بلوگل

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

افزایش ورودی گوگل

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

همت 110


تازه قراره بعد از عید هم برام بیاره

تیز !  
دندوناش تیز بود ! خیلی بد تو زخمای سابقم فرو رفت ! 
خواست منو تنبیه کنه ! با این نبودن رعب آورش ! 
واقعا هم نگران شدم ! فکر کردم دستگیر شده ! گریه کردم ! ولی بعد دیدم ک سالمه خیالم راحت شد ! 
الان دگ باشه یا نباشه برام مهم نیست دگ ! همین سالمه کفایت کرد برام
و 
جای این زخمای تازه شده محکم تر یاد آوری کرد حماقت نکنم.

تیز ! 
امروز من  
امسال برام سال سختی بود یعنی هر سال که تو زندگی پیشتر میرم سختر میشه و شرایط برام پیچیده تر میشه و برعکس ناله ها و غصه هام از سختی روزگار کمتر میشه این نشون میده هر سال پوست کلفتتر و ابدیده تر میشم میترسم یه سال اگه بهم فرصت خوشی داده بشه و سختیاش کم بشه شک کنم به موضوع حیاتم:))نمیدونم سال جدید چه اتفاقایی قراره بیفتن حتی حدسم نمیتونم بزنم اما فقط امیدوارم خارج از توانم نباشه و بتونم پشت سر بگذارمش و گر نه ارزوی خوبو خوشی و سلامتی و این حرفا برا

امروز من 
37  
از وقتی که یادمه از چند روز مونده به تولدم کلا حالم گرفته بوده درست مثل امسال، فردا تولدمه و من از دیورز استرس دارم و البته حالت تهوع هم از صبح بهش اضافه شد، انگار که قراره ی اتفاق خاص یا بد بیفته نفس کشیدن برام سخته. از چند روز پیش همکارام میرن و میان میگن مهسا تولدت یکشنبه ست و من فقط لبخند میزنم نمیدونم دلیل این احساسمو
اصلا دوس ندارم فردا بشه

37 
آدم های رنگی  
دیگه داره باورم میشه که هیچ آدمی از سرتصادف وارد زندگی ام نشده و نمیشه
هر چقدر هم جدیش نگیرم و فقط از سر ادب و احترام حضورش رو بپذیرم
درست یه جایی که انتظارش رو ندارم  حضورش رو پررنگ میکنه و برام هدیه ای بکر میاره.
بعضی هاشون شاید خودشون ندونن که چه آینه هایی برای من میشن
و من رو با چه ابعادی از وجودم روبرو می کنن
...
هر چقدراین باور قویتر میشه
بیشتر مشتاق میشم تا ببینم دونه دونه آدم های زندگیم قراره چه حرف ناگفته و ناشنیده ای را برام رو کنند.
تو

آدم های رنگی 
دنده عقب ( بیست و یک )  
عطر فروردین تو هواس و نفس میکشم این هوارو، ریه هام پر میشن از هوای ماهی که یه روز از بهترینام بودحالا اما با هر نفس خاطراتی رو به ریه هام هدیه میکنم و ریه هام سرفه هایی رو به روزهام
قراره خورشید هرروز از "من" به من بگه، قراره هرشب مهتاب یادآور "من" به من بشه، یک سال گذشته و "من" یک ساله که مُرده و مَرده :)


قتلِ این خسته به شمشیری از جنس بهار
١٣٩٥/١/١

دنده عقب ( بیست و یک ) 
قراره برم تهران  
امروز به آجیم گفتن که اول تابستون باید بره تهران برای مسابقات داوری تکواندو.منم با خودم فکر کردم که این بهترین موقعیتیه که گیرم اومده تا آدرس خونه مهراوه رو پیدا کنم.قرار شد که منم باهاش اول تابستون برم تهران، بهترین زمانه چون امتحانات تموم میشه، درس هم ندارم، از چهار دولت آزادمتازه یک شانس دیگه هم دارم من و آبجیم میریم تهران، آبجیم میره خوابگاه باشگاه، منم میرم هتل پس کسی کاری به کارم ندارهچند روز پیش یک فال گرفتم، نتیجش این بود که برام یک

قراره برم تهران 
دلم خوش نیست.  
امسال برخلاف همه سالهای قبل هیچ شوق و ذوقی برای نوروز ندارم.
امسال برخلاف سالهای دیگه احساس نمیکنم با نو شدن سال قراره زندگی من هم نو بشه و ی زندگی خیلی تازه و خیلی خوب رو شروع کنم.
امسال دیگه امیدوار ی زندگی خیلی خوب و عالی نیستم.
امسال....
سال خوبی نیست.
سال 94 با خوشی تموم نشد.
ی غم خیلی بزرگ تو دلمه، خودم رو انداختم تو آتشی که جرات گفتنش رو به هیچکس ندارم.
آتشی که توش میسوزم و این سوختن هم برام لذت بخشه، هم دردناک.
آتشی که هزار بار تلاش کردم ازش ب

دلم خوش نیست. 
و باز این کاش های لعنتی  
+تازه دارم می فهمم چقدر باارزش بودن، چقدر برام مهم بودن ، چقدر تسکین کننده بودن!  همون چیزایی که  از دست دادم. تازه دارم قدر میدونم. تازه دارم می فهمم. و چه قدر دیره ، حالا که دیگه نیست. کاش میشد به عقب برگشت. کاش اون لحظه میفهمیدم ... کاش و کاش و کاش ___ گاه چه دیر میفهمیم معنی واژه ها را ، و گاه چه دیر قدر می دانیم قدر عزیزانمان را ، درست در لحظه از دست دادنشان . واین خیلی دیر است ، خیلی دیر ... دیر کردم ... میدونم ...   (غمگینم و خسته ، این روزها

و باز این کاش های لعنتی 
57.اسمش که میمونه ببین چقد ادا قراره در بیاره  
من نمفمم ساعت هشت صب اخه کی اومد سال ُ تحویل گرفت سال جدیدُ تحویل داد و رف . اخه با معرفت با مرام اقاااا سرور هشت صب اخه :/ همچین سال خوبی نبود که نخوام تحویلش بدم شما ساعت 9 میومدی ، من خودم دو دسی تحویلت میدادم .+اولین باری بود فک کنم که لحظه تحویل سال خواب بودم :/+نیس امسال سالِ میمونه ، قشنگ دارم میبینم هنو نیومده داره بهم ادا در میاره :/مسخره ی میمون کله سحر پاشده اومده ک چی مثن+94 .... 94 لعنتی ...94ِ دزد ..94 بی معرفت ... +صد سال دیگم یکی بگه 94 یاد معده در

57.اسمش که میمونه ببین چقد ادا قراره در بیاره 
تازه قراره بعد از عید هم برام بیاره!!!  
یکی از خوردنی هایی که به شددددددت دوست دارم سمبوسه با سس تند هست!!!! روز شنبه سمیرا گفت: من واسه فردا غذا ندارم!! یادم رفته رزرو کنم، گفتم خو با هم میخوریم! گفت میخوای چندتا سمبوسه هم درست کنم بیارم؟؟ منو میگی!!! دلم غنننننج رفت!!!! گفتم وااااااااااااااای سمییییییرااااااا !!! سمبوسه؟؟؟؟؟؟؟؟ توروخداااااااا بیااااااااااار !!!!!!!!!!!!
خلاصه فرداش که میشد یک شنبه سمیرا سمبوسه درست کرده بود و اورده بود، ما 10 تا 13 مدنی 7 داشتیم، وسطش استاد یک ربع بهمون آن

تازه قراره بعد از عید هم برام بیاره!!! 
229  
دوشنبه کلاسم آبزرو  شد.یه گند واقعی بود. تف تو روح بچه های کلاسم. قراره فردا باهام صحبت کنه. باز اعتماد به نفسم اومد زیر خط فقر.چون دیدم چندتا آیتم رو برام ویک زد :| یعنی لعنت به شاگردانم...
تولدش واسش چی بخرم؟ سوالی که مدتهاس فکرمو مشغول کرده... اگر کسی صدای منو میشنوه ازش میخوام کمکشو ازم دریغ نکنه :(
نزدیک هزارمین روز هستیم. میخواستم برنامه بچینماما انگیزه ندارم.چون اونم هیچوقت انگیزه ای واس این چیزا نداره.میخواستم به کافه چی بگم موقعی که ک

229 
اتفاقا اونم همینو میگه!  
ازین ک چندمین وبلاگمه کلافه م
هر کدوم ب یه دلیلی..
ولی نه طوری ک نشه موند..
دلم یه تازه شو میخواس
خیلی چیزا قراره نوشته شه اینجا..
+ ازین ک قبلا یه عزیزی lifenote و انتخاب کرده تا مجبور شم life-note و انتخاب کنم دلخور نیستم ولی خو این همه عنوان!

اتفاقا اونم همینو میگه! 
حساب کتاب کار کردن  
دیروز این پسرِ که باهم رفتیم سرکار میگفت ساعت دوهزارتومن یا دوهزاروپانصدتومن نمیصرف ِ... واقعا نمیصرف ِ من که دیروز از ساعت ۹ صبح تا ساعت ۲۱:۱۵ دقیقه سرکار بودم تازه بچه های کارگاه هم میگن روی هفده هزارتومن بدون بیمه نمیصرف ِ من واقعیت ِ ش ِ درک نمیکنم من به شخص ِ اگر میرم سرکار برای راحت شدن از شر غرهای من بابا و بالاخص مامان ِ وگرنه برام اینکار بدِ چون سرپاایستادن ش زیاد ِ.... حالا ببینیم که برام ساعت ِ ۲دوهزارتومن حساب می کنه یا دوهزاروپانصد

حساب کتاب کار کردن 
شروع  
می بینم کوچه پر نور ماهه
هرکسی از هر کاری دلیلی دره و منم باید سعی کنم دلیل پیدا کنم که چرا وبلاگای قبلی رو بستم و این رو ایجاد و کردم با این کار قراره چی رو اثبات کنم و قراره چی تغییر کنه و ... 
دقیقا از صبح دنبال این دلیلیم ... شاید باید شروع کنم به کالبد شکافی خودم ولی نقطه شروع خیلی مهمه و اینکه از کدوم قسمت شروع کنم تا هم کار کامل باشه و هم کمتر ضربه ببینم
چن بار خاستم از اول زندگیم شروع کنم ولی هر بار تا وسطاش اومدم و بعد نشده ... ولش کردم . 

شروع 
نوهمیش$  
دیشب با کلی هیجان رفتم سر درسام و قبل اینکه بتونم باز کنم کتابمو، مبینا برقو خاموش کرد. بعدم تهدیدم کرد که جیغ میزنه بابارو صدا میکنه. منم خیلی موقر و نرم خزیدم سمت تختم و خافیدم...صبح بیدار شدم و کللی مهمون اومد. عموی بابام و دخترا و پسر و عروس و دامادش و مامان بزرگ و عمو و عمم و دختر عمه ها اومده بودن خونمون.  الان هم هنوز عمم اینا هستن. کمر و پاهام درد گرفته انقدر کار داشتم. خیلی زیاد بودن.چند دقیقه اق هم بحث مهاجرت و رفتن از ایران بعد لیسانس

نوهمیش$ 
کدومشون قراره قاتل اون یکی بشه  
تو این نبرد هر کاری مجازه: مریضی، کری، بی تفاوتی، خرفتی. اونی پیروز میشه که بیشتر عمر کنه. آره اینه زندگی زناشویی، شرکتی که اولش پدر مردمو در می آره بعدش پدر همدیگه رو. یک راه دور و درازیه به طرف مرگ با جنازه هایی که به جا می ذاره. یک زوج جوان میخواد از شر بقیه راحت شه تا با هم تنها بمونن. وقتی پیر شدن هر کدوم میخوان از شر اون یکی خلاص شن. وقتی یه زن و مرد را سر سفره ی عقد می بینین هیچ وقت از خودتون می پرسین کدومشون قراره قاتل اون یکی بشه؟
خرده جنایت

کدومشون قراره قاتل اون یکی بشه 
یکنواختی  
زندگی ام خیلی یکنواخت شده.این یکنواختی بشدت اذیتم میکنه.دلم یه تنوع میخواهد...
چرا اینقدر دوره کارشناسی طولانی بود!! کاش امسال وارد دوره ارشد میشدم.دلم میخواد ارشد یه شهر دیگه قبول شم.
چیکار کنم؟؟؟ چیکارکنم زندگی ام از این یکنواختی بیرون بیاد؟
روزها برام تکراری شده.نه هیجانی! نه تنوعی!!!
صبح بیدار میشم میرم دانشگاه، عصر میام خونه،یکم درس میخونم! تو نت میگردم! سریال کیمیا رو میبینم! آهنگ گوش میدم !بعدم میخوام:/
پ.ن:دوشنبه قراره من تو کارگاه آموز

یکنواختی 
به فروش رسیدن اولین کارهام  
بعدازاینکه زن داداشم ابزارمخصوص وپودرذرت برام آوردشروع به کارکردم واین جاکلیدی هارودرست کردم الحق هم ظریف وزیبادراومدن وهرکی اونارکمیدیدخوشش میومد.امروزخاهرکوچیکم گفت قراره یه نمایشگاه بزنیم تومدرسه اوناروبده به خانم معلممون نشون بدم ببینم ایناروقبول میکنه بهش گفتم باشه ببربعداوناروبه همکلاسیات بفروش.عصری که اومدگفت همشونوفروختم پولشونوهم نقدگرفته بود.گفت خانمش دیدخیلی خوشش اومددوتاخریدبقیه روهم همکلاسیاش خریدن.بعدخانم معلمش

به فروش رسیدن اولین کارهام 
دو روز پر درد و رنج  
حال و روز خوبی ندارم با اینکه بعضا اتفاقات خوبی برام میفته اما تاثیر در روحیم نداره نمیدونم چرا؟ اما خوب تاثیر منفی بیشتری داره تا مثبت ... بازم خطا کردم ... تویی این دو روز اتفاقات زیادی افتاده اما اینکه نمینویسم بخاطر اینکه تصمیمم دارم این ادرس رو حذف کنم و به بلاگ اسکای برگردم و رمز بذارم برای ورود به وبلاگ ... اینجوری واقعا غار تنهایی میشه برام ...دیروز روز دوم کاریم بود توی سال جدید صاحب کارم آقای ش گفت فردا ( جمعه بیا سرکار ) ج.اب ش دادم نه نم

دو روز پر درد و رنج 
تبعید  
از همین تریبون اعلام می کنم خانواده محترم در شب عيد رسما بنده را به بیابان انباری تبعيد فرمودند.
خدا بگم نسل کنکور رو از رو زمین برداره که نه میذاره آدم کتاب بخونه، نه سینما بره، نه تلویزیون نگاه کنه اون هم وقتی قراره فیلم هایی مثل خط ویژه و استرداد و امروز و خسته نباشید رو پخش کنه. تازه باعث میشه آدم به انباری هم تبعيد بشه.
ما که نمی تونیم ولی این فیلم ها رو از دست ندید، به معیت ابران برگر و مزارشریف البته.
کمی تا قسمتی بوی رنگ انباری دماغ شریف

تبعید 
قضیه چیه؟  
امسال سال منه؟!
نمیدونم جریان چیه از اول سال یعنی این چند روزه هرکی منو دیده برام آرزوی ازدواج کرده.
خب که چی؟
بنظرم زشته که این قضیه رو تو روم میارن. میخواین برام آرزوی خوشبختی کنین، توی دلتون بکنین. توی نماز شبتون بکنین.
والا......
درسته من میخندم و به شوخی میگیرم ولی ناراحت میشم.

قضیه چیه؟ 
سلام. سلام سلامتی میاره  
مدت ها طول کشید تا دوباره بیام بنویسم. اما حس و حال خوبی دارم. وقتی با کیبورد نرم لپ تاپم تایپ می کنم و این صفحه ی روشن رو می بینم، لذت می برم. حالا می خوام از خدا هم تشکر کنم به خاطر همه ی چیزای خوبی که به من داده. به خاطر مامانم. به خاطر جوانمرد. به خاطر داود. به خاطر دانیال. به خاطر خانم مینائیان. به خاطر... حتی شیوا. به خاطر اینکه کسی برام نظری اینجا نذاشته در حالیکه انتظار داشتم دست کم یه دونه کامنت برام اومده باشه. برای فصل بهار که داره می یاد. بر

سلام. سلام سلامتی میاره 
هعی مشکل جدید  
تازه خوابم برده بود مامان جان صدا زد برای نماز صبح نفهمیدم چطوری و چه خوندم... بهرحال رفتم دستشویی فهمیدم که اسهال دارم امیدوارم سرکار مشکلی درست نکن ِ برام... قرصی چیزی نیست برای از بین بردن ش سریع و راحت... بخوابم که هفت ربع باید بیدارشم و از خونه بزنم بیرون...

هعی مشکل جدید 
رونمایی از قالب جدید سایت  
دوستان سلام دوباره برگشتیم با کارهای تازه قراره آموزش های فتوشاپ و آموزش های هک نیز به سایت اضافه بشود همچنین تمامی عکس هایی را که برروی پست ها قرار میدهیم از حالا بطور کاملا فلت و طراحی خودمان می باشد .
کپی رایت باذکر منبع از سایت نیز اشکالی ندارد...
پیرکس گراف

رونمایی از قالب جدید سایت 
نشست داستان خوانی طنز  
بعد از پنج سال قراره توی همون کتاب‌فروشی که قبلا کار می‌کردم و اسم و فضای کتابم رو هم از اونجا گرفتم، نشست داستان‌خوانی طنز برگزار کنیم :)
پ.ن: البته کتاب‌فروشی جدید خیلی تغییر کرده و یه کافه هم توی حیاطش زدن که قراره نشست رو اونجا برگزار کنیم. 
پ.ن.ن: ممنون از «پدرام ابراهیمی» عزیز برای طراحی پوستر

نشست داستان خوانی طنز 
پنجمین سال  
سلام...اول بگم از اینکه فراز حذف شد واقعا ناراحت شدم... حیف حیف حیف... صداش خوب بود... من نمیدونم ملت رو چ حسابی به پانیدا رای میدن اه اه... زندگی همینه دیگه...ی روز شادی ی روز غم... ی روز پیروزی و ی روز باخت... چند سال پیش زمونی ک کلم داغ بود عاشق ی دختر شده بودم... اونم واقعا وابستم بود.... من تا اون روز هیچ دختری رو قدر اون نخواسته بودم و اونم همینطور...مدتی ما با هم بودیم ولی وضعیت مالی من بقدری بحرانی بود ک کلا خانوادش مخصوصا مامانش مخالف ازدواجمون شد...ا

پنجمین سال 
جامانده از پست 59 !!!  
- ماشین پلیسم رو ببین!
+ وای چه ماشین قشنگی!
- علب سل برام از پیش خدا آورده!!!
+ خوش به حالت منم میخوام!
- آجی علب سل رو اینقدر دوست داشته باش من رو این هوا!!!
+ من تو رو این هوا دوست دارم ولی علب سل رو هم
خیلی دوست دارم این از دوست داشتن تو کم نمیکنه!!!
- قول میدی؟!!
+ اهوم تو هم قول بده برای علب سل دعا کنی
زود خوب بشه باشه؟!!
- آره اصن قراره با هم بریم جنگ باید زود زود خوب بشه!!!
 
 
 
 * شما هم قول بدید دعا کنید زود خوب بشه باشه؟!!

جامانده از پست 59 !!! 
اولین هفته ی سال جدید هم سپری شد  
عيدتون مبارک :)
داشتم سال نود و چهار رو مرور میکردم. بعضی اتفاقاتش شدیدا برام پررنگ بود. به همسری میگم هفته ی اول عقدمون بهترین روزهای عمرم بود. همه‌چیز عالی.. بی نهایت روزهای خوبی بود برام. نود و چهارم پر بود از تجربه. پر از بزرگ شدن. مسئولیت های مختلف و بزرگ. حتی گاها تغییر روحیه. یا حتی تغییر عقیده و سلیقه. به هر حال الحمدلله. نود و چهار در کنار روزاهای سخت و نفس گیرش، آرامش داشت برام. حتی وقت هایی که از شریک زندگیم دلخور شدم، تهش یقین داشتم یکی

اولین هفته ی سال جدید هم سپری شد 
صبح روز عید  
پیرهن گل گلیم رو پوشیدمروبان دور کمرشو بابا برام محکم کردهموهام رو شونه کردم مامان برام گلسر زدکفش قرمز تق تقی م رو پوشیدممن و بابا و مامان و ابجی کوچیکه میریم گاراژ که بریم خونه مادرجون اینامیخوام جاده خاکی رو تا تو حیاط بدوم و بعد داد بزنم سلاااام من اومدم و میپرم بغل داییعيد بازی میکنم با خاطرات ...

صبح روز عید 
منوچهر سخائی فانوسو روشن گذاشتم توی ایوون دسته دسته گل گذاشتم توی گلدون بین ما فانوس روشن یه قراره بیا که عاشقت اومده  
فانوسو روشن گذاشتم توی ایوون دسته دسته گل گذاشتم توی گلدون  بین ما فانوس روشن یه قراره بیا که عاشقت اومده پشیمون فرش راهت می کنم هستیمو آسون خانومی بیا که تا فدات کنم جون موهای بافت رو واکن خانمی روزمو سیاه کن خانمی . [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

منوچهر سخائی فانوسو روشن گذاشتم توی ایوون دسته دسته گل گذاشتم توی گلدون بین ما فانوس روشن یه قراره بیا که عاشقت اومده 
روز مادر مبارک  
به سلامتیه مادرم:: بی منت بزرگم کرد:: بی منت مهربونیاشو خرجم کرد:: بی منت عمرشو به پام ریخت:: بی منت خوابشو زد تا من راحت بخوابم:: بی منت غذا درست کرد جلوم گذاشت:: بی منت لباسامو شست:: بی منت قربون صدقم رفت:: بی منت آرزوهاشو باهام تقسیم کرد:: بی منت لباسامو اتو کرد:: بی منت به حرفام گوش داد:: بی منت بهترینارو برام خواست:: بی منت بوسم کرد:: بی منت جوونیشو به پام ریخت:: بی منت عاشقانه ترین:: لحظاتشو برام گذاشت:: بی منت دوسم داره:: بی منت بهت میگم مادرم:: عاشقتم

روز مادر مبارک 
والنتاین و تنهایی  
ساعت شش ربع کم عصر از مغازه زدم بیرون بهش گفتم کمی پول احتیاج دارم برام لطف کرد صدهزار تومن کارت به کارت کرد برام... امروز بعدازظهر چون والنتاین بود... مغازه گزفروشی بین یک قهوه خونه سنتی به اسم چاه حاج میرزاست و یک سفره خونه سنتی به اسم نقش جهان هیچ بعدازظهر تاوقتی من اومدم دختر و پسر ساک هدیه دستشون بود میرفتن و میموذن و حسابی دلم گرفت... صاحب کارم هی تیکه مینداخت قرار داری با دوست دخترت ِ با پول ا میخواهی بری کادو بخری؟ هیچ از که زدم بیرون تا س

والنتاین و تنهایی 
بی ثباتیــ ماندگــــــــــــــــــار :)  
خیلی دوست دارم برگردم به کودکی ؛ هر چند که کودکی نکردم :/
عقب تر ها در جلو تر ها زندگی کردم و جلو تر هار را دارم در عقب تر ها زندگی ( همون مرده متحرک خودمونه ) میکنم .بخاطره همینه که از نظر خیلی ها « کاچِّــــــه» نامیــــــــــــده می شوم ://
دیگه برام مهم نیست که حرف مردم ، دونقطه ایست یا سه نقطه ای ......این برام مهمه که دنیا پیشم به فنا بره ://
ادامه مطلب

بی ثباتیــ ماندگــــــــــــــــــار :) 
خدایااااااااا  
این همه منتظر سوپ و خنک شدنش موندم ، الان جلومه اما یه قاشق نمیتونم بخورم چون دوباره مصیبت تهوع شروع شد،،، بالا نمیارم اما شددددددددددیدن حالتش هست،،،،تا یه چیز دهنم میازارم یهو محتویات معده تا اواسط مری میاد و دوباره برمیگرده سرجای اولش،،،،، آقا این عذاب محضه عذاب،،،،دوستم الان کربلاست،،، رو تلگرام عکس گنبد حضرت  امام حسین علیه السلام و ابو الفضل علیه السلام رو برام فرستاد،،، اشک ریختم،،، خدایا زود این ایام بگذره،،،، بابا امروز خ

خدایااااااااا 
بنام خدا,شاد هستم!  
خب خب
و اینک فردا قراره منتظر شما بشینیم تا بیاین من و شما صحبت کنیم و سنگامونو وابکنیم!!
درحدی مساعل حل شده س که میخام یه فولدر اهنگ سوا کنم بشینیم باهندذفری گوش کنیم و ازخود به در شیم!
و کلی سلفی با دوربین خونوادگی بگیریم و من بتونم باخیال راحت ه همه نشون بدم!
عکس دوتایی من و تو در خانه ی ما!!
وختی مامانم میگه چقد دلش میخاد تو دلت باشه تاببینه چه غوغاییه اون تو!:)
وختی همه میدونن در گنج خود نمیپوستیم!
وختی میدونن ما عاشق ترینیم!
ماصبورترینیم!
وخت

بنام خدا,شاد هستم! 
دستتونو بدین به من، بیاین بریم تو اتاق مگی...  
فکر می کنم فقط خواجه حافظ شیرازی و سوپری محلمون نمیدونن که نامبرده! عاشق خواب  و هرگونه لباس و بالش و ملزومات مرتبط با خوابه، امسال هیچ لباسی، تاکید و تکرار می کنم هیچ گونه لباسی برای عيدم نخریدم و آخرین پوشیدنی خریداری شده مربوط میشد به تابستون... اگر فکر می کنید از خرید لباس برای تخت و تجهیزات خوابانه م گذشته م سخت در اشتباهید، چون تو تکاپوی خونه تکونی رفتم و از رو به روی کوچمون برای تختم لباس خریدم، به مامان گفته بودم برام تجهیزات خوابان

دستتونو بدین به من، بیاین بریم تو اتاق مگی... 
95  
شاید این بهار برام تفاوت کنه
قول میدم کاری رو که مدتهاست تو فکرشم  ایندفعه انجام بدم
نمیزارم95 بشه96 ودوباره همین اوضاع روببینم
دیگه نمیخوام به درست یا غلط بودن فکر کنم
دیگه نمیخوام ازقضاوت مردم در آینده بترسم
فقط میخوام ایندفعه عمل کنم
شجاعت یا حماقت
یا هرچیز دیگه ای برام تفاوت نداره
مهم تصمیمه که من گرفتم
میخوام خودمو از هرچه گرفتاری های مزخرف دنیایی خلاص کنم

95 
حجم خوشی!  
از لحظه سال تحویل تا الان انقدر برام خوب بوده که همش حس میکنم نکنه سال آخر زندگیمه که انقدر داره بهم خوش میگذره...این همه حجم خوشی بی سابقه بوده برام...ساعت 4 صبح حرکت دارم دوباره میرم سفر..برمیگردم حتما پست مینویسم راجع به نوروز...پ.ن:آگهی همراه اول رو میبینین؟؟مامی خوشگله من توش بازی کرده...همونی که میگه منتظرتونم مادر جون :)همه ی شبکه ها پخش میکنه.ولی بیشتر شبکه 1 پخش میکنه.مامی ما رو هم ببینید :))

حجم خوشی! 
درخواست فایل PSD  
سلام و با تشکر از سایت خوبتون.خیلی وقت بود دنبال همچین سایتی بودم.یه درخواست داشتم اگه میشه فایل PSD همه آیکون ها رو برام بفرستید.من سایتو گشتم ولی پیدا نکردم اگه PSD های آیکون باشه خودم هم میتونم آیکون بسازم.خیلی خیلی ممنون میشم اگه برام بفرستید.MyIcons ~ دانلود آیکون فیلم و سریال

درخواست فایل PSD 
یه سوال از آقایون  
یه سوالی دارم از آقایون محترم!
دقیقا چه اتفاقی میفته و چه فعل و انفعلاتی در مغز شما انجام میگیره که باعث میشه فریاد بزنین؟
واقعا برام سواله ها!!!
اون لحظه چی حس میکنین، چی فکر میکنین که به این نتیجه میرسین که با صدای عادی حرف زدن اونجوری که باید منظور رو نمیرسونه و باید فریاد بزنین؟؟؟ و بلافاصله رگ گردنتون ورم کینه و صداتون میره بالا؟؟؟ من خیلی برام سوال این قضیه!!! :|
اگه به مام بگین ممنون میشیم!!!
:)

یه سوال از آقایون 
.  
این روزها به صورت خیلی بدی در هم ریختس!! اونقد که راه نفس کشیدن رو به روم میبنده و من به هر دری میزنم میبینم بسته اس
اما خوب شاعر میگه دائما یکسان نباشد حال دوران،غم مخور
میگن وقتی ناراحتی به این فکر کن که هنوز بهترین سالهای زندگیت در انتظارتن و اون جلو تو آینده قراره بهشون برسی،به امید اون روزا که قراره بیان، تحمل کن
یه کتاب معرفی میکنم که خوندنش خالی از لطف نیست،یعنی اینکه من بینهایت دوسش داشتم و تقریبا دو هفته پیش تمومش کردم.. هم قلم زیبایی

. 
هشتاد و دوم  
اینکه تو نود و پنج درصد موقعیت ها برداشت هامون از موضوعات مختلف مشترکه و اینو بدون اینکه بهم توضیح بدیم صرفا از طریق حس میفهمیم بدون اینکه همو مجبور کنیم برام خیلی لذت بخشهاینکه شوق هردومون تو همین قضیه سفر یه طوره و برا فقط خودمون دوتا قابل درکه برام دوست داشتنیهگاهی فکر میکنم خیلی دقیق شدیم دلیل زندگی همدیگهو خیلی دقیق تر ازینی ک خودم و خودت میبینیم شدیم پدر و دختر ...:)

هشتاد و دوم 
برنامه ریزی برای سال 95  
چند ساعتی هست که سال 95 شروع شده و طبق هر سال بنده در ابتدای سال برنامه ریزی میکنم. الان هم دارم به این فکر می کنم که چه برنامه ای بریزم. امسال یه تفاوتی با بقیه ی سالها داره و اونم اینه که دیگه میخوام زندگی کنم، دیگه نمیخوام درگیر بشم، نمیخوام درگیر چیزهایی که منو از زندگی کردن از تماشای زندگی و از هوشیاری دور می کنن بشم. یعنی حواسم باشه که درگیر هیچ چیزی نشم، انقدر توش فرو نرم که حواسم به بقیه ی چیزها و مسائل مهمتری که در زندگی وجود داره نباشه.

برنامه ریزی برای سال 95 
ویندوز ۱۰ برای ایکس باکس وان تا دو هفته دیگر منتشر خواهد شد  
به نظر می رسد که رویای یک پلفرم برای تمامی گجت ها ، در حال محقق شدن است و این به لطف ویندوز ۱۰ مایکروسافت فراهم شده.ویندوز ۱۰ سیستم عاملی برای تمام ابزارهاست ، از موبایل و تبلت و لپ تاپ گرفته تا حتی کنسول بازی ایکس باکس !
فیل اسپنسر، مدیر بخش ایکس باکس، امروز اعلام کرد که تجربه جدید ایکس باکس وان (داشبورد جدید و محیطی به مانند ویندوز ۱۰) در تاریخ ۲۱ آبان برای تمامی کاربران ایکس باکس وان منتشر می شود، یعنی تنها دو هفته دیگر.
این تجربه جدید ایکس ب

ویندوز ۱۰ برای ایکس باکس وان تا دو هفته دیگر منتشر خواهد شد 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام



جدیدترین مطالب