خط می کشید. پرسید : چه می کنی؟ گفت : خانه می سازم. پرسید : این خانه را می فروشی؟ گفت : آری. پرسید : قیمت آن چقدر است؟ بهلول مبلغی ذکر کرد. زبیده فرمان داد که آن مبلغ را به بهلول بدهند و خود دور شد. بهلول زر بگرفت و بر فقیران قسمت کرد. شب هارون الرشید در خواب دید که وارد بهشت شده به خانه ای رسید و چون خواست داخل شود او را مانع شدند و گفتند این خانه

    داستان خیلی زیبا از بهلول 
    مشاوره با بهلول  
    ⭕️ بهلولروزی سوداگری اهل بغداد، از بهلول سوال نمود، که یا شیخ من چه بخرم تا منافع زیادی عایدم شود؟ بهلول پاسخ داد آهن و پنبه.آن مرد برفت و آهن و پنبه خرید و انبار نمود، و پس از چند ماه فروخت و سود فراوان برد.القضا پس از چندی مرد سواگر مجددا بهلول را دید و گفت: بهلول دیوانه، چه بخرم تا منافع زیاد ببرم؟پاسخ داد: پیاز و هندوانه.سوداگر این بار برفت و تمام سرمایه خود را پیاز و هندوانه خرید و انبار نمود. پس از مدت کمی تمام پیاز و هندوانه های او گندید

    مشاوره با بهلول 
    مسجد بهلول  
    می گویند: مسجدی می ساختند بهلول سر رسید و پرسید چه می کنید؟
    گفتند: مسجد می سازیم.
    گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد برای رضای خدا.
    بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند،
    محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند" مسجد بهلول"
    شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد.
    سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است
    مسجد بهلول، ناراحت شدند.بهلول را پیدا کرده به باد کتک گرفتند
    که زحمات دیگران را به نام خودت

    مسجد بهلول 
    مسجد بهلول  
    می گویند: مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟گفتند: مسجد می سازیم. گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا. بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد. سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول». ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کردند و به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را

    مسجد بهلول 
    حکایات بهلول 1  
    روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمتکاران حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند
    با این حال بهلول وقت خروج از حمام ده دیناری که به همراه داشت یک جا به استاد حمام داد
    کارگران حمامی چون این بذل و بخشش را بدیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی نمودند
    بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت
    ولی این دفعه تمام کارگران با احترام کامل او را شستشو نموده و بسیار مواظبت نمودند
    ولی با این همه سعی و کوشش کارگران بهلول

    حکایات بهلول 1 
    بهلول در مجلس هارون  
    بر اساس داستان های عامیانه
    یک روز بهلول از رو به کاخ هارون الرشید می گذشت که سر و صدا ی زیادی از داخل کاخ به گوشش رسید . بهلول ایستاد و نگاهی به درون کاخ انداخت عده زیادی از درباریان و همنشینان هارون روی چمن های کاخ نشسته بود و می گفتندو می خندیدند . بهلول که مثل همیشه لباس  پاره ای بر تن داشت و  پا برهنه بود فوری به باغ رفت رفت و از کنار همه گذشت و در کنار هارون نشست . هارون از این جسارت ناراحت شد و گفت : ای بهلول می توانی بگویی در این مجلس به

    بهلول در مجلس هارون 
    داستان جالب بهلول  
    روزی بهلول در حالی که داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردانش می گوید :من امام صادق (ع) را قبول دارم اما در سه مورد با او کاملا مخالفم !یک اینکه می گوید :خداوند دیده نمی شود پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد.دوم می گوید :خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد.سوم هم می گوید : انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد.بهلول تا این سخنا

    داستان جالب بهلول 
    داستان بهلول  
    بهلول خردمند و کفش دوز دزد!
     آورده اند که بهلول در خرابه ای مسکن داشت و جنب آن خرابه کفش دوزی دکان داشت که پنجره ای از کفش دوزی به خرابه بود .بهلول چند درهمی ذخیره نموده بود و آنها را در زیر خاك پنهان کرده و گه گاه پولها را بیرون آورده و به قدر احتیاج از آنها بر می داشت . از قضا روزی به پول احتیاج داشت رفت و جای پولها را زیر و رو نمود ، اثری از پولها ندید . فهمید که پولها را همان کفش دوز که پنجره دکان او رو به خرابه است برده است . بدون آنکه سرو صدايی

    داستان بهلول  
    موعظه بهلول و هارون  
     هارون در بازگشت از مكه مدتى در كوفه اقامت كرد. روزى با بهلول مواجه شد كه با صداى بلند او را مى خواند.
     
    هارون به خشم آمد و گفت : آیا مرا مى شناسى ؟
    بهلول : آرى ! تو را خوب مى شناسم .
    پرسید: من كیستم ؟
    پاسخ داد: تو كسى هستى كه اگر در شرق عالم به كسى ستم شود و تو در غرب عالم باشى ، خداوند روز قیامت از آن ستم از تو باز خواست مى كند.
    هارون گریست و گفت : حال مرا چگونه مى بینى ؟

    موعظه بهلول و هارون 
    داستان بهلول و ابوحنیفه  
     بهلول
    آورده اند که روزی ابوحنیفه در مدرسه مشغول تدریس بود . بهلول هم در گوشه ای نشسته و به درس او
    گوش می داد . ابوحنیفه در بین درس گفتن اظهار نمود که امام جعفر صادق (ع) سه مطلب اظهار می
    نماید که مورد تصدیق من نمی باشد و آن سه مطلب بدین نحو است .
     

    داستان بهلول و ابوحنیفه 
    بهلول  
    پاسخهای جالب بهلول
    روزی بهلول از مسجد «ابوحنیفه» می گذشت، دید خطیب، مردم را موعظه می کند. ایستاد و به سخنان خطیب گوش داد. او می گفت: جعفر بن محمد علیه السلام عقیده دارد که کارها با اختیار از بندگان خدا سر می زند، در صورتی که آنچه بندگان انجام می دهند خواست خدا است و انسان از خود اختیاری ندارد. دیگر این که جعفر بن محمد علیه السلام معتقد است در روز قیامت، شیطان در آتش می سوزد و حال آن که شیطان از آتش آفریده شده است و آتش هم جنس خود را عذاب نمی کند.

    بهلول 
    حکایت شیرین  
    حکایت شیرین
    بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازی می نمود.
    شیادی چون شنیده بود بهلول دیوانه است جلو آمد و گفت:
    اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه را که به همین رنگ است به تو
    می دهم!!
    بهلول چون سکه های او را دید دانست که سکه های او از مس است
    و ارزشی ندارد به آن مرد گفت به یک شرط قبول می نمایم!سپس گفت:
    اگر سه مرتبه مانند الاغ عرعر کنی.شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود!
    بهلول به او گفت:
    تو با این خریت فهمیدی سکه ای که در دست من است از طلاست
    چگونه

    حکایت شیرین 
    بهلول و سیاح  
    آورده اند یکی از سیاحان خارجی وارد شهر بغداد شد و به دربار هارون الرشید بار یافت و چون به حضور خلیفه رسید سوالاتی چند از وزراء و دانشمندان در حضور خلیفه نمود ولی هیچکدام نتوانستند به سوالات آن سیاح جواب صحیح دهند .خلیفه غضبانک شده و به وزراء و علماء دربار گفت اگر جواب این شخص را ندهید ، کلیه اموال شماها را به او خواهم داد . حاضرین 24 س اعت مهلت خواستند و خلیفه به آنها فرجه داد و بعد یکی از آنها گفت فکر می کنم باید به سراغ بهلول برویم و غیر از بهلو

    بهلول و سیاح 
    بهلول و حاکم بصره  
    بهلول و حاکم بصره 
    بهلول سفری به بصره کرد . یک روز که از میدان شهر میگذشت . حاکم شهر را دید که روی سکوی میان میدان رفته بود و با صداي بلندی برای مردم حرف میزد و می گفت : مردم بصره ! شما باید خیلی خوش حال باشید چون  خلیفه ی خوبی دارید که کسی چون مرا که خیلی عاقل و عادل هستم به عنوان حاکم بصره انتخاب کرده است .
     
     
    ادامه را در ادامه مطلب بخوانید.ـکتاب بخونـ

    بهلول و حاکم بصره 
    داستان های قرآنی(بهلول قبول شده)  
     
    «هارون الرشید» خلیفه عباسی خواست کسی را برای قضاوت بغدادتعیین نماید،
     
    با اطرافیان خود مشورت کرد،همگی گفتند:برای این کارجز بهلول صلاحیت ندارد.
     
    بهلول راخواست وقضاوت را به وی پیشنهاد کرد.
     
    بهلول گفت:من صلاحیت وشایستگی برای این سمت ندارم.
     
    هارون گفت: تمام اهل بغداد می گویند جزتو کسی سزاوار نیست،
     
    حال تو قبول نمی کنی!
     
    بهلول گفت:من به وضع و شخصیت خود از شما بیشتر اطلاع دارم،
     
    و این سخن من یا راست است یا دروغ

    داستان های قرآنی(بهلول قبول شده) 
    بهلول عاقل  
    بهلول و هارون الرشید
    آورده اند که خلیفه هارون الرشید در یکی از اعیاد رسمی با زبیده زن خود نشسته و مشغول بازی شطرنج
    بودند . بهلول بر آنها وارد شد او هم نشست و به تماشای آنها مشغول شد . در آن حال صیادی زمین ادب
    را بوسه داد و ماهی بسیار فربه قشنگی را جهت خلیفه آورده بود.
    هارون در آن روز سر خوش بود امر نمود تا چهار هزار درهم به صیاد انعام بدهند . زبیده به عمل هارون
    اعتراض نمود و گفت : این مبلغ برای صیادی زیاد است به جهت اینکه تو باید هر روز به افراد لشگ

    بهلول عاقل 
    داستان بهلول و هارون الرشید: اخلاص در عمل  
    داستان بهلول و هارون الرشید ، اخلاص در
    عمل

    بهلول قهرمان امر به معروف و نهی از نکر ،
    بهلولی که جهاد نفسانی کرد و منصب پر عظمت و پر طمطراق قاضی القضاتی را ( که در
    حکم رئیس قوه قضائیه در سراسر جهان اسلام بود ) رد کرد و خود را به دیوانگی زد تا
    حکمی بر خلاف ما انزل الله صادر نکند روزی از اطراف قصر هارون الرشید عبور می کرد
    ، دید بنای عظیمی در حال احداث است و خود هارون الرشید دارد از پیشرفت کار بازدید
    می کند ، بهلول تهنیت و خسته نباشیدی گفت ، و سوال کرد ،

    داستان بهلول و هارون الرشید: اخلاص در عمل 
    از بهلول پرسیدند درقبرستان چه میکنی؟؟؟  


    از بهلول پرسیدند درقبرستان چه میکنی؟؟؟ 
    بهلول دانا  
      
    بهلول دانا
     
    بهلول کسی است که در کسوت دیوانگی و به زبان طنز آنچه را نباید گفت، می گوید و دیوانه کسی است که دیوانه را برای آنچه گفته، مکافات کند. از این رو بهلول هرچه می خواهد می گوید و با بی خردی خود خرد تمام خردمندان را به چالش می کشد. آن هم در جامعه ای که جایی برای سخن فرزانگان و خردمندان نیست و به سادگی برای سخنی راست، زبانی از حلقوم بیرون کشیده و سری بریده می شود. ناچار باید در این جامعه دیوانه بود تا راست گفت و زنده ماند.
    و راستی د

    بهلول دانا 
    شعر جدید(حاج بهلول حبیب زنجانی)_برای زائرین اربعین_آهنگ دلنشین(با صدای وحید علیزاده)  
    مرقدیوه__بو اربعین__پیاده راهی اولموشام گلم حسین(2)
    قوناقیوم_یورولموشام_گورنده شش گوشه وی دینجلم حسین(2)
     
    آقام آقام_آقام آقام_آقام آقام آقام آقام _آقام حسین(2)
    ________
     
    باخ حال زائر مشموله
    دوشیمده بیر علم،بیر کوله
    موکبلرده گورن عرض ایتدی
    زیارت یا اخا مقبوله
     
     
    بو یوللار منه اولدی توشه
    مولا باخ زائر مدهوشه
    بو یوللاری پیاده گلدیم!
    فقط به عشق اول ششگوشه
    _________
     
    مرقدیوه__بو اربعین__پیاده راهی اولموشام گلم حسین(2)
    قوناقیوم_یورولموشام_گورنده شش گوشه و

    شعر جدید(حاج بهلول حبیب زنجانی)_برای زائرین اربعین_آهنگ دلنشین(با صدای وحید علیزاده) 
    علامه بهلول : زهد آیت الله خامنه ای از من بیشتر است + عکس  
    مرحوم بهلول میفرمایند: من در طول مدت عمرم، امرا و صاحب منصبان زیادى را دیده‌ام؛ اما کسى را به لحاظ بى‌رغبتى به مقام و منصب دنیا، هم پاى «آقا» (آیت الله خامنه‌ای ) ندیده‌ام. انسان وقتى زندگى روزمره او را از نزدیک مى‌بیند، حس مى‌کند که ذره‌اى میل به دنیا در او وجود ندارد.
    در بین مردم به زهد معروفم ولی زهد آیت الله خامنه ای بیشتر از من است چرا که من چیزی ندارم و زهد می ورزم ولی ایشان در مقامی هستند که می توانند داشته باشند و زهد می‌ورزند.
     
     
     


    علامه بهلول : زهد آیت الله خامنه ای از من بیشتر است + عکس 
    سه درس از بهلول  
    آورده‌اند که شیخ جنید بغدادی، به عزم سیر،
    از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او.
    شیخ احوال بهلول را پرسید; گفتند: او مردی دیوانه است.
    گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است.
    پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.
    شیخ پیش او رفت و سلام کرد
    بهلول جواب سلام او را داد و پرسید: چه کسی هستی؟
    عرض کرد: منم شیخ جنید بغدادی.
    فرمود: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟
    عرض کرد: آری..
    بهلول فرمود: طعام چگونه میخوری؟

    عرض
    کرد: اول «بسم‌الله» می‌گویم


    سه درس از بهلول 
    داستان_کوتاه  
    از بهلول پرسیدند درقبرستان چه میکنی؟او در جواب گفت: با جمعی نشسته ام که به من آزار نمیرسانند حسادت نمی کنند دروغ نمی گویند  طعنه نمیزنند  خیانت نمی کنند قضاوت نمی کنند مرا به یاد سرای آخرت می اندازند  و بالا تر از همه ی اینها اگر از پیششان بروم... پشت سرم بد گویی نمی کنند.

    داستان_کوتاه  
    بهلول  
    از بهلول پرسیدند درقبرستان چه میکنی؟؟؟
    او در جواب گفت:
     با جمعی نشسته ام که به من آزار نمیرسانند
     حسادت نمی کنند
    دروغ نمی گویند
     طعنه نمیزنند
     خیانت نمی کنند
     قضاوت نمی کنند
     مرا به یاد سرای آخرت می اندازند
     و بالا تر از همه ی اینها اگر از پیششان بروم... پشت سرم بد گویی نمی کنند.چیک چت

    بهلول 
    تقدیم به عزیزانی اربعین نایب الزیاره ما هستند(شعر :بهلول حبیبی زنجانی)  
    نازم هفتادو دوتن یار حسین را عشق است
    اکبر آن یار و هوادار حسین را عشق است
    زینب آن یاور و غمخوار حسین را عشق است
    هم ابوالفضل علمدار حسین را عشق است
    -------------
    دم ز اوصاف شما شخص پیمبر میزد
    بوسه بر دست و لب لعل تو حیدر میزد
    فطرس از عشق تو در باغ جنان پر میزد
    باب قبله که سلیمان نبی در میزد
    گفت یا رب در و دربار حسین را عشق است
    ----------------
    آدم از لطف و عنایات شما آدم شد
    پسر مریم از عشق تو مسیحا دم شد
    هاجر از بردن نام تو رها از غم شد
    زیر پای پسرش معجزه ات زمزم ش

    تقدیم به عزیزانی اربعین نایب الزیاره ما هستند(شعر :بهلول حبیبی زنجانی) 
    تقدیم به ساحت مقدس حضرت ولی عصر(عج) شعر از (بهلول حبیبی زنجانی)  
    ای اولان برج ولانون قمری مهدی جان
    مرحبا ،نخل ولایت ثمری مهدی جان
    آمدم بر درت از تو نظری مهدی جان
    روسیه نوکریوی قویما که گول تک سولسون
    ایت دعا حری،کیمی عاقبتیم خیر اولسون
    __________
    شکی یوخ دهریده ملک دله سنین قاضی
    گلیروق هیئته قلبین اولا بیزدن راضی
    حک اولوب سینه میزه (فاطمه نون)سربازی
    من کیمم عرض الییم اجر شما با مهدی
    علمین قوزاسا عرش اهلی دییر یا مهدی
    __________
    مهدینون هیبتی هم صولتی عباسیدور
    قدرتی حیدری ،شخصیتی عباسیدور
    باخیشی زینبی،یاز غیرتی عب

    تقدیم به ساحت مقدس حضرت ولی عصر(عج) شعر از (بهلول حبیبی زنجانی) 
    بهلول وقبرستان  
    ازبهلول پرسیدند در سر قبرستان چه میکنی؟؟؟او در جواب گفت:با جمعی نشسته ام که به من آزار نمیرسانند...حسادت نمی کنند ...تهمت نمیزنند...دروغ نمی گویند ...طعنه نمیزنند ...خیانت نمی کنند ...قضاوت نمی کنند ...چاپلوسی نمکنند ...مرا به یاد سرای آخرت می اندازند ...و بالا تر از همه ی اینها اگر از پیششان بروم، پشت سرم بد گویی نمی کنند ...

    بهلول وقبرستان 
    شهیدی  
     
    برادر ارجمند جناب حجه الاسلام والمسلمین شهیدی
    معاون محترم رئیس جمهور وریاست بنیاد شهید وامورایثارگران
    با تقدیم عالی ترین تحیت وسلام وعرض تبریک دهه کرامت به استحضار حضرتعالی می رساندبا رحلت روحانی مبارز،رهبر قیام مسجد گوهرشاد علیه کشف حجاب-حاج شیخ محمد تقی بهلول-مقام معظم رهبری ضمن اظهار دریغ وتاسف از فقدان آن فرزانه ی مجاهداورا«شگفتی روزگار ویادگار یک قرن مبارزات ملت ایران»نامیدند وبا ذکر بیست وسه صفت دیگر درپیام تسلیتشان این نادره

    شهیدی 
    نخستین گام های پژوهش های اجتماعی و مردم نگاری و يادي از مرحوم حاج غلامعلی بهلول شعفی  
    خبرگزاری ساریكا-
    نخستین گام های پژوهش های اجتماعی و مردم نگاری توسط نگارنده از سال 1369.ش  و به بهانه تهیه تک نگاری (Monography) روستای قوش خزاعی به عنوان پایان نامه لیسانس علوم اجتماعی دانشگاه فردوسی مشهد برداشته شد. تلاش های اولیه شامل مصاحبه های طولانی با حاج محمدرضا خزاعی، حاج غلامعلی شعفی و بیش از همه با حاج غلامرضا نامی بود. عکس بالا به هنگام مصاحبه با حاج غلامعلی شعفی تهیه گردیده است.حاج غلامعلی بهلول شعفی، زاده 1282.ش و در گذشته 1381.ش از بزرگان

    نخستین گام های پژوهش های اجتماعی و مردم نگاری و يادي از مرحوم حاج غلامعلی بهلول شعفی 
    دنیا بهشت می شود اگر ...  
    از بهلول پرسیدند درقبرستان چه میکنی؟؟؟او در جواب گفت: با جمعی نشسته ام که به من آزار نمیرسانند حسادت نمی کنند دروغ نمی گویند  طعنه نمیزنند  خیانت نمی کنند قضاوت نمی کنند مرا به یاد سرای آخرت می اندازند  و بالا تر از همه ی اینها اگر از پیششان بروم... پشت سرم بد گویی نمی کنند.

    دنیا بهشت می شود اگر ... 
    حکایت ۵: از دنیا به شما چقدر می‌رسد؟  
    گویند: روزی خلیفه از محلی می گذشت ، دید که بهلول ، زمین را با چوبی اندازه می گیرد.
    پرسید: چه می کنی؟
    گفت: می خواهم دنیا را تقسیم کنم تا ببینم به ما چه قدر می رسد و به شما چه قدر؟ هر چه سعی می‌کنم ، می بینم که به من بیشتر از دو ذارع (اندازه یک قبر) نمی‌رسد و به تو هم بیشتر از این مقدار نمی‌رسد.

    حکایت ۵: از دنیا به شما چقدر می‌رسد؟ 
    جواب ابوبکر بغدادی(که گفته بود اربعین خونینی.....)_از طرف همه ی زائرین اربعین  
    اگر دلده وار حسرت کربلا
    الیوه چاتار،تربت کربلا
    بیلینسه،سنه،لذت کربلا
    پیاده اولار،قسمت کربلا
    به کوری چشمان خصم لعین
    کنار حرم،وعده میز اربعین
    ________
    قدم قویسا زائر،گر،اول،وادیه
    دییر داعش، حرمله زادیه
    نظر ایتگیلن هنگ آمادیه
    خبر ویر ابوبکر بغدادیه
    سیزه شیعه نفرین و ناله ایدر
    اوجونون ایچینده مچاله ایدر
    ________
    گوزوندن فلک گرچه آتدی بیزی
    عجب یوخلامیشدیخ،اویاتدی بیزی
    خدا لطف ایدوب جمعه ،قاتدی بیزی
    حرمده،_مدافع _یاراتدی_ بیزی
    ولایت بیزیمدی،عنای

    جواب ابوبکر بغدادی(که گفته بود اربعین خونینی.....)_از طرف همه ی زائرین اربعین 
    بزرگداشت استاد جواد علیزاده در خانه کاریکاتور  
    ایران کارتون:
    به مناسبت شصت و سومین زادروز استاد جواد عليزاده، خانه کاریکاتور اقدام به برپایی آیین تجلیل از یه عمر فعالیت حرفه ای ایشان در زمینه طنز ترسیمی نموده است.
    عليزاده که فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی در سال 1354 از مدرسه عالی ترجمه می باشد فعالیت حرفه ای خود در زمینه کارتون مطبوعاتی را از سال 1350 در مجله کاریکاتور به مدیریت مرحوم حسین دَولّو ملقب به پدر کاریکاتور ایران آغاز نمود.
    وی همچنین در سال های انقلاب و پس از آن طی سسال های 1356

    بزرگداشت استاد جواد علیزاده در خانه کاریکاتور  
    رسول سعیدی بعنوان رییس انجمن هنرهای نمایشی شهرستان باوی معرفی شد  
    "آموزش رانندگی فرضی" ، "بهلول عاقل" و "ژنرال پینوشه" از جمله آثار ماندگار سعیدی است طی حكمی از سوی محمد مالی رییس انجمن هنرهای نمایشی استان خوزستان، رسول سعیدی به عنوان مسئول انجمن هنرهای نمایشی شهرستان باوی معرفی شد.با مدیریت آقای مالی در دوره جدید ، انجمن های شهرستان ها تاسیس و تقویت شد و با بکارگیری نیروهای توانمند و باتجربه تحول گسترده ای در این عرصه هنری استان خوزستان رخداد.  اخیرا و در راستای رویکرد نوین  ،آقای رسول سعیدی بعنوان ریی

    رسول سعیدی بعنوان رییس انجمن هنرهای نمایشی شهرستان باوی معرفی شد 
    تشکر "محمد محیبیان" ازهنر مندان شجاع و دوستداران "حبیب"  
    محمد محبیان که برای حضور در مراسم پدرش به ایران سفر کرده و در روز برگزاری هفتمین روز درگذشت «حبيب» در مسجد جامع شهرک غرب حضور داشت، در پیامی از مردم ایران قدردانی و از هنرمندانی که برای ابراز همدردی به محل برگزاری برنامه آمده بودند، به عنوان «هنرمندان شجاع» یاد کرد.
    متن این پیام به شرح زیر است:
    «از همه‌ى شما عزیزان براى تسلیت و همدردی‌تان و همچنین از تمامى مردمى كه از سراسر ایران در مراسم یادبود مسجد جامع شركت كردند، سپاسگزارم. از اینكه به

    تشکر "محمد محیبیان" ازهنر مندان شجاع و دوستداران "حبیب" 
    دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام برادر ۲  
    دانلود با کیفیت 320
    دانلود با کیفیت 128
     

    مرورگر شما از پخش موزیک آنلاین پشتیبانی نمی کند
    آذین موزیکلینک منبع و پست :دانلود آهنگ جدید محمد عليزاده بنام برادر ۲http://azinmusic.rzb.ir/post/1084

    دانلود آهنگ محمد عليزاده به نام برادر 2 - دانلود آهنگ جدید

    nex1music.ir/دانلود-آهنگ-محمد-عليزاده-به-نام-برادر-2/
    Cached
    Translate this pageدانلود آهنگ جدید محمد عليزاده به نام برادر 2. Download New Song By Mohammad Alizadeh Called Baraadar 2. ( تیتراژ سریال “برادر” ). دانلود آهنگ محمد عليزاده به نام ...

    دانلود

    دانلود آهنگ جدید محمد علیزاده بنام برادر ۲ 
    چهارشنبه سوری در حبیب آباد  
    مراسم شب چهارشنبه آخر سال یکی از سنت های ایرانیان باستان است که همانند بقیه نقاط کشور در حبيب آباد هم انجام میشود. امسال این مراسم با آرامش کامل در شهر برگزار شد. نه از صداي مهیب ترقه خبری بود و نه اتفاقی برای جوانی افتاد.در گوشه و کنار شهر بچه هایی دیده میشدند که با روپوشی بر سر و کاسه و قاشقی در دست ، درب منازل را میکوبیدند تا از طرف صاحبخانه صله ای دریافت کنند...

    چهارشنبه سوری در حبیب آباد 
    دانلود اهنگ های جدید  
    دانلود آهنگ جدید مسعود سعیدی به نام باش و نرو
    دانلود:DOWNLOAD
    _____________________________________
    دانلود موزیک ویدیو جدید احسان پایه به نام بهش بگید
    دانلود:DOWNLOAD
    _____________________________________
    دانلود آهنگ جدید حامد پهلان به نام مریم
    دانلود:DOWNLOAD
    ____________________________________

    دانلود اهنگ های جدید 
      

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب

    جستجو ها

    هر هفته 7 فیلم رایگان !!
    دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)