• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110
    

    اين روزها تشنه يكم مردونگيم

    عطش  
    چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد زلال ، در برابرت ،می جوشد و می خواند و می نالد ،تشنه ی آتش باشی و نه آب؛ 
    و چشمه که خشکید، چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش ، کویر را تافت و در خود گداخت 
    و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید ، تو تشنه ی آب گردی و نه تشنه ی آتش ، 
    و بعد، 
    عمری گداختن از غم نبودن کسی که ، تابود ، از غم نبودن تو می گداخت!

    عطش 
    آب به دنبال تشنه!  
    نصیحتی از حضرت آقا:اگر انسان ،تشنه باشد عاقبت به آب میرسد. شما تشنه معارف باشید ،عاقبت به آب میرسید.حکمت در قضا و قدرت الهی چنین است که تشنه به دنبال آب و آب به دنبال تشنه است.من گاهی از جاده هراز به آمل میروم ،در بین راه رودخانه هراز را تماشا میکنم که با چه تلاش و زحمتی از لابلای صخره ها و کوهها و از بلندی ها و پستی ها میگذرد و گاه از آبشارها فرو میریزد و کفهای فراوانی ایجاد میکند.!از او میپرسم:چه خبر است چرا با چنین جوش و خروش و شتابی به جلو میرو

    آب به دنبال تشنه! 
    تشنه امام زمان  
    شاگرد از استاد خود پرسید: چه کار کنم تا خواب امام زمان را ببینم. استاد: شب یک غذای شور بخور، آب نخور و بخواب. شاگرد دستور استاد را اجرا کرد و برگشت. شاگرد: استاد دیشب دائم خواب آب را می دیدم. خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب می نوشم، کنار نهر آبی در حال خوردن آب هستم. استاد فرمود: تشنه آب بودی خواب آب دیدی، تشنه امام زمان (عج) بشو تا خواب امام زمان را ببینی.
    دوستان ما چه قدر تشنه امام زمان هستیم.

    تشنه امام زمان 
    این رووزها...  
     هو
    این روزها میگذرد ...مثل همیشه.....
    این روزها میگذرد ...و گذشتنش را میشمارم و به فال نیک میگیرم ....بی آنکه بدانم روزهای عمرم تند و با شتاب در گذرند....
    این روزها میگذرد... و به گذشته که چه قدر آرزوی این روزها را داشتم میخندم......
    این روزها میگذرد ... و نمیدانم چرا از رفتنش لذت میبرم ....
    این روزها ....منم با کوله باری از هیچ.... وخودم سرگردان از این هیچ ها ....
    این روزها......
    این روزها.....
    این روزها......

    این رووزها... 
    افطار ها به کام دلم زهر میشود....شعر رمضان و امام زمان(عج)  
    افطار ها به کام دلم زهر میشودارباب ما گرسنه و تشنه شهید شدجمعه نوشت:دم افطار که بی تاب تر و تشنه ترممی شوم غرق علمدار...عمو...آب...حرمبعد یاد تو می افتم که غریبی آقا...تو کجا دعوتی افطار؟چرا بی خبرم؟عطش نوشت:دوست دارم که دم افطار کمی تشنه شوم ...نوکر شاه ، که عطشان بشود خوبتر استتلنگرنوشت:تو لحظات تشنگی با این تک بیت گریه کنیم...هنوز گوشه ی مشکت رطوبتی دارد...رباب روی همان هم حساب کرده بیا....محرم نوشت:دم افطارعجب میچسبد...رطب تازه ی بین الحرمین...جرعه

    افطار ها به کام دلم زهر میشود....شعر رمضان و امام زمان(عج) 
    یا رفیق من لا رفیق له ...  
    این روزها نه تلویزیون دارم و نه اینترنتی که مناسب اتلاف وقت باشد.
    این روزها ماشین هم برای وقت تلف کردن و گیر کردن توی ترافیک هم ندارم.
    این روزها هم‌نشینی برای حرف زدن ندارم.
    این روزها از روی ناچاری آدم کتاب خوانی شدم. تنها سرگرمی ام کتاب خواندن است.
    این روزها روزهای سختی است.
    شبها را به انگیزه صبح شدن می‌گذرانم و روزها را به انگیزه شب شدن.
    یا رفیق من لا رفیق له ...
     

    یا رفیق من لا رفیق له ... 
    چه روزایی  
    عجب زود میگذره این روزها
    یک سال ونیمه که اصلا سری به اینجا نزدم.برحسب اتفاق یادش افتادم و گفتم "ذکی بچه این همه امکانات و من . . " در واقع        آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم        یار درخانه ما گرد جهان می گردیم
    روزهای سختی داره میاد و میره البته از نظر اقتصادی.
    یه دوست قدیمی رو اینجا دیدم هنوز جوابی نداده من منتظرم که یادی از ما بکنه

    چه روزایی 
    نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم  
    زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم
    بایداین بار به غوغای قیامت برسم
     
    من به "قد قامت" یاران نرسیدم، ای کاش
    لا اقل رکعت آخر به جماعت برسم
    آه ،مادر! مگر از من چه گناهی سر زد
    که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟ 
    طمع بوسه مدار از لبم ای چشمه که من
    نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم 
    سیب سرخی سر نیزه ست...دعا کن من نیز
    اینچنین کال نمانم به شهادت برسم
    محمدمهدی سیار

    نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم 
    اینجا کسی تشنه نیست  
    دوردست
    باران سنگ گرفته
    حرف ازدحام است
    در تراکم تیغ و تیر
    اینجا
    هیچ کودکی حرف آب را
    در خیمه ها تکرار نمی کند
    قول داده اند کودکان به هم
    به شرطی که ماه
    تنها همین یکبار
    جای آسمان
    از گوشه‌ای در علقمه  طلوع کند
    اینجا
    در خیمه ها
     کودکی تشنه نیست
    حرف آب نیست
    به شرطی که آنجا
    حرف دستهایت نباشد
    جدا از تن

    اینجا کسی تشنه نیست 
    چشمه زیبا  
    ♦️در باغی چشمه‌ای‌بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ، تشنه‌ای دردمند بالای دیوار با حسرت به آب نگاه می‌کرد. ناگهان خشتی از دیوار کند و در چشمه افکند. صدای آب مثل صدای یار شیرین و زیبا به گوشش آمد. آب در نظرش شراب بود. مرد آنقدر از صدای آب لذت می‌برد که تند تند خشت‌ها را می‌کند و در آب می‌افکند.
    آب فریاد زد: های، چرا خشت می‌زنی؟ از این خشت زدن بر من چه فایده‌ای می‌بری؟...
    تشنه گفت: ای آب شیرین! در این کار دو فایده است. اول اینکه شنیدن صدای آ

    چشمه زیبا 
    حال و روزم این روزها ...  
    چه گرد و خاکی اینجا نشسته ...
    غبار غم گرفته قصه زندگی ام این روزها عجیب با آسمون عجین شده
    خدای این روزها دستم را گرم در دستهایش دارد، میدونه پای رفتن ندارم و دستم و گرفته که بیشتر از این زمین نخورم ....
    روحت شاد دل مهربونم!!!!
    کاش این روزها بودی بابایی، بودی برای کوه بودن برای پشت دخترت ایستادن ...

    حال و روزم این روزها ... 
    زبانحال رباب  
     ( زبانحال رباب )
    کودکِ  لب تشنه ام  ، نیامـده در بَـرَم
    غنچهٔ نشکُفته ام ، شکسته بال وپـَرم
    تشنه گُلِ  پَرپَرم
    ..................... رفته سَفر اصغـرم
    بُلبُل دِگَر نخواند ، گُل به چَمن نَرویـد
    این غُنچه بهشتی ، مادر چگونه بویـد
    جایِ تو را مادرَت ، باید کجا  بجُویــد
    قُنداقه لاله گونه 
     ...................... چه آمده برسَـرم
    تشنه گُلِ پَرپَرم
    ..................... رفته سَفر اصغـرم
    آزرده خاطری از ، مادرِ غـم پَـرورت
    شَرر زَند به جانم  ، آن  نـِگهِ  آخـرت
    کنارِ گهواره ات

    زبانحال رباب 
    رَد داده ای  
    فینَت را میکشی بالا و اشک های نیامده ات را پاک میکنی .. (تا حالا شده است از گریه فقط فینش بیاد ؟!  ) اخم کرده ای و نیاز به دستی داری که تا آرنج فرو رود در گلویت و غصه هایت را بالا بیاورد .. ذهنت رفته است که او را ببلعد .. مغزت دستور فراموشی دادهِ است .. تشنه ات میشود .. بغض ات میترکد که او هم شب ها تشنه اش میشد .. خنده ات میگیرد ..  گرمت میشود  ..  گشنه ات میشود  ..اه گورِ بابایش .. چشم ها و فینت را ببند و کپه ی مرگت را بگذار !

    رَد داده ای 
    ویدیوی از دختران ایرانی تشنه شهرت در شبکه های اجتماعی  
    ویدیوی از دختران ایرانی تشنه شهرت در شبکه های اجتماعی
    اینروزها تب و تاب مشهور شدن در شبکه های اجتماعی خیلی بالا گرفته !
    هر کسی دوست داره یه چیزی از خودش منتشر کنه تا چند تا لایک و .... بگیره !
    دانلود در ادامه مطلب.

    ادامه مطلب

    ویدیوی از دختران ایرانی تشنه شهرت در شبکه های اجتماعی 
    این روزها عجیب دلم تنگ مشهد است...  
    ای پاسخ تمامی امن یجیب ها
    ای مقتدای عشق امام غریب ها

    وقتی دوای درد دو عالم بدست توست

    دیگر نیاز نیست به طب طبیب ها

    با دست های خسته و خالی  رسیده ام

    تا بهره ای به من بدهی از نصیب ها

    من از کویر آمدم، از پیش خواهرت

    آمد غریبه ای ز دیار حبیب ها

    کنج حرم دوباره لبم تشنه می شود

    وقتی که می رسد به سرم بوی سیب ها

    از تو شنیده ایم روضه ی مولای بی کفن

    یک عمر پای مکتب یابن الشبیب ها

    "در هر مصیبت و محنی فابک للحسین"

    جان می دهیم درغم شیب الخضیب ها...

    دلتنگ کربلا

    این روزها عجیب دلم تنگ مشهد است... 
    نوشید خاک تشنه، اندوه صدایت را  
    نوشید خاک تشنه، اندوه صدایت راپیمود چشم آسمان، سمت دعایت را گم کرد دستاس زمین در گردشی غافلدستانِ با تقدیرِ گردش آشنایت را می چرخد این دستاس خالی، بعد از آن، بی خودمی جوید از انسان گندم گون، خدایت را می پرسد از خود، در سکوت نیمه شب هایشراز بقیع و راز ظهر کربلایت را یک صبح بعد از آن شب سنگین زمان گم شدبر شانه می بردند مرد خطبه هایت را                 دنیا به تنها مرد باقی مانده محتاج استمردی که در خود دارد اندوه صدایت را
    سید ضیاءالدین شفیع

    نوشید خاک تشنه، اندوه صدایت را 
    مردم تشنه مبارزه با فساد هستند ......  


    مردم تشنه مبارزه با فساد هستند ...... 
    این روزها  
    این روزها
    گدایی میکنم
    ازمردم شهر ،دستهایشان را
    این انگشتان برای حساب روزهای  نبودنت  کم  اورده اند
              
                                                                                            
    فرشاد بیات

    این روزها 
    روزهای گرم شبه تابستانی خرداد  
    امروز تازه نه خرداده و تهران به گرم ترین درجه حرارت خودش رسیده در حال حاضر real feel یعنی چیزی که الان حس می شه 40 درجه سانتی گراده !!!!!!
    گلدونارو پر اب کردم که مبادا زبون بسته ها تشنه بمونن :( 
    کولر روشن و محیط اتاقم خدارو شکر دمای خوبی داره و لذت بخشه 
    به شدت احساس خستگی می کنم این روزها ، دوستی دارم که فعال در طب اسلامیه می گفت : برادر حجامت لازمی خیلی برات خوبه و البته مزایای دیگری هم داره ، یکمی می ترسم ، یه ترس کاذب البته ، ان شاالله اگر بشه حتما می

    روزهای گرم شبه تابستانی خرداد 
    لیالی پر فیض قدر را گرامی میداریم  
    من کویرم لب من تشنه ی باران علی ستاین لب تشنه ی پر شور، غزلخوان علی ستاین که گسترده تر از وسعت آفاق شده استبه یقین سفره ی گسترده ی دامان علی ستمنّت نان و نمک نیست سر سفره ی اوپس خوشا آن که در این دنیا مهمان علی ستآتش اشکی اگر در غزلم شعله ور استبی گمان قطره ای از درد فراوان علی ستلحظه ای پرتو حسنش ز تجلی دم زدکه جهان، آینه در آینه حیران علی ستکعبه یکبار دهان را به سخن وا کرده استتا بدانیم کلید در این خانه علی ستاز دم صبح ازل نام علی را می خوانددل

    لیالی پر فیض قدر را گرامی میداریم 
    راز باشکوه حضرت خدا  
    آب؛ مملو از عطش، تشنه است وُ تشنه است وُ تشنه است او برایِ نوش، از لبت در انتظار، قامتش شکسته است...
    آب؛ بی‌قرارِ لمسِ دست‌هایِ کهکشانی‌ات از اَلَست تا کنون با وضو نشسته است...
    آفتاب؛ قرن‌هاست در هوایِ ذوب، در وجودِ آسمانی‌ات بی‌امان، دلش مُدام ضعف می‌رود وَ جُز به تو، دلی نبسته است...
    نسلِ شمشیر منقرض اگر که شد کمترین سزایِ شورش‌اش بر گلویِ حامیِ عدالتِ تو بود
    ای تو پاسخِ خدا به اعتراض و شِکوه‌یِ فرشتگان در زمانِ آفرینشِ‌ بشر، راز باشُک

    راز باشکوه حضرت خدا 
    تشنه ی ظهور  
     
    اگر شیعیان ما به اندازه یک لیوان آب تشنه ما بودند ما ظهور می کردیم ◀ حضرت مهدی(عج)
    قال رسول الله(ص):برترین اعمال امت من؛انتظار فرج است ◀ کمال الدین ص۶۴۴
    خداوند متعال:اگر بندگان گناهکارم بدانند که چقدر مشتاق توبه و بازگشت آنان هستم از شدت شوق میمردند ◀ میزان الحکمه ج۴.ص۲۷۹۷
    یه آقایی سالهاست که منتظر ماست..
    اگر خود را منتظر میدانیم اگر خود را خداپرست میدانیم اگر اندازه یه لیوان آب تشنه ظهوری
    بسم الله ازامروز شروع کن⤵ چی؟ترک گناه
    هر روزی ک

    تشنه ی ظهور 
    تشنه ای چون مجید!!:/  
    امروز درحینی که داشتم با دوستم صحبت میکردم یاد یک داستان از هوشنگ مرادی کرمانی در ادبیات دوه ی دبستانم افتادم که گویا شخصیت داستان که یک پسربچه است از ماجرای چند صفحه کاغذی که دور سبزی مادربزرگش پیچیده شده بود خیلی خوشش می آید و خودش را به هر دری میزند که ادامه اش را پیدا کند وخودش را مانند تشنه ای میدانست که آسط آب خودن،آب را ازش گرفته بودند و عاقبت با اینکه نمیتواند آن کتاب را بیاید،در عوض کتابهای بسیاری خواند و با کتاب و این صحبت ها آشنا ش

    تشنه ای چون مجید!!:/ 
    نه،یقینا حالم خوب است.من آسمانی از شعرم.آیاهمین کافی نیست؟*  
    هوای دل انگیز و مطبوع این فصل شمال ، همیشه به مذاقم خوش آمده. صبح های مه آلود با طعم  مرغانه و چای ناب ایرانی .تماشای پرواز دسته جمعی مرغابی ها روی پهنه-ی دریا. و اسکان قایقهای موتوری بی مسافر در دوردستها.در خیالم بهشت باید جایی باشد ، شبیه همیینجا ،جایی که بوی پرتقال و نارنج بدهد و تمام روزهایش سال نوی بارانی باشد . که شبها تا خود اذان صبح گوشهایت از صدای چکه های باران روی شیروانی ، -جای تمام کنایه ها -پر شود از نتهای شورانگیز و دلنوازش. 
    تنها ا

    نه،یقینا حالم خوب است.من آسمانی از شعرم.آیاهمین کافی نیست؟* 
    هرچند بی تو هیچِ محض و با تو بسیارم  
    هرچند بی تو هیچِ محض و با تو بسیارمشک می کنم گاهی به این که دوستت دارمپیچیده امشب در مشامم عطرِ یوسف بازشاید که من دیوانه ای از وَهم سرشارمباران گرفته، وه! چه رقصِ گریه آمیزی!باران هم امشب بی تو می کوشد به آزارمهمسفره ام با دشمنانِ خونی ام، با عشقبا زندگی که می بَرد تا مرگِ ناچارمدستم می اندازند بی تو این خیابان هانه قصدی و نه مقصدی...، دلگیر و بیزارم****این روزها حتی خودم را هم نمی بینماین روزها، این روزها خیلی گرفتارم ...عبدالحمید ضیایی

    هرچند بی تو هیچِ محض و با تو بسیارم 
     
     
    اس ام اس جدید
    sms jadid

    کشتی ها
    در هیچ بندر مه آلودی توقف نمی کنند.
    می خواهم لنگرم را بردارم؛
    پیش از آن که
    در آسمان مه گرفته ی چشم هات
    راهم را گم کنم.

    اس ام اس جدید
    sms jadid

    برای از تو گذشتن
    به هیچ چیز
    نیاز ندارم
    فقط چشم هایم را می بندم
    و می گذرم!

    اس ام اس جدید
    sms jadid

    باد
    تو را با خود می بَرَد
    رهات می کند
    گیسوهات را بپیچی بر آفتاب
    رنگین کمان شوی.
    من
    آسوده بر ساحل می نشینم
    فقط نگاهت می کنم!

    اس ام اس جدید
    sms jadid

    تو می دانی چه قدر مانده تا غروب؟
    چه

     
    این روزها....  
    5:40 صبح   یکشنبه :)   و حالا 4:30 صبح دوشنبه :)+ همه ی ما یک مورون هستیم،ولی آن را حس نمیکنیم....این روزها مورون بودن خود را به طور عجیب حس میکنم....! :))+ این روزهای من : درحال درس خواندن میگذرند..و استراحت کردنِ پس از مطالعه...!جز صفحات کتاب چیزی برای نوشتن ندارم فعلا :))

    این روزها.... 
    .  
    چی بنویسم؟حرفی پیدا نمی کنم.این روزها رو هیچوقت فراموش نمی کنم.اگه از این روزها زنده بیرون بیام.یا گناهی کردم که دارم تاوان مى دم یا هم "دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید" به هر حال الحمدلله...حرف دیگه ای می تونه بزنه عبد ِعاجز ِخاطی؟

    . 
    شعرشهید1  
    ما سر بکف بکام بلا پا گذاشتیم
    جز یار هر چه بود بخود واگذاشتیم
    بردیم با خودازیم خون گوهر وصال
    هستی خویش را بجهان جا گذاشتیم
    دنیا که بود جیفه آلوده ای و بس
    آن را برای مردم دنیا گذاشتیم
    تن در هجوم تیر بلا سر به نوک نی
    جان را بموج حادثه تنها گذاشتیم
    دریا بکام تشنه ما تشنه بودو ما
    داغ عطش بسینه دریا گذاشتیم
    حسرت بسر فرازی ما برد آسمان
    تا سر بپای یوسف زهرا گذاشتیم
    تنهای ما بقلزم خون غرق شد ولی
    با نیزه سر بدامن صحرا گذاشتیم
    از خون وضو گرفته و در قتلگاه

    شعرشهید1 
    دلنوشته  
    "برنامه هاتون به کجا رسید؟؟"
    "اهداف بلندمدت رو مشخص کردی؟؟"
    "چیکار میکنی ؟ کارات به کجا رسید؟؟"
    و 
    و
    جواب میدهم :
    "دارم اهداف بلند مدتم رو مشخص میکنم "
    "دارم برنامه های کللی و جزئیم رو مشخص میکنم"
    "هنوز جدول زمانی ندارم تا چندروز دیگه مشخص میکنم "
    "اینکه کی میام  رو بعدا بهت میگم "
    ......
    این روزها باید افسار نفس سرکشم را بگیرم و ببندمش به همین تکه اهن سفید چسبیده به دیوار!!
    این روزها باید شتر درونم را پنج لا کنم و بتپانمش در یک شیشه ی
    چندسانتی متری و در

    دلنوشته 
    این روزها  
      بسم الله العشق...الی نوشت...   این روزها حال عجیبی دارم. نه دلگیرم نه دلخوش...کمی سکوت... کمی تب... کمی درد... شکسته روح وجسم و احساسم      را...حالم مانند غروب های جمعه بغض آلود است... همان هنگام که نفس کم می آوری...چشمهابی فروغ و دل بیقرارم را قرار و آرامی نیست...دلم میخواهد فریاد بزنم ..... آهای انسانها کمی با من مدارا کنید... بخدا قلب هم عصب دارد...حس دارد...پ.ن : برای عشقم... درسته این روزها هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه ولی بودنت بهترین

    این روزها 
    همهمه !  
    "برنامه هاتون به کجا رسید؟؟"
    "اهداف بلندمدت رو مشخص کردی؟؟"
    "چیکار میکنی ؟ کارات به کجا رسید؟؟"
    و 
    و
    جواب میدهم :
    "دارم اهداف بلند مدتم رو مشخص میکنم "
    "دارم برنامه های کللی و جزئیم رو مشخص میکنم"
    "هنوز جدول زمانی ندارم تا چندروز دیگه مشخص میکنم "
    "اینکه کی میام  رو بعدا بهت میگم "
    ......
    این روزها باید افسار نفس سرکشم را بگیرم و ببندمش به همین تکه اهن سفید چسبیده به دیوار!!
    این روزها باید شتر درونم را پنج لا کنم و بتپانمش در یک شیشه ی چندسانتی متری و در

    همهمه ! 
    کتاب سلام بر ابراهیم  
    داشتم کتاب #سلام_بر_ابراهیم رو می خوندم، رسیدم به بعد از ماجرای کانال کمیل و شروع تفحص از اون و پیدا شدن دفترچه یکی از شهدای کانال:"امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم. آب و غذا را جیره بندی کرده ایم. شهدا در انتهای کانال کنار هم قرار دارند. دیگر شهدا تشنه نیستند. فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه!"

    کانال تلگرام کتاب بخوانیم:
    https://telegram.me/joinchat/BkLZnD2y_loJy0V92kOpYg

    کتاب سلام بر ابراهیم 
    من کجای این دنیا ایستاده ام؟!  
    ای روزها و لحظه های پرشتاب!
    ای روزها و لحظه هایی که هرگز برنمیگردید!
    کمی به من فرصت بدهید...به من که جا مانده ام،از زندگی ، از آدمها ، از دنیا...
    به من که در شناختن و فهمیدن و انتخاب کردن همیشه ضعف داشته ام!
    شاید اگر کمی ، فقط کمی حسابگر و دقیق بودم ، امروز آسمان زندگیم روشن از نور ستاره هایی
    بود که فردا را برایم دوست داشتنی و لبریز از امید و اعتماد میکرد، آنوقت شاید اینهمه
    تلخ اندیش و عبوس و نا امید نبودم و انزوا تمام لحظه هایم را به غارت نمیبرد!
    ت

    من کجای این دنیا ایستاده ام؟! 
    عادی ..  
    رفتار من عادی استاما نمی دانم چرااین روزهااز دوستان و آشنایانهرکس مرا می‌بینداز دور می‌گوید:این روزها انگارحال و هوای دیگری داری!
    این روزها تنهاحس می کنم گاهی کمی گنگمگاهی کمی گیجمحس می‌کنماز روزهای پیش قدری بیشتراین روزها را دوست دارمو قدر بعضی لحظه‌ها را خوب می‌دانم
    حس می‌کنم گاهی کمی کمترگاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می‌شد بگویماین روزها گاهی خدا را همیک جور دیگر می‌پرستم
    این روزها دیگرتعداد موهای سفیدم را نمی‌دانم
    گاهی برای یا

    عادی .. 
    این روزهای تجربه نشده.  
    یک حسی هم دارم این روزها که ته ته دلم است؛ خیلی کم رنگ و ملو توی ذهنم میگوید: چه خوب که همه هستن. کسی نمرده. این روزها فوبیای از دست دادن عزیزان گرفتم! 
    فک کنم از عوارض کنکور هست٬ از بس این مدت بی توجهی کردم نسبت به اطرافیانم!
    زندگی بی کنکور چه خوب است... با سی شارپ چه خوب است. سی شارپ جلوی من قر میدهد و با اشاره دست میگوید بیا پیشم. منم که... :)

    این روزهای تجربه نشده. 
    دل نوشته  
    امروز بعد مدتها دوباره می خام یه چی بنویسم اینجا
    امروزم مث همه روزها دلتنگم
    امروزم مث همه روزها دلم گرفته
    کاش می شد ما به سامان برسیم 
    کاش می شد ...
    ذهنم یاری گر نیست امروز
    امروز ذهن خسته من هم توان یاری من را ندارد تا چیزی بنویسم 
    ای خدا
    و ای خدا
    و ای خدااااااااااااااااااااااااا

    دل نوشته 
    از نخوانده ها....  
    سال نود و سه قبل، توی همین روزها بود که شاهکار فرزند استاد رو کشف کرده بودم و بی مخاطب می خوندم؛ "چرا رفتی، چرا من بی قرارم؟ به سر سودای آغوش تو دارم....." و بی دلیل هق هق اشک می ریختم. حالا دو سال از اون روزها گذشته و من دیگه نه از " رفتن" می خونم و نه با دلیل و بی دلیل اشک می ریزم، در مورد سودای سر هم........

    از نخوانده ها.... 
    در سوگ هبوط  
    پیش‌نوشت:
    فکر کنم حدود ده روز پیش بود که هبوط را تمام کردم. نتوانستم زمین بگذارم‌ش و تا به خودم آمدم، تمام شده‌بود. به صرافت افتادم که کاغذی پیدا کنم و آخرین صفحه‌ی کتاب را باز کردم و نوشتم. اسم این خط‌خطی را گذاشتم در سوگ هبوط، چرا که خواندن هبوط برای‌م به مثابه دم زدن در بهشت بود و حالا با اتمام هبوط، گویی هبوط کرده‌ام؛ و هبوط چه دردِ لذیذی‌ست؛ چه سوگ سنگینی دارد!
    متن اصلی:
    هبوط را تمام کردم! هبوط را تمام کردم! نباید این‌کار را می‌کردم...

    در سوگ هبوط 
    استسقاء  
    بسم الله الرّحمن الرّحیم
    «پس خدا هست؛ چون انسان تشنه است و از چشمههای دنیای بیرون و درونش سیراب نمیشود. و جهنم هست؛ که تشنگی، سوزان است و سخت سوزنده.»*
    ____________________________________________
    * علی صفایی حائری، بررسی، ص 36، انتشارات لیلةالقدر، 1391.

    استسقاء 
    با خشم و جدل زیستن  
    با مغزِ تهی‌ام از خواب بیدار می‌شوم و فکرهایم در کمتر از چند دقیقه مثلِ توپِ پینگ‌پونگ خودشان را به درودیوار می‌کوبند و تمامِ مغزم را پر می‌کنند.این روزها بیشتر از هر زمانِ دیگری دیوانه‌ام و به تنها چیزی که می‌توانم فکر کنم این است که می‌دانم که در وصفِ این روزها و شبهای دیوانگی شاعر می‌فرماید که:«خسته‌م از کلامِ قصار وراویانی که قصد می‌کنند در شفای حالِ من.» پ.ن: دست و دلم آنچنان به ثبت کردنِ وقایع هم نمی‌رود.

    با خشم و جدل زیستن 
    دلبرا مه رخ من سیمین روی  
    شوق دارم که شبی در بغلت رام شومناز چشمت بکشم مالک لبهات شومروزگارم به تو پایان بدهم هر لحظهشب و روزم به تو اندیشه و هم راز شومبی تو ای مونس جانم نفسم نیست حضورچشم مستت به چه رو بهر منش نیست بروزلب خندان تو را تابه کی از دور بگوشسخنانت به چه رو در بغلم نیست هنوزمستحق نیست چرا این دل زار و گریان بهر سیمین رخ و دلدار خوش آواز هنوز؟بار الهی تو خودت شاهد این سوختنیچه بگویم که چه سوزی و برافروختنیصاحب دل شده این ماه رخ سیمین رویعشوه بسیار کند بر دل ا

    دلبرا مه رخ من سیمین روی 
    ثبت سفر ...  
    این روزها به لطف لنز های مختلفی که روی موبایل و یا دوربین ها هستند ، می شود لحظات زیاد از سفرها را برای خود و یا دوستان ثبت کرد !! یکی از دوستان این روزها در فرانسه هستند و هر از گاهی برای من عکس هایی می فرستد ؛ کارت پستال هایی از جنس زندگی
     
    ادامه مطلب

    ثبت سفر ... 
    سخنرانی محمدرضا جعفری بر بالین پدر مرحومشان  
    سخنان محمدرضا جعفری در مراسم خاکسپاری پدر بزرگوارشان مرحوم عبدالرحیم جعفری بینانگذار نشر امیرکبیر:
     
    «به پدرم»
    ای کاش هنوز همان روزها بودآن روزهای خوبآن روزها که مرا در یک مشت خود می‌ایستاندی و به هوا می‌بردیآن روزها که بر صندلی سینما مرا روی پاهایت می‌نشاندی و ته‌ریشِ زبرت را بر سرِ نرمم می‌مالیدیآن روزها که بر دوشت می‌ایستادم و در آب شیرجه می‌زدم
    ای کاش...آن روزهای خوبآن روزها که هر واژۀ تازه‌ای که می‌آموختم جایزه‌ای به دنبال داشت

    سخنرانی محمدرضا جعفری بر بالین پدر مرحومشان 
    دل نوشته  
    امروز حال عجیبی دارم.یک بغض فرو خورده ..یک حسرت ، به اندازه ی تمام عمرم....
    دلم هوای شهدا رو کرده ...اما نه شهدای کربلا...و نه حتی شهدای دفاع مقدس...
    دلم هوای شهدای مدافع حرم رو کرده..
    دوباره عطر شهادت توی فضای کشورمون پیچیده..زرق برق دنیای امروز مثل گوساله ی سامری خیلی هامون رو با خودش برد ، دلمون رو برد...اما شهدا زرنگ بودند . توی رفاه و تجملات بعداز جنگ غرق نشدند.مواظب دلشون بودند.دلشون فقط با شنیدن اسم مهدی  غش میرفت.همین.
    اگر کسی اسم وبلاگی رو بلده

    دل نوشته 
    کشتی  
    یا ملک الحق المبین
    دورانی است این روزها
    هرکس به خود است فرمان امروز
    جایی نتوان برد شکایت این روزها
    چون هست شاکی محکوم امروز
    وقت است دریابی خود را این روزها
    شاید پاک شود دفتر امروز
    کشتی شکسته است مرزدار
    باکی نیست پیکار این روزها
    شاید نشستن در کشتی
    عشقی است در غرق دریا امروز
    باشد ما را تندبادی غفلت ساز
    آگاهی نیست پرده دار امروز
    فردا نقد نسیه کردن است
    پیش خور شدن درویزه است امروز
    راهی است تنها باید رفت
    کشتی نیست دریا باید شد امروز
     

    کشتی 
    تحول  
    مثل روشنی رسیدی ، تو چو رود جاری هستیکه به خاک خشک و تشنه مثل زندگی نشستیتو همان تحولی که رنگ اعجاز شکوفهتب بی کسی بریده و به این خانه رسیدهشب آینه سحر شد ، همه غمها پشت سر شدتو بیا که با تو پرواز ، به سرور مستمر شدنه دگر خیال و دردی ، رفته از من هرچه سردیهمه عاشقانه ها را ، تو به شور دوره کردی

    تحول 
    بدون شرح  
    پسری گرسنه اش می شود.. شتابان به طرف یخچال می رود.. در یخچال را باز می کند. عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند.. پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد… کمی آب درلیوان می ریزد.. صدایش را بلند می کند، ” چقدر تشنه بودم “

    بدون شرح 
    272  
    روزهایی هستند
    که به طور ناگهانی
    حال دلت خوب میشود
    زندگی زیبا میشود
    و انگار همه ی کائنات می کوشند تا حالت بهتر شود...
    این روزها را دوست دارم
    روزهایی که صبحشان با چای خوش عطر بهارنج شروع می شود
    با یک نفس عمیق و یک لبخند پهن!
    این روزها حال دلم عجیب خوب است
    زندگی زیباست
    غم ها کمرنگند
    و خدا نزدیک است...
    منِ این روزها عجیب سرخوش است
    منِ این روزها را دوست دارم...!
     
     

    272 
    نباید مهم باشه.. ولی هست..  
    راستش رو بگم..؟ حقیقتش توی این مدت خیلی وقت ها شده که خواستم بیام اینجا و حرف بزنم. اما اولین چیزی که با باز کردن پنل مدیریت به چشمم اومده و آزارم داده پیغام کذاییه کسیه که هر چی دلش خواست گفت و بعد هم چون دیوار حاشا بلنده همه چیز رو انکار کرد. نباید حرف های آدمی که معلوم نیست با خودش چند چنده خیلی اهمیت داشته باشه.. آدم بی دغدغه ای هم نیستم که بخوام روزها و روزها به این موضوع فکر کنم.. اما جای این زخم بدجوری درد می کنه..

    نباید مهم باشه.. ولی هست.. 
    همین طوری ...  
    این روزها نمیدونم چطوری دارن سپری میشن
    حرص زیادی میخورم بابت بی فکری و حماقت یه دوست که خودش هم میدونه داره حماقت میکنه و این بیشتر منو آزار میده و هر چی براش منبر میرم فایده نداره .
    این روزها فقط دارن میگذرن تموم نمیشن انگار
    نمیدونم کجای این دنیا وایسادم
    این روزها یاد اون همه تفاهم میفتم و این همه تفاوت
    ولی مدتیه اینها دیگه مهم نیستن فقط به یه چیز دارم فکر میکنم به اینکه خدا کنه جور بشه اون کاری که عمه گفت به فلانی گفتیم که نیرو خواستی بگیری

    همین طوری ... 
    سیاه افسونکار  
    #مجالس+
    #دیوارنوشتهای من
    #فریدون مشیری
     
    باز، از یک نگاه گرم تو یافت، همه ذرات جان من هیجان!همه تن بودم ای خدا، همه تن، همه جان گشتم ای خدا، همه جان!چشم تو ــ این سیاه افسونکار ــ بسته با صدفریب راهم راجز نگاهت پناهگاهم نیست! کز تو پنهان کنم نگاهم را.چشم تو چشمه ی شراب من است، هر نفس، مست ازین شرابم کنتشنه ام، تشنه ام. شراب، شراب! می بده، می بده، خرابم کن.بی تو در این غروب خلوت و کور، من و یاد تو عالمی داریم.چشمت آیینه دارِ اشک من است، شبچراغی و شبن

    سیاه افسونکار 
    68  
    نمی دانم چرا روزه ی سکوت گرفته ام. می توانم از این روزها کلی حرف بزنم، از روند رشد دخترک و رابطه ی شیرین پسرک با خواهرش. از دغدغه های این روزهایم، از جابجایی آتی خانه مان گرفته، تا قراردادهای کاری مان که آنجور که باید پیش نمی روند و من این روزها علاوه بر بی خوابی، بی حوصله ام. اعتراف می کنم داشتن دو کودک با اختلاف سنی کم که بزرگتر انقدری بزرگ نشده است که حرفهایت را درک کند بسیار سخت است، چه برسد به دوقلوداری و چندقلو داری که خداوند باید صبر ف

    68 
     
    همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است
     
    رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است
     
    بین ما این فاصله "بسیار" باشد بهتر است
     
     
     
    من به دنبال کس‍ی بودم که "دلسوزی" کند
     
    همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است
     
     
     
    من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش کرد
     
    سر نوشت "رازداری"، دار باشد بهتر است
     
     
     
    خانه ی بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است
     
    از همان روز نخست آوار باشد بهتر است
     
     
     
    گاه نفرت حاصلش عشق است، این را درک کن
     
    گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است
     
     
     

     
    روزمره  
    این روزها نسبتا آرام و خوب است.امیدوارم مدتی همینطور بماند.سرم خلوت است و خیلی کار  ندارم. از این فرصت  برای  مطالعه و یاد گرفتن هم استفاده نمیکنم. بیشتر وقتم رابه وبلاگ گردی میگذرانم و سعی میکنم از این روزمرگی لذت ببرم.روزهای تعطیل هم بیشتر میخواهم خانه بمانم .گاهی وقتها که حوصله ام ازتکرار روزها سر میرفت و بعد ناگهان مشکلی پیش میامد و زندگی از روزمرگی به دوندگی تبدیل میشد ، آن روزهاآرزویم این بود که برگردم سر کارهای روتین هر روز. سر

    روزمره 
    آخرهای اسفند - وسط های هفته  
    محدثه به بچه دارها گفته بود:"فکر نکنین فقط خودتون بچه دارین، ما هم داریم منتهی هنوز بالقوه ست، بالفعل نشده!" راست گفته بود. همین روزها باید دست دل آرامم را بگیرم ببرمش یک جای خوب، ببرمش دنبال تصمیمی که از خیلی وقت پیش توی سرم وول می خورد، تصمیمی که سبک سنگینش کرده ام و حالا فهمیده ام سنگینی اش بیشتر از سبکی اش است. همین بس است توی تصمیمگیری. باید همین روزها بروم. باید همین روزها برویم، با دل آرام. قبل از اینکه سال نو شود. برای بعضی تصمیم ها نباید

    آخرهای اسفند - وسط های هفته 
    داستان بز کوهی و دریاچه آبی  
    بز کوهی تشنه در انتظار مرحمت برکه آب و برکه منتظر لطف آسمان تا شاید پس از مدت طولانی باری دیگر باران ببارد. دریغ از قطره ای آب در آن صحرای برهوت! در میانه روز، نگاه نافذ خورشید بر قله کوهی سفید افتاد و رنگین کمان مهر حادث شد. برکه خشک با دیدن الوان کمانی به شوق آمد و بز کوهی با شتاب به سوی قله روانه شد. از گذرگاه های سخت و تنگه های باریک گذشت تا به نزدیکی قله رسید. مستی می وصال تمام پیکرش را در بر گرفته بود و صدای نفس های تند او، قلوه سنگ های کوچک ر

    داستان بز کوهی و دریاچه آبی 
    زندگی  
    زندگی وقت کمی بود نمی دانستمهمه ی عمر دمی بود و نمی دانستمحسرت رد شدن ثانیه های کوچکفرصت مغتنمی بود و نمی دانستمتشنه لب،عمر به سر رفت و به قول سهرابآب در یک قدمی بود و نمی دانستمپ.ن: قدر لحظه لحظه های عمرمونو بدونیمدیگه نمیتونم افسوس بخورم و روزامو تلخ کنم.

    زندگی 
    معشوق منی در دل خود پر ز غرورم  
    با درد دلت مثل همان سنگ صبورمحرفی بزن و گریه نکن با دل شورممعشوق منی در دل خود پر ز غرورمبشکن به دلم با لب خود کوه غرورمدر تنگ بلورین دلت مثل اسیرممن ماهی بیچاره ی آن تنگ بلورممن مثل شب و عشق تو مانند همان ماهبر من نظری کن که شبم تشنه نورمهر شب ز غمت غصه دنیا به دل آیدوقتی که در آن کوچه تو  حین عبورممحمدصادق رزمی

    معشوق منی در دل خود پر ز غرورم 
    صلح ناحق بهتر از جنگ محق است.  
    این روزها آروم تر از همیشه هستم.حقوقم اضافه شده و دست و بالم بازتر شده و تلاطمات روحی ندارم.کارهایی که دارم خیلی خوب و راحت داره پیش میره.زندگی داره کم کم روی خوشش رو به من نشون میده.شاید این روزها برم کیش با یکی از دوستان محرم راز که آفتاب بگیریم.البته اون بیشتر مایله که سیاه بشه چون سفیده و نه من.کار خاصی نمیکنم.به احتمال زیاد ماشینم رو عوض کنم و یه چند مدل بالاترش رو بگیرم.و دیگه این که منتظرم تا ببینم چی پیش میاد.همه چیز خوب و ملو مثل ترانه ه

    صلح ناحق بهتر از جنگ محق است. 
    تکرارهای غم انگیز  
    دخترکم ؛
    این روزها طعم اسفند 93 رو یادم میندازه.روزهای اول نبود تو...روزهای سنگین.روزهای بی طراوت.مثل بعضی عطرها که وقتی جایی اتفاقی به مشامت میرسه  تو رو میبره یه جای دور ، یا کنار آدم خاصی، یا روزی خاص....
    طعم این روزها آشناست. دخترکم این لحظه ها هم مثل اسفند 94 میگذره ، یاد گرفتم که چطور گذروندن مهمه.این روزها جای همه چیز تو زندگیم خالیه فقط جای تو خالی نیست.بهت گفته بودم شاید وقتی بهتر بیایی.....اون وقت هی داره به تعویق میوفته.مثل پروژه های عمران

    تکرارهای غم انگیز 
    متن شعر قسمت زنجیرزنی طشت گذاری اردبیل سال 94  
    اشعار قسمت زنجیر زنی جوشی طشت گذاری سال ۹۴ ادبیل با مداحی : حاج نادر جوادیفرات اوسته گل باجی زینب قانینه غلطان قهرمان سالاریم اولوبدی / آلوب نهری با شرف سقا ایشمیوب اما تشنه لب سرداریم اولوبدی /قرا معجر باشووه باغلا سینه سی یاره مشکی صد پاره مرد و مردانه عشقینه وردی جان اباالفضل / گد ایلش خیمونده قان آغلا قارداشم تنها قویدو میداندا دینه اسلامه جانین اتدی قربان اباالفضل  اباالفضلیم جان  اباالفضلیم  تشنه قیزلاریم آدووه قربان یا  اباالفضل  (

    متن شعر قسمت زنجیرزنی طشت گذاری اردبیل سال 94 
    نوحه شهادت حضرت اباالفضل  
    شهادت حضرت ابالفضل(ع)
    نوحه
    من تشنه کامم من کن مهیا قطره ی آب            از سوز گرما من فتادم در تب و تاب
    حامی پور فاطمه               رو تو در سوی علقمه
    منکه دل غمینم      در غمت نشینم      کن یک شتاب
    ای عمو ابالفضل    ای عمو ابالفضل    کن یک شتاب (2)
    تو یاور افسردگان کربلائی                        تو دافع حرمان و هَم مشـــــــکل گشائی
    سینه ام مجمر غم است        سوخته از آذر غم است
    منکه دل غمینم      در غمت نشینم      کن یک شتاب
    ای عمو ابالفضل

    نوحه شهادت حضرت اباالفضل 
    دانلود بازی هشت خوان اندروید  
    کارت های کارزار؛ معرفی بازی ایرانی «هشت خوان»
    نوشته:آرش دالوند
    بازی هایی که در گذشته با کارت های مقوایی انجام می دادیم، این روزها به جرگه تفریحات دیجیتالی پیوسته اند. احتمالا نام سبک مبارزه آنلاین کارتی به گوشتان خورده؛ سبکی که این روزها با عرضه Hearthstone: Heroes of Warcraft، شاهکار کارتی بلیزارد به یکی از محبوب ترین ژانرهای بازی تبدیل…
    برای دانلود به لینک زیر بروید به ادامه ی مطلب برید..
     

    دانلود بازی هشت خوان اندروید 
     
    بسم الله الرحمن الرحیم
    آذر که میرسد حس عجیبی به سراغم می آید.حسی مبهم که تمام وجودم را فرا میگیرد و من مات میمانم و مبهوت در گذر روزهایش.آذر که میرسد میدانم تلنگری می خواهد به من بزند و یاد آوری کند روزهایی که دارد به تندی سپری می شوند و من همچنان در  خواب خوش کودکانه ای غوطه ورم که معلوم نیست تا کی باید در آن بمانم.اذر که می آید خاطراتی زنده می شوند که هیچ گاه تکرار نمی شوند
    این روزها من با خودم حرف میزنم.و هیچ کس خبر ندارد از حال این روزهای من
    م

     
    آسمان  
    این روزها مغزم پر شده از فشار!
    انگار رفته ام به اعماق دریا و به همه جایم فشار آمده!
    صبر را چاشنی کارم میکنم اما آن هم حدی دارد برای من!
    دلم باران می خواهد از آن نوعش که همه چی را بشورد و ببرد!
    ببرد فکرهای مرا! ببرد غم و اندوه را!
    نمی شود که خودت جایی باشی و فکر و ذهنت جایی دگر!
    اذیت می شوی! انگار نصفت را همراه خودت آورده ای و نصف دیگرت را جا گذاشته ای!
    این روزها فشارها زیاد شده و 
    من دستهای دلم به سوی تو درازست مولایم...
    رهایم کن...
    پروازم بده...
    آسمان جا

    آسمان 
    آه هق هق های طلوع صبح سرد و محزون آبان نود و دو  
    آن روزها برای شنیدنش جانم می لرزید. برای اینکه بگوید چقدر دیگر مانده برای راه رفتن روی پیاده روهای یخ بسته ی شهناز. آن وقت ها می مردم برای همه ی رگ های وجودش. همه چیز من بود نگاهش! حرمت ها هیچ وقت نباید جابجا شوند و آن روزها حرمت دارند و همیشه برای آنها شمعی در صومعه ای دور،شاید بالای یک کوه برفی که ستون هایش از چوب های جنگلی نزدیک است،روشن باشد و هر گردشگری به آنجا آمد ،بداند که این شعله ی کوچک به اندازه ی تمام عشق های جهان مقدس است.

    آه هق هق های طلوع صبح سرد و محزون آبان نود و دو 
     
    "حال همه خوب است من اما نگرانم"
    آشفته و درمانده ز احوال جهانم
    از دوری یاران شهیدم به فغانم
    این جمله کوتاه شده ورد زبانم
     
    یا رب بنما ختم امورم به شهادت
     
    آخر نکند خفته و بیمار بمیرم
    یا دور زمیخانه و بی عار بمیرم
    مرتد شوم و در صف اغیار بمیرم
    ای کاش چو میثم به سر دار بمیرم
     
    یا رب بنما ختم امورم به شهادت
     
    سرباز سپاه حسنم چون شه تشنه
    ای کاش رود سر ز تنم چون شه تشنه
    صد پاره شود این بدنم چون شه تشنه
    یک دشت پر از خون کفنم چون شه تش

     
    تو قاف قرار من و من عین عبورم  
    هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورمبا کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
    اندوه من انبوه تر از دامن الوندبشکوه تر از کوه دماوند غرورم
    یک عمر پریشانی دل بسته به مویی استتنها سر مویی ز سر موی تو دورم
    ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویشتو قاف قرار من و من عین عبورم
    بگذار به بالای بلند تو ببالمکز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم    قیصر امین پور  

    تو قاف قرار من و من عین عبورم 
    رجز  
                   هولطیف
    ( رجز ) ابولفضل ع
    من زادهٔ حیــدرم 
    سپه شکن صفدرم 
    علمــدارِ لشکـرم 
             من قمرم برحسین
     
    لعن خدا برشمـا 
    جماعتِ بی حیــا 
    دشمنِ آل طاهـا 
             ای دشمنان حسین
     
    شهبازِ تیز چنگـم 
    بر بیشه ها پلنگم 
    آماده بهر جنگــم 
           رمز من است یاحسین
     
    با تیغ پرِ شرارم. 
    داد ازشما ستانم 
    فرزندِ ذوالفقارم. 
             من نوکرم بر حسین
     
    سقایِ کودکانــم
    کوشم به حدِّ جانم 
    تا آب را  رسانــم 
            بـرکودکــان حسیـن 
    من آب را ننوشـم.

    رجز 
    مشتاقی  
    مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
     گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را
     باری به چشم احسان در حال ما نظر کن
     کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را
     سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت
     حکمش رسد و لیکن حدی بود جفا را
     من بی تو زندگانی خود را نمی‌پسندم
     کاسایشی نباشد بی دوستان بقا را
     چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد
     آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را
     حال نیازمندی در وصف می‌نیاید
     آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را
    *سعدی

    مشتاقی 
    فرعون های زمانه  
    .
    ای ابرهای سترون !  باران تان پس کجا رفت ؟
    دریا پرستانِ تشنه !  ایمان تان پس کجا رفت ؟
    بر هر چه آدم که دیدید تسبیح کردید و سجده
    ابلیسیانِ زمینی !  عصیان تان پس کجا رفت ؟
    بر طبل عالم بکوبید همواره بانگ اناالحق
    ای پنبه بازانِ سردار !  عرفان تان پس کجا رفت ؟
    آتش پرستانِ مرده ! در شعله هاتان بسوزید
    زرتشت های دروغین !  یزدان تان پس کجا رفت ؟
    ای تشنه کامانِ قدرت !  ای اشعری های حکمت !
    ای نیزه دارانِ صفّین !  قرآن تان پس کجا رفت ؟
    ای شاعرانِ سیاهی در کاخ های

    فرعون های زمانه 
    یاد شلمچه، یاد مادر  
    نمی دانم چه سری است. اینجا مدام یاد کربلا می کنی. اینجا مدام یاد ارباب و گودی قتلگاه می کنی! غروب گودال فکه حزن انگیز است. روضه خوان نمی خواهد. رمل ها و غروب فکه خود مرثیه خوانی می کنند. رمل ها روضه لب های تشنه را می خوانند و غروب...
    غروب روضه بدن های به زیر آفتاب را می خواند.... چقدر شبیه حسین(ع). کانال کمیل و حنظله از ماندن بر سر بیعت می گویند. از حمایت از مهدی فاطمه می گویند با لب های تشنه..... هنوز صدای حبیب بن مظاهر می آید که با لبان تشنه چه رجزی می خ

    یاد شلمچه، یاد مادر 
    ١٥٥  
    امروز ٣٠ فروردینه..... ده روزیه که به اینجا سر نزدم..... یه روزهایی خوب بودم و یه روزهایی بد.....نکته ی خوب این روزها فقط این بود که ورزش رو سفت و سخت دوباره شروع کردم..... خب من هر بار از یه طرف بوم می افتم.....از اخرین باری که وزنم رو گرفته بودم تا حالا ، دو سه کیلو اضافه شدم..... از کمتر از ٥٢ به بیشتر از ٥٤ رسیدم..... تقریبا هر ماه یک کیلو اضافه شد وزنم..... اونقدر که تحرکی ندارم و خونه ام همش.... بدتر از همه خواب بعد از ظهره که از ترم دوم که کلاسهای بعد از ظهر دا

    ١٥٥ 
    حادثه منا  
    متأسفانه حادثه حج امسال بسیار غم انگیز ودلخراش بود  لذا رباعی زیر راتقدیم همه آن مهاجران الی الله می نمایم  بازم زبصر اشك نگر می آید  از داغ منا سوز دگر می آید  با یاد حسین داغ عزیزان داریم  مهمان خدا تشنه جگر می آید  شاعر:مهدی اسمعیل خان طلائی*سائل

    حادثه منا 
    گل ستان  
    شاهد و مشهود کیست عابد و معبود کیست انکه کند گل ستان آتش نمرود کیستآنکه تو را آفرید تا که کند جلوه هاساقی روز الست مقصد و مقصود کیستآنکه بد عهدی کنم در بر او بارها باز دلم میخرد در سر بازار کیستعشق چو باران و ما تشنه الطاف آنکیست که مجنون کند ، آتش این عود کیست

    گل ستان 
    آهنگ ریبای لالایی بنیامین بهادری  
    متن آهنگ
    ♫♫ لای ... لالایی گل شبنم ...اشکت می باره نم نمخوابت می بره کم کملای ... یه دم آروم نداری ...چرا تو بی قراری ؟چشم رو هم نمی ذاری ؟بخواب عزیزم ... خواب تو نازه ...فردای چشمات که نیمه بازه ... خواب تو نازه ...لای ... لالایی تشنه ی خوابشدی هم رنگ مهتاب ...خجالت میکشه آهلای ...لالایی غنچه ی یاسلالایی گل احساسلالایی عشق عباس ...عموی خوبت ... گفت آب میاره ...حرف ابوالفضل نشد نداره ...نشد نداره ...لای ... لالایی گل شبنم ...اشکت می باره نم نمخوابت می بره کم کملای ... ی

    آهنگ ریبای لالایی بنیامین بهادری 
    دلنوشته  
    تَنهایـــــــــی
    شاهکاری میسازد به نامِ  دیوانــــــــــگی  ...!
    و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام...
    تو هَر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان....
    دیوانـــــه،  خودخــــواه، ، بی اِحساس....
    نمیــــفروشـــَـــــم تنهایی ام را...!!!
    این روزها دلم اِصرار دارد فریاد بزند؛
    اما . . .
    من جلوی دَهانش را می گیرم،
    این روزها مـــــَــن . . .
    خُدای سکوت شده ام؛
    خفقان گِرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،
    خط خطی نشود...
    #нσѕѕєιи

    دلنوشته 
    تشکیل ستاد سایه برای ریاست جمهوری سال آینده در گرمی !!!  
    مخاطبی نوشت :کلاغها خبر آوردند که عده ای فرصت طلبان و تشنه قدرت در منطقه برای انتخابات ریاست جمهوری استارت زده اند و حتی رئیس ستاد هم انتخاب کرده اند .نا گفته نماند اینها همان کسانی هستند 3 سال قبل از طرف مردم مردود شده اند...

    تشکیل ستاد سایه برای ریاست جمهوری سال آینده در گرمی !!! 
    این روز ها....عحیب برایم غریبند  
    این روزها فقط سکوت میکنم....
     
    دربرابر توهین ها.....
     
    بی معرفتی ها.....
     
    نادیده میگیرم....
     
    همه ی احساساتم را....
     
    منطقی فکر میکنم رفیق......
     
    دلم دیگر کاری به کارم ندارد....بی احساس شده است
     
    انگار اوهم از خودش فرار میکند....
     
    این روزها فرار میکنم....
     
    از احساساتم...از گذشته...از حال.....
     
    از دوستانم.....از همه....
     
    این روزها میترسم....
     
    دل نمیبندم تا دوباره دل نکنم....
     
    +دل میبندیم به یک حباب....
     
    بعد هی دل دل میکنیم که نترکد....
     
    +خدایا....یک لیوان آرامش به همراه م

    این روز ها....عحیب برایم غریبند 
        

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب