بلوگل

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

افزایش ورودی گوگل

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

آی پی نما


✓خاله عفت...

خواهرزاده که داشته باشی ...  
خاله من اگر برم معتکف بشم تو این سه روز چکار میکنی که من نیستم ؟من : هیچی زندگی :)خاله آخه من برم مطمنم تو می میری از دلتنگی من :)من : خاله نه تا اون حد :دی تو بری فوقش  من دیونه میشم :)خاله بیا و یک کاری کن بیا تو ثبت نام کن بیا و معتکف بشو که نه توو دیوانه بشی نه من دلواپس تو باشم :)من : خاله اگر مهمونی مامان نبود قطعا باهات می اومدم ولی الان نمیشه :)حالا هم همچین معلومم نیست تو ثبتنامت اوکی بشه ها؛ )خاله مطمنم میشه ::)چون میدونم خاله ام برام دعا

خواهرزاده که داشته باشی ... 
ثنای بیچاره  
قبلنا که خاله دومیه گوشی خریده بود پدر منو دراورد با سوالاش. بعد حالا که خاله اولیه گوشی خریده، نه تنها خودش پدر منو دراورده بلکه خاله دومیه هی بهش میگه فلان سوال هم از ثنا بپرس. ثنا جان اینستاگرامو به خاله یاد بده . لاین رو یاد بده. کوفت رو یاد بده.خاله اولیه هم گوشیشو میاره جلو و هی سوال می کنه هی با یه دستمال کاغذی گوشیشو پاک می کنه. هی نمی خوام تو سال جدید حرف بد بزنم هی نمی ذارن.چند تا " هی " گفتم؟

ثنای بیچاره 
لاین  
خاله م عاشق اپلیکیشن لاینه. اون خیلی دوست داره که متن ها و عکسارو توی تایم لاین کپی کنه و بقیه لایکش کنن. متاسفانه تایم لاین یکی از دوستای خاله م براش باز نمی شه. ازم خواسته بود که من توی یه کاغذ بنویسم که دوستش باید چیکار کنه تا لاینش برای خاله م باز بشه. من اون متن رو نوشتم ولی هنوز لاین دوست خاله م براش باز نشده. امروز خاله م گفت می شه اون متن رو یک بار دیگه برای من بنویسی. شاید من باید اونکارارو انجام بدم تا لاین اون برام باز بشه. بهش گفتم که لا

لاین 
لیست شماره ها  
لیست تلفن دختر و پسرهای ایرونی
لیست تلفن یک دخترمامیپاپیامیرامیر ۲… امیر عشقم ۳امیر ۴آبجیعباسعباس ۱… عباس عشقم ۲عباس ۳خاله مهتابسعیدسعید عشقم ۱سعید عشقم ۲سعید عشقم ۳سعید ۴خاله پریساعلیعلی ۱علی ۲علی عشقم ۳علی ۴——————————————————-
————————————-لیست تلفن یک پسربابامامانخواهرمحسنداییعمهسحر عشقمجواد قلیوناصغر کبابخاله ۱خاله ۲خاله

لیست شماره ها 
خاله و سوالات  
هیچ تازه رسیدم خسته و کلافه خاله جان زنگ زده میگه بیداری میگم اره چون جواب تلفنتو دادم میخنده میگه الان میام برام سوالات امتحانی رو تایپ کن . میگم پسرجونت میگه اون با چه های بسیج رفته نمیدونم کجاست؟ چندروزه خونه نیست ؟ حالا باید صبر کنم خاله جان بیاد سوالات شو تایپ کنم بعدا بخوابم

خاله و سوالات 
من میدونم  
در میزنه و با کوله باری از مدادرنگی و پاستیل و دفتر نقاشی ... میاد داخل اتاق من.
تانیا:خاله ...بیا نقاشی بکش ی ی ی ی ی م م م ...
من:نه٬الان درس دارم.
تانیا:خاله ه ه ه ه ه .بیا ا ا ا ا ا ا ا ا ا
من:الان درس دارم.
{دوباره سرمو میکنم تو لپ تاپم و غرق افکار گره خوردم میشم}
تانیا:خاله؟
من:بله.
تانیا:من میدونم که شما درس نمیخونی.
من :|
++ای کاش به سادگی یه بچه میشد غرق بودن یه ادمو دید و دستش رو گرفت و کشید بیرون.

من میدونم 
پست عجله ای  
بسم الله النور
ممنون از همه دوستانی که این همه اظهار لطف داشتن و تبریک گفتن.
تشکر میکنم از همه.
راستی کاش یک پیشنهاد به دولت و مجلس میدادیم که در ادامه مرخصی زایمانهایی که به مادر و پدر بچه داده شده،یک مرخصی زایمانی هم به خاله بدهند!!!
من شدیدا مرخصی زایمان لازم شدم!
به خدا خوابم میاد.
رفتن به سر کار با این خواب خیلی سخته.
نی نی هنوز بلد نیست مکیدن رو.
پروژه ای داریم باهاش.
خوابم میاد.خیلیییی
وای نی نی صداش دراومد.
شنیدین؟
میگه: خاله بدو بیا.
چشممم

پست عجله ای 
خاله بازی  
عید دیدنی عین خاله بازی شده.هر جا میری همه رو میبینی با جدیت تمام هم سالنو مبارکی میگی. انقد تو این چند روز قیافه فک و فامیل دیدم دارم بالا میارم. بعد جرات داری یه جا بری جای مشابه رو نری. همه هم شام و نهار دعوت میکنن. دهنم سرویس شد . بسه دیگه

خاله بازی 
اذن زیارت بده بانو به من...  
میخواستم قبل از کربلا برم قم
حتی به قدر یه زیارت دو دقیقه ای
ولی خب طلبیده نشدم
ما که رفتیم کربلا
مامانبزرگم رفت قم
پیش بچه های خاله م
از یه طرف کسی دیگه اصفهان نبود
از یه طرفم خاله م داشت میومدش و شوهرشم میخواست بره تبلیغ
بعد اسماء و رضا تنها بودن
ما برگشتیم و مامانبزرگ همچنان اونجا بود
آخر آذر خبر رسید که خونه اجاره کرده فعلا بمونه اونجا :| :)))
خاله کوچیکمم اونجا دانشجوئه آخه
خلاصه که زنگ زدن به من که بیا کمک و اینا
که خب امتحان داشتم و نمیشد ب

اذن زیارت بده بانو به من... 
سفر به شیراز  
در تاریخ  25 مرداد 1394 حوالی ساعت 9شب بود که خاله ام باهامون تماس گرفت و ازمون دعوت کرد که به خانه شان در شیراز است برویم.
فردای آنروز من و همسرم به همراه خانواده من به  ترمینال جدید کرمان رفتیم وبا اتوبوس ساعت 5 به سیرجان رفتیم 2روز را در سیرجان  ماندیم .
 بیست و هشتم مرداد بود که با خاله دومم  که در سیرجان سکونت دارد به ترمینال رفتیم وساعت 2به سوی شیراز حرکت کردیم. راه طولانی  بود و اتوبوس چون با تاخیر حرکت  کرده بود جایی توقف نکرد.شب  ساعت حدود

سفر به شیراز 
149. سوپرمن  
اینایی که مینویسم مکالمه همکارم با پسر 5 سالشه.
پسر:مامان تو بیمارستان غیر از خاله کتایون (یکی دیگه از همکارا) خاله دیگه ای نیست؟
مامان: چرا پسرم. مثلا خاله ...(اسم کوچیک من)
پسر: خب چرا بازی نمیریزه رو گوشیت بیاری واسه من؟
مامان: اون بازی نداره رو گوشیش. چون بچه نداره.
پسر: بچه نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (بعد با یه کم مکث میپرسه)مرد داره؟
مامان: بله پسرم داره.
پسر یه کم فکر میکنه بعد با تعجب میپرسه: حالا که بچه نداره پس کی ازش مراقبت میکنه؟
ای جونم به این پسر

149. سوپرمن 
:-(  
 بیا خاله ام امروز رفته دفتر آیت الله مظاهری برای یک مشکلی که داشته با همسایه شون راهنمایی بگیره همین جوری که توی نوبت بوده با یک خانمی آشنا شده خانمه گفته یک دختر دم بخت میشناسه خاله هم شماره و آدرس گرفته یا برای من برند خواستگاری یا برای پسرخاله م که هم سن و ساله ... مامانم شماره و ادرس رو گرفت از خاله ام . مامان میگه خسته شدم از نگه داری کردم 30 سالته باید زنت دیگه بیاد جمع و جورت کنه ... دغدغه های منو باش فکرو خیال های مامان باید بصورت جد دنبا

:-( 
عذر خواهی +مطالب سنحجاق شده  
دوتا عذرخواهی را باید مطرح کنم
شاید دلیل و علت خوبی نباشه ،اما علت اصلی و تام قضیه همینه
من ایام عید  رفت و آمد زیاده
مسئول پذیرایی خونه منم
درس هم هست
اول عید عروسی هم بود
خلاصه صداقانه جز روز اول که وب دوستان رفتم و عید تبریک گفتم
نتونستم به وب های خوبتون سر بزنم ،واقعا من را ببخشید.
و امروز فهمیدم یکی از دوستان وبلاگی اومدن شهر من و من نمی دونستم
واقعا از صمیم فلبم عذرخواهی میکنم و شرمنده ام
بخدا من امروز فهمیدم که وبلاگتون خوندم که دیر ش

عذر خواهی +مطالب سنحجاق شده 
هستی  
 
مثل کتاب پروفسور زالزالک! ولی با داستانی قوی‌تر و جذاب‌تر. داستان در زمان جنگ و در مورد دختری‌ست به نام هستی. دختری که کارهایش بیشتر به پسرها می‌خورد؛ فوتبال بازی می‌کند، موتور می‌راند و از خاله بازی متنفر است. همین...
 
پ.ن1: شاید برایتان سوال باشد که من چرا هر از چندگاهی این کتاب‌های کانون پرورش فکری را میخوانم؟! جواب!: البته در کل کتاب‌های خوبی هستند ولی دلیل اصلی‌اش این است که نوشتن یادم می‌دهند! باز هم همین... (:
 
پ.ن2: چرا به این بازی،

هستی 
کودک  
توی مترو نشستمدختر بچه کوچلویی خیلی کوچلومیگه دستما ل نمی خوای خاله؟دلم میخواد بهش بگم اگه یه ماچ به خاله بدی ازت میخرمیادم می افته نباید از بچه ها خریدبرای آیندشون خوب نیستبچه تعجب کرد چرا من بهش لبخند می زنم ولی ازش نمی خرمپی نوشت: خیلی موضوع ساده ای ولی دوست داشتم تعریف کنمدختر بچه خیلی دوست داشتنی و معصوم بودشاید ۲ ساله

کودک 
یک روز کارگری  
چند وقت پیش رفته بودم پیش شوهر خاله ام تو کارخونشون کارگری کنم ولی خوشم نیومده بود، اما این اواخر که پسر خاله ام میخواست بره اونجا کار کنه منم علاقه ای بهش پیدا کردم که البته زود گذر بود، خلاصه پریروز به خاطر استرس روز کاری ساعت تقریبا 4 شب خوابیدم و دیروز ساعت تقریبا 7 از خواب بیدار شدم ، نمازمو خوندم و شوهر خاله ام اومد سراغمون با ماشین بردمون کارخونه، اونجا با پسر خاله ام راحت کار میکردیم که تقریبا ساعت 5 من دیگه خسته شدم و از پسر خاله ام خوا

یک روز کارگری 
روز پدر پیشاپیش مبارک  
سلامیکشنبه خاله ام کلی اصرار به مامانم کرد که چند روزی به خانه اش برود، مامانم نیز دیروز آماده شده بود و ما بعد از شرکت مامانم را تحویل خاله ام دادیم و نیم ساعتی هم پیش خاله بودیم و بعد رفتیم خیابان شریعتی و یخچال های ساید را دیدیم،  [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

روز پدر پیشاپیش مبارک 
برگشتیم خونه  
ما تازه برگشتیم خونه از خونه ای خاله رفتیم خونه داداش اینا یعنی مامان هوس پیتزا کرده بود پیتزا گرفتیم و رفتیم اونجا خوردیم الان هم برگشتیم شدید خسته ام... خونه ای خاله خیلی خوب بود روحیم عوض شد...با پسرخاله و نوه ای خاله که هم سن و سال من کلی گفتیم و خندیدیم و کثافت کاری فیلم های مزخرف برام فرستاد منم همه شو توی راه برگشت به خونه پاک کردم... کانال تلگرامی مزخرف و اشغال بازم به کانال های تلگرام خودم که فقط جوک و لطیف های بی مزه و بعضا مثبت هجده س

برگشتیم خونه 
عنوانش نمیاد :)  
همیشه از خداحافظی بدم می اومد بخصوص وقتی که بخواهی با همونایی که یمدت باهاشون بودی خداحافظی کنی :(
آخر هفته تهران رو بمقصد شهرم ترک میکنم چیزی که خیلی اذیتم میکنه لحظه خداحافظی است ...
دلم برای تنها شخصی که خیلی خیلی تنگ میشه خواهرزاده کوچکمه :(
از اعماق وجودم دوستش دارم ولی نمیدونم چه جوری به قول خودش دلم میاد تنهاش بزارم ؟:(
مکالمه ی من و خواهرزاده تو اینمدت :
- خاله نرو دلم برات تنگ میشه !:((
خاله آخه کار و زندگی دارم...
- خاله خب چی میشه مرخصی بگیر

عنوانش نمیاد :) 
خرمالوجون و سنجد  
هستی و خرمالوجون اومدن پیش من خونه مامان(شمال).سنجد چند روزیه بی حاله. دقیقا نمیدونم چی شده ولی جنب و جوشش کم شده و کمی هم ترسو شده. بیشتر زیر پوشال ها و دستمال کاغذی خودشو پنهون میکنه.به خرمالو جون گفتم زیاد سراغ سنجد نره و اجازه بده اطتراحت کنه...1_ رفتم تو اتاق و میبینم قاشقک چوبی سنجد و که گذاشتم تا دندوناشو باهاش کوتاه کنه، از بغل قفس تو شکم سنجد فرو میکنه تا مجبورش کنه از زیر پوشال ها بیاد بیرون.2_ با هستی و خواهرک میرفتیم بیرون خرید. به خرما

خرمالوجون و سنجد 
198.  
سلامعرضم به حضورتون که پرونده اون خواستگار بسته شد و جواب منفی بنده ابلاغ شد.والسلام.دیشب نشستم یه کم سر درس و مشقم.یه ارائه آماده کردم.دیروقت خوابیدم و دیروقت بیدار شدم.ناهار خوردیم یه دو ش گرفتم و رفتیم خونه خاله اینا.دیدن جهیزیه دختر خاله.کلی جیک جیک کردیم و یه عصرونه مفصل زدم بر بدن.خیلی وقت بود غذا اونجوری بهم نچسبیده بود.جاتون خالی.خاله حلواهای خیلیییییی خوشمزه ای میپزه.تو فصل بهار ما زیاد میخوریم.دستش درد نکنه من تا تهشو خوردممم...بعد

198. 
برادرزاده جان  
داداش و زن داداش و برادرزاده جان دیروز اومدن خونه من. ناهار مهمون من بودند عصر رفتیم گشتیم و امروز صبح رفتند. برادرزاده عاشق سنجده و میگفت: عمه من مامان سنجدم. گفتم: پس من کی هستم؟ : عه بذار فکر کنم. یه فکر خوبی کردم. من مامانشم. تو هم خاله ش هستی.: عه. عمه جون نمیشه که من خاله باشم. سنجد دختر منه. پس من مامانشم. تو هم خاله ش باش.: آخه عمه، من کوچولو هستم. نمیتونم که خاله باشم. خاله ها همه بزرگن.من:*****توی باغ وحش وقتی شیره غرش میکنه میگه: عمه، شیره

برادرزاده جان 
فصل تازه ...  
شوهر خاله‌ام چندان با پدرم میانه‌ی خوبی نداشت. پدرم هم همینطور. با همه‌ی این‌ها پدرم اهل بریدن رابطه‌های فامیلی نبود. اما شوهرخاله‌ام یک روز این کار را کرد. سال‌ها دختر‌خاله‌ها و پسرخاله‌هایم را ندیدم. خانه‌هایمان خیلی از هم دور بود. مادرم هم خواهرش را فقط در ختم‌ها و عروسی‌ها می‌دید. یک شب در نهایت ناباوری شوهرخاله‌‌ی چهل ساله‌ام خوابید و صبحش دیگر بیدار نشد. خاله‌ام با چهار بچه بیوه شد و دردسرهای زیادی را از سر گذراند. اما بعد فص

فصل تازه ... 
خانه ی دوست کجاست؟  
دیشب رفتیم خونه خاله...بد نبود...دیشب برای خواب رفتم خونه ی خاله کوچیکه...امروز همش خواب بودم...الان تازه اومدم خونه...مامان برام آش رشته نذر کرده بود ک امروز درستش کرد...هوا دلگیره...خیلی زیاد...ادمو دلتنگ میکنه...دلتنگ چی و کی نمیدونم..بابام داره باکنترل ور میره تا باتریش کار کنه بزنه اخبار..بقیه هم توی حیاط نشستن..حس و حالم خوش نی

خانه ی دوست کجاست؟ 
کانال‌های تلگرام، فرهنگ خاله ‌زنکی و اسپم  
همانطور که کورش بزرگ و داریوش کبیر، در کنار بوعلی سینا و عمرخیام نقش پررنگی در پیشبرد تاریخ، تمدن و علم ما داشتند به همان اندازه هم خاله زنک‌ها بر جنبه‌های مختلف علم و فرهنگ تاثیر گذار بوده‌اند و هنوز هم هستند.
زمانی بود که جمع‌های خاله زنکی محدود به خانم‌هایی می‌شد که دم در خانه مشغول سبزی پاک کردن و گپ زدن بودند. بعدها فهمیدم نوع مردانه‌ این جمع‌های خاله زنکی هم وجود دارد که این نوع بیشتر بین قشر کارمند و در وقت نهار گُل می‌کند. اما به

کانال‌های تلگرام، فرهنگ خاله ‌زنکی و اسپم 
 
مامان, [۳۰.۰۵.۱۶ ۰۱:00] بد بخت تنبل کجایی دوساعته  ساغر, [۳۰.۰۵.۱۶ ۰۱:12] حالا میام بعد از ظهرمامان, [۳۰.۰۵.۱۶ ۰۱:38]پاشو بیا انقد ندیدنته قیافت یادشون رفته  ساغر, [۳۰.۰۵.۱۶ ۰۱:۴۹]مادر من گفتم میام الان مامان, [۳۰.۰۵.۱۶ ۰۱:۴۹]میای یا بگم ****** بیاد بیارت  ساغر, [۳۰.۰۵.۱۶ ۰۱:۴۹]خشونت به خرج میدی چرا یه ساعت دیگه اونجام  ساغر, [۳۰.۰۵.۱۶ ۰۱:۴۹]ببینم اگه شدمامان, [۳۰.۰۵.۱۶ ۰2:۴۹]العان بیا خاله م اینجاستساغر, [۳۰.۰۵.۱۶ ۰2:۵۰]خاله مصومه ؟ساغر, [۳۰.۰۵.۱۶ ۰2:۵۰]یه ی ساعت

 
آخرین خواب 94  
سال نو پیشاپیش مبارک باشه...ایشالله سالی باشه که به ارزوهاتوون برسین...
من که فردا به احتمال زیاد موقع تحویل سال خوابم...مگه  اینکه بابام وارد عمل شه و منو از تختم بکنه و بندازه پایین...
شایدم پاشم و استیج  ببینم نفس به نفس...
خدایییش من خجالت میکشم موقع عیدی گرفتن....راس میگم....بابا 18 و نیم سالمه.....زشته...
امسال عزراعیل طررفای ما بود...عمه و  خاله و دایی ماماننم و خاله بابام...ما ترکا    میگیم (گارا بایرام)ترجمش میشه عید سیاه...
ستاره  بچیییینیییید....ب

آخرین خواب 94 
روز خاله  
چرا روز بزرگداشت مقام خاله نداریم خب؟! :)این همه توصیه دینی(حالا دوتا مورد بیشتر ندیدما! در حد همون دو مورد)، چرا از مقام خاله ها تقدیر نمی کنند؟اصلاً چرا یک نمونه خاله بودن خوب گزارش نشده، درباره خاله های ائمه معصومین(علیهم السلام)، هیچ چیزی نیامده؟ اما درباره عمه ها شده؟!(حداقل سه مورد خیلی خوب: حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)، حضرت معصومه(سلام الله علیها)، حضرت حکیمه خاتون(سلام الله علیها) خواهر امام هادی (علیه السلام) و عمه امام حسن عسگری(ع

روز خاله 
خاله جان  
به نظرم بعد از مامان و بابا بهترین عنوان خاله ست!که امروز این عنوان نصیب من شد!جوجه خاله رو مجبور شدن زود به دنیا بیارن فعلا تو دستگاهه، و تا از دستگاه درش بیارن من خودمو رسوندم تهران. عکسش رو برام فرستادن بی اغراق میگم فوق العاده نازه ماشاله. با اینکه بچه تازه به دنیا اومده خودتون میدونید زشت میشههه! نی نی ما نازههه! نه خیر! چون دوستش دارم هم توهم هم نزدم و واقعیته بدون جانب داریاگه تویی که اینو میخونی و من رو نمیشناسی، دعا کن کوچولوی ما سالم ب

خاله جان 
راستش هیچ عنوانی نمیتونم پیدا کنم  
اینکه مثلا زنگ بزنن و خبر مامان شدن خاله کوچیکتو بهت بدن اونم دقیقا وقتی داشتی ب بچه نداشتشون فکر میکردی ، اونم خاله ای که کلی براش حرص خوردیم و کلی دعاش کردیم خوشبخت شه و روزای سختی گذروند یا اینکه  بفهمی خواهرک مجازیت ، قدیمی ترین دوست وبلاگیت ، که هنوزم باهاش در ارتباطی تازه عقد کرده و ب اونی که میخواسته رسیده مگه میشه حالت بد باشه ، مگه میشه خوشحال نباشی و خدا رو شکر نکنی بابت این روزا+ خدایا میشه که... 

راستش هیچ عنوانی نمیتونم پیدا کنم 
دریل  
دریل اینا خیلی خرافاتی هستن و به چشم شور و اینجور چیزا خیلی اعتقاد دارن. البته مامان منم اینجوری هست ولی نه انقد شدید. مثلا یکی از من تعریف کنه مامان اسپندو میکنه تو حلق من. اما تا یه حدی. خانم دریل اینا اما به کسی رحم نمی کنن. به نزدیکترین کساشونم شک دارن. 
چند روز بعد از عمل پای مامان دریل، بردنش خونه ی دریل و شوهرش که اونجا ازش مراقبت کنن. منم توی این ماجرای عمل خیلی با دریل خوب رفتار کردم و همش حال مامانشو می پرسیدم. وقتی هم رفتیم بیمارستان

دریل 
 
یه دفه پسر خاله بزرگم داشت تو انباری سر دادشاشو اصلاح میکرد من و دختر خالمم وایساده بودیم نگا میکردیم دختر خاله بزرگم شوهر کرده بود که اومده بود خونه خالم یهو اومد انباری پیش ما کار اصلاح پسرا تموم شده بود که موزر رو از دست پسر خالم گرفت و بعدم گفت فرانک بشین اونم از خدا خواسته نشست و دختر خاله بزرگم مثل دیونه ها سر بچه رو گرفت پایینو و از پشت سرش شروع کرد ب زدن مو هاش فرانکم یه ذوقی میکرد از خوشحالی جیغ میکشید از اینکه سردی ماشین به کف سرش میخ

 
منو بوووووس نکن!!!!!  
امسال برعکس همیشه، روز اول عید خاله و شوهر خالم میان اینجا. شوهر خاله م نزدیک 80 سالشه. بعد از یه ماجراهایی دیگه همیشه به من میگه تو دختر منی و هرموقع منو میبینه پیشونیمو بوس میکنه. ولی من اصلا دلم نمی خواد که اون بوسم کنه. نه اینکه بگم چون مرد هست نباید بوسم کنه ها. کلاااا بدم میاد دیگه. بعدش سریع باید برم دسشویی و یواشکی پیشونیمو بشورم. بعدشم تیک می گیرم!!! تیکمم اینجوریه که هر پنج دیقه یه بار با آستینم پیشونیمو پاک می کنم. البته باز هم یواشکی. بع

منو بوووووس نکن!!!!! 
کودک کار  
دیروز که رفتم دانشگاه توی سلف بطری نوشابه برگشت روم. رفتم دستمال خریدم 200 تومن . امروز توی مترو یکی از همین بچه های کار که وقتی میبینمشون بلا استثنا ازشون خرید میکنم اومد گفت خاله دستمال میخوای؟ 2000 تومنه همش! نگاه کردم دیدم دقیقا همون مارک دستماله! گفتم کی به تو گفته این قیمت این دستمالارو بفروشی! گفت خاله بخر دیگه 2تومن که واسه توچیزی نیست! گفتم نه مرسی گفت اصلا نخر خسیس !این بچه ها فقط وسیله هستن برای سوء استفاده از احساسات مردم و معلوم نیست ک

کودک کار 
رودربایستی نکنید  
رفتم خونه خاله اینا برای شوهرش پروپزال شو تایپ کنم در مورد مدیریت فرهنگی و مراسم اعتکاف. هیچ تایپ ش که تموم شد شوهرخاله منو به زور ورداشت آورد مراسم یادواره شهدای مدافع حرم، خاله و دخترش وپسر ش زودتررفته بودند من طبق معمول توی روی دربستی نتونستم نه بگم اومدم، زینبیه اصفهان چقدر جمعیت و اکثراً افغانی ( خانواده های تیپ فاطمیون " افغانی ها ")  ... عکس چندماه کشته شده هم زده که افغانی هستند اینا بعداً برای ایرانی ها شر می‌شوند الانش هستند

رودربایستی نکنید 
همیشه از اینکه هلیا قراره خاله ای مثِ شیما داشته باشه خوشحال بودم...:-\  
+میدونی وقتی تخصص کودکان گرفتم میخوام چیکار کنم؟
-چیکار؟
+ ی عکس از بچه ت میگیرم ، از اینایی که میگن «هیسسسس!» میزنم تو مطب م!
-:-\ 
+بعد لطفا بچه ت همیشه مریض باشه که بیاریش پیش من!
-:-\ 
....
همیشه خیلی خوشحال بودم از اینکه شیما قراره تنها خاله ی دخترم باشه تا اینکه تازه فهمیدم چه اهداف شومی تو‌ سرش داره! الهی بمیرم برا بچه م!:-\  اگه به من بره که برا هر دندونی که میخواد بیرون بیاد قراره مریض باشه تااااااا همیشه! خخخخ

همیشه از اینکه هلیا قراره خاله ای مثِ شیما داشته باشه خوشحال بودم...:-\ 
خرده آیین های ازدواج  
دور و بر ما پر از باورهای جادوییه که تحت عنوان رسم همچنان با قوت اجرا می شه. دیروز با خاله ام رفتیم که پارچه لباس عروسیم رو بخریم، بالاخره پارچه ای رو که می خواستم انتخاب کردیم. آقای فروشنده پارچه رو اندازه گرفت و قیچی رو آورد بالا که یهو دیدم خالم با هول و استرس به فروشنده گفت آقا وایسا، صبر کن، صبر کن بعد دور خودش و مغازه چشم می چرخوند، بهش گفتم خاله دنبال چی می گردی؟ گفت قرآن!، تو قرآن همراهت نداری؟ گفتم دارم، وقتی داشتیم می اومدیم مامان یه ق

خرده آیین های ازدواج 
زن پسر دایی  
زن پسرداییم بالای اینستاگرامش نوشته: let lost in loveبعد پایین ترش نوشته: PhD candidateآخه یکی نیست بگه دوست عزیز شما برو یه کم گرامرتو قوی کن که ننویسی let lost بعد برا پی اچ دی اقدام کن. ایش!البته چون این روزا بسیااار احتمال می دم که فامیلا این وبلاگو پیدا کنن از همینجا سلام می کنم به زن پسر داییم و بهش می گم عزیزم، درسته ما تاحالا همو از نزدیک ندیدیم ولی خوبه بدونی که من عادتمه هی از اینو اون می نویسم و اتفاقا یه همچین سوتی هایی رو می نویسم چون جالبتره. مثلا

زن پسر دایی 
ثبت نام باشگاه بدنسازی  
امروز با پسر خاله ام رفتیم باشگاه بدنسازی ثبت نام کنیم، هزینه ثبت نام رو از مسئول باشگاه سوال کردیم ، چنان مبلغی گفت که کلا از بدنسازی رفتن منصرف شدیم ، گفت ماهی 100 تومان، گوشمون زنگ زد، پسر خاله ام میگفت قیمتش حدود 20  یا 25 تومان هستش ولی این مبلغ چند برابر چیزی بود که ما توانشو داشتیم، در نتیجه بیخیال شدیم، یا حق. 

ثبت نام باشگاه بدنسازی 
جدول اندازه ها 50_56  
۵۶
۵۴
۵۲
۵۰
اندازه ها

۱۳۲
۱۲۷
۱۲۲
۱۱۷
سینه

۱۱۲
۱۰۷
۱۰۲
۹۷
کمر

۱۲۷
۱۳۲
۱۲۷
۱۲۲
باسن

۴۵
۴۳.۸
۴۲.۶
۴۱.۴
کارور پشت

۴۵.۵
۴۴
۴۲.۵
۴۱
کارور جلو

۱۴.۹
۱۴.۶
۱۴.۳
۱۴
سرشانه

۴۷.۶
۴۶.۴
۴۵.۲
۴۴
گردن

۱۲.۴
۱۱.۸
۱۱.۲
۱۰.۶
پهنای ساسون

۴۳.۲
۴۱.۴
۳۹.۶
۳۷.۸
بازو

۲۰.۵
۲۰
۱۹.۵
۱۹
مچ دست

۲۹.۳
۲۸.۷
۲۸.۱
۲۷.۵
مچ پا

۲۶.۳
۲۵.۷
۲۵.۱
۲۴.۵
ساق پا

۴۳.۶
۴۳.۴
۴۳.۲
۴۳
بالاتنه پشت

۴۶
۵۴.۵
۴۵
۴۴.۵
بالاتنه جلو

۲۶.۳
۲۵.۶
۲۴.۹
۲۴.۲
بلندی کف حلقه(گودی حلقه آستین)

۶۲
۶۱.۷۵
۶۱.۵
۶۱.۲۵
بلندی ز

جدول اندازه ها 50_56 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام



آخرین جستجو ها

جدیدترین مطالب