بلوگل

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

افزایش ورودی گوگل

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

همت 110


دانلود اهنگ باده باده باده شالا مبارک باده سجاد رزمجو

عزلت  
بنشین به کنج عزلت ، همه ماجرا رها کنتو به جام میفروشان ، غم هجر را دوا کنپس از آن خمار و مستی که تو در دلم نشستیبه کدام باده خوانی ، تو بخوان مرا فنا کنپس از این نمانده شوقی به جز اشتیاق دیدارصنما بگیر و بستان تو نظر به مبتلا کنسر باده سرورم همچو عالمت به شورمتو که تکنواز عشقی ، بنواز و زیر و رو کن

عزلت 
رها کن این معانی  
تو بسان می فروشی که به بزم باده نوشیبه تششعات فیضت همه عاشقان بجوشیتو زلال چشمه هایی پاکی از جنس خداییشمس جاودانی من تو ز بحر بی کرانیتو لسان غیب هستی که سپردی ام به مستیبه جواب یک تفععل به سلام من نشستیملکی به بزم می گون به دو باده روشنم کردکه به جمله ها نیاید تو رها کن این معانی

رها کن این معانی 
 
انواع غم 1- غم سیاه :حافظ می گوید:بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی/ خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنیآخر الامرگل کوزه گران خواهی شد/حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنیتکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف/ مگر اسباب بزرگی همه آماده کنیبه قول مولوی:باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دل تریم/رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویشخون ما بر غم حرام و خون غم برما حلال/ هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش

 
دانلود اهنگ باده باده باده شالا مبارک باده از محسن اسفندیاری  
دانلود آهنگ لری گنج دست نهاده از محسن اسفندیاری
nakaman.ir/.../دانلود-آهنگ-لری-گنج-دست-نهاده-از-محس...


Translate this page
Oct 5, 2015 - دانلود آهنگ لری گنج دست نهاده از محسن اسفندیاری آهنگ غمگین لری متن آهنگ ... کمرم پنج تیر روسی باده تا مبوسم لویلت هی باده باده باده شالا مبارک باده.


ﺍﻫﻨﮓ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺳﻔﻨﺪﯾﺎﺭﯼ ﯾﺎﺭ ﺑﺎﺩﻩ ﺑﺎﺩﻩ ﺑﺎﺩﻩ ﺷﺎﻻ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﺎﺩ - بلاگ ریدر
iranimag.ir/detail/2175311/article/2



Translate this page
8ممسنی وب محسن اسفندیاری. دانلود آهنگ فوق العاده زیبای مح

دانلود اهنگ باده باده باده شالا مبارک باده از محسن اسفندیاری 
دعوت  
( دعوت )
هَمدمِ باده نوشان  گشتم و دیوانه ام
ساغرِ من تُهی شد  طالـبِ پیمانـه ام
گاهِ وصال آمده  موسمِ وصلت رسید
بگِردِشمعِ سوزان  نِگَرچو پـروانـه ام
اسیرِ دامِ چشمش  صیدِ کمندِ گیسـو
یـار اشاره ام کرد  داخلِ کاشانـه ام
بردرمیخانه اش  مَحوِ چشم خُمـارش
ز صُولتِ رُخِ  یـار  زعقـل بیگانـه ام
به مکتب ایام من  بجستجو فنـا شـد
جدا نموده راهم  راهیِ این خانـه ام
به باورم نگُنجـد  میکده راهـم دهنـد
خوانـده مـرا نگارم  دلبرِ حَنّـانـه ام
باده س

دعوت 
اولین آواز علی اکبر گلپایگانی  
            مستانهاولین آواز علی اکبر گلپایگانی در سن هفده سالگی در مایه ی ابوعطاپیانو:زنده یاد مرتضی محجوبیویولون:زنده یاد علی تجویدیضرب:زنده یاد حسین تهرانیگوینده:میرنقی موسویاز عقل و ادب هیچ مگویید که امروزجز حالت شوریده و مستانه ندانیمگفتند در این خانه یکی دام نهان استدر دام چنانیم که ما دانه ندانیمامروز مها خویش ز بیگانه ندانیممستیم بدان سان که ره خانه ندانیمباده ده و کم پرس که چندان قدح است اینکز یاد تو ما باده و پیمانه ندانیم...دا

اولین آواز علی اکبر گلپایگانی 
اغوش خالی  
دیونتم منکه طاقت ندارمعشق و‌صبوری نمیسازن باهمتو منو دادی دست غم ولی من یه موی تو رو نمیدم به عالمسهم من از تو یه اغوش خالی...شکستن قلبی که بی صداااا بوددنیا واسه ما فقط ماجرا بوددستای گرم من و تو جدا بودنامهربونی که از من بریدیییشب گریه هامووو نموندی ندیدیرفتی نگفتی که با من چه کردی... چی از من دیدی چی شنیدی؟؟!دنیا  دو روزه یه روزش این روزامثل شادی کم مثل خنده کوتاه........واسه همه کوتاهه البته این سرنوشته اگه دیر اگه دور  .یه روز میرسه ک

اغوش خالی 
کِی باشدُ من با تو باده به گرو خورده  
کِی باشدُ من با تو، باده به گرو خورده

تو بُرده و من مانده، من خرقه گرو کرده


در می شده من غرقه، چون ساغر و چون کوزه

با یار درافتاده، بی‌حاجب و بی‌پرده


صد نوشِ تو نوشیده، تشریفِ تو پوشیده

صد جوش بجوشیده، این عالمِ افسرده


از نورِ تو روشن، دل، چون ماه ز نورِ خور

وز بویِ گل‌ات خوش‌دل، چون روغنِ پرورده


تا خود چه فسون گفتی با گل که شد او خندان

تا خود چه جفا گفتی با خارکِ پژمرده


یک لحظه بخندانی، یک لحظه بگریانی

ای نادره، صنعت‌ها در صنع درآو

کِی باشدُ من با تو باده به گرو خورده 
یار آمد  
بنام خدا
تقدیم به پرستو های خونین بال
شهدای گلگون کفن دفاع مقدس که پیکرپاکشان پس از سالها هنوز هم بر دستان ملت تشیع میشوند
٭٭ یار آمد ٭٭
درِ میخانه گُشا  آن  قَد  رَعنـا  آمــد
ساقیا باده  رِسان  دل به  تمنّا آمــد
خستهٔ  رَه  بوَد آن یارِ سفر کردهٔ ما
با  تَنی پُر زِغبار خسته و زیبا  آمــد
بَهر دیـدار رُخَش  ثانیه ها را کُشتـم
بِرسَد راحِ دلــم  مونـسِ  غمـها آمـد
یارِمن کرد رَها مکتب و باشوق برفت
درشگفتم که شده  صاحبِ فَتوا  آمـد
شده درص

یار آمد 
سخن وحشی از این لحظه فراموش کنید( امیر حسین مقدم )  
در استقبال ترکیب بند وحشی بافقی**سخن وحشی از این لحظه فراموش کنیدجای آن غصه حیرانی من گوش کنیدآتش عشق به دل یکسره خاموش کنیدجامه ی جامع عشاق, سیه پوش کنیدخسته ام بس که کشیدم به کمر , بار گرانکمرم خم شد ازین عشق, ز آزار گرانروزگاری بخدا عاشق زاری بودمعاشق روی خوش و مهر نگاری بودماز خزان دور و همه سال, بهاری بودمبخدا مست می ناب نگاری بودمزاتش عشق, دلم هیچ خبر, هیچ , نداشتاین همه فنته مرا, هیچ اثر , هیچ , نداشتمن همه بی خبر از فتنه چشمش بودممست از غمز

سخن وحشی از این لحظه فراموش کنید( امیر حسین مقدم ) 
پرده پایانی  
هر اوج که میرفتم در حلقه نورانییک عقل دگر میداد آن ساقی روحانی بی دل من مجنونم دانم که تو میدانی مقصود تویی جانا و ز شوق تو میخوانیسببوحی و قدوسی پاکی و مبراییمعبود هزاران گل در چه چه مرغانیای صورت بی صورت ای باده پنهانیای مستی و حیرانی در پرده پایانی

پرده پایانی 
مست دائمان  
به کوی دوست که رفتی گلایه ها بگذارکه در هوای عشق نباشد بجز عنایت یاربه جام می زدگان ، مست دائمان همیشه خماربه جز تو باده که ریزد ای صاحب اسرارهوای میکده عشق به یکباره عطر تازه گرفتپس از گشایش مویت به شکل بی تکرارکلام عشق که خوشتر نباشد از آن سخنیببین چگونه می بردم در هوای آن دلدار

مست دائمان 
 
کاش می شدکه به انگشت نخی می بستیم تافراموش نگردد که هنوز انسانیم!!
 
قبل از آنی که کسی سر برسدما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم..
شاید این قفل به دست خود ما باز شود
پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند همگی زنگ پیمانه دل می شستیم
..کاش پیدا می شددست گرمی که تکانی دهدتاکه بیدار شود،خاطرآن پیمان وکسی می آمد وبه ما
می فهماند از خدا دور شدیم...(کیوان شاهبداغی)

 
نگار من  
نگار من به کار من ثمر ده ،بیا با یک نگاه خود به جان من اثر دهطریق عشق بازان پر خطر شد ، بیا از این خطر ما را گذر دهنمانده جان نمانده تن نمانده ، مرا در راه دیدارت امان دهجهان برعاشق تو آشیان نیست، بیا ما را به یک باده تکان دههوایت رفته در سر بی قرارم ، بیا صبری به عاشق توامان دهشبی در کوچه لیلا شکسته ، دلی گر می توانی دل ستان دهبه حافظ گفته بودی از لسانی ، بیا بر شاهدش غیبت نشان دهدمی از خلق وخالق گفتگو شد ،بیا خالق دمی بر بی دمان ده

نگار من 
کیشِ ادب سالار  
   به نام پروردگارم

الا ای یار ، ای دلدار ، ای محرم به هر اسرار
تو ای مهتاب ، ای سرچشمه ی هستی ، تورا ای آب
تو ای خاموش ، ای مدهوش ، ای کیشِ ادب سالار
تو ای ساقی ، تو ای باقی
تو را ای مست ، ای بی دست ، کاو نوشیده از هر باده ی دادار
تو ای هر لحظه از داغت زمین تب دار
ای بی تو دلم بیمار
چشمم تار
مرا دریاب
            من این تک دخترِ تنهاوشِ بی تاب
                               به دستت نه ، به مَشکت بر دلم گاهی بنوشان باده ی نایاب
کویرت تشنه ی دیدار
ن

کیشِ ادب سالار 
به مناسبت خورداد روز از ماه فروردین / ششم فروردین ! زادر روز زرتشت  
به مناسبت خورداد روز از ماه فروردین / ششم فروردین ! زادر روز زرتشتم. امید و زرتشت " سه نیک " ش  بهین رهنمای جهانست   مفیدی چنین مختصر دوست دارم" نه  کشت " و " نه فرمان کشتن " به کس داد ازاین روش هـــــــــــــــــــم معتبر دوست دارم من آن راستین پیر را ، گر چه رفته ست        از افسانه آن سوی تر ، دوست دارم***آذری در خانه دارم تورج پارسىبا تو هر شب در بهشت لحظه ها ، پیمانه دارم باده از چشمت خورم چون عالمی شک

به مناسبت خورداد روز از ماه فروردین / ششم فروردین ! زادر روز زرتشت 
زخمه دل  
                                                                                      از کتاب یادم کن امشب
سر خوش از باده دوشین ره می خانه زدم
                           رو به می خانه و جامی دو سه پیمانه زدم
حرمت خانه عشاق شکستم همه مست
                                داغ این عشق چو بر سینه پروانه زدم
خبرت هست که بر حلقه زلفم شب و روز
                                 همه بر خون جگر طره دل شانه زدم
نه فلک بود مرا همدم و نه ساقی و

زخمه دل 
اخبارمدافعان  
به نام عشق ، بنام مدافعان حرم
سرم فدای امام مدافعان حرم
 
اگر که قسمت من نیست تاحرم بروم
بخوان مرا تو غلام مدافعان حرم
 
من و تو ایم که از روزگار بیزاریم
جهان خوش است به کام مدافعان حرم
 
میان کل جهان در مقابل داعش
زبانزد است قیام مدافعان حرم
 
فدای غیرت و مردانگی این مردان
فدای لطف و مرام مدافعان حرم
 
خودحسین و ابالفضل باده میریزند
به نام خویش به جام مدافعان حرم
 
غزل سروده ام اینبار پیشکش باشد
سلامتی تمام مدافعان حرم
 
https://telegram.me/gjmadd

اخبارمدافعان 
غزل آه  
آنسان که از کشیدن بی حد کمان شکست آیینه از غرور تو نا   مهربان   شکست سنگ ملامت از همه سو میزنی ولی ما را به  آه  هم بخدا، میتوان شکست دیگر به قهر ،جانب بالا  نظر مکن دُر  ستاره دَر صدف آسمان شکست  رفتم برای چیدنت ای گل ! به سمت باغ دیوار ریخت بر سرم و نردبان شکست گفتی : شراب کهنه غم تازه میبرد تا لب زدم به باده  دل استکان شکستامیر عاملی

غزل آه 
شوق مهدی فیض  
یا ربّ كه كارها همه گردد به كام ما
نور حضور خویش فروزد امام ما
ما باده محبت او نوش كرده ایم
ای بی خبر ز لذّت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن كه از این باده زنده شد
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
ای باد اگر به كوی امام زمان رسی
زینها عرضه دار به پیشش پیام ما
گو همتی بدار كه مخمور فرقتیم
شاید برآید از می وصل تو كام ما
از اشك در ره تو فشانیم دانه ها
باشد كه مرغ وصل كند میل دام ما
فیضت ز هر چهار طرف می كند سلام
پیكی كجاست تا برساند سلام ما

شوق مهدی فیض 
دلم گرفته...  
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا، من؟
کجا روم؟ که راهی، به گلشنی ندارم
که دیده برگشودم، به کنج تنگنا، من
نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها من
ز من هر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی، به یاد آشنا، من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد
که گویدم به پاسخ، که زنده‌ام چرا من؟
ستاره‌ها نهفتم د

دلم گرفته... 
بزن دنیا  
بزن دنیا،بزن رسمت چنین است
سزای دل به تو دادن همین است
بزن که شاخ و برگم زرد زرد است
خزانم من،بهار من تگرگ است
بزن بر جسم من زیرا حقیر است
بزن نامرد،این حکم زمین است
بزن تا مست از این باده هستم
بزن تا پیک آخر من نشستم
بزن شاید که فردا شاد باشم
جدا از تو اسیر خاک باشم

بزن دنیا 
یا نور الهدی یا علی بن موسی الرضا  
 
 
دوباره آمده ام فرجی در دعا شود
عجل فرج بگو که دلم مبتلا شود 
با گریه های شبانه سحر شده
وقتی که جام باده پر از ربنا شود
آقا مخوان تو آیه ی (لا تقربوا الصلاه))*                                             *وامی از دکتر محمد مهدی سیار
با حرف دوست مستی ما پربلا شود
سلطان طوس کرمی تا که نوکرت
با این کرم راهی کرببلا شود
وقت اذان شده نقاره می زنند
قامت ببند دلم کبوتر گنبد طلا شود
 
امیر حسین اکبری
شعری با خظاهای وزن و... اما حرف دل
 

یا نور الهدی یا علی بن موسی الرضا 
پرده روشن دل بست و خیالات نمود  
آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاستو آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاستو آنک سوگند خورم جز به سر او نخورمو آنک سوگند من و توبه‌ام اشکست کجاستو آنک جان‌ها به سحر نعره زنانند از اوو آنک ما را غمش از جای ببرده‌ست کجاستجان جان‌ست وگر جای ندارد چه عجباین که جا می‌طلبد در تن ما هست کجاستغمزه چشم بهانه‌ست و زان سو هوسی‌ستو آنک او در پس غمزه‌ست دل خست کجاستپرده روشن دل بست و خیالات نمودو آنک در پرده چنین پرده دل بست کجاستعقل تا مست نشد چون و چرا پ

پرده روشن دل بست و خیالات نمود 
اخبارمدافعان  
به نام عشق ، بنام مدافعان حرم
سرم فدای امام مدافعان حرم
 
اگر که قسمت من نیست تاحرم بروم
بخوان مرا تو غلام مدافعان حرم
 
من و تو ایم که از روزگار بیزاریم
جهان خوش است به کام مدافعان حرم
 
میان کل جهان در مقابل داعش
زبانزد است قیام مدافعان حرم
 
فدای غیرت و مردانگی این مردان
فدای لطف و مرام مدافعان حرم
 
خودحسین و ابالفضل باده میریزند
به نام خویش به جام مدافعان حرم
 
غزل سروده ام اینبار پیشکش باشد
سلامتی تمام مدافعان حرم
 
https://telegram.me/gjmadd
 
 
 

اخبارمدافعان 
تازه شد از او باغ و بر من  
تازه شد از او باغ و بر من
شاخ گل من نیلوفر من

گشته است روان در جوی وفا
آب حیوان از کوثر من

ای روی خوشت دین و دل من
ای بوی خوشت پیغامبر من

هر لحظه مرا در پیش رخت
آیینه کند آهنگر من

من خشک لبم من چشم ترم
این است مها خشک و تر من

آن کس که منم خاک در او
می‌کوبد او بام و در من

آن کس که منم پابسته او
می‌گردد او گرد سر من

باده نخورم ور ز آنک خورم
او بوسه دهد بر ساغر من

پستان وفا کی کرد سیه
آن دایه جان آن مادر من

از من دو جهان صد بر بخورد
چون آید او اندر بر

تازه شد از او باغ و بر من 
ابر یقین  
هر که امشب ساغری از کوی جانان آورد
بر تن بی جان ما بار دگر جان آورد
بر سر راهش دعاگویان وگریان مانده ایم
تا مگر سوز شب هجران به پایان آورد
رو به سوی آسمان داریم شاید آسمان
در دل شب پرتوی زان شمس پنهان آورد
منتظر هستیم تا ساقی زما یادی کند
باده ی نابش توان در روح ویران آورد
رنگ ما زرد است و بیماریم از هجر رخش
کی شود تا مرهمی از بهر درمان آورد
می‌رسد روزی که آن ابر یقین ومعرفت
بر کویر جهل ما هرلحظه باران آورد
سالها از او سرود آقاسی وقسمت نشد
«تا صب

ابر یقین 
زندگی در بردگی شرمندگی است  
زندگی در بردگی شرمندگی استمعنــی  آزاد  بودن  زندگــی  است ســر که خـــم گردد به پای دیگــرانبر  تن   مــــردان  بــود  بــار  گــرانبندة  حق در  جهـــان  آزاده اســتمســت وی فارغ زجام و باده است خلیل الله خلیلی

زندگی در بردگی شرمندگی است 
علی اصغر  
شب عید
است و دل خراب شده
مست از
باده های ناب شده
باده
های بهشتی اند حلال
شب
نوشیدن شراب شده
سر
کشیدیم باده را، حتماً
می
نویسند که ثواب شده
چشم وا
کن ببین چه گل پسری
روی دست
 پدر به خواب شده
شب عشق
و شب ولادتیِ
پسر
ارشد رباب شده
 
ای بهشت
خدا علی اصغر
باب
حاجات ما علی اصغر
 
خانه
لبریز از صدای علی
از صدای
پر از خدای علی
بالی از
جنس عرش آورده
جبرئیل
خدا برای علی
آمد و
حس بودنش انداخت
در سر
کعبه هم هوای علی
آمده تا
دلاوری باشد
بعد
اکبر فقط به جای علی
آ

علی اصغر 
لاله مژگان  
از کتاب یادم کن امشب
 میخانه ات ای ساقی پر باد ز شهد ناب
                     مستان همه بر کرسی از ساقر و می بر خواب
هر کس که خورد جامی از لاله مژگانت
                               بر پرده این مژگان افتد چو بر آب و تاب
هر جا جگری سوزد بر آتش این سینه
                          بیدار نخواهد شد چون لاله به خون غرقاب
از تو همه این آتش ناب است و شرر انگیز
                         از خانه برون ساقی بر شور و شرر بشتاب
مهمان کنش ای ساقی بر باده ن

لاله مژگان 
325- نه مرا پای گریز نه مرا تاب نگاه  
خب! از اینکه نمی تونم حرف بزنم به ستوه اومدم. ستوه کلمه ی مورد علاقه م نیست ولی فکر می کنم حالتی که دارم اسمش همین باشه. من آدمِ خفه شدن نبودم هرگز. حالا اما به جز س با بقیه یک پوسته ی بی خاصیتم. کسی که افسار زندگیش دست باده و از شدتِ خودسانسوری در ابراز نزدیک های صبح از خواب بیدار میشه و می خواد داد بزنه آی مردم! من اینی که می بینید نیستم...  من دیگه حتی خودم رو هم نمی شناسم. شماها رو هرگز نشناختم. و او ها رو. آخ که هیچی از هیچ اویی نمی دونم و با این

325- نه مرا پای گریز نه مرا تاب نگاه 
این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟  
این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟
هر کجا وقت خوشی رو دهد آنجاست بهشت
باده هر جا که بود چشمه کوثر نقدست
هر کجا سرو قدی هست دو بالاست بهشت
دل رم کرده ندارد گله از تنهایی
که به وحشت زدگان دامن صحراست بهشت
از درون سیه توست جهان چون دوزخ
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت
دارد از خلد ترا بی بصریها محجوب
ورنه در چشم و دل پاک مهیاست بهشت
هست در پرده آتش رخ گلزار خلیل
در دل سوختگان انجمن آراست بهشت
عمر زاهد به سر آمد به تمنای بهشت
نشد آگاه که در ترک ت

این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟ 
جوابیه ها...  
من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟؟؟من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟؟؟تو اگر مستعد نوحه و آهی? چه به من؟؟؟من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟؟؟تو اگر غرق نمازی?چه کسی گفت چرا؟؟؟من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟؟؟تو اگر لایق الطاف خدایی? خوش باش.من اگر مستحق خشم و عتابم ؛به تو چه؟؟؟دُنیا گر چه سراب است به گفتار شمامن به جِد طالب این کهنه سرابم ؛به تو چه؟؟؟تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص!و من ار رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟؟؟من

جوابیه ها... 
باده نوشیده شده پنهانى  
اینکه ته ته ٩٤ ختم شد به راهیان وقتی فقط ١٥ ساعت مونده بود به حرکت،وقتی کارمند بانک گفت من یه میلیارد هم بهم بدن پا نمیزارم اونجا و نمی دونست من چقدر راهیان لازمم همه اش واسه این بود که این سال ٩٤ یکم بهتر تموم شه.
یه جاهایی اون قدر حالش خوبه که تو اگه بدترین حال عالمم داشته باشی رو به راه میشی، بد ترین حال عالم نمود بیرونی نداره، میشه بگی بخندی حالت بد باشه،میشه بگی بخندی و تو دلت رخت بشورن. 
آخر همه حالای خوب شده ی ته سفر،بسته خاک تفحص که فقط ب

باده نوشیده شده پنهانى 
شعر زیبا  
حرفی 
بگوی  و  از  لب  خود  کام
ده مرا

ساقی ! ز پا فتاده شدم ، جام ده مرا

 فرسوده، دل ز مشغله جسم و جان ، بیا

بستان 
زخود  ،  فراغت  ایام  ده مرا

 رزق   
مرا   ،   حواله  
به   نامحرمان  مکن

از دست  خویش  ،
باده ی گلفام ده مرا

 بوی  
گلی   ،   مشام  مرا  تازه  می  کند

ای 
گلعذار !  بوسه  به  پیغام
ده مرا

 عمرم 
برفت  و  حسرت مستی زدل نرفت

عمری 
دگر  ز  معجزه ی جام 
ده  مرا

 ای 
عشق !  شعله  بر  دل  پُر  آرزو  بزن

چندی 
رهایی  از  هوس  فام 

شعر زیبا 
عطر بهار  
.
.
عطر بهار...
باده ی میخانه ی من گشته و هی
مست می کند مرا به یاد معشوق قدیم
هی پخش می شود در روزگار وُ
جان می دمد بر تن مرده خاک
عطرش شده شراب هفت ساله ی دوست
که گیج می کند ساعت روی میز را...
           عقربه ها کند می روند انگار که
             عطرش کار زمان را ساخته...

عطر بهار 
میلاد با سعادت امیرالمومنین، امام علی (ع) و روز پدر مبارک باد  
برخیز که قدسیان جوابت بدهندوز کوثر معرفت شرابت بدهندچون ماه رجب باشدو اعیاد علیکعبه مانند صدف در دل خود گوهر داشتگوهری زینت هستی چونان حیدر داشتیک پیاله ز می اش مست کند عــــالم راآنکــه اندر قدحش باده ای از کوثر داشت
میلاد با سعادتمولود کعبه مولی الموحدین ،امیرالمومنین، امام علی (ع)محضر امام عصر و الزمان، امام الانس و الجان حجت ابن الحسن العسکری حضرت مهدی عجل الله تعالیفرج و تمام عاشقان حضرت تبریک وتهنیت باد.

میلاد با سعادت امیرالمومنین، امام علی (ع) و روز پدر مبارک باد 
صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد  
صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمدمیان بندید عشرت را که یار اندر کنار آمدبشارت می پرستان را که کار افتاد مستان راکه بزم روح گستردند و باده بی‌خمار آمدقیامت در قیامت بین نگار سروقامت بینکز او عالم بهشتی شد هزاران نوبهار آمدچو او آب حیات آمد چرا آتش برانگیزدچو او باشد قرار جان چرا جان بی‌قرار آمددرآ ساقی دگرباره بکن عشاق را چارهکه آهوچشم خون خواره چو شیر اندر شکار آمدچو کار جان به جان آمد ندای الامان آمدکه لشکرهای عشق او به دروازه حصار آم

صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد 
مناجات(فواد کرمانی)  
همه از اوست!
ساکنم بر در میخانه که میخانه از اوست
می خورم باده که این باده و پیمانه از اوست
گَر به مسجد کشدم زاهد و در دَیر کشیش
چه تفاوت کند این خانه و آن خانه از اوست
خویش و بیگانه اگر زحمت و رحمت دهدم
رحمت خویش از او ، زحمت بیگانه از اوست
روزگاریست که در گوشۀ ویرانۀ دل
کرده ام جای که این گوشۀ ویرانه از اوست
گر چه پروانه دلی سوخت ز شمعی چه عجب
شمع از او ، محفل از او ، هستی پروانه از اوست
نیَم آدم گر از آن دانۀ گندم نخورم
من از او ، جنّت از او ، خو

مناجات(فواد کرمانی) 
هر چه زنی بزن، مزن طعنه به روزگار من  
هر چه کنی بکن، مکن ترک من ای نگار من هر چه بری ببر، مـبر سنگدلی به کار من هر چه هلی بهل، مهل پرده به روی چون قمر هر چه دری بدر، مدر پرده ی اعتبــــار من هر چه کشــی بکش، مکش باده به بزم مدعی هر چه خوری بخور، مخور خون من ای نگار من هر چه دهی بده، مده زلف به باد ای صنم هر چه نهی بنه، منه پای به رهگــــذار من هر چه کشی بکش، مکش صید حرم که نیست خوش هـر چه شوی بشو، مشو تشنه به خون زار من هر چه بری ببر، مبر رشته ی الفت مـرا هر چه کنی بکن، مکن خانه ی اختیا

هر چه زنی بزن، مزن طعنه به روزگار من 
میان شاخه‌های گل مشو پنهان که پیدایی  
 خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی
 
من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق‌تر از مایی
به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس‌افروزی تو ماه مجلس‌آرایی
 
منم ابر و تویی گلبن که می‌خندی چو می‌گریم
تویی مهر و منم اختر که می‌میرم چو می‌آیی
 
مراد ما نجویی ورنه رندان هوس‌جو را
بهار شادی‌انگیزی حریف باده پیمایی
 
مه روشن میان اختران پنهان نمی‌ماند
میان ش

میان شاخه‌های گل مشو پنهان که پیدایی 
آهنگ زیبا و عاشقانه ترکیه ای gizli sevda از irem derici  
آهنگ زیبا و عاشقانه gizli sevda از  irem derici که به تازگی خوندن از آلبوم dantel
متن آهنگ ترکیه ای جدید به همراه ترجمه فارسی :
عشق پنهان Gizli Sevda
Her gün seni görüpte dokunamamakSaçlarını ellerimle okşayamamakSevap istemem artık günahsa günahSustuk dudaklarımda yürekte feryat
هر روز تورو دیدن و در تماس نبودن...نوازش نکردنِ موهایت...دیگه پاداشی نمیخوام اگه گناهه گناه باشهناله های قلبم در لبانم متوقف شده
Bir gelsen, sarılsan seviyorum desenÖlürdüm sevinçten kollarında benİnanmam, inanmam duyduklarımaUzaksın tuzaksın, yasaksın b

آهنگ زیبا و عاشقانه ترکیه ای gizli sevda از irem derici 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام



جدیدترین مطالب

جستجو ها