• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110



    

    آمدنت را در شوق بانتظار نشسته ام

    آمدی آمدنت حال مرا ریخت به هم!  
    آمدی،آمدنت حال مرا ریخت بهم 
    یک نگاهت همه فرضیه را ریخت بهم
    آمدی و دل من سخت در این اندیشه:
    آن همه منطق و قانون،چرا ریخت بهم
    قاضی عادل قصه به نگاهت دل باخت
    یک نگه کردی و یک دادسرا ریخت بهم
    چهره ی شرقی زیبای توشد موجب خیر
    یک به یک انجمن غرب گرا،ریخت بهم
    شاعران،طالب سوژه،همه دنبال تواند
    سوژه پیدا شدو شعر شعرا ریخت بهم
    جاذبه مال زمین است توشاید دزدی
    که فقط آمدنت جاذبه را ریخت بهم
    من همان آدم پرمنطق بی احساسم
    پس چرا آمدنت حال مرا ریخت بهم

    آمدی آمدنت حال مرا ریخت به هم! 
    تاریخ آمدنت....  
    از مرز ابرهای بهاری عبور کردچشمی که ردّ پای شما را مرور کردتنها به شوق لمس شما ابر بی امان یک شهر را به وسعت باران نمور کردروزی هزار مرتبه تقویم ناامید تاریخ روز آمدنت را مرور کردتأثیر یک غروب غم انگیز جمعه بود،مضمون این غزل که به ذهنم خطور کرداصلاً خیال روی شما سالهای سالدیوان شاعران جهان را قطور کرد...........

    تاریخ آمدنت.... 
    برای آمدنت ...  
    چقدر بغض بخوانم سکوت بنویسم؟ چقدر حرف دلم را منوط بنویسم؟... چقدر درّه بمانم به قلّه خوش باشم؟ به پای دامنه‌ها از سقوط بنویسم؟ چقدر دست من از پا درازتر باشد؟ برای آمدنت هی قنوت بنویسم؟ چه می‌شود که بیایی و شعرهایم را به خط بوسه به زیر گلوت بنویسم؟ و یا به جوهری از رنگ سیب روی لبت دو آیه از لب خود، از هبوط بنویسم به جای بودن و ماندن، به جای آغوشت نصیب من شده از جستجوت بنویسم

    برای آمدنت ... 
    چه بهاری  
    بهار آمده اما بیا ببین چه بهاری
    نه تازگی، نه طراوت؛ نه طرح و نقش و نگاری
    نقاب سرد زمستان به چهره دارد و انگار
    قرار نیست بیاید در این زمانه بهاری
    شکوفه ای که ترور شد و عالمی که نشسته ست
    برای فاتحه خواندن کنار سنگ مزاری
    و رود رفته از این دشت، غصه دار و سپرده
    نگاه خیس خودش را به بغض تلخ قناری
    میان خانه تکانی به روی طاقچه دیدم
    بلیط آمدنت را بغل گرفته غباری
    برای اینکه بیایی دو بال خوب نیاز است
    در ایستگاه زمین سالهاست مرده قطاری
    هزار سال گذشت و حکایت

    چه بهاری 
    دلنوشته های یک منتظر  
    آقای من این روز ها که میگذرد از خودم میپرسم برای آمدنت چه کرده ام؟
    چند بار از نگاه به نامحرم برای شادی لدت چشم پوشی کرده ام؟
    چند بار قیل از انجام کار هایم تو را هم در نظر گرقته ام؟
    چند جمعه صبح ها در جمع ندبه خوان هایت بودم؟
    جند شب جمعه را با فکر آمدنت به خواب رفته ام؟
    ولی با همه ی اینها در انتظار هستم
    اللهم اجعلنی من اصحاب المهدی(عج)
     

    دلنوشته های یک منتظر 
    باران  
    باران !
    واژه غریبی که حتی نشستنِ حرف هایش کنارهم
    حسِ خیسیُ خنکی به دست هایم می دهد..
    باران..
    یعنی حس زنده بودن! 
    باران یعنی دلتنگیِ دوباره ..
    باران یعنی تو هنوز عاشقی می دانی !
    باور کن که باران، یعنی عطر دست هایِ تو 
    باور کن که باران، یعنی عطر لبخند تو ..
    ..
    باران! قبلِ آمدنت باید میگفتی... باید خبر می دادی..
    که کتاب شعرهایم را جمع میکردم..
    که آهنگ های غمگینـَم را از حافظه گوشی که هیچ! از حافظه اَم delete ! می کردم..
    باران! بی مقدمه آمدی..
    آمدنت مبارک .

    باران 
    یاد یاران ..جمعی از بزرگان دهه 50 جلیکان  
    این عکس حدود چهل سال پیش در یک عروسی در روستای ییلاقی کلیک گرفته شده است . اشخاص مذکور جمعی از بزرگان جلیکان در دهه 50 بودند .
    - نفر ایستاده سمت چپ : زنده یاد سید آقامیر حسینی
    - فرد کنار ایشان نشسته : مرحوم مختار اردشیری 
    - نفر دوم نشسته : مرحوم حاج مصیب علیپور
    - نفر نشسته در جلو انها : مرحوم حاج علی قلیپور
    -نفر اول نشسته سمت چپ با موی سفید : آقای کثیری اهل کلیک
    - نفر دوم : مرحوم حاج رمضان اسکندری
    کنار ایشان : مرحوم کربلایی حسن حق بیان
    پشت سر نشسته نفر وس

    یاد یاران ..جمعی از بزرگان دهه 50 جلیکان 
    امام مهربانی...  
    سلام ای بهانه بارش ابرهای مهربانی...
    سلام ای انعکاس امید نگاه خورشید به پهنه ی افق...و سلام... ای مهربان ترین زمان.زمین بدون حضور تو دلیلی برای طراوت ندارد...و این چشمه ی خشک دل بدون لمس دستانت جوشش نخواهد داشت...امید های اهل زمین با هر مذهب و آئین و نژاد به تبسم تو گره خورده... و مردمان شهر...به خوبی می دانند که نبودن تو، دلیل بودن نامهربانی هاست....آمدنت نوید فصل جدیدی برای کتاب زندگی است....پیش از تو به وسعت تاریخ، یک فصل....و حضور تو و قدم نهادنت بر خا

    امام مهربانی... 
    روز معلم مبارک  
    با آمدنت، هیچ تخته سیاهی، دیگر سیاه نبود ...
    وقتی نور در دست می گرفتی و روشنایی دانش را منتشر میکردی .
    خود را سوختی و ما را ساختی.
    از لوح کلاس تا لوح وجود،
                         روسپیدی مان را از تو داریم.
    روزت مبارک ؛ معلم عزیزم

    روز معلم مبارک 
    من در پی خویشم به تو بر میخورم اما  
    حضور "تو" برفی است که آرام میباردخنک، سفید، پر از زیباییامابه دست که می آیی تمام میشویانگار که هیچگاه نبوده ای گریز "تو" از من ناگزیر تو استببار ای برف زیبابه دست هم که نیایی به دست هم که نمانیآمدنت؛ آرامش من است عنوان از هوشنگ ابتهاج

    من در پی خویشم به تو بر میخورم اما 
     
    ای الهه عشق 
    مادر زمین 
    خالق هستی 
    بنگر چه رفت بر تو 
    چگونه قلب تو وطپش های گرم آن 
    پامال قدرت و حرص داشتن شد 
    چگونه گنجینه های لطیف عشق تو 
    اسیر حرص مالکیت مرد شد 
    اکنون چو برده ای صبور 
    بر حال زار خود بگری 
    و با اشک هایت 
    دریایی از خشم را 
    بر غاصبان شوکت گذشته ات 
    روانه کن
    من در انتظار دوباره آمدنت هستم 

     
    اگر دوباره عاشق کسی بشوم  
    اگر عاشقِ کسی دیگر شوم، دیگر همانند گذشته دلتنگ ات نمیشوم!حتی دیگر گاه به گاه گریه هم نمیکنم،در تمام جملاتی که نام تو در آنها جاریست، چشمانم پُر نمیشودتقویمِ روزهایِ نیامدنت را هم دور انداخته ام.کمی خسته ام، کمی شکستهکمی هم نبودنت، مَرا تیره کرده است.اینکه چطور دوباره خوب خواهم شد را هنوز یاد نگرفته ام،و اگر كسی حالم را بپرسد، تنها میگویم خوبم!اما مضطربم..فراموش کردن ِ تو علیرغم اینکه میلیونها بار به حافظه ام سَر میزنمو نمیتوانم چهره ات را

    اگر دوباره عاشق کسی بشوم  
    مغاک  
    نامت چیست؟هستی یا نیستی؟می آیی یا نمی آیی؟  فرق نمی کندباشی یا نباشیبیایی یا نیاییتو هم که بیاییجهان همین است که هستبیهوده امید دارند به آمدنتتو هم که بیاییرنج، ابر گشوده بر آسمان زندگی استفراق،اندوه همیشگی استو چه بیهوده استانتظار طلوع در شب جهانتو را جان های خسته آفریدورنه  ماییم و تنهایی نشسته بر مغاک تاریکسیاه چاله ایبه نام هستی

    مغاک 
    دخمل بابا  
    بنام یگانه نگارنده ی هستی که فقط وجود نازنین خودش شایسته ی ستایش است و بس
    بیتای من ...
    با آمدنت زندگیم را دگرگون کردی ...
    عشق بابا
    عاشقم...
    عاشق نگاه های معصومانه ات ...
    عاشق دست های کوچک و قدرتمندت ...
    عاشق خنده های نازنینت ...
    عاشق ...

    دخمل بابا 
    دخترن دیگه!!!  
    تو هواپیما رفتم دستشویی،برگشتم
    دیدم دختره که بغلم نشسته بود اومده سر جای من نشسته
    بهش گفتم:چرا جای من نشستی 
    گفت: فکر کردم پیاده شدی!!!!!
    .
    چند روزه دارم شامپو با نون میخورم بلکه بمیرم.....
    .
    .
    مهرادم
    خخخخخخ
    ینی چی بگم به این دخترااااا
     

    دخترن دیگه!!! 
    نیمه ی شعبان  
      چه انتظار عجیبیتو بین منتظران همعزیز من چه غریبی !عجیب تر آن كه چه آساننبودنت شده عادتچه بی خیال نشستیمنه كوششی ، نه تلاشیفقط نشسته و گفتیم :خدا كند كه بیاییروزعشق روز تجلی عشق وروز نیمه شعبان روز ظهورعدلوعدالت وحامی  واقعی مستضعفان وروزمیلاد یگانه منجی عالمبشریت رو به همه دوستداران وعاشقان آن حضرت ازصمیم قلبتبریک وشادباش میگوئیم.به امید ظهور و پایان غیبتشالهـــم عجل لولیــک الفـــــرجتو را غایب نامیده اند، چون ،ظاهر،

    نیمه ی شعبان  
    رؤیا این روزای من  
    در دریایی از عبث گم شده بودم دریایی تا نصفه غرق شده در طعم شرین خیال داشتن تمنا. درون قایقی چوبی نهاد، هندزفری توی گوشم و قدم زنان دوره میکردم خاطرات شیرینی از عشق واقعی ام که روی عرشه ی آن کشتی ای بود که ازش جا ماندم. آب جمع شده در حفره دهانم را قورت میدهم چه شیرین راحت الحلقوم می شود. چشم در پشتت دارم تو میروی نه با قلبت ولی میروی همان دم که می روی وجودت به اینجا عادت ندارد دنبالت تلوخوران راه می افتد. انگار نه میتوانی همه دلت را با خودت ببری نه

    رؤیا این روزای من 
    عشقم حسین (ع)  
    عشقم حسین (ع)
    نشسته ام بنویسم که غصه ها دارم‌
    دوباره شوق سفر سوی کربلا دارم
    هوای دیدن ارباب هم هوای حرم
    هوای روضه ی جانسوز کربلا دارم
    تمام دل خوشی ام در جهان فقط این است
    به سینه ام غم ارباب با وفا دارم
    نشسته ام بنویسم برایتان آقا
    نشسته ام بنویسم فقط تو را دارم
    نشسته ام بنویسم مرا حرم ببرید
    که غیر کرببلا من مگر کجا دارم؟
    نشسته ام بنویسم برای این دل تنگ
    دوباره خاطره هایی که از شما دارم

    عشقم حسین (ع) 
    عشقم حسین (ع)  
    عشقم حسین (ع)
    نشسته ام بنویسم که غصه ها دارم‌
    دوباره شوق سفر سوی کربلا دارم
    هوای دیدن ارباب هم هوای حرم
    هوای روضه ی جانسوز کربلا دارم
    تمام دل خوشی ام در جهان فقط این است
    به سینه ام غم ارباب با وفا دارم
    نشسته ام بنویسم برایتان آقا
    نشسته ام بنویسم فقط تو را دارم
    نشسته ام بنویسم مرا حرم ببرید
    که غیر کرببلا من مگر کجا دارم؟
    نشسته ام بنویسم برای این دل تنگ
    دوباره خاطره هایی که از شما دارم

    عشقم حسین (ع) 
    “”””قول داده ام”””  
    دلتنگی میکنم…
    ولی حق ندارم بهانہ بگیرم…
    به یادت می افتم…
    ولی حق ندارم اشک بریزم…
    تو را میخواهم…
    ولی حق ندارم سراغت را بگیرم…
    خواب تورا میبینم…
    ولی حق ندارم تعبیر آمدنت را کنم…
    بی قرار میشوم…
    ولی حق گلایه ندارم…
    دلم می گیرد…
    ولی حتی حق صداکردنت را ندارم…
    “”””قول داده ام”””

    “”””قول داده ام””” 
    بگذار..!  
    ❣❣❣بگذاربگذار چشم به چشمت بدوزمگاهی به عمددست در دست تولحظه هایم را بغل میکنمچقدر پیر مسیر آمدنت شده امپایم زخمی راهیستکه عمقش معلوم نیستاین معرکه را با هیچ دوست داشتن عوض نمیکنمتبر نگاهت را محکم تر بزنمیخواهمتمام عاشقانه ها را برایت بمیرمعاشقانه های من و تو

    بگذار..! 
    دومین غزل  
    #دومین_غزل ... ...
    بیا و قصه ی ما را شبیه کنعان کن
    و چشم کور زمان را بیا و درمان کن
    ....
    بیا و چهره ی غمگین جمعه هامان را
    به یمن آمدنت تا ابد تو خندان کن
    ....
    هوا گرفته ولی آسمان نمی بارد 
    برای این همه قحطی دعای باران کن
    ...
    به انتظار شکفتن نشسته لبخندم  
    فقط کمی ز رخت را بر آن نمایان کن
    ....
    دوباره جمعه و دلتنگ جمکران هستم
    بیا به خیمه ی سبزت مرا تو مهمان کن
    ....‌
    به جرم این همه بد عهدیم بیا آخر
    میان صحن و سرایت مرا تو زندان کن
    ...
    (ادامه دارد)
    #رسول_ضمیران

    دومین غزل 
    جمعه ظهور یا انتخابات  
     
    لابه لای همه ی تکراری ها
    خواسته یاناخواسته از ظهورت می گوییم
    جمعه برای ما یک بازی ست
    به غروب هم میرسد
    اما بیادت نیستیم
    مهدی جان
    چه انتظاری بعیدی از این شیعیانت داری؟
    ما زمینه ساز آوردنت شویم؟
    بعضی ها جمعه ی انتخابات را بیشتر از جمعه آمدنت منتظرند
    جیب ها با جمعه انتخابات پر میشود نه با آمدن تو
    آمدن تو درد آور است
    چون مثل مدافعان حرم باید تحمل درد داشت
    مهدی جان 
    شیعیان فانتزی تو در نیامدنت نفش دارند
    سپاه تو خمینی ها کم دارد
    والا کار آمدنت این

    جمعه ظهور یا انتخابات 
    نامه هایی به ماهکم.هفنه هشتم  
    هفته هشتم
    سلام ای ماهک من
    اصلا خبر داری که آرزوی بزرگ من بوده ای و هستی!و خبر آمدنت برای همه ما بهترین خبر بود.رنگ سبزی که به سیاهی و خاکستری این روزهایمان ،روی آورد.و تو برای ما در این روزهای سرتاسر نا امیدی امیدی هستی که دلمان به آمدنت گرم است.به امید آمدنت می توانیم روزهای پیش رو را با چاشنی های متناقضی بگذرانیم ،شیرینی و تلخی.ترس و امیدواری.اندوه و ذوق زدگی.از همه چیز خبر داری لازم نیست مقدمه چینی کنم بله عزیز دلم خواهرزاده شیرین من تو در ر

    نامه هایی به ماهکم.هفنه هشتم 
    اردیبهشت...  
    اردیبهشت ماه توستماه آمدنت ...بهشت زندگیم شدی...اما اردیبهشت امسالم  جهنم شد...با نبودنت...ندیدنت...از این به بعد دنیایم سوزان است دریای زندگیم طوفانی...تویی باران رحمت دنیایمتویی آرامش بخش تمام طوفانها...لبخندت...صدایت...آغوشت...تو شاد بمان...شاد...آغوش ت مأمن امنی ست برایم...خیال عرصه گسترده ای ست برای آنچه ناتوانستنی ست...----دلتنگتم....

    اردیبهشت... 
    قصه کارتونی_لاک پشت روی .....  
    لاک پشتی روی سنگ به استراحت کردن مشغول بود.ناگهان پرنده ای روی لاک او نشست.لاک پشت احساس کرد چیزی روی لاک او نشسته از خواب پرید .خواب بود درست نمی دانست چه اتفاقی در حال افتادن است .متوجه شد .یک طوطی روی لاکش نشسته است .وقتی شروع به اعتراض کرد .طوطی در جواب به او گفت:من احساس کردم.تو هم یک سنگی روی این صخره.

    قصه کارتونی_لاک پشت روی ..... 
    زائر جمعه  
      
    صدای آمدنت را به گوش ما برسان
    زمان غیبت خود را به انتها برسان
     
    نگاه نافذ خود را بر این گدا انداز
    برای درد نهفته کمی دوا برسان
     
    اگرچه بهر ظهورت نکرده ام کاری
    بیا و بر لب ما فرصت دعا برسان
     
    به صبح جمعه ی موعود زائرم فرما
    به خاکبوسی روز فرج مرا برسان
     
    برای روز ظهور تو کعبه پا برجاست
    بیا سرور دوباره بر آن بنا برسان
     
    کنار تربت زهرا به وقت نافله ات
    دعای خویش به یاری این گدا برسان
     
    نوشته ام به وصیت اگر میسر شد
    بیا و مرده ما را به کربلا برسان

    زائر جمعه 
    دلتنگتم آقا بیا  
     
    دلم دوباره بین که شده پریشانتعزیز فاطمه ای جان من به قربانتبرای روز ظهورت، برای آمدنتچقدر مانده که کامل شوند یارانت؟بگو چگونه بیایم چگونه آقا جانبه جستجوی تو و خیمه و بیابانتبه که قسم بخورم بی تو من کم آوردمبس است این همه دوری بس است هجرانتتو را قسم به صبوری قلب منتظرانعزیز فاطمه برگرد سوی کنعانتعدالت علوی تو خواب این شهر استفدای آن لبه ی ذوالفقار برانتاگر چه لایق احسان تو نبودم منهمیشه شامل من بوده است احسانتاز این حجاب پر از ابر آسمان

    دلتنگتم آقا بیا 
    روزها میگذرد  
    این منم زهره کسی که در گوشه خوابگاه دانشگاه فرهنگیان دارد عمرش را به دستان باد میسپارد خدایا چگونه راضی باشم به این روز هایم خدایا دارد خفه ام می کند این بغض نشسته در گلو نشسته خدایا چگونه صبوری کنم کی این روز های من می گذرد وتمام میشود خدایا چه کنم من ؟؟؟ این چیزی که دارم این روز ها آن را از کف میدهم حوانی من است خودتت کمکم کن

    روزها میگذرد 
    ما در جوار ِ حضرت زهــراء سلام الله علیها نشسته ایم ، بیا ..  
     
    میرم حرم و به بانوی آیینه ها میگم ،
    خستگی هات رو .. 

     
    * حالا بانو و من با هم به خستگی هات فکر میکنیم .. 
    و بانو ما رو دعا میکنند ..

     
    * به امید ِ آمدنت به اینجا .. برای رها شدن از همه ی خستگی ها .. 
    + فرمود : دعای شما پذیرفته شد.استقامت به خرج دهید!  :))
    بخشی از آیه ی 89 سوره ی یونس 

    ما در جوار ِ حضرت زهــراء سلام الله علیها نشسته ایم ، بیا .. 
    ._136_.  
    در حسینیه‌ی حاجیه نبات خانم نشسته‌ایم. زن تقریبا شصت‌ساله‌ای که گیسو صدایش می‌زنند کمی آن‌طر‌ف‌تر از ما نشسته و دارد برای دختری یا زنی دفع چشم نظر می‌کند. آن‌هم با گره‌ زدن روسری سیاه! گیسو زن چاق‌وچله‌ی قشنگی ست با پوستی تیره. خال‌کوبیِ سبز روی چانه‌‌‌اش هم خیلی خیلی اصیل است. هیچ بهانه‌ای ندارم برای نزدیک و هم‌صحبت شدن با او و این غمگینم کرده. جدی جدی دلم می‌خواهد با او‌ دوست شوم!

    ._136_. 
    پشمک‌مآبی به وسعت یک شهر  
    شنبه، یک روز مانده به نیمه شعبان، این را می‌بینم. از عمقِ مستتر در پیام به وجد آمده‌ام و بی‌اختیار عکس می‌گیرم! یک عکس زیرکانه و دقیق با پنج، شش مخاطب مختلف!
    دوشنبه، یک روز پس از نیمه شعبان، تشنه‌ی این هستم که دوباره «مصطفی» را ببینم اما...
    لبخندی روی لبانم نشسته است! مطمئن می‌شوم که ضمیر مرجع خودش را پیدا کرده است!
    به این می‌رسم وقتی پیام، «عمیق» و «صریح» باشد، حتی تحمل یک عکس، از مرگ هم دشوارتر است!
    + یاد یک سال و نیم پیش، محرم سال 1393 می‌اف

    پشمک‌مآبی به وسعت یک شهر 
    بازگشت....  
    امام زمانم شرمنده ام
    که سرباز نبودم و بجاش سربار بودم
    امروز طلوع فجر اولین جمعه سال منتظر آمدنت بودم
    اما گرد و غبار غریبی و غیبتت دوباره به جان این خسته نشست...
    آقا نمی دونم با چه قولی برگشتم ابدیه
    ولی میدونم که اگه شما عنایت کنی به این دل خسته,
    دوباره از نور و معرفت روشنایی میگیره...
    آقا فقط ظهور شما
    فقط شم
    ا دنیا در تاریکی و ظلمت و وای به حال ما که...
    اقا برگشت من به نگاه شما بنده
    شرمنده ام از غفلت


    ادامه مطلب

    بازگشت.... 
    مسابقه واليبال نشسته بمناسبت هفته تربيت بدني  
    بمناسب هفته تربیت بدنی مسابقه والیبال نشسته بین تیمهای والیبال نشسته شهرستانهای پارس آباد و مشگین شهر در روز دوشنبه 20 مهر ماه سال 94  برگزار و با نتیجه 3 بر 2 به سود تیم مشگین شهر با تجلیل از تیم مشگین شهر به پایان رسید.بازیكنان تیم والیبال نشسته شهرستان پارس اباد بابك رهنمون ،صیاد اوجاقی ،راهب نظیفی،داور خانی،سجاد وطن خواه،محمد شریفی،هاشم بدلی ،نادر خیری،عارف یاری،ایوب فتحی.
     
     

    مسابقه واليبال نشسته بمناسبت هفته تربيت بدني 
    عواقب نگهداری میوه و سبزی نشسته در یخچال  
    نگهداری انواع سبزی و میوه نشسته در یخچال، میزان ابتلا به بیماری های
    عفونی را افزایش می دهد. سبزی، کاهو، هندوانه، خربزه و طالبی به دلیل این
    که در محیط های آلوده و با آب پس مانده فاضلاب رشد می کنند، می تواند به
    میکروب های خطرناکی همچون تب روده آلوده باشد.
    علاوه بر این نگهداری سبزی و میوه نشسته در یخچال به گفته رئیس هیئت مدیره
    جامعه پزشکان متخصص داخلی باعث انتقال میکروب از این مواد به دیگر مواد
    غذایی می شود و افراد را به بیماری های عفونی مختل

    عواقب نگهداری میوه و سبزی نشسته در یخچال 
    عشقم حسین (ع)  
    عشقم حسین (ع)
    نشسته ام بنویسم که غصه ها دارم
    دوباره شوق سفر سوی کربلا دارم
    هوای دیدن ارباب هم هوای حرم
    هوای روضه ی جانسوز کربلا دارم
    تمام دل خوشی ام در جهان فقط این است
    به سینه ام غم ارباب با وفا دارم
    نشسته ام بنویسم برایتان آقا
    نشسته ام بنویسم فقط تو را دارم 
    نشسته ام بنویسم مرا حرم ببرید
    که غیر کرببلا من مگر کجا دارم؟ 
    نشسته ام بنویسم برای این دل تنگ
    دوباره خاطره هایی که از شما دارم

    عشقم حسین (ع) 
    دلم می خواهد ...  
    دلم می خواهد برایت عاشقانه بنویسم :
    می خواهم از آمدنت بگویم .. از رسیدنت ...
    از پایان شب های بلند غیبتت ....
    عشق من : آرزو می کنم روزی بیایی و در حضورت
    برایت جشن آغاز امامت بگیرم
    مولاجان ... بیا ببین : هنوز که نیامده ای ،
    بزمی عاشقانه آراسته ام برایت تا قدم بر خانه ام بگزاری و
    کلبه ام را به نور وجودت مُنور کنی عزیز ...
     در بالای مجلس برایت جایگاهی تدارک دیده ام
    که همیشه به یادت خالی می ماند ! راستی چرا نمی آیی ؟
    میهمانانم هر سال در جشن امامتت سراغت را از

    دلم می خواهد ... 
    درباره­‌ی صُلح About Peace  
    صُلح
    چه سرزمین سرسبزی که خوابت را بارها دیده ام
    چه فصلِ پُر برکتی که سالها به انتظارت نشسته ام

    چه آوازِ زیبایی که گرچه همه ات را از بر نبوده
    ام، اما لحنت را همیشه در دلم تکرار و زمزمه 
    می کرده ام

    آه !

    به به !

    صُلح چقدر زیبایی !

    چه چشم اندازِ دوست داشتنی

    چه گرما و خُنکای مطبوعی داری

    چه جاذبه ای !

    صُلح جان ، مرتع­ هایت چقدر پُرپُشت هستند

    صُلح جان ، رودخانه هایت چقدر پُرآب و خروشان
    هستند

    صُلح جان ، دشت هایت چقدر زیرِ آسمان تلألو دارند
    مثل مخمل



    درباره­‌ی صُلح About Peace 
    آمبولانس سواری!  
    امروز طی مراسمی،از آمبولانس به جای سرویس استفاده کردم!
    دو تا مریض عقب آمبولانس نشسته بودن و من و یه خانم بهیار در آغوش هم! نشسته بودیم بغل دست راننده،حالا نگید از اموال عمومی سوء استفاده کردم!
    بدین علت که مریض اورژانسی نبود و منم سر راه باید پیاده میشدم!
    تازه سر کوچه انداختنم پایین مجبور شدم کل راهو بدووم دیر نرسم:-D
    دو نقطه دی هستم الان:-D

    آمبولانس سواری! 
    ب ی ا  
    بسم الله
    امان از فکر و خیال که نصف شب هم دست بردار نیستند!
    چنان هجوم آورده اند که سرم توان مقاومت در برابرشان را ندارد و دارد از هم می پاشد!
    اسفند را همیشه دوست داشته ام، با همه ی سختی ها و تلخی هایش!
    و عید را، نوروز را، هفت سین را.....
    امسال هم دلم می خواهد دوستش داشته باشم، دلم می خواهد ذوق کنم برای تک تک لحظه هایش اما نمی شود!
    چه کنم وقتی لحظه هایم پُرند از بغض، چه کنم وقتی نه هوش و حواسی برایم مانده نه حال و حوصله ای!
    لحظه هایم رنگی ندارند،
    امان از

    ب ی ا 
    توفیق اجباری  
    به نام خدا"پایانی برای قصه ها نیست
    نه بره ها گرگ می شوند نه گرگ ها سیر!
    خسته ام از آدم ها...
    حالم خوب نیست...
    تو فقط شتاب کن در آمدنت...
    اللهم عجل لولیک الفرج...


    پی نوشت: دوست خوب نعمته. الان یه هفته است برا نرفتن به قم دارم با فاطمه چونه می زنم... اونم کم نیاورد هرچی تونست بارم کرد....
    حالا توفیق اجباری نصیب شد بریم جمکران، ان شاء الله فردا عازم قم هستیم.
    یاعلی. دعا کنید مریضی روحمون برطرف شه...

    توفیق اجباری 
    قسمت اول: جنگ، کار تا پیروزی  
    تو حسینیه نشسته بودیم. جلسه هیئت الشهدا بود. بچه های هیئت همه نشسته بودند. اتاق پر شده بود. حسین، محمد رضا، روح اله، مرتضی، بابا عظیم. صحبت سر جمع کردن دوباره همه بچه های قدیم و جدید، دور هم بود. هر کسی نظری داشت. منم با ابوذر دم در نشسته بودیم و پچ پچ می کردیم. نوبت به حاج موحد رسید. شروع کرد به صحبت. اینقدر غرق صحبت بودم که نفهمیدم چی شد که یک دفعه صحبت رسید به شهید چمران و اون ماجرای ترک آمریکا و رفتن به لبنان و برگشتن به ایران اونم زمان انقلاب و

    قسمت اول: جنگ، کار تا پیروزی 
    مدتها چشم به راه آمدنت بودم  
        مـادرم می گفـت:«مـدت زیـادی چشـم بـه راه آمدنـت  بودم.هر روز مشتـاق تـر از روز قبـل از خدا می خواستـم  که فـرزندی سـالـم به مـن ببخشد.سرانـجام روز به دنیـا  آمـدنـت فـرا رسیـد.هر چند رنج زیادی کشیدم،اما شوق  دیدنـت تحمـل آن رنجهـا را بـرایـم آسـان کرد.»    «وقـتـی به پـدرت،بـهـاءالـدّین،خبـر تـولـدت را دادنـد،با  شتـاب به سـویـت آمد.تو را در آغوش گرفت.یک بوسه بر  پیشـانـی ات زد و در حالـی که لبـخنـدی بـر لـب داشت، اسمـت را «مـحمـ

    مدتها چشم به راه آمدنت بودم 
    مسابقه والیبال نشسته بمناسبت روز جهاني معلولين  
    مسابقه والیبال نشسته بمناسبت روز جهانی معلولین
    بمناسبت گرامیداشت روز جهانی معلولین یک مسابقه دوستانه  والیبال نشسته مابین تیم والیبال نشسته شهرستانهای  گرمی و پارس آباد در سالن تختی پارس آباد برگزار گردید در پایان تیم پارس آباد با نتیجه ۳بر یک به پیروزی رسید.
    اسامی بازیكنان تیم والیبال نشسته پارس آباد : صیاد اوجاقی – محمد شریفی – امیر گلكار – هاشم بدلی – عارف یاری – سجاد وطن خواه –  نادر خیری – بابك رهنمون - مربی سجاد بابائی

    مسابقه والیبال نشسته بمناسبت روز جهاني معلولين 
    بوی قیام ِ امام میاد، خیلی بیشتر از همیشه...  
    بیا یابن الحسن صاحب تویی
    تو

    چرا از دیدگان غایب تویی
    تو

    دل من کلبه ای ویرانه
    گشته

    تو را گم کرده و دیوانه
    گشته

    بیا ای یوسف زهرای اطهر

    که بر پایت شوم چون لاله
    پرپر

    بیا و عالمی را کن مصفا

    دل مضطر ما را کن مداوا...

    ببین مرغ دلم گوشه نشسته

    زهجر و دوریت بالم شکسته

    ببین شیطان مرا با خود
    کشانده

    به قلبم نیزه ی عصیان
    نشانده

    نما یک گوشه ی چشمی به
    این دل

    که کشتی ام شکسته مانده
    در گل...

    دل تاریک ما را کن منور

    جهان را با قدومت کن معطر

    ببین ظلم و فساد و جور
    د

    بوی قیام ِ امام میاد، خیلی بیشتر از همیشه... 
    آقا سلام...  
    بسم الله الرحمن الرحیم
     آقا سلام.
    هرچند جمله کم آوردم، اما من دل نمی کَنَم از ردیف کردن واژه هایی هرچند قلیل که هفته به هفته، رویِ ذهنِ آشفته ام راه می روند.
    اگر از احوالمان خواسته باشی، خوبیم جز دوریِ دیدارِ شما...
    دیرگاهیست خبر آمدنت را شنیده ایم و نیامدی...
    نکند فراموشمان کردی که چشم هایمان هَرزه می روند بی تو!
    اما نه! کوتاهی از ماست...
    دلواپسِ این یکنواختیِ روزهایِ فراقم که دست از سرمان بر نمی دارد!!آنقدر دورمان تارهای جور واجور تنیده ایم، ک

    آقا سلام... 
    از هر چه که دم زدیم، آن ها دیدند...  
    از پنجره به بیرون نگاه می کنم
     گویا
     روی بال هواپیما نشسته ام
     چراغی چشمک می زند ...
     چراغ چشمک زنی
     که
     روزنه امید است
     در این ظلمت آسمان شب...
     با خودم فکر می کنم
     روی بال نشسته باشم
     و
     امیدم به چراغ چشمک زنی باشد
     که
     نشان پرواز است
     چه فایده ؟؟!!
     حال آن که در این سن،
     باید بال می داشتم
     و
     امیدم به نور اعمالی بود
     که
     راه را روشن می کرد...
     برای خویشتن خویشم
     برای جهان
     برای شیعه های آن سوی مرز ها....
     اگر امروز شهید بودم
     چراغ چشمک زن
     هواپی

    از هر چه که دم زدیم، آن ها دیدند... 
    العجل غریب آشنا  
    بسم الله النور
    .
    موج روی موج
    می رسد به اوج
    سیل بی امان #حاجیان نیمه جان
    باز می رسند
    فوج فوج از آسمان، فرشتگان
    .
    زخم روی زخم
    داغ پشت داغ
    .
    چینش غریب کیف و کفش تازه در اتاق دختری که در مسیر مدرسه
    باز هم گرفته از پدر سراغ
    کودکی که روبروی دفترش
    نشسته بی چراغ
    زخم روی زخم
    داغ روی داغ
    .
    دخترک نشسته روبروی دفتر جدید
    باورش نمی شود که زیر هجمه ی مدادها
    بشکند مدادرنگی سپید
    .
    .
    ای تفو بر این جماعت فریب
    میزبان نانجیب...
    ربنا!
    خدای کعبه! آتنا شکیب!
    العجل غریب آشنا
    #

    العجل غریب آشنا 
    بر حذر باش که این کوچه خیابان شده است  
    این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است
    کـــه بـــه عشق تو قمــــر قاری قرآن شده است
    مثــل من باغچـــــه ی خانــه هـــــم از دوری تــــو
    بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است
    بس کـــه هر تکــه ی آن با هوسی رفت ، دلم
    نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است
    بی شک آن شیخ که از چشم تو منعم می کرد
    خبـــــر از آمدنت داشت کـــه پنهان شده است
    عشق مهمان عزیزی ست که با رفتن او
    نرده ی پنجره ها میله زندان شده است
    عشق زاییده ی بلـــخ است و مقیم شیراز
    چون نشد کار

    بر حذر باش که این کوچه خیابان شده است 
    خوش آمدی که خوش آمد مرا ز آمدنت  
    امروز صبح پرستوها اومدند... یه ذره دیر اومدند... زودتر از اینها منتظرشون بودم... هر سال اوایل اسفند سر و کله شون پیدا میشد... دیگه کم کم داشتم ناامید می شدم... اما بالاخره اومدند... ایندفعه متفاوت تر از همیشه متوجه اومدنشون شدم... نه با شنیدن صداشون... نه با دیدن کاه گل هایی که برای ساخت لونه هاشون میارن و یه مقداری از اونها میریزه توی حیاط... صبح که از خواب بیدار شدم دیدم یه فضله پرستو افتاده کنار کفشم... یکی هم توی کفشم :)

    خوش آمدی که خوش آمد مرا ز آمدنت 
    67  
    21 روز از آمدنت به جمعمون می گذره. 21 روزه که شب تا صبح بیداری و صبح تا شب خواب. اینقدر کوچولو و نحیفی که آدم نمی دونه در برابر این همه عجز و ناتوانی و ظرافت در برابر بی خوابی های پی در پی، جز لبخند و آرامش زبان به چی باز کنه. برادر کوچولوت خیلی دوستت داره و وقت و بی وقت برروی پیشانی و لپ هات بوسه می زنه و پتو و کریر و یه سری از لباس هاش رو به تو بخشیده و شکر خدا بهت حسودی نمی کنه. بابای مهربونی داری عزیزکم که این روزها حسابی هوای مامان رو داره و تو شب ب

    67 
    روز معلم مبارک  
    با آمدنت، هیچ تخته سیاهی، دیگر سیاه نبود ...
    وقتی نور در دست می گرفتی و روشنایی دانش را منتشر میکردی .
    خود را سوختی و ما را ساختی.
    از لوح کلاس تا لوح وجود،
                         روسپیدی مان را از تو داریم.
    روزت مبارک ؛ معلم عزیزم  
     

    روز معلم مبارک 
    وقتی که "معجزه" شود ...  
    روزهایی که میگذرند پردغدغه و پرکارند ... ولی انگار من در ساحل امن آرامم نشسته باشم و نگاه میکنم به آنچه که در هیاهوی روبرویم رخ میدهد ... کارها میایند و میروند و نصفه و نیمه انجام شده و موکول شده همه شان رد میشوند بلخره ... من اما ... امنم ... آرامم ... جایم راحت است ... خوبم ... لبخندم ... میدانید ... این خاصیت "معجزه" است ... آرامش مطلق حتی بین هیاهو ... حتی اگر با خودِ "معجزه" بحث جدی بوده باشد و بالا گرفته باشد و هرچه که باشد ... باز هم ساحل امن است ...

    وقتی که "معجزه" شود ... 
    نیمه گمشده  
    شاید صبح امروز باشدیا روزهای قبل ترشیا اصلا تو خواب دیده امکه صبحی، خورشید زمانی که در زیباترین نقطه آسمان بودتو را دیدمیادم نمی آید تو بودی یا خورشید که این همه زیبا بودولی میدانم دور بودیشاید هم نزدیک بودیمیدانی؟؟ از وقتی نیستی دیگر نه بود های من نه نبود های من...بیخیال، حالت چطور است؟؟دیده ای دیوانه ها هنوز با هم جنگ دارند، میبینی اخباری که نامی از تو نباشد را میخواهم.... ولش کن، خودت چطوری؟؟آسمانت آبی است؟؟ راستی اینجا گاهی ابرها می بارن

    نیمه گمشده 
    71  
    تو تعبیر رویای نادیده ایتو نوری که بر سایه تابیده ایتو یک آسمان بخشش بی طلبتو بر خاک تردید باریده ای ....مرا با نگاهت به رویا ببرمرا تا تماشای فردا ببر دلم قطره ای بی تپش در سرابمرا تا تکاپوی دریا ببر ..... عزیز دل، مهربان همسرم، پدر فرزندانم، سالروز میلادت بر تو و بر ما مبارک. ممنون که با به دنیا آمدنت دنیای ما را زیبا و زیباتر کردی. سایه ی پر مهرت تا همیشه بالا سرمان. 

    71 
    دیشب...  
    نشسته بودم کنارت، بی فاصله، بی حجب و حیا ، بی دو دوتا چهارتاهای مرسوم، بی آنکه نگران نبودن و نداشتنت باشم، روی یک نیمکت نشسته بودیم به گمانم.حرف میزدیم از چه یادم نیست، فقط نقش نوشته هات یادم مانده روی کاغذ، مضمونش دوست داشتن بود و دلتنگی ...چه قدر در تمام این سالها تغییر کرده بودی، تو و بی پروا گفتن  از عشق ...؟!!!بهترین فرصت بود تا بگویم دلتنگت بودم ، عاشقت بودم ، دوست ترت داشتم ... داشتم برایت مقدمه چینی میکردم...  بیدارم کردنددر خواب هم محالی،

    دیشب... 
    طعمی از عشق  
    می‌دانم 
    روزی 
    به سراغ این صفحه می‌آیی 
    روزی که دیگر 
    این صفحه 
    خاک خورده باشد 
    مثل جسم من 
    تردید نکن که من 
    در پستوی واژه‌هایم 
    طعمی از عشق را 
    برایت پنهان کرده‌ام 
    برای آن که بدانی 
    عاشقت بوده‌ام 
    نوشته‌هایم را که ورق می‌زنی 
    به اینجا که رسیدی 
    لبخند بزن 
    عشق تنها همین است 
    این که من نباشم 
    و لبخند تو را ببینم 
    از تو چه پنهان 
    همان وقت هم که بودم 
    خیلی وقت‌ها را نبودم 
    می‌توانستم چیزی باشم بهتر 
    شاید تأثیرگذار 
    اما 
    انگار قرار بود ک

    طعمی از عشق 
    من فقط به تماشا نشسته ام....  
    ‌ ‌ ‌

    من فقط به تماشا نشسته ام.... 
    بهاری  
    امسال بهار فهمیدم با تقدیر نمی شود درافتادو با نگاه تو نمی شود درافتادو با آمدنت نمی شود درافتاداین که در آغوش تو خوابت را می بینمیعنی مدام در سرنوشتم راه می روی؟امسال بهار فهمیدم وقتی کنار هم راه می رویمبارانی از شکوفه های شکوه بر سرمان می بارد ..امسال بهار ، برگ معجزه را از این عشق تغزلینشانت می دهم گل من!و برگ برنده را از نگاهت می دزدم.امسال بهار هزاره ی عشقم را با تو جشن می گیرمو برای بودنت می میرم ..

    بهاری 
    طواف زیارت  
    طواف زیارت
     
     
    نام شفایافته: مهدی. ص
    هشت ساله
    از تهران
     
    بر هره دیوارصحن نشسته بودم و جمعیت زائران حرم را به نگاهم داشتم.
    توآمدی. زار و حزین و خسته. دست کوچکت در دستان مادرت بود و او به شتاب و دلواپس ترا از پی خود می کشید. آمدی و پشت پنجره فولاد نشستی و نگاهت از میان مشبک ضریح به داخل حرم راه گرفت. هاج و واج می نمودی. نمیدانستی چرا آنجا نشسته ای و دلیل گریه بی امان مادرت چیست؟

    طواف زیارت 
    تو هرچه دیر بیایی هنوز باشد زود  
    هزار سال در این آرزو توانم بود
    تو هرچه دیر بیایی هنوز باشد زود
    تو سخت ساخته می آیی و نمی دانم
    که روز آمدنت روزی که خواهد بود
    زهی امید شکیب آفرین که در غم تو
    ز عمر خسته ی من هرچه کاست عشق افزود
    بدان دو دیده که برخیز و دست خون بگشای
    کزین بدآمده راه برون شدی نگشود
    برون کشیدم از آن ورطه رخت و سود نداشت
    که بر کرانه ی طوفان نمی توان آسود
    دلی به دست تو دادیم و این ندانستیم
    که دشنه هاست در آن آستین خون آلود
    چه نقش می زند این پیر پرنیان اندیش
    که بس گره ز دل

    تو هرچه دیر بیایی هنوز باشد زود 
    تو هرچه دیر بیایی هنوز باشد زود  
    هزار سال در این آرزو توانم بود
    تو هرچه دیر بیایی هنوز باشد زود
    تو سخت ساخته می آیی و نمی دانم
    که روز آمدنت روزی که خواهد بود
    زهی امید شکیب آفرین که در غم تو
    ز عمر خسته ی من هرچه کاست عشق افزود
    بدان دو دیده که برخیز و دست خون بگشای
    کزین بدآمده راه برون شدی نگشود
    برون کشیدم از آن ورطه رخت و سود نداشت
    که بر کرانه ی طوفان نمی توان آسود
    دلی به دست تو دادیم و این ندانستیم
    که دشنه هاست در آن آستین خون آلود
    چه نقش می زند این پیر پرنیان اندیش
    که بس گره ز دل

    تو هرچه دیر بیایی هنوز باشد زود 
    ایران با اقتدار قهرمان شد/ جهان قدرت والیبال نشسته ایران را نظاره کرد  
    تیم ملی والیبال نشسته مردان ایران امروز با غلبه بر برزیل و به نمایش گذاشتن دیداری تماشایی، به عنوان قهرمانی رقابت های جام بین قاره ای دست یافت. پورتال جامع فان توس شامل مسائل زناشویی،اس ام اس،گالری عکس،اندروید،موزیک،فیلم و سریال،آرایش و زیبایی،دیدنی و شنیدنی،سرگرمی

    ایران با اقتدار قهرمان شد/ جهان قدرت والیبال نشسته ایران را نظاره کرد 
    سلف سرویس  
    سلف سرویس !!
    "امت فاکس" نویسنده و فیلسوف معاصر ایرلندی در اولین سفر خود به آمریکا برای صرف غذا به رستورانی رفت.او در گوشه ای به انتظار پیش خدمت نشست اما کسی به او توجه نمیکرد.از همه بدتر افرادی که بعد از او وارد شده بودند همگی مشغول خوردن بودند.پس از چند دقیقه با ناراحتی از مردی که برسرمیز مجاور نشسته بود پرسید:من ۲۰ دقیقه است که اینجا نشسته ام؛چرا پیشخدمت به من توجه نمیکند،درحالی که همه مشغول خوردن هستند و من درانتظار نشسته ام؟مرد پاسخ داد:ای

    سلف سرویس 
    مي خندد ، شعري از نيما يوشيج  
    می خندد
    سحر هنگام، کاین مرغ طلایینهان کرده ست پرهای زر افشان.
    طلا در گنج خود می کوبد، امانه پیدا در سراسر چشم مردم.
    من آن زیبا نگارین را نشسته در پس دیوار های نیلی شبدر این راه درخشان می شناسم.
    می آید در کنار ساحل خاموش به حرف رهگذران می دهد گوش.
    نشسته در میان زورق زرینبرای آن که از من دل رباید.
    مرا در جای می پاید.می آید چون پرنده
    سبک نزدیک می آید.می آید گیسوان آویخته گون
    ز گرد عارض مه ریخته خون.
    می آید خنده اش بر لب شکفتهبهاری می نمایاند به پ

    مي خندد ، شعري از نيما يوشيج 
    آواز ِ گنجشـک هـا به سر رسید!بیــا...  
    بهـار بیا...کـوچه هـا از انتـظار به ستوه آمده اند...
    درخت ها منتظر ِ آواز ِ گنجشک ها هستند...تنگ بلـوری در غم ِ فراق ماهی هاست...
    بهـار بیا....
    این کوچه های سرد و بی روح و این خیـابان های ِ خالی از محبت انتظار ِ تورا می کشند..
    بهـار بیا که خیلی ها همچون کوچه های شهر سرد و بی روح شده اند...قلب ِ شان سنگـی و سخت شده...
    بیا و بـا آمدنت جـان ِ تازه ای ببخش به این شهر...به این کوچـه ها...به این آدم ها...
    بهـار بیا که آدم ها دیگـر خودشان را هم نمی شناسند....
    پی نوشت: :| م

    آواز ِ گنجشـک هـا به سر رسید!بیــا... 
    اما من دلم...  
    دلم رادیویی تک موجی می
    خواهد. صدای بابام که داد می زند محمد! بدو بند بالا را آب نبرد! پاهام تا
    خستگی توی گل فرو می رود. دارد آهنگ الهه ی ناز می خواند. صداش دور است. بند بالا را بیل می زنم. صدای نازک برخورد بیل با سنگ با گِل-تپ تپ تپ توی راه برگشتن با صدای ای الهه ی ناز، سیبی به آب می زنم و به دندان می کشم. کلاه حصیری را بر می دارم که موهام باد بخورد. چند قطره عرق از راه شقیق هام می آیند تا روی چانه ام. یکیش می افتد روی زمین. بین چندتا علف. کمی هم پشت گرد

    اما من دلم... 
    منتظران حضرت مهدی-علیه السلام  
      دعا پشتِ دعا برای آمدنت ،  گناه پشتِ گناه برای نیامدنت ،    دل درگیر ، میان این دو انتخاب؛       کدام آخر؟                   آمدنت یا نیامدنت!----------------------------------------------------------------چند آهنگ و سرود زیبا مناسب حال وهوای دوستداران میلاد امام زمان(ع):1.    اسدی2. آقاجانی3.    مقدم4.میرداماد************************************

    منتظران حضرت مهدی-علیه السلام 
    دل  
    همه توی تاکسی ساکت بودند و هیچ کس، حواسش به دیگری نبود. مردی که جلو نشسته بود و سرش را به پنجره تکیه داده بود و بیرون را نگاه می کرد، با سرش ضربه آرامی به شیشه زد. راننده سرش را چرخاند و به مرد نگاه کرد. 
    مرد گفت: دلم داره می ترکه.
    حالا همه حواس شان جمع شده بود. زنی که عقب نشسته بود، لبخند کمرنگی زد. حدس زدم که دل زن هم گرفته است. مردی که بین من و زن نشسته بود، گفت: چی می شه که آدم یهو دلش می گیره؟
     راننده گفت: یه میلیون تا چیز. 
    زن گفت: دل گرفتن که دلیل

    دل 
    چه بنده‌ای بنده‌تر از من  
    در روایتی امام‌صادق(ع) می‌فرماید: زنی بیابانی وارد مدینه شد و با پیغمبراکرم(ص) برخورد کرد. دید پیامبر(ص) دارد غذا می‌خورد. «وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَى الْحَضِیض»؛ دید ایشان روی سنگ یا زمین نشسته و مشغول غذا خوردن است. «فَقَالَتْ یَا مُحَمَّدُ وَ اللَّهِ إِنَّکَ لَتَأْکُلُ أَکْلَ الْعَبْد»؛ تعجّب کرد و گفت: مثل بنده‌ها نشسته‌ای و سفره‌ات را پهن کرده و غذا می‌خوری؟ تو آقایی! تو مولایی! چه مولایی بالاتر از تو! «وَ تَجْلِسُ جُلُوسَه»؛ امّا به سب

    چه بنده‌ای بنده‌تر از من 
    کرم نما و فرو آ  
    نیمه شعبان است و گل واژه های انتظار و ظهور فرجِ حکومت جهانی قسط و عدل می شکفد، سلام بر مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)، امید انسان ها، خلاصه ابراهیم، عصاره محمد(ص)، کعبهِ مقصود و قبله موعودِ امت ها و زنده کننده سنت ها در ظلمات تاریخ، ای آخرین وصی پیامبر خدا(ص)، و ای دوازدهمین امام شیعه و چهاردهمین معصوم از خاندان رسالت، کرم نما و فرو آ ، که گام تو زمین را برکت می بخشد، ای چراغ شوق دل شیعیان و امید بخش محرومان، شوق دیدار تو در همه دل ها وجود دارد

    کرم نما و فرو آ 
    .....  
    از دلتنگی دارم می‎میرم از دلتنگی دارم می‎میرم از دل‌تنگی دارم می‎میرم از دلتنگیت دارم می‎میرم از دلتنگی دارم می‌... تنها یک راه حل قطعی وجود دارد فقط یکی که نیست که امیدی نیست که از دلتنگی دارم... نیست رفته سر باغ بودیم امشب. ماه کامل بود اما از پشت ابرها پیدا می‎شد و دوباره دیده نمی‎شد مث تصویر تو نشسته بودم روی سکو و هی تصویر بود و تصویر آتیش روشن کردم دلم می‌خواست یک بار با هم یک آتیش بزرگ درست می‌کردیم می‌نشستیم بعدش به چایی و سیگار و

    ..... 
    گل نرگس کرم نما و فرو آ  
    نیمه شعبان است و گل واژه های انتظار و ظهور فرجِ حکومت جهانی قسط و عدل می شکفد، سلام بر مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)، امید انسان ها، خلاصه ابراهیم، عصاره محمد(ص)، کعبهِ مقصود و قبله موعودِ امت ها و زنده کننده سنت ها در ظلمات تاریخ، ای آخرین وصی پیامبر خدا(ص)، و ای دوازدهمین امام شیعه و چهاردهمین معصوم از خاندان رسالت، کرم نما و فرو آ ، که گام تو زمین را برکت می بخشد، ای چراغ شوق دل شیعیان و امید بخش محرومان، شوق دیدار تو در همه دل ها وجود دارد

    گل نرگس کرم نما و فرو آ 
    چرا از دیدن امام زمان عج محرومیم؟  
    چرا از دیدن امام زمان عج محرومیم؟
     

    چرا نمیای امام زمانتو ببینی؟
    امام زمان (عج) از کسی که سالها به دنبال ایشان گشته بود سوال کردند:شب و روز توقع و انتظار آمدن تو را داشتم، چه چیز آمدنت را نزد ما تأخیر انداخت؟
    خودتون ماجراشو بخونید:
    پسر مهزیار نقل می‌كند كه پس از توسلات عدیده‌ای در یك سفر در جستجوی آن وجود مقدس به مكه مشرف می‌شود، شبی در مسجدالحرام مقابل درب كعبه شخص وارسته‌ای را می‌بیند كه پس از سلام و معرفی خود، به این‌كه از سوی حضرت مأمو

    چرا از دیدن امام زمان عج محرومیم؟ 
    85- زینب  
    روز آمدنت پست گذاشتم و در آن روضه خواندم
    یکی نظر داد:
    میشه شاد بود توی این روز تولد...روضه جای خود دارد.
    حالا که روز رفتنت هست می خواهم بگویم:
    میشه شاد بود توی این روز
    امروز فراق پایان می یابد و عاشق به معشوقش می رسد
    + عشق یک سینه و هفتاد و دو سر میخواهد
    بچه بازیست مگر؟ عشق جگر می خواهد
    #محمد_بنواری

    85- زینب 
    پیام تبریک آغاز امامت حضرت مهدی(عج)  
    ساقیا زشعف باده گساری کند امشب مطرب زطرب زمزمه جاری کند امشب صدسجدشکرانه بجای آر و سماع کن مهدی(عج) برسرش تاج گذاری کند امشب سحرخیزان بپاخیزید صاحبخانه می آید کنون ساقی میخانه به کف پیمانه می آید دودست خودنما جام بگیرش زیر پیمانه که اوباساغری لبریز وهم جانانه می آید در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند        ای تک ستاره بهشت ،حسرت به دلمان نزار به خداسوگند دنیا را آذین می بندیم  اگر لحظه آمدنت را بدانیم آغاز امامت گل سرسبد عالم هستی،ا

    پیام تبریک آغاز امامت حضرت مهدی(عج) 
    دلم گرفته حاجت مرا روا نمی کنی؟  
    دلم گرفته حاجت مرا روا نمی کنی؟
    در این دل شکسته ام برو بیا نمی کنی؟
    بهار آمده ولی خزان تر از خزان شدم
    حقیقت بهارها نظر به ما نمی کنی؟
    امیر بی قرینه ام، نشسته غم به سینه ام
    غم فراق را بگو چرا دوا نمی کنی؟
    همیشه خوبی مرا بزرگ جلوه می دهی
    بدی این خراب را تو بر ملا نمی کنی
    ز روی تو شدم خجل، نشسته کشتی ام به گل 
    مرا برای بندگی چرا جدا نمی کنی؟
    اگرچه بنده ای بدم ولی نمی کنی ردم
    اگر تو را رها کنم مرا رها نمی کنی
    مرا برون زخانه ات نکرده ای عجیب نیست
    عجیب ای

    دلم گرفته حاجت مرا روا نمی کنی؟ 
    دل نوشته  
    به چه می اندیشی ای دلبر مندیر زمانی است محو نگاهت شده امدوست داری بگویم از سر درون بی پرده؟به گمانم بتوانی محرم اسرارم باشیدر دلم حافظ شیرین است که کرده لانهکمی آنسوتر از قصد دلمزیر دامان درختان صنوبرنفری می نوازد تار و تنبوردگری مست و مقهورماهرویی غرق آواز ،منم آن کنج، به تنهایی نشستهپیر مردی که حکیم است به من می گوید چرا تنهایی؟چون جوابی نشنید بهتر دیدقصد خود فاش بگوید:سالهاست ترک شاهد و ساقی کردم  میتوانی تا دم صبح در آغوشم باشی؟عجبم م

    دل نوشته 
    اس ام اس جدایی  
    دیر کرده ای ذره ای…به اندازه‌ی سفید شدن موهای منشاید!•اس ام اس جدایی•بــیزارم از این خواب هاکه هر شب مـرا به آغوش تو می آورد وصبح ها با اشـکاز تو جدایم میکند…•اس ام اس جدایی•مــَـن بـی تــو شعـــر خــواهــم نــوشتـــ؛تـــو بــی مـَـن چــِـهخــواهــی کــــرد؟اصـــلا” یــــادت هَستـــکــِــه نیستــَـمــ …؟!•اس ام اس جدایی•بر سر دوراهی ام ،  یک راه به تو می رسد و یک راه به تنهایی….  همیشه تو را بر می گزینم  و می رسم به تنهایی•اس ام ا

    اس ام اس جدایی 
    ...  
      دیروز رفتم پارک دیدم یه دختره خیلی غمگین رو نیمکت نشسته و به زمین  نگاه میکنه رفتم یه گل چیدم و دادم دستش پرسید: ماله منه؟ گفتم بله یه لبخند گوشه ی لبش نشست بعد رفتم به باغبون گفتم: اون دخترو میبینی اونجا نشسته؟ هر روز میاد  گلهای پارک رو میکنه! باغبون هم با بیل افتاد دنبالش پس چی!!! فکر کردی من اهل این جلف بازیام؟؟ فقط میخواستم ببینم یه دختره غمگین با چه سرعتی میتونه بدووه   

    ... 
        

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب

    خرید مستقیم فرش از کارخانه !!
    تفاوت قیمت با فروشگاه های سطح شهر 30 الی 50%