• دانلود آهنگ

  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110
    

    کامپیوتر صندلی راننده

    تلگرام و راننده تاکسی  
    سلام به همه دوستان
    امروز یک کاری در میدان ونک داشتم که سوار یک تاکسی خطی شدم و به سمت میدان ونک راهی شدم.
    راننده تاکسی هم فردی بود بالای 50 سال.
    من در صندلي عقب نشسته بودم و متوجه پچ پچ راننده با موبایل خودش شدم.
    دیدم ایشون داره از طریق تلگرام پیغام صوتی به همکارش می فرسته و همکارش رو نصیحت می کنه.
    مهم نیست راننده چی می گفت مهم این است که ببینید تلگرام با اینکه یک App انگلیسی است ولی آنقدر راحت است که حتی یک راننده تاکسی بالای 50 سال هم می تواند از آن

    تلگرام و راننده تاکسی 
    تاکسی (1)  
    سوار ماشینی شدم که روی صندلي کنار راننده پسر جوانی نشسته بود. راننده سلام گرم و محترمانه ای کرد و به من روز بخیر گفت. موقع پیاده شدن هم برایمان روزی پربرکت آرزو کرد و ما را به خدای بزرگ سپرد، با یک انرژی و لحن خاص ِ قشر ادیب و فرهیخته ی ایرانی.
    دمش گرم، روحمان را جلا داد :)
    + حقیقت این است که دیار غربت فرهنگ سلام کردن را از من ربوده بود !

    تاکسی (1) 
    دل  
    همه توی تاکسی ساکت بودند و هیچ کس، حواسش به دیگری نبود. مردی که جلو نشسته بود و سرش را به پنجره تکیه داده بود و بیرون را نگاه می کرد، با سرش ضربه آرامی به شیشه زد. راننده سرش را چرخاند و به مرد نگاه کرد. 
    مرد گفت: دلم داره می ترکه.
    حالا همه حواس شان جمع شده بود. زنی که عقب نشسته بود، لبخند کمرنگی زد. حدس زدم که دل زن هم گرفته است. مردی که بین من و زن نشسته بود، گفت: چی می شه که آدم یهو دلش می گیره؟
     راننده گفت: یه میلیون تا چیز. 
    زن گفت: دل گرفتن که دلیل

    دل 
    رانندگی عالی  
    و راننده ای که واقعا راننده است.

    رانندگی عالی 
    انیشتین و راننده اش  
    انیشتین برای رفتن به سخنرانی‌ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت.راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت 
    بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین درحالیکه در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند.
    راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و....
    او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد ب

    انیشتین و راننده اش 
    نجات معجزه آسای راننده پژو+ تصاویر  
     
    در حادثه ای دیگر که منجر به واژگونی یک دستگاه پژو 405 شد راننده آن از مرگ حتمی نجات یافت.
    به گزارش خبرنگار  از لرستان،یک دستگاه خودروی پژوه405 در جاده اشترینان به بروجرد  واژگون شد.
     

     
    در این حادثه دونفر از شرنشینان مصدوم و به بیمارستان منتقل شدند.
     
     
    بر اساس آخرین گزارش های ارسال شده  راننده این خودرو به صورت معجزه آسا از مرگ حتمی نجات یافته است. 
     
     
    علت این حادثه هنوز اعلام نشده و بررسی ها ادامه دارد.

    نجات معجزه آسای راننده پژو+ تصاویر 
    لذت بردن از زندگی  
    داشتم از گرما می مُردم. به راننده گفتم دارم از گرما می میرم.
    راننده كه پیر بود گفت: «این گرما كسی رو نمیكشه.» گفتم: «جالبه ها، الان داریم از گرما كباب می شیم، شش ماه دیگه از سرما سگ لرز می زنیم.»
    راننده نگاهم كرد.
    كمی بعد گفت: «من دیگه سرما رو نمی بینم.»
    پرسیدم: «چرا؟»
    راننده گفت: «قبل از اینكه هوا سرد بشه می میرم.» خندیدم و گفتم: «خدا نكنه.»
    راننده گفت: «دكترا جوابم كردن، دو سه ماه دیگه بیشتر زنده نیستم.» گفتم: «شوخی می كنید؟»
    راننده گفت: «اولش منم

    لذت بردن از زندگی 
    من :ا  
    من صندلي جلو بودم، یه خانوم خیلی چادری میان سال هم پشت راننده نشسته بود. نزدیکای مقصدش که داشت میرسید از راننده پرسید کرایه ش چقدر میشه. بعد با چادرش گوشه ی 200 تومنی رو گرفته بود و با همون وضع دستش آورد سمت راننده. آقای راننده هم که خیلی راننده بود کاملا خونسرد از توی داشبورد یدونه انبر دست برداشت و پول رو گرفت. یعنی حال کردم با این حرکتش.!!!

    من :ا 
    تا حالا ۲۰۶سوار شدی؟؟؟  
    یه مرده که تازه ۲۰۶ خریده و درست بلد هم نیست رانندگی کنه میره مسافرکشی  ۴نفر رو سوار کرده بود بعد خیلی داشته سرعت میرفه مسافر اولش گفت آقا خیلی داری تند میری یکم یواش تر برو!! بعد راننده گفت: تاحالا ۲۰۶سوار شدی؟ مسافر گفت: نه راننده گفت:پس ساکت!! مسافر دوم و سوم هم همینو گفتند و همینو شنیدن بعد مسافر چهارم گفت: آقا خیلی داری تند میری!! یواش تر برو! راننده گفت: تاحالا   ۲۰۶ سوار شدی؟ مسافر گفت: اره راننده:پس بی زحمت بگو ترمزش کدومه؟؟؟؟؟!!!

    تا حالا ۲۰۶سوار شدی؟؟؟ 
    احترام به رانندگی خانم ها  
    از وقتی رانندگی میکنم متوجه شده ام که آقایان راننده خیلی به راننده های خانم احترام می گذارند. آقایان اصولا از ماشینی که راننده اش خانم است فاصله میگیرند و به آنها راه میدهند و اجازه می دهند تا اول خانم ها عبور کنند. من اسم این کارشان را احترام میگذارم نه ترس از تصادف با یک راننده ی ناشی! ؛)
    در مسیر خانه ی پدرم کوچه ای است که فقط یک ماشین می تواند عبور کند، البته یک تکه عقب نشینی هست که اگر دو ماشین رو در روی هم قرار گرفتند یکی وارد عقب نشینی می شو

    احترام به رانندگی خانم ها 
    راننده  
    چند روز قبل راننده ای از مقابلمون ظاهر شد که طبق قانون راهنمایی و رانندگی و علائم جاده ای نباید اونجا می بود. به سرنشینی که همراهم بود گفتم زندگی هم همینطور است . خداوند قانون وضع کرده و ما رعایت نمی کنیم و برخلاف اون هم عمل می کنیم باکی هم نداریم. حالا اگر پلیس این راننده ی متخلف رو متوقف کنه و مشمول اخذ جریمه بشه راننده به التماس کردن می افته و بهانه آورن و حتی گاهی دروغ گفتن بعضی وقتا پلیس هم دلش به رحم میاد و جریمه رو کمتر می نویسه. ...

    راننده 
    عشق بهتر است یا ثروت ...  
    یک زن و مرد جوان که نمی‌دیدمشان. فقط صدایشان را می‌شنیدم.
    داشتند می‌رفتند طلاهای زن را بفروشند برای چکی که سر رسیدش نزدیک بود و
    مرد به هر دری زده بود نتوانسته بود پولش را جور کند. ناگهان زن دست به
    انتحار زد و خیلی رک گفت در انتخابش برای ازدواج اشتباه کرده و باید با‌‌
    همان خواستگارش که مغازه لوازم یدکی داشته ازدواج می‌کرده. بعد همه‌مان
    نفس‌هایمان حبس شد. هم من و هم راننده تاکسی و هم زن و مرد صندلي عقب.
    داشتم خفه می‌شدم که به راننده گفتم

    عشق بهتر است یا ثروت ... 
     
    این آقای راننده امروز، و رانندگی اش،
    به شدت منو یاد GTA بازی کردن های خودم انداخت.. با این تفاوت که آقای راننده امروز، در لحظه آخر به آن موتوری ای که یکهو پیچید جلوش نزد، ولی من بدلیل خاصیت کور و کر بودن محض موتورسواران در GTA، همیشه خدا می زدم یارو را پرت می کردم شش متر آن طرف تر، بعدش هم موتورش رو خودم سوار می شدم می رفتم! از حرصم!!
    :|

     
    پیرمرد انقلابی  
    هم قد من بود اما صندلي را جوری کشیده بود عقب که همه اش نگران این بودم که پایش به پدال گاز و ترمز می رسد یا نه. تکیه گاه گردن را هم کنده بود. خواستم بزنم روی شانه اش و بگویم داداش تعارف نکنا! اگه راحت نیستی صندلي رو هم بردار سرتو بذار رو شونه من! که چنان زد روی ترمز که دستِ من که هیچی برای گرفتن نمی دید ناغافل رفت لای موهایش و همزمان با شیهه ماشین، راننده هم جیغ کشید. 
    پیرمردی که فقط نیم متر با مرگ فاصله داشت، مثل بید می لرزید. عوضش چشم هایش مثل دو شا

    پیرمرد انقلابی 
    حضرت زهرا(س)....  
     

     آهنگ مبتذل اتوبوس
    رفتیم ترمینال وسوار اتوبوس شدیم.در شروع حرکت،راننده ضبط را روشن کرد.آنچه که پخش میشد آهنگ مبتذل بود.به سید نگاه کردم.منتظر عکس العمل او بودم.سید از جای خود بلند شد و به سمت راننده رفت.با خودم گفتم:حتما برخورد شدیدی با راننده دارد. اما سید با نرمی و ملایمت به راننده گفت:*اگر نمیخواهی مادرم حضرت زهرا س از تو راضی باشد به گوش دادن نوار ادامه بده*.اصلا فکر نمیکردم که سید مجتبی چنین حرف سنگینی را به راننده بزند.حرف سید چنان در ر

    حضرت زهرا(س).... 
    عیدانه  
    عید ایران داره میاد 
    عید همه دوستای مجازی جلو جلو مبارک باشه 
    عید شما که عروسیتونه اونایی که عشقشونو تازه پیدا کردن اونایی که دنباله عشقشون میگردن که بهش بگن دوسش دارن مبارک باشه
    عید همه دانشجوهای درسخون دانشجوهای درس  نخون :) دانشجوهایی که دانشجو نیستن دانشجوهایی که سرکار میرن دانشجوهایی
    که از شهرشون دورن دانشجوهایی که خسته شدن و کلا همه دانشجو ها مبارک باشه که از همین روزا براتون عید شروع شده‌:))
    عید شما رفتگران زحمتکش که تو عیدم کار میک

    عیدانه 
    404  
    مَرد کیست؟به نام خدا؛مَرد راننده ی آژانسی است که ساعت3:30 دقیقه ی صبح زودتر از من و زهرا در مکان مورد نظرمان به جای خانواده هایمان منتظر ما بود، مرد راننده ی آژانسی است که وقتی مرا به خانه مان رساند بی توجه به "ممنون شما بروید" گفتن هایم، میگفت من همینجا می مانم تا مطمن شوم در را برایت باز می کنند:)

    404 
    بهترین شغل دنیا  
    همیشه تعجب می کنم که دنیایی رو که من می بینم ، افرادی که کنارم هستن اینطور نمی بینن ... گاهی دوستانم مسخره می کنن که انقده مثبت به مسائل نگاه می کنم ... ولی حقیقت اینه که واقعیت ها وجود دارن ... منم که بهشون برچسب خوب و بد می زنم ... دنیای من همونیه که می بینم ... اگه بده ... پس بده ... اگه زیباست ... پس زیباست ... بیاید قشنگ نگاه کنیم ...
    راننده تاکسی گفت: «می‌دونی بهترین شغل دنیا چیه؟» گفتم: «چیه؟» گفت: «راننده تاکسی.» خندیدم. راننده گفت: «جون تو... هر وقت بخوا

    بهترین شغل دنیا 
    از این همه جا .فصل 1  
    فصل اول تهران- ساعت 1.30 بامداد اتوبان مثل ماری سرد و تاریک به نا کجا آباد می رفت. باد سرد اواخر زمستان گاهی تکانی به ماشین می داد؛ اما سرعت پژوی سیاه آنقدر زیاد بود که در مقابل باد سر خم نکند. جای تعجب داشت اتوبان که همیشه حتی در آن ساعت شلوغ بود ، آن شب خلوت بود و جز تک و توک ماشین هایی که شاید از مهمانی به خانه بر می گشتند ، خبری نبود. اما راننده پژو شاید به عادت همیشه در خطوط خالی و خلوت لایی می کشید. همراهش سر خوش و هیجان زده بی آنکه از دیوانه باز

    از این همه جا .فصل 1 
    تاکسی  
    امروز سوار یه تاكسى شدمصد متر جلو تر یه خانمى كنار خیابون ایستاده بودراننده ى تاكسى بوق زد و خانم رو سوار كردچند ثانیه گذشتراننده تاكسى : چقدر رنگِ رژتون قشنگهخانم مسافر: ممنونراننده تاكسى : لباتون رو برجسته كردهخانم مسافر سایه بون جلوىِ صندلى راننده رو داد پایینُ
    لباشو رو به آینه غنچه كرد.خانم مسافر: واقعاً؟؟!راننده تاكسى خندید
    با دستِ راست دستِ چپِ خانم مسافر رو گرفتُ نگاه كرد راننده تاكسى : با رنگِ لاكتون سِت كردین؟!
    واقعاً كه با سلیقه

    تاکسی 
    سفرنامه  
    حسین می گفت: «سه راهِ پایگاه 2 تومن». یه ماشین نگه داشت. حسین به زبونِ ترکی به راننده چیزی گفت، احتمالاً راننده به نفری 2 تومن راضی شده بود. بعد به من گفت سوار شو. یه مسافر جلو نشسته بود. من عقب سوار شدم، حسینم کنارم نشست، یه مردِ میانسال که رویِ دستش خالکوبی داشت هم کنارِ ما نشست، به من سلام کرد و به ترکی یه چیزی گفت، من فقط کلمه یِ "قارداش" رو متوجه شدم. احتمالاً حالمو می پرسید؛ من گفتم: «مرسی». ماشین راه افتاد. من از حسین در موردِ "سه راهِ پایگاه"

    سفرنامه 
    جن گرفتگی  
    این خاطره مربوط میشه به سال 83 كه داشتم از شمال به سمت تهران برمیگشتم، تو اتوبوس نشسته بودم ردیف سوم پشت راننده و كنارم هم مرد آكله ای بود. حدود سه ساعت از حركت اتوبوس گذشته بود كه خوابم گرفت و تصمیم گرفتم بخوابم. چشم هام رو بستم، نمیدونم چقدر ولی با صدای عجیبی كه تركیبی از جیغ و خرخر بود از خواب پریدم و اطرافم رو نگاه كردم، اما همه چی عادی به نظر میرسید غیر از خودم كه احساس میكردم هیچ كدوم از مسافرها متوجه من نیست، انگار همه تو حالت خلصه بودن. م

    جن گرفتگی 
    اندر احوالات عجله  
    امروز به قدری کار الکی و ریز داشتم که دیر از خونه اومدم بیرون.لباسم کمی خیسه در ناحیه ی گردن :|با عجله کارت بلیطمو شارژ کردم و چون اتوبوس اومده بود یادم رفت بقیه ی هنگفت (!) پولمو بگیرم:)) ایستگاه بعدی یه آقای جوونی با یه بسته ی به ظاهر سنگین سوار شد. راننده اتوبوس فورا در رو به روش بست و داد زد: اون چیه دستت؟ مرده نفهمید اولش، راننده برای بار دوم به صورت وحشتناکتری داد زد: برادر اون بسته چیه؟؟؟ مرده گفت وسایله! راننده پرید بهش: میدونم وسایله! چی

    اندر احوالات عجله 
    دور جدید استخدام‌ها در پروژه خودروهای بدون راننده گوگل  
    به نظر می‌رسد گوگل با اعلام مجموعه‌ای جدید از فرصت‌های شغلی، وارد مرحله تازه‌ای از برنامه خودروهای بدون راننده خود شده است.
    گوگل روی دور تند استخدام قرار گرفته است و
    جالب اینکه همه موقعیت‌های شغلی اعلام شده تنها برای برنامه نویسان و
    طراحان وب نیست. این غول اینترنت، قصد دارد به پروژه خودروی بدون راننده
    خود، سر و شکل تازه‌ای بدهد، به همین دلیل 36 شغل، ذیل پروژه گوگل ایکس
    خود، تعریف کرده است. در میان این فرصت‌های شغلی، موقعیت‌هایی در

    دور جدید استخدام‌ها در پروژه خودروهای بدون راننده گوگل 
    صرف نمی کنه  
    ساعت 5 بامداد روز جمعه کنار جاده و از همه جا بی خبر که با آن حال آفتابی ای که من عزم سفر کرده بودم و بعد از برگشت با یخبندان شدید مواجه شدم و منتظر یک عدد سواری یا هر نوع وسیله نقلیه ای هستم که به خونه برگردم و...
    بعد از نیم ساعت یه سواری نگه می داره و عاری از مسافر
    راننده: 35 تومن می گیرم میبرم!!!
    من: چه خبره بابا کرایه خود مسیر 6 تومن بیشتر نیست
    راننده: الان به نظرت تو این ساعت زمانی و مکانی ماشین گیرت میاد؟!! نه صرف نمیکنه به من.
    من: الان به نظرت تو این

    صرف نمی کنه 
    یارب از ابر هدایت برسان بارانی ...  
        امروز به همراه تعدادی از دوستان در حال بازگشت از یک سفر کاری به تهران بودیم.  یک پراید سفید با سرعت زیاد به ما نزدیک شد، چراغ داد، بی وقفه بوق زد و پیش از آنکه صبر کند تا راه را برایش باز کنیم، فرمان را به سمت راست پیچاند و از سمت راست سبقت گرفت. کارهایی مانند این را با چند ماشین دیگر هم تکرار کرد. همه از رفتارهایش متعجب مانده اند. حدود دویست متر جلوتر یک سمند دودی رنگ در حال راندن است. پراید سفید با سرعت به او هم نزدیک می شود، بوق می زند و چراغ

    یارب از ابر هدایت برسان بارانی ... 
    خخخ  
    سوار تاکسی بودم ، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته پیاده شد ، دست کرد تو کیفش ، گفتم مهمون ما باش خانوم خوشگله دیدم از تو کیفش یه قبض در آورد داد به راننده گفت : ” این قبض و بگیر، بابا , وقت برگشتن برو عکسهای منم از آتلیه بگیر ” هی سرخ و سفید می شدم ، خواستم جمعش کنم، گفتم : ” دخترتون هستن ، ماشالا چقد حالت چشما و فرم صورتشون شبیه شما بود ” راننده گفت ” بیخود شیرین زبونی نکن ، الان مهمون کردنو بهت نشون میدم…!!!

    خخخ 
    تجاوز یک راننده تاکسی به دختری جوان!  
    و باز امروز شاهده یک خبر بسیار غم انگیز از تجاوز راننده ی تاکسی به یک دختر جوان هستیم. به گزارش خبرنگار گروه جامعه خبرگزاری میزان، 26 اسفند گذشته صاحب یک فروشگاه در حوالی محله علی آباد متوجه درخواست کمک دختر جوانی شد. مرد فروشنده برای بررسی موضوع به سمت او رفت و متوجه شد دختر جوان به نام نرگس از سوی دو مرد ربوده و مورد آزار و اذیت قرار گرفته است.پیرمرد مهربان بلافاصله موضوع را به پلیس اطلاع داد. دقایقی بعد ماموران پلیس....ادامه ی خبر در لینک زیر:

    تجاوز یک راننده تاکسی به دختری جوان! 
    خروارها زنگار  
    آخرین مرحله از روند مراجعت به منزل بود و روی صندلي پشت راننده نشسته و سرم را به شیشه تکیه داده بودم. چند بار کودکان به اصطلاح کار را سر یکی از چهارراه های بلوار دیده بودم و این بار هم مثل دفعات گذشته وقتی چراغ قرمز شد بعضی هایشان به سمت ماشین های ایستاده پشت چراغ و بعضی هم روی جدول بین دو باند بلوار نشسته بودند. یکیشان هم طبق معمولا چند ضربه به شیشه راننده زد و درخواست دشت کرد. در طرف مقابل یکی رفت سراغ یکی از ماشین هایی که میانگین قیمتش از ماشی

    خروارها زنگار 
    خرید اینترنتی ماساژور صندلي ويبره حرارتي  
    معرفی ماساژوری که روی صندلي قرار میگیرد
    این وسیله در واقع ماساژور همراه شما می باشد كه در مكانها و حالتهای مختلف می توانید از آن استفاده نمایید.از هر فرصتی استفاده كنید و در حین رانندگی براحتی رفع خستگی نمایید.همچنین این وسیله در منزل یا محل كار ، بر روی اكثر صندليها قابل استفاده می باشد. این ماساژور دارای ۹ روش ماساژ در ۳ ناحیه به همراه ۶ ویبرتور می باشد.استفاده از این صندلي ماساژور  اتومبیل در هنگام رانندگی باعث تمدد اعصاب در ترافیك و ر

    خرید اینترنتی ماساژور صندلي ويبره حرارتي 
    راننده تاکسی تربتی 2 میلیارد ریال پول را به صاحبش برگرداند  
    یک راننده تاکسی تلفنی در تربت حیدریه، یک ساک دستی محتوی پول نقد و سکه مجموعا به ارزش 2 میلیارد ریال را به صاحبش بازگرداند.علیرضا براتی، راننده 35 ساله آژانس تلفنی 133 تربت حیدریه روز شنبه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا گفت: مسافر یاد شده که شب گذشته، ساعت یک و 30 دقیقه بامداد سوار تاکسی من شده بود هنگام پیاده شدن در مقصد، ساک دستی اش را در خودرو جا گذاشته بود. وی افزود: بلادرنگ از طریق شبکه بی سیم موسسه، این مسافر را یافته و آنرا در ایستگاه باغ ملی تر

    راننده تاکسی تربتی 2 میلیارد ریال پول را به صاحبش برگرداند 
    استخدام راننده در کارخانه شیر ستره در بیرجند بهمن94  
    استخدام بازاریاب حرفه ای جهت پخش گز و شیرینی های رژیمی در ...kar24.rozblog.com/استخدام-بازاریاب-حرفه-ای...استخدام راننده در ... استخدام راننده در کارخانه شیر ستره در بیرجند بهمن94 استخدام ...استخدام کادر فروش و بازاریابی در یک شرکت پخش …kar24.rozblog.com/استخدام-کادر-فروش-و...استخدام راننده در کارخانه شیر ستره در بیرجند بهمن94 ... بهزیستی سال ۹۲+ استخدام در ...استخدام گروه صنعتی فلات کوهرنگ در شهر کرد تیر 93kar24.rzb.ir/-استخدام-گروه-صنعتی-فلات...... استخدام راننده ... استخد

    استخدام راننده در کارخانه شیر ستره در بیرجند بهمن94 
    راننده ای که در آتش جان خود را از دست داد  
    به گزارش گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از شیراز, بر اثر لغزندگی جاده در محور شیراز بوشهر دو خودرو بهم برخورد کردند که منجر به فوت هر دو سرنشین خودروها شد.به
    دلیل برخورد شدید خودرو ها,وانت نیسان دچار اتش سوزی شده و راننده ان قصد
    نجات جانش را داشته که پاهایش گیر کرده و اتش اورا به کام مرگ کشانده است,
    متاسفانه بدلیل شعله های اتش کسی نتوانسته اورا نجات بدهد,راننده سوزوکی هم
    بر اثر جراحت شدید جان داده است.این سانحه در محدوده تنگ ابوالحیا

    راننده ای که در آتش جان خود را از دست داد 
    حنا دختری در مزرعه  
    خلاصه اینکه یه دونه سرویس برای اینجا راه افتاد و من از کابوس پول تاکسی و یا پیاده روی های روزی دو ساعت نجات پیدا کردم. هر چهل دقیقه یه دونه از این اتوبوس کوچولوها که تو کارتون های دهه ی شصتی  می اومد حنا دختری در مزرعه یا پینو کیو رو سوار می کرد می برد مدرسه یا مزرعه، می یاد از جلوی خونه ام رد می شه و من واقعن نمی دونم عام/ریکا این اتوبوس ها رو از کجاش در می یاره . صبح ها بیشتر مواقع من تنها مسافر اتوبوس هستم و روی صندلي جلو با راننده از تپه های س

    حنا دختری در مزرعه 
    خخخخخخخخخخخخخخ  
    زنه با پسر 5-4 ساله شصندلي جلو تاکسی نشسته بودن.یهو پسره رو کرد به مامانش گفت: مــامــان!یادته اونروز خونه ی دایی اینا گوزیــدی؟!مامان بیچاره گفت: مرســـی آقا!ما همین جا پیاده میشیم!راننده بدبخت هنوز کامل وانستاده بود کهزنه درِ ماشینو با عجله باز کرد ویه موتوری هم اومد زد درِ ماشینو کند!راننده پیاده شد دودستی زد تو سرش گفت:خانوم! گوزیدی که گوزیدی!منم میگــوزماین آقام میگــوزهاون خانومم میگـوزهاین ملت هـمـه مـیـگـوزنگـوزیــدن کـه عـیــبـــ

    خخخخخخخخخخخخخخ 
    عکاس اولین عکس پرسنلیم  
    هنوز روز عکاسی یادم نرفته. همان وقتی‌که بابا اجازه‌ام را از مدرسه گرفت و راهی شدیم. اولین تجربهٔ سوارشدن اتوبوس دوطبقه. رفتیم بالا: تعجب کردیم که چرا راننده‌ای در کار نیست. بعد به‌نوبت نشستیم روی اولین صندلي و راندیم در خیابان‌های تهران. ایستگاه آخر جایی بود پردرخت. خیابان را قدم رفتیم تا رسیدیم به آقای مهربان عکاس. دانه‌دانه روی صندلي نشستیم. خسته بودیم و وامی‌رفتیم. اما او آرام می‌خندید و ما را روی صندلي طوری نگه می‌داشت تا فرصت عکاسی

    عکاس اولین عکس پرسنلیم 
    دعا برای راننده بداخلاق  


    دعا برای راننده بداخلاق 
    نمونه هایی از امر به معروف صحیح (3)  
    در این قسمت برایتان چند نمونه از روش هایی که افراد گوناگون در راستای امر به معروف و نهی از منکر به کار برده اند را ذکر می نمائیم:
    نمونه اول : طرح دوستی
    حجة الاسلام قرائتی در یکی از خاطرات خود می گوید : در قم دوستی داشتم که می گفت: وقتی می خواهم به مسافرت بروم، مقداری سوهان قم و شیرینی می خرم و همین که وارد اتوبوس شدم به راننده و شاگرد راننده تعارف می کنم. در بین راه یا موسیقی روشن نمی کند و یا اگر روشن کرد با تذکّر من خاموش می کند.
    (خاطرات قرائتی - ب

    نمونه هایی از امر به معروف صحیح (3) 
    دیالوگ ساده ی بین من و راننده تاکسی  
    توضیح اینکه کرایه تاکسی 600 تومان است و من از پشت سر راننده دستم را دراز کردم و یک اسکناس دو هزار تومانی به او دادم. سمت راستم دو دختر دانشجو که اتفاقا خیلی هم جیگر بودند، و جلو هم یک نره خر گنده بَک با سیبیل های پت و پهن نشسته بودند.
    راننده:(به محض دیدن 2000 تومانی): به ابوالفضل، به پیر، به قرآن پول خرد ندارم. اینها هم خودشونو مسخره کردن با این کرایه تعیین کردنشون. ششصد تومن هم شد رقم؟
    من: باشه! باشه! چرا حرص می خوری؟ خدا رو شکر کن که دولت ما، دولت تدب

    دیالوگ ساده ی بین من و راننده تاکسی 
    اجاره صندلي تاشو  
    اجاره صندلي تاشو
    امروزه با افزایش برگزاری میهمانی ها، تجمعات و مراسم در فضاهای باز و سالن های سرپوشیده نیاز به استفاده از تجهیزات برگزاری این دست مراسم در کنار اهمیت به تشریفات خود نمایی می کند. یکی از اساسی ترین این تجهیزات که به عنوان جایگاهی برای مهمانان در نظر گرفته می شود صندلي است. اگر در فکر برنامه ریزی برای برگزاری مراسمی در فضای باز در فصل تابستان و یا برگزاری مراسمی در سالن های سرپوشیده هستید، پس حتما به یاد داشته باشید که صندلي ی

    اجاره صندلي تاشو 
      

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب