بلوگل

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

افزایش ورودی گوگل

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

آی پی نما


لسییدن زن داداش

داداش که داشته باشی...  
داداش که داشته باشی...یکی هست که وقتی ناراحتی تنها امیدت اینه که اون باورت داره و منتظرشندن حرفاتهداداش که داشته باشی... یکی هست که با وجود اینکه حرفات تکرارین و همش غر زدنن انکار میکنه و میگه بگو داداش که داشته باشی... یکی هست خطاهاتو که براش میگی عصبی میشه و رگ غیرتش به جوش میادداداش که داشته باشی... یکی هست که اعصاب خوردت رو سر اون خالی میکنی و اون آرومت میکنه داداش که داشته باشی... یکی هست که لب و لوچه آویزونت رو به لبخند تبدیل میکنه با حرفاش د

داداش که داشته باشی... 
سلامتی دادش های بامعرفت  
دوتا داداش  مشروب می خوردن
داداش بزرگتره میزنه پشت داداش کوچیکه میگه اگه یه روز یه نفر بامن دعوا کنه چى کارش میکنى
داداش کوچیکه میگه تیکه تیکش میکنم
میزنن به سلامتى هم 
بار دوم باز داداش بزرگه میزنه پشت داداش کوچیکه میگه اگه یه روز یه نفر جلوى ناموستو بگیره چیکارش میکنى داداش کو چیکه میگه زنده زنده چالش میکنم 
باز میزنن به سلامتى هم 
بار سوم دیگه نمیزنه پشت داداش کوچیکه میگه اگه یه روز بامن درگیر بشى چى ,
داداش کوچیکه چند دقیقه ساکت میشه هی

سلامتی دادش های بامعرفت 
مسئولیت‌  
از جمله مسئولیت‌های سنگینِ داداش مَهدی، رسیدگی به مشکلات درون‌مدرسه‌ای خواهرکوچیکه‌ و
ریختن فیلم‌های تاپ و جدیدِ سال، روی هارد داداش بزرگه‌س. فیلمایی که حتی الامکان، آقاشون
تام هاردی بازیگرش باشه. بماند که داداش بزرگه صبح تا شب سر کاره و اگر یه روز جمعه‌ای خونه
باشه فیلمای پارسالی که بهش اهدا شده رو نگاه می‌کنه.
رابطه‌ی عمیق داداش مَهدی و داداش بزرگه بدین شکل است:
ایشون یه جوری فرمودن «لاغر شده بچه» که من حس کردم خود دی‌کاپریو جواب

مسئولیت‌ 
داداشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــیٍٍَََ  
داداش★ که داشته باشی… یکی هست که آخر شبا بااینکه← خستس →ببرتت بیرون یه هوایی بخوری
داداش♡ که داشته باشی… یکی هست وقتی لهو پهی بگه:کیه برم خط خطیش کنم؟؟!!⇨
داداش♛ که داشته باشی… یکی هست بیاد دستاتو گره بزنه به هم تو بغلش ●و از اینکه نمیتونی جم بخوری لذت ببره..
داداش♔ که داشته باشی…. یکی هست بگه خوبه لاکت هاا ولی زیادی ⇦جیغه⇨
داداش☆ که داشته باشی…
یکی هست بگه یه جوری برو بیرون که کسی به آبجی خوشگلم დ چپ نگا نکنه ملتففففت؟؟! توا

داداشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــیٍٍَََ 
نامه.....داداش علی...  
از بی معرفت ترین خواهر به، با معرفت ترین برادر...
بسم الله...
هو الشهید...
سلام داداش...
قرار بود این پستو روز شهادت بزارم....
اما بس که بی معرفت بودم یادم رفت...
ببخش داداش ...
قرار بود راهت رو ادامه بدم ....اما دارم راحت ادامه میدم....
ببخش...
شرمنده...
:(((

نامه.....داداش علی... 
۲۵۵}-آبجی  
می دانی؟ من خودم سالها خاک اینترنت خورده ام. بدم می آید از آبجی ها و داداش های الکی نتی!! بدم می آید!! بدم می آید از مردها و زنهای متاهلی که با آبجی و داداش خطاب کردن طرفشان، لاپوشانی می کنند خطایشان را. من حالم بهم می خورد از این روابط مسخره! عُقم می گیرد. عـــُــــــــــــــق!!!!

۲۵۵}-آبجی 
باده تویی :)  
یواش یواش دارم به درجه شوماخری نائل میام. امروز آقا خان داداش جان، ارواحنا فداه :)) ، همچین مهر تایید کت و کلفتی به صلاحیت ما تو رانندگی زد :). خدایی امروز نه تو جدول زدم نه شاخ به شاخ شدم با کسی نه پهلوی کسیو شکافتم :|. تازه غول مرحله آخرم ک رد شدن از کوچه پس کوچه های پر پیچ و خم تنگ و پر از ماشین بودم ، کشتم :دی + یادش بخیر یه زمانی انقد اسگل بودم تو رانندگی که به ازای هر ماشینی که ازش رد میشدم تو دلم ی نفس عمیق می کشیدم می گفدم: عاخییییش اینم به خیر

باده تویی :) 
وقتی همه خواب باشند ...  
وقتی همه خواب باشند ...داداشم با خانوم شیرازی شون بخاطر خراب شدن ماشین شون در بین راه با یک روز تاخیر در تاریخ مقرر خودشون امشب  میرسند :|حالا من 6ام پرواز دارم :|اگر شما بودین وجدانا بلیط کنسل میکردین ؟ اگر آره به چند روز تاخیر ؟من میخوام بلیط مو برای 9ام الی 10ام تعویض کنم هر چند بلیط اولی کنسل میخورد ولی خب نمیخوام 13ام اینجا بمونم به هیچ وجه من الوجوح !!حالا اینا بماند داداش بیاد اتاق ندارند من پیشنهاد دادم که برن اتاق خاندداش بزرگ که اینمدت

وقتی همه خواب باشند ... 
کار جدید جدید  
پسردایی مامان زنگ زده به داداش که شماره منو بگیره که بهم زنگ بزنه باهام حرف بزنه اما داداش جان لطف کرده شماره اشتباهی داده بهش منم که چند وقت شماره کسی رو بجز خونواده ذخیره نمیکنم شماره شو نداشتم. خب داداش شماره شو برام مسیج کرده منم بهش زنگ زدم گفت اگر میخواهی و راضی فردا صبح بیام ساعت ده، ده و نیم بریم باهاش حرف بزنی به توافق برسید. گفت بیمه اوکی نفر قبلی هم بهش یک میلیون تومان میداده اما تو کمتر از یک میلیون و دویست هزار تومن کمتر نگو... گفت ح

کار جدید جدید 
برای نازنین فاطمه  
دیروز داداش محمد داشت برات کمد میدید، چقدر با دقت وسواس! هفته پیش برام یه سری عکس اتاق کودک جدا کرده بود که طرح اش رو چاپ کنم براش، چند وقتیه که همش اشتباها فاطمه زهرا رو نازنین زهرا صدا میزنه
داداش محمد برای تو هربار قند توی دل آب میکرد.
 حالا که برگشتی پیش صانع خودت، شفیع ما باش به حق نام بلندت
نازنین زهرای ما...

برای نازنین فاطمه 
دانلود آهنگ پویا بیاتی به نام داداش  
دانلود آهنگ جدید پویا بیاتی به نام داداش
Download New Song By Pouya Bayati Called Dadash
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
دانلود آهنگ با کیفیت 128
 

مرورگر شما از پخش موزیک آنلاین پشتیبانی نمی کند
آذین موزیکلینک منبع و پست :دانلود آهنگ پویا بیاتی به نام داداشhttp://azinmusic.rzb.ir/post/1074

دانلود آهنگ جدید پویا بیاتی بنام داداش

pop-music.ir/دانلود-آهنگ-جدید-پویا-بیاتی-بنام-داداش
Cached
Translate this page4 days ago - دانلود آهنگ جدید پویا بیاتی بنام داداش با بالاترین کیفیت + متن آهنگ - Download New Music P

دانلود آهنگ پویا بیاتی به نام داداش 
داستان کوتاه و جالب مردهای زن ذلیل  
شیر سلطان جنگل میخواست ازدواج کنه همه حیوونا رو دعوت کرد.
تو مراسم یه موش هم حضور داشت و هی از میون جمع فریاد میزد: تبریک میگم داداش . مبارکه داداش. ایشاله خوشبخت بشی داداش.یهو یه ببر عصبانی شد موشه رو گرفت و سرش داد زد: تو یه موش فسقلی چطور به خودت اجازه میدی شیر رو داداش خودت خطاب کنی؟
 
موش گفت: عصبانی نشو داداش، آخه منم قبل از اینکه ازدواج کنم یه شیر بودم !!!!( پیشاپیش روز مرد به تمام شیرهایی که موش شدن تبریک میگم)
 
 
 
 

 

داستان کوتاه و جالب مردهای زن ذلیل  
سربازی  
دیشب موضوع دورهمی مدیری درباره سربازی بود گفتم یه خاطره بنویسم از سربازی.این هم تختی من(تخت پایینی من بودم بالایی اون) خیلی تکون میخورد.یه شب تو آسایشگاه خواب بودم دیدم این خیلی بدجور از تخت اومد پایین.برگشتم گفتم داداش آرومتر بیا پایین.گفت چی میگی داداش افتادم:))))فرداش بچه ها بهم میگفتن توهم زدیا یارو پرت شده پایین میگی آرومتر بیا پایین:))))

سربازی 
ترسیدم از حرف بابا  
ترسیدم از حرف بابا چند روز پیش کشیدم کنار و گفت به فکر آینده اَت ِ باش تا من زنده ام میتونم کمک کنم اگر مُرده ام هیچ کدوم از ۲ تا برادرت ِ و یا خواهرت ِ برات هیچ کاری نمی کنند... هیچ کدوم... نمیذارنند هیچ چیز از مغازه و خونه ای ماهشهر و خونه ای اصفهان ی گیرت بیآید... گفت الان که من زنده ام داداش هی میگه مغازه قسمت ی بزرگ ش مال ِ اون ِ وای به حال این که من نباشم... فکر اساسی کن برای آینده ات ِ.... 
بابا قبلاً هم از این حرف ها بهم زده بود اما این بار یک جور یا

ترسیدم از حرف بابا 
سالروز زمینی شدنت مبارک داداشم...فائزه  
امــروز... 
7  تـــیر... 
تولده... 
داداش عزیزم...داداش سید گلمه... 
امروز روزیست که باغ جهان خرسند است... 
چون در این روز شکوفه ای شکفت... 
سالروز شکفتنت مبارک...  
امیدوارم  تو زندگیت همیشه رنگ آرامشو خوشیو ببینی...البته با سلامتی  
 نمیدونم چی باید بگم تا خوبیاتو توصیف کنم...همیشه هوامونو داری...تو هر حالی...   
 
               
خیلی دوست دارم داداش عززززیززززممم 
            
 
 
 

سالروز زمینی شدنت مبارک داداشم...فائزه 
دختر کوچولو و برادرش  
 
یه خانواده ی سه نفری بودن
یه دختر کوچولو بود با مادر و پدرش
بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل
به دختر کوچولوی ما میده
بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
دختر کوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه
که اونو با داداش کوچولوش تنها بذارن.
اما مامان و باباش می ترسیدن
که دختر کوچولوشون حسودی کنه
و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.
اصرارهای دختر کوچولو اونقدر زیاد شد که
پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن
اما در پشت ِ در اتاق مو

دختر کوچولو و برادرش 
 
نامه محمد بهشتی به مصطفی بهشتی؛ اسیر در لیبرتی
منبع: انجمن نجات مرکز تهران | چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۵ چاپ
 
داداش عزیزم مصطفی جان، تنها امیدی که برای زندگی کردن دارم داشتن تو و چشمان قشنگت وعطشهای خشمگینت در هنگام عصبانیت بود , تنها کسی که میشناختم در هنگام عصبانیت لبخند بزند ودر هنگام شادیها هم بخندد تو هستی وتنها چیزی که برایم مانده خاطرات شیرینت است. پس داداش عزیزم برگرد و این قلبهای مجروح و غم گرفته را به روشنایی تبدیل کن وسردی خانه را

 
در درون خزیده  
داداش بزرگه وقتی می خواست تصمیم های سخت و مهم بگیره موهاش رو از ته می
زد و می نشست تو خونه. یه بار تابستون بین سال های دانشگاهش موهاش رو از ته زد و یه
حنا روش. هنوز عکساش هست یه جایی گذاشتیم واسه بعدنا. الان دقیقا توی همون حسم. باید موهام رو از ته بزنم. یه حنا روش. بشینم تو خونه. شاید یکی
بگه: همین جوریش الان تو خونه نشستی خب چه کاریه؟! اما من بهش می گم این یه تصمیم
خیلی مهمه. یه چیزی هست که آدم متوجه نمی شه اما خب حتما باید موها رو از ته زد و
نشست تو خ

در درون خزیده 
آه شهيد هادي...  
چند سالی میشه که تنها خبر و تنها نشانی من از شهید هادی، خلاصه میشد توی کتاب "سلام بر ابراهیم" و عکس هایی که انگار با آدم حرف می زنند، و دلخوشیم هم دوستهایی بودن که شهید هادی رو میشناختند و خبرهایی از عنایت شهید... شبی که این خبر رو که هنوز دو سه روز بود که منتشر شده بود، خوندم و این عکس رو دیدم، نمیدونستم باید باور کنم یا نه، عکس داداش ابراهیم رو برداشتم و تمام نشونه ها رو با هم مطابقت میدادم و... نمی خواستم تا زمانی که واقعیت این خبر مشخص نشده، با

آه شهيد هادي... 
برای دوستام مینویسم:  
برای دوستام مینویسم:
 
سلام مامان نیلا.نازگل.داداش محمد.داداش مهدی.بابا امینم.داداش سامیار.عمه شینا.سلام نامردا دوساله باتون بودم ولی این رسمش نیس ک تنهام بزارین و دیگ سراغمم نیایین دلم براتون تنگه نامردا اخ چقد میتونین سنگدل باشین هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شایدممشکل ازمنه اره حتما مشکل ازمنه ک حتی صمیمی دوستامم منو ول کردن اخ بیمعرفتا شوما دلتون تنگ نمیشه من دلم تنگ میشه...هوف .دلمواس دعواهامون تنگ شده یادش ب خیر...

برای دوستام مینویسم: 
این هم از عمل داداش  
نیم ساعتی میشه از بیمارستان برگشتم مرخص کردند داداش رو ساعت یازده و خورده ای بود از ریکاوری اوردنش سرحال و قبراغ بدون هیچگونه مشکلی ... ساعت دو هم مرخص ش کردند فقط من خسته شدم هعی از پله های بخش برم بالا و پایین پیش پذیرش و حسابداری و غیره ... ناهارم یک غذای مزخرف دادند برای همراه بیمار حالم بهم خورد یعنی جوجه کباب بود ... داداشو به زور به ابمیوه دادم نمیخورد میگفت دلم نمیخواهد به خوردش دادم ... داداش راضی نشود بیاد خونه ای ما رفت خونه ای خودشون او

این هم از عمل داداش 
سر به شمال- قسمت اول  
راه افتادیم از جاده رشت سمت شمال کشور بریم. دو تا از بچه های بابا نیومدن.آبجی خانم و داداش وسطی. داداش وسطیه کار داشت و آبجی خانم هم ایضا. من و همسر و دو تا داداشا بودیم همراه مامان و بابا.با یه دلهره ی وحشتناک که:"نکنه گربه که تو راویز ساختمون گیر کرده بمیره؟"کرج، قزوین و رودبار رو رد کردیم. تو منجیل وایسادیم یه بازار محلی و کلی میوه و سبزی و سیر خریدیم. رفتیم سمت رشت، لاهیجان، رودسر و از رودسر راه رو گرفتیم سمت اشکورات. اشکورات یه منطقه

سر به شمال- قسمت اول 
نامه محمد بهشتی به مصطفی بهشتی؛ اسیر در لیبرتی  
نامه محمد بهشتی به مصطفی بهشتی؛ اسیر در لیبرتی
منبع: انجمن نجات مرکز تهران 
داداش عزیزم مصطفی جان، تنها امیدی که برای زندگی کردن دارم داشتن تو و چشمان قشنگت وعطشهای خشمگینت در هنگام عصبانیت بود , تنها کسی که میشناختم در هنگام عصبانیت لبخند بزند ودر هنگام شادیها هم بخندد تو هستی وتنها چیزی که برایم مانده خاطرات شیرینت است. پس داداش عزیزم برگرد و این قلبهای مجروح و غم گرفته را به روشنایی تبدیل کن وسردی خانه را به گرمی، برگرد و چشمان از دست رف

نامه محمد بهشتی به مصطفی بهشتی؛ اسیر در لیبرتی 
چکاپ ماهانه ی دکتر!  
سلام عزیزم
من با یک ماه تاخیر دارم این پست رو میذارم اما چه کنم که سخت درگیر شما دوتا وروجکم هستم.
یکی دو روز بعد از زدن واکسن چهارماهگی برای چک ماهانه رفتیم دکتر. یه مقدار بی قرار بودی که دکتر گفت تا سه روز طبیعیه. یه مقدار هم حالت تهوع داشتی که اون هم ظاهرا طبیعیه.
قد و وزنت همونی بود که توی مرکز بهداشت گرفته بودن.
در مورد شل بودن دایمی شکمت از دکتر سوال کردم. از اونجا که وزنت خوب داره رشد میکنه گفتن مشکل از استرسه! استر خواب نامنظم و سر و صدا و ج

چکاپ ماهانه ی دکتر! 
زندگینامه شهید هسته ایی آقای رضا قشقایی  
شهید رضا قشقایی در خانواده ای متدین و سخت کوش متولد شد. دوران زندگی اش را ابتدا با کارگری آغاز کرد. همزمان با درس و کار، مسئول فرهنگی پایگاه بسیج مسجدشان بود. و در نهایت کارمند سازمان انرژی اتمی شد. پس از آشنایی با شهید مصطفی احمدی روشن، فصل جدیدی از زندگی اش رقم خورد.
رابطه ای که بین او و شهید احمدی روشن بود، هرگز یک رابطه ی رئیس و مرئوس نبود. آنها خیلی راحت و بی تکلف با هم کار می کردند.
 مصطفی احمدی روشن وقتی رضا قشقایی را به پدرش معرفی کرد، گفت

زندگینامه شهید هسته ایی آقای رضا قشقایی 
کارومارباش  
بعد از این که برای پسرخاله بردیم وسایل رو بعدش شوهرخاله گفت بریم پیش داداش ش چون داداش آخوند ِ یک مجموعه فرهنگی و مذهبی دارند یک مسجد رو گرفتند برای اعتکاف، منم که هیچ جوری نمیتونم نه بگم... گفتم باشه رفتیم اونجا،دیگ های افطاری رو شستیم کمک دادم و یکم هم پیاز خورد کردم و شامم همانجا خوردم. یک برنج مرغ بود حالا که اومدم خونه اسهال گرفتم. اونجا یکی بود دانشجو یعنی درس ش تموم شده بود مال اهواز اومده بود کمک الان کارگزار بورس بود برام توضیح دادم

کارومارباش 
سلام بر ابراهیم  
سلام خدای خوبم
مدتی که فکر می کنم داداش ابراهیم از دستم ناراحته!
خدایا یعنی میشه من ببخشه
یعنی میشه بیاد به خوابم تا از ته دلم بگم معذرت می خوام
تو بهترین داداش دنیایی
نگاه کردن به عکست به من آرامش میده
داداش خوبم از ته دلم میگم خیلی دوست دارم
منو ببخش
بعضی اوقات شیطون گولم میزنه
اما همیشه دلم می خواد مثل تو باشم
همیشه از وقتم به نحو احسن استفاده کنم
باعث ناراحتی خانوادم نشم
تا اونجایی که می تونم گره از مشکل مردم باز کنم
و از همه مهم تر تمام ا

سلام بر ابراهیم 
می شود تعبیر شود ..  
مشغول کار بودم یهو تمام حواسم رفت خوابی که دیشب دیده بودم نصف نیمه ول کردم کارمو رفتم تعبیر خواب دیشبم سرچ کردم ....تعبیر همشون خوب بود خیلی ذوق کردم ...ذوقم بیشتر شد وقتی تعبیر نان را خوندم چند شب پیش هم باز خواب دیدم اونم سرچ کردم خوب بود...بس ذوق زده بودم میخواستم زنگ بزنم به خواهرم با اینکه شارژنداشتم تحمل نیاوردم صبر کنم عصر بهش زنگ بزنم رفتم شارژ گرفتم  با ذوق تعریف کردم میشه اینبار خوابم برا خودمون تعبیر بشه و داداشم ازدواج کنه ..از روزی

می شود تعبیر شود .. 
4فروردین  
بچه ها بچه ها فردا تولد داداش گلمه...داداش عزیزم  فردا فک کنم 19 ساله میشه...عزیز دلم انشالهه 120 سال عمر باعزت همراه با سلامتی و شادی در کنار هانیه جونم داشته باشه...
اخ جووووووووون فردا تفلد داریمممم...همتون تفلد داداشم دعوتین..داداشی خیلی خیلی دوست دارم
ایمان عزیزم شاید دوست مجازی باشی ولی یکی از بهترین دوستایی بودی که تو زندگیم داشتمو و دارمو خواهم داشت... بهترینا رو برات ارزو میکنم عزیز دلم.. امیدوارم تو همه مراحل زندگیت موفق باشی ...تولدت مبا

4فروردین 
خدا چه شکلیه ؟!!!  
یه خانواده ی سه نفری بودن
یه دختر کوچولو بود با مادر و پدرش
بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل
به دختر کوچولوی ما میده
بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
دختر کوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه
که اونو با داداش کوچولوش تنها بذارن.
اما مامان و باباش می ترسیدن
که دختر کوچولوشون حسودی کنه
و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.
اصرارهای دختر کوچولو اونقدر زیاد شد که
پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن
اما در پشت ِ در اتاق مواظبش باشن.
د

خدا چه شکلیه ؟!!! 
از هر دری سخنی 5  
امشب از زنداشم شنیدیم که  امروز صبح ساعت 8دزد در عرض کمتر از 5 دقیقه ،  زده شیشه ماشین داداشم رو شکونده و متاسفانه گوشیش رو دزدیده دقیقا دم درب ورودی کارگاه شون :((حالا داداش کوچکم شانس آورده بود زود برگشته بود وگرنه امکان داشت خدای ناکرده ضبط ماشین یا خود ماشین هم میبردند :(خدا بخیر کرد ...یکماه میشه هی بهش میگم داداش من یه قفل و فرمان برای ماشین بگیر و یک دزدگیر بهش وصل کن مگه گوش میکرد حالا اینا به کنار زن داداشم به داداشم میگه امروز ماشین

از هر دری سخنی 5 
کادوی روز پدر  
تا قبل از روز پدر زانوی غم به بغل گرفته بودم که چی بخرم، تا اینکه به ذهنم رسید از نوین چرم براش کمربند چرم بگیرم.. با تخفیف شد حدود78 تومنچهارشنبه که از سرکار برگشتم با داداش بزرگه و مامان رفتیم که اونا هم یه چیزی بگیرن، مامان گفت چون سوم اردیبهشت یعنی امروز سالگرد ازدواجشون هم هست یه عطر میگیره و سوم به بابا میده ، یه اسپری 8500 تومنی ( دلیل دارم برای گفتن قیمت!) هم خرید برای داداش کوچیکه که اون به بابا بدهداداش بزرگه هم با توجه به وضع مالیش ( متاس

کادوی روز پدر 
رفقای آسمونی ما زمینی ها...  
عادت دارم بهش میگم داداش...
آخه از برادر خیلی بهم نزدیک تره...
بچه هایی که به قولی تو فاز و حال و هوای خودمن فقط درک میکنن...
وگرنه بقیه میگن:"هه...آدم زنده مگه قحطه که با مرده دوست میشی!"
در جوابشون باید گفت:"اولا این داداشا مرده نیستن!بلکه خیلی زنده تر از ما هستن.دوم اینکه دوستی هایی که ما با این آسمونیا داریم خیلی
لذت بخش تر و مطمئن تر و قشنگ تر از دوستی های زمینیه..."
نمیدونم شما هم این حس قشنگ رو داشتین یا نه ولی خیلی شیرینه...به شیرینی شهدهای بهشتی.

رفقای آسمونی ما زمینی ها... 
نظرتون چیه یک مهد کودک راه بندازیم ؟؟؟  
زمان : 2 بعداز ظهر  مکان : خونه تلفن زنگ می خوره از خونه داداش بزرگه ... یلدا خونه هستی ؟  فعلا آره هستم اما عصری می خوام برم بیرون . اوکی پس می تونی یکی دو ساعتی این دخترو  نگه داری ؟ باشه بیارش .... کجا می خواید برید؟ می خوایم بریم  پیاده روی زن داداشت گیر داده باز زمان : همون روز 7/5 غروب  مکان : خونهتلفن زنگ می خوره داداش دومیه دخترک گوشیو برمی داره و بعد صحبت کردن و قطع تماس لبخند می زنه و میگه مامان داداشات حسابی ورزشکار شدنا ، دائ

نظرتون چیه یک مهد کودک راه بندازیم ؟؟؟ 
چطور آدم ها عوض می شوند یا چرا بادیگارد فیلم خوبی نیست!  
حقیقتش می خواستم در مورد بادیگارد بنویسم. در مورد این اثر به شدت ضعیف که علی رغم فضا سازی رسانه ای، واقعا چیزی برای گفتن نداشت. با اطمینان می گویم که اگر متولی این فیلم «سازمان رسانه ای اوج» یا همان «سپاه» نبود، همان بلایی که سر «گزارش یک جشن» آورده شد، بر سر این نیز می آمد.
اما ورق جور دیگری رقم خورد. به جای اینکه در مورد این فیلم بنویسم، جالا ذهنم را چیز دیگری پر کرده است. قصه از این قرار است که اجبارا توفیق شد یکی از دوستان قدیمی را ببینم. کسی

چطور آدم ها عوض می شوند یا چرا بادیگارد فیلم خوبی نیست! 
 
اون دخـــ?ـــتری کهـ این حرفــو (⬇️) بهـ پــســـ?ــرهـ گفت ،
روحـــ بزرگــی داشتهـ ️ :
 
 
◀️ پـسر خوب ?
داداش من ...
یه لحـظهـ ! ـــ گــوش کن?
وقتی بــم میگی : چقد بد تیـپـی ?
تیــپت سادهـ اســـ ?
از تـیــپت خوشم نـمـیاد ?
 
بهـ این توجــه کن کهـ مـن چرا بایــد تـیپ بزنـم !؟ ?
چرا خودمــو خوشــ?ــگل کنـم؟! ?
واسهـ کی؟! ? واسهـ تو ؟! ? واسه امثال تــو ؟ ??
کهـ چی بـشه؟! ??
کهـ بــگی ←اووووفـــ→ چهـ شاــخ بود ? ؟ چهـ دافــــ بود ? !؟؟!
 
? نهـ داداش ?
اشتباهـ گ

 
تنبل شدن گاهی خیلی خوبه....  
سلام صبح دیرتر از هر روز اومدم سرکارچون میخواستم با مامان و بابام صبحانه بخورم اول صبح از هوای بهار کنار هم لذت ببریم و بعد آروم آروم با هم بیایمپس ... بیخیال کل کارهای تلنبار شدهدیروز کلی کارت های رنگی رنگی درست کردم یک تکه از پتوی رنگی رنگی را بافتم با خواهرم گپ زدم با آقای دکتر حسابی حرف های عاشقانه زدیم امروز بارون نم نم هوا را محشر کرده قصد دارم امروزم را کنار پدرم تبدیل به بهترین روز دنیا کنم....پ ن 1 : دیروز یک ماجرای خواستگاری خنده دار داش

تنبل شدن گاهی خیلی خوبه.... 
من ومانی جونم  
من تو پاساژ:وااااای مانیییی  مرغ امین
مانی:خب که چی؟؟؟
من: میییییییخووووواهمممم
مانی:دخترم  شهرزاد واسه اش اون پسره خرید
من:یعنی منم باید وایسم  اون پسره بیاد برام بخره؟
مانی:دقیقا
من نه با صدای خیلی  اروم نه خیلی بلند میگم:اااااااییییی پسره بیا واسه من مرغ امین بگیر
مانی:هیس ابرومون رو بردی
من با نیش باز:خب برام بگیر
مانی:نووووچ
من  خودم رو مظلوم میکنم میگم::حیف  حیف  که میخواهم با عیدی هام دف بگیرم اگه نه حتما مرغ امین میگرفتم 
مانی:اخی دل

من ومانی جونم 
اولین مهمونا  
اگه داداش و خواهری را جز مهمون محسوب نشن  که دیشب خونمون بودن روز اول عید.روز دوم عید عروس داماد جدیدو قدیم ،دوتا از دختر عموها مهمون خونه ما بودن.-دارم درس می خونم.یکم بارون اومد..-دایی هم اومدن و اخرین مهمون روز دوم از سال جدید بود

اولین مهمونا 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام



آخرین جستجو ها

جدیدترین مطالب