• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110



    

    اين روزها تشنه يكم مردونگيم

    عطش  
    چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد زلال ، در برابرت ،می جوشد و می خواند و می نالد ،تشنه ی آتش باشی و نه آب؛ 
    و چشمه که خشکید، چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش ، کویر را تافت و در خود گداخت 
    و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید ، تو تشنه ی آب گردی و نه تشنه ی آتش ، 
    و بعد، 
    عمری گداختن از غم نبودن کسی که ، تابود ، از غم نبودن تو می گداخت!

    عطش 
    آب به دنبال تشنه!  
    نصیحتی از حضرت آقا:اگر انسان ،تشنه باشد عاقبت به آب میرسد. شما تشنه معارف باشید ،عاقبت به آب میرسید.حکمت در قضا و قدرت الهی چنین است که تشنه به دنبال آب و آب به دنبال تشنه است.من گاهی از جاده هراز به آمل میروم ،در بین راه رودخانه هراز را تماشا میکنم که با چه تلاش و زحمتی از لابلای صخره ها و کوهها و از بلندی ها و پستی ها میگذرد و گاه از آبشارها فرو میریزد و کفهای فراوانی ایجاد میکند.!از او میپرسم:چه خبر است چرا با چنین جوش و خروش و شتابی به جلو میرو

    آب به دنبال تشنه! 
    تشنه امام زمان  
    شاگرد از استاد خود پرسید: چه کار کنم تا خواب امام زمان را ببینم. استاد: شب یک غذای شور بخور، آب نخور و بخواب. شاگرد دستور استاد را اجرا کرد و برگشت. شاگرد: استاد دیشب دائم خواب آب را می دیدم. خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب می نوشم، کنار نهر آبی در حال خوردن آب هستم. استاد فرمود: تشنه آب بودی خواب آب دیدی، تشنه امام زمان (عج) بشو تا خواب امام زمان را ببینی.
    دوستان ما چه قدر تشنه امام زمان هستیم.

    تشنه امام زمان 
    این رووزها...  
     هو
    این روزها میگذرد ...مثل همیشه.....
    این روزها میگذرد ...و گذشتنش را میشمارم و به فال نیک میگیرم ....بی آنکه بدانم روزهای عمرم تند و با شتاب در گذرند....
    این روزها میگذرد... و به گذشته که چه قدر آرزوی این روزها را داشتم میخندم......
    این روزها میگذرد ... و نمیدانم چرا از رفتنش لذت میبرم ....
    این روزها ....منم با کوله باری از هیچ.... وخودم سرگردان از این هیچ ها ....
    این روزها......
    این روزها.....
    این روزها......

    این رووزها... 
    افطار ها به کام دلم زهر میشود....شعر رمضان و امام زمان(عج)  
    افطار ها به کام دلم زهر میشودارباب ما گرسنه و تشنه شهید شدجمعه نوشت:دم افطار که بی تاب تر و تشنه ترممی شوم غرق علمدار...عمو...آب...حرمبعد یاد تو می افتم که غریبی آقا...تو کجا دعوتی افطار؟چرا بی خبرم؟عطش نوشت:دوست دارم که دم افطار کمی تشنه شوم ...نوکر شاه ، که عطشان بشود خوبتر استتلنگرنوشت:تو لحظات تشنگی با این تک بیت گریه کنیم...هنوز گوشه ی مشکت رطوبتی دارد...رباب روی همان هم حساب کرده بیا....محرم نوشت:دم افطارعجب میچسبد...رطب تازه ی بین الحرمین...جرعه

    افطار ها به کام دلم زهر میشود....شعر رمضان و امام زمان(عج) 
    یا رفیق من لا رفیق له ...  
    این روزها نه تلویزیون دارم و نه اینترنتی که مناسب اتلاف وقت باشد.
    این روزها ماشین هم برای وقت تلف کردن و گیر کردن توی ترافیک هم ندارم.
    این روزها هم‌نشینی برای حرف زدن ندارم.
    این روزها از روی ناچاری آدم کتاب خوانی شدم. تنها سرگرمی ام کتاب خواندن است.
    این روزها روزهای سختی است.
    شبها را به انگیزه صبح شدن می‌گذرانم و روزها را به انگیزه شب شدن.
    یا رفیق من لا رفیق له ...
     

    یا رفیق من لا رفیق له ... 
    چه روزایی  
    عجب زود میگذره این روزها
    یک سال ونیمه که اصلا سری به اینجا نزدم.برحسب اتفاق یادش افتادم و گفتم "ذکی بچه این همه امکانات و من . . " در واقع        آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم        یار درخانه ما گرد جهان می گردیم
    روزهای سختی داره میاد و میره البته از نظر اقتصادی.
    یه دوست قدیمی رو اینجا دیدم هنوز جوابی نداده من منتظرم که یادی از ما بکنه

    چه روزایی 
    نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم  
    زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم
    بایداین بار به غوغای قیامت برسم
     
    من به "قد قامت" یاران نرسیدم، ای کاش
    لا اقل رکعت آخر به جماعت برسم
    آه ،مادر! مگر از من چه گناهی سر زد
    که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟ 
    طمع بوسه مدار از لبم ای چشمه که من
    نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم 
    سیب سرخی سر نیزه ست...دعا کن من نیز
    اینچنین کال نمانم به شهادت برسم
    محمدمهدی سیار

    نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم 
    اینجا کسی تشنه نیست  
    دوردست
    باران سنگ گرفته
    حرف ازدحام است
    در تراکم تیغ و تیر
    اینجا
    هیچ کودکی حرف آب را
    در خیمه ها تکرار نمی کند
    قول داده اند کودکان به هم
    به شرطی که ماه
    تنها همین یکبار
    جای آسمان
    از گوشه‌ای در علقمه  طلوع کند
    اینجا
    در خیمه ها
     کودکی تشنه نیست
    حرف آب نیست
    به شرطی که آنجا
    حرف دستهایت نباشد
    جدا از تن

    اینجا کسی تشنه نیست 
    چشمه زیبا  
    ♦️در باغی چشمه‌ای‌بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ، تشنه‌ای دردمند بالای دیوار با حسرت به آب نگاه می‌کرد. ناگهان خشتی از دیوار کند و در چشمه افکند. صدای آب مثل صدای یار شیرین و زیبا به گوشش آمد. آب در نظرش شراب بود. مرد آنقدر از صدای آب لذت می‌برد که تند تند خشت‌ها را می‌کند و در آب می‌افکند.
    آب فریاد زد: های، چرا خشت می‌زنی؟ از این خشت زدن بر من چه فایده‌ای می‌بری؟...
    تشنه گفت: ای آب شیرین! در این کار دو فایده است. اول اینکه شنیدن صدای آ

    چشمه زیبا 
    حال و روزم این روزها ...  
    چه گرد و خاکی اینجا نشسته ...
    غبار غم گرفته قصه زندگی ام این روزها عجیب با آسمون عجین شده
    خدای این روزها دستم را گرم در دستهایش دارد، میدونه پای رفتن ندارم و دستم و گرفته که بیشتر از این زمین نخورم ....
    روحت شاد دل مهربونم!!!!
    کاش این روزها بودی بابایی، بودی برای کوه بودن برای پشت دخترت ایستادن ...

    حال و روزم این روزها ... 
    زبانحال رباب  
     ( زبانحال رباب )
    کودکِ  لب تشنه ام  ، نیامـده در بَـرَم
    غنچهٔ نشکُفته ام ، شکسته بال وپـَرم
    تشنه گُلِ  پَرپَرم
    ..................... رفته سَفر اصغـرم
    بُلبُل دِگَر نخواند ، گُل به چَمن نَرویـد
    این غُنچه بهشتی ، مادر چگونه بویـد
    جایِ تو را مادرَت ، باید کجا  بجُویــد
    قُنداقه لاله گونه 
     ...................... چه آمده برسَـرم
    تشنه گُلِ پَرپَرم
    ..................... رفته سَفر اصغـرم
    آزرده خاطری از ، مادرِ غـم پَـرورت
    شَرر زَند به جانم  ، آن  نـِگهِ  آخـرت
    کنارِ گهواره ات

    زبانحال رباب 
    رَد داده ای  
    فینَت را میکشی بالا و اشک های نیامده ات را پاک میکنی .. (تا حالا شده است از گریه فقط فینش بیاد ؟!  ) اخم کرده ای و نیاز به دستی داری که تا آرنج فرو رود در گلویت و غصه هایت را بالا بیاورد .. ذهنت رفته است که او را ببلعد .. مغزت دستور فراموشی دادهِ است .. تشنه ات میشود .. بغض ات میترکد که او هم شب ها تشنه اش میشد .. خنده ات میگیرد ..  گرمت میشود  ..  گشنه ات میشود  ..اه گورِ بابایش .. چشم ها و فینت را ببند و کپه ی مرگت را بگذار !

    رَد داده ای 
    ویدیوی از دختران ایرانی تشنه شهرت در شبکه های اجتماعی  
    ویدیوی از دختران ایرانی تشنه شهرت در شبکه های اجتماعی
    اینروزها تب و تاب مشهور شدن در شبکه های اجتماعی خیلی بالا گرفته !
    هر کسی دوست داره یه چیزی از خودش منتشر کنه تا چند تا لایک و .... بگیره !
    دانلود در ادامه مطلب.

    ادامه مطلب

    ویدیوی از دختران ایرانی تشنه شهرت در شبکه های اجتماعی 
    این روزها عجیب دلم تنگ مشهد است...  
    ای پاسخ تمامی امن یجیب ها
    ای مقتدای عشق امام غریب ها

    وقتی دوای درد دو عالم بدست توست

    دیگر نیاز نیست به طب طبیب ها

    با دست های خسته و خالی  رسیده ام

    تا بهره ای به من بدهی از نصیب ها

    من از کویر آمدم، از پیش خواهرت

    آمد غریبه ای ز دیار حبیب ها

    کنج حرم دوباره لبم تشنه می شود

    وقتی که می رسد به سرم بوی سیب ها

    از تو شنیده ایم روضه ی مولای بی کفن

    یک عمر پای مکتب یابن الشبیب ها

    "در هر مصیبت و محنی فابک للحسین"

    جان می دهیم درغم شیب الخضیب ها...

    دلتنگ کربلا

    این روزها عجیب دلم تنگ مشهد است... 
    نوشید خاک تشنه، اندوه صدایت را  
    نوشید خاک تشنه، اندوه صدایت راپیمود چشم آسمان، سمت دعایت را گم کرد دستاس زمین در گردشی غافلدستانِ با تقدیرِ گردش آشنایت را می چرخد این دستاس خالی، بعد از آن، بی خودمی جوید از انسان گندم گون، خدایت را می پرسد از خود، در سکوت نیمه شب هایشراز بقیع و راز ظهر کربلایت را یک صبح بعد از آن شب سنگین زمان گم شدبر شانه می بردند مرد خطبه هایت را                 دنیا به تنها مرد باقی مانده محتاج استمردی که در خود دارد اندوه صدایت را
    سید ضیاءالدین شفیع

    نوشید خاک تشنه، اندوه صدایت را 
    مردم تشنه مبارزه با فساد هستند ......  


    مردم تشنه مبارزه با فساد هستند ...... 
    این روزها  
    این روزها
    گدایی میکنم
    ازمردم شهر ،دستهایشان را
    این انگشتان برای حساب روزهای  نبودنت  کم  اورده اند
              
                                                                                            
    فرشاد بیات

    این روزها 
    روزهای گرم شبه تابستانی خرداد  
    امروز تازه نه خرداده و تهران به گرم ترین درجه حرارت خودش رسیده در حال حاضر real feel یعنی چیزی که الان حس می شه 40 درجه سانتی گراده !!!!!!
    گلدونارو پر اب کردم که مبادا زبون بسته ها تشنه بمونن :( 
    کولر روشن و محیط اتاقم خدارو شکر دمای خوبی داره و لذت بخشه 
    به شدت احساس خستگی می کنم این روزها ، دوستی دارم که فعال در طب اسلامیه می گفت : برادر حجامت لازمی خیلی برات خوبه و البته مزایای دیگری هم داره ، یکمی می ترسم ، یه ترس کاذب البته ، ان شاالله اگر بشه حتما می

    روزهای گرم شبه تابستانی خرداد 
    لیالی پر فیض قدر را گرامی میداریم  
    من کویرم لب من تشنه ی باران علی ستاین لب تشنه ی پر شور، غزلخوان علی ستاین که گسترده تر از وسعت آفاق شده استبه یقین سفره ی گسترده ی دامان علی ستمنّت نان و نمک نیست سر سفره ی اوپس خوشا آن که در این دنیا مهمان علی ستآتش اشکی اگر در غزلم شعله ور استبی گمان قطره ای از درد فراوان علی ستلحظه ای پرتو حسنش ز تجلی دم زدکه جهان، آینه در آینه حیران علی ستکعبه یکبار دهان را به سخن وا کرده استتا بدانیم کلید در این خانه علی ستاز دم صبح ازل نام علی را می خوانددل

    لیالی پر فیض قدر را گرامی میداریم 
    راز باشکوه حضرت خدا  
    آب؛ مملو از عطش، تشنه است وُ تشنه است وُ تشنه است او برایِ نوش، از لبت در انتظار، قامتش شکسته است...
    آب؛ بی‌قرارِ لمسِ دست‌هایِ کهکشانی‌ات از اَلَست تا کنون با وضو نشسته است...
    آفتاب؛ قرن‌هاست در هوایِ ذوب، در وجودِ آسمانی‌ات بی‌امان، دلش مُدام ضعف می‌رود وَ جُز به تو، دلی نبسته است...
    نسلِ شمشیر منقرض اگر که شد کمترین سزایِ شورش‌اش بر گلویِ حامیِ عدالتِ تو بود
    ای تو پاسخِ خدا به اعتراض و شِکوه‌یِ فرشتگان در زمانِ آفرینشِ‌ بشر، راز باشُک

    راز باشکوه حضرت خدا 
    تشنه ی ظهور  
     
    اگر شیعیان ما به اندازه یک لیوان آب تشنه ما بودند ما ظهور می کردیم ◀ حضرت مهدی(عج)
    قال رسول الله(ص):برترین اعمال امت من؛انتظار فرج است ◀ کمال الدین ص۶۴۴
    خداوند متعال:اگر بندگان گناهکارم بدانند که چقدر مشتاق توبه و بازگشت آنان هستم از شدت شوق میمردند ◀ میزان الحکمه ج۴.ص۲۷۹۷
    یه آقایی سالهاست که منتظر ماست..
    اگر خود را منتظر میدانیم اگر خود را خداپرست میدانیم اگر اندازه یه لیوان آب تشنه ظهوری
    بسم الله ازامروز شروع کن⤵ چی؟ترک گناه
    هر روزی ک

    تشنه ی ظهور 
    تشنه ای چون مجید!!:/  
    امروز درحینی که داشتم با دوستم صحبت میکردم یاد یک داستان از هوشنگ مرادی کرمانی در ادبیات دوه ی دبستانم افتادم که گویا شخصیت داستان که یک پسربچه است از ماجرای چند صفحه کاغذی که دور سبزی مادربزرگش پیچیده شده بود خیلی خوشش می آید و خودش را به هر دری میزند که ادامه اش را پیدا کند وخودش را مانند تشنه ای میدانست که آسط آب خودن،آب را ازش گرفته بودند و عاقبت با اینکه نمیتواند آن کتاب را بیاید،در عوض کتابهای بسیاری خواند و با کتاب و این صحبت ها آشنا ش

    تشنه ای چون مجید!!:/ 
    نه،یقینا حالم خوب است.من آسمانی از شعرم.آیاهمین کافی نیست؟*  
    هوای دل انگیز و مطبوع این فصل شمال ، همیشه به مذاقم خوش آمده. صبح های مه آلود با طعم  مرغانه و چای ناب ایرانی .تماشای پرواز دسته جمعی مرغابی ها روی پهنه-ی دریا. و اسکان قایقهای موتوری بی مسافر در دوردستها.در خیالم بهشت باید جایی باشد ، شبیه همیینجا ،جایی که بوی پرتقال و نارنج بدهد و تمام روزهایش سال نوی بارانی باشد . که شبها تا خود اذان صبح گوشهایت از صدای چکه های باران روی شیروانی ، -جای تمام کنایه ها -پر شود از نتهای شورانگیز و دلنوازش. 
    تنها ا

    نه،یقینا حالم خوب است.من آسمانی از شعرم.آیاهمین کافی نیست؟* 
    هرچند بی تو هیچِ محض و با تو بسیارم  
    هرچند بی تو هیچِ محض و با تو بسیارمشک می کنم گاهی به این که دوستت دارمپیچیده امشب در مشامم عطرِ یوسف بازشاید که من دیوانه ای از وَهم سرشارمباران گرفته، وه! چه رقصِ گریه آمیزی!باران هم امشب بی تو می کوشد به آزارمهمسفره ام با دشمنانِ خونی ام، با عشقبا زندگی که می بَرد تا مرگِ ناچارمدستم می اندازند بی تو این خیابان هانه قصدی و نه مقصدی...، دلگیر و بیزارم****این روزها حتی خودم را هم نمی بینماین روزها، این روزها خیلی گرفتارم ...عبدالحمید ضیایی

    هرچند بی تو هیچِ محض و با تو بسیارم 
     
     
    اس ام اس جدید
    sms jadid

    کشتی ها
    در هیچ بندر مه آلودی توقف نمی کنند.
    می خواهم لنگرم را بردارم؛
    پیش از آن که
    در آسمان مه گرفته ی چشم هات
    راهم را گم کنم.

    اس ام اس جدید
    sms jadid

    برای از تو گذشتن
    به هیچ چیز
    نیاز ندارم
    فقط چشم هایم را می بندم
    و می گذرم!

    اس ام اس جدید
    sms jadid

    باد
    تو را با خود می بَرَد
    رهات می کند
    گیسوهات را بپیچی بر آفتاب
    رنگین کمان شوی.
    من
    آسوده بر ساحل می نشینم
    فقط نگاهت می کنم!

    اس ام اس جدید
    sms jadid

    تو می دانی چه قدر مانده تا غروب؟
    چه

     
    این روزها....  
    5:40 صبح   یکشنبه :)   و حالا 4:30 صبح دوشنبه :)+ همه ی ما یک مورون هستیم،ولی آن را حس نمیکنیم....این روزها مورون بودن خود را به طور عجیب حس میکنم....! :))+ این روزهای من : درحال درس خواندن میگذرند..و استراحت کردنِ پس از مطالعه...!جز صفحات کتاب چیزی برای نوشتن ندارم فعلا :))

    این روزها.... 
    .  
    چی بنویسم؟حرفی پیدا نمی کنم.این روزها رو هیچوقت فراموش نمی کنم.اگه از این روزها زنده بیرون بیام.یا گناهی کردم که دارم تاوان مى دم یا هم "دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید" به هر حال الحمدلله...حرف دیگه ای می تونه بزنه عبد ِعاجز ِخاطی؟

    . 
    شعرشهید1  
    ما سر بکف بکام بلا پا گذاشتیم
    جز یار هر چه بود بخود واگذاشتیم
    بردیم با خودازیم خون گوهر وصال
    هستی خویش را بجهان جا گذاشتیم
    دنیا که بود جیفه آلوده ای و بس
    آن را برای مردم دنیا گذاشتیم
    تن در هجوم تیر بلا سر به نوک نی
    جان را بموج حادثه تنها گذاشتیم
    دریا بکام تشنه ما تشنه بودو ما
    داغ عطش بسینه دریا گذاشتیم
    حسرت بسر فرازی ما برد آسمان
    تا سر بپای یوسف زهرا گذاشتیم
    تنهای ما بقلزم خون غرق شد ولی
    با نیزه سر بدامن صحرا گذاشتیم
    از خون وضو گرفته و در قتلگاه

    شعرشهید1 
    دلنوشته  
    "برنامه هاتون به کجا رسید؟؟"
    "اهداف بلندمدت رو مشخص کردی؟؟"
    "چیکار میکنی ؟ کارات به کجا رسید؟؟"
    و 
    و
    جواب میدهم :
    "دارم اهداف بلند مدتم رو مشخص میکنم "
    "دارم برنامه های کللی و جزئیم رو مشخص میکنم"
    "هنوز جدول زمانی ندارم تا چندروز دیگه مشخص میکنم "
    "اینکه کی میام  رو بعدا بهت میگم "
    ......
    این روزها باید افسار نفس سرکشم را بگیرم و ببندمش به همین تکه اهن سفید چسبیده به دیوار!!
    این روزها باید شتر درونم را پنج لا کنم و بتپانمش در یک شیشه ی
    چندسانتی متری و در

    دلنوشته 
    این روزها  
      بسم الله العشق...الی نوشت...   این روزها حال عجیبی دارم. نه دلگیرم نه دلخوش...کمی سکوت... کمی تب... کمی درد... شکسته روح وجسم و احساسم      را...حالم مانند غروب های جمعه بغض آلود است... همان هنگام که نفس کم می آوری...چشمهابی فروغ و دل بیقرارم را قرار و آرامی نیست...دلم میخواهد فریاد بزنم ..... آهای انسانها کمی با من مدارا کنید... بخدا قلب هم عصب دارد...حس دارد...پ.ن : برای عشقم... درسته این روزها هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه ولی بودنت بهترین

    این روزها 
    همهمه !  
    "برنامه هاتون به کجا رسید؟؟"
    "اهداف بلندمدت رو مشخص کردی؟؟"
    "چیکار میکنی ؟ کارات به کجا رسید؟؟"
    و 
    و
    جواب میدهم :
    "دارم اهداف بلند مدتم رو مشخص میکنم "
    "دارم برنامه های کللی و جزئیم رو مشخص میکنم"
    "هنوز جدول زمانی ندارم تا چندروز دیگه مشخص میکنم "
    "اینکه کی میام  رو بعدا بهت میگم "
    ......
    این روزها باید افسار نفس سرکشم را بگیرم و ببندمش به همین تکه اهن سفید چسبیده به دیوار!!
    این روزها باید شتر درونم را پنج لا کنم و بتپانمش در یک شیشه ی چندسانتی متری و در

    همهمه ! 
    کتاب سلام بر ابراهیم  
    داشتم کتاب #سلام_بر_ابراهیم رو می خوندم، رسیدم به بعد از ماجرای کانال کمیل و شروع تفحص از اون و پیدا شدن دفترچه یکی از شهدای کانال:"امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم. آب و غذا را جیره بندی کرده ایم. شهدا در انتهای کانال کنار هم قرار دارند. دیگر شهدا تشنه نیستند. فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه!"

    کانال تلگرام کتاب بخوانیم:
    https://telegram.me/joinchat/BkLZnD2y_loJy0V92kOpYg

    کتاب سلام بر ابراهیم 
    من کجای این دنیا ایستاده ام؟!  
    ای روزها و لحظه های پرشتاب!
    ای روزها و لحظه هایی که هرگز برنمیگردید!
    کمی به من فرصت بدهید...به من که جا مانده ام،از زندگی ، از آدمها ، از دنیا...
    به من که در شناختن و فهمیدن و انتخاب کردن همیشه ضعف داشته ام!
    شاید اگر کمی ، فقط کمی حسابگر و دقیق بودم ، امروز آسمان زندگیم روشن از نور ستاره هایی
    بود که فردا را برایم دوست داشتنی و لبریز از امید و اعتماد میکرد، آنوقت شاید اینهمه
    تلخ اندیش و عبوس و نا امید نبودم و انزوا تمام لحظه هایم را به غارت نمیبرد!
    ت

    من کجای این دنیا ایستاده ام؟! 
    عادی ..  
    رفتار من عادی استاما نمی دانم چرااین روزهااز دوستان و آشنایانهرکس مرا می‌بینداز دور می‌گوید:این روزها انگارحال و هوای دیگری داری!
    این روزها تنهاحس می کنم گاهی کمی گنگمگاهی کمی گیجمحس می‌کنماز روزهای پیش قدری بیشتراین روزها را دوست دارمو قدر بعضی لحظه‌ها را خوب می‌دانم
    حس می‌کنم گاهی کمی کمترگاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می‌شد بگویماین روزها گاهی خدا را همیک جور دیگر می‌پرستم
    این روزها دیگرتعداد موهای سفیدم را نمی‌دانم
    گاهی برای یا

    عادی .. 
    این روزهای تجربه نشده.  
    یک حسی هم دارم این روزها که ته ته دلم است؛ خیلی کم رنگ و ملو توی ذهنم میگوید: چه خوب که همه هستن. کسی نمرده. این روزها فوبیای از دست دادن عزیزان گرفتم! 
    فک کنم از عوارض کنکور هست٬ از بس این مدت بی توجهی کردم نسبت به اطرافیانم!
    زندگی بی کنکور چه خوب است... با سی شارپ چه خوب است. سی شارپ جلوی من قر میدهد و با اشاره دست میگوید بیا پیشم. منم که... :)

    این روزهای تجربه نشده. 
    دل نوشته  
    امروز بعد مدتها دوباره می خام یه چی بنویسم اینجا
    امروزم مث همه روزها دلتنگم
    امروزم مث همه روزها دلم گرفته
    کاش می شد ما به سامان برسیم 
    کاش می شد ...
    ذهنم یاری گر نیست امروز
    امروز ذهن خسته من هم توان یاری من را ندارد تا چیزی بنویسم 
    ای خدا
    و ای خدا
    و ای خدااااااااااااااااااااااااا

    دل نوشته 
    از نخوانده ها....  
    سال نود و سه قبل، توی همین روزها بود که شاهکار فرزند استاد رو کشف کرده بودم و بی مخاطب می خوندم؛ "چرا رفتی، چرا من بی قرارم؟ به سر سودای آغوش تو دارم....." و بی دلیل هق هق اشک می ریختم. حالا دو سال از اون روزها گذشته و من دیگه نه از " رفتن" می خونم و نه با دلیل و بی دلیل اشک می ریزم، در مورد سودای سر هم........

    از نخوانده ها.... 
    در سوگ هبوط  
    پیش‌نوشت:
    فکر کنم حدود ده روز پیش بود که هبوط را تمام کردم. نتوانستم زمین بگذارم‌ش و تا به خودم آمدم، تمام شده‌بود. به صرافت افتادم که کاغذی پیدا کنم و آخرین صفحه‌ی کتاب را باز کردم و نوشتم. اسم این خط‌خطی را گذاشتم در سوگ هبوط، چرا که خواندن هبوط برای‌م به مثابه دم زدن در بهشت بود و حالا با اتمام هبوط، گویی هبوط کرده‌ام؛ و هبوط چه دردِ لذیذی‌ست؛ چه سوگ سنگینی دارد!
    متن اصلی:
    هبوط را تمام کردم! هبوط را تمام کردم! نباید این‌کار را می‌کردم...

    در سوگ هبوط 
    آیت الله العظمی مکارم: پرش از روی آتش خرافه است/ مردم خرافه چهارشنبه سوری را کنار بگذارند  
    حضرت آیت الله مکارم شیرازی با هشدار به عواقب خرافه چهارشنبه سوری گفتند: امیدواریم رسانه ها، مسائل را در این زمینه خوب پخش کرده و به مردم گوشزد کنند که از خرافات پرهیز کنند.بوشهرکده | پایگاه خبری و اطلاع رسانی طلاب استان بوشهر

    آیت الله العظمی مکارم: پرش از روی آتش خرافه است/ مردم خرافه چهارشنبه سوری را کنار بگذارند 
      

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب

    هر هفته 7 فیلم رایگان !!
    دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)