بلوگل

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

افزایش ورودی گوگل

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

همت 110


هر چی کشدم از دلِ تنگِ

هر چی کشدم از دلِ تنگِ  
دنیای من خاکستری رنگِرفتی و این دل واسه تو تنگِچي شد که تو از پیش من رفتی ؟!مگه دل تو جنسش از سنگِ ؟!این همه مُدته که تو رفتیمغزم هنوز با رفتنت هنگِهر کاری کردم که فراموش شینشد ، چاره ش فقط سه کام حبس بنگِالان ، میدونم ، میفهمم که هر چي سنگِ پیشِ پای لنگِهر چي کشیدم توی این مدتاز غصه های این دلِ تنگِچي کنم که تو بیای خونهبرگشتنت هم واسه من ننکِ

هر چی کشدم از دلِ تنگِ 
دلتنگم  
دل تنگِ خیلی چيزهادل تنگ این همه دل تنگی هاچيزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت!دل تنگمدل تنگ نیمه شبهای دل تنگیدل تنگ این همه نبودن هادل تنگ این همه دل تنگی هادل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبستدل تنگ تمام چيزهایی که میشد باشد و نیستو تمام هست هایی که نیست!حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!!دل تنگ تر نیز خواهم شدمی رسد روزی که بگویم:دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!!دل نوشته

دلتنگم 
شعری انتقادی،سیاسی طنز از شروین سلیمانی  
ﺷﻌﺮﯼ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﯼ ﭘﯿﺶ ﺷﺮﻭﯾﻦ ﺳﻠﯿﻤﺎﻧﯽ ﺑﺎﺟﺴﺎﺭﺕ
ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺷﻌﺮ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺗﻼﻭﺕ ﮐﺮﺩ ...
ﭘﯿﮏِ ﻣﺮﮒ ﺁﻣﺪ ﺷﺒﯽ ﺷﻮﻕِ ﺟﻬﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺟﻨﺒﯿﺪﻡ ﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻞ ﺟﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﺳﺮﻧﺸﯿﻦ ﺑﻨﺰ ﺁﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﺷﺪﻡ ﺑﯽ ﮔﻔﺖ ﻭ ﮔﻮ
ﻣﺮﮒ ﺩﺭ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﮊﯾﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ
ﺭﺩ ﺷﺪﻡ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﻟﺮﺯﺍﻥ ﺍﺯ ﭘُﻞِ ﺗﻨﮓِ ﺻﺮﺍﻁ
ﯾﮏ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖسرگرمی،حاشیه،اخبار،همه عکس،ور

شعری انتقادی،سیاسی طنز از شروین سلیمانی 
نکات جالب در روزنه............  
ﯾﮏ ﻓﺮﺻﺖ ﺭﺍاگر ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ؛" ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ "ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ …."ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺴﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﯾﺦ ﮐﺮﺩﻩ ﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖﺩﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﺭﻓﺘﻪ ،و ﺣﺎﻻ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﻗﻨﺪ ﻭ ﺷﮑﻼﺗﯽﺑﻪ ﻣﺬﺍﻕ ﻫﯿﭻ ﻃﺒﻌﯽ ﺧﻮﺵ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ ..ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ،" ﻓﺮﺻﺖ "ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﺑﮕﺬﺭﺩﻣﯿﺸﻮﺩ ﻣﺜﻞ ﺁﺏِ ﺗﻨﮓِ ﻣﺎﻫﯽﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﻗﺘﺶ ﻋﻮﺽ ﻧﺸﻮﺩﺁﻧﻮﻗﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﻣﺎﻫﯽ ﻫﻢ ، ﻣﺎﻫﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ …ﻗﺪﺭ " ﻟﺤ

نکات جالب در روزنه............ 
دل تنگِ روزهای گذشته ام  
دلم تنگه
برای گذشته...
برای دوستای قدیمی
برای اون وقتایی که از تهِ دل،واقعی میخندیدم
چشامو میبستم
به آرامشی که داشتم،فکر میکردم
....
اما،الان:
دلم برای دیروزم تنگ میشه
حتی برای چند دقیقه پیش...
نمیدونم زمان زود میگذره،
یا  فقط لحظه های خوش اینجوریَن
دوستام،کسایی هستن که از تهِ دلم دوسشون دارم..ولی زود رفاقتا تموم میشه
به آرامشی که به داشتنش تظاهر میکنم،افتخار میکنم...
....

دل تنگِ روزهای گذشته ام 
ایستاده درین بادِ خُنک،‌ به سوی شمال  
راستش را حتی به خودم هم نگفتم؛ چگونه این‌جا و آن‌جا راستش را بگویم پس؟
راستش را گم کردم، میانِ تلاش‌هایم برای پول درآوردن و بعد تلاش‌هایم برای خرج‌کردنش!
راستش، مثلِ همیشه یادم رفته و حالا که چيزی یادم نمانده، که بگویم خوش گذشت یا نه؟ بگویم کارِ درستی کرده‌ام یا نه، بگویم خوب بودم یا ...
ازین‌حرف‌ها که بگذرم، دل‌تنگِ قهقهه‌های دوستانه‌مان هستم، از مدت‌ها پیش... حالا چيزِ کوچکی پیدا شده که یادِ دورهمی‌هایمان را می‌انگیزد در درونم (اس

ایستاده درین بادِ خُنک،‌ به سوی شمال 
شعر زیبای شاعر بزرگ بختیاری""داراب افسر بختیاری""  
گَردِنِم صورتِ چي ماهِ تو دیدَن داره
 
شَهد اَلاه که نازِ تو کشیدَن داره
 
خال ور کُنجِ لَوِت دیدُم و وای خو گُدِنِ
 
نقطه هر جا که غلط وَست مکیدَن داره
 
تو گُدی هر چه دلِ تنگِت ایخو وا مو بِگو
 
بِشنو ای دوست که شرحِ مو شنیدَن داره
 
دِلُم اِز عشقِ تو آبید چو یک قطره خین
 
لَرز لَرزونه که دی میلِ چکیدَن داره
 
چُنو دنیا به مو تنگِ که ندونُم چه کُنُم
 
مُرغِ روحُم زِ تَنُم عَزمِ پریدَن داره
 
یو خو آبید که دالو به کلاف ایرِشتِن
 
یوسف گم شُدَنِ چ

شعر زیبای شاعر بزرگ بختیاری""داراب افسر بختیاری"" 
رهایی  
از این زمین دل می کَنَم
پر می زنم
از هر چه چسبیدند مردم مثل زالو، می رَهَم
مثل پرستو می شوم
پر می زنم
تا آسمان ها می روم
آنک زمین و دشت هایش کوچک است،
مالِ من است
بر آن چه زیر پایم است سر می کشم
مثل سلیمان روی قالی
مثل هُدهُدهای او
یک روز از این پیله ی تنگِ زمین، سویِ گلستان می روم
پروانه وش پر می زنم
یک روز این کاخم زمین را نذرِ دلبر می کنم، مثلِ علی
یک روز تنها سر بچاه خلوتِ فقرِ غنایم می کُنم
آنک غریبم،
غُربتم را تاجِ بر سر می کنم
 
فروردین
90

رهایی 
یک فنجان آرامش...  
 
 
آرامش چيست؟
نگاه به گذشته و شکر خدا.
نگاه به آینده و اعتماد به خدا.
نگاه به اطراف و جستجوی خدا.
نگاه به درون و دیدن خدا .
 
 
چه خود ساخته هایی که مرا سوخت ، و چه سوختن هایی که مرا ساخت
ای خدای من ، مرا فهمی عطا کن ، که از سوختنم
ساخته ای آباد از من بجا ماند . . .
 
 
 باید دانست
 " جاده های زندگی را خدا هموار می کند کار ما فقط برداشتن سنگ ریزه هاست ... "
پس اینقدر آه و ناله چرا ؟!
 
 
 
ﯾﮏ ﻓﺮﺻﺖ ﺭﺍاگر ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ؛" ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ "ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺁ

یک فنجان آرامش... 
112  
بهاری که بارونش بیشتر از زمستان و پاییز باشد؟!دل تنگِ نگاهِ خیره ات است!آسمان را میگویم!میدانی چقدر میگذر از آخرین باری که برای بارانش ذوق کردی؟که زنگ زدی.که نبودم خانه.یا  آنبار که با رعد و برقهایش میشد تمامِ لبخندهایی را که آن سال ازمان گرفتند را بلند تر"جیغ زنان!" تحویل آسمان دهیم که به گوششان برسد!که گوشِشان کر شود!یادمه پارسال این روزها نوشته بودم که کاش باشیم و باشند افرادی که سالهای دیگه اینموقع رو برات به بهترین ها اضافه کنند.

112 
این شعر را باید بخوانید ( شعری از استاد مرتضی امیری اسفندقه ی عزیز )  
گاه پیش آمده مخالفِ تو بوده‎‌ام
با وجودِ آنکه با تمامِ دل
جوش می‎زدم برای توهمچنانکه گاهبا وجودِ اینکه سخت از تو چشم می‎زدمموافقِ تو بوده‎ اماین زمان حلول کرده‎‌ای تمام در نگاهِ بی نقابِ منشاعرانه و به شورمثلِ انفجار نورآه! انقلابِ منرشته‎ای به گردنم فکنده‎‌ایمی‎کشی مرا به تنگِ لحظه‎‌های بازخواستلحظه هایِ کو؟ چرا؟ چه شد؟ کجاست؟می‎کشی مرا به چپمی‎کشی مرا به راستمی‎کشی مرا به هر کجا که میلِ حضرتِ شماستاین زمان اگر چه از سلوکِ من

این شعر را باید بخوانید ( شعری از استاد مرتضی امیری اسفندقه ی عزیز ) 
شرح عاشقی  
لحظه های لحظه های حضور در مشهد مقدس،
در ایام شهادت امام رضا (ع) زیبا و تاثیر گذرا بود...

دیدن سیل عظیم عاشقان مولای مهربانی ها 
شکوه عزادری و عرض ارادات زائران و مجاوران ...
سینه زنی و زنجیر زنی در خیابان امام رضا (ع) 
همراه شدن با دسته های عزاداری از شهر های ممختلف
با زبان ها و رسم های متفاوت، اما دلهایی یکی برای امام غریب ...
لذت خوردن نذری شهادت ، کنار حرم ...
علم ها و پرچمهای سیاه عزا
مردمان سوگوار و شکر خدا...
شکر خدا که تو هم هستی ... 

منظره رویا

شرح عاشقی 
نمیشه که هم به لرد ولدمورت بگی هیرو هم به دامبلدور!  
نشسته ام برود سال و خاطراتش هم
میان آینه لبخند می زنم به خودم
که روز عید نفهمد چقدر دلتنگم
که سال کهنه نفهمد چقدر پیر شدم
میان آینه شمعی که رو به خاموشیست
و ساعتی که سر سال زنگ را خورده
هنوز توی دلم آرزوی آزادی ست
میان تنگِ بلورم دو ماهیِ مرده...
فکر می کنم وقتش شده... که بنشینم یک گوشه، یکی یکی خاک خاطرات امسال را بتکانم و بهترین ها را بیاندازم ته چمدان کوچک دستی ـَم...
عجب سالی بود! چقدر خاطره... چقدر حس.. دوستش داشتم؟ زیاد! خیلی زیاد!
مزه خرمالو می

نمیشه که هم به لرد ولدمورت بگی هیرو هم به دامبلدور! 
برای هفت سال بعد آماده شو....  
تو چه نزدیکی با من

ببین چه گونه

از قلبم سر می روی

 و از چشمم
فرو می ریزی....

شمس لنگرودی


نیمه شب است. خواب در چشم هام بی وقت شده است...
قیلوله که می شود... نیم جستی می زند و می‌پرد.... عصر وقت نوشیدن چای.... مرا از
مجاورت با آدم ها پنهان می‌کند... و شب .... وقتی باید تنگ امیر آرام بگیرم و
بخوابم و سبک ترین خوابهای جهان را ببینم  

بیدارم می‌کند....هوشیار دستم را می‌گیرد و می
برد...گرد اتاق ها می‌چرخانَدَم......گِرد کتابهای کتابخانه..... گِرد بشقاب های
آشپزخ

برای هفت سال بعد آماده شو.... 
ماه به روایت آه  
بسم الله الرحمن
الرحیم
نام کتاب: ماه به روایت آه
نویسنده: ابوالفضل زرویی نصرآباد
ناشر: انتشارات نیستان، قیمت چاپ چهارم به سال 1393: 11500 تومان. 192 صفحه رقعی



استاد ابوالفضل زرویی
نصرآباد را با گل آقا و طنز نوشته هایش می شناسیم؛ البته معمولاً. کتاب حاضر یک
روایت تاریخی است، با بیانی داستانی و البته مستند از ابوالفضل زرویی نصرآباد.
شخصیت اصلی این کتاب داستانیِ مستند، همان طور که
از اسم آن هم مشخص است حضرت ابوالفضل است. کتاب با اشاره ای به ازدواج ا

ماه به روایت آه 
http://mosafer-206.blogfa.com/post/11  
منتظرم منتظرم مسافرم زود برسه
یه صبح جمعه تو دعا مهدی موعود برسه
.
.
.
این جمعه ها که ختم به مختار میشود
بدجور دل  ، طالب دیدار می شود
ای منتقم بیا که به عالم نشان دهیم
شیعه عزیز است و جز او خوار می شود . . .
.
.
.
وقتی میگیم خدا کند که بیایی
شاید او می فرماید خدا کند که بخواهید . . .
.
.
.
روی تو را ز چشمه نور آفریده اند / لعل تو از شراب طهور آفریده اند
خورشید هم به روشنی طلعت تو نیست / آیینه تو را ز بلور آفریده اند
پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش / خورشید ر

http://mosafer-206.blogfa.com/post/11 
مثنوی آنیما/ بخش پنجم/ تقدیم به آنیمای زیبا  
گذر پنجم
                در 
سخــــــــن گفتن  ،   زبانـش 
بی دریغ
                فاتح ِ جان  می شــــــــــــد  از 
تیزی ِ  تیغ
                تابش 
خــــــــــــــــــورشید  و  شالیزار 
را
                با  
کلام   و  جان  به
جا  می کــــــرد  ادا
   &

مثنوی آنیما/ بخش پنجم/ تقدیم به آنیمای زیبا 
مثنوی آنیما/ بخش سوم / تقدیم به آنیمای زیبا  
گذر سوم
                        در حـــریم   سایه ای 
از  این   درخت
                                                      کنجکــاوی 
را   نگستر   بند 
و  رخت
                        ای

مثنوی آنیما/ بخش سوم / تقدیم به آنیمای زیبا 
داستان ـ خاطره‌ای که نه داستان است و نه خاطره  
نگاهی به رمان «نعش‌کش» نوشته‌ی محمدرضا گودرزی
یادداشت اختصاصی برای وطن امروز
[هنوز وارد خانه نشده‌ام که زنم بی‌مقدمه فریاد می‌کشد: «پدسگ! کی قراره برامون ماشین بخری؟!» برمی‌گردم در را ببندم که توله‌سگ اول (پسرم) از پله‌ها سلانه سلانه پایین می‌آید و وقتی که از کنارم رد می‌شود، بوی گند سیگارش حالم را بهم می‌زند. توله‌سگ دوم (دخترم) همان‌طور که جلوی آینه روسری کوتاهش را طوری مرتب می‌کند که موهای بافته‌اش از پشت معلوم شود، می‌گوید: «مـ

داستان ـ خاطره‌ای که نه داستان است و نه خاطره 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام



جدیدترین مطالب