بلوگل

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

افزایش ورودی گوگل

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

آی پی نما


بیا بکنم تو کوست

خاک تو سرم!  
نباید به خودم فحش بدم،اما من میگم تا شاید یه تلنگری باشه برام.
امروز رو سوزوندم،فردا و پس فردا ها هم اگر اینطوری پیش بره،خواهند سوخت.
من با دستان خودم،خودم را بدبخت میکنم.
نباید اینطور بشود.نباید بی هدف فرصت هایم را با دست خودم قتل عام کنم.
چرا پشیمان نیستم از کارهایی که نباید بکنم و میکنم و کارهایی که باید بکنم و نمیکنم.
من اگر میخواهم کاری بکنم با ابطال وقت که چیزی درست نمی شود.
بدبختی در واقع خود من هستم،مشکل خود منم،و جالب اینکه راه حل هم خ

خاک تو سرم! 
اینکه من پای شوهرم رو به عنوان تشکر ببوسم، کار درستیه؟  
سلام
به نظر شما اینکه من پای شوهرم رو ببوسم، کار درستیه؟ اونم نه به خاطر لذت، فقط به خاطر احترام و علاقه و عشقی که بهش دارم و به خاطر قدردانی از اون همه محبت و لطفی که بهم میکنه.
آخه شوهرم خیلی خیلی منو دوست داره و تو زندگی، اصلا اصلا برام کم نذاشته، منم عاشقشم، از ته ته دلم، برا همین اینقدر دوست دارم این کار رو بکنم، ولی میترسم از عواقبش، برا همین خواستم نظر شما دوستان رو هم بدونم، خواهشا کمکم بکنید، این کار رو بکنم یا نه؟ بوسیدن دستش چی؟ بکنم

اینکه من پای شوهرم رو به عنوان تشکر ببوسم، کار درستیه؟ 
سال جدیدی آغاز شده است..  
سال جدیدی آغاز شده است.. چطور است که در این سال سری به خودم  بزنم .. ببینم که چه تغییراتی دوست دارم بکنم؟در چه جهتی باید حرکت کنم ؟ چه اشتباهاتی در طی سالهای پیش کرده ام ؟ از این اشتباهات چه درس هایی گرفته ام؟ چه تجربياتی در این یک سال  اندوخته ام ؟ چه فرصتهایی را از دست داده ام ؟دوست دارم بعد از این زندگی ام چه رنگی باشد؟ آیا مثبت بوده ام یا منفی؟ کجاها از خودم و رفتارم پشیمانم و خودم را سرزنش می کنم؟ از این به بعد چه کنم که بتوانم قلبم

سال جدیدی آغاز شده است.. 
یاد...  
خاطرم
آزرده ست ،
خانه خاطره هام آشفته!
دکور ناقص احساساتم ،
چیزی از جنس صفا کم دارد
باز ، باید بروم تا دیروز
تا ته کوچه دلتنگیهاباز باید بکنم پنجره ها را از نو
پرده ها را باید ،
بتکانم در باد
آب باید بدهم ،
شمعدانیها را
پاک باید بکنم آینه ها را از خاک
قفس تنگ قناریها را ،باز باید بکنم 
باز ، باید بگذارم بغل سبزه عید ،
تنگ ماهیها را 
دست باید بکشم روی سر خاطره ها 
یاد باید بکنمباز باید بکنم پنجره رؤیا را
کودکیهام آنجا ،
روی دیوار تَر کاهگلی جامان

یاد... 
دقیقا همه...  
دیدگاه بقیه: نباید بخام اون کاری بکنه. خودم باید یه کاری بکنم که پایدار باشه.دیدگاه من: خب درواقع واضحه که اون کاری نمیکنه. کلن بیخیاله همیشه. مرد جذاب لعنتی... من فقط ترجیح میدم روزای قبل المپیادمو با یه امید بیخودی بگذرونم تا با گریه. اگه هم یهویی تصمیم گرفت کاری بکنه ( فرضیات محال؟! یا چی؟!) که کلن رستگار میشم به سلامتی ^_^چقد دلم میخاد میتونستم فقط یه بار دیگه سر کلاسای المپیاد بشینم. یه کلاس المپیاد واقعی... اگه میتونستم این کارو بکنم حس میکرد

دقیقا همه... 
برای اینهمه کار به یه ذهن آروم و برنامه ریزی و امید احتباج هست!  
خوب خیلی وقت بود نبودم!خیلی کار ها کردم. کمی به اوضاع مالی ام سر و سامون دادم. چند تا کتاب خوب خوندم. چند تا دوست قدیمی  رو دوباره پیدا کردم. یه جشن تولد گرفتم. ...خوب مهم هاش همینها بود.حالا یک دشمن دارم که باید حتما از بین ببرمش! (کارم رو شروع کردم و امیدوارم آخرهاش باشه) یک ترس از رانندگی دارم که باید بهش غلبه کنم. کمی نظم منتظر وارد شدن به زندگیم ثانیه شماری میکنه. کمی هم باید به خودم و سلامتیم برسم. دیگه؟....آهان درباره شغل ام هم در فاز بعدی شای

برای اینهمه کار به یه ذهن آروم و برنامه ریزی و امید احتباج هست! 
33  
اولین روز بعد از یک ماه تعطیلات و وقایعی خیلی مهم است که به سر کار آمده ام. شروع اولین روز از زندگی ِ معمولی. سین عزیزم مرا امروز صبح بیدار کرد. معمولا در شروع صبحها قبل از اینکه صدایش را بشنوم حرکت دستش روی بدنم را حس می کنم. قبل از اینکه بتواند حرف بزند میتواند حرکت کند D: می گوید مژده پاشو پاشو مژده ولی خودش می خوابد. من پامی شوم و خودش هنوز خواب است. چایی میگذارم صبحانه میگذارم سپس بیدارش میکنم. خوشحالم که هیاهوهای مختلف خوابیده و حالا من و او

33 
گذشته- حال و آینده  
 
گذشته ها گذشته.امروز روز خیلی خوبی هست.فردا از امروز هم بهتر میشه.اشتباهی تو گذشته اگه بوده نمی شه پاکش کرد ولی شاید بشه جبران کرد اما میشه کاری کرد که در آینده  اون اشتباهات رو نداشته باشیم.من هم می تونم مثل خیلی ها موفقیت های زندگیم رو بیشتر و بیشتر بکنم.برای آرزوهایی که دارم تلاش بکنم و هر چیزی که مانع رسیدن به آرمانهام میشه رو ندید بگیرم.ثانیه به ثانیه این عمر فرصت هایی هست که به من داده شده مثل بقیه آدمای این دنیا.باید هدف داشت و برای هد

گذشته- حال و آینده 
دل نویس یازدهم  
به نام خدا
من یه آدم خلم نه؟؟؟
می دونم هرکاری که الآن بکنم 100% تو آیندم تاثیر داره اما باز مثل یه آدم احمق دست رو دست گذاشتم و هیچ غلطی نمی کنم
روزهام داره یکی یکی از پس هم دیگه می گذرن اما من همینجوری نشستم و دارم گذر عمرم و ببینم بدون این که هیچ کاری بکنم....
نمی دونم واقعا از این زندگی چی میخوام اصلا چی کار باید یکنم اصلا هدفم واسه این زندگی چیه؟ به کجا می خوام برسم؟
نمی دونم دقیقا توی این برهه از زندگیم باید چی کار کنم؟
بچه تر که بودم خیلی خوب بو

دل نویس یازدهم 
کاش دنیارو خدا ببره...  
آی شیشه شور
بيا بشور
غمُ ز روی پنجره
تا وا بشه این منظره
تا بشینم روی سکو
زل بزنم به آسمون
موهامُ باز باد ببره
دلم رو افتاب بزنه
دنیا رو رها بکنم
خدارو پیدا بکنم
آی شیشه شور
بيا بشور
دنیا رو از خستگی ها
کلاف و دلبستگی ها
آی شیشه شور
بيا بپاش
یه چیکه آب رو پنجره
تا تلاپ تالاپ از آسمون
یه نقطه نور تاب بخوره
دلم رو افتاب ببره
رویاهامُ خواب نبره
دنیا رو خدا ببره
یک.از راه پله که اومدم پایین، لکه های خشک شده روی شیشه دلم رو گرفت، گرفت و ول ن

کاش دنیارو خدا ببره... 
اندر حکایتِ پینوکیو  
اونم همینطوریه، مدام خودشُ سرزنش می کنه که چرا نمیتونه براش کاری بکنه. بهش میگه: میدونم تو حالت خوب نیست، هر شب انقدر گریه می کنی تا خوابت ببره، هر روز دلت براش تنگ میشه، ولی چون به خاطر برادرت عذاب وجدان داری - که مشکلات ـش بزرگ تر از مالِ توعن - وانمود میکنی حالت خوبه، من بهتر از هر کسی میدونم حالت خوب نیست، ولی نمیخوام نگرانت باشم، نمیخوام دلداریت بدم، چون.. از فکر در هم شکستن و فرو ریختنِ تو از اینم بیشتر بدم میاد. وقتی مست کرده بود هم میگفت:

اندر حکایتِ پینوکیو 
به چیزهای کم ارزش نچسبیم  
روزی دست پسر بچه‌ای در گلدان کوچکی گیر کرد و هر کاری کرد، نتوانست دستش را از گلدان خارج کند. به ناچار پدرش را به کمک طلبید. اما پدرش هم هر چه تلاش کرد نتوانستند دست پسر را از گلدان خارج کنند. گلدان گرانقیمت بود، اما پدر تصمیم گرفته بود که آن را بشکند. قبل از این کار به عنوان آخرین تلاش به پسرش گفت: «دستت را باز کن، انگشت‌هایت را به هم بچسبان و آنها را مثل دست من جمع کن. آن وقت فکر می‌کنم دستت بیرون می‌آید.»پسر گفت: «می‌دانم اما نمی‌توانم این کا

به چیزهای کم ارزش نچسبیم 
اخلاق پسندیده  
امروز از خدا خواستم که به من اخلاق خوش عطا بکنه! آدمی باشم که با دیگران با نرمی و مهربانی صحبت بکنم و یادم باشه که در گفتارم از کلمات مودبانه استفاده بکنم.
انسانهای بد اخلاق و افرادی که با زبان تند با مردم صحبت می کنند افرادی هستند که دیگران رو می رنجونند، به دیگران بی احترامی می کنند و کسی تمایلی برای صحبت کردن با اونها نداره.
مگر نه اینکه همه ما انسانیم، همه ما از اخلاق بد ناراحت می شویم پس چرا بعضی از ما به خودشون اجازه می دهند که به دیگران ج

اخلاق پسندیده 
آموزش برنامه نویسی MQL  
Mql چیه؟
به کار من ، می آد؟!
خوب حالا فرض، یاد گرفتم، چیکارا می تونم باهاش بکنم ؟
برای تحلیل توی بازار سهام ؛ نرم افزارهای زیادی هستش، یکی از اون معروفترین نرم افزارها توی دنیا MetaTrader  که نسخه های مختلفی داره . توی ایران نسخه 4 متا تریدر ؛ پارس رسا هست  و نسخه 5 متاتریدر هم ؛ مفید تریدره.Mql  زبان برنامه نویسی متاتریدره.
مشکل من تو بورس اینه ؛ چون نمادها زیادن ، نمی رسم همه نمادها رو بررسی کنم پس بخشی از نمادهای خوب رو از دست می دم (چون نرسیدم چکشون ک

آموزش برنامه نویسی MQL 
123  
دوست داشتم که امروز عصرم رو با اسی بگذرونم اما باید شرِ این موجودِ به ظاهر دلسوز و در باطن روی مخ رو بکنم!قرار گذاشتم عصر باهاش برم بیرون شاید تا خدا یه کاری کنه این یه ماهه کلا منو یادش بره و من آرامشِ خیال داشته باشم به لطف خدا... تا جایی که بشه سعی میکنم جوری برنامه بریزم که ان شاءالله به اسی هم برسم...

123 
ناامیدم؛اگر میتوانی امید را نشانم بده...  
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هربارفیروزه و الماس به آفاق بپاشی
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
اندوه بزرگیست چه باشی چه نباشی...
پسر همسایه مان لیسانس برقش را سه سال پیش از دانشگاه آزاد اسلامی گرفت و سربازیش را هم رفت و حالا یک سال بعد از سربازیش حدس بزنید چه میکند؟نیروی جوان تحصیلکرده مملکتمان بعد از کلی صرف کردن عمر و هزینه ی مالی و غیره و غیره و غیره حالا یک تاکسی خریده و راننده تاکسی شده.هیچ اهانت فرض نشود به شغل راننده تاکسی بودن.بحث سره جوانی

ناامیدم؛اگر میتوانی امید را نشانم بده... 
نمی خوام انتخاب کنم !  
کلا همیشه یکی از چالش های زندگیم انتخاب کردن بوده ... انتخاب کردن یکی از کاراییه که بخاطرش مجبور میشم بمیرم و زنده شم. 
برای همینه که هرگز نمی تونم بین دو تا لباس، یکی رو انتخاب کنم. حالا هرچی تعداد لباسا بالاتر بره کار سختتر میشه.
ولی سختترین انتخاب ها انتخاب هایی هستن که فقط یک انتخاب داری. یک انتخاب غیر قابل تعویض! اینجاست که من سکته میکنم، میمیرم و زنده میشم ... ولی نهایتا دلمو به دریا می زنم و یه لباس رو از بین اون همه لباس رنگ و وارنگ انتخاب

نمی خوام انتخاب کنم ! 
نمی خوام انتخاب کنم !  
کلا همیشه یکی از چالش های زندگیم انتخاب کردن بوده ... انتخاب کردن یکی از کاراییه که بخاطرش مجبور میشم بمیرم و زنده شم. 
برای همینه که هرگز نمی تونم بین دو تا لباس، یکی رو انتخاب کنم. حالا هرچی تعداد لباسا بالاتر بره کار سختتر میشه.
ولی سختترین انتخاب ها انتخاب هایی هستن که فقط یک انتخاب داری. یک انتخاب غیر قابل تعویض! اینجاست که من سکته میکنم، میمیرم و زنده میشم ... ولی نهایتا دلمو به دریا می زنم و یه لباس رو از بین اون همه لباس رنگ و وارنگ انتخاب

نمی خوام انتخاب کنم ! 
پرسش 9  
چک برگشتی با آدرس اشتباه و اخذ حکم جلب چگونه میباشد؟
من یه چک رو بدون قرار داد از شخصی گرفتم که چک مال خودش نبوده. و پشت چک رو هم امضا نکرده... الان حکم جلب صاحب چک رو دارم ولی آدرس اشتباه هست. چیکار میتونم بکنم؟ مبلغ دویست و پنجاه ملیون ریال
توسط میرمحمدی

پرسش 9 
تکرار سه و سه  
امروز یه روزه مثل دیروز، مثل یک هفته قبل یا حتی یکماه قبل ...
تنها یه تفاوت وجود داره و اونم اینه که باید سی و سه سالگی رو  جانشین سی و دو بکنم .... ترکیب دو تا سه ...می خوام برای خودم ارزو کنم زمانی که می خوام از این دو تا  سه رد بشم بهترین اتفاقات برام یاداوری بشه ... امین ...

تکرار سه و سه 
قضاوت نکن  
هر پرهیزکاری"گذشته ای دارد!..وهر"گناه کاری"آینده ای!..پس قضاوت نکن...میدانم اگر:قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم... دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد...تا به من ثابت کند... در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگریم...محتاط باشیم در "سرزنش "وقضاوت کردن دیگران وقتی ؛نه از دیروز او خبر داریم، نه از فردای خودمان.

قضاوت نکن 
#رد_دادن  
بعضی وقت ها، بی هواآدم دوست داره چرت و پرت بگهو چرت و پرت تر بشنو eمثل همین نوشتهمثل شعر هایی که کتاب می شوند و کتاب هایی که شعر...به دلایل مذکور ( و این که این قدر کتاب خوب دارم که نرم پولم رو خرج سیب‌زمینی سوخاریده بکنم)#امسال_نمایشگاه_کتاب_نمی_رم(البته شاید هم رفتم، خدا رe چه دیدی :-"‌ )

#رد_دادن 
We don't have to say goodbye  
دلم برا صداش تنگ شده برا حرف زدن باهاش پشت تلفن برا رفتن خونشونو دیدنش تو سالن برا دستاش برا حرفاش برا همه چیزش دلم تنگ شده...دلم نمیخواد اینجوری ببینمش! دلم نمیخواد بره!دلم نمیخواد مریض ببینمش دلم میشکنه وقتی دیگ نمیتونه جوابمو بده دلم میشکنه وقتی میبینم دیگ هیچکاری نمیتونه بکنه!دلم نمیخواد برم خونشونو جای خالیشو ببینم! دلم نمیخواد اون غریبه ی لعنتی رو تو خونشون ببینم! غریبه ی لعنتی که تو همه جای اون خونه داره رسوخ میکنه و پاکی  و دست نخو

We don't have to say goodbye 
خواستگاری مدرن  
رفتم خواستگاری،
تو اتاق دختره پرسید شما نظرتون واسه مهریه چقده؟
.
.
.
.
منم گفتم تو این اوضاع بی شوهری نظرم رو ٢ تا ربع سكه به نیت 2 طفلان مسلم هستش....
کثافط نذاشت موزمو تموم بکنم، تازه شانس آوردم لحظه آخر یه شیرینی برداشتم
بی جنبه بی اعصاب !!

خواستگاری مدرن 
من هم هیچ حقی ندارم شماها خون دادید  
 "  من هم هیچ حقی ندارم شماها خون دادید  "
من هم هیچ حقی ندارم شما خون دادید
خاک بر سر من که بخواهم استفاده عنوانی از شما بکنم!
ماها هیچ حقی نداریم. ما باید برای شما خدمت کنیم. خودمان نباید استفاده کنیم. نه استفاده عنوانی. خاک بر سر من که بخواهم استفاده عنوانی از شما بکنم! خاک بر سر من که بخواهم خون شما ریخته بشود و من استفاده‌اش را ببرم!
{گریه و ابراز احساسات شدید جمعیت و شعار درود بر خمینی‌}
امام جان ! ، خاک برسر اونهایی که  که  از اسمت و فامیلتو

من هم هیچ حقی ندارم شماها خون دادید 
بیخیال دنیا  
بیخیال هرچی...
اخه تا کی فکر این و اون رو بکنم که چی؟
کی میشه یکمم واسه خودم واسه خواسته هام بجنگم
نمیدونم و کسی نمیدونه 
اره خوب شانس داشته باشی 
پول داشته باشی 
هرچی بخوای حله و اما وای به حالت اگه نداشته باشی
تا اخر عمرت باید بودوییییی تا به ابد

بیخیال دنیا 
ننه جان ورق بزن بعد بخر  
مامان همیشه سفارش میکنه موقع خرید لباس حتما بررسی کنم که نخ کش یا نخ نما نباشه کاش یبارم سفارش میکرد که موقع خریدن کتاب هم دونه به دونه ورق بزن که یهو از ص 16 نرفته باشه ص 30 و چند تا صفحه هم نداشته باشه
یادم باشه این نصیحتو حتما به بچم بکنم

ننه جان ورق بزن بعد بخر 
معلم روزنه ای..............  
«من معلّم هستم»
هرشب از آینه ها می‌پرسم :
به کدامین شیوه ؟
وسعت ِ یادِ خدا را بکشانم به کلاس؟
بچه ها را ببرم تا لب ِ دریاچه یِ عشق؟
غرق ِ دریایِ تفکّر بکنم؟
با تبسّم یا اخم؟
«من معلّم هستم»
نیمکت ها نفس ِ گرم ِ قدم‌هایِ مرا می‌فهمند
بال هایِ قلم و تخته سیاه رمز ِ پرواز ِ مرا می‌دانند
سیب ها دست ِ مرا می‌خوانند
«من معلّم هستم»
درد ِ فهمیدن و فهماندن و مفهوم شدن همگی مال ِ من است.  
                                                          

معلم روزنه ای.............. 
و عمر من میگذرد  
کلی کار که میخوام بکنم و کلی زمان که هدر میره
اما کارها انجام میشن ، کم و بیش
 
دیدید وقتی تو فوتبال میخوان ضربه کاشته بزنن؟ بعضیا اول میرن عقب و دورخیز میکنن معمولا یه قدارم صبر میکنن و تمرکز میکنن و فکراشون رو میکنن
ولی قدم بعدیشوت زدنه
کار من شده اینکه هی دورخیز میکنم بای یه شوت خوب و صبر میکنم و فک میکنم و تمرکز میکنم ولی بعدش از ترس اینکه شوتم گل نشه شوت نمیزنم
هی دورخیز ولی بدون شوت
کاش بدون دور خیز شوت میکردم
کاش فقط چند ثانیه فک میکردم و

و عمر من میگذرد 
عجیب و غریب!  
وقتی به خودم فکر میکنم میترسم. خیلی راحت میتونم از همه کسی دل بکنم البته اگه دلی بسته باشم!آدم وقتی نمیتونه عشق رو درون خودش حس کنه یجور حس غریب نسبت به خودش دست میده؛حس عجیب و غریبی هس اینکه حتا موقعی که میخای عشق رو تجربه کنی نمیتونی. انگار که یادت رفته باشه. فراموشی دوست داشتن...

عجیب و غریب! 
به افتخار «دانشجو»  
یا حق
سلام
پس از مدتها دوری، قصد کرده ام دستی به سروگوش اینجا بکشم. اولین قدم هم ، بازنشر مطالبم برای «میدان انقلاب»در اینجاست:حداقل کاری که می توانم بکنم.
این را به افتخار جنبش 72 ساله ی دانشجویی نوشته ام. داغ داغ است. هنوز نشریه اش در نیامده....
انشالله که روزگار خوبی در انتظار همه ی ما باشد...

ادامه مطلب

به افتخار «دانشجو» 
السلام علیک یا آقا ( امیر حسین مقدم )  
شعرمن داغ دار آزادی است**السلام علیک یا آقاشاعرم از تبار شاعرهاشاعری جنس مردم عادیعاشق لحظه های آزادیواژه ها جنس جور بازارممن به هرواژه ای بدهکارمآمدم دین خود ادا بکنمنقل یک قصه با شما بکنمباشما که بزرگ ما هستیطرح یک طرح آشنا بکنمشاید ار یک دعا بفرماییبشود درد خود دوا بکنمآمدم از کناردست شماتا خدا را کمی صدا بکنمنذر کردم اگر روا گردیدسفری هم سوی رضا بکنمسید نازنین اجازت هستشکوه ای نرم و بیصدا بکنم ؟شاعرم من کمی گله دارمرخصتم میدهی که بشم

السلام علیک یا آقا ( امیر حسین مقدم ) 
من هیچ کاره ی دنیایم!  
دیشب به روال ِ شب های این 5،6 سال خواب ِ آشفته ای دیدم. توی آسانسوری گیر کرده بودم و باید بالا میرفتم، تعمیرکار نمی آمد و هرلحظه ممکن بود با کسی که توی اتاقک آسانسور بوداز بی اکسیژنی خفه بشیم. خودم تونستم تسمه ی خراب رو جا بندازم  و آسانسور درست بشه، به طبقه ی موردنظر رسیدیم و از اون اتاقک بیرون اومدیم؛ نمیدونم چی شد یهو زنی که همراهمون بود رفت روی سقف ِ بیرونی یه آسانسور و بعد هم آسانسور به سمت پایین حرکت کرد، زن از شیشه پرت شد بیرون و مرد! به

من هیچ کاره ی دنیایم! 
تقدیم به معلمان میهنم  
«من معلّم هستم» هرشب از آینه ها می‌پرسم :به کدامین شیوه ؟وسعت ِ یادِ خدا رابکشانم به کلاس؟بچه ها را ببرم تا لب ِ دریاچه یِ عشق؟غرق ِ دریایِ تفکّر بکنم؟با تبسّم یا اخم؟«من معلّم هستم»نیمکت ها نفس ِ گرم ِ قدم‌هایِ مرا می‌فهمندبال هایِ قلم و تخته سیاه رمز ِ پرواز ِ مرا می‌دانندسیب ها دست ِ مرا می‌خوانند«من معلّم هستم»درد ِ فهمیدن و فهماندن و مفهوم شدنهمگی مال ِ من است.

تقدیم به معلمان میهنم 
...  
نمیدانم چرا هرجور زندگی و خوشی دیگران دلم را بهم میزد ؛در صورتیکه میدانستم زندگی من تمام شدهو بطرز دردناکی آهسته خاموش میشود ،به من چه ربطی داشت که فکرم رامتوجه زندگی احمقها و رجاله ها بکنمکه سالم بودند ، خوب میخوردند ،خوب میخوابیدند و خوب جماع میکردندو هرگز ذره ای از دردهای مرا حس نکرده بودندو بالهای مرگ هر دقیقه بسر و صورتشان سابیده نشده بود ..."صادق هدایت / بوف کور"

... 
سال جدید میتونم راحت بمیرم ؟!  
قبلنا هر سال جدیدی که می اومد من سر رسید نوی اون سال رو برمی داشتم (کلا خیلی به سر رسید علاقه دارم در حد یک کلکسیون دار) و صفحه ی اولش شروع می کردم به قول و قرار گذاشتن برای سال دیگه که قراره این کار رو بکنم و اون کار و اینجوری و اونجوری ...
وهر سال هم هیچ نتیجه ای نمی گرفتم و خب این خیلی هم غیر عادی نبود. اما در عوض:
 امسال می خوام بشینم و فکر کنم که چه کاراهایی میتونستم بکنم و نکردم ، فکر کنم به اینکه اگه این نعمتهایی که خدا بهم داده نبود اونوخ چی می

سال جدید میتونم راحت بمیرم ؟! 
سرآغاز  
سلام
قصددارم از امروز بيام و گذر روزهامو ثبت کنم.
پشت کنکوری بودنم دنیایی داره ها!
البته تا الانش خیلی درس نخوندم ولی قصددارم ازین به بعد حسابی تلاشمو بکنم.
امشب مهمونی دعوتیم  قصد دارم ازالان تا شبو درس بخونم تا توی مهمونی یکم خیالم راحت ترباشه!
انگیزه ای که باعث درس خوندنم شده حرفای یه نفربود که خیییلی واسم گرون تموم شد......
کاش ادما اینقدراحت درموردهم قضاوت نمیکردن....

سرآغاز 
به بزرگی نام اعظمت ، بسم الله الرحمن الرحیم  
بلخره تونستم خودمو راضی کنم از بلاگفا دل بکنم و اینجا رو بسازم.
الان دقیقا حس ماشین ژیانی رو دارم که بعد چند مدت خاک خوردن از پارکینگ درش آوردن و دستی به سر و روش کشیدن و روشنش کردن :))
فعلا خودمم نمیدونم میخوام با ژیانم کجا برم :دی منظورم اینه که فعلا نمیدونم میخوام با اینجا چیکار کنم :/ فعلا همینجوری باشه تا بعد!

به بزرگی نام اعظمت ، بسم الله الرحمن الرحیم 
بی اعصاب  
دوباره همون روزای مزخرف پارسال داره برمیگرده
هرچند پارسال بش میگفتم روزای خیلی خوب اما اخرش معلوم شد مزخرف بوده! 
+ از مدقعیت الانم ، از روزام و از همه چیزایی که داره اتفاق میفته متنفرم و تنها کاری که برای ابراز این تنفر میتونم بکنم بلند کردن صدای هنزفری و فرمان "خفه شید " به تمام دنیاست
+ میخوای کمکم کنی یا ن؟ 

بی اعصاب 
غزلی قافیه اش دوست ، ردیف اش باران  
.
.. «« غزلی قافیه اش دوست ، ردیف اش باران »» ..
.
"ابر به دوش" آمـده از جانب دوست ، بارانعطر بهار از چمدان اش چه نکوست ، باران
.
آمــــده تــا گــرد و غبــــار از دلتـــان بشــویدجانِ شما .. جانِ شما .. مزرعِ اوست ، باران
.
گوش کن ای تشنه ی شعر تَـر و پُـر ترنّــم !در نَفَس اش از نفحاتِ حق و هوست ، باران
.
سیــرت نیکـــو نـه بـه حُســـن است و جمـــال ، آریزاده ی دریاست _ چه خوش سیرت و روست _ باران
.
یــار سمــاواتی تــان دلبـــر آسمــان هاستگرچه مسافرکد

غزلی قافیه اش دوست ، ردیف اش باران 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام



آخرین جستجو ها

جدیدترین مطالب

جستجو ها