• دانلود آهنگ

  • بلوگل

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    مطالب جذاب

    

    می نویسم برای خودم

    نظر اولیه و ثانویه و ثالثیه  
    نظر اولیه این بود که دفترچه خاطرات درش قفل بشه همه چی با رمز بشه فقط خودم بخونم. اما این روش بنا به دستور جسم جوهری بنده رد شد نظر ثانویه این بود که به جای این طور حصار خشنی کشیدن بزاریم حصار باز باشه ملت بیان ولی خودم رو اهلی کنم به این صورت که بتونید بخونید ولی نتونید حرفی بزنیدآخه مگه پای دفترچه خاطرات کسی شما کامنت مي دید؟ پس بیشتر براي خودم مي نويسم، یعنی بیشتر که نه فقط براي خودم مي نويسم شمام خواستید بخونید اشکال نداره تنها لطفی که به خ

    نظر اولیه و ثانویه و ثالثیه 
    در موضوع برنامه نویسی چه چیزهایی می نویسم؟  
    سلام
    این پست از مجموعه پست های راهنما هست که توی اونها من در رابطه با دید کلی پست های هر موضوع هم واسه ی خودم و هم واسه شما مي نويسم .
    پست های با موضوع برنامه نویسی
    در این نوع مطالب من مي خوام در رابطه با تجربیات برنامه نویسی خودم بگم تا به اونهایی که هم اینکار رو انجام ميدن و هم عزیزانی که مي خوان وارد این زمينه ی شگفت انگیز بشن ، کمک کرده باشم .

    ادامه مطلب

    در موضوع برنامه نویسی چه چیزهایی می نویسم؟ 
    اینو برای کسی مینویسم که روزی دوستم داشت ...  
    اینو براي کســــ♡ـــــی مينويسم
    که روزی....←دوستم → داشت!!!
    به حرفام?
    به قلبم?
    به احساسم?
    احتـــــــرام ميذاشت....
    براي کسی مينويسم که روزی نگرانم♥ بود
    روزی دلتنــــــگم ميشد ...
    اما با اون همه ←نگرانیها→
    حرفـــــــها?
    و احســــاس? 
    تنـــــــــهام گذاشت!!! تنهای تنها...
    و من با تمام وجودم شکستم...
    و من با تمام♥ احســــاسم♥خورد شدم....
    ولی حتی کسی صدای شکـــــ♡ـــــستنم رو نشینید?
    حتی کسی صدای خــــــ♡ـــــورد شدنم رو نفهميد?
    در خودم شکستم... م

    اینو برای کسی مینویسم که روزی دوستم داشت ... 
    دوباره گمشده بودم در ازدحامِ خودم  
    دوباره گمشده بودم در ازدحامِ خودمغزل براي تو گفتم ولی به نام خودمچقدر خسته گذشتی چرا نفهميدی؟چقدر هست که افتاده ام به دام خودمنماز ثانیه را بی تو نیز مي خوانمخودم براي خودم مي شوم امامِ خودمچه سرنوشت عجیبی ست تازه فهميدمکه دور بوده ز من نیمي از تمام خودمکسی دوباره از آن سوی شعر مي آیدبلند مي شوم از جا، به احترام خودماز این به بعد بدون تو نیستم تنهامن آشنا شده ام با کسی به نام "خودم"

    دوباره گمشده بودم در ازدحامِ خودم 
    شروعی ازخودم ... ( بازگشت محمد ! )  
     
    براي این همه پروازه یک لحظهو غمهایی که هر لحظهنگاهش مي رود تا عمق چشمم ميشود بارانشروعی از خودم دارمکه از هر لحظه بیزارم
    براي این همه تنهاییه با منکه حتی "ما" در این تنها ترین تنهاستشروعی از خودم دارمکه از هر لحظه بیزارم
    براي این همه لبخند تکراریو دنیایی که با لبخند من هرگز نمي خندیدشروعی از خودم دارمکه از هر لحظه بیزارم
    براي این موجود بی سایهو خورشیدی که حتی در غروبش نیست دلگیریشروعی از خودم دارمکه دنیا را نمي خواهم ...                  

    شروعی ازخودم ... ( بازگشت محمد ! ) 
    دارم برای حال خودم گریه می کنم  
    دارم براي حال خودم گریه مي کنم
    بر این شکسته بال خودم گریه مي کنم
    من در مصاف نفس چه زود خورده ام زمين
    شرمنده از جدال خودم گریه مي کنم
    از اوج آسمان چه زمينی شدم ببین
    شیطان مرا زاوج به پایین کشیده است
    بر این همه زوال خودم گریه مي کنم
    از دست رفته است جوانی بدون سود
    اصلا به سن وسال خودم گریه مي کنم
    در فکر چند آروزی کهنه مانده ام
    بر خواب و بر خیال خودم گریه مي کنم
    سنگین شده است بار گناهان به دوش من
    حالا به این وبال خودم

    دارم برای حال خودم گریه می کنم 
    Me And Me Myself  
    طعم خستگی چطوریه؟
    ها! باید مزه ی خاک بده.
    بوی خاک نمناک
    وقتی که بارون خیلی آروم روش مي باره 
    وقتی از پشت پنجره ابرا رو تماشا ميکنی
    وقتی توی سرما سیگار ميکشی و نميفهمي چی شد که تموم شد
    وقتی صدای سرفه هات تو حجم خالی اتاق مي پیچه
    وقتی چیزی که تو آینه مي بینی، اون چیزی نیست که بقیه ميبینن
    یکی هم که ميبینه، چه توقعی داری؟
    اونم مثل خودت از تو متنفر ميشه
    اصلاً کاش نبیننت، کاش بشه تا ابد توی همين تاریکی غرق شد
    فقط و فقط سرخی آتیشه سیگار و صدای فوت
    خودم

    Me And Me Myself 
    از خودم بدم میااد  
    از خودم بدم مياد،چرا من نميتونم دردمو تو دل خودم نگه دارم؟
    این چه اخلاق بدیه من دارم.
    نباید حرف بزنم ،نباید بگم از دلم .اونم واسه کسایی که همدمم نیستن.مثل دیوارن
    ميخوام با خودم قرار بذارم دیگه با کسی درد ودل نکنم
    به خودم قول ميدم
     
     
     

    از خودم بدم میااد 
    یکم  
    این وسوسه ای که مي دانی تا آخرین لحظه  همراهت خواهد بود. این واژه های فراوان در به در. مي نويسم. مي نويسم و هزاران بار مي نويسم. اما مي ترسم کاغذ بردارم. مي ترسم کسی مرا در حال نوشتن ببیند. مي ترسم نوشته هایم دیده شود. روزهایم باترس آغاز مي شود و با ترس به خواب مي روم..درفضای مجازی نوشتن یعنی در فضا نوشتن. یعنی هیچ. کاغذ را دوست دارم اما این ترس نمي گذاردم. ترس بزرگ  من. شاید حتی از خودم هم در هراسم.اینجا را امتحان خواهم کرد. شاید آسوده تر باشم.

    یکم 
    وصیت نامه  
    هر لحظه عمرم را به تو تقدیم مي کنم
    لحظه ی خوش بختیم را به تو تقدیم مي کنم
    هر چه دارم و ندارم به تو تقدیم مي کنم
    مي نويسم وصیت نامه ام را که به تو تقدیم کنم
    خیلی خوشحالم از اینکه تونستم هر چیزی را
    به تو دهم ، همه اش تقدیم به تو، به تو که
    حتی حاضر نبودی من را یک بار هم ببینی
    البته مي دانم کمبود از خودم بود
    خوب دنبالت نگشتم
    اما خیلی دوست دارم تو را از نزدیک ببینم
    نفس کشیدنت را حس کنم
    حبست کنم در خودم ، در خودم که
    ارزشت را بدانم
    گرچه که تو همانی و همان مي

    وصیت نامه 
    از خودم عصبانی ام و با خودم قهر  
    نرفتم. امروز رو کوه نرفتم، به همين سادگی. به بهانه درد و کوفتگی کمر و سردی هوا، تنبلی کردم و نرفتم. اما خب خودم که مي دونم دلیل اصلیش ترس از تنهایی بود: این که کمرم بگیره و تنهایی سختم باشه یا مچ رگ به رگ شده پا، اذیتم کنه. هرچه که بود، نتونستم به عهد با خودم پایبند بمونم و نرفتم. حالا هم برام یک پشیمانی بزرگ مونده و کلی ناراحتی.فعلا که با خودم قهرم.....

    از خودم عصبانی ام و با خودم قهر 
    به اندازۀ سگِ ولگردِ هدایت خسته ام  
    محکومم به حبس ابد درون خودم
    شعرهایم را براي تو مي نويسم 
    براي تو که نیستی
    دنیارا سیاه مي بینم 
    آنقدر سیاه که خودم را درون آیینه نمي بینم
    من زنده هستم تا زندگی من را بکند
    خسته ام آنقدر خسته که خسته از من خسته مي شود
    آغوشم هنوز بوی عطر تو را مي دهد
    تو دیگر نمي آیی و من مي ترسم حمام بروم که مبادا
    عطر تو از آغوشم بپرد
    محکومم به تنهایی
    به خودم
    به خودزنی درون خاطره ها
    سینیور چیز

    به اندازۀ سگِ ولگردِ هدایت خسته ام 
    سه نقطه...  
    من امروز که هندزفری در گوش هایم نبود و تنها، خیابان هایی نا آشنا را قدم مي زدم، یک آن به خودم آمدم و دیدم که دارم با خودم صحبت مي کنم! آن هم بلند بلند! و جالب اینجاست که به خودم گفتم دارم با خودم حرف مي زنم، و جالب تر اینجاست که با گفتن این حرف، هنوز هم داشتم با خودم حرف مي زدم! و اینجا که نمي توانستم جلو حرف زدن با خودم را بگیرم هم، جالب است...بعد،؛ مادرم گیر داده که مي خواهد برايم برود خواستگاری.......... ! و این اصلن جالب نیست...

    سه نقطه... 
    مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشم  
    مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشمباید خودم بی واژه لیلای خودم باشم عمری مرا دور تو گردیدم دمي بگذارگرداب نا آرام دریای خودم باشم شیدایی شبهای بی لیلا به من آموختباید به فکر روح تنهای خودم باشم بیهوده بودم هرچه از دیروز تا دیروزباید از امشب فکر فردای خودم باشم بگذار من هم رنگ بی دردی این مردمدر گیرودار دین و دنیای خودم باشم اما نه…! من آتش به جانم، شعله ام، داغمنگذار یک پروانه هم جای خودم باشم حیف است تو خاتون خواب هر شبم باشیاما خودم ت

    مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشم 
    495  
       در مورد وضعیت خودم و اینکه چرا تعدادی از نوشته های اخیرم را نوشتم باید بگوئیم که کن این نوشته ها را نمي خواستم بنويسم از وقتی که کنترل خودم دست خودم افتاد وهم از هوش مصنوعی ترسیده بودم وهم اینکه دیدم دیگر خلاقیتی ندارم و بخاطر زور دستگاه مي نويسم اما دستگاه به من فشار آورد که مطلب بنويسم بنابراين اگر شما نمي خواهید که مطلب بنويسم باید مرا به حال خود بگزارید واگر هم به خلاقیت من مورد نظر است من هم باید مانند دیگران خود کاوی کنم واگر مطا

    495 
    روزهای مقاومت  
    یکی از راه های  مقابله با ناملایمات این روزها هم این است که هی بیایم وبلاگم را نگاه کنم و هی به خودم بگویم:-نه. نمي نويسم. من از مشکلاتی که هست نمي نويسم. نه. نمي نويسم. من هنوز مي توانم تحمل کنم. هنوز مي توانم  به نحوی بردبار باشم. هنوز مي توانم جز نوشتن در موردشان، فقط به وبلاگ نگاه کنم و بکویم: نه ، نمي نويسم!

    روزهای مقاومت 
    نگاهی که به بخشنده ترین دستها مانده است  
    مدت هاست که ننوشته ام، که کم کاری کرده ام، که خودم را غرق کرده ام و دل خوش به عکس نوشته های اینستاگرامي  و اینکه مثلا حس ها و نگفته ها را آنجا مي نويسم.و ا لبته خودم هم مي دانم که این نوشتن ها کجا و آن نوشتن ها کجا.خب روزگار است دیگر!امروز اما حس خوبی دارم. از مولود امروز دلم خوش است. از اینکه صبح اول صبحی کلی برايش خرده فرمایش کرده ام و سفار ش کرده ام و درگوشی حرف زده ام، خوش خوشانم مي شود.سال جدید آمده و حال جدید هنوز نیامده.کاش در آخرین روزهای

    نگاهی که به بخشنده ترین دستها مانده است 
    شکوه...  
    من اگر جای سنتور جان دل بودم قطع به یقین شکایت نامه ای علیه خودم و مضراب ها مينوشتم به این مضمون:"دخترک بی رحم،دلخور از بی رحمي روزگار بر تن خسته ام ميکوبد رفیق های جان را!!!امانم دهید..."نميدونم چرا من با خودم حرف ميزنم ولی خودم جوابم رو نميده!!خودم!!!قهری؟!کاش سلفژ نبود تا با خیال راحت ميگفتم پس این عید کوفتی کی تموم ميشه!!!!!مثبت نوشت:اوضاع تمرین خوب است...

    شکوه... 
    از کجا شروع کنیم  
    سلام دوستان
    به سایت خورشید کارون خوش آمدید. 
    من هم هنگامي که تصميم به فعالیت در عرصه اینترنت و کسب درآمد از این راه را گرفتم بسیار سردرگم بودم. انواع اقسام سایت ها و راه را  را امتحان کردم ولی موفق نمي شدم. 
    بعد کمي فکر کردم و تصميم گرفتم دقیقتر به مسئله نگاه کنم و اشکالات کار خودم را پیدا کنم. به دلایل عدم موفقیتم فکر کنم و سعی کنم براي آنها راه حل پیدا کنم. راه حلی متناسب و شرایط ، وضعیت و توانایی های خودم.
     
    انشاء ا... در این مورد باز

    از کجا شروع کنیم 
    گاهی دلم برای خودم تنگ می شود!!!  
    مي نويسم و‌مي نويسم و مي نويسم ....شاید آروم بگیره قلب پرتلاطم این روزهایمخدای خوبم ...قبلا هروقت ناآروم ميشدم ميرفتم توی کلبه و فقط با خودت حرف ميزدمو تو چه رحیمانه سرانگشت آرامش ميکشیدی روی دلشوره هام خداجونم ازت ممنونم براي همه ی نعمتهاتنکنه ناشکر به نظر برسم ....خدا نیاره اون روز رو مهربون ترینمدرسته گهگاهی بغض چنگ ميزنه و راه نفسم رو تنگ ميکنهاما دلم ميخواد فریاد بزنم تا همه بدونن....دنیای من پر از سفیدیه لکه های خاکستری آسمون دلم با

    گاهی دلم برای خودم تنگ می شود!!! 
    راه حل 2  
    راستی بعد از انجام مقطوع النسلی خودم . هر هفته هم یک آزمایش عدم اعتیاد هم ميدم که خیالشون از اینکه معتاد بشم هم راحت بشه .  خوب خود خانوادمم ميدونند تمام دوستام را از دست دادم . پس رفیق بازیم نميکنم و قطعا خودم هم از خودم مطمعنم که اهل جاکشی و کس کشی هم نیستم . پس همه چی حله تا اینجا  . من فقط آرامش ميخوام همين ....

    راه حل 2 
    ممنوعه من  
    ‌ ممنوعه ی من از من نخواه بی تو بودن را که ....چقدررررررر مي هراااااااااسم از نبوددددددددنت
    هر شب قرقره مي کنم سوال کش داری را در سرم که :چرا تو ....؟؟؟اصلا چه مرگم شده
    و باز با خودم قرار مي گذارم که از شنبه عشقت را ترک مي کنم از شنبه ...
    وباز مي نويسم اما نمي دانم چرا هر چه مي نويسم ردی از تو دارد قهوه ام را مي نوشم اما چرا قهوه ام طعم چشمان تورا....
    دیگر به هیچ چیزی اعتراضی ندارم سرم روی یک صندلی لم داده و ترانه های چاووشی را لحظه لحظه در رگهایم تزریق

    ممنوعه من 
    بازنگری  
    اول،مي خواستم این جا از درمان درد های روحی ناباروری بنويسم .از راهکارهایی که حالم را بهتر مي کند. براي خودم و بقیه
    بعدتر اما که رفتم سلامتکده طوبی براي ویزیت، یک عالمه زن جوان،قدری بزرگتر و کوچکتر از خودم دیدم با مشکلاتی قدری بیشتر و کمتر از خودم که حالشان از من، خیلی بهتر بود با اینکه حجابشان از من شل تر.. و خجالت کشیدم از خودم و روحیه بدم.
    بعدتر،توی صحن امام حسین با زنی حرف مي زدم و اشک توی چشمهایم بود و او گفت: تو خیلی زود خودتو باختی ..زن دادا

    بازنگری 
    چرا می نویسم  
    سوگند به قلم و آنچه مي نویسد.چرا مي نويسم؟برخی قلم ها عین چاقوست، مي برد و به اميد اصلاح مي نویسدبرخی قلم ها مثال سوزن ست؛ به اميد _پیوند_ مي نویسداما قلم من. قلم من عین بوته گل یاس ست. مي نويسم _نه به اميد اصلاح یا پیوند_ که هر دو لازم ست؛ من به اميد بوی خوش عشق و مهربانی مي نويسم.#چرا_مينويسم#سیمامهذب #بنویسیم 8فروردین 95

    چرا می نویسم 
    ز تو کی کنار گیرم که تو در میان جانی...  
    این روزها خلوت گزیده ام و دارم مهیا مي شوم براي فصل جدید زندگی... در اولین قدم موهایم را کوتاه کردم تا دست های کوچولوش گیر نکنند توی آن انبوه فرفروک ها... تلویزیون را ترک کرده ام... توی اینترنت درباره زایمان، بعدش، نگهداری نوزاد، تربیتش و همه ی دغدغه هایم مي خوانم و یاد مي گیرم... هر روز برايش قرآن مي خوانم و خودم بیشتر از او و حبه بیشتر از من آرام مي شویم. توی یک دفترچه برايش مي نويسم تا شاید روزی بهش بدهم بخواند... در یک کلام خودم را زده ام به شارژ ب

    ز تو کی کنار گیرم که تو در میان جانی... 
    e65  
    and then the strangest thing happenedi went to him to ask him for sth
    and i saw in his eyes, that he does't see in me sth worth spending time
    and i miss him
    i cannot say what it is but i'm missing sth
    حالا هرچی
    ***خدایا به جون خودم منظورم این نبود!فقط دلم مي خواس کاش منم مثه اون بودم، یه حس خرکی الکی. به جان خودم اصن یه ذره این باشه که نخوام خوشبختیشو، رسیدنشو. به جان خودم. (نه این که بگم من بهتر از شما مي دونما، گفتم که اعتراف کرده باشم) به جان خودم که مي خوام برسه و منم هرچی خیره.چرا ریجکت آخه؟ رحم کن خداجون. خودت صاف و صوفش کن، برسن

    e65 
    yet  
    خب اشتراک متممو خودم برا خودم خریدم!
    ولی هنوز هیشکی نیس منو ببره سینما قلهک سانس 23! 
    آخرش اونم مجبور ميشم خودم با آژانس یا ایشالا ماشین خودم برم!
    کلا من هر روز هفته هم که برم تفریح باز آخرش کمبود تفریح دارم!!
    آخر ميشم همون که تو کتاب استیفن کاوی نوشته که شما آدم پوچی هستین چون محور و مدار زندگیتون تفریحه!!
    خدایا منو به راه راست هدایت کن
    آمين
    الان که یادم اومد هانیه رم به راه راست هدایت کن!

    yet 
    پرده ها حجم روشن شب را از نگاه اتاق می گیرند  
    اصولا زیاد به کارها و رفتارم فکر مي کنم. به درست و غلط بودن شان از نگاه خدا، دیگرانی که مهم اند، و در راستای اهداف خودم در زندگی.
    پیش خودم فکر مي کنم نسبت به گذشته چه تغییراتی کرده ام، هر کدام شان مثبت بوده اند یا منفی.
    جنس این وبلاگ هم با همه آن قبلی ها فرق دارد. نوشته هایش از روی بی مخاطبی ست بر خلاف قبلی ها،
     و همين آن ها را بیشتر به خودم نزدیک مي کند.
    جنس این رهایی هر چه هست انگیزه های زندگی ام را به من برگردانده است و حس بلاتکلیفی را از زندگی ام

    پرده ها حجم روشن شب را از نگاه اتاق می گیرند 
    درد دل های همیشگی 1  
    نمي دانم که اینجا هنوز مخاطب دارد یا نه؟
    من براي کسی مي نويسم که سر زدن و سر نزدنش به اینجا چیزی را براي او تغییر نمي دهد. او خودش مي داند که از تو پوسیده ام. ولی همچنان ظاهرم را حفظ کرده ام و این هم به لطف خودشان است.
    به هر حال مي نويسم براي التیام زخم های خودم:
    سخت شده است. هیچ کسی حرف ها و درد هایم را درک نمي کند. از بیان آن عاجزم. نمي توانم بیان شان کنم. مخصوصا وقتی خدمت بزرگی که مي رسم، این بیشتر نمود مي یابد. مي خواستم سوالی اساسی لااقل از نظر خو

    درد دل های همیشگی 1 
    |:  
    خب من واقعا نمي دونم به خودم چی بگم.
    به انسانی که دو تا سنجش رو پشت سر هم گند زده و روز بعد از از اینکه یه برنامه طویل نوشته براي درس خوندن، از هشت صبح تا دقیقا الان که مي شه یک و بیست و هشت دقیقه بامداد، سر جمع یک ساعت و نیم درس خونده چی مي گین؟
    شخصا نمي دونم چی کار کنم :|
    بعد خیلی جالبه که از صبح برمي گشتم به آمال و آرزو های چند ماه گذشته که خیلی دور هم به نظر نميومدن، با رتبه دیروز مقایسه مي کردم و ادامه مي دادم به وب گردی.
    مي خوام بگم از خودم متنفر

    |: 
    باید امشب بروم شام غریبان خودم...  
    هرچه کردم به خودم کردم و وجدان ِخودم
     
    پسـر  نوحــم  و  قربانـی  طوفـــان  خودم
     
    تک و تنهــاتر از آنــم که به دادم برسند
     
    آنچنانم که شدم دست به دامان خودم
     
    موی تو ریخته بر شانه ی تو ٬ امّــا من
     
    شانه ام ریخته بر موی پریشان ِ خودم!
     
    از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست
     
    مـی روم  سر  بگذارم  به  بیــابان  خودم
     
    آسمان سرد و هوا سرد و زمين سردتر است
     
    اخـــوانــم کـــه رسیدم بــــه زمستان خودم
     
    تو گرفتـار خودت هستی و آزادی هات
     
    من گر

    باید امشب بروم شام غریبان خودم... 
    اخه پاشنه دارررر؟:/  
    فردا قراره برم تهران که براي پنجشنبه برم نمایشگاه کتاب . امروز حساببببببی  کار داشتم اما بازدهی خوبی داشت. کییییییییی با کفش پاشنه دار ميره دانشگااااااااااه؟؟؟؟؟؟ من:/ دیگه این حرکتو نميزنم:/6000تایی شدنم رو به خودم و خودم و خودم تبریک ميگم و به خودم افتخار ميکنم :)))) 

    اخه پاشنه دارررر؟:/ 
    کو بوی شب بو؟  
    مي نويسم : دوستت دارم.
    و بی مقصد، مي فرستمش. مي فرستمش به سفر تا ابد جاریِ قاصدک هایی که پیش از آمدن بهار جان سپرده اند هميشه ی تاریخِ این زمين را.
    نفس های ما بوی پروانگی ندارد دل برا، بی دل بری را، پر پروازی نیست. همه بی پروازی ست. همه نه اوج نه فرود. همه هیچ انگاری.
    شبیه نجواهای عاشقانه ای که بی ضمير سوم شخص مفرد رفتند به باد.
    شبیه دورخیزی که نمي رسد به دویدن..
    طبیعت، زنجیر این آرزوها. طبیعت، درس جبرِ آمده روی 10 از این عشق ها. طبیعت غرور این به بی

    کو بوی شب بو؟ 
    آزمون دکترا  
    براي کنکور دکترا شرکت کردم. هیچی هم نخوندم. با خودم ميگم حالا فردا بلند شم برم الکی ببینم چی ميشه. بعد دوباره به خودم ميگم مگه تو نميخوای اپلای کنی؟
    روی اول: چرا ميخوام اپلای کنم ولی برم ببینم نخونده رتبه ام چند ميشه؟
    روی دوم: خب شنبه باید مقالتو تحویل بدی هنوز آماده نیست، همين 9-10 ساعت هم خیلیه؟
    روی اول: خب مقاله رو شنبه نیمه کاره تحویل بده؟
    روی دوم: گیریم که رفتی و رتبه ی یک آوردی!
    روی اول: خب تو رزومه ای که ميخوام باهاش اپلا کنم مي نويسم!
    روی دوم

    آزمون دکترا 
    آی ام اندوهگین:(  
    اون از وضع زیبای نمره هام!
    اونم از دابل اس ک تو هیچکدوم از رای گیریا اول نشد
    اینم از خودم ک همش تو نتم!
    واقن درک نميکنم چرا نميتونم بیشینم پایه درسام!
    ای بابا دیگه دارم شورشو در ميارم اه
    خیلی آدمه بدیم
    احساس بی مصرف بودن ميکنم
    هیچ کاریو درس انجام نميدم
    واقن برا خودم متاسفم!
    بدم از خودم مياد...

    آی ام اندوهگین:( 
    سلامتی خودم  
    سلامتی خودم
    سلامتی دلم که خیلی شکسته
    ●سلامتی دلش که دلموشکسته
    ●سلامتی باوفاییام
    ●سلامتی بی وفاییش
    ●سلامتی قسمهای دروغش به جون من
    ●سلامتی بغضم که هرشب ميشکنه
    ●سلامتی هق هق هایی که توتنهاییم سرميدم
    ●سلامتی آدمایی که هیچوقت درکم نکردن
    ●سلامتی وقتی که ميگه  ناراحت شدی بااینکه اشکام ميریزه ميگم نه مهم نیست
    ●سلامتی خودم که ازجوونیم خیری ندیدم
    ●.سلامتی شبهای سردم
    ●.سلامتی خودم که یه گوشه کز کردم
    ●سلامتی اون که تواین روزانبودش روحس کردم


    سلامتی خودم 
    قلب تپنده من  
    دلم گرفت از خودم،از زندگی،از تو،از آسان هایی که سخت شد و باز گریه کردم.دلم گرفت از تو!خودم را از تو جدا کردم و گفتم:این راه من است و باز هم بی تو مي روم.خودم را از تو تا ابد جدا کردم و به عشق سپردمت ولی بعد از آن تنها در من "خودی" ماند که غیر تو نبود!!تا خواستم تو را از ذهن و روحم بیرون کنم،نشد!!آخر تو "قلبم" بودی و من انقدر درگیر ذهن و روحم بودم،این را فراموش کرده بودم!!

    قلب تپنده من 
    ارایش  
    از یک دختر جوان پرسیدند :از چه نوع آرایشی استفاده ميکنی؟گفت اینارو بکار مي برم :براي لبانم ....... راستگویی براي صدایم ...... ذکر خدابراي چشمانم ....... چشم پوشی از محرماتبراي دستانم ...... کمک به مستمندانبراي پاهایم ...... ایستادن براي نمازبراي قامتم ....... سجده براي خدابراي قلبم ........ محبت خدابراي عقلم ...... فهم قرآنبراي خودمم ...... ایمان به خدا~~~~~~~~~~~~~~~~خواهران ، آرایش تون خدایی ...

    ارایش 
    چگونه به دیگران اهمیت ن دهیم؟  
    فکر ميکنم لازم نیست نگران باشم دیگران راجع به من چه فکر ميکنند. هر چه الان دارم حاصل تلاش خودم است و هر آنچه ندارم نیز باز ناشی از خودم است. دیگران هیچ تأثیری روی بهتر یا بدتر شدن زندگی من ندارند. یا حداقل قطعاً مي توانم بگویم بسیار تأثیرشان کمتر از تأثیر خودم است. پس چرا به خاطر آنها خودم را ناراحت کنم و یا برايشان وقت بگذارم و یا نگران رنجیده شدن آنها از خودم باشم؟
    درست است که در ظاهر مردم با هم خوش و بش و حال و احوال مي کنند، ولی در باطن نیازه

    چگونه به دیگران اهمیت ن دهیم؟ 
    جلوگیبری از اتصال اشخاص نا شناس استفاده کننده از Wireless  
    برنامه Wireless Network Watcher ، استفاده کنین. این برنامه لیستی از تمامي دستگاه های متصل به شبکه بی سیم شما رو نشون ميده و در صورت وصل شدن کاربر جدید، با دادن هشداری، شمارو مطلع مي کنه. اگه تو لیست موردی ناشناسی رو دیدین، هر چه سریع تر اتصال رو قطع کنین و رمز عبورتون رو تغییر بدین.

    جلوگیبری از اتصال اشخاص نا شناس استفاده کننده از Wireless 
      

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب