بلوگل

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

افزایش ورودی گوگل

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

همت 110


متن رفتم که بدانی قفست هم عددی نیست

رفتم  
رفتم که بفهمی قفست هم عددي نيست
پرواز نکردن، سببش نابلدی نيست
 
من ساحل دلمرده ، تو دریای خروشان
درچشم تو این فاصله ها چیز بدی نيست
 
هرشب به تو تابیدمو احساس نکردی
افسوس که دریای دلت ،جزرومدی نيست
 
سیلی خور امواج،ولی ترس نبودت
میگفت که طوفان صدایش ابدی نيست
 
هرچند که بیزارم از این عشق و تصاحب
این نفرت از آن سیلی آخر که زدی نيست.
 
رفتم که بفهمی اگر این ترس نباشد
دل کندن و دل سنگ شدن کار بدی نيستA♥A

رفتم 
بسیار سفارش به صبا کردم و رفتم  
دیشب  گره از  زلف تو   وا   کردم و  رفتم دیوانه ای  از بند رها  کردم و رفتم دل حلقه ی گیسوی تو بر گردن خودداشتاز گردنش این سلسله وا کردم و رفتم
تا  موی  تو   را  باز  پریشان  نکند  باد  بسیار سفارش به صبا کردم و رفتم
صد جور به من کردی و من هیچ نگفتم  جز آن که به جان تو دعا کردم و رفتم
میسوزم ازین شعلهء جان سوزکه خودرا  از عشق تو انگشت نما کردم و رفتیوسف بخشی خوانساری

بسیار سفارش به صبا کردم و رفتم 
بس است  
گاهی همین که دل به کسی بسته‌ای، بس استبغضت ترک‌ترک شد و نشکسته‌ای، بس استگاهی فقط همین که به امّیدِ دیگریاز خود غریبه‌تر شدی و خسته‌ای، بس استاهل زمین همیشه زمینگیر می‌شوند یک بال اگر از این قفست رَسته‌ای، بس استدر مرزِ عشق و وصل، تو ابن‌السّلام باش با این‌همه تضاد، چو پیوسته‌ای، بس است!این دور، دورِ حدّاقل‌های عاشقی استدر حدّ یک نگاه که وابسته‌ای، بس است...

بس است 
همه شب در نظرم موی پریشان تو بود  
از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون داشتم وبلاگ میم جان رو میخوندم دیدم الف جان تو نظرات نوشته:همه شب در نظرم موی پریشان تو بود ...بح بح گویان رفتم سراغ مصرع دوم:یکمی شانه بزن سکته زدم نصف شبییعنی این چه وضع شعر گفتنه. از خنده تا مرز خفگی رفتم و برگشتم

همه شب در نظرم موی پریشان تو بود 
فرياد شادي پیش آهنگی  
فریاد شادی ((گره گره- گره گره)گره گره گره گره ( 2) رفتم بچینم آلو دستمو گزید زالومن كه نچیدم آلو پس چرا گزید آلوگره گره گره گره ( 2) رفت بچینم انگور دستمو گزید زنبورمن كه نچیدم انگور پس چرا گزید زنبورگره گره گره گره ( 2) رفتم بچینم گیلاس اشتباه رفتم سلماسمن كه نچیدم گیلاس پس چرا رفتم سلماسگره گره گره گره ( 2) رفتم بچینم گوجه دستمو گزید مورچهمن كه نچیدم گوجه پس چرا گزید مورچهگره گره گره گره ( 2) رفتم بچینم انار دستمو نیش زد یه مارمن كه نچیدم انار پس چرا

فرياد شادي پیش آهنگی 
فک میکنن رفتم.  
خیلیا خوشحالن فک میکنن رفتم من 
میگن زن داره درگیره بچس 
نه دیکه خستس 
نه ارزشونه ک برم من 
تا بیان توی لیگ برتر 
حسودای بدبخت 
دارن میسوزن,از اعماق بستر 
جلو روم الکی به به و چه چه 
بعد پشتم میزنن دودستی خنجر 
بلند شی در رن

فک میکنن رفتم. 
13  
پنجشنبه رفتم پارک قیطریه و جاتون خالی برنامه لب زنی و تواشیح و شعبده بازی و کنسرت سنتی با صدای عالی برگشتنی دوتا پسرم گیتار میزدن خیلی قشنگ و بعدشم جشن خودمون تا روز سیزده که رفتم خونه ش اونم به شادی و فلان ولی خ د شده بودم تمرکز نداشتم

13 
پریا  
امروزصبح بعد از اموزشگاه رفتم پیش سیروان یکم موندم بعدش رفتم دکتر سرما خورده بودم. وقتی رفتم داشت سریال شهرزاد و نگاه میکرد. ممم دوست دارم سیروان ولی بعضی وقتها ناراحتم نکن واسه ولخرجیم این ماه بخاطر نوروز وکادو گرفتن و این چیزا و عروسی خیلی پول خرج کردم ولی دیگه تصمیمو گرفتم که چطور هم خرج کنم هم پس انداز. امسال بیشتر میخوام پس انداز کنم تا خرج. توام اگه هدفت رسیدن به من باشه نباید هیچوقت انگیزتو از دست بدی واسه پس انداز کردن......بووسخاطرات م

پریا 
اول سراغِ چشم هایت رفتم  
اول سراغِ چشم هایت رفتمچشم های تو!گفتم مبادا بسوزدو ناز خواب تو کابوس شودبعد سراغ موهایت رفتمموهای تو ناز بود وُ باز بودآن‌قدر که گفتممبادا که سفت بگیرد این دستهای چغرَمبعد تو دردت بیاید وُخواب از سرت بپرد! بعد سراغِ لب‌هایتلب هایِ تو داغ بودخیلی داغ!آن‌قدر که نمی شد نبویید، نبوسیدگفتم مبادا که سردیِ تنملبانِ گرم تو را یخ کندمبادا که بوسه املب لطیف تو را زخم کندمبادا که وقتِ بوسهخیال خوش تو را خَش کندمبادا مبادا که...اصلن خودت بگومی خواه

اول سراغِ چشم هایت رفتم 
جاى پاى حضرت  
بچه بودم روضه داشتیم خوابیده بودم، بیدار شدم دیدم گشنمه
رفتم آشپزخونه، یهو پام رفته تو سینی حلوا ! دیدم کف آشپزخونه پر سینی حلوا نذریه ... فهمیدم گند زدم !
یه پایی رفتم تو اتاق پامو با یه پارچه پاک کردم.
دیدم صدای جیغ میاد !
گفتم آقا گندش در اومد ...
رفتم نگاه کنم دیدم همه میزنن تو سرشون چند نفر غش کردن که حضرت پاشو گذاشته تو سینی ...!!!
اون سینی رو با همه حلوا ها قاطی کردن همه محل صف کشیدن یه ذره ببرن ...
شب بابام میگفت حلوا بخور بدبخت شفا بگیری جا پای ح

جاى پاى حضرت 
کش رفتم خاطره رو!!!!!!!  
صب کلاس فیزیولوژی داشتم. طبق معمول یه ربع دیر رسیدم!!! استاد این درسم یه استاد بداخلاقیه دومی نداره! رفتم در کلاس باز کردم رفتم بشینم.... استاد: کجا؟! واسه چی اینقدر دیر اومدی؟! مطمئن بودم بیرونم میکنه! یهو بهروز (یکی از پسرا کلاس) اومد خوش مزه بازی در بیاره!!! گفت استاد اگه اینو(منو!) را بدید تو کلاس من میرم بیرون -___- استاد: خب برو بیرون...... پاشو گم شو بیرون..... من خودم شعور دارم میدونم کیو بیرون کنم به کی بگم بیاد تو.. خانم، تو هم دفعه آخریه دیر میای ر

کش رفتم خاطره رو!!!!!!! 
فرياد شادي پیش آهنگی  
 
فریاد شادی ((گره گره- گره گره)گره گره گره گره ( 2) رفتم بچینم آلو دستمو گزید زالومن كه نچیدم آلو پس چرا گزید آلوگره گره گره گره ( 2) رفت بچینم انگور دستمو گزید زنبورمن كه نچیدم انگور پس چرا گزید زنبورگره گره گره گره ( 2) رفتم بچینم گیلاس اشتباه رفتم سلماسمن كه نچیدم گیلاس پس چرا رفتم سلماسگره گره گره گره ( 2) رفتم بچینم گوجه دستمو گزید مورچهمن كه نچیدم گوجه پس چرا گزید مورچهگره گره گره گره ( 2) رفتم بچینم انار دستمو نیش زد یه مارمن كه نچیدم انار پس چر

فرياد شادي پیش آهنگی 
صادق هدایت  
بچه بودم روضه داشتیم خوابیده بودم بیدار شدم دیدم گشنمه رفتم آشپزخونه دیدم پام رفته تو سینی حلوا .... کف آشپزخونه پر حلوا نذری بود ... دیدم گند زدم یه پایی رفتم تو اتاق پامو با یه پارچه پاک کردم دیدم صدای جیغ میاد ... گفتم آقا گندش در اومد ... رفتم نگاه کنم دیدم همه میزنن تو سرشون چند نفر غش کردن که حضرت پاشو گذاشته تو سینی ... اون سینی رو با همه حلوا ها قاطی کردن همه محل صف کشیدن یه ذره ببرن ... شب بابام میگفت حلوا بخور بدبخت شفا بگیری جا پای حضرت است! 

صادق هدایت 
رای دادن  
زود از سرکار برگشتم و رفتم رای دادم تا دم رفتن مامان و دایی میگفتند رای بده به اصولگرایان منم رفتم به لیست اصلاح طلب های خودم رای دادم بابا هم ماهشهر چلوکباب داده به داداش و زنش که به یک کاندیدا اصول گرا رای بدن حالا فعلا اومدم مامان نفهمیده گفتم من پنج تای اولی رو نوشتم تا سراین موضوع بحث کنم

رای دادن 
زمااااااااااااااااانننننننننننن  
برای اینکه بداني ده سال چقدر ارزش دارد از یک سالخورده بپرس. برای اینکه بداني چهار سال چقدر ارزش دارد از یک رئیس جمهور بپرس. برای اینکه بداني یک سال چقدر ارزش دارد از یک دانش آموز مردودی دبیرستان بپرس. برای اینکه بداني نه ماه چقدر ارزش دارد از یک از مادری که نوزاد سالم به دنیا اورده بپرس. برای اینکه بداني یک ماه چقدر ارزش دارد از یک مادری که نوزاد نارس به دنیا آورده بپرس. برای اینکه بداني یک هفته چقدر ارزش دارد از یک از سردبیر یک هفته نامه بپرس.

زمااااااااااااااااانننننننننننن 
ترس هام  
دیروزها یه عنکبوت دیدم ک یکم از از انگشت شصتم کوچیکتر بود،باورت میشه؟!!!
میخاستم پنجره رو باز کنم ،پرده رو زدم کنار و به جلو خم شدم ک یهو دیدمش
انقد ترسیدمک سریع رفتم تو آشپزخونه... بعد مگس کشو برداشتم و رفتم کوبیدم روی پرده ک فرار کنه
خیلی پشیمون شدم از کارم؛چون اگ همونجا مونده بود شاید شوهری میدیدتش و میکشتتش
حالا چن روزه ک می گذره و خبری ازش نيست اما من هنوز میترسم بیاد سراغم...حتی نزدیک مبل کنار پنجره هم نمیرم
یعنی رفته خونش؟؟خدا کنه 
#ترس#ع

ترس هام 
سر قرار  
رفتم سر قرار٬ نیـــــــامد‌
سخت است انتظــــــار٬ نیامد
گفتی صبـــــــور باش؛  چگــــــونه؟
ای بخت بد بیــــار  نیـــــامد
ماندم میـــان مردن و ماندن
نـــــه٬ مرگ هم به کــــار نیــــامد
****
گل ـ گفت ـ با بهــــــــار می آید
این هم ببین بهـــــار٬ نیــــامد
* سروده بهروز رضایی. حیف و صد حیف كه مدت‌هاست ندیدمش و مثل گذشته‌های دور، پر سرود نيست.  

سر قرار 
فعاليت جديد  
بالاخره به طور رسمی ورزش کوهنوردی را شروع کردم. دیشب رفتم باشگاه و در جلسه ای هفتگی شرکت کردم. البته یه برنامه مهیج هم برای من داشتن، یهو اسممو صدا کردن و جلو چهل پنجاه نفر رفتم خودم رو به عنوان جدیدترین عضو معرفی کردم. خب این یعنی من قید ادامه تحصیل رسمی رو زدم چون در کنار برنامه موسیقی که دارم و این کار تقریبا نمی شه اون رو هم پی بگیرم اما خوشحالم که دارم از زمانم به بهترین نحو استفاده می کنم. مطالعه آزاد به من حس بهتری می ده و بیشتر از کتاب ها

فعاليت جديد 
کتابخانه  
رفتم کتابخانه سعادت آباد توی پارک. بعد پریروز که ثبت نام کردم و رفتم تو کلی درس خوندم با خوشحالی رفتم تو دیدم میگه باید مقنعه بذاری. اصلاً باورم نمیشد نذاره برم تو. ولی نذاشت. بعد این همه وقت که سعی کردم آرش نم نمک توی مهدکودک لااقل 2 ساعت بمونه تا من بتونم برم کتابخانه درس بخونم مسئول محترم اجازه نداد برم تو. واقعا عصبانی شدم. گفتم برم با مدیر سرای محل دعوا کنم دختره که توی سرای محل کار میکنه رایمو زد دیدم راست میگه. 
اما حالا یه فکر بکر به سرم ز

کتابخانه 
حس و حالی خوب...  
پست قبلی را میخواستم ادامه دهم ولی ترجیح دادم همینطور بماند ...شتاب زده و هیجانی...آن روز من به پیشواز 38 شهید گمنام می رفتم و سر از پا نمی شناختم...معتقدم که لیاقت می خواهد و من هر لحظه منتظر اتفاقی بازدارنده بودم که نتوانم بروم چون میدانستم آمادگی اش را ندارم...اما رفتم...و دیگر اختیار تپش قلب و اشک چشمانم را نداشتم...رفتم و یک دل گرمی خواستم...یک دعای ویژه ...یک اتفاق خوب...


*دلم میخواست بیشتر و بیشتر بنویسم اما احساس میکنم به همین مقدار بسنده کنم ک

حس و حالی خوب... 
کودک کار  
دیروز که رفتم دانشگاه توی سلف بطری نوشابه برگشت روم. رفتم دستمال خریدم 200 تومن . امروز توی مترو یکی از همین بچه های کار که وقتی میبینمشون بلا استثنا ازشون خرید میکنم اومد گفت خاله دستمال میخوای؟ 2000 تومنه همش! نگاه کردم دیدم دقیقا همون مارک دستماله! گفتم کی به تو گفته این قیمت این دستمالارو بفروشی! گفت خاله بخر دیگه 2تومن که واسه توچیزی نيست! گفتم نه مرسی گفت اصلا نخر خسیس !این بچه ها فقط وسیله هستن برای سوء استفاده از احساسات مردم و معلوم نيست ک

کودک کار 
در جست و جوی حکمت :/  
شب ایمیل زدم دوباره :|البته این بار با کلی استرس و حواس جمع :(چندین بار آدرس و چک کردم!خلاااااصه....چند دیقه پیش باز با کلی استرس رفتم اتاق استاد ، دیدم عه ، یکی دیگه از استادا داخله ؛ همون استاد گف بفرمایید ؛ بخاطر فشار استرسی که روم بود :\ گفتم بعدا مزاحم میشم!بعد رفتم کلاس ؛ دیدم نععععع نمیشه باید برم! بچه ها میگفتن مرجان چته؟؟ میگفتم استرس دارم ؛ همه متعجب که تووووو؟؟ استرس داری؟؟؟؟ :/پاشدم رفتم در اتاق و که زدم رفتم تو ؛ دنبال استاد عزیز بودم ک

در جست و جوی حکمت :/ 
 
رفتم اتاق مهوش اینا
اصن با اونا بودن حال رو بهتر می کنه
رفتم کیکی که پخته بودم و تخمه هام رو بردم اونجا چای هم دم کردیم و فیلم دیدیم 
خرسم رو هم بردم 
بچه ها بهش می گن "خرسو" !
خیلی تلاش کردم ولی بعد از ظهر مجبور شدم یه کلرادیازپوکساید استفاده کنم اما واقعا تاثیر زیادی نداشت
فکر کنم باید راه ها ی طبیعی پیش بگیرم
قطره ی اسطوخودوس می خورم و بعد می رم یه دوش می گیرم 
فردا رم استراحت می کنم و کلاس نمی رم ولی از پس فردا دیگه جدی می خونم 
نمی خوام بمبارا

 
تعطیلات کارگاه  
تعطیل بودن کارگاه هنوز ادامه داره ... یعنی دیشب پیامک زدن گزسازمون و
نوشته بود که هنوز مواداولیه گز رو اقای ش تهیه نکرده و فعلا کارگاه تعطیله
نمیخواهد بیایی خبرت میکنم .. البته در راستی اینکه من به همه ی آدم های
سالم بدبینم پیش خودم گفتم چون دیگه کارهای گزسازی سبک شد برای عید فقط
نیرو زیاد میخواست اینجوری گفته اقای ش که پول این یک هفته ای که من پیشش
رفتم اینور سال رو نده چون اضافه کارهای ماه اسفندماه هم باهام درست و
درمون حساب و کتاب نکرد ...

تعطیلات کارگاه 
شعر اشک واپسین از ابتهاج (ه الف سایه)  
به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم 
به دل امیر درمان داشتم درمانده تر رفتم 
تو کوته دستی ام می خواستی ورنه من مسکین 
به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم 
نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم 
ز کویت عاقبت با دامنی خون جگر رفتم 
حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی 
زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم 
ندانستم که تو کی آمدی ای دوست کی رفتی 
به من تا مژده آوردند من از خود به در رفتم 
مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت 
بلی رفتم ولی هر

شعر اشک واپسین از ابتهاج (ه الف سایه) 
 
رفتم پرده فروشی مکالمه پرده فروش با مشتریش: چشم خانم اکبری،من عصری میام پردتونو میزنم،فقط شما یه زحمت بکش طاق رو باز بذارید تا راحت تر پردتون و بزنم!رفتم مغازه تاسیساتی مکالمه لوله کش با مشتریش:
 
اقا نصیر سوراخ ما گرفته میای باز کنی !!اقا نصیر بله خانم جعفری میام فقط روی سوراخ و بپوشون چیزی نره توش تا بیام تلمبه بزنم باز شه خیالتون راحت کار من سوراخ بازکردنه ...
 
رفتم مغازه مشاور املاک مکالمه بنگاهی با مشتریش:
 
خانم عزیز،پشت تلفن که نمیشه!شم

 
...  
  دیروز رفتم پارک دیدم یه دختره خیلی غمگین رو نیمکت نشسته و به زمین  نگاه میکنه رفتم یه گل چیدم و دادم دستش پرسید: ماله منه؟ گفتم بله یه لبخند گوشه ی لبش نشست بعد رفتم به باغبون گفتم: اون دخترو میبینی اونجا نشسته؟ هر روز میاد  گلهای پارک رو میکنه! باغبون هم با بیل افتاد دنبالش پس چی!!! فکر کردی من اهل این جلف بازیام؟؟ فقط میخواستم ببینم یه دختره غمگین با چه سرعتی میتونه بدووه   

... 
یادگاری  
سلام داشتم فکر می کردم یاد شعر نیما افتادم یک نفر در اب دارد دست وپا می زند درست مثل شاهین لیسانس به زور گرفت خودش در صف متقاضی کار معرفی کرده بود مادر حنانه هم گفت بیاد حنانه بگیر خوب ان دنبال پسر سالم بودن منم سراغ مامانی رفتم نمی دانم وقتی من میبینه یادکارش می افتاد لاحف پتوش دوختم حواس نبودم افتادم حسابی داغون شدم کمر درد که داشتم  رفتم خونه بابام ناراحت قلبی داشت حالش بد بود پیله کرد بود به من رفتم بالا اما نمی تونستم کتاب بخونم فواد ا

یادگاری 
خیلی بد است....  
همین الان از  کلینیک میامدوتا سرم زدم.(آیکون گریه )اونقدر حالم بد بود که همراه مامان بابا بیرون نرفتم و رفتم خونه خواهری ،چون مامان بابا دلواپس بودن تنها بمونم خونهبعدظهر هم که عمه اینا اومدن خونمون اصلا حال و حوصله نداشتم فقط رفتم سلام علیک کردم .مامان بابا اومدن دنبالم و رفتم  دکتر بعد از انجام بازدید ها کلیلنیک خیلی شلوغ بود همه بیمار بودن دکتر وقتی از حالم گفتم بهش ،خندید گفت جای سالم هم داری ؟؟؟؟؟واسم سرم نوشت و کلی دارواومدم خو

خیلی بد است.... 
کتاب درمانی  
در ِ کتاب خانه ی مدرسه را بازکرده ام. دو تا از پسرهای ابتدایی سوار بر دوچرخه می رسند. چرخ ها را جلوی کتاب خانه می گذارند، و می آیند به مطالعه. سرمان گرم کتاب است که پیرمرد ِ همسایه ی مدرسه می آید داخل. کل پیچ سفیدی به سر دارد. احوال پرسی می کنیم و می نشیند. به کتاب ها نگاه می کند. می گوید: "چند سال پیش حسابی مریض شدم، از خوراک افتادم. چند بار رفتم دکتر افاقه نکرد. یک بار رفتم پیش دکتری در کوچه ی قنادها. آمپول زدم. گیج و ویج از مطب بیرون آمدم، و افتان و

کتاب درمانی 
145  
به نظرم تو این دنیا هیچ چیزی اتفاقی نيست. یعنی اگه چند تا اتفاق بیفته که با هم هماهنگ و مرتبط باشن تصادفی نيست.یادمه یه بار سرپرستِ قسمتی که خدمت سربازیمو اونجا انجام دادم بهم یه چک به مبلغ 145 هزارتومن داد و گفتش که وصولش کنم بریزم تو یه حساب دیگه.چون بانکِ چک و بانک حسابی که قرار بود پولو توش بریزم باهم فرق داشتن مجبور بودم دو تا بانک برم.اول رفتم بانک چک. دکمه ی نوبت دهی دستگاه رو زدم. شماره ی من 145 بود. جالب بود واسم ولی زیاد عجبیب نبود. گفتم حت

145 
باز هم تولد بازی!  
دیشب داشتم می رفتم خونه فکر کردم حالا که مریم فکر میکنه کادو تولدش همون اشارپ هستش که دارم واسش میبافم پس اگه کادو بگیرم حسابی سوپرایز میشه! بعد چون خیلی سلیقه خاصی داره یک کم گیر کردم که چی بگیرم و آخر سر رفتم میلاد نور ماشین مبارک رو پارک کردم و هفت عدد ش.ور.ت خوشگل! هفت عدد جوراب خوشگل و سه تا تاپ خوشگل گرفتم! سی و هفت سالش می شد! میخواستم از تاپ هم هفت تا بگیرم اما تاپها زیاد خوشگل نبود! یک کاغذ کادوی ناز هم گرفتم. جلوی در میلاد نور یک بنده خدا

باز هم تولد بازی! 
.  
رفته بودم دکتر
مردک دیوانه
مثل من شاعر بود
گفت حالت خوب است؟؟
من از او پرسیدم
دکتری آیا تو؟؟
رنگ رخساره ی من
حالت چهره چطور ؟
برق چشمانم چی؟
همگی نرمال است؟؟
گغت حالت خوش نيست...
دفترش را باز کرد
نسخه را آغاز کرد
صبح ها یک غزل ناب بخوان
ظهرها قبل اذان
یک دو بیتی کافی است
عصرها سعدی و حافظ ک بخوانی
با دو فنجان چای یا قهوه ترک
قبل تاریکی روز
رنگ رخساره عوض میگردد
حالت چهره ولی دست تو نيست
عاشقی آیا مرد؟
دکتر از من پرسید
من نگاهش کردم
و نمیدانستم
پا

. 
دوشنبه پرکار  
عجب روز پرکاری بود دوشنبه. عصر مهمونی دعوت بودم خونه خاله و از صبح باید میرفتم مدرسه و بعدشم یونی. در نتیجه با ماشین رفتم و پیِ ترافیک رو به تنم مالیدم. رفتم مدرسه و آخرین جلسه کلاس هام بود و احتمالا سال آخریه که درس دادم بنا به دلایلی و بی نهایت دلم تنگ میشه واسه اونجا که مدرسه خودم بود و این همه خاطره خوب ازش دارم. امسال تدریس هم واقعا عالییییییییییی بود. تجربه بی نظیری بود. پروژه هاشونو تحویل گرفتم و بچه ها کلی اظهار ناراحتی کردن از تموم شدن

دوشنبه پرکار 
دوشنبه پرکار  
عجب روز پرکاری بود دوشنبه. عصر مهمونی دعوت بودم خونه خاله و از صبح باید میرفتم مدرسه و بعدشم یونی. در نتیجه با ماشین رفتم و پیِ ترافیک رو به تنم مالیدم. رفتم مدرسه و آخرین جلسه کلاس هام بود و احتمالا سال آخریه که درس دادم بنا به دلایلی و بی نهایت دلم تنگ میشه واسه اونجا که مدرسه خودم بود و این همه خاطره خوب ازش دارم. امسال تدریس هم واقعا عالییییییییییی بود. تجربه بی نظیری بود. پروژه هاشونو تحویل گرفتم و بچه ها کلی اظهار ناراحتی کردن از تموم شدن

دوشنبه پرکار 
152. پیچ گوشتی  
چند روز پیش یه کاغذ تو اورژانس جا گذاشتم وقتی بعد کلی فکر کردن یادم اومد آخرین بار کجا جاش گذاشتمش و رفتم دیدم نيست. همه هم به اتفاق میگفتن یادشونه که روی این میز بود ولی دیگه نيست و نابود شده بود...کلی گشتیم نبود که نبود منم بیخیال شدم و اون کاغذو گفتم دوباره برام بفرستن.
امروز رفتم یه مانیتور براشون ببندم پیچ گوشتی چهارسومو جا گذاشتم. این دفعه خیلی زود فهمیدم و بدو بدو برگشتم بازم نبود. این دفعه دیگه شاکی شدم که یعنی چی؟ بازم این دفعه همه به ا

152. پیچ گوشتی 
هوشمند شدم :))  
آقا ما رفتیم قاطی هوشمندها... :)) دو هفته پیش ثبت نام کردم و امروز نوبتم شد برم برای کارهای کارت ملی هوشمند... صبح بدو بدو از وسط بیمارستان رفتم نوبت زدم و برگشتم... ظهر بعد بیمارستان رفتم گفتم کارم انجام شه ، شانس من سیستمشون قطع بود :)) دوباره اومدم خونه ، نیم ساعت پیش رفتم... ایستاده بودم بالا سر آقاهه ، که یه خانم با پسرش اومدن... بنده خدا دفعه سومش بود که میومد چون دستگاه اثر انگشتش رو تشخیص نمیداد ! نوک انگشتاش خشک بود و پینه داشت :( تند و ت

هوشمند شدم :)) 
یازدهم فروردین  
سرم درد می کرد. بلند که می شدم چشم هایم سیاهی می رفتند . اما ... زدم به دل کوه . اولش کمی می ترسیدم. حفظ تعادل سخت بود برایم . از افتادن می ترسیدم اما تا جایی که می شد رفتم . رفتم و خودم را زدم به کوچه ی بی خیالی. فکر نمی کردم جان داشته باشم که انقدر بالا بروم . اما رفتم . با این که حفظ تعادل برایم سخت بود دل زدم به دریا و ارتفاع گرفتم . وقتی راه بالا رفته را برگشتم ؛ اصلا یادم رفته بود که سرم درد می کرد. یادم رفته بود که چشم هایم سیاهی می رفتند.یادم رفته بو

یازدهم فروردین 
 
از تو درون من به جز تو هیچ پیدا نيست
گم گشته ای در خود، تویی در من هویدا نيست
چیزی شبیه روز اول در درونم هست
تصویر امروزت ولی در من هویدا نيست
هر بار می جویم تو را با اینكه می دانم
این تو شبیه آن توی زیبای شیدا نيست....
بخشی از یك نوشته جدید

 
چگونه بهترین ها را از گوگل پلی به صورت رایگان دانلود کنیم؟  
چگونه بهترین ها را از گوگل پلی به صورت رایگان دانلود کنیم؟
کاربران ایرانی به علت محدودیت های سرویس گوگل پلی برای دانلود نرم افزارهای مورد نیاز خود با مشکلات زیادی رو به رو هستند و برای حل این مشکل از روش ها و ترفندهای زیادی استفاده می کنند.
به گزارش دریچه فناوری گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان؛ در گذشته کلاً دریافت از مارکت گوگل (Google Store) برای ایرانیان عزیز و آی‌پی کشورمان ناممکن بود، ولی با رفع تحریم‌ها تقریبا بالای ۹۰٪

چگونه بهترین ها را از گوگل پلی به صورت رایگان دانلود کنیم؟ 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام



جدیدترین مطالب

جدیدترین مطالب