بلوگل

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

افزایش ورودی گوگل

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

آی پی نما


متن درس 17 فارسی نهم شازده کوچولو

پاورپوینت درس هفدهم فارسی پایۀ نهم دورۀ اول متوسطه  
پاورپوینت درس هفدهم فارسي پایۀ نهم دورۀ اول متوسطه
پاورپوینت درس شازده کوچولو فارسي پایۀ نهم دورۀ اول متوسطه
دانلود پاورپوینت شازده کوچولو,دانلود پاورپوینت درس هفدهم فارسي نهم,دانلود پاورپوینت درس هفدهم فارسي,دانلود پاورپوینت فصل ادبیات جهان,پاورپوینت درس شازده کوچولو,دانلود پاورپوینت درس شازده کوچولو,پاورپوینت فصل ادبیات جهان,شازده کوچولو,پاورپوینت درس هفدهم فارسي پایه متوسطه, پاورپوینت درس هفدهم فارسي پایه نهم, پاورپوینت درس هفده

پاورپوینت درس هفدهم فارسی پایۀ نهم دورۀ اول متوسطه 
شازده کوچولو ...  
شازده کوچولو رفت و باز به گل های سرخ نگاه کرد . به آن ها گفت : 
- شما هیچ به گل من نمی مانید . شما هنوز چیزی نشده اید .
کسی شما را اهلی نکرده است و شما نیز کسی را اهلی نکرده اید .
شما مثل روزهای اول روباه من هستید . او آن وقت روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر . اما من او را با خود دوست کردم و او حالا در دنیا بی همتا است . 
و گل های سرخ سخت رنجیدند .
شازده کوچولو باز گفت : 
- شما زیبایید ولی درونتان خالی است . به خاطر شما نمی توان مرد . البته گل سرخ من در نظر

شازده کوچولو ... 
شازده کوچولو  
سلام 
خوب هستید
بو ی عید داره میادا
لباس باید بخریم
حراج زمستونی هم که هست
اوووف
پارسال از یه حراجی قیمت یه پالتو رو گرفتم 
فروشنده گفت
شده یک میلیون
منم گفتم چقد خوب
بعد خیلی شیک از فروشگاه خارج شدم 
حالا خوبه اف خورده بود
خیلی وقته میخواستم شازده کوچولو را بخونم نیاز به زور دیگران داشتم
که یه وبلاگ خوب باعث این موضوع شد
الان دارم میخونمش
حالمم بهتره
راستی sدیگه نمیبینمخداروشکر
بهتر
ولی حس درس اصلا نیست یک هفته رفتم دانشگاه دریغ از یک خط در

شازده کوچولو 
شازده کوچولو  
شازده کوچولو پرسید :
 دوست داشتناتو می خوای ببری تو گور 
باهاشون چی کار کنی
که ابرازشون نمی کنی ؟!
روباه گفت :
من دیگه دوست داشتن ندارم 
شازده کوچولو گفت : 
مگه میشه ؟!
روباه گفت : آره ...
 همه دوست داشتنامو دادم به یکی ولی اون گمشون کرد حالا  هم هرجا دنبالشون میگردم پیداشون نمی کنم ..!!

شازده کوچولو 
شازده پسر  
ممنون که بودین و هستین.
ممنون که تو این چند روز که من رسما کم اورده بودم کلیییی بهم انرژی مثبت دادین.
و ممنون که برای شازده پسر ما دعا کردین.
الحمدلله شازده پسرمون خیلیییی بهتره. هنوز سینش خس خس داره، کمی هم آبریزش بینی و بسی بداخلاقی ولی اصلا با چند روز پیش قابل مقایسه نیست.
ان شاء الله که همیشه سلامت باشید♥

شازده پسر 
معرفی کتاب: شازده کوچولو  
عنوان
کتاب: شازده کوچولو

نویسنده:
آنتوان دوسن تکزوپری

سال
نشر: 1392

انتشارات:
تهران؛ نگاه/ همچنین: سایت کتاب های صوتی audiolib

شازده کوچولو یا
شهریار کوچولو (به فرانسوی: Le Petit Prince) ‏داستانی نوشته‌ی آنتوان دو سن تگزوپری است. در این داستان نویسنده
به بیان فلسفه‌ی خود از دوست‌داشتن و عشق و هستی می‌پردازد. این کتاب، جزو
زیباترین و خواندنی‌ترین کتاب‌های ادبیات جهان محسوب می‌شود. در ادامه، متن کامل
کتاب را آورده‌ایم.
ادامه مطلب

معرفی کتاب: شازده کوچولو 
شازد احتجاب(هوشنگ گلشیری)  
شازده احتجاب رمان معروفی از هوشنگ گلشیری است که اولین بار به سال ۱۳۴۸ منتشر شد.شازده احتجاب را جیمز باکن نویسنده اسکاتلندی به انگلیسی ترجمه کرده‌است.خود گلشیریاین اثر خود را خوش‌اقبال‌ترین کتاب خود نامیده است. این کتاب به زبان فرانسوی نیز ترجمه شدهاست شازده احتجاب روایت فروپاشی نظام شاهی و خانی در سنت فرهنگی ایران است.شخصیتاول رمان شازده که شازده احتجاب نامیده می شود در اوهام و گذشته به روایت قسمتی ازاستبداد و بیداد خود و خانواده

شازد احتجاب(هوشنگ گلشیری) 
ایران جوک98  
یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پ

ایران جوک98 
شازده آمده ... خوش آمده  
پنجره ها بوی شامپو فرش میدهند، دیوارها رنگ صورتی شیشه شور به خودشان گرفته اند و فرشها لیز شده اند، کف بهشان مانده. دست خودم نیست که پرده ها را سر و ته نصب کرده ام و آینه قدی اتاق را خوابانده ام روی زمین و لوسترها را گوشه ی هال روشن کرده ام. راستش را بخواهی دوست نداشتم به جای بوی سبزی پلو شب عید، عطر اسفناج پلو خانه را بردارد ولی خب ... اصلا شب عید که وقت عشق و عاشقی نیست شازده ... هان؟

شازده آمده ... خوش آمده 
درباره بعض آدمای رومغز!  
قضیه شعبونو یادتون میاد؟ شعبون بی مخ؟ که یه روز از مصدق حمایت میکرد یه روز بهش بد و بیراه میگفت؟ حالا قضیه بعضی از این عرباس! یه وقتی رو سر مسی قسم میخورن یه جوری که انگار مسی مقدسه، بعدش به مسی فحش میدن، یل این درویش تصادفیا، که یه روز برای تمدد اعصاب آرمین ون بیورن گوش میکنن، یه روز بهش بد و بیراه میگن، به قضیه لین یلرو پادشاهه تو شازده کوچولو هم بی شباهت نیست که صبحا به خورشید دستور میداد طلوع کنه، شبا هم به خورشید دستور میداد غروب کنه، خورش

درباره بعض آدمای رومغز! 
باهار جمشید دلبر  
کارت پستال شازده کوچولو در دستم و لب با غچه نشسته ام ابجی می گه چته محمودخنده ای بلند می زنم گویی که خودمم باورم شد که شادم یاد یک ساعت پیش می فتم که بی کلک بهت گفته بودم حالم خوب نیستادم با هر کسی نمی تونه رو راست غم هاشو بگه اما من می دانم روزی همه شلوغی ها و دلتنگی ها و نا امیدی ها را تگری می زنمو بالا می اورم و بعد من سبک می شوم من میدانم پ ن : بهار یعنی وقتی تو باشی بقیه روزها روزِ عزا هستندپ ن : بغضی ته گلویم گیر کرده . ق

باهار جمشید دلبر 
عذاب وجدان  
عذاب وجدان
یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی می کردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت.
پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله ها مو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده.
دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولوداد.
اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و خوا

عذاب وجدان 
در مانگری به نام مادر  
دیشب فرصتی پیش اومد و نشستم با مامان به صحبت و از کسی در گذشته گله کردم و آخرش پرسیدم آخه چرا اینکارو کرد؟؟
مامان گفت : اون یه آدم کوچولو بود که ...
حرف مامان ادامه داشت و اما همین کلمه های اول جواب اصلی بود: اون یه آدم کوچولو بود که ...یه آدم کوچولو
مامان جواب منو داد و من یاد این مطلب قدیمی افتادم که تو دنیا آدم بزرگ های کوچکی وجود دارن که معاشرت با اونها پر از رنج و خردی و کوچک بودنه. جای گله نداره، جای شکایت کردن نیست.
 

در مانگری به نام مادر 
سال ١٣٩٤  
حرف زیاد دارم از این سال ولی کار زیاد دارم! دوست داشتم بنویسم از این سال، سالی که خدا فرشته ای مثل شازده پسر را به ما عنایت کرد و این پسر جواب بسیاری از حسرت های من بود!
امسال تونستم به لطف خدا و حجتش "عجل الله فرجه" از اون رکود بیام بیرون.
امسال فراز و نشیب زیاد داشت، شازده پسر بیش از نیمی از عمر کوتاهش رو در تب و مریضی گذروند، خیلی جاها کم اوردم، خیلی جاها به قرارم عمل نکردم، خیلی جاها پاپس کشیدم، امااا ناامید نشدم و به نظرم همین کافیه. هرچند دو

سال ١٣٩٤ 
دختر کوچولو و برادرش  
 
یه خانواده ی سه نفری بودن
یه دختر کوچولو بود با مادر و پدرش
بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل
به دختر کوچولوی ما میده
بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
دختر کوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه
که اونو با داداش کوچولوش تنها بذارن.
اما مامان و باباش می ترسیدن
که دختر کوچولوشون حسودی کنه
و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.
اصرارهای دختر کوچولو اونقدر زیاد شد که
پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن
اما در پشت ِ در اتاق مو

دختر کوچولو و برادرش 
اگر آدم ها کوسه بودند-داستان کوتاه  
دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای »کی« پرسید:اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربان تر می شدند؟آقای کی گفت: البته !اگر کوسه ها آدم بودند ،توی دریا برای ماهی ها جعبه های محکمی می ساختند .همه جور خوراکی توی آن می گذاشتند .مواظب بودند که همیشه پر آب باشد.هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند.برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد ،گاه گاه مهمانی های بزرگ بر پا می کردند .چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است .برای ماهی ها مدرسه می سا

اگر آدم ها کوسه بودند-داستان کوتاه 
کسب و کار  
بعععله. من به سرم افتاده واسه خودم کسب و کار راه بندازم. یعنی اصولا هر شغلی پیدا میکنم حس بیگاری بهم دست میده پس میخوام واسه خودم کار کنم. خب اول اولش با یک کسب و کار ساده میخوام شروع کنم. البته از اونجایی که من و همسر کلا تو عمرمون فقط مهندس بودیم یا معلم,:-)و البته کارمند,  هر کسب و کار ساده ای هم واسمون پیچیده اس چون چیزی نمیدونیم ازش. ولی من میخوام شروع کنم.کوچولو کوچولو شروع میکنم. باید ایده هامو بنویسم

کسب و کار 
آدم‌های مهربون این شهر  
فکر کنم برای خیلی‌هامون پیش آمده که آخرین مسافر صندلی عقب تاکسی بودیم و مقصد مسافر کنار ما از مقصد ما نزدیک‌تر بوده و باید پیاده میشدیم تا مسافر کنارمون پیاده بشه. حالا بعضی وقت‌ها اگر قرار باشه پیاده بشیم و کلی وسیله همراه‌مان باشه؛ انگار تهِ تهِ دلمون یک کوچولو غر می‌زنیم و یک کوچولو از وضعیت پیش آمده کلافه میشیم و ناراحت حتی اگر مسافری که پیاده شده از ما عذر‌خواهی کنه.
مسافری که من برای پیاده شدنش با کلی وسیله پیاده شدم، بعد از اینکه ع

آدم‌های مهربون این شهر 
داداش کوچولو  
داداش کوچولو - dor.blogsky.comdor.blogsky.comسلام. عید فطر بر همه نمازگزاران مبارک باشه. از خدا می خوام که ما را تا رمضان آینده زنده نگه ...داداش کوچولو - dadashkocholo.blogfa.comwww.dadashkocholo.blogfa.comداداش کوچولو. در قاب این آیینه ها خود را نمی ... داداش و آبجی; وروجک ...چشم آبی و داداش کوچولوmyboys8790.niniweblog.comچشم آبی و داداش کوچولو - کودکانه های شما-مادرانه های منشازده کوچولو وداداش کوچولوprinceunicorn.niniweblog.comشازده کوچولو وداداش کوچولو - من و پسرهام ... اون داداش آروینه تو سبد !!!!! عاشورا

داداش کوچولو 
امان از این مریضی  
ممنون از دعاها و نظراتتون در رابطه با کاهش تب شازده پسر.
میشه عاجزانه تقاضا کنم این دفعه دعا کنید هر مشکلی که داره کلا رفع شه؟
امروز رسما دهنم رو سرویس کرد! 
خدا رو شکر تبش با دارو قطع شده ولی گریه هایب میکنه که با هیییچ روشی اروم بشو نیست.
دیگه هم که دکتر نیست دوباره ببرمش پیش یه متخصص دیگه ببینم چشه
کمردرد منم به شدت زیاد شده!

امان از این مریضی 
بووووووووووق  
نه انار، نه ماهی، نه گوجه سبزهای برغان، حرف سیب های دماوند را هم نزن. تازه آش ترخینه ی خانجون را خورده ام، نه که فکر کنی خیلی ها، نه، قد یک نعلبکی شاید هم کمتر. کلم پلوی شیراز هم نه. حرف آش دوغ اردبیل را نزن، عزیز هفته ی پیش بغچه پیچ کرده و فرستاده بود بیاورند خانه، نه دلم عرق بهارنارنج و چای سیب هم نکشیده، نه، نه، زبان به کام بگیر، تلفنچی تا ابد مجال صحبتم نمیدهد که سوال پیچم میکنی. دلم تو را کشیده شازده، بیا.

بووووووووووق 
برای مادرم  
برای مادرم
بخش اول از خطبه فدکیه :
... ایشان مقنعه پوشید و چادر بر سر نهاد، و با گروهى از بستگان و زنان قومش - بنی هاشم  بسوى مسجد روانه شد، در حالیكه چادرش به زمین كشیده می ‏شد، و راه رفتن او همانند راه رفتن پدرش پیامبر خدا بود ...
 
هیچ مردی در مدینه نیست ؟
جوانان بنی هاشم کجایید ؟
راستی چندر روز است که مادر یتیم شده ؟
صدا را می شنوید ، صدای قدم زدن ، چقدر شبیه صدای قدم های پیامبر است ، قدم های زینب کوچولو هم همین صدا را می دهد ، گویی پیامبر است که ب

برای مادرم 
خدا چه شکلیه ؟!!!  
یه خانواده ی سه نفری بودن
یه دختر کوچولو بود با مادر و پدرش
بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل
به دختر کوچولوی ما میده
بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
دختر کوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه
که اونو با داداش کوچولوش تنها بذارن.
اما مامان و باباش می ترسیدن
که دختر کوچولوشون حسودی کنه
و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.
اصرارهای دختر کوچولو اونقدر زیاد شد که
پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن
اما در پشت ِ در اتاق مواظبش باشن.
د

خدا چه شکلیه ؟!!! 
دانلود دوبله فارسی انیمیشن استوارت کوچولو Stuart Little 1999  
دانلود رایگان دوبله فارسي انیمیشن استوارت کوچولو Stuart Little 1999
 
به صورت دو زبانه با لینک های مستقیم و سه کیفیت 1080p + 720p + 480p
 
“نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین جلوه های ویژه در سال 2000”
 
 
نام فیلم: استوارت لیتل – Stuart Little | ژانر: انیمیشن، ماجراجویی، کمدی | انتشار: 1999
 
زبان: دوبله فارسي + انگلیسی | زیرنویس فارسي: دارد | مدت زمان: 01:24:36
 
فرمت: MKV + MP4 | حجم: 1.32 گیگابایت + 678 مگابایت + 340 مگابایت
 
خلاصه داستان: خانم و آقای “لیت

دانلود دوبله فارسی انیمیشن استوارت کوچولو Stuart Little 1999 
ادب اجتماعی را به فرزند خود بیاموزید !  
ادب اجتماعی را به فرزند خود بیاموزید !
 بچه کوچولو ایستاده است در جمع خانواده و تازه با تمام قدش به سر آدم بزرگ هایی که هرهر و کرکر می خندند هم نمی رسد.
در محفل بزرگ ترها جوک هایی از قومیت ها را تعریف می کنند و هریک پیامک خنده داری در مورد یک گروه می خواند.
بچه کوچولو به
ادامه مطلب

ادب اجتماعی را به فرزند خود بیاموزید ! 
 
 پسره تقریبا هفت سالش بودتنها کنار پیاده رو نشسته بودگفتم شاید گم شدهرفتم بهش گفتم:کوچولو راه خونتونو گم کردی؟ گفت:نه اسکول،منتظر زیدمم

 
سال نو  
سال نو شد
انشالله که سال خوبی برای همممممممه باشه
خدایاجونم تنهامون نذار...
دلم گرفته :(
سرم درد میکنه و حوصله ی هیچیو ندارم
از * هم که خبری نیست ... کاش یهویی یادم میکرد ... انتظار محبت بیشتری دارم ... دلم توجه میخواد :(
نه اینکه اینطوری یه روز کامل بگذره و اصن انگار نه انگار که من هستم ... :(
حوصلم سر رفت ...
حداقل یه یاد کوچولو ...
همیشه بعد از دعوا هم همش دو روز اول مهربون میشه ... بعد دوباره همون آش و همون کاسه ...
من دلم میپوسه از بی توجهی...
اینهمه صبح تا ش

سال نو 
دلش میخواهد  
خب من عشق را جورِ دیگری می دیدم...
از اولش هم همین طور بودم!!!

این که مثل یک دکمه ی شُل به پیراهن کسی آویزان باشم را دوست نداشتم؛ این که مثل تابلوی راهنما مدام یادآورِ باید و نبایدی باشم را؛ دوست نداشتم... این که...!
من می خواستم با هم عبور کنیم؛ گاهی حتی پس و پیش؛ اما در ‏حرکت... 
من ‏ایستادن را قبول ندارم، من درجا زدن را دوست ندارم، من از هر آنچه که او را از رفتن باز می دارد، بیزارم؛
می خواستم قایق نجات باشم، بال پرواز باشم، چراغ روشنی که از هر جای

دلش میخواهد 
آویزون  
خب من عشق را جورِ دیگری می دیدم...
از اولش هم همین طور بودم! این که مثل یک دکمه ی شُل به پیراهن کسی آویزان باشم را دوست نداشتم؛ این که مثل تابلوی راهنما مدام یادآورِ باید و نبایدی باشم را؛ دوست نداشتم... این که...! من می خواستم با هم عبور کنیم؛ گاهی حتی پس و پیش؛ اما در ‏حرکت... من ‏ایستادن را قبول ندارم، من درجا زدن را دوست ندارم، من از هر آنچه که او را از رفتن باز می دارد، بیزارم. می خواستم قایق نجات باشم، بال پرواز باشم، چراغ روشنی که از هر جای تار

آویزون 
خبر خوش  
طبق تجربه ی نزدیک به یک ماهه ام، دنیا با حضور این نی نی های ناز کوچولو جای خیلی دلنشین و بامزه تری از پیش است و خوشحالم که این پست وبلاگم حامل خبر خیلی خوش اضافه شدن یک فرشته کوچولوی دیگربه جمعمان است.اسم این فرشته  " کارن" پسرک ناز لیلی عزیز است که در اقدامی انتحاری (که بعدا حتما خود لیلی از آن حرف خواهد زد) ششم فروردین ماه  پاهای کوچولوش را به این دنیا گذاشت و تاج مادری بر سر لیلی جانم هم نشانده شد.. که بسیار مبارکش باشد   هر چه آر

خبر خوش 
شازده ی حمام جلد سوم ...  
جلد سوم کتاب "شازده حمام " را تمام کردم ! 
 سرم سوت کشید ...
از زندگی برزور و همه چیز خوری اش تا عروسی دخترش که وصف آن را نتوانست در کتاب بی اورد تا یله ی بی سرپناه که دست خواهران روحانی فرانسوی بزرگ شد و برای خودش دانشمندی شده است !! 
از مقایسه هایی که از بعد از انقلاب و قبل از انقلاب شده بود ! 
سرم سوت کشیده بود از داستان "پری" آن دختر  کمونیست و زندگی کردن الانِ خود و خانواده اش در لندن !
قسمتی که نویسنده "آقا حسین " از دکتر شریعتی نوشته بود ، انتقاد

شازده ی حمام جلد سوم ... 
دانلود انیمیشن The Jungle Banch دارو دسته جنگلی ها پرنسس موش خرما دوبله فارسی و سانسور شده  
نام اثر: دارو دسته جنگلی ها پرنسس موش خرماکیفیت: HD 720p / عالیمخاطب: کودک و نوجواننوع فیلم: سینماییموضوع: انیمیشن – کمدیمحصول: کشور آمریکازبان: فارسي (دوبله)سال تولید: 2015 آمریکاتاریخ انتشار: 1394مدت زمان: 55 دقیقهخلاصه داستان: در دهکده موش خرماها، خواب زمستانی شروع شده ولی پرنسس کوچولو همچنان بیدار مانده که در این زمان…
 

دانلود انیمیشن The Jungle Banch دارو دسته جنگلی ها پرنسس موش خرما دوبله فارسی و سانسور شده  
معرفی کتاب: ماهی سیاه کوچولو  
عنوان
کتاب: ماهی سیاه کوچولو

نویسنده:
صمد بهرنگی

سال
نشر: 1347 (چاپ نخست)

انتشارات:
تهران؛ نشر الکترونیکی طاقچه

«ماهی
سیاه کوچولو» داستانی نمادین است که مضمون اصلی آن پرسش‌گری و قالب‌شکنی فکری است.
ماهیِ سیاه کوچولوی این داستان، مثل دیگر ماهی‌ها مشغول زندگی خودش است که ناگاه
آن‌چه در نظر دیگران بدیهی می‌نماید را به پرسش می‌کشد:

ماهی
سیاه کوچولو گفت: می‌خواهم بروم ببینم آخر جویبار کجاست. می‌دانی مادر، من ماه‌هاست
تو این فکرم که آخر جوی

معرفی کتاب: ماهی سیاه کوچولو 
غُد و یه‌دنده!  
می‌گفتم: بالان
می‌گفتند: باران کوچولو! باران!
و به‌خدا قسم از آسمان فقط بالان می‌بالید!
باران می‌بارد
درست مثل بالان
ابرها
    اما
هنوز با همان زبان همیشگی‌شان حرف می‌زنند . . .

حمیدرضا شکارسری
+می‌خواستم چیز دیگه پست کنم ولی هرچی کلنجار رفتم نشد . . .

غُد و یه‌دنده! 
23 مادر است دیگر  
سلام کوچولوی مامان
امروز هشت هفته و سه روزته.سحر ساعت 5:30 که از خواب بیدار شدم حس بدی داشتم. حس کردم سرما خوردم. کلیه هام داشت منفجر می شد. آنی بلند شدم و رفتم توالت. یه درد کوچولو تو دلم پیچید. بعدش هم حس کردم خیلی خیلی کمرنگ لکه  بینی دارم. واااای انگار دنیا رو سرم خراب شد. دلم برات تپید. غم دنیا رو دلم تلنبار شد. با خودم گفتم نکنه بد خوابیدم و بچه م اذیت شده. خیلی بد بود خیلی. برنج بابا رو گذاشتم رو گاز و زیر کتری هم روشن کردم. رفتم اتاق خواب. بابا ا

23 مادر است دیگر 
وسوسه شیطان!  
سلام دوست خوبمروزی نیست که شیطان از وسوسه ما انسانها دست بر دارد.مدام در تلاش و تکاپوست تا ما را از خدا دور کندحتی ثانیه ای هم زمین نمیشینهاز هر راهی از هر راهی میخواد از خدا دور بشیمکوچیکترین راه نفوذ پیدا کنه درجا کار خودشو آغاز میکنهما بدنمون عین آبکش  می مونهباید خودسازی کنیم تا تک تک راه های نفوذ شیطان رو ببندیماولین راه به نظرم اول وقت نماز خوندنهیه بار امتحان کنید . اذون که پخش میشه و میخوایم بریم نماز بخونیم شیطان خیلی موذیانه ما ر

وسوسه شیطان! 
...  
ی موردی ک تو دنیای وبلاگ نویسی فک کنم هممون تجربه اش کردیم افراد مزاحم و بیماری هستن ک سعی میکنن عقده هاشون رو تو وبلاگای بقیه خالی کننمن قبلا از این مزاحما زیاد داشتم ولی همیشه ب چشم منتقدایی نگاه میکردم ک میشد بین همیه حرفای اشتباهشون یکی دو کلمه خوب هم پیدا کرد،معمولاً هم جواب نمیدادماین چند روز ی مزاحم کوچولو داشتم تو وبلاگم،ک متاسفانه ب خاطر توهینی ک ب پدرم و همسرم کرد،نتونستم مثل همیشه نسبت بهش بی تفاوت باشم،هرچند میدونستم ک این مزاح

... 
خدا کنه زود عصر بشه و خیلی دیر جمعه بشه  
درسته که اینقدر اینجا سوت و کوره که هیچ انگیزه ای برای نوشتن نمیمونه ولی نمیشه اینجا ثبت نشه که امروز قرار یه فرشته کوچولو برای اولین بار بیاد خونمون و من دارم لحظه شماری میکنم برای دیدنش بوییدنش بغل کردنش شیطنت کردنش غذا خوردنش خوابیدنش بیدار شدنش خندیدنش و حتی گریه گردنش

خدا کنه زود عصر بشه و خیلی دیر جمعه بشه 
الکتروشیمی  
#شیمی
#الکتروشیمی
چندتا نکته کوچولو از الکتروشیمی جا مونده بود اینارم بگیم دیگه تمومه و میتونیم از فردا دوره درسارو شروع کنیم 
✅نکته1: آنیون هاازدرون پل نمکی به سمت آند وکاتیون هاازدرون پل نمکی به سمت کاتد حرکت می کنند .تا هم مدار الکتریکی کامل شود وهم محلول ها ازنظر الکتریکی خنثی بمانند.

الکتروشیمی 
صعود به قله 3500 متری الوند(همدان)  
 پنج شنبه مورخ 17/2/94 به همراه همنوردان خوبم آقایان یوسفی و اینانلو به سرپرستی آقای اینانلو و با یک برنامه ریزی قبلی از تهران ساعت 16 با وسیله شخصی به سمت شهر همدان حرکت کردیم و ساعت 20 در منزل آقای محمد واحدی (رئیس هیئت کوهنوردی شهرستان بهار) مستقر شدیم.
البته قرار بود شب را در پناهگاه میشان سپری کنیم که با تماس آقای واحدی با مسئول پناهگاه میشان، شرایط جوی را نا مسائد اعلام کردند و شب را در خانه آقای واحدی خوابیدیم و و آقای جواد زارعی (شازده کوچو

صعود به قله 3500 متری الوند(همدان) 
خرمالوجون و سنجد  
هستی و خرمالوجون اومدن پیش من خونه مامان(شمال).سنجد چند روزیه بی حاله. دقیقا نمیدونم چی شده ولی جنب و جوشش کم شده و کمی هم ترسو شده. بیشتر زیر پوشال ها و دستمال کاغذی خودشو پنهون میکنه.به خرمالو جون گفتم زیاد سراغ سنجد نره و اجازه بده اطتراحت کنه...1_ رفتم تو اتاق و میبینم قاشقک چوبی سنجد و که گذاشتم تا دندوناشو باهاش کوتاه کنه، از بغل قفس تو شکم سنجد فرو میکنه تا مجبورش کنه از زیر پوشال ها بیاد بیرون.2_ با هستی و خواهرک میرفتیم بیرون خرید. به خرما

خرمالوجون و سنجد 
هشتاد و سوم  
از دستای کوچولو سه ساله ها میشه چیزای خیلی خیلی بزرگ گرفت..
یادم نرفته شب سوم محرم رو
یادم نرفته روضه روز شهادت حضرت رقیه رو
یادم نرفته رولت های پنیرسبزی که به نیت کربلا درست کردم...
همه دنیام فدای تو خانم حضرت رقیه .سلام الله علیها.

هشتاد و سوم 
14  
نگفته بودم که از سفر به شهرستان آبا و اجدادیمون بدم میاد؟خب حالا میگم‌ : بدم میاد...دلیلشم مثلا این نیست که از قومیتم بدم بیاد یا از خود شهر بدم بیاد یا حالا هر چیزی. اتفاقا من عاشق مردم اون شهرم...دلیل اینکه از سفر به اونجا بدم میاد اینه که از فامیل ها و روزهایی که اونجا می گذرونیم و همینطور رفتار مامان بابا با خودم جلوی بقیه بدم میاد...در این حد از سفر به اون شهر بدم میاد که از تقریبا یک ماه قبل از سفر شب ها کابوس (بله! کابوس) اونجا رو می بینم!!!!و ر

14 
سه میز در یک میز  
این میز ساخته واحد سید احمد خمینی و شامل بخش ثبت نام و جمع آوری کمک های پیمان جوانمردی،
صندوق انتقادات و پیشنهادات به بسیج دانش آموزی و فراخوان جشنواره فام (فراخوان ایده های مسجدی) می باشد.دبیرستان سید احمد خمینی ناحیه 3 شیراز

سه میز در یک میز 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام



آخرین جستجو ها

جدیدترین مطالب

جستجو ها