دانلود سریال مانکن

دانلود سریال مانکن
  • دانلود آهنگ
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    مطالب جذاب

    

    ار وابو من کمرم پنج تیر روسی باده

    دانلود اهنگ باده باده باده شالا مبارک باده از محسن اسفندیاری  
    دانلود آهنگ لری گنج دست نهاده از محسن اسفندیاری
    nakaman.ir/.../دانلود-آهنگ-لری-گنج-دست-نهاده-از-محس...


    Translate this page
    Oct 5, 2015 - دانلود آهنگ لری گنج دست نهاده از محسن اسفندیاری آهنگ غمگین لری متن آهنگ ... کمرم پنج تير روسي باده تا مبوسم لویلت هی باده باده باده شالا مبارک باده.


    ﺍﻫﻨﮓ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺳﻔﻨﺪﯾﺎﺭﯼ ﯾﺎﺭ ﺑﺎﺩﻩ ﺑﺎﺩﻩ ﺑﺎﺩﻩ ﺷﺎﻻ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﺎﺩ - بلاگ ریدر
    iranimag.ir/detail/2175311/article/2



    Translate this page
    8ممسنی وب محسن اسفندیاری. دانلود آهنگ فوق العاده زیبای مح

    دانلود اهنگ باده باده باده شالا مبارک باده از محسن اسفندیاری 
    سجده  
    نیمه شب بود و سرم با یادِ تو بر سجده رفت *** که خیال وصل تو دل را مشوش کرده،    رفت+تلاشی نافرجام از سین برای شعر در کردن.+این
    را بعد از تقاضای وقت استراحت کمرم برای دل کندن از لپ تاپ به بهانه
    مسواک زدن در کردم. وقتی که تاریکی خانه و غفلت خودم را دیدم. بعد هم وقت
    استراحت تمام شد و دوباره چالش کمرم شروع شد. لذا سوءبرداشت نشود! :-)

    سجده 
    عزلت  
    بنشین به کنج عزلت ، همه ماجرا رها کنتو به جام میفروشان ، غم هجر را دوا کنپس از آن خمار و مستی که تو در دلم نشستیبه کدام باده خوانی ، تو بخوان مرا فنا کنپس از این نمانده شوقی به جز اشتیاق دیدارصنما بگیر و بستان تو نظر به مبتلا کنسر باده سرورم همچو عالمت به شورمتو که تکنواز عشقی ، بنواز و زیر و رو کن

    عزلت 
    رها کن این معانی  
    تو بسان می فروشی که به بزم باده نوشیبه تششعات فیضت همه عاشقان بجوشیتو زلال چشمه هایی پاکی از جنس خداییشمس جاودانی من تو ز بحر بی کرانیتو لسان غیب هستی که سپردی ام به مستیبه جواب یک تفععل به سلام من نشستیملکی به بزم می گون به دو باده روشنم کردکه به جمله ها نیاید تو رها کن این معانی

    رها کن این معانی 
     
    انواع غم 1- غم سیاه :حافظ می گوید:بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی/ خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنیآخر الامرگل کوزه گران خواهی شد/حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنیتکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف/ مگر اسباب بزرگی همه آماده کنیبه قول مولوی:باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دل تریم/رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویشخون ما بر غم حرام و خون غم برما حلال/ هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش

     
    سخن وحشی از این لحظه فراموش کنید( امیر حسین مقدم )  
    در استقبال ترکیب بند وحشی بافقی**سخن وحشی از این لحظه فراموش کنیدجای آن غصه حیرانی من گوش کنیدآتش عشق به دل یکسره خاموش کنیدجامه ی جامع عشاق, سیه پوش کنیدخسته ام بس که کشیدم به کمر , بار گرانکمرم خم شد ازین عشق, ز آزار گرانروزگاری بخدا عاشق زاری بودمعاشق روی خوش و مهر نگاری بودماز خزان دور و همه سال, بهاری بودمبخدا مست می ناب نگاری بودمزاتش عشق, دلم هیچ خبر, هیچ , نداشتاین همه فنته مرا, هیچ اثر , هیچ , نداشتمن همه بی خبر از فتنه چشمش بودممست از غمز

    سخن وحشی از این لحظه فراموش کنید( امیر حسین مقدم ) 
    A HELL  
    نور٬نور٬نور می زند بیرون از خاطرات و می کوباندم بر مردم.
    درد٬سرد٬مرد
    زبانم لیس زنان خودش را می کشاند تا مغزم تا در هم آمیزند.
    صدایم می زند.ورقی کاغذ سر میخورد روی سفیدی چشمم و خطی سرخ در گذشته می ریزد.
    می لغزی٬ بارها استخوان هایم می شکنند و می ریزند.خم می شوم.صدایم می زند.جمع می شوند و نخاع گناهم می زند از کمرم بیرون.سرخ شده ام. در امتداد یک محدوده، حصار نخاعم، درد می کشم.سایه ها رد شده و بر کمرم می شکنند.
    پشت خاکستری این صدای نامرئی نه من، بلکه ا

    A HELL 
    حال من دست خودم نیس ...  
    - امیر ...
    - جانم ...
    - امیر ...
    - جانم ...
    - امیر این روزا هی یه صدایی توی مغزم میاد ... 
    - چه صدایی ؟
    - صدای زهیر ...
    - کی ؟
    - صدای زهیر ... توی سریال مختار ... صدای زهیر که میگفت : منم زهیر بن قین بجلی ....
    - آهان ...
    نگاش میکنم ٫‌ حس عجیبی دارم ٫‌ یه چیزی مثل جریان آب از پس سرم شُرّه میکنه رو کمرم و همه موهای کمرم سیخ میشن ...
    ---- خودمم چند روزه این صدا پیچیده بود تو سرم .. منتهی یادم نمیومد از کجا شنیده بودمش و صاحبش کی بود ----

    حال من دست خودم نیس ... 
    جریان کمردرد  
    ترکه میره دکتر میگه آقای دکتر کمرم درد میکنه دکتر بش میگه مگه چی شده؟ میگه والا رفتم خونه دیدم زنم رو تخت خوابیده ، دره بالکن بازه...دوییدم تو بالکن دیدم یکی داره تو خیابون لباس میپوشه درمیره...یه یخچال تو بالکن داشتیم بلند کردم پرت کردم روش ، کمرم گرفت دکتره نسخشو مینویسه میره  نفر بعدی میاد تو به دکتر میگه آقای دکتر کمرم درد میکنه دکتر میپرسه تو چرا؟میگه والا صبح دیرم شده بود داشتم تو خیابون لباسامو میپوشیدم میدوییدم که برسم اداره...یه دف

    جریان کمردرد 
    شنبه  
    دیشب حدود 10.30 خوابیدم و صبح 5.10 از چراغی که مامان و بابا روشن کرده بودن بیدار شدم.(همسر نیست و من دیشب خونه ی مامان بودم).به نسبت خوب خوابیدم ولی وقتی بیدار شدم دیدم زیردلم درد شدیدی داره. اطراف پهلوهام هم همینطور.از تخت اومد پایین که برم توالت، دیدم کمرم درد می کنه.وقتی راه افتادم سمت اداره خوابالو بودم. با کمر درد زیاد. دل دردم کمی بهتره. نمی دونم چرا اینقدر خسته ام.دیروز عصر کلاس داستان داشتم.بازنویسی فصل 10 رو دادم استاد بخونه و غلط گیری کنه.گر

    شنبه 
    شنبه  
    دیشب حدود 10.30 خوابیدم و صبح 5.10 از چراغی که مامان و بابا روشن کرده بودن بیدار شدم.(همسر نیست و من دیشب خونه ی مامان بودم).به نسبت خوب خوابیدم ولی وقتی بیدار شدم دیدم زیردلم درد شدیدی داره. اطراف پهلوهام هم همینطور.از تخت اومد پایین که برم توالت، دیدم کمرم درد می کنه.وقتی راه افتادم سمت اداره خوابالو بودم. با کمر درد زیاد. دل دردم کمی بهتره. نمی دونم چرا اینقدر خسته ام.دیروز عصر کلاس داستان داشتم.بازنویسی فصل 10 رو دادم استاد بخونه و غلط گیری کنه.گر

    شنبه 
    دعوت  
    ( دعوت )
    هَمدمِ باده نوشان  گشتم و دیوانه ام
    ساغرِ من تُهی شد  طالـبِ پیمانـه ام
    گاهِ وصال آمده  موسمِ وصلت رسید
    بگِردِشمعِ سوزان  نِگَرچو پـروانـه ام
    اسیرِ دامِ چشمش  صیدِ کمندِ گیسـو
    یـار اشاره ام کرد  داخلِ کاشانـه ام
    بردرمیخانه اش  مَحوِ چشم خُمـارش
    ز صُولتِ رُخِ  یـار  زعقـل بیگانـه ام
    به مکتب ایام من  بجستجو فنـا شـد
    جدا نموده راهم  راهیِ این خانـه ام
    به باورم نگُنجـد  میکده راهـم دهنـد
    خوانـده مـرا نگارم  دلبرِ حَنّـانـه ام
    باده س

    دعوت 
    اولین آواز علی اکبر گلپایگانی  
                مستانهاولین آواز علی اکبر گلپایگانی در سن هفده سالگی در مایه ی ابوعطاپیانو:زنده یاد مرتضی محجوبیویولون:زنده یاد علی تجویدیضرب:زنده یاد حسین تهرانیگوینده:میرنقی موسویاز عقل و ادب هیچ مگویید که امروزجز حالت شوریده و مستانه ندانیمگفتند در این خانه یکی دام نهان استدر دام چنانیم که ما دانه ندانیمامروز مها خویش ز بیگانه ندانیممستیم بدان سان که ره خانه ندانیمباده ده و کم پرس که چندان قدح است اینکز یاد تو ما باده و پیمانه ندانیم...دا

    اولین آواز علی اکبر گلپایگانی 
    اغوش خالی  
    دیونتم منکه طاقت ندارمعشق و‌صبوری نمیسازن باهمتو منو دادی دست غم ولی من یه موی تو رو نمیدم به عالمسهم من از تو یه اغوش خالی...شکستن قلبی که بی صداااا بوددنیا واسه ما فقط ماجرا بوددستای گرم من و تو جدا بودنامهربونی که از من بریدیییشب گریه هامووو نموندی ندیدیرفتی نگفتی که با من چه کردی... چی از من دیدی چی شنیدی؟؟!دنیا  دو روزه یه روزش این روزامثل شادی کم مثل خنده کوتاه........واسه همه کوتاهه البته این سرنوشته اگه دیر اگه دور  .یه روز میرسه ک

    اغوش خالی 
    بالاخره تونستم  
    بعد از چندین ماه سعی و تلاش و چند گیگ حروم کردن اینترنت  تونستم لینوکس ارچ رو نصب کنم روی virtual box  امشب هم یک چهار ساعتو خوردی وقت گذاشتم براش دیگه کمرم راست نمیشه از درد پام بی حس شده ... یک مدت روی virtual box ازش استفاده کنم دستم راه بیفته بعد بعنوان سیستم عامل اصلی ازش استفاده میکنم ...

    بالاخره تونستم 
    کِی باشدُ من با تو باده به گرو خورده  
    کِی باشدُ من با تو، باده به گرو خورده

    تو بُرده و من مانده، من خرقه گرو کرده


    در می شده من غرقه، چون ساغر و چون کوزه

    با یار درافتاده، بی‌حاجب و بی‌پرده


    صد نوشِ تو نوشیده، تشریفِ تو پوشیده

    صد جوش بجوشیده، این عالمِ افسرده


    از نورِ تو روشن، دل، چون ماه ز نورِ خور

    وز بویِ گل‌ات خوش‌دل، چون روغنِ پرورده


    تا خود چه فسون گفتی با گل که شد او خندان

    تا خود چه جفا گفتی با خارکِ پژمرده


    یک لحظه بخندانی، یک لحظه بگریانی

    ای نادره، صنعت‌ها در صنع درآو

    کِی باشدُ من با تو باده به گرو خورده 
    یار آمد  
    بنام خدا
    تقدیم به پرستو های خونین بال
    شهدای گلگون کفن دفاع مقدس که پیکرپاکشان پس از سالها هنوز هم بر دستان ملت تشیع میشوند
    ٭٭ یار آمد ٭٭
    درِ میخانه گُشا  آن  قَد  رَعنـا  آمــد
    ساقیا باده  رِسان  دل به  تمنّا آمــد
    خستهٔ  رَه  بوَد آن یارِ سفر کردهٔ ما
    با  تَنی پُر زِغبار خسته و زیبا  آمــد
    بَهر دیـدار رُخَش  ثانیه ها را کُشتـم
    بِرسَد راحِ دلــم  مونـسِ  غمـها آمـد
    یارِمن کرد رَها مکتب و باشوق برفت
    درشگفتم که شده  صاحبِ فَتوا  آمـد
    شده درص

    یار آمد 
    از خودم عصبانی ام و با خودم قهر  
    نرفتم. امروز رو کوه نرفتم، به همین سادگی. به بهانه درد و کوفتگی کمر و سردی هوا، تنبلی کردم و نرفتم. اما خب خودم که می دونم دلیل اصلیش ترس از تنهایی بود: این که کمرم بگیره و تنهایی سختم باشه یا مچ رگ به رگ شده پا، اذیتم کنه. هرچه که بود، نتونستم به عهد با خودم پایبند بمونم و نرفتم. حالا هم برام یک پشیمانی بزرگ مونده و کلی ناراحتی.فعلا که با خودم قهرم.....

    از خودم عصبانی ام و با خودم قهر 
    دیشب  
    یه سری خاطرات 5 سال پیش امروز زنده شد.چه اتفاقات عجیبی افتاده و ما فراموش کردیم.دیشب مادرشوهرم سبزی قرمه و سبزی پلویی و چند مدل سبزی خشک برام آورده بود.خیلی دیر اومدن. دیشب اینقدر بدو بدو کرده بودم کمرم درد می کرد. خواهرشوهره گفته 5شنبه مامان بیاد خونه ام. من می دونستم مادر از دختر دستور می گیره. الان دیگه مهم نیست. خداوند براش جایگزین کنه.

    دیشب 
    راستی! فاطمیه نزدیک است...  
    زیر باران دوشنبه بعد از ظهراتفاقی مقابلم رخ دادوسط کوچه ناگهان دیدمزن همسایه بر زمین افتادسیب ها روی خاک غلطیدندچادرش در میان گرد وغبارقبلا این صحنه را...نمی دانمدر من انگار می شود تکرارآه سردی کشید،حس کردمکوچه آتش گرفت از این آهو سراسیمه گریه در گریهپسر کوچکش رسید از راهگفت:آرام باش! چیزی نیستبه گمانم فقط کمی کمرم...
    ادامه مطلب

    راستی! فاطمیه نزدیک است... 
    پرده پایانی  
    هر اوج که میرفتم در حلقه نورانییک عقل دگر میداد آن ساقی روحانی بی دل من مجنونم دانم که تو میدانی مقصود تویی جانا و ز شوق تو میخوانیسببوحی و قدوسی پاکی و مبراییمعبود هزاران گل در چه چه مرغانیای صورت بی صورت ای باده پنهانیای مستی و حیرانی در پرده پایانی

    پرده پایانی 
    42  
    سلام....کمرم درد میکنه..1-نزدیک 15 روز دیگه عروسي خواهرمه ...ایشالا همه چی خوب پیش بره..لباس گرفتم از تهران ولی باید بدم درستش کنن..زیادی دیگه بازه...روز قبل از عروسي خواهرم عقد دوست صمیمی با فامیلمونه ...2-شدیدا غرغرو شدم..نمیدونم چرا..هورمونی هم نیستماااا ولی نمیدونم چرا بی حوصلم...دیروز شهریار که اومد خونه یکسره غرغر کردم..انقدر غرغر کردم عصبانی شد رفت خوابید منم رفتم تو اتاق ...خودش رفت نیمرو درست کرد منو صدا کرد با هم خوردیم..امشب هم میخام غرغر کنم

    42 
    مست دائمان  
    به کوی دوست که رفتی گلایه ها بگذارکه در هوای عشق نباشد بجز عنایت یاربه جام می زدگان ، مست دائمان همیشه خماربه جز تو باده که ریزد ای صاحب اسرارهوای میکده عشق به یکباره عطر تازه گرفتپس از گشایش مویت به شکل بی تکرارکلام عشق که خوشتر نباشد از آن سخنیببین چگونه می بردم در هوای آن دلدار

    مست دائمان 
     
    کاش می شدکه به انگشت نخی می بستیم تافراموش نگردد که هنوز انسانیم!!
     
    قبل از آنی که کسی سر برسدما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم..
    شاید این قفل به دست خود ما باز شود
    پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند همگی زنگ پیمانه دل می شستیم
    ..کاش پیدا می شددست گرمی که تکانی دهدتاکه بیدار شود،خاطرآن پیمان وکسی می آمد وبه ما
    می فهماند از خدا دور شدیم...(کیوان شاهبداغی)

     
    نگار من  
    نگار من به کار من ثمر ده ،بیا با یک نگاه خود به جان من اثر دهطریق عشق بازان پر خطر شد ، بیا از این خطر ما را گذر دهنمانده جان نمانده تن نمانده ، مرا در راه دیدارت امان دهجهان برعاشق تو آشیان نیست، بیا ما را به یک باده تکان دههوایت رفته در سر بی قرارم ، بیا صبری به عاشق توامان دهشبی در کوچه لیلا شکسته ، دلی گر می توانی دل ستان دهبه حافظ گفته بودی از لسانی ، بیا بر شاهدش غیبت نشان دهدمی از خلق وخالق گفتگو شد ،بیا خالق دمی بر بی دمان ده

    نگار من 
    کیشِ ادب سالار  
       به نام پروردگارم

    الا ای یار ، ای دلدار ، ای محرم به هر اسرار
    تو ای مهتاب ، ای سرچشمه ی هستی ، تورا ای آب
    تو ای خاموش ، ای مدهوش ، ای کیشِ ادب سالار
    تو ای ساقی ، تو ای باقی
    تو را ای مست ، ای بی دست ، کاو نوشیده از هر باده ی دادار
    تو ای هر لحظه از داغت زمین تب دار
    ای بی تو دلم بیمار
    چشمم تار
    مرا دریاب
                من این تک دخترِ تنهاوشِ بی تاب
                                   به دستت نه ، به مَشکت بر دلم گاهی بنوشان باده ی نایاب
    کویرت تشنه ی دیدار
    ن

    کیشِ ادب سالار 
    هویجوریجات  
    خب اولین تغییری که تو سال جدید داشتم این بود که ویندوز لپ تاپو عوض کردم وآپگرید کردیم به ویندوز 10!! یه جوریه انگار سوار ماشین خارجی شده آدم:)))))
    کلی ملت از ویتا فیلم گرفتن و گذاشتن تو شبکه های اجتماعی! نمیگن حق کپی رایت داره ها.من هنوز خودم یه فیلمم ازش نگرفتم تا حالا:))))
     آهنگ انقلابی ای ایران یاد این ویتا دادیم گفتیم آبرو داری کنه واسمون. ویتا هم میزندش ولی خب پشت بندش قر تو کمرم فراوونه میزنه و هر چی ما رشته کردیم رو پنبه میکنه.خودش قرتیه:))))

    هویجوریجات 
    به مناسبت خورداد روز از ماه فروردین / ششم فروردین ! زادر روز زرتشت  
    به مناسبت خورداد روز از ماه فروردین / ششم فروردین ! زادر روز زرتشتم. امید و زرتشت " سه نیک " ش  بهین رهنمای جهانست   مفیدی چنین مختصر دوست دارم" نه  کشت " و " نه فرمان کشتن " به کس داد ازاین روش هـــــــــــــــــــم معتبر دوست دارم من آن راستین پیر را ، گر چه رفته ست        از افسانه آن سوی تر ، دوست دارم***آذری در خانه دارم تورج پارسىبا تو هر شب در بهشت لحظه ها ، پیمانه دارم باده از چشمت خورم چون عالمی شک

    به مناسبت خورداد روز از ماه فروردین / ششم فروردین ! زادر روز زرتشت 
    و صبوری مرا کوه تحسین می کرد  
    وقتی یه بار سنگین و قد یه سال رو کولت تحمل میکنی،
    زمین که میذاریش تازه درد میپیچه تو استخونات،
     مفصلات به قژ قژ میفته،
    پات دیگ جون دوییدن نداره،
    نه نشستن آرومت میکنه، نه تحمل راه رفتن مونده برات،
     بی قراری، درد داری، کلافه شدی!
    دلت میخواد بار و برگردونی به شونه هات بلکه کمتر چنگت بزنه این سبکی!
    از ظهر کمرم جیغ میزد،
    پامم، شونه هامم، اصلا هر عضوی ک سهمی تو حرکتم داره
    اما من میرفتم، میرفتم
    میرفتم...
    اونقدر میرفتم که بارم و جا بذارم، 
    که تو رو کنا

    و صبوری مرا کوه تحسین می کرد 
    زخمه دل  
                                                                                          از کتاب یادم کن امشب
    سر خوش از باده دوشین ره می خانه زدم
                               رو به می خانه و جامی دو سه پیمانه زدم
    حرمت خانه عشاق شکستم همه مست
                                    داغ این عشق چو بر سینه پروانه زدم
    خبرت هست که بر حلقه زلفم شب و روز
                                     همه بر خون جگر طره دل شانه زدم
    نه فلک بود مرا همدم و نه ساقی و

    زخمه دل 
    اخبارمدافعان  
    به نام عشق ، بنام مدافعان حرم
    سرم فدای امام مدافعان حرم
     
    اگر که قسمت من نیست تاحرم بروم
    بخوان مرا تو غلام مدافعان حرم
     
    من و تو ایم که از روزگار بیزاریم
    جهان خوش است به کام مدافعان حرم
     
    میان کل جهان در مقابل داعش
    زبانزد است قیام مدافعان حرم
     
    فدای غیرت و مردانگی این مردان
    فدای لطف و مرام مدافعان حرم
     
    خودحسین و ابالفضل باده میریزند
    به نام خویش به جام مدافعان حرم
     
    غزل سروده ام اینبار پیشکش باشد
    سلامتی تمام مدافعان حرم
     
    https://telegram.me/gjmadd

    اخبارمدافعان 
    غزل آه  
    آنسان که از کشیدن بی حد کمان شکست آیینه از غرور تو نا   مهربان   شکست سنگ ملامت از همه سو میزنی ولی ما را به  آه  هم بخدا، میتوان شکست دیگر به قهر ،جانب بالا  نظر مکن دُر  ستاره دَر صدف آسمان شکست  رفتم برای چیدنت ای گل ! به سمت باغ دیوار ریخت بر سرم و نردبان شکست گفتی : شراب کهنه غم تازه میبرد تا لب زدم به باده  دل استکان شکستامیر عاملی

    غزل آه 
    شوق مهدی فیض  
    یا ربّ كه كارها همه گردد به كام ما
    نور حضور خویش فروزد امام ما
    ما باده محبت او نوش كرده ایم
    ای بی خبر ز لذّت شرب مدام ما
    هرگز نمیرد آن كه از این باده زنده شد
    ثبت است بر جریده عالم دوام ما
    ای باد اگر به كوی امام زمان رسی
    زینها عرضه دار به پیشش پیام ما
    گو همتی بدار كه مخمور فرقتیم
    شاید برآید از می وصل تو كام ما
    از اشك در ره تو فشانیم دانه ها
    باشد كه مرغ وصل كند میل دام ما
    فیضت ز هر چهار طرف می كند سلام
    پیكی كجاست تا برساند سلام ما

    شوق مهدی فیض 
    دلم گرفته...  
    دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
    گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا، من؟
    کجا روم؟ که راهی، به گلشنی ندارم
    که دیده برگشودم، به کنج تنگنا، من
    نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته دل به من کس
    چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها من
    ز من هر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک
    به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من
    نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
    که تر کنم گلویی، به یاد آشنا، من
    ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد
    که گویدم به پاسخ، که زنده‌ام چرا من؟
    ستاره‌ها نهفتم د

    دلم گرفته... 
    بزن دنیا  
    بزن دنیا،بزن رسمت چنین است
    سزای دل به تو دادن همین است
    بزن که شاخ و برگم زرد زرد است
    خزانم من،بهار من تگرگ است
    بزن بر جسم من زیرا حقیر است
    بزن نامرد،این حکم زمین است
    بزن تا مست از این باده هستم
    بزن تا پیک آخر من نشستم
    بزن شاید که فردا شاد باشم
    جدا از تو اسیر خاک باشم

    بزن دنیا 
    یا نور الهدی یا علی بن موسی الرضا  
     
     
    دوباره آمده ام فرجی در دعا شود
    عجل فرج بگو که دلم مبتلا شود 
    با گریه های شبانه سحر شده
    وقتی که جام باده پر از ربنا شود
    آقا مخوان تو آیه ی (لا تقربوا الصلاه))*                                             *وامی از دکتر محمد مهدی سیار
    با حرف دوست مستی ما پربلا شود
    سلطان طوس کرمی تا که نوکرت
    با این کرم راهی کرببلا شود
    وقت اذان شده نقاره می زنند
    قامت ببند دلم کبوتر گنبد طلا شود
     
    امیر حسین اکبری
    شعری با خظاهای وزن و... اما حرف دل
     

    یا نور الهدی یا علی بن موسی الرضا 
    پرده روشن دل بست و خیالات نمود  
    آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاستو آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاستو آنک سوگند خورم جز به سر او نخورمو آنک سوگند من و توبه‌ام اشکست کجاستو آنک جان‌ها به سحر نعره زنانند از اوو آنک ما را غمش از جای ببرده‌ست کجاستجان جان‌ست وگر جای ندارد چه عجباین که جا می‌طلبد در تن ما هست کجاستغمزه چشم بهانه‌ست و زان سو هوسی‌ستو آنک او در پس غمزه‌ست دل خست کجاستپرده روشن دل بست و خیالات نمودو آنک در پرده چنین پرده دل بست کجاستعقل تا مست نشد چون و چرا پ

    پرده روشن دل بست و خیالات نمود 
    شش تا تخت همراه رو تحویل دادیم  
    خانم دارابی سر پرستار بخش بعد تحویل شش تا تخت همراه اومد دستشو انداخت دور کمرم و با بغض گفت می بینی چه خوشحالند و ممنون. تلاشمونو می کنیم که شرایط بهتر شه و من فقط سر تکون دادم و حیران و با بغض جا مونده بودم بین خانواده های که امروز 6 تا تخت همراه نصیبشون شد و 7 تا خانواده ای که هنوز رو صندلی یا رو زمین و کنار بچه هاشون رو تخت اطفال می خوابن.کاشکاشانقدر توان مالی داشتیم که همه نیازها را یک جا و یک باره برآورده میکردیم و میون اون همه سختی امکان آسا

    شش تا تخت همراه رو تحویل دادیم 
    اخبارمدافعان  
    به نام عشق ، بنام مدافعان حرم
    سرم فدای امام مدافعان حرم
     
    اگر که قسمت من نیست تاحرم بروم
    بخوان مرا تو غلام مدافعان حرم
     
    من و تو ایم که از روزگار بیزاریم
    جهان خوش است به کام مدافعان حرم
     
    میان کل جهان در مقابل داعش
    زبانزد است قیام مدافعان حرم
     
    فدای غیرت و مردانگی این مردان
    فدای لطف و مرام مدافعان حرم
     
    خودحسین و ابالفضل باده میریزند
    به نام خویش به جام مدافعان حرم
     
    غزل سروده ام اینبار پیشکش باشد
    سلامتی تمام مدافعان حرم
     
    https://telegram.me/gjmadd
     
     
     

    اخبارمدافعان 
    تازه شد از او باغ و بر من  
    تازه شد از او باغ و بر من
    شاخ گل من نیلوفر من

    گشته است روان در جوی وفا
    آب حیوان از کوثر من

    ای روی خوشت دین و دل من
    ای بوی خوشت پیغامبر من

    هر لحظه مرا در پیش رخت
    آیینه کند آهنگر من

    من خشک لبم من چشم ترم
    این است مها خشک و تر من

    آن کس که منم خاک در او
    می‌کوبد او بام و در من

    آن کس که منم پابسته او
    می‌گردد او گرد سر من

    باده نخورم ور ز آنک خورم
    او بوسه دهد بر ساغر من

    پستان وفا کی کرد سیه
    آن دایه جان آن مادر من

    از من دو جهان صد بر بخورد
    چون آید او اندر بر

    تازه شد از او باغ و بر من 
    ابر یقین  
    هر که امشب ساغری از کوی جانان آورد
    بر تن بی جان ما بار دگر جان آورد
    بر سر راهش دعاگویان وگریان مانده ایم
    تا مگر سوز شب هجران به پایان آورد
    رو به سوی آسمان داریم شاید آسمان
    در دل شب پرتوی زان شمس پنهان آورد
    منتظر هستیم تا ساقی زما یادی کند
    باده ی نابش توان در روح ویران آورد
    رنگ ما زرد است و بیماریم از هجر رخش
    کی شود تا مرهمی از بهر درمان آورد
    می‌رسد روزی که آن ابر یقین ومعرفت
    بر کویر جهل ما هرلحظه باران آورد
    سالها از او سرود آقاسی وقسمت نشد
    «تا صب

    ابر یقین 
    صادق اکبری با محمد مهدی رهبری املشی ائتلاف بست و رهبری املشی برای افتتاح ستادش در املش همراهی کرد.  
    بیانیه صادق اکبری به شرح زیر است
    بسم الله الرحمن الرحیم
    مردم زحمتکش ، شریف و اندیشمند شهرستان های رودسر و املش
    با اهداء سلام و درود
    از هنگام ورود وقتی در پیام اول خود به شما سروران گرامی "سامان و قوام ایران را وابسته به حضور فعالانه و مسئولانه همه سلایق متعهد به نظام " دانستم و تاکید نمودم که " جز منافع مردم به هیچ چیز دیگری فکر نکرده و نخواهم کرد" جز مهر و محبت و همراهی از شما مردم ندیدم .
    بر همین مبنا ضمن رصد نمودن وضعیت حوزه انتخابیه کم و بی

    صادق اکبری با محمد مهدی رهبری املشی ائتلاف بست و رهبری املشی برای افتتاح ستادش در املش همراهی کرد. 
      

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب