بلوگل

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلوگل هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

افزایش ورودی گوگل

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

همت 110


به دعای مادرهای خسته

به دعای مادرهای خسته  
دیشب خیلی شلوغ بود
قرار بود مثل همیشه ساعت سه تا شیش بخوابیم...
زنگ زدم سوپر وایزر محترم که کلید بده برم اتاقم...
جواب نداد
گویا خواب بود.
من موندم بی جا و مکان زایمان زیاد گرفته بودم.خسته و نابود...
مریضه میگفتم تو باید بچه مو دنیا بیاری... گفتم نمیشه که خانم...آخه شرایطش خاص بود و منم دنبال درد سر نبودم آخر شیفتی.
چشمام میسوخت و کشش نداشتم... رفتم رو صندلی پاویون بچه ها نشسته استراحت کردم... یه ربع بعد دلم طاقت نیاورد
تو این شلوغی اگر من زایمان نمیگر

به دعای مادرهای خسته 
نیمه شعبان مبارک  
بخوان دعاي فرج را دعــــــــــا اثــــــر دارد دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعاي فرج را و عـافــیــت بـطـلـــب که روزگار بســـی فتنه زیر ســـر دارد
بخوان دعاي فرج را کـه یـوسـف زهــــــرا ز پشت پرده ی غیبت به ما نظـر دارد
بخوان دعاي فرج را به یاد خیمه ی سبز که آخرین گل سرخ از همه خبـــر دارد

نیمه شعبان مبارک 
خسته  
خسته ام خسته تر از همیشه 
بی حوصله ام بی حوصله تر از همیشه 
بی تفاوتم بی تفاوتتر از همیشه 
مرا چه شده من که اینجور نبودم
همه چیز برام زیبا بود ولی الان هیچ چی واسم زیبا نیست 
حتی بهار و گلای بهاری واقعا مرا چه شده دارم دیوانه می شوم دیوانه تر از همیشه 
دلم تنگ شده دلتنگ تر از همیشه آه ای خدا کی تموم میشه از این وضعیت خسته شدم فقط تورو دارم بهم کمک کن خداجون.
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست واقعاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خسته 
ورق صد و هفدهم  
خسته ام! خسته تر از آنی که بتوانم فکر کنم.
دلم یک تغییر می خواهد. یک تغییر اساسی. یا نه! دلم معجزه می خواهد. آخر من هم بنده ای از بندگان خداوندم. پس من هم می توانم معجزه ای برای خود داشته باشم.
"دلم" یک خانه تکانی اساسی می خواهد.
"افکارم" نیاز به گردگیری دارد. باید افکار بیخود و اضافی را از سرم دور بریزم و فیلتری بر روی آن نصب کنم تا هر فکر و خیالی را به ذهنم راه ندهم.
آآآآآآآه.... این ها همه اما انرژی فراوان می خواهد. من اما خسته ام، خسته....
خسته ام! خسته

ورق صد و هفدهم 
به اندازۀ سگِ ولگردِ هدایت خسته ام  
محکومم به حبس ابد درون خودم
شعرهایم را برای تو می نویسم 
برای تو که نیستی
دنیارا سیاه می بینم 
آنقدر سیاه که خودم را درون آیینه نمی بینم
من زنده هستم تا زندگی من را بکند
خسته ام آنقدر خسته که خسته از من خسته می شود
آغوشم هنوز بوی عطر تو را می دهد
تو دیگر نمی آیی و من می ترسم حمام بروم که مبادا
عطر تو از آغوشم بپرد
محکومم به تنهایی
به خودم
به خودزنی درون خاطره ها
سینیور چیز

به اندازۀ سگِ ولگردِ هدایت خسته ام 
132  
من از این وسواس فکری که روی رفتار های دوستام دارم خسته شدم از اینکه اینقدر حساسم از اینکه از هر چیز کوچیک ناراحت میشم از اینکه برام خیلی مهمن خسته شدم . کسی اینجا هست که بتونه کمک کنه؟
تنها چیزی که مامان میگه اینه که باید قوی باشم ولی نمیگه چجوری . من خسته شدم از اینکه هر بهد از ظهر و هر شب خوابشونو ببینم. ایت سوند ا لیل گی بات:|||

132 
نمایشنامه 'کتابفروشی خیابان بیست و یکم شرقی'  
من خیلی فکر کردم تا فهمیدم این رو!اینکه خسته میشیم، از همه چی!از تنهایی خسته میشیم و دوست داریم با کسی باشیم،از با کسی بودن خسته میشیم. دوست داریم تنها باشیم،از کار کردن خسته میشیم و دوست داریم استراحت کنیم،اما حتی از استراحت کردنم خسته میشیم و دوست داریم کاری کنیم.از داشتن، نداشتن، بودن، نبودن، خواستن، نخواستن...از همه چی زود خسته میشیم.من خیلی فکر کردم تا این ها رو فهمیدم،اما دروغ چرا، من حتی از فهمیدنم خسته شدم. روزبه معین

نمایشنامه 'کتابفروشی خیابان بیست و یکم شرقی' 
خستگی  
حال این روزام اصلا خوب نیست ،اصلا عادی نیست، اصلا دوست داشتنی نیست.
این که منتظر باشی ولی ندونی منتظر چی، از بد ترین انتظار هاست.
این که یه نفر بره و تو منتظر برگشتش باشی ولی یه حسی بهت بگه که اونی که برمی گرده اون نیست خیلی دلت می گیره.
از این که این همه حس دل تنگی داشته باشی و کسی ندونه خستت می کنه، خسته از آدما، خسته از زندگی .
دلم برای اسم قبلی وبلاگم تنگ شده: خسته
خلاصه که دل تنگ و خسته و چشم انتظار دارم چایی می خورم اونم تلخ، به تلخی این روزام

خستگی 
ازخود خدا هم خسته م  
خسته ام قلبم خیلی مچاله ساشکم خیلی دم مشکم استدرست در لحظه ای هستم که میدونم اگه از این خونه برم برنمی گردم از نق های مادرم خسته ام از زخم زبونش خسته ام از درک نشدن خسته امبه من چه که تو اونقدر  احمق بودی که یک  روز از کلاس اومدی و بت گفتن برو بالا ، شوهرت بالاست! مردی که هرگز ندیده بودی و اسم این احمق بودن و بی مسئولیت بودنت رو گذاشتی پاکی و با افتخار یادش میکنیحالا ازش خسته ای و خسته ای و خسته ایو نق خستگیات رو به جون من میزنیمن اگه جا

ازخود خدا هم خسته م 
عکسهای خنده دار از پدر و مادرهای بی خیال  
هاست
هاست پرسرعت












عکسهای خنده دار از پدر و مادرهاي بی خیال باجذاب
عکس خنده دارتصاویر طنز والدینپدر و مادر های بی خیال. عکس طنز. عکس خنده دار
تصاویر طنز والدینپدر و مادر های بی خیال.

عکس های خنده دار از بی خیال ترین پدر و مادرها باپارس ناز
عکس های خنده دار از بی خیال ترین پدر و مادرها عکس های دیدنی و خنده دار از بی خیال
ترین مردم دنیا عکس های خنده.

پدر مادر های بی خیال 25 عکس باتاپ ناپ
باپدر مادر های بی خیال عکس باتاپ ناپ باجدیدترین عجیب

عکسهای خنده دار از پدر و مادرهای بی خیال 
خسته ام  
زندگی هم اینطور میگذره ... برام جای سواله که آیا بقیه هم با این افکاری که تو سر من هست و با این تجریباتی که من از زندگی دارم ، رو داشتن ، اونها هم مثل الان من میبودن؟ یا کارای دیگه ای میکردن ؟ الان دارم به این فکر میکنم ... و این یعنی که من میخوام ادم دیگه ای بشم ... چرا ؟ نمیدونم ... خسته شدم از خودم ، از خودم بدم نمیاد .... اصلا ، من هر کاری که خوب و درست بود به نظرم انجام دادم تا جالا ، به کسی هم آزار نرسوندم ولی از خودم خسته ام ... از اینکه اینطور زندگی کر

خسته ام 
چه می‌دونم؟ من لرم؟  
هنو چشم به راه دامنم هستم.مادرم می‌گه می‌خوای برم خودم بگم بش؟ می‌رم می‌گم. صداش رو نازک می‌کنه و به فارسی می‌گه:خانَم می‌بخشی دوختَرم دامنش میخاد. خودش دامن نداره. می‌بخشی‌ ها..خسته نباشی.می‌گم خسته نباشی دیگه چیه؟می‌گه چه می‌دونم به بیگ پور که روبرومونه هر وقت گفتم خسته نباشی گفته فرمانده نباشی.می‌گم درمانده مو فرمانده..درمانده نباشی.می‌گه وین ادری؟ آنه لریه؟!

چه می‌دونم؟ من لرم؟ 
خسته ام...  
این روزهــــــــــا سخت خسته ام! خسته تــــــــــر از آن که بخــــــــــواهم با کسی بحث کنم، دلیل بیاورم یا گلــــــــــه کنم؛ از آدمهایی که خــــــــواسته یا نــــــــــاخواسته دلــــــــــم را شکستــــــــــند، کمرم را خم کردند و در جامه ی رفاقت چون گرگ از چپ و راستم دریدند... حال که نه پایی برای رفتــــــــــن دارم و نه دلــــــــــی برای کنــــــــــدن ناگذیر میشوم!!! آرام و بیــــــــــصدا گـــــــــم شوم در تمــــــــــام حرف

خسته ام... 
گرفته دل  
دلم به شدت گرفته، دارم تکنوازی کمونچه گوش میدم...
توی این مواقع پی می برم که چقدر کلمات حقیرند، هیچ کلمه ای نمیتونه یه حس را منتقل کنه.
حالم خرابه، از این که ما زندگی نمی کنیم، از این که هیچ کدوم از مردم ما زندگی نمی کنند، حالم خرابه.
از این که هر روز دنبال امید باشم و کم رنگ تر بشه، خسته ام
از این امید های الکی خسته ام
از این آینده نامعلوم
از بی نظمی
از خیلی چیزا
هر بار له میشم و دوباره سر بالا میارم، چون چاره ای ندارم
خسته ام، خیلی...

گرفته دل 
بستگی داره به تو  
سوفی:می خای چی کار کنی؟طوبی: نمی دونمسوفی: تا حالا چی کار کردی؟طوبی: زندگیسوفی: مطمعنی؟طوبی: نمی دونمسوفی: پس چی رو می دونی؟طوبی: ولم کن. خستمسوفی: خسته ی چی؟ تو که گاری نکردیطوبی: خسته ی هیچ کار نکردمم. خسته ی زنده بودن الکی. خسته ی بی هدفی. خسته ی ... ولم کن سوفی. سوفی: نمی تونمطوبی: من اونی نیستم که تو فک میکنیسوفی: مگه من بهت گفتم که چی فک می کنم؟طوبی: نه، ولی اون آدمی که قراره دنیا رو فتح کنه من نیستم. اونی که قراره آدم بزرگی بشه من نیستم. من ناب

بستگی داره به تو 
دارم جون میکنم اما نمیمیرم.  
لابد یه جای کار میلنگه که وقتی بقیه دارن درساشونو میخونن، پروژه شونو جلو میبرن یا حداقل خوش میگذرونن اونوقت من صبح تا الان تنها نشستم توی این اتاق، روی این صندلی لعنتی و دارم...چقدر دیگه باید چای بخورم تا فراموشت کنم؟ هان؟  تا وقتی که بودی هیچ وقت نشد یه دل سیر طعم داشتنت رو بچشم. حالا که نیستی هم جای خالیت هر روز باید عذابم بده. خسته م کردی دیگه. خسته م کردی...به خدا خسته م کردی...

دارم جون میکنم اما نمیمیرم. 
خدایا خسته ام...  
بار الهی خسته ام دگر روزگار بامن نیست
خسته از لحظه هایی...که دگر شوق زیستن نیست
خسته از بدبیاری تقدیر
خسته از دورنگی آدم ها...در این تاریکی دنیا
دلم گرفته سال هاست که لبریز از بغضم
سال هاست بغض گلویم را گرفته و نمی شکند
مثل ابرهای بدون باران که می آیند و نمی بارند
دگر می دانند زمین جای باریدن نیست
خدایا خیلی وقته فکر میکنم دستانم را رها کرده ای
خیلی وقته درهای امید و به روی من بسته ای
خدایا تمام دنیایم شده پر از دیوار
پر از کوچه های رو به بن بست
ن

خدایا خسته ام... 
خسته  
این غزل را که نوشتم و منتشر کردم، همه نکوهش کردند که «چرا این همه ناامیدانه؟».حال‌م در آن لحظه همین بود که در شعر می‌خوانید؛ اما گذرا بود و گذشت.

مانده‌ام بین عده‌ای بدخواه
بی‌صلابت، چنان که احمدشاه
منتظر مانده‌ام شبی برسد
وقت انجام کودتای سیاه1
.
.
خسته‌ام از حضور توخالی
خسته از عمق برکه‌ی بی‌ماه
از نگون‌بختی من است این‌که
بسته راه مرا رفیق راه
ای برادر! مرا به چاه انداز
ساربانا! نظر نکن بر چاه
حال من مثل حال محبوسی‌ست
بی‌رمق، گوشه‌گ

خسته 
فاز غم  
باز هم نصفه شب و تاب و تبی تکراری 
دلبرم! دخترِ مهتاب! تو هم بیداری؟        
 
گل شب بوی غزل ریز! مزاحم نشوم!   
وقت داری کمی از روی غمم برداری؟؟  
 
میشود دست به بغضم بکشی؟ بی زحمت!
میشود گوش به آهنگِ دلم بسْپاری؟
 
"یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم" 
خسته ام،خسته از این زندگیِ اجباری!
 
شده مخروبه بنایِ دلِ کج بنیادم!
شاعری را چه به وصله زدن و معماری!
 
خسته ام،منتظرِ معجزه ی تازه ایَم
تو بیایی به دلم دینِ نُویی می آری!
 
کاش! پایانِ غمِ من به خودت خت

فاز غم 
برای دل خودم  
خدایا!    بی نگاه لطف تو، هیچ کار به سامان نمی رسد.نگاهت را از من دریغ نکن.
 
خدایا!    نگاهم را از غیر خودت بگردان و من را نگران خودت بگردان.
 
خدایا!    در قیامت با چه رویی به چشمهای تو نگاه کنم که در مقابل عمری نعمت،جز گناه و معصیت نیاورده ام. شرمساریِ آن روز از هر عذابی دردناک تر است.دستم را بگیر.
 
خدایا خسته ام ،
از بد بودن هایم ...
از اینهمه تظاهر به خوب بودن هایی که نیستم .
از آفرینش کوهها و آسمانها و هستی که سخت تر نیست ...
خوبم کن ؛
فقط همین.
ی

برای دل خودم 
شکنجه میکنی مرا،مرا که سخت خسته ام  
شکنجه میکنی مرا،مرا که سخت خسته امچگونه میزنی مرا،منی که دست بسته ام
مرا چه ساده باختی میان این قمار هامنی که همچو بت ترا،به سجده می نشسته ام
دلم شکسته از توو، تمام حرف های تومنی که راست بوده ام،خم شده و شکسته ام
نکرده ها برای تو هزار بار کرده امچرا ندیده ای مرا،منی که بد گسسته ام
درون پیله خسته ام ،من همچو غنچه بسته امولی هنوز هم ز تو ،همیشه من خجسته ام
منم همان که لحظه ای غلط نکرده بوده امهمان که از گناه ها ،همیشه می گذشته ام
تو بعد آنکه اعتم

شکنجه میکنی مرا،مرا که سخت خسته ام 
پیامک  
پنج شنبه و صبح جمعه برایش چند پیام فرستادم و شعر، جواب نداد. نمی دانم چه حالی دارد وقتی می خواند؛ عصبانی است یا ته دلش خوشحال است. امروز صبح هم سلام و صبح بخیر فرستادم.به یاد روزهای آشنایی. جواب نداد. الان هم کلاس تمام شد، خسته ام. اگر بود خسته نبودم.

پیامک 
یک دقیقه از دوشنبه گذشت....  
هومممم... چقددددر زمان که از دست دادم... فک میکنم زندگیه بیخودی داشتم... هومممم... اگر الان برگردم به گذشته... اول اون انتخاب رشته ی لعنتی رو درست میکنم و اون دانشگاه افسری لامصب رو انتخاب نمیکنم... اصلا قبل از اون، به جای رشته ریاضی فیزیک میرفتم تجربی و برا دانشگاه داروسازی میزدم... پوووففففف... آدم که از واقعیت خسته میشه میزنه تو رویا و خیال پردازی... خسته ام... ولی هنوز نفس میکشم... هنوز میتونم کوه رو جابجا کنم... هنوز همون آدم قدیمم... فقط یه خورده خسته

یک دقیقه از دوشنبه گذشت.... 
نیومدی... یه سال خسته‌تر شدم...  
بدون تو و دستایِ مهربونتچه عیدی؟+ کاش «خسته» تشدید داشت. کاش حرفی در این کلمه بود که می‌شد از ته حلق ادایش کرد. از جایگاه اسکان بغض. کاش یک چیزی داشت این کلمه، که می‌شد با آن گفت، این خستگی معمولی نیست... این خستگی، بی تو، ما را خواهد کشت؛ به پروردگارت قسم...

نیومدی... یه سال خسته‌تر شدم... 
زندگی  
گرگ خسته است
از دردی هماره!
خستگی از نوع طبیعی
از نوع زندگی!
گرگ خسته است 
از انکار این واقعیت
که زندگی میون یه مشت قالتاق پفیوز آی کیو بالا
راحت تره
تا وسط یک عده آدم دوست داشتنی و صمیمی
با آی کیوی عادی...
 
پ.ن: و انکار این حقیقت، که نه تو برای زندگی ساخته شدی ، و نه زندگی برای تو...

زندگی  
خسته ام از آرزوها...  
 خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بال های استعاری
لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین ، آسمان های اجاری
با نگاهی سرشکسته ، چشم هایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی ، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
رونو

خسته ام از آرزوها... 
302- و برای همه مان عشق آرزو می کنم  
به معنای واقعی کلمه خسته ام. گیر افتادم بین آدم های بی منطقی که ادعاشون کون فلک رو پاره کرده که ما فلان و بیساریم. ژنتیک هیچ کمک شایانی به درک رفتارهای بی منطق نمی کنه. نمی تونم به خانومِ مادر حق بدم که اینقدر بی انصاف باشه. و خب حقیقت اینکه خسته ام از این بازی های حقیر. دیگه نمی خوام بیننده یا شنونده یا جزئی از این ها باشم. دوست دارم دور بشم و امیدوارم که همه چیز در این جهت درست پیش بره. 

302- و برای همه مان عشق آرزو می کنم 
فقط خسته ام همین...  
دیگه خسته ام از هر رابطه ای دیگه مغزم رد داده
فقط دلم ارامش میخواد
دلم میخواد ساعت ها بدون استرس
ماه ها بدون درد
سال ها با شادی زندگی کنم
دیگه نمیتونم زنگدی برام محکومیت سنگینی بریده
شاید تنها راهش خلاصی خودم از این زندگیه...

فقط خسته ام همین... 
خسته نباشید ...  
سلام خدا جوون قبلا برات چندباری درخواستها و نامه های زیادی برای شما ارسال کردم و شبها و روزها و لحظات زیادی ازت خواستم کمک م کنی اما جوابی ندادی تا این لحظه اخرین بار امروز بعد از نماز صبح ازت خواستم کمکم کنی ... 16 دیماه 94 هم ازت خواست یک آپدیت چندمگابایتی برام نصب کنی برای حل مشکلاتم اما دریغ از این کار ... دریغ ... اما هیچ جوابی از سمت شما نیامده است دوباره نوشتم که به جنابتان خسته نباشی عزمی بابت مدیریت زندگی اینجانب که بعنوان یکی از محصولاتتا

خسته نباشید ... 
تکیه بر خلاء  
بلاتکلیفی ناشی از ناتوانی خیلی بده. نه میتونی قدمی به جلو برداری،چون توانشو نداری؛ نه می تونی برگردی عقب چون میدونی تا اینجا اومدن راحت نبوده. اما یه روز خسته میشی از وایسادن تو یه نقطه ثابت. یه روز دلت خالی میشه و خسته میشی و با خودت میگی بذار هرچی میشه بشه.بعد از اون روز زمان باز هم میگذره و میگذره و یه روز جدید میرسه که از صبر کردن هم خسته میشی و حاضری هرچی تا الان ساختی و هر چی تا الان به دست آوردی هم خراب کنی فقط واسه اینکه از بن بست در بیای؛

تکیه بر خلاء 
دعا  
بیایم همین لحظه باهم دعا کنیم
برای اون آفریقایی گرسنه
پرای اون صحرانشین تشنه
برای اون دریانشین خسته
برای ویلچری که گوشه ای نشسته
برای کودک یتیم جنگ زده
برای دربون خسته یک کازینو
یا زن محتاج کنار خیایون
برای اون هایی که ما رو دعا میکنن
برای همه دعا کنیم
چیزی که از ما کم نمیشه
میشه؟!

دعا 
دعای گردو  
فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: «بشکن و بخور و برای من دعا کن.»بهلول گردوها را شکست و خورد ولی دعايی نکرد. آن مرد گفت: «گردوها را می‌خوری نوش جان، ولی من صدای دعاي تو را نشنیدم!»بهلول گفت: «مطمئن باش اگر در راه خدا داده‌ای، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»

دعای گردو 
دونه ی صد و بیست و یکم  
دارم به این فکر میکنم که چرا یادم رفت صبحونه بخورم ؟؟ من که هیچوقت بدون صبحانه بیرون نمیرم ، کلا یادم رفت که وعده ای به نام صبحانه وجود داره !!!!!  ینی فکرم در این حد مشغوله؟؟سه شنبه ها ، روزای خسته کننده ای هستن . از هست و نیم تا شیش کلاس دارم . همشون هم عملی به جز فیزیولوژی . چه قدر خسته میشم سه شنبه ها :(

دونه ی صد و بیست و یکم 
منو هایده...  
از غمگین بودن خسته شده اماز سرزنش کردن خوداصلن از خسته بودن خسته شده ام...-مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنهغم با من زاده شده،منو رها نمیکنه...یک زمانی وقتی به چشم هایم نگاه میکردمبرق میزدند،شبیه ستاره هااما الان ستاره ها خاموشند گویی عمرشان به پایان رسیدهتازه فهمیدم که آنها ستاره ها نیستند،"امید"ند که برق میزنند...-کی میاد به حرفای من گوش بدهآخه من غریبه هستم با همهیکی آشنا میاد به چَشم منولی از بخت بدم اونم غمه...وقتی ستاره ای تمام میشود ی

منو هایده... 
شب آرزوها  
امشب هرچقدر خدا را صدا کنی خسته نمیشوی
پس صدایش کن ، او منتظر توست
منتظر شنیدن آرزوهایت ، خنده هایت ، گریه هایت
استغفار هایت ، ندبه هایت
ابراز عشق و ایمان و اظهار بندگی توست
التماس دعا
 
 
شب آرزوهایتان بلند وآرزوهایتان بزرگ  وصدایتان زیبا به دل خدا بنشیند این هم دعاي من واسه ی شما

شب آرزوها 
مُسَکِّن  
مانند کسى که مانده در بندِ ساواک /من منتظر تیر خلاصت هستمهر بار که از تو "نه" شنیدم، بَعدَش/با حال بدى پاى غزل بنشستمتقصیر تو نیست که اینقدر بى رحمى/تقصیر من است که اینقدر دل بستممن عاشقمُ ، عاشقمُ ، می دانم /تو خسته شدى خسته شدى از دستماوزان غزل زِ درد من کم میکرد /از بس که نوشته ام مُسَکِّن خستمشاکی ٩۴/٠٩/٠۶ ده دقیقه تا اذان صبح

مُسَکِّن 
خسته نباشی  
دیروز و روز قبلش  خیلی خسته شدی....می دونم این کار رو دوست داری ولی یکم هم به فکر خودت باش.....دارم فکر می کنم الآن در چه حالی؟مطمئنم که خیلی خسته ای ...حتی با این که این کار رو دوست داری....امیدورم امروز  روز خوبی برات باشه و راحت باشی.......می دونی که....شبت خوش.....

خسته نباشی 
عاشقانه  
تو با قلب ویرانه ی من چه کردیببین عشق دیوانه ی من چه کردیدر ابریشم عادت آسوده بودمتو با بالِ پروانه ی من چه کردیننوشیده از جام چشم تو مستمخمار است میخانه ی من، چه کردی؟مگر لایق تکیه دادن نبودمتو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟مرا خسته کردی و خود خسته رفتیسفر کرده با خانه ی من چه کردی؟جهان من از گریه است خیسِ بارانتو با سَقف کاشانه ی من چه کردی؟

عاشقانه 
خسته قاسیمدان بیر ساتیریک شعر  
خسته قاسیم 1081 شمسی ایلینده تیکمه داش کندینده آنادان اولوب 76 ایل یاشایاندان سونرا دونیاسینی دگیشیبدیر.
خسته قاسیمین عاشیقلار ایچینده یوکسک مقامی وار. اؤزوندن سونراکی عاشیقلار درین تاثیر قویوب... (آرتیق معلوماتی محمد عبادی قاراخانلو یازان خسته قاسیم کیتابیندان آلماق اولار. بو کیتابی نشر اختر 1384 چاپ ائدیبدیر)
خسته قاسیمین ساتیریک روحیه سینی تانیماق اوچون اوندان بیر شعری سیزلر ایله پایلاشماق ایسته دیم.
واردیم باسمینج حامامینا
دللک گؤردوم

خسته قاسیمدان بیر ساتیریک شعر 
وادی مجاز مثلأ  
اکسپکتورانت میاد گول بماله ، خودشو به توت فرنگی بودن می زنه. توت فرنگی هم هیچ عکس العملی نشون نمی ده! نمی فهمه که ما دیگه حالمون از هرچی توت فرنگیه آشوب میشه.آهای توت فرنگی ها ! پس رسالت شما کجا رفته ؟ اکسپکتورانتا دارن باعث بد نامیتون میشن ها !  و در این سری است مر اصحاب فکرت را... 

وادی مجاز مثلأ 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام



جدیدترین مطالب

جدیدترین مطالب

جستجو ها