• 200 عکس پروفایل
  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110



    

    آغوشت مآل منه...

    دو از 2  
    ببین عزیزِ من!
    این‌ها همه‌ بهانه‌ای هستند که خودم را بیشتر در آغوشت جا کنم‌.
    مثلا مگر خودم نمی‌دانم که گوربابای فلان واحدِ درسی که به من نمی‌رسد یا آن استاد خوب که گیرم نمی‌آید؟ چرا عزیزِ من‌. خوب می‌دانم‌ اما بهتر از آن می‌دانم که اگر‌ این گوربابایش و بی‌خیال باش را تو بگویی، هزاربار بیشتر بی‌خیال‌تر و آرام‌تر می‌شوم. مخصوصا که هنگام شنیدن همین چند کلمه از دهانِ تو، در آغوشت، در نزدیک‌ترین حالت ممکن به قلبت باشم.
    مگر من نمی‌دانم

    دو از 2 
    حمید رضا هندی  
    رها نمی کنم جهانی را کهبنا کرده ام بر مدار آغوشت..آنقدر دور تو پرسه زده ام کهفرصتی نباشد برای انحراف ازمستقیمی که به انحنای تنت می رسد.. تافخر / بفروشم جهانی رابه یک تار مویت.. که نخ می دهد به من تاپیدا کنم سر آرزویی را کهامتداد می یابد از انتهای خیال توبه ابتدای شعری کهعقیم می ماند در وصف سرانگشتی که همیشهبر سرم به نوازش می کشی..ادامه می دهم شعر را به نگاهت.. تاسو بزند امید در شبی کهپشت به گرمی آغوشت،صرف می کنم خودم را درفعل بوسه ای کهاز مصدر لبا

    حمید رضا هندی 
    آخرین دیدار  
    نه من و نه تو هیچ گاه از یاد نخواهیم برد که چند روز مهمانت بودم، سر به زیر می آمدم می دیدمت، حرفهایم زیاد بود اما توان گفتن نداشتم... گویی منتظر اذن بودم یا نمیدانممم... روز آخری که آمدم آخرین بار ببینمت و بروم درست در لحظات خداحافظی و در واپسین لحظه هایی که کاروان عزم رفتن کرده بود نطقم باز شده بود... دوست داشتم خود را در آغوشت پرت کنم، در آغوشت ضجه بزنم و از زخم های عمیق و کاری برایت بگویم...هعیی میدانی که وقت تنگ بود، بغض گلویم  را می فشرد برگشتم

    آخرین دیدار 
    منه زود باور  
    کسی را می خواهم که ا من حرف بزند بگذارد برایش بگویم و او فقط گوش کند اشک هایم که شروع به ریختن کرد مرا در آغوش کشد بگذارد فقط برایش بگویم مرا سرزنش نکند به حرف هایم گوش کند  و مرا سرزنش نکند قلبم می سوزد خدایا دلم میسوزد 
    چرا خدایا چرا اینگونه شد خدایا مگر من درس نخواندم 
    خدایا  چرا آدم هایت انقدر دروغ می گویند دروغ هایشان در مغزم فریاد می کشد وبه سادگی من میخندند خدایا نکند که من ابلهم 
    نکند که مرا تو کم هوش آفریدی ؟؟
    خدایا صبرم تمام شده 
    بیا

    منه زود باور 
    مخاطب همیشه خاص!  
    دلم برای شمردن موهای سفید سرِت تنگ شده... برای بوسیدنِ دستات... برای لوس کردنای وقت و بی وقتی که اکثرا توسط تو بی جواب می موند... نگاه های ناقذ و عمیقت... قدرتت... آغوشت... صبوریات... اخمات... خستگیات... گیر دادنات... شب بیداریات... نبودنت برام آسون نبود...  جای خالیت با بهترین امکانات پر نشد... اهدافم نیاز به تو رو کمرنگ نکرد... جداییت نابودم کرد... آروم آروم... پله پله... قدم به قدم...! احساسم رو کسی مثل تو درک نکرد... دستم رو کسی مثل تو نگرفت... حرقم رو کسی نفهمید.

    مخاطب همیشه خاص! 
    امن  
    آغوشت امن ترین جای ِ جهان استمرا در آغوشت بگیر...دیشب از دلتنگی خوابم نمی برد...---مکمل ِ اعتماد، وفاداری هست.بارها به عزیز دلم گفتم، اگر از چیزی ناراحت میشی بهم بگو، چون تو در اولویت هستی اون چیز میره کنار. شاید خیلی ها با اینکار ِ من مخالف باشن، اما چیزی که واسه من مهم هست اینه که یه زندگی ِ آرام داشته باشم.زندگی رو نباید فدایِ چیز های ِ در حاشیه کرد... آهنگ پیشنهادی

    امن 
    زود مستم می کند چشمت ... برایم خوب نیست  
    زود مستم می کند چشمت ... برایم خوب نیست
    دیدن تو کمتر از نوشیدن مشروب نیست
     
    تا نگاهم می کنی سرگیجه می گیرد مرا
    پیش چشمانت شراب کهنه هم مرغوب نیست
     
    توی آغوشت عجب آرامشی خوابیده است
    من در آغوشت که می گیرم... دلم آشوب نیست
     
    می پلنگی... حال صیدت را دگرگون می کنی
    توی چنگت هیچ آهو بره ای محجوب نیست
     
    چنگ و دندانی بزن بر نرمگاه گردنم
    لج نکن صیاد! ... امشب حالم اصلن خوب نیست
     
    مهتاب یغما

    زود مستم می کند چشمت ... برایم خوب نیست 
    بیا در باغ آغوشت...  
    سلام. نمیدونم چی بنویسم.
    چندی هست که آپدیت نکردم .  به قول استاد بهمنی: دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست.
     
     
     
     
     
     
    بیا در باغ آغوشت بدون شرم بنشینم
    که از لب های خوش طعمت کمی گیلاس برچینم
     
    بلور چهره ات از بس ظریف است و بدون خش
    که با چشمان بی عینک تو را شفاف میبینم
     
    لوندی را تمامش کن به ما یک شهر مشکوکند
    بیا با من به خلوت که میان جمع سنگینم
     
    به هم آمیختم واژه که ایجازت کنم آسان
    چه ترکیب قشنگی شد:{غزل بانوی شیرینم}
     
    اگر در مسجد و معبد همیشه شعر می

    بیا در باغ آغوشت... 
    دلم می سوزد  
    گفتم: هوا سرد است.
    گفت: می رویم چای می خوریم؛ با آن کیک های قلبی می چسبد.
    گفتم: گرمای زمخت چای را نمی خواهم، گلو را می سوزاند، عین بغض است.
    گفت: بیا بغلم.
    گفتم: اگر آغوشت سرد باشد، چه؟ آن موقع، دلم می سوزد.
    گفت: هوا سرد است.

    دلم می سوزد 
    چون مصلحت است!  
    به خانه ام می آیی
    رو به رویم می نشینی
    چون مصلحت است، چای می نوشیم
    نه چیز دیگری

    حرف می زنیم
    می خندیم
    موهایت حریص چشمهای من اند
    و تو
    چون مصلحت است
    روسری به سر داری

    در آغوشت می گیرم
    می بوسمت
    و نور تمام خانه را پر می کند
    چون،
    مصلحت است!


    مهدی یکتا  94/7/5

    چون مصلحت است! 
    خوشبختی  
    یادت هست اون روزی که با هم رفته بودیم خرید ؟ تو دست من رو گرفته بودی و میکشیدی و تند راه میرفتی و من نمیتونستم با کفش پاشنه بلند تند راه برم . من خسته شدم و خواستم برگردم و تو ...
    دستم رو گرفتی و گذاشتی روی قلبت و گفتی جات اینجاست . سرم رو گذاشتم روی قلبت و توی آغوشت گم شدم ، من خوشبخت ترین زن دنیا بودم ...

    خوشبختی 
    جنایت و مکافات  
    مجرم همیشه به صحنه ی جرم خویش باز میگردد 
    بُگذار که برگردم من باز به آغوشت ...

    میمـ .هــ

    *تابلوئه باز رفتم سر کتابای بابام؟
    :)
    **فقط من اینجوری فکر میکنم یا شما هم همینطورین؟به نظر من قوانین خیلی ناقص ن و میزان بازدارندگی شون صفره :|
    چرا یه بازنگری کلی نمیکنن 
    بنظرم قانون گذار خیییلی جاها اشتباه عمل کرده یا به قولی جدی نگرفته :|
    چه وضعشه خب :|||

    جنایت و مکافات 
     
    عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت
    بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد
    بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد
    بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد 
     . 
    .
    کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود
    واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود

     
    درد  
    ماه من!!گویا نمیتوانم برای تو بنگارمبا خدایم میگویمپروردگارا جانم را به آتش کشاندی حال خودت آرامم کندردهایم را یارای گفتن برای هیچ مخلوقی نیست ، آرامم کنساحل نجاتم ، غریق را بر شنهای گرم بمیران بعد از آنکه طعم  برترین عشقها را بر وجودش لبریز کردی آنگاه آغوشت را برایم بگشازندگی را با تو میخواهم!!!!!!

    درد 
    بانو  
    خیلی وقت است یادی از تو نمی کنمتو می توانی با چشهایت یک مکتب باشی ، یک دین جدیدتو می توانی با آن صدای سهمگینت پیامبری کنیو من بیچاره هیچمن آنم که هیچگاه به پیامبری نرسید و همه ی تاریخ پیرو تو بودمن آنم که اگر مکتبی بنیان گذارم فراتر از فلاکت ایسم نخواهد رفتپیامبر زمانه ام بکش مرا در آغوشت

    بانو 
    علی‌رضا بدیع  
    شبانه رد شدم از مرزهای تن‌پوشتبه من اقامت دائم بده در آغوشتسیاه‌بخت‌تر از موی سر‌به‌زیر تو بادهر‌ آن کسی که سرش را نهاد بر دوشتشبی ببوس در آیینه طلعت خود راکه بیم روز مبادا شود فراموشتزمان خلق تو آهو بریده نافت رادو مرغ عشق اذان گفته‌اند در گوشتدلی که می‌شکنی از کسان حلالت بادبه شیشه خون‌جگرها که می‌کنی، نوشت!به خواب می‌روی و چشم عالمی نگرانغمی‌ست منتظران را چراغ خاموشتشهید اول این بوسه‌ها منم، برخیزنشان بزن به لب آخرین کفن‌پوشت

    علی‌رضا بدیع 
    لیلا  
    لیلای عزیزم,زیبای خفته ام,کاش بمیرم و نبینم اشکهای داغ چشمانت را..آخ چشمهایت کی بی سو و خاموش شدند بی کس ترینم...زخمهای بسترت بر تنم..گریه نکن که میمیرم..دستهایت را بر صورتم میکشی و نام مادرم را میگویی..نکن عزیزم...آتشم نزن...دستانت را که روزی امن ترینم بودند میبوسم..همانند بچگیهایم که تنها آغوش گرمت آرامم میکرد..در آغوشت میگیرم ..اشک نریز عزیز دلم..فدای چشمان سبز زیبایت..

    لیلا 
    چند پست عاشقانه  
    خدایامن دلم قرصہ!ڪسےغیرازتو با من نیست!خیالت از زمین راحت،ڪہ حتےروز،روشن نیست!فراموشم شده گاهے،ڪہ این پایین چہ هاڪردم!ڪہ روزےباید از اینجا،بازم پیش تو برگردم!خدایا وقت برگشتن،ڪمےبا من مدارا ڪن!شنیدم گرمہ آغوشت،اگہ میشہ منم جا ڪن@axfilm [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

    چند پست عاشقانه 
    اردیبهشت...  
    اردیبهشت ماه توستماه آمدنت ...بهشت زندگیم شدی...اما اردیبهشت امسالم  جهنم شد...با نبودنت...ندیدنت...از این به بعد دنیایم سوزان است دریای زندگیم طوفانی...تویی باران رحمت دنیایمتویی آرامش بخش تمام طوفانها...لبخندت...صدایت...آغوشت...تو شاد بمان...شاد...آغوش ت مأمن امنی ست برایم...خیال عرصه گسترده ای ست برای آنچه ناتوانستنی ست...----دلتنگتم....

    اردیبهشت... 
    احساس خر است...  
    چرا وقتی ازت خیلی ناراحتم و در حد انفجار میخام  خفت کنم؛اما؛اما؛نمی تونم جلوی خود لعنتیمو بگیرم و شکست نخورم برای فرار از آغوشت...وقتی کنار همیم و نمی تونم بیام تو بغلت کلافه ترین حالت دنیاست...وقتی دستتو پس میزنم علیرغم میلم...بین حس دوگانه ای موندم که هم میخامت و هم نمیخام...هم تشنه آغوش گرمتم و هم حسابی ازت دلخورم و نمیخام نگات کنم...

    احساس خر است... 
    لبخند شعر  
    عزیزتر از جااانم 
    بهار که بیاید 
    من در تو شکوفه می زنم 
    عطر تو تمام وجودم را مست می کند 
    من درخت می شوم 
    تو ریشه ام 
    من آسمان می شوم 
    تو خورشیدم 
    عزیزتر از جاااانم
    بهار که بیاید 
    من با سنبل های وحشی به دیدارت می آیم 
    برایت شعر می خوانم 
    عزیزتر از جانم 
    همه ی هستی من با تو تمام می شود 
    من را ببوس 
    در من بچرخ 
    با من قدم بزن 
    من عاشقانه هایم را به دست باد می سپارم 
    به دست باران 
    به دست گل های شب بو 
    سکوت شب 
    به عشق 
    به عشق ....
    و تو من را حس خواهی کرد 
    ل

    لبخند شعر 
    دلم آغوشت را میخواهد  
    نام رمان : دلم آغوشت را میخواهد
    نویسنده : فریده بانو کاربر رمان فوریو
    تعداد صفحات : 415
    ژانر : عاشقانه
    خلاصه داستان : رمان راجب دو خواهر دوقلو
    هست به اسم های سوگند و سوگل ، سوگل بی دلیل یک هفته قبل از عروسیش غیبش
    میزنه و حالا ابروی چندین سالی پدربزرگش در میونه و در خواست حامی پارسا ،
    حالا سوگند مجبوره فقط یه تصمیم بگیره و اون تصمیم چی می تونه باشه ....
    دانلود نسخه کامپیوتر با فرمت pdf 
    دانلود مستقیم
    دانلود نسخه ePub برای آیفون و اندروید و ...
    دانلود مس

    دلم آغوشت را میخواهد 
    مطالب زیبا  
    یعنی می شود روزی بیایی،آرام دستانم را بگیریوبا بوسه ای سد کنی هزار بغض نشکسته اموزمین و زمان را دوباره به خنده هایم آشنا کنی؟یعنی می شود بیاییدر شب های دلگیریمرا به بهشت زیبای آغوشت مهمان کنیو این بنده نوازی زیبای تو مصادف شود باجان دادن دوباره من در آغوشت ؟یعنی می شود روزی بیایی و فقط باشیاینجا،در کنارم ؟یعنی می شود ... ؟

    مطالب زیبا 
    لیلا  
    لیلای عزیزم,زیبای خفته ام,کاش بمیرم و نبینم اشکهای داغ چشمانت را..آخ چشمهایت کی بی سو و خاموش شدند بی کس ترینم...زخمهای بسترت بر تنم..گریه نکن که میمیرم..دستهایت را بر صورتم میکشی و نام مادرم را میگویی..نکن عزیزم...آتشم نزن...دستانت را که روزی امن ترینم بودند میبوسم..همانند بچگیهایم که تنها آغوش گرمت آرامم میکرد..در آغوشت میگیرم ..اشک نریز عزیز دلم..فدای چشمان سبز زیبایت..

    لیلا 
    دانلود آهنگ محسن یگانه به نام چقدر دیر  
    Mohsen Yeganeh – Cheghadr Dir
    دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای محسن یگانه به نام چقدر دیر با بهترین کیفیت
    با لینک مستقیم و بهمراه متن از آلبوم نگاه
     
    دانلود در ادامه مطلب
     
     
    آهنگ با کیفیت 128 : حجم 4.68 مگابایت
    » دانلود آهنگ چقدر دیر «
     
     
    متن آهنگ محسن یگانه چقدر دیر
     
    از اولش حق با تو بود انگار که دیر فهمیدمت
    تقصیر من بوده اگه سر دوراهی دیدمت
    تقصیر من بوده اگه حرفی ازت نمیزدم
    خواستم که حرفامو بگم اما یکم دیر اومدم
    زنده بودم به هوای تو که یک روزی تو آغوشت بمی

    دانلود آهنگ محسن یگانه به نام چقدر دیر 
    برای آمدنت ...  
    چقدر بغض بخوانم سکوت بنویسم؟ چقدر حرف دلم را منوط بنویسم؟... چقدر درّه بمانم به قلّه خوش باشم؟ به پای دامنه‌ها از سقوط بنویسم؟ چقدر دست من از پا درازتر باشد؟ برای آمدنت هی قنوت بنویسم؟ چه می‌شود که بیایی و شعرهایم را به خط بوسه به زیر گلوت بنویسم؟ و یا به جوهری از رنگ سیب روی لبت دو آیه از لب خود، از هبوط بنویسم به جای بودن و ماندن، به جای آغوشت نصیب من شده از جستجوت بنویسم

    برای آمدنت ... 
    بهشت جای حقیری ست-عباس معروفی-دکلمه رضا پیربادیان  
    مگر نمی‌گویند که هر آدمییک بار عاشق می‌شود؟پس چرا هر صبح که چشم‌هات را باز می‌کنیدل می‌بازم باز؟چرا هر بار که از کنارم می‌گذرینفست می کشم باز؟چرا هربار که می‌خندیدر آغوشت در به در می شوم باز؟چرا هر بار که تنت را کشف می‌کنمتکه‌های لباسم بال درمی‌آورند باز؟گل قشنگمبرای ستایش توبهشت جای حقیری ستبا همین دست‌های بی‌قراربه خدا می رسانمت.شنیدن دکلمه با صدای رضا پیربادیان

    بهشت جای حقیری ست-عباس معروفی-دکلمه رضا پیربادیان 
    بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم......  
    سایت عاشقانه آهـوahoooo.rozblog.com/post/85... بگذار در آغوشت آرامش را به ... آغوشت آرامش را به دست آورم ... در آغوشت آرامش را به دست ...ღ*ღعشـــق یعنی انتظار...ღ*ღ - بگذار در آغوشت آرامش را به ...eshgh-entezar.blogfa.com/post-577.aspxღ*ღعشـــق یعنی انتظار...ღ*ღ - بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم..... - شعرها و متن های ...سایت عاشقانه آهـوahoooo.rozblog.com/post/766... ,بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم..... ... بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم.....cheese.blogfa.com - تنها♦cheese.blogfa.comبگذار در آغوشت آرام

    بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم...... 
    خدایا.....  
    خدایا!من دلم قرصه!كسی غیر از تو با من نیستخیالت از زمین راحت، كه حتی روز روشن نیستكسی اینجا نمیبینه، كه دنیا زیر چشماتهیه عمره یادمون رفته، زمین دار مكافاتهفراموشم شده گاهی، كه این پایین چه ها كردمكه روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردمخدایا وقت برگشتن، یه كم با من مدارا كنشنیدم گرمه آغوشت   اگه میشه منم جا كن...

    خدایا..... 
    خدایا.....  
    خدایا!من دلم قرصه!كسی غیر از تو با من نیستخیالت از زمین راحت، كه حتی روز روشن نیستكسی اینجا نمیبینه، كه دنیا زیر چشماتهیه عمره یادمون رفته، زمین دار مكافاتهفراموشم شده گاهی، كه این پایین چه ها كردمكه روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردمخدایا وقت برگشتن، یه كم با من مدارا كنشنیدم گرمه آغوشت   اگه میشه منم جا كن...

    خدایا..... 
    گفت صبری تا کران روزگاران بایدش  
    چند سال پیش، اول کتاب یک عاشقانه آرام نوشتم:
    «هر کاری که می کنیم، هر اتفاقی که می افته، توش قشنگی هست.
    این نگاه ماست که بهش عمق می ده و باید اون قشنگی رو ببینه، این نگاه ماست که می تونه عاشقانه باشه و آرام»

    * برای پریسای جان:
    می فهمم این دل نا آرامی هایت را،
    سخت می فهمم و سخت در آغوشت می کشم و سخت برایت آرزوی این را دارم که خیرت در همانی باشد که دلت هست
                   نیست در قاموس رندان صحبت از عاقل شدن
                   ما اطاعت می کنیم از آنچه دل فرمود

    گفت صبری تا کران روزگاران بایدش 
    دو دل مانده، که شعرش یادمان هست.  
    مرا خود با تو چیزی در میان هست... + بخدا قسم که شارژ گوشیم گواهه جمله ی بالاست. درست سر این آهنگ، باید شارژ گوشیم می شد سال تولد پرتقالم...+ خدایااا، میشه از سعدیه به آغوشت کشید؟ وسط همین سعدی خوانی دنگ شو؟ + خدایا لازمه همین حالا بغلت کنم، بابت تک تک این لحظه های ناب با عطر بهار نارنج، بابت داشتن دوستی که مهربونیش مبهوتم کرده ^-^ مگلاگ تو بی شک بهترین وبلاگ و بهترین اتفاق زندگی من بوده و هستی...+ به خدا قسم که جای همگیتون خالیه، الهی لحظه هاتون

    دو دل مانده، که شعرش یادمان هست. 
    کاش یه همچین پسری پیدا میشد!  
    لباس عروسش رو تنش کن
     
    رنگِ سفید به "عشق" من خیلی میاد . . .
     
    سینه ریز و دستبندش رو خودت براش ببند
     
    از این کار خوشش میاد . . .
     
    وقتی خودش رو تو آغوشت میندازه محکم بغلش کن
     
    این کار بهش آرامش میده . . .
     
    زحمتِ "دسته گل" عروس رو نکش
     
    خوب میشناسمش، قبلا انتخاب کرده . . .
     
    خلاصه بگم
     
    غریـــــــــــبه
     
    "جانِ تو و جانِ عشقم"
     
     
     
    کاش یه همچین پسری پیدا میشد...خدایاااااااااااااااااااااا

    کاش یه همچین پسری پیدا میشد! 
    تقدیم به ...  
    تقدیم به تویی که ندارمت...
    میان تمام نداشتن ها دوستت دارم ... 
    شانس دیدنت را هر روز ندارم ...
     ولی دوستت دارم...
    وقتی دلم هوایت را میكند حق شنیدن صدایت را ندارم...
    ولی دوستت دارم...
    وقت هایی كه روحم درد دارد و میشكند شانه هایت را برای گریستن كم دارم...
    ولی دوستت دارم...
    وقت دلتنگی هایم , آغوشت را برای آرام شدن ندارم ...
    ولی دوستت دارم ....
    آری همه وجودمی ولی هیچ جای زندگیم ندارمت و میان تمام نداشتن ها باز هم با تمام وجودم...
                      دوستت دارم 

    تقدیم به ... 
    تقدیم به پدران آرمیده در خاک  
    تقدیم به پدری که ندارم.....میان تمام نداشتن ها دوستت دارم ... شانس دیدنت را هر روز ندارم ... ولی دوستت دارم...وقتی دلم هوایت را میکند حق شنیدن صدایت را ندارم...ولی دوستت دارم...وقت هایی که روحم درد دارد و میشکند شانه هایت را برای گریستن کم دارم...ولی دوستت دارم...وقت دلتنگی هایم , آغوشت را برای آرام شدن ندارم ...ولی دوستت دارم ....آری همه وجودمی ولی هیچ جای زندگیم ندارمت و میان تمام نداشتن ها باز هم با تمام وجودم... دوستت دارم پدرم
    روح بزرگت شاد وقرین رحمت

    تقدیم به پدران آرمیده در خاک  
    تا به ابد  
    مه ای سبک‌تر از شبنم،
    صبح را می چکاند بر شانه های خسته ام
    هنوز خوابم می بینم تو در کنار باران قدم می زنی بازوانم را تا به صبح...
    باورم  نیست اینگونه در من گمشده پیدایی،
    از دورترین فاصله ها
    میان این همه چشمان باز تردید
    بارانم،
    چگونه مرا به آغوشت خواهی رساند؟ 
    دلم می خواهد
    روزی که ابرها 
    شدیدترین شکل عاشقی را به لبانت می آموزند
    تو را میان گلدانی از توابع بخش مرکزی آغوشم
    تا به ابد محکوم به عاشقی کنم!
    #حجت_فرهنگدوست  

    تا به ابد 
    تهران من  
    هیچکی قده من روزشماری نمیکنه واسه کنکور..هیچکی به اندازه ی من دلتنگ آینده نیست..دلتنگ تهران مهربون..تهران عزیز و پر نعمت که همه رو به گرمی توی بغلش جا داده .تهران من,میدونم مسیر سبز خوشبختیم رو باید در تو جستجو کنم..پیشرفت ها..شادی ها..عشق و بوسه های عاشقانه م رو..دلتنگتم..دلتنگ خیابانهای شلوغ و بارانی..کوچه خلوتهات..آسمون خاکستریت...میام که تنهاییم گم شه توی شلوغی آغوشت..میام که عاشق تر شم..حتما قلبهای صبورتری توی سینه ت می تپه...قلبهای صبورتری نص

    تهران من 
    پست های سر شبی ! آشوب های سر شبی !  
    باذن الله و باذن ولی الله
    یک غم ِ عظیم ِ عمیق
    نشسته بیخ گلویم
    و دارد بغض می بافد برای گلویی که
    خودش انبار بغض است ...

    تو می فهمی حالم را ؛ نه ؟
    دلم می خواهد به اندازه ی همه ی 18 سال عمرم بنشینم و برایت از 94م حکایت کنم . شاید 18 سال کم هم بیاید برای این پر فراز و نشیب ترین سال عمرم . دلم می خواهد بهمن و اسفندش را در آغوشت زار بزنم .  دلم می خواهد آن یک ماه غوطه ور بودن در تنهایی محض - که از سختی اش به هیچ کس هیچ نگفتم - را جلویت بغض کنم ... دلم می خواهد ...دلم

    پست های سر شبی ! آشوب های سر شبی ! 
    عشق را در پستوى خانه نهان باید کرد  
    یک شب که دلم  خیلى براىت تنگ شد و باران هم میبارید سوار ماشین خواهم شد  و  به پارکینگ کلیسایى خواهم رفت که اولین  بار در آغوشت از عشق لرزیدم . مرور و مزمزه خواهم کرد هرم هم آغوشى در زمستان سرد و بارانى را.  بوسه هایت را هوس خواهم کرد با همان شرمزدگى روز آغاز. و اینبار بیمار گونه از پلیس نخواهم ترسید که چرا عشق را از پستوى خانه برون کردید. فوبیاى پلیس  را فراموش میکنم در آغوش خیالت و باز با یک تاپ تابستانه زیر باران عرق عشق بازى ر

    عشق را در پستوى خانه نهان باید کرد 
     
     
    وقتی کسی رو دوست داری.....!
    اشکشو در نیاربا اشکاش از چشماش میوفتی
     
    ازش فاصله نگیراگه سرد شه دیگه درست نمیشه
    باهاش قهر نکنبی تو بودن رو یاد میگیره
    تهدیدش نکندعواش نکنمیره پشته یکی دیگه قایم میشه! اون آدم پناهش میشه 
    اگه دوستش داری ... همونجوری که هست دوستش داشته باش، سعی نکن عوضش کنیاگه دوستش داری ... اشتباهاتشو به روش نیار ... آدم جایز و الخطاستاگه دوستش داری ... تو اوج بدی ها و تلخی ها و سختی ها ... از آغوشت بیرونش نکن ... بذار یاد بگیره دنیاش و زندگ

     
    ترانه بانوی زنبق پوش  
                                        ((بانوی زنبق پوش))
    "هم قسمت من باش"       "خورشیدک بی من"
    "محروق عالمسوز"           "شعله بکش در من"
    "از گریه خوابم کن"           "در حرم آغوشت"
    "صدباده.مستم کن"         "با عطر تن پوشت"
    "وقتی .که ماهم  رفت"    "در هجله ی تبعید"
    "وقتی که ظلمت شد"     "همبستر خورشید"
    "خورشید که.نمیتابید"     "تو.جلوه میکردی"
    "در.سوگ زوال من"         "تو.گریه میکردی"
    "از.باد. شنیدم من"          "عزم سفر.کردی"
    "بانوی زنبق پوش"         

    ترانه بانوی زنبق پوش 
    وقتے یڪیو دوست دارے ...  
    ♥️ وقتے یڪیو دوست دارے ...اشڪشو در نیار ...با اشڪاش از چشماش میوفتے ...♥️ ازش فاصله نگیر ...اگه سرد شه دیگه درست نمیشه ...♥️ باهاش قهر نڪن ...بے تو بودن رو یاد میگیره ...♥️ تهدیدش نڪن ...دعواش نڪن ...میره پشته یڪے دیگه قایم میشه !اون ادم پناهش میشه ...????♥️ اگه دوستش دارے ...همونجورے ڪه هست دوستش داشته باش ،سعے نڪن عوضش ڪنے♥️ اگه دوستش دارے ...اشتباهاتشو به روش نیار ... آدم جایز و الخطاست...????♥️ اگه دوستش دارے ...تو اوج بدے ها و تلخے ها و سختے ها ...از آغوشت

    وقتے یڪیو دوست دارے ... 
    ارامشی از جنس توووووووووو  
    آرامشی میخواهمخلوتی میخواهم...تو باشی و مندر کنار همتو سکوت کنی و من گوش کنمو من آرام بگویم *دوستت دارم*و تو گوش کنیو آرام بگویی: من بیشتر...بودنت را دوست دارموقتی دست دور کمرم حلقه میکنی...و مرا به آغوشت سفت میفشاری... و وادارم میکنیکه به هیچکس فکر نکنم...!!جز تو...

    ارامشی از جنس توووووووووو 
    زیباترین عروس دنیا  
     
    برای خواهرم
    برای خواهرم که این روزها هزار بار خنده هایش را تصور کردم.. صدایش را.. چشمهایش را.. 
     
    نگار من..
    هزار بار این فاصله ها را کنار زدم.. دستت را گرفتم.. در آغوشت کشیدم.. مثل آن روزها که ۱۴ روزه بودی.. با لپهای سرخ و خنده هایی که دل می ربود..
    خنده های تو نور امید به روزهای سخت ما تاباند.. یادت بماند که همیشه بخندی..
    برای جوانه عشقی که میهمان قلبت شده هزار بوسه میفرستم.. هزار خورشید..
    دلت شاد.. قلبت آباد.. گیسوان سیاهت در باد..
     
    قرارمان یادت بماند.. ی

    زیباترین عروس دنیا 
    هم صدای دلتنگی ها  
     
    برای دوستــــ♥ــ داشتن زنـــــــی ...
    باید عمــیقـــــا او را بشناســــی  !
    فکــــــر هایش را بشنوی ، رویــــــاهایش را ببینی !
    برای دوستــــ♥ــــ داشتن زنی ... بگذاری در آغوشت بگیــــــــرد
    در آغوشت بگریـــــــــــــــــد ! میدانی چطور ؟
    باید او را تنفس کنی ، بچشی ، تا او را در خون خود حس کنی ...
    وقتی بتوانی کودک متولد نشده ات را در چشمانش ببینی ،
    آنوقت عاشـــ♥ـــــــــق آن زن هستــــــــــتی
    زن اگـــــر دلــــــــــــ♥ش عاشق نباشد ...


    هم صدای دلتنگی ها  
    انگشت های بتونی زمین  
    " انگشت‌های بتونی زمین‌"
    @BehzadRahimi89
    آسمان‌خراش‌ها 
    انگشت‌های بتونیِ زمین‌اند 
    هر سال که برج‌های بلند‌تر می‌سازند
    زمین دستش را بلند می‌کند 
    برای لمس تو 
     
    من زمینم 
    نگاهم کن 
    روزی چند ساعت 
    با کُره‌های سوزانِ درون حدقه‌ات،
    خوب نگاهم کن
    تن‌ام را 
    سلول‌های خورشیدی پوشانده‌است
    نزدیک‌تر بیا 
    بگذار بسوزم 
    نزدیک‌تر بیا
    مرا بکش
    من،
    همیشه فکر می‌کردم 
    چیزهای کشنده را دوست ندارم 
    عشق، 
    عشق خلافش را ثابت کرد 
     
    با من بمان 
    زندگی ساده‌ست 

    انگشت های بتونی زمین 
    چند شعر از فرحناز میرزایی  
    کنارم بنشین
    بی کسی تنم را
    فرسود
    و چشمانم هم.
    دستانم را
    بگیر
    مرا
    بگذران از این
    توفان تنهایی.

    دل از
    آبی دریا
    برده است
    نگاه مهربانت!
    توفان به پا کرده ای
    دوباره
    در تن تبدارم.

    آغوشت
    تمام دنیای من است
    آن لحظه که عاشقانه
    نگاهت را 
    معنا می کنم.

    گیرم
    شراره های آتش تنهایی
    وجودم را
    تسخیر کند و
    هر دم
    اسیر هق هق روزگار خویش باشم!
    اما
    به کجای دنیا بر می خورد
    جان پناه امن زنی بی پناه باشی؟
    آدم به حوای خودش که پشت نمی کند.
    می کند؟
    فرحناز میرزایی

    چند شعر از فرحناز میرزایی 
    دلم آغوشت را طلب میکنه....  
    سلام پنجشنبه بدون قرار عاشقانه اصلا خوده خوده یک روز دیگه است... روزتون پر از شادی های یهوییدیشب با خواهر و شوهرخواهر رفتیم عروسی... فردا تولد شوهرخواهر هست... و خواهر سخت مشغول تهیه مقدمات سوپرایز دونفرانه ... من میخوام یه منوپاد بهش کادو بدمکیک هویج هم میپزم و یه عالمه کاکائوی سفید و سیاه میریزم روش ... باشد که رستگار بشیمفردا با مغز بادوم و همه خانواده قرار باغچه رفتن و ... داریم ... پ ن 1 : وقتی خیلی حرف دارم و حرفی برای نوشتن ندارم ... یعنی باید آقا

    دلم آغوشت را طلب میکنه.... 
    اخرین صفحه 94  
    ایستاده در همان پاگرد همیشگی...
    به تک تک اجزای صورتت نگاه کردم
    به ماه پیشانی ات،
    ابروان نازنینت،
    شقیقه های بی قرارت،
    گونه های مهربانت
    به همه و همه...
    و در آخر،به چشم های دلتنگت...
    باید برای روزهای پیش رویم،تمامشان را به خاطر می سپردم.
    باید در آغوشت می کشیدم تا یادم نرود یکی هست که میتوان تا ابدیت او را دوست داشت
    میتوان از کهکشان وجودش نوشت و نوشت و به انتها نرسید.
    باید دستت را محکم می فشردم تا به تو و خودم یادآور شوم که عنوان همه ی نوشته های امسالم

    اخرین صفحه 94 
    کاروان گلها منوچهر سخائی بانوای مرغ دستان گه کاروان گل به راه آمد نرگس آمد باز و یا دآن چشم سیاه آمد لاله خندان به صحرا دیدم  
    بانوای مرغ دستان گه کاروان گل به راه آمد نرگس آمد باز و یا دآن چشم سیاه آمد لاله خندان به صحرا دیدم یادم از آن روی ماه آمد گفته بودی چون بهاران آید بشکفم چون غنچه در آغوشت گفته بودی نغمه های شادی می سرایم آنزمان در گوش ت کاروان گلها زره آمد ای گل بازا که صفا نبخشد بی تو گل و سبزه دل ها را .  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

    کاروان گلها منوچهر سخائی بانوای مرغ دستان گه کاروان گل به راه آمد نرگس آمد باز و یا دآن چشم سیاه آمد لاله خندان به صحرا دیدم 
    شیطان هم می گرید...  
    انتظار برای آغوشتبه جنون کشاند مرا...!
    چقدر سریع فرار کردی
    که هر چه می دوم
    باز هم جاده خالیست...
    این روز ها به هوای نبودنت
    شیطان هم می گرید...!
    ولی تو نیا...
    هرگز برنگرد...
    اگر بیایی
    من به امید دیدار چه کسی
    جاده ها را تعقیب کنم...؟!

    [شازده نوشت...]

    شیطان هم می گرید... 
    مسافر باران  
    از سفر،
    نصیبم جز باران و باز باران چیزی دیگر نبود،
    از ورای تنهایی
    وقتی به مرور خویش می پردازم
    حس تازه‌ای در رگهای تنم 
    انگار‌ میان ابرها می دوم
    اگرچه روی زمین تنم،کاشته ام نهال عشقت را
    اما ببین:
    «دستهایم بوی باران می‌دهند!»
    چند گاهیست ندیده ام تو را؟
    چه‌‌ دور شده ام از خود
    باید به خویشتن خویش بازگردانی مرا!
    چون باد،
    باید برگردم به آغوشت،
    من جاده های شهرم را‌ حتی در خواب می شناسم!
    ای گم کرده مرا در سفر،
    مرا به خودت بازگردان،
    اگرچه تنم بوی سف

    مسافر باران 
    طعم تو  
    طعم حرف ها و زمزمه های عاشقانه ات یک طرف...طعم بوسه های عمیق ات یک طرف....طعم آغوشت یک طرف ....طعم تو ... طعم تو ... طعم تو می دانی هر کدام این ها یک طعم خاص دارد برای من.. گاهی طعم یکی شان لذیذتر می شود.. بعد یاد و خاطره اش در ذهنم پر رنگ تر ماندن طعمش در یادم می شود توان ادامه دادن زندگی... می شود انرژی مقابله با سختی ها ... می شود امید به فردا .... + این دو هفته ای که شرکت همسرجان تعطیل بود و من هم در تعطیلات سال نو بودم یک نوع زندگی خاص را تجربه کردیم که در این

    طعم تو 
    نمیخواهم  
    ماه من!دیگر از همه ی امیدها بغیر از خدایم نا امیدم از همه انسانها و موجوداتاز اینکه یک زن هستم و نیازمند احساس مردانه ای حتی به کوچکی لمس دستان کوچک تو زار میزنم از اینکه گمانم بر اینست که هیچ گاه تکیه گاهی زمینی ای محکمتر از  یک مرد وجود نخواهد داشت  بر حال خود میگریم ، چگونه میتوان از این موجودات دور بود  بدون اینکه ذره ای حس غریب تنهایی نداشت میخواهم متنفر باشم از همه ی احساسهای خوبی که ا ز وجود یک مرد ممکن است بر وجودم رخنه کند میخوا

    نمیخواهم 
    خدایا! وقته برگشتن ، یه کم با من مدارا کن ،  
    خدایا... !سرده این پایین ، از اون بالاتماشاکن!اگه میشه فقط گاهی ، بیا دست منو”ها”کن!خدایا سرده این پایین ، ببین دستامو ، میلرزه!دیگه حتی همه دنیا ، به این دوری نمی ارزه!بگو گاهی که دلتنگم ، از اون بالا تو میبینی ،بگو گاهی که غمگینم ، تو هم دلتنگ وغمگینی!کسی اینجا نمیبینه ، که دنیا زیرچشماته ،یه عمره یادمون رفته ، زمین  دارمکافاته!خدایا! وقته برگشتن ، یه کم با من مدارا کن ،شنیدم گرمه آغوشت ، اگه میشه منم جا کن !

    پ.ن: خدایا در این روزگار تقدیر

    خدایا! وقته برگشتن ، یه کم با من مدارا کن ، 
    اس ام اس جدید احساسی 95  
    اس ام اس جدید احساسی در اغوش گرفتن 
    هشت جایی هست میان بازوان توجایی برای آرامش منبدون هیچ هراسیآغوشت بهشت من است
    .
    .
    هوای عصرهای من عجیب تـو را کم دارد !
    آغوش تـو را کم دارد !
    نفس های تـو را کم دارد !
    .
    آغوش گرم تـــــومهر باطلی ست بر همه ی سردی های روزگار . .
    بقیه اس ام اس ها در ادامه مطلب...

    اس ام اس جدید احساسی 95 
    این روز ها....عحیب برایم غریبند  
    این روزها فقط سکوت میکنم....
     
    دربرابر توهین ها.....
     
    بی معرفتی ها.....
     
    نادیده میگیرم....
     
    همه ی احساساتم را....
     
    منطقی فکر میکنم رفیق......
     
    دلم دیگر کاری به کارم ندارد....بی احساس شده است
     
    انگار اوهم از خودش فرار میکند....
     
    این روزها فرار میکنم....
     
    از احساساتم...از گذشته...از حال.....
     
    از دوستانم.....از همه....
     
    این روزها میترسم....
     
    دل نمیبندم تا دوباره دل نکنم....
     
    +دل میبندیم به یک حباب....
     
    بعد هی دل دل میکنیم که نترکد....
     
    +خدایا....یک لیوان آرامش به همراه م

    این روز ها....عحیب برایم غریبند 
    سخنان و جملات ناب و زیبای پائولوکوئلیو  
    آدم هایی هستند که وقتی خوشحالی،کنارت نیستند،
    چون حسودند.
    وقتی غمگینی در آغوشت نمی گیرند،
    چون خوشحالند.
    وقتی مشکل داری به ظاهرهمدردند ، اما در واقع بی خیال تو هستند.
    امـا ، وقتی خـودشان مشکل دارند ، با تو خیلی مهربانند.
    این ها بدبخت ترین انسان های روی زمین هستند .
    که هیـچ آرامشى در زندگى ندارند.
    پائولوکوئلیو

    سخنان و جملات ناب و زیبای پائولوکوئلیو 
    آرزو  
    میان من و تو

    می درخشید غروب  تازه تر از صبح

    یک دم، 
    نگاه
    من به زیبایی تو بود!

    نسیمی
    سرگردان

    آرام آرام
    از
    میان التهاب بازوان من و تو می گذشت!

    خزیده بود، شهر زیر پایمان

    فارغ از
    هیاهوی مردمان گیج و گنگ...


    من و تو،

    زبان
    شیوای لمس های عاشقانه

    انگار  در هوای بهار به هم تنیده شده بودیم

    یاد آن
    کولی افتادم که می گفت:

    تار و
    پودی از یک قالی هستیم من و تو!


     

    من
    عطر
    قدیمی تن تو را به یاد دارم

    و می
    دانم در آسمان ملتهب چشمانت

    هزاران کاکوتی
    ریشه دارد!

    من با

    آرزو 
    خــــــدا  
     
    خدایا من دلم قرصہ ! ڪسےغیر از تو با من نیست!
     
    خیالت از زمین راحت ,ڪہ حتےروز،روشن نیست!
     
    فراموشم شده گاهے، ڪہ این پایین چہ هاڪردم!
     
    ڪہ روزے باید از اینجا،بازم پیش تو برگردم!
     
    خدایا وقت برگشتن، ڪمے با من مدارا ڪن!
     
    شنیدم گرمہ آغوشت، اگہ میشہ منم جا ڪن

    خــــــدا 
    به درک که ...  
    تصمیمم را گرفته ام ….
    از امشب…. تمام احساسی که به ” تو ” دارم را بیان می کنم…می گویم که دوستت دارم , دلتنگتم , به آغوشت نیاز دارم !به درک که مغرور میشوی ,یا اینکه کمتر دوستم خواهی داشت و یا حتی ترکم می کنی و تنها می مانم !مهم این است :شاید فردایی نباشد , که عشقم را به پایت بریزم !پس :” دوستت دارم ” !شب های تنهایی من

    به درک که ... 
    نترس .....! درد ندارد ..... !عزیز من ....!  
    به خـــدا که
    دارد .... !
    د ر د
    دارد . . .
    زیــــاد هم دارد ......!
    ندیدنت ،
    د ر د
    دارد .....
    نبـــودنت
    د ر د
    دارد ............
    شاید هم آنی که نیست ،
    منم .... نه تو !
    نمی دانم ....
    هـــر چه که هست ،
    د ر د
    دارد . . .
    کاش خــودت نفسم را قطع کنی ......
    کاش خودت زجــــر کشیدنم را پایان دهی ......
    مگر خودت به ش ه ی د ِ 17 ساله ی مدافع ِ زیـــنب ،
    نگفتی د ر د
    نـــــدارد ..... !؟!؟
    من هم می خواهم
    د ر د
    نکشم !....!
    نمی خواهم هنگامه ی مرگ
    ملائک سرم را در بر بگیرند ..... !
    مَلَک من
    تـــویی .....!
    همین که تو


    نترس .....! درد ندارد ..... !عزیز من ....! 
    .....  
    از دلتنگی دارم می‎میرم از دلتنگی دارم می‎میرم از دل‌تنگی دارم می‎میرم از دلتنگیت دارم می‎میرم از دلتنگی دارم می‌... تنها یک راه حل قطعی وجود دارد فقط یکی که نیست که امیدی نیست که از دلتنگی دارم... نیست رفته سر باغ بودیم امشب. ماه کامل بود اما از پشت ابرها پیدا می‎شد و دوباره دیده نمی‎شد مث تصویر تو نشسته بودم روی سکو و هی تصویر بود و تصویر آتیش روشن کردم دلم می‌خواست یک بار با هم یک آتیش بزرگ درست می‌کردیم می‌نشستیم بعدش به چایی و سیگار و

    ..... 
    گلچین شعر های کوتاه 46  
    صبح است و گل در آینه بیدار می شودخورشید در نگاه تو، تکرار می شودمردی که روی سینه ی عشق تو خفته بودبا دست های عشق تو، بیدار می شودحسین منزوی
     
     
     
     
     
    الا دختـر که مـــــــوی بور داریز دختـــــر بـودنت منظور داریبیا تا جـــزوه‌ای از هـم بگیریمشنیدم مثل مـن کنکـــور داری
     
     
     
     
     
    جمعه ها شرح دلم یک غزل کوتاه استکه ردیفش همه، «دلتنگ توام» می آیدمحسن نظری
     
     
     
     
     
    گر نیستتابِ سوختنتگِردِ ما مَگَرد .. !هوشنگ ابتهاج
     
     
    هوای جمعه امروز هم تغییری نک

    گلچین شعر های کوتاه 46 
    چند کلام حرف حساب بدون طنز.......  
    سیمین بهبهانی:وصیت کرده ام بعد از مرگم؛ همراه مندوتا فنجان چای هم دفن کنند!!شاید صحبت های من با خدا به درازا کشید...بهرحال دلخوریها کم نیست ازبندگانش ...همانهایی که بی اجازه واردشدندخودخواهانه قضاوت کردندبی مقدمه شکستندوبی خداحافظی رفتند!بهشت جای دیگری نیست...بهشت اول :آغوش مادریست که با تمام وجود ، بغلت کرد و شیرت دادبهشت دوم :دستان پدریست که برای راه رفتنت ، با تو کودکی کرد بهشت سوم :خواهر یا برادریست که برای ندیدن اشکهایت ، تمام اسباب بازی

    چند کلام حرف حساب بدون طنز....... 
    اشک مرد...  
      مـردان هم قـلب دارنـد . . .


    فقط صدایش، یواش تر از صدای قلب یک زن است !مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند !شاید نـدیده باشـــــی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند !هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم، صدایم را کلفت تر میکنم... تا مبادا، لرزش دست هایم را ببینی !!!مرد که باشی، دوست داری، از نگاه یک زن مــــرد باشی ..نه بخاطر زورِ بازوها بلکه به خاطر ...تکیه گاه بودنت ...به خاطر مرهم بودنت ...به خاطر ام

    اشک مرد... 
    روزهای خوب: چس ناله ای قدیمی  
    امروز آمدی
    پس از سال ها
    درست هنگامی كه در سكوت
    فریاد می كردم
    (( با تو بودن خیلی وقته كه گذشته ))
    امروز آمدی
    پس از سال ها
    پس از قرن ها
    با لبخندی بر لب.
    در میان ماشین ها
    چشمانت مرا جستجو می كرد
    و من در كنارت بودم
    بی آن كه بدانی.
    امروز غنچه ی سرخی كه بر لبانم كاشتی
    بوی گل های شكفته می داد
    امروز اسارت نا خواسته ای
    كه در آغوشت داشتم
    شادی صد آزادی داشت.
    امروز پس از
    سال ها…قرن ها
    چشمانت مرا می دید
    و دلت برای من
    می تپید.
    روزهای خوب
    روز های شادم

    روزهای خوب: چس ناله ای قدیمی 
    دانلود آهنگ جدید فاتح نورایی به نام چرا حرفامو یادم رفت  
    Download New Music By Fateh Nooraee Called Chera Harfamo Yadam Raft
    دانلود آهنگ جدید فاتح نورایی به نام چرا حرفامو یادم رفت با کیفیت بالا
     
    دانلود در ادامه مطلب
     
    متن آهنگ فاتح نورایی چرا حرفامو یادم رفت
     
    چرا حرفامو یادم رفت چقد این لحظه ها دلگیره
    چرا یادم نبود بی تو دلم آروم نمیگیره
    کجا دستاتو گم کردم چی شد که خالیه دستم
    کجای راهو بد رفتم کجای ماجرا هستم
    نمی خوام حسرت این عشق یه عمری کوله بارم شه
    بزار سهم من از چشمات یه چیزی غیر از این باشه
    اگه حرفامو یادم رفت اگه دستاتو

    دانلود آهنگ جدید فاتح نورایی به نام چرا حرفامو یادم رفت 
    گرفته دلم  
    گرفته دلم ، کجایی که آرامم کنی ، کجایی که این غم یخ زده را در دلم آب کنی گرفته دلم ، کجایی که به درد دلهایم گوش کنی ، کجایی که مرا با بوسه هایت گرم کنی… نیستی و من در حسرت این لحظه ها نشسته ام ، نیستی و من بیشتر از همیشه خسته ام در لا به لای برگهای زندگی ، نیست برگی که از تو ننوشته باشم ، نیست روزی که از تو نگفته باشم امروز آمد و از تو گفتم ،نبودی و اشک از چشمانم ریخت و در همان گوشه نشستم ، دلم خالی نشد و گرفته دلم ، کجایی که دلم به سراغت بیاید گلم؟ ن

    گرفته دلم 
    هر شب قرارمان سر این صفر عاشقی ❤️ لطفا نخواب این دل من تنگ میشود  
    1.
    میان تمام نداشتن ها :
    " دوستت دارم "❤️
    شانس دیدنت را هر روز ندارم ولی
     " دوستت دارم "❤️
    وقتی دلم هوایت را میکند حق شنیدن صدایت را ندارم ولی
     " دوستت دارم "❤️
    وقتهایی که روحم درد دارد شانه هایت را برای گریستن ندارم ولی
     " دوستت دارم "❤️
    وقت دلتنگی هایم آغوشت را برای آرام شدن ندارم ولی 
    " دوستت دارم "❤️
    آری همه ی وجودمی ولی هیچ جای زندگیم ندارمت
    در میان نداشتن ها باز هم با تمام وجودم
     " دوستت دارم"❤️❤️❤️
    2.

    #برشى_از_یک_کتاب
    می گفت عشق مثل یک بی

    هر شب قرارمان سر این صفر عاشقی ❤️ لطفا نخواب این دل من تنگ میشود 
    تقدیم به پدری که ندارم  
    میان تمام نداشتن ها دوستت دارم
    شانس دیدنت را هر روز ندارم ،ولی دوستت دارم
    وقتی دلم هوایت را میکند حق شنیدن صدایت را ندارم،ولی دوستت دارم
    وقت هایی که روحم درد دارد و میشکند شانه هایت را برای گریستن کم دارم،ولی دوستت دارم
    وقت دلتنگی هایم , آغوشت را برای آرام شدن ندارم ،ولی دوستت دارم 
    آری همه وجودمی ولی هیچ جای زندگیم ندارمت و میان تمام نداشتن ها باز هم با تمام وجودم
    "دوستت دارم "
    +یعنی الان میدونی توی ساعت 2 نیمه شب دخترت چقد دلش برات تنگ شده ن

    تقدیم به پدری که ندارم 
    دلتنگی  
    سلام عشقم.راستش من نویسنده خوبی نیستم که بتونم احساسمو خوب بیان کنم اما بگم از وقتی دانشگاه شروع شده و رفتی یه شهر دیگه آروم و قرار ندارم. قبل اینکه بری با خودم میگفتم هر یکی دو هفته میای و اینجوری دلتنگی رو چاره میکنیم اما صب که بیدار شدم از خواب و دیدم پیام دادی که رفتی خوابگاه دلم گرفت.
    وقتی بودی هنوز ظهر نشده، امید داشتم تا عصر یا من میام خونه تون یا تو میای و خیالم راحت بود اما حالا که میبینم باید چندین شب رو بدون تو و آغوشت بگذرونم دارم دی

    دلتنگی 
    آدم  
    بعضی آدمها انقدر خوبن که همه رو با چشم خوب میبینن.
    بعد هرچی تلاش میکنم که قانعشون کنم که این نیک دیدن از خوبی خودت هست، نه من؛ نمیشه. 
    احساس میکنم اینطوری مسئولیت سنگینی رو دوشم میافته. نباید کوچکترین قصوری در دوستی داشته باشم تا محبتش بی پاسخ نمونه.
    تو دلم میگم: ولی من شایستگی این همه محبتت رو ندارم. کاش منم مثل تو خوب بودم و قدر شناس.
    خدایا! بعضی بنده هات انقدر خوب و مهربونن که فقط در مقابل میتونم اشک بریزم. چون محبتشون منو یاد محبت و صفای تو م

    آدم 
    راز مهتاب  
    چه رازی دارد آغوشت، که من عمریست بی‌تابمبه یاد عاشقیهامان، تمام شب نمی‌خوابمهنوز عطرِ گل مریم، کنار پنجره... با توهنوز آن خنده‌ی ماهت که جا خوش کرده در قابمبه شوق وصل تو تا کی شوم آواره در دریابگو آیا سزاوار است بسپاری به گردابم؟!خودت گفتی که ما باید کنار هم غزل باشیمببین در فکر این رؤیا، هنوز آن مصرع نابم!همه دیوانه‌ها مجنونِ مهتابند اما منشدم دیوانه از روزی که شب، گم کرد مهتابممگو دست از تو بردارم که می‌دانم نمی‌دانیمن از راهی جز آغوش

    راز مهتاب 
    الهه ی عشق من  
    عشق تو مثل شراب میماندهرچه بگذرد ... هرچه کهنه تر شودخوش طعم تر و گوارا تر میشودناب میشود....وقتی شراب را جرعه جرعه می نوشیاز خود بی خود میشویو غرق در خلسه ای لذت آورزندگی را لمس میکنیزیبا و خواستنی...عشق تو نیز همین گونه استوقتی آن را نوشیدمدر بند بند وجودم ریشه دوانیدو سالها و سالهاتشنه ی تو شدم تا همیشهو اینچنین من مست و رسواجایی جز آغوشت برایم باقی نماند...

    الهه ی عشق من 
     
    خدایم.....
     
    اینجا حرف هایم را میگویم.....
     
    مثل همیشه گوش میدهی نه؟!
     
    از دستم ناراحتی میدانم.....
     
    خدایا من از تو دور افتادم....
     
    ولی تو مثل همیشه کنارمی.....
     
    خدایم....
     
    دلم میخواهد یک دل سیر در آغوشت باشم....
     
    در گوش هایم آرام بگویی....
     
    تمام شد....
     
    نگران نباش.....
     
    خدای من....من این روزها را دوست ندارم....
     
    من هر چیزی که تورا از من دور کند را دوست ندارم....
     
    من فقط تو را میخواهم....
     
    خود خودت را......
     
    مرا ببخش که تو بودی و من از تنهایی شکایت میکردم....
     
    خدایم....

     
    63. هذیون  
    عکس از : کیمی آچهار ماه پیش همه شون توی راهرو های نیمه تاریک ساختمون پخش شده بودن .
    چهار ماه پیش هم بارون میزد . مثل این روزا که همش بارون میزنه . تب داشتم .
    نفسام خس خس میکرد . به زور خودمو کشونده بودم تا سرجلسه که فقط یه ده
    نمره بنویسم و پاس کنم . اسمم روی یکی از همین صندلیا بود . شاید اونی که
    وسط این معرکه گیر کرده . چهار ماه پیش که تب داشتم ... که بارون میزد ...
    که نفسام صدای خس خس میداد ... چهار ماه پیش که جون هذیون گفتن نداشتم ،
    روی یکی از همینا هذی

    63. هذیون 
    چهلُ نه.  
    می
    شود بیایی یک کاری کنی؟میشود بیایی این واپسین روزهایِ آخر سال را نچزانیم؟ بیایی
    و این روزها صلح باشیم،به سان پارسال ،بگذار گمان کنم امسال هم
    هستی،میدانی...پارسال که منتظر اسِ تبریک عید او بودم تو اس دادی...امسال که منتظر
    اسِ تو هستم هیچکس عیدم را تبریک نخواهد گفت،من یقین دارم،همان قدری که به23:23
    دقیقه،همان قدری که به 17:17 دقیقه...همان قدر یقین دارم...
    من..من
    نمیخواهم بی اعتنایی کنم،من بی توجه نیستم،تو خوب مرا بلد بودی،خوب مرا
    میخواندی،بخوان!ا

    چهلُ نه. 
    کاش ...  
    کاش جاى آینه اتاقت بودم تا تو را هر صبح و شام تمام قد می‌دیدم!
    کاش دستم جاى دستگیره در اتاقت بود که به گرمی می‌فشردیش!
    کاش تنم جاى دیوارى بود که هر صبح تا رسیدن اتوبوست به آن
    تکیه می‌کنى!
    کاش جاى قاب عکس کودکی‌ات بودم که هر بار با دیدنم لبخند بر
    چهره می‌آوردى!
    کاش جاى پیراهنت بودم که صبح تا عصر بدون آنکه از من خسته
    شوى در آغوشت مى گرفتم!
    کاش جاى پنجره اتاقت بودم که از دریچه چشمان من دنیا را می‌دیدى!
    کاش حنجره ام جاى آهنگ محبوبت بود که با آن سرخ

    کاش ... 
    ندا شتن ...  
     
    میان تمام نداشتن ها دوستت دارم
    شانس دیدنت را هر روز ندارم ولی دوستت دارم…
    وقتی دلم هوایت را میکندحق شنیدن صدایت را ندارم ولی دوستت دارم…
    وقتهایی که روحم درد دارد و میشکند
    شانه هایت را برای گریستن کم دارم ولی دوستت دارم…
    وقت دلتنگی هایم آغوشت را برای آرام شدن ندارم ولی دوستت دارم…
    آری همه وجودمی ولی هیچ جای زندگیم ندارمت و
    میان تمام نداشتن ها باز هم با تمام وجودم دوستت دارم…
     

    ندا شتن ... 
        

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب

    خرید مستقیم فرش از کارخانه !!
    تفاوت قیمت با فروشگاه های سطح شهر 30 الی 50%