• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110
    

    این کار نشدنیه

    باران  
    همینطور که باران شدیدی میباره خیلی کثافتی ها رو با خودش میبره. ته سیگارها، پاکتهای آبمیوه مصرف شده، دستمال کاغذی های کثیف و گرد و خاکهای چسبیده به رنگ و روی شهر. اما ای کاش باران می تونست آدمهای آشغال توی شهر و اونایی که کثافت از ذهنشون میباره و هرزه هایی که زیر همین باران مشغول امور نکبتی خودشون هستند رو با خودش ببره به فاضلاب. نشدنيه اما کاش حداقل می تونست چهره نقاشی شده و رنگ و رو دار اين آشغالها رو پاک کنه که بشه تشخیصشون داد.

    باران 
    تغییر  
    خیلی دلم میخواد بتونم به خودم مسلط باشم و با هر حرف و هر مساله کوچیکی بهم نریزم . اما اونقدر حساس شدم که تقریبا نشدنيه ! هر صحبت و هر حرفی حتی اگه همون لحظه برام بد به نظر نرسه ، بعدش تا حد انفجار منو عصبانی میکنه و بعدش برای خالی کردن خودم از بد و بیراه گفتن به زمین و زمان شروع میکنم تا به ترور خودم میرسم!خیلی دلم میخواد بتونم با فکر و با آرامش  به هر حرف و عکس العملی پاسخ معقول و منطقی بدم ، اما اينم هرگز نتونستم !خلاصه اينکه تغییر خیلی سخته و

    تغییر 
    این کار نشدنیه!  
         جنگ بود و کمبود اصلحه و مهمات بیداد می کرد. بخاطر تحریمی که بود ، هیچ کشوری حاضر نمی شد تجهیزات جنگی به ما بفروشه ؛ اگه کسی هم پیدا می شد ، با هزار تا ترس و لرز ، تجهیزات اولیه مثل سیم خاردار بهمون می داد. تو همچین شرایطی که اکثر بچه های جنگ فقط به کلاش و ژ-3 و توپ های غنیمتی فکر می کردند ، حسن به فکر ساخت قبضه توپ افتاده بود. کاری که تا اون موقع هیچ کدوم از بچه های سپاه پیشنهاد نکرده بودند. کارخانه ماشین سازی اراک ، میزبان یک قبضه ی تو

    این کار نشدنیه! 
    یه فنجون چای ...  
    همه میگن چقدر خوبه که مثل بقیه نیستیچقدر پخته و جا افتاده ای که جلوی ناملایمات کم نمیاریهمه فکر میکنن یه دل خوش داری که همیشه گوشه لبت یه لبخنده....اما....اما نمیدونن که از یــــــــــه جایی به بــــــــــعد دیگه هیچی برات مهم نیستدیگه هیچی خوشحالت نمیکنهدیگه از ته دل نمیخندیاونقــــــــــدر مشکل داری که اين مشکلا واست خنده دارهیه چیزایی که واسه بقیه سادست واست نشدنيهحتی کسی رو نداری که باهاش حرف بزنیحتی دیگه مخالفتم با چیزی نمیکنیزمانی ک

    یه فنجون چای ... 
    خانواده ده روزه  
    از آخرین باری که چهار نفری با هم بودیم دو سال میگذره... بامداد دیروز باز هم زیر یک سقف چهار نفر شدیم... حسش وصف نشدنيه... اما اينبار یکی از اين چهار نفر مهمانه و چمدان بزرگش کنار اتاق یعنی موندنی نیست... اونطرف سه نفر دیگه چشم از اين مهمان برنمیدارن که مبادا پلک بزنن و به پلک بعدی نرسیده ببینن چمدان نیست و اين یعنی مهمان رفته و معلوم نیست کی دوباره اين خانواده بشه چهار نفر... لباسهات رو اينجا بذار... اينجا بخواب... اين رو برات جا به جا کردم... اين کشو

    خانواده ده روزه 
    یادداشت روز چهارم ماه رمضان  
    ماه رمضان که اومد هیچ، امروز روز چهارمه به همین راحتی؛ اين را میگند گذشت عمر در چشم بهم زدنی.
    هنوز یخ وب نویسی وا نرفته.بیش از پنج شش ماه از اين عرصه دور بودم و در اين مدت احوالاتی بر من گذشته که وصف نشدنيه ؛ مردن و زنده شدن کار روزانه من شده، هر روز و هر ساعتی که به فکر اين اتفاق میفتم جونم بالا میاد دائم از خودم سوال میکنم که چرا اين جور شد؟ حکمت خدا چی بود؟چرا توی اين مقطع؟ ودهها سوال دیگه که نتیجه آن احساس یک فشار روانی سنگین بر روی خودمه. واق

    یادداشت روز چهارم ماه رمضان 
    Must read / watch  
    خب، سال کنکور رسماً شروع شده و من دارم واقعاً درس می خونم. باورم نمی شه هنوز :)) ولی دارم درس می خونم و به طرز عجیبی هم خوش می گذره. فکر نمی کردم دیگه اين حس توم زنده بشه ولی شده - دلم می خواد واقعاً یاد بگیرم. اونقدر دلم می خواد که حتی سر کلاسا از دبیرا سوال هم می پرسم O.o امیدوارم تا آخر سال کنکور همینطوری خوب بمونه حالم. استرس یه جزء جدا نشدنيه تقریباً ولی دارم سعی می کنم یاد بگیرم کنترلشو تا نه مثل سالای قبل از شدت بی خیالی درس نخونم و نه مثل دو هف

    Must read / watch 
    عروس خدا  
    من از بچه گی به کفشدوزک میگفتم عروس خدا...حالا چرا؟ خودمم نمیدونم.تا به اين سن هم هنوزم وقتی چشمم به عروس خدا میفته دلم براش غش میره بسکه دوسش دارم اين موجود قرمزرنگ و خالخالی زیبای کوچولو رو.اصن اومدم که یه چیزدیگه ایی بهتون بگم...میخواستم چی بگم ؟ آها یادم اومد.دوستان بااجازه ی شما شمال منو طلبیده و ان شاالله میخوام راهی بشم. هرخوبی ازمن دیدید لطفم بود و هربدیی هم دیدید حتمن حقتون بود و باز برنامه از اين ببعد هم همینه....امیدوارم که دراين روزه

    عروس خدا 
    یک ماجرا و هزار درس  
    مامان‌بزرگ زیاد از ایده ازدواج‌کردن دانشجوها استقبال نکرد. به من گفت حرفهام مثه دیوونه‌هاست. کلافه بود. یاد مامانم افتادم. مادر و دختر ...، حرف‌های مخالف، براشون درک‌ناپذیر و کلافه‌کننده است.مامانم هم همیشه در مقابل حرفهایی که با تصوراتش هم‌خوانی نداره، صورت در هم می‌کشه و با چشم‌های تنگ‌شده و صدای فوق‌زیر، ازم خاهش می‌کنه که خفه شم! چون داره از دستم دیوونه میشه! انقدر اين واکنش مرسوم و رایج شده، که اصلا یادم نمیاد که به طور خاص بابت

    یک ماجرا و هزار درس 
    قوز های نامرئی  
     اومده میگه " فرشته چی شده ..حس می کنم ناراحتی...انگار عه دست من ناراحتی"آدما وقتی میان اين سوالو از آدم می پرسن واقعا دنبال جوابن؟ چی باید گفت بهشون؟ چه جوابی بدی که آخر سر خودت مقصر نباشی...یعنی انتظار دارن ریز ریز کاراشونو بشکافی که بفهمن کجا خطا کردن...کجا تو رو رنجوندن...یا نه همون وهله اول بگی نه از دست خودم ناراحتم..فقط خودم ...از رفتارای خودم ذلللم ..از کارای خودم طاقتم طاق شده..ازین که که می دونم خیلی رفتارها حتی خوبی ها رو نباید واسه

    قوز های نامرئی 
    هدف زیستن  
    هر شخصی مدام باید اين سوال را از خودش بپرسه و جواب قطعی و هیجان انگیزی داشته باشه. اينکه وقتی دنیا را داره ترک میکنه قراره چه چیزی از خودش به جا گذاشته باشه. باید قطعی باشه چون درگذار زمان و در مواجهه با سختی ها کوتاه نیاد و باید هیجان انگیز باشه تا اين انگیزه را بهش بده مطابق علاقه اش براش هزینه کنه. من به شخصه خودم دوست دارم در وضعیتی دنیا را ترک کرده باشم که درحد خودم دنیا را به محل بهتری برای زندگی تبدیل کرده باشم. امروز یه ذره روی اين جمله ع

    هدف زیستن 
    جنگل اردیبهشت  
    یکی از آپشن های مجرد بودن کوه و جنگل رفتن اول صبح روز تعطیله. کوله تو می بندی و میری. حالا هر کجا که شد. نزدیک ،دور، ارتفاع، دشت حتی دریا. صبح با صدای زنگ تلفنی بلند شدم که معلوم بود کیه اين وقت صبح. ساعت شش صبح روز تعطیل فقط یک نفر با آدم کار داره. اونم برای رفتن به بالا. خوشبختانه وسیله داشت و زحمت اتوبوس سواری کم شد. صبح ناشتا فقط با دو تا لقمه نان و یه خورده آب چشمه اول مسیر نزدیک سه کیلومتر توی ارتفاع پیاده روی کردیم. با اينکه کوله به نسبت پری د

    جنگل اردیبهشت 
    اسمش "علاقه" نیست!  
    چند سالی میشه که به اين نتیجه رسیدم همه ی آدما نه ،اما بیشترشون تغییرات رو دوست ندارن...علاقه ی شدیدیَم دارن که دنیا و آدماش رو به سلیقه ی خودشون بچینن و اين اسمش میشه مراقبت!!به اين نتیجه هم رسیدم که اين غلط ترین روش ِ ابراز محبته چون طرف عاصی میشه و به وقتش راهش رو برای همیشه از همین آدمایی که دنیا رو فقط با دید خودشون دوس دارن،جدا میکنه...زیاد دقت کردم،توو زندگی خودم،بقیه...همیشه مشکل سر اينکه کسی انعطاف نشون نمیده،همه معتقدیم حرف خودمون درس

    اسمش "علاقه" نیست! 
    فصل خلوت 95  
    اين سه روز به سر رسید بعد از دعای ام داوود فقط داشتم خودمو مشغول میکردم که یه جورایی خودمو کنترل کرده باشم ، آماده کردن بسته های فرهنگی برای معتکفین فقط یه بهونه بود اونجا برای من ، بغض گلومه گرفته بود آماده ترکیدن بود که یه لحظه یادم اومد که باید کلیپی که آقا مصطفی یکی از طلبه هایی که تو اعتکاف بود و من تازه باهاش رفیق شده بودم رو نشون بدیم ، درست مصطفی روبه روم نشسته بود بهش گفتم مصطفی جان میشه کلیپ رو بدی به آقا هانی تا پخش کنه ...
    اينو گفتمو د

    فصل خلوت 95 
    روز عفاف و حجاب مبارک  
    امروز یه پیام تبریک از اين روز برای من اومد نمیدونم اين واقعا
     
    یک تبریک بود یا یه خواهش اما هرچه بود خیلی فکر منو مشغول کرد
     
    و احساساتم رو تحریک کرد و از اونجایی که درست نبود در جواب یک
     
    تبریک ساده طوماری از سوالات و جوابهای ذهنییم رو در قالب متن
     
    پیاده کنم باز برای خالی کردن ذهنم به اينجا رجوع کردم دلم
     
    میخواست بیشتر اين پیام رو توسعه بدم و تایید و تکمیل  کنم
     
    و بگم که منم  اينو میدونم و قبولشم دارم  که حجاب خیلی خوبه
     
    و حجاب احساس آ

    روز عفاف و حجاب مبارک  
    روز عفاف و حجاب مبارک  
    امروز یه پیام تبریک از اين روز برام اومد نمیدونم اين  واقعا یک تبریک بود یا یه خواهش اما هرچه بود    خیلی فکر منو مشغول کردو احساساتم رو تحریک کرد   و از اونجایی که درست نبود در جواب یک تبریک ساده    طوماری از سوالات و جوابهای ذهنییم رو در قالب متن پیاده کنم باز برای خالی کردن ذهنم به اينجا رجوع کردم دلم  میخواست بیشتر اين پیام رو توسعه بدم و تایید و تکمیل  کنم  و بگم که اينو میدونم و قبولشم دارم  که حجاب خیلی خوبه و حس آرامش و اعتماد بنف

    روز عفاف و حجاب مبارک  
    ما ایرونیا  
    بیاید با هم یک صب تا شب زندگی در جامعه ای مسلمان، فرهیخته و ایرانی ! رو مرور کنیم :5.30  صب: زنگ آیفون و همسایه ی زبون نفهم طبقه ی اول که باز میپرسه : پرایدی که وسط پارکینگ، پارکه مال شماس؟ و برای صدمین بار جواب میشنوه که نه! مال ما نیس!6 صب: آقای همسایه ی واحد روبرویی منزل رو به مقصد محل کار ترک کرده و در رو با شدت هرچه تمام تر میکوبه.6.15 صب : دختر خانواده ی همسایه روبرویی منزل رو به مقصد هر کجا! ترک کرده و توی راه پله بلند بلند با تلفن همراش صحبت میکن

    ما ایرونیا 
    قر و قاطی  
    قصد داشتم امشب ننویسم چون حسابی خسته م و از صبح کلی کار کردم ولی خب دلم نیومد .گفتم بزار یکم بنویسم خودمم سبکتر شم.
    تصمیم گرفتم از اين به بعد بجای اينکه وبلاگا رو نقد کنم هر دفعه وبلاگ خوب و به درد بخوری پیدا کردم که اقلا واسه دخترای مجرد سرگذشتش مفید و اموزنده بود بهتون معرفی کنم هرچند اگه خیلی باهوش باشید و همیشه به آخر لینکای من سر بزنید وبلاگای جدیدی که تازه کشف کردم و لینک کردم رو مشاهده خواهید کرد.نمیدونم اين لینکا قراره به کجا برسه.اگه ک

    قر و قاطی 
      

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب

    ربات تلگرام چت ناشناس
    پیدا کردن افراد نزدیک با GPS
    ( اسنپ گرام )