بلوگل

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

افزایش ورودی گوگل

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

همت 110


دانلودبانوی شیطون من

رمان یه دختر شیطون یه پسر مغرور  
دانشجو دانلودرمان یه دختر شيطون یه پسر مغرورwww.daneshjo.in/list/...رمان یه دختر شيطون یه پسر مغرور . دانلود رمان پسران مغرور دختران ...fashiooon - رمان یه دختر شيطون، یه پسر مغرور 1carbon2020.blogfa.com/post/10fashiooon - رمان یه دختر شيطون، یه پسر مغرور 1 - ** برووووز ترین وبلاگ ...fashiooon - رمان یه دختر شيطون، یه پسر مغرور 3carbon2020.blogfa.com/post/12fashiooon - رمان یه دختر شيطون، یه پسر مغرور 3 - ** برووووز ترین وبلاگ ...Images of رمان یه دختر شيطون یه پسر مغرور bing.com/imagesSee more images of رمان یه دختر شيطون یه

رمان یه دختر شیطون یه پسر مغرور 
بدگرل طور  
این که از ای آی به اینور "شيطون" شدم طبیعیه. اما این که چه قدر دارم شيطون میشم کمی نگران کننده ست. :))
#چی‌به‌من‌میرسه
#آدامس‌خرسی‌و‌نوتلا
#استرس‌داااارم
#بیابریم‌داروخونه
#همینم‌مونده‌بود‌دم‌مدرسه‌فرزانگان‌منتظر‌وایسم
.. :))

بدگرل طور 
شب ارزوها  
و اینچنین زندگی مشترک را از هم میپاشانندبا خودخواهی هر چه تمامتربه قیمت نابودی دو طفل وما همچنان در موجهای خروشان سرشار از استرس و دلهره زندگی این دو طفل در تلاطم هستیمانقدر که نفهمیدیم چطور به شب ارزوها رسیدیمهمیشه ماه رجب ی حس ارامش خاص داشتم چون درهای رحمت خداوند باز بازاما امسال انقدر امواج منفی  محیط پیرامون زیاد بود و هستکه نمیزاره به این دربهای گشوده نزدیک بشمما کلی رایزنی کردیم و نفس خرج کردیمو وقت گذاشتیم یکی از زوجین رو از

شب ارزوها 
مهمون کوچولوی شیطون  
سلااااام عیدتون مبارک. امروز یه مهمون شيطون اومد خونه ی ما... اولش که آروم نشسته بود و داشت سماق میخورد حالا میخواست سرکه هم بخوره که براش گفتیم اینا رو نمیخورن بعدش رفت سراغ شکلات ها ... تند تند پشت سر هم شکلات میخورد. وقتی خواستم شکلات ها رو بذارم یه جای دیگه گفت بذار همین جا بمونهبعد هم دستور دادن براشون چای بیاریم. تو چایش سماق ریخت و خوردمن داشتم از خنده میمردم .... بعد پاشد رفت دنبال ادامه ی شيطونیاش که مامان و باباش گفتن خب پس دیگه بریم خونه

مهمون کوچولوی شیطون 
خر شیطون.  
خر شيطون.واقعا قشنگه بخونید و منتشر کنید.ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻭ ﺧﻮﯾﺸﺎﻥ ؟ ﮐﻪ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﺟﻤﻌﺸﺎﻥ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ؟ﭼﺮﺍ ﻓﺎﻣﯿﻠﻬﺎ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍﯾﻨﺪ ؟ ﭼﺮﺍ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ ﺑﯽ ﻭﻓﺎﯾﻨﺪ ؟ﭼﺮﺍ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺯ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﺰﺩ ؟ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺑﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﯽ ﺳﺘﯿﺰﺩ ؟ﭼﺮﺍ ﺩﺧﺘﺮ ﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﻧﻨﮓ ﺩﺍﺭﺩ ؟ ﭘﺪﺭ ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺟﻨﮓ ﺩﺍﺭ ؟ﭼﺮﺍ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﯿﻤﯿﺎ ﺷﺪ ؟ ﺭﻓﺎﻗﺘﻬﺎﯼ ﺩﯾﺮﯾﻨﻪ ﺭﯾﺎ ﺷﺪ ؟ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻏﻨﯿﺎ ﻫﻢ

خر شیطون. 
دقت کردین  
 
دقــت کـــردیــن لذتی که تو سواری بر خر شيطون هست تو سواری لامبورگینی نیست؟؟؟
❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤
دقت کردین بعضـی از آدم ها شبیه سوراخ های اول کمربنـدن همیشه هستن اما هیچ وقت به کارت نمیان.
❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤
برو ادامه مطلب...
 

دقت کردین 
روز نگاری  
بی هوا عکس می گیرم از خودم. استاده اش هم این است که میخواهم بخواهم تماشایشان میکنم ، کیف می دهد روز نگاری تصویری . . . غالبا همه را پاک میکنم ، شاید هم تک و توکی را نگه دارم و کراپکی چیزی می کنمشان. عکس های بیخودی و بی ادا و بیکادر را خیلی دوست دارمامروز یکی نگاهم کرد و گفت شيطون شدی پروانه! برای کی عکس یهویی می فرستی

روز نگاری 
61.  
یه بزرگی میگه تو ماه رجب شیطان برای کسی که توبه کنه تو غل و زنجیره ... نمیتونه بهش نفوذ کنه ... حالا یه عده معلوم نیست نمازشون چیه !؟ حضور قلبشون چیه ... ذکرشون چیه ... استغفارشون چیه ! ورد فکر و زبونشون چیه که شيطون نه تنها تو غل  و زنجیر نیست بلکه دست هم میندازه گردنشون با همدیگه میشینن به ...نماز شب بعضی ها همینه ... خدا قبول کنه ازشون 

61. 
یک چشم زمردی دیگه  
فوق تخصص مخزنی این چشم زمردی های شيطون شدم
خیلییییییییی خوشحالم که دیگه تنها نیستم در پس این خوشحالی کودکانه دلم برای سیراون تنگ شده
دوست داشتم برگرده تا باهاش بیخیال توم عالم بشم
خیلییی باهاش بد بودم اینو الان که از اون دوسال کابوس و درد جدا شدم متوجه شدم .
خخخخخ

یک چشم زمردی دیگه 
دخترباس...  
دختر باس قدش کوتاه باشه.....
انقد ریزه میزه باشه که راحت تو بغل جاشه....
خوووووول و دیووونه باشه....
جوری که بگی خدا منو ازدست این نجات بده....
لوس و حسود باشه....
رژ پر رنگ بزنه جوری که دلت آب شه براش.....
کلی عکس بگیره....
اگه عاشقت باشه هر دو دیقه یه بار بگه....
گاااااااااااااااز بگیره....
لوس حرف بزنه.....
هم شيطون باشه هم خانوم....
پایه باشه....
خنگ باشه و با خنگ بازیش بخندونتت....

دخترباس... 
رمان من نمیترسم  
من نمیترسم
 
خلاصه...
 
آیسان من یه دختر شيطون خوشگل ....یه اتفاق عجیب میوفته براش وکسی رومیبینه ‌...آیا اون کیه ...یه انسان ؟یه شب؟؟؟ ایا یه موجودفرازمینی ؟؟..هیچکی نمیدونه ...اما دختر قصه ی مابالاخره فهمه اون کیه ...اما کی وچه وقتشو خودتون بخونید دیگه لج لجبازی ..... عاشقولانه تخیلی وعجیب غریب .پایان...خوشرمان کده

رمان من نمیترسم 
جوک چهارشنبه سوری  
انقد که ایرانسل سعی کرده گولم بزنه تو مسابقه های اس ام اسی شرکت کنم...شيطون گولم نزده که گناه کنم...

جوک چهارشنبه سوری 
متن اهنگ با من می رقصی از سامی بیگی  
اومدی تو زندگیم منم واست کم نذاشتم نیمه ی گم شدمیو چشم از روت بر نداشتم چشمات آسمونه بغضت ابر اشکات بارونه حتی باشه یه قطره یه صورت فرشته با چشایه شيطون با نگاش منو میخوادو منم میگم ای جون ای جون ای جون ای جون , شيطون با من میرقصی وقتی میرقصی من ازت خوشم میاد به دلم نشستی با من میرقصی یه جوری میرقصی من ازت خوشم میاد به دلم نشستی باورش سخته فوق العادست دارن هر لحظه نشون میدن ما رو با دست باورش سخته ما چقد تکمیلیم خیلی وقته تو یک تقدیریم دلو بده د

متن اهنگ با من می رقصی از سامی بیگی 
برگشتم:)  
به نام خداوند مهربانمسلااام...بعد مدتها آمدم ...فقط میتونم بگم زندگی بر وقف مراد است:)..گوش شيطون ککککر !!هر روز که میگذره من بیشتر بابت داشتن  داداشم , شاکر خدا میشم:)عین کوه پشت همیم و هیچ وقت هم رو تنها نمیزاریم :)این روزا , با وجود حضور پر رنگ سولین  روزای خوبیه .. پر از شادی و خنده و ...راستتتی عیدتونم با کلی تاخیر مبارک :) با خروار خروا آرزو های خوب برای شما دوستان گل :)خب من فعلا وقت موندن ندارم ولی بازم میام پیشتون :×التماس دعا

برگشتم:) 
کشف حدید  
یه بنده خدایی که خیلی خیلی خیلی(حالاچون من حوصله ندارم خودتون چند تا خیلی  دیگه اضافه کنید) آدم مهمیه گفته : که مردم وجوانان احتیاج به شغل و درآمد دارند.
جون من راست میگی ؟!...پس چرا تا حالا ما متوجه این کمبود نشده بودیم؟!حالا چرا بعد از سی سال به این نتیجه رسیدی حاجی؟!خودت چیکار کردی اون موقع که ریش وقیجی دستت بود؟!نکنه باز انتخاباتی چیزی در راهه؟!...نکنه خودت یا اطرافیات میخواین کاندید بشین؟!
ای شيطون!
 

کشف حدید 
کشف جدید  
یه بنده خدایی که خیلی خیلی خیلی(حالاچون من حوصله ندارم خودتون چند تا خیلی  دیگه اضافه کنید) آدم مهمیه گفته : که مردم وجوانان احتیاج به شغل و درآمد دارند.
جون من راست میگی ؟!...پس چرا تا حالا ما متوجه این کمبود نشده بودیم؟!حالا چرا بعد از سی سال به این نتیجه رسیدی حاجی؟!خودت چیکار کردی اون موقع که ریش وقیجی دستت بود؟!نکنه باز انتخاباتی چیزی در راهه؟!...نکنه خودت یا اطرافیات میخواین کاندید بشین؟!
ای شيطون!
 

کشف جدید 
داستان دابل اسی دبیرستان ما ( قسمت شانزدهم )  
مدت زمان زیادی از دوستی یورا و هیونگ جون می گذشت اما یورا نمی تونست خوشحال باشه . تمام مدتی که کنار هیونگ جون بود فکرش پیش جونگمین بود . سارا روز به روز افسرده تر شدن یورا رو می دید نمی تونست کاری کنه اما از طرفی وضعیت خودش خیلی عالی پیش می رفت . استاد لی که حسابی مثل بچه ها شيطون و بازیگوش بود تمام مدت کارهایی رو به دوتا نماینده ی کلاس می داد که مجبور باشن کنار هم انجامش بدن . سارا اولش معضب بود و همش سعی می کرد از یونگ سنگ فاصله بگیره اما وقتی رفت

داستان دابل اسی دبیرستان ما ( قسمت شانزدهم ) 
GIRL  
 اصن دختر ...باید قدش از پسر کوتاهتر باشه....پرحرف باشه...جیغ جیغو
باشه....✘انقد حرف بزنه که بگی وای خدای نجاتم بده✘باس دلبری بلد
باشهباس رژ قرمز بزنه ک ادمو ماچ میکنه جااااش بمونهالکی گیر بده سرتق
باشه...نازنازی باشه.☺باس✘ خاص✘ باشهدختری ک پررو نباشه...سرتق
نباشهشيطون نباشه..✘حاظر جواب نباشه✘نخندونتتازت پاستیل
نخوادگازت نگیرهکل لباستو رژ لبی نکنه....گوشیت زنگ میزنه شوت نشه رو
گوشیت....✘✘بدون دختر نیس…✘اینمـ واسهـ همهـ ی خواهریایـِ عاش

GIRL 
دانلود رمان پسران مغرور دختران شیطون  
با سلام
 
امروز برای شما رمان پسران مغرور دختران شيطون رو آماده کردیم
 
 
خلاصه داستان:
موضوع راجب به سه تا دختر هست که در روز اول دانشگاه  با یک ماشین تصادف میکنند و در آن تصادف با سه پسر آشنا میشن … آن ها پس از نیم ساعتی که معطل تصادف بودند بالاخره باکمی تاخیر به سمت دانشگاه خود می روند … اما متوجه ی حضور آن سه پسرهم در دانشگاه میشوند واز آن پس شروع میکنند به انتقام و تلافی برای یکدیگر........فدا|سایت و انجمن عاشقانه

دانلود رمان پسران مغرور دختران شیطون 
مدل لباس سفيد برفي  
مدل لباس سفید برفی
مجله ابرتازه ها - اس ام اس, عکس, بازی آنلاین, فال, مدل لباس, دانلود آهنگwww.abartazeha.irاس ام اس عاشقانه, عکس خنده دار, بازی آنلاین, فال, مدل لباس, دانلود آهنگ جدید, فال حافظ, ... که همه جا میپیچه و برفی که همه جا نقش بسته و ادم برفی که روی برفا نشسته و اما ...
قشنگترین تم های لباس جشن تولد و میهمانی (بچه گانه ) | مای اپراmyopra.irقشنگترین تم های لباس تولد و میهمانی کودکان تم های لباس جشن تولد تم سرمای خفته سفید برفی مرد عنکبوتی تم دزدان دریا

مدل لباس سفيد برفي 
خوابم میاد ولی نمیبره  
اول از همه عیدو به همه تبریک میگم سالتون خوش رنگمن امروز متوجه ی تغییر خوب و مثبت شدم بزنم به تخته تعریف از خود نباشه فقط خوشحالم که ی اخلاق خوب به اخلاقام اضافه شد گوش شيطون کر چشش کور امید دارم همینطور بمونه و حتی بهترم هم بشه ..از خدا میخوام کمکمون کنه  تا حالمون بهترین حال بشه و از بد به سمت خوب بودن بریم...من که میخوام ,هم برای خودم هم برای  هر کسی که بخواد ..خوابم میاد ولی نمیبره...حالاکه نمیبره بذار من ببرم 

خوابم میاد ولی نمیبره 
خوابم میاد ولی نمیبره  
اول از همه عیدو به همه تبریک میگم سالتون خوش رنگمن امروز متوجه ی تغییر خوب و مثبت شدم بزنم به تخته تعریف از خود نباشه فقط خوشحالم که ی اخلاق خوب به اخلاقام اضافه شد گوش شيطون کر چشش کور امید دارم همینطور بمونه و حتی بهترم  بشه ..از خدا میخوام کمکمون کنه  تا حالمون بهترین حال بشه و از بد به سمت خوب بودن بریم...من که میخوام ,هم برای خودم هم برای  هر کسی که بخواد ..خوابم میاد ولی نمیبره...حالاکه نمیبره بذار من ببرم 

خوابم میاد ولی نمیبره 
خواب  
یه سوال . شماام شبا که میخوابید خیلی خواب میبینید؟من یعنی تماااااااااااام شب رو خواب میبینم . همشششش دارم خواب میبینم . بعضی وقتا از بس خواب میبینم صبح که بیدار میشم خیلی خستم . دوباره میخوابم که خستگیه خوابم در بره:)))))مامانم میگه بخاطر اینه که ذهنت مشغوله میگم اخه همیشه مشغوله؟ میگند:حالا بگو ببینم شيطون مشغول چیه؟از دست مامانا:))

خواب 
مینا  
رفته بودیم خونه مینا اینا. منو مینا وقتی همو می بینیم نیم ساعت اول  این جمله رو هی تکرار میکنیم: " نه اول تو بگو"یعنی هی دوست داریم اون یکی اول تعریف کنه که تو این مدت چی پیش اومده. بعدش از خر شيطون میایم پایین ولی سوار خر بعدی میشیم. چون نیم ساعت بعدی با جمله ی " وایسا من اول بگم" میگذره. بعد یه مهمون دیگه براشون اومد که یه بچه هفت هشت ماهه داشتن. این بچه کلا "لپ" بود. ما هم بردیمش تو اتاق که دور از چشم مامانش بتونیم هییییی ابراز اح

مینا 
داستانک ......به خانواده برگردیم(قسمت دوم)  
تو افکارم غرق شده بودم که سنگینی دستی رو،  روی شونه هام احساس کردم.
پرسید:«چت شده، اینقدر تو خودتی ...»
با بی حوصلگی گفتم:«همش میگین موبایل دستتون نباشه. خب؛ موبایل نباشه من چکار کنم، حوصله ام سراومد.»
خاله ام با خنده گفت:«یادش بخیر ... قدیما تو مهمونیا دلمون خوش بود تو هستی و هوای بچه ها رو داری و باهاشون بازی می کنی... حالا چی شده که کاسه چکنم دستت گرفتی.»
دیدم راست میگه، من تو بچه گی خیلی شده و شيطون بودم و تو شرایط مختلف کلی بازی اختراع می کردم!


داستانک ......به خانواده برگردیم(قسمت دوم) 
داستانک ......به خانواده برگردیم(قسمت دوم)  
تو افکارم غرق شده بودم که سنگینی دستی رو،  روی شونه هام احساس کردم.
پرسید:«چت شده، اینقدر تو خودتی ...»
با بی حوصلگی گفتم:«همش میگین موبایل دستتون نباشه. خب؛ موبایل نباشه من چکار کنم، حوصله ام سراومد.»
خاله ام با خنده گفت:«یادش بخیر ... قدیما تو مهمونیا دلمون خوش بود تو هستی و هوای بچه ها رو داری و باهاشون بازی می کنی... حالا چی شده که کاسه چکنم دستت گرفتی.»
دیدم راست میگه، من تو بچه گی خیلی شاد و شيطون بودم و تو شرایط مختلف کلی بازی اختراع می کردم!


داستانک ......به خانواده برگردیم(قسمت دوم) 
گیرپاژ مغزی!  
اول از همه عیدتون مبارک!
 
خب حالا بریم سراغ اصل مطلب!
از چند روز قبل عید تا امروز! انقدر سوال بی جواب تو ذهنم هس که حد و حساب نداره!
یعنی جواب داره ها ولی بر شيطون لعنت! نمیذاره خودم خودمو قانع کنم :|
احساس میکنم خیلی عقبم و هیچی نمیدونم!
نه از دین نه از زندگی نه از علم!
یعنی به شدت احساس تهی بودن میکنم!
خو البته ی بخشیش طبیعیه چون واقعا چیز زیادی نمیدونم!
ولی ی بخشیش هم ازاردهنده و ترسناکه!
اینجانب که ادعا میکردم اهداف و مسیرم مشخصه!
به شدت احساس ب

گیرپاژ مغزی! 
ننه ی قزی ما...  
در جمعی نشسته بودیم ننه مادرم هم بود...یک پیرزن کوچولوی قزی و دوست داشتنی که گوشهایش بسختی میشنود و چشم هایش گاهی عوضی میبیند ...پاشدم رفتم نشستم پیشش که روز مادر رو بهش تبریک بگم میگم ننه من رو میشناسی میگه مگه فاطی نیستی میگم نه کلوچه ام دختر در خاتون...میگه عه تویی ...تو از اون دخترای  قرتی ای  و به زودی شوهر میکنی...ببینم الآن کی  عشقت را در دل دارد و از دوری تو دارد عذاب میکشد...در حالی که هی خجالت میکشم و سرخ و سفید میشوم سریع بحث را عوض م

ننه ی قزی ما... 
تغییر  
هفته پیش رفتم برای کارای ترم تابستونی،با چندتا از بچه های سال اولی آشنا شدم،چقدر اخلاق هاشون شبیه من بود،شيطون،پرانژی،خوش خنده وشاد!!خصوصیات هایی که من ترم یک و دو داشتم ولی اصلا توجه نکرده بودم که چقدر تو این مدت اخلاقم تغییر کرده!!با دیدنِ این بچه ها فهمیدم چقدر فرق کردم...الان خیلی آروم تر شدم نسبت به قبل،مسولیت پذیرتر شدم،پرانژی هستم همچنان ولی جهت تخلیه انرژی ام تغییر پیدا کرده و....
در عرض همین دو سال چقدر فرق کردم!!
+خدا نصیب گرگ بیابون

تغییر 
R.63  
امروز بعد از پنجاه روز اندی یهو دلم برای نوشتن در وبلاگ مشترکمون تنگ شد و دیگه نتونستم طاقت بیارم .. تصمیم گرفته بودم که تا وقتی عقد نکردیم اینجا چیزی ننویسم اما نتونستم و اومدم که بنویسم بزودی منو عشقم سر سفره عقد کنار هم میشینیم و قشنگترین بله زندگیمون رو میگیم و زندگی عاشقانه و خوبمون رو با توکل بخدا شروع میکنیم ان شاالله .. 
ان شاالله خدا برامون بخواد و چشم حسود کور و گوش شيطون کر بشه یکی از روزهای اسفند عقد میکنیم .. 
.
.
نفسم خدا رو برای داش

R.63 
خلاصه رمان ورود دختران ممنوع  
رمان ورود دختران ممنوع
 
 
خلاصه داستان:
یه دختر شيطون همراه دوست و خواهر بزرگش
 
یه شب متوجه برادراش میشن
 
که به طرز مشکوکی بیرون میرن 
 
پس دخترا هم تصمیم میگیرن 
 
اونا رو دنبال کنن تا اینکه ‌‌‌.‌‍.....رمان کده

خلاصه رمان ورود دختران ممنوع 
x387  
من و جناب عشقم همچنان با هستیم .. چشم حسود کور گوش شيطون کر : )
.
.
دیروز اومد و باهم رفتیم بیرون اینبار قول داد که ان شاالله فرودین ماه برناممون اوکی میشه منم که این همه صبر کردم این بارم صبر میکنم ان شاالله که دیگه این سری اوکی بشه .
بهش گفتم که بعد از تعطیلات نوروزم میرم دانشگاه بهش گفتم اگر خدای نکرده نشد حداقل درسمو ادامه بدم آخ بهش گفتم اگر این سری نشه دیگه واقعا همچی تموم میشه ..ان شاالله که میشه و کار به اونجاها نمیکشه ..
.
.
دیشب برام کیف ، مان

x387 
سالی که نکوست..  
بسم الله الرحمن الرحیم 
سخن بسیار بود ولی.. 
یه پسر عمو یک ساله و خورده ای بامزه ای دارم که یک ساعت قبل اومده بودن عید دیدنی خونمون.. 
بچه شيطون دستشو گرفت به استکان های چای و همه چای توی استکان ها ریخت روش... 
مادرم زود دستشو برد تو یقه لباسش و لباسشو کشید جلو که نچسبه به بدنش و بسوزونه.. 
این کارش باعث شد خیلی نسوزه.. 
خمیردندون و روغن حیوانی و... و..  
همه مون ترسیدیم، هنوزم قلبم داره تند تند می زنه...  
اینقدر ترسیده بودم که متوجه نشدم رو خودمم چای

سالی که نکوست.. 
قصه ی یک عشق  
ی روز ی روزگاری ی بنده خدایی 
دانشگاه رو بنا کرد آتیش به جون ما کرد 
از این ور و از اون ور هم دختر و هم پسر 
شدند با هم همکلاس همگی با هم باکلاس 
میون همه ی اونها بود دو جوون باصفا 
پسری بلا و رعنا دختری ناز و جیگر طلا 
پسر قصه دانشگاه ماب قول خودش خیلی باوفا
رفت پیش دختر ناز و بلا بهش گفت ببخشید خانم خانوما 
دختره بیخبر از همه جا سرشو کرد از تو کتاب بالا 
با نگاهی خوشایند به رعنا بهش گفت بفرمایید شما؟ 
پسره گفت دوست دارم تو که نمیدونی عاشقتم 
گف

قصه ی یک عشق 
بعد از مهمانی  
وقتی در مهمان هایت ، یک عدد دوقلوی 3 ساله ی شيطون باشن که ،
طبق استراتژی قبلی و با هماهنگی با همدیگه ،
یکیشون اینقد گریه کنه که احساس اسکیزوفرنی کنی ،
و یکی دیگشون از این موقعیت استفاده لازمه رو برده و خونه ی شما را به حالت قبل از خانه تکانی undo کنه،
میشین الآنِ من ، خسته ، در حد دختری که 5 تا پارک دوبل کرده ، آخریش رو هم انداخته تو جوب و دست تنها درش آورده.

پ ن1: دو قلوهای ما هم اینجورین ، غیر همسان :)))

بعد از مهمانی 
دانلود رمان اقای حساس خانم خشن  
نویسنده: ramika
تعداد صفحات: 330
خلاصه ای از داستان رمان:
دختری شيطون،بی ملاحظه که بین سه تاپسر بزرگ شده و روحیه اش شده کپ پسرا……پسری ساکتو سربه زیر که بین سه تا دختر بزرگ شده و روحیه اش کپی دختراس.این گل پسرو گل دختر باهم همکار میشن و باهم اتفاقای بانمکیو رقم میزنن…
ادامه مطلب

دانلود رمان اقای حساس خانم خشن 
دانلود رمان از شوخی تا واقعیت با فرمت apk و pdf  
نام نویسنده رمان:فاطمه
نام رمان:از شوخی تا واقعیت
موضوع:عاشقانه
خلاصه داستان رمان از شوخی تا واقعیت:
رمان در مورد دختری به نام ترمه است که بسیار شيطون و شوخ طبع است و در دوره راهنمایی با دختری به نام تبسم دوست میشود که تبسم قصد دارد ترمه را زن داداش خود کند و ترمه هم با شوخی و خنده با این موضوع روبه رو میشود و این قضیه را شوخی میگیرد و این شوخی زندگیش را تغییر میدهد.
برای دانلود رمان به ادامه مطلب مراجعه کنیدسایت عاشقانه لاو سیب

دانلود رمان از شوخی تا واقعیت با فرمت apk و pdf 
خاطره بادبادک - از پارکینگ بوی بادبادک می آید!  
این خاطره زیبا و خنده دار را مهدی برایمان ارسال کرد : از مهدی بابت این خاطره شیرین تشکر میکنیم.
خاطره بادبادک : بچگیام خیلی شيطون بودم. توخرج کردن پولتوجیبیام باید به مامان بابام اولش میگفتم که میخوام برم چی بخرم.. چون بعضی وقتا چیزایی من و خواهرام و داداشام میخریدیم که خیلی مامان بابا بخصو ص بابام کفری میکردش.. یه روز با وجود اینکه چند روزی بود که خرید بادبادک و باکنک و شانسی قدغن شده بود من رفتم و یه بادباک خریدم.. اما بعد از اینکه بادبادکو خر

خاطره بادبادک - از پارکینگ بوی بادبادک می آید! 
خاطره بادبادک - از پارکینگ بوی بادبادک می آید!  
این خاطره زیبا و خنده دار را مهدی برایمان ارسال کرد : از مهدی بابت این خاطره شیرین تشکر میکنیم.
خاطره بادبادک : بچگیام خیلی شيطون بودم. توخرج کردن پولتوجیبیام باید به مامان بابام اولش میگفتم که میخوام برم چی بخرم.. چون بعضی وقتا چیزایی من و خواهرام و داداشام میخریدیم که خیلی مامان بابا بخصو ص بابام کفری میکردش.. یه روز با وجود اینکه چند روزی بود که خرید بادبادک و باکنک و شانسی قدغن شده بود من رفتم و یه بادباک خریدم.. اما بعد از اینکه بادبادکو خر

خاطره بادبادک - از پارکینگ بوی بادبادک می آید! 
طنز/ نامه جالب پسر شیطون به خدا  
نامه جالب پسر شيطون به خدا - doostiha.irwww.doostiha.ir/1392/04/04/نامه-جالب-پسر-شيطون-به...نامه جالب پسر بچه شيطون ... نامه جالب پسر بچه شيطون به خدا (طنز) ... نامه جالب پسر بچه شيطون به خدا.فیسبوک فارسی | خنده بازار - نامه جالب پسر بچه شيطون به خدا ...youngwolfs.blogfa.com/post/15... نامه جالب پسر بچه شيطون به خدا (طنز) ... نامه جالب پسر بچه شيطون به خدا (طنز) تاریخ : ...نامه یه پسر بچه شيطون به خدا (طنز)www.saberfun.ir/نامه-یه-پسر-بچه-شيطون-به-خدا...نامه جالب پسر بچه شيطون به خدا. کودکی به مامانش

طنز/ نامه جالب پسر شیطون به خدا 
 
الم اعهد الیكم یبنی ءادم ان لا تعبدوا الشیطن انه لكم عدو مبین
 وان اعبدونی هذا صرط مستقیم
 
ای فرزندان آدم،
آیا با شما عهد نبستم كه شیطان را بندگی نكنید؟
چونكه او دشمن آشكار شما است ، 
بندگی مرا بكنید ، راه راست این است
 
 
++ پینوشت :
خدا کنه روزی نرسه که خدا بهمون بگه :
مگه نگفتم شيطون دشمنتونه ، فقط بندگی منو بکنین؟؟؟؟

 
از تشکیل صندوق توسعه عدالت آموزشی تا تسهیلات بانکی برای فرهنگیان  
خبر20:
وزارت آموزش و پرورش که از آن تحت عنوان بزرگترین فصل مشترک دولت و ملت یاد می‌شود همواره با دغدغه‌ها و چالش‌های اعتباری مواجه است و برای ارتقای امنیت و سطح معیشت معلمان در تنگناست. در روزهای پرفراز و نشیب سال 94، برنامه‌های رفاهی مختلفی تدارک دیده شده بود که بخشی از آنها به اجرا در آمدند و برخی دیگر برای ادامه راه با مشکلات اعتباری دست و پنجه نرم می‌کنند.

از تشکیل صندوق توسعه عدالت آموزشی تا تسهیلات بانکی برای فرهنگیان 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام



جدیدترین مطالب

جستجو ها