بلوگل

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

افزایش ورودی گوگل

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

آی پی نما


در نگاهت مانده چشمم

من... تو...  
به دریا میزنم دریا تو هستی
به کوه و دشت و صحرا میزنم
آنجا تو هستی
من این دیوانه 
تو در چشمم نشستی از آن روزی
که بردم نامت را و 
شنفتم صدایت را...
به دیوانگی سوگند
که شوریده می خواهی «منم» را...
که من چشمم نبیند
و این دل هرگز نخواهد
به غیر از تو، صدایت، نگاهت... 
آه... نگاهت...
نگاهت بحر نجات است
و این خسته که محتاج نجات است
دعایش
نفس هایش همه سوی تو باشد...
مرید است و مرادش
تو باشی‌‌‌‌...

من... تو... 
بدون عنوان (شعر)  
لبـــــــریز غزل های عجیب است نگاهت
تلفیق شراب و شب و سیب است نگاهت
اکنون عرق شرم به آیینه نشسته ست
از بس که نجیب است و نجیب است نگاهت
دشتی ست پر از شعر و غزل،برکه و باران
ماوای غزالان غـــــــــــریب است نگاهت
گیسوی بلنــــــد تو شبیه شب عشق است
باجلوه ی مهتــــــاب رقیب است نگاهت
تو وسوسه انگـــــــــیزترین شعر خدایی
چون آیه ی آییــــــنه و سیب است نگاهت

#امین _شیرزادی

بدون عنوان (شعر) 
باران میبارد...  
باران میبارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره میسپارمت امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید ار فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
میچکد با نم نم باران به دامن
بسته ایی بار سفر را
با تو ای عاشق ترین بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریا
سینه من دشت غم ها
یادم آید زیر باران
باتو بودم با تنها
زیر باران با تو بودم
زیر باران با تو تنها
باران میبارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره میسپارمت امشی
این ک

باران میبارد... 
یک نگاهت!  
تو نگاه کردی مرا، بارانی فرو ریخت!!!
زمین زیر پایم گویی به یکباره ریخت!
تو نگاه کردی مرا بغضی گلویم را گرفت!
زبان نگاهت سخت در آغوشم گرفت!
تو نگاه کردی مرا... اه.... عجب هوا خوب شد!
یک نگاهت را ببین! انگار قلبم را گرفت!!
همچو فرهاد تیشه به کوهی را گرفت!
تمام نگاه های دنیا را کناری گر بگذارم...
نگاه تو به یکباره تمام جانم را گرفت!
تو حواست نبود که چه حاصلی داد شالیزار نگاهت!
اما همین نگاه زبان شعرم را باز گرفت!
حضورت کافی نبود انگاری برآیم چون یک نگاه

یک نگاهت! 
روزهای مانده به کنکور  
    نگاهت به جلو باشه

روزهای مانده به کنکور 
چرا قدر نگاهت را نمی دانی!؟/سالار عبدی  
 سلام ای آسمان در چشم بارانیت زندانی" گل نازم چرا قدر نگاهت را نمی دانی!؟ " * من از چشم تو می خوانم جنون را تا بلندایشتو در چشم من و دیوانگی هایم  چه می خوانی؟ دوای درد خود را در لب سرخ تو می بینمتو آیا عاشقت را لایق این بوسه می دانی؟ هوا نشناس می گوید که جوّ امروز آرام استنمی داند که خواب است آن نگاه مست  و توفانی!؟ برو! امّا بدان با رفتنت من نیز خواهم رفتبه یاد بی کسی هایم تویی تنها که می مانی! بلا از حدّ عصیان جبینم بی بل

چرا قدر نگاهت را نمی دانی!؟/سالار عبدی 
تا بر شبم بتابی...  
ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری
کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابیای آنکه در حجابت دریای نور داریمن غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟برعکس چشمهایم چشمی صبور داریاز پرده ها برون شد، سوز نهانی ماکوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویتکی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟

تا بر شبم بتابی... 
تقدیم بتو...سروده ..  
تا دیده ام افتاد به آن چشم سیاهت تا آنکه شدم ذوب در آن طرز نگاهتتا اینکه شدم محو تماشای نگاهت دل و دیده ام چو آتش به نیستان بهم ریخت، مرغ دل ناله تلخی زد و بگریختدیده ام، اشک فرو ریخت نفسم بند شد و تن همه آتش شد وقلب، فرو ریخت لحظه ها پتک باران شده و بر سر این جسم ببارید. لحظه سنگین و تن آلوده به عشقت نکنم دیگر از این داغ وغم عشق گذر هم دلم آزرده آن طرز نگاه وحس خوب،  نگاهت جام می میتراوید از چشم سیاهت وه که افسون میکر

تقدیم بتو...سروده .. 
خوب ترین حادثه می دانمت...  
یک روز میانِ تلنگر نگاهتتو را از خودت قرض می گیرم؛کنار خودم می نشانم و یک عمر با نگاهت درگیر می شوم؛یک روز میانِ این عصرهای خستهمیهمان دلم می شوی؛من برایت چای می ریزم و تو لبخندهایت را توی دلم می ریزی...راستی بگوحال عصرهای دلت خوبست؟!پی نوشت: حالِ لحظه های من فقط با تو خوبَست خوب ترینِم!

خوب ترین حادثه می دانمت... 
چادری ها  
♥چادری ها عاشق تر اند♥◆به تو گفته شد بد لباس نپوش!↶گفتی مردها نگاه نکنند ...➤اتفاقا مشکل تو همین است ...↶↶مردها نگاهت نکردند...↶چادر را از سرت برداشتی...↶باز مردها نگاهت نکردند...↶مانتو خود را کوتاه کردی...↶باز خبری از نگاه مرد ها نشد....↶مانتوی بدون دکمه با ساپورت پوشیدی...↶راستی تا برهنگی ات چیزی نمانده.....↶و مطمئن باش مردی نگاهت نمیکند ....↶شاید نرهای فاسد رهگذر نگاهت کنند ◥اما مردها بعید میدانم◣تو خودت پسند کردی لگد مال چشمهای نرها باش

چادری ها 
دانلود آهنگ جدید آرشاوین نام سمت نگاهت  
دانلود آهنگ جدید آرشاوین بنام سمت نگاهت با بالاترین کیفیت ترانه : عاطفه حبیبی , آهنگ : ایمان رضایی , گیتار : فرشید ادهمی ویولن : سینا زند , گیتار باس : فرزاد ادهمی , تنظیم : شجاعت شفیعیبرای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

دانلود آهنگ جدید آرشاوین نام سمت نگاهت 
مرام نامه  
عزیزم
شود که ز سر لطف نگاهی بکنی ؟
با نگاهی به من خسته دوایی بکنی ؟
میشود کنج نگاهت به منی هدیه دهی ؟
یا که از جرم گناهم به منم تخفیف کنی ؟
یا شده تا به سحر خواب به چشمانت رفت ؟
میتوانی تو یکی راه ز جایی بکنی ؟
من که خسته ام و حیران نگاهت ای دوست
میشود زیر دو پایت نیم نگاهی بکنی ؟؟؟
عزیزم همین الان این شعر رو برات گفتم . میخواستم خنده روی لبات بیارم تا دنیا به روی من بخنده ....

مرام نامه 
اینم ی شعر  
تورفتی و بردی،تاب و توانم را
باغ و بهارم را،دارو ندارم را
وقتی که میرفتی،هفت آسمان بارید
مترسکه صحرا،باسوز می نالید
تو رفتیو چشمم،مانده به راهه تو
کابوس هرشامم،روی چوماهه تو
آن لحظه که یادم،شدباتورویایی
چشمان من ترشد،شب شد تماشائی
رفتی تواز هرراه،بیادوباره ماه
خیره ام به جاپایت،یوسف بوددرچاه
#امیر_حسین_نوروزی 

اینم ی شعر 
 
 
اس ام اس جدید
sms jadid

کشتی ها
در هیچ بندر مه آلودی توقف نمی کنند.
می خواهم لنگرم را بردارم؛
پیش از آن که
در آسمان مه گرفته ی چشم هات
راهم را گم کنم.

اس ام اس جدید
sms jadid

برای از تو گذشتن
به هیچ چیز
نیاز ندارم
فقط چشم هایم را می بندم
و می گذرم!

اس ام اس جدید
sms jadid

باد
تو را با خود می بَرَد
رهات می کند
گیسوهات را بپیچی بر آفتاب
رنگین کمان شوی.
من
آسوده بر ساحل می نشینم
فقط نگاهت می کنم!

اس ام اس جدید
sms jadid

تو می دانی چه قدر مانده تا غروب؟
چه

 
نگاهت، پایتخت مهربانی است  
نگاهت، پایتخت مهربانی استلبت، مانند آغاز جوانی استهمه چیزی شود روزی فراموشفقط مهر و محبت جاودانی استسخنهای تو همچون شعر حافظزمینی نه، تمامش آسمانی استبخوابم آمدی اسرار گفتیکه اسرارت چنان لطفت نهانی استتنت، شهری است مملو از ملائکنگاهت پایتخت مهربانی است#امیر_عاملی

نگاهت، پایتخت مهربانی است 
سخت است چشم از عشق پوشیدن ...  
بسم الله الرحمن الرحیم
 
چشم را رو به تو می‌بندمسخت است چشم از عشق پوشیدنگاهی نگاهی با دو صد لرزهگاهی شکستن و بدی دیدنمن دل سپردم؛ ژاله باریدمتو دل بریدی سخت خندیدیمن می شکستم، می شکستم بازجز عشق در چشمم نمی دیدی*****حالا تنی اینجا به جا ماندهتنهاست و خالیست از روحشدارد گذر از عشق می خوانداین ماجرا را سخت مجبور است ...*****چشم را رو به تو می‌بندمسخت است چشم از عشق پوشیدن ...
 
A3man16/05/1394
 

سخت است چشم از عشق پوشیدن ... 
نگاهت  
با نگاهت ترک دین و ترک ایمان میکنم
 
نیّت روزه به روز عید قربان میکنم
 
می نشینم در کلاس روزهای عاشقی
 
دل خوش از اندیشه های باز باران میکنم
 
میدهم برباد خرمن  شعله بر آن میزنم
 
دود را من قاصد پیغام پنهان میکنم
 
 
وعده گاه عمر خود را میکنم چون کلبه ای
 
منتظر در آن نشسته فکر عصیان میکنم
 
میشوم صیدی بدامت با کمال میل من
 
وصف صیّاد نگاه تو فراوان میکنم
 
چشم تر را مینمایم غرق شور زندگی
 
اشک را با خنده تقدیم تو ای جان میکنم
 
من سخن از سختی زندا

نگاهت 
چند نفس تا خزان..  
سرد و بی طاقت و یک ریز، دلم می لرزددو قدم مانده به پاییز، دلم می لرزد.می رسی، شط نگاهت چه تماشا داردموج با موج گلاویز... دلم می لرزد.بعد می میرم و می میرم و می میرم و بازمن و یک حسّ غم انگیز، دلم می لرزد.وَ تو می آیی و می آیی و می آیی و می...از صدای نفست نیز دلم می لرزد.من پر از حرفم و صد مُهر خموشی بر لبو تو از حنجره لبریز... دلم می لرزد....پاییز نزدیکه...خیلیا رو یاد خاطراتشون میندازه!دوباره بارون، دوباره قدم زدن هاى تنهایى!!!لعنت به پاییز؛که به حق پادش

چند نفس تا خزان.. 
حسرت  
نمیدانم چرا تنهای تنها مانده ام.
نمیدانم چرا از عقده برجا مانده ام/
دنیای من پر گشته از تردید و ترس
نمیدانم چرا از خود، بی ما مانده ام/
ای دو صد لعنت بر این دنیای بی انسانیت
نمیدانم چرا بی یار و همرا مانده ام/
خسته گشتم از عشقهای بی نفس
نمیدانم چرا بی نفس برجا مانده ام/
 
 

حسرت 
یادمی  
عکسش، عکس صفحه گوشیمه. هر بار که نگاهش میکنم، به چشماش خیره میشم. بهش میگم تا همیشه، تا خود خود همیشه دوست دارم. هیچوقت باور نمیکردم یکی رو اینجوری دوست خواهم داشت. هیچوقت در باورم نمیگنجید که عسل ترین لحظه هام رو تو که بهترین دوستم بودی (و هستی!)  برام رقم بزنی.من یادمه راه دانشگاه. من یادمه مترو. من یادمه خز ژاکتم رو حتا. پیاده اومدن از نایب تا چهار راه ولیعصر اون موقع شب، یادمه. کوه فرداش و متروش و قایق کاغذی با کاغذ تبلیغاتی رو یادمه. من یاد

یادمی 
نگاهت  
نگاهت قلبمو برده هنوزم پس نیاورده دلم بی تاب چشماته بیا تا کم نیاورده تموم حس و حال من بسمت تو سرا زیره کجای زندگیم هستی بیا فردا یکم دیره نگاهت قلبمو برده هنوزم پس نیاورده دلم بی تاب چشماته بیا تا کم نیاورده عجب حسی به من دادی نه خوش حالم نه غمگینم روزا خوابت رو می بینم شبا بیدار میشینم تموم ارزوم اینه که چشمات مال من باشه بیا عاشق ترم میشم اگه این حال من باشه نگاهت قلبمو برده هنوزم پس نیاورده دلم بی تاب چشماته بیا تا کم نیاورده بیا عاشق شدم ا

نگاهت 
فندوقـآنـ ه  
فندوق جانِ عزیزم .. سلام
تا دست می برم که از تو بنویسم تمام واژه ها ردیف می شوند مقابل چشمانم ..
اما اینکه کدامشان برای از تو نوشتن جمله هایم را بغل بگیرند...
مغزم قفل می کند..
فندوق جانم .. دیر زمانی ست کـه دلتنگ نگـآهت شده ام.. 
همـان نگاه هایی کـ ه لغت نامه ی دهخدا هـم از ترجمه کلمه کلمه اش عاجز می شود ...
نگاهت... نگاهت ...
آرامش نگاهت .. حتی از دور .. لبخندم را خواستنی تر می کرد ...
فندوق عزیزم... 
دوست داشتنت تا ابد در من جریـان خواهـد داشت ...

هر کجا بروی


فندوقـآنـ ه 
سیاهی  
در انزوای تلخ وسیاه اسیری ام
ای خاک سرد گور ،به خود می پذیری ام
آخر چگونه در نگهم یاس گل کند
وقتی مدام ساکن این سرد سیری ام
طغیان نکرده ام ،به چه جرمی شدم اسیر
آن هم منی که شهره شده سر به زیری ام
بیچاره دل که رنگ جوانی به خود ندید
از کودکی پلی زده شد تا به پیری ام
چشمم به انتظار تو ای مرگ مانده تا
دستی زروی لطف ومحبت بگیری ام

سیاهی 
متن موسیقی نیمه گمشده مجید اخشابی  
دانلود آهنگترانه و شعر موزیک نیمه گمشده مجید اخشابیلحظه ی دیداره عاشقی معنا شدتپشه قلبم گفت خودشه پیدا شدخونه ی تنهاییم پر شد از خوشبختیبا تو امروزه من عاشقه فردا شدعطر رفیق داشتن رو از نگاهت چیدمطعم ه من شیرین شد رنگه من قشنگ شدتو شروعه شادی لحظه ی پایانه غمینیمه ی گم شده ی من نه زیاد ی نه کمیتو نگاهت به تمومه آرزوهام میرسمیه فرشته از بهشتی که تو سر نوشتمییه فرشته از بهشتی که تو سر نوشتمیتکست موسیقی نیمه گمشده مجید اخشابیتو فقط لیلی باش دل

متن موسیقی نیمه گمشده مجید اخشابی 
متن موسیقی نیمه گمشده مجید اخشابی  
دانلود موزیک ویدیوترانه شعر آهنگ نیمه گمشده مجید اخشابیلحظه ی دیداره عاشقی معنا شدتپشه قلبم گفت خودشه پیدا شدخونه ی تنهاییم پر شد از خوشبختیبا تو امروزه من عاشقه فردا شدعطر رفیق داشتن رو از نگاهت چیدمطعم ه من شیرین شد رنگه من زیبا شدتو شروعه شادی و لحظه ی پایانه غمینیمه ی گم شده ی من نه خیلی ی نه کمیتو نگاهت به تمومه آرزوهام میرسمیه فرشته از بهشتی که تو سر نوشتمییه فرشته از بهشتی که تو سر نوشتمیتکست موسیقی نیمه گمشده مجید اخشابیتو فقط لیلی

متن موسیقی نیمه گمشده مجید اخشابی 
فردا همه میدان آزادی  
چرخش نمیچرخید لاکردار این آسیاب کهنه ی بادی حالا ولی افتاده در بن بست دربست باید رفت آزادی
"فرهاد" میخواند ولی غمگین اشی مشی گنجشکک شیرین لبخند های خشک مستر بین در نسل ما ممنوع شد شادی
بزغاله ها در فکر یک آشوب یک چای بعد خواب های خوب تادیب کره اسب ها با چوب در نطفه که می ماند فریادی
توی خیابان توله سگ بازی سربازهای خسته ی نازی یک شب کنار دختر تازی آقا شما از گشت ارشادی؟!
با همت همسایگان چین با رهبری ژوزف استالین هنگام مرگ ولادیمیر لنین عشقی که

فردا همه میدان آزادی 
متن موزیک نیمه گمشده مجید اخشابی  
دانلود موزیک ویدیوترانه و شعر موسیقی نیمه گمشده مجید اخشابیلحظه ی دیداره عاشقی معنا شدتپشه قلبم گفت خودشه پیدا شدخونه ی تنهاییم پر شد از خوشبختیبا تو امروزه من عاشقه فردا شدعطر رفیق داشتن رو از نگاهت چیدمطعم ه من شیرین شد رنگه من زیبا شدتو شروعه شادی لحظه ی پایانه غمینیمه ی گم شده ی من نه بسیاری نه کمیتو نگاهت به تمومه آرزوهام میرسمیه فرشته از بهشتی که تو سر نوشتمییه فرشته از بهشتی که تو سر نوشتمیتکست موسیقی نیمه گمشده مجید اخشابیتو تنها ل

متن موزیک نیمه گمشده مجید اخشابی 
موقعیت ویژه  
دیروز ساختمان ما بنایی بود. ساعت شش اوج بنایی بود. نما را می کندند، از بالا خاک می ریختند پایین. می شد به نام موقعیت ویژه، مقررات منع رفت و آمد برقرارکرد، و همه ی زندگی را متوقف کرد. من اما زنبیل کتاب ها را گذاشتم بیرون، بچه ها هم چند دقیقه مانده به شش آمدند. ده پانزده نفر دختر و پسر دور زنبیل جمع شدند، و کتاب آوردند و کتاب گرفتند. من همان اول کاری گردوخاک رفت توی چشمم و چشمم به اشک نشست. تا شش و نیم که همه کتاب گرفتند، از پشت پرده ی اشک کتاب ها و بچ

موقعیت ویژه 
داستان  
به ژولیده نیشابوری گفتنبه صورت بداهه شعری بگو درباره حضرت عباس که 5 عدد کلمه "چشم"درش به کار رفته باش ....ایشون شعری گفتن که10 کلمه چشمدرش بود .......چشم ها از هیبت چشمم، به پیچ و تاب بودمحو چشمم، چشم ها و چشم من بر آب بودچشم گفتم،چشم دادم، چشم پوشیدم، ز آبمن سراپا چشم و چشمم جانب ارباب بود

داستان 
تا لحظه شهادت - خاطره ی از مرحوم جانباز دکتر محمود رفیعی  
جاده مانده است و من و این سر باقیمانده                                                       رمقی نیست در این پیکر باقیماندهنخلها بی سر و شط از گل و باران خالی                                               هیچکس نیست در این سنگر باقیماندهگر چه دست و دل و چشمم همه آوار شده                                       باز شرمنده ام از این سر باقیماندهروز و شب گرم عزاداری شب بوهاییم                                          من و این با

تا لحظه شهادت - خاطره ی از مرحوم جانباز دکتر محمود رفیعی  
بشنو از دور  
دارد تمام می شود. بی خیال می رود پی کارش. اگر برود دیگر بر نمی گردد. هیچ رفتنی را بازگشتی نیست. مثل همان جمله ی قدیمی؛ هیچ چیز دو بار تکرار نمی شود. بعد هم یک صدای مهیب، و شادی بی فرجامی که صدای قربانی را زمزمه می کند؛ این چه رازی ست...؟
 
موهایت را شانه بزن. موج ها را بسپار دست باد. نگاهت را بدوز به نگاهم. بعد آرام بگو "دیوانه وار..." و لبخند کج بزن.لاابالی باش، دیوانگی کن، سازت را دستت بگیر بشو جان جان جان سماع. اخم نکنی یک وقت.
برف ها آب می شوند ری را...

بشنو از دور 
ارمیا  
چشمانِ مصطفا، ارمیا را بر خطوط کتاب ترجیح دادند اما چشم هایش مثل همیشه از نخستین درِ نماز ارمیا جلوتر نرفتند، یعنی نمی توانستند. چه گونه به آن چشمان نیم باز مشکیِ مشکی می توانستی چشم بدوزی، زمانی که تو را نگاه نمی کند و افق دیدش جایی ماورای تو و سنگر است؟ چه گونه چادر گل منگلی نگاهت را بر سجده ی ساده اش یهن می کردی، زمانی که شانه های ارمیا در سجده بی صدا می لرزید؟ مصطفا کتاب را بست، عینکش را در آورد و آن را با دست مالی که در میان لباس های خاکی اش

ارمیا 
مادر نازنینم به ابدیت پرواز کرد...  
مادرم آن لحظه که نگاهت را از چشمانم
ربودی آیا به این نیندیشیدی که بعد از نگاهت به چه بنگرم؟ دست نازنینت را از دستم رهانیدی، بعد از این بر دستان خدا بوسه می زنم وتو را به دست او می سپارم...مادرم تا ابد مهرت بر دل، یادت در ذهن وتصویرت در چشمم می ماند...روحت شاد ای مهربان ترین... نازنین مادر مهربانم روی در نقاب خاک
کشید...
قلبمان در فراقت چگونه خواهد طپید؟دوسه روزی بیشتر نگذشته اما
گویی سال هاست
نگاه مهربانت
روح و
جانم را نوازش نداده!مادر!
چگ

مادر نازنینم به ابدیت پرواز کرد... 
همیشه با تو هستم ..  
برای دوست داشتنت
محتاج دیدنت نیستم...
اگر چه نگاهت آرامم می کند
محتاج سخن گفتن با تو نیستم...
اگر چه صدایت دلم را می لرزاند
محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...
اگر چه برای تکیه کردن ،
شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!
دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم 
دوست دارم بدانی ،
حتی اگر کنارم نباشی ...
باز هم ،
نگاهت می کنم ... 
صدایت را می شنوم ... 
به تو تکیه می کنم
همیشه با منی ،
و همیشه با تو هستم، 
هر جا که باشی!......

همیشه با تو هستم .. 
عینکی شدم  
سلام . 
خیلی سال ها قبل عینکی بودم . تقریبا ده سال قبل 
بعد از چهار بار عملی که برای از بین رفتن انحراف چشمم انجام شد . کمیسسیون پزشکی مربوطه تصمیم گرفتند که دیگر کاری انجام ندهند  چونکه قدرت دید من بیش از نرمال بود . اما فقط یک انحراف در قرنیه چشمم وجود داشت . لاکن دستکاری بیشتر ضرر داشت .
یک سال قبل نوبت ویزیت رفتیم نزد یکی از پزشکان برجسته تهران . خیلی کارکشته بود . ظرف چند ثانیه نگاه به چشمانم بدون اینکه من توضیحی بدهم برایم تشریح کرد مشکلم چی

عینکی شدم 
غصه نخور ، خدا هست...  
غصه نخور تو خدایی داری که بزرگ است,بزرگــــــ.... و به قول سهراب: در همین نزدیکیستای دل کوچک من.... بگذار که غم و غصه ببارد... شاید این بار خدا میخواهد که پس از بارش غم... و پس از خواندن نامش هردم..... آسمان دل تو صاف شود و نگاهت به همه اهل زمین پاک شود شاید این بار خدا میخواهد که خودش چتر تو باشد... که بمانی.... نروی ودگربار نگویی: "سهراب,قایقت جادارد؟ ای دل کوچک من... تو بمان و بگذار که در این بارش بی وقفه ی غم با نگاهت به خدا شاد شوی و بخوانی هردم ک

غصه نخور ، خدا هست... 
حمید رضا هندی  
رها نمی کنم جهانی را کهبنا کرده ام بر مدار آغوشت..آنقدر دور تو پرسه زده ام کهفرصتی نباشد برای انحراف ازمستقیمی که به انحنای تنت می رسد.. تافخر / بفروشم جهانی رابه یک تار مویت.. که نخ می دهد به من تاپیدا کنم سر آرزویی را کهامتداد می یابد از انتهای خیال توبه ابتدای شعری کهعقیم می ماند در وصف سرانگشتی که همیشهبر سرم به نوازش می کشی..ادامه می دهم شعر را به نگاهت.. تاسو بزند امید در شبی کهپشت به گرمی آغوشت،صرف می کنم خودم را درفعل بوسه ای کهاز مصدر لبا

حمید رضا هندی 
علی_نیاکوئی_لنگرودی  
به تو تقدیم ای عشقی که زخمت زخم کاری بودو بعد از سال ها هر شب برایم یادگاری بودبه تو تقدیم این شعر پر از احساس تنهاییهمین حسّی که می دانی مساوی با خماری بوداگر از حال من می پرسی آرام است احوالمفقط در خاطرت باشد میان ما قراری بودنمی دانم که یادت هست می بستم نگاهت رابرایت شعر می خواندم برایم افتخاری بودبه چشم تلخ قاجاریت و فال قهوه ام سوگندبدون دیدنت هر شب مرور احتضاری بودهزاران بار می مردم که تا هر شب غزل باشمبه بیتا بیت هر شعری که شرحش سوگوار

علی_نیاکوئی_لنگرودی 
سیمان رنگی ، رنگ سیمان ، آسفالت رنگی ، بایر  
سیمان رنگی،رنگ سیمان،آسفالت رنگی،بایر

 

شرکت رنگچی شیمی نماینده انحصاری شرکت بایفروکس آلمان با نام تجاری لنکسز اولین و برترین تولید کننده اکسید آهن و اکسید کروم درایران میباشد .شرکت لنکسز از زیر مجموعه های شرکت بایر آلمان میباشد که این شرکت نزدیک به یک قرن سابقه در تولید اکسید آهن و اکسید کروم داشته و رنگدانه های این شرکت با نام پیگمنت بایفروکس بیش از ده سال است که در صنعت ساختمان در ایران جایگاه بسیار مناسبی را پیدا نموده است. با توج

سیمان رنگی ، رنگ سیمان ، آسفالت رنگی ، بایر 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام



آخرین جستجو ها

جدیدترین مطالب

جستجو ها