دیشب خابای بدی دیدم ،البته شب نبود سرصبحی بود..تو محل کار بودم دیدم این پسره ساعت 2 شده کارو تموم نکرده ..بهش توپیدم شدیداهم بحثمون شدو دیدم رییس اومد..بااونم بحث کردم..اخرش با حالت گریه وقتی داشتم بیرون میومدم دیدم دنبالم اومد..گفتم کلیدارو میخایین!!کلیدارو ازم گرفت!!ومن دویدم سمت ماشینم که ازونجا دور بشم و با هزارتا فکر دیگه!!!البته این خابو ساعت 6 صبح دیدم موقعی که میخاستم بلند شم..رسیدنی محل کار یه پولی انداختم تو جاسیگاری ماشین..گفتم لا م تا

1اردیبهشت