بچه که بودم، یکی از بازی های من و هم سن و سال هایم سرپپسي بازی بود. در نوشابه ها را تخت می کردیم و می گذاشتیم وسط دایره به نوبت با سنگ می زدیم، تا درشان بیاوریم. خیلی کیف داشت. هر کدام مان کلی سرپپسي داشتیم. راه می رفتیم بین زباله ها دنبال سرپپسي. آن وقت نوشابه کم بود، و سرپپسي گوهر کم یابی بود. یادم می آید بین زباله ها علاوه بر سرپپسي گاهی چیزهای به دردبخور دیگری هم که می یافتیم برمی داشتیم و با آن چیزی می ساختیم. آن موقع زباله هم کم بود. مردم چیز م

سرپپسی